چپتر 13: پیشنهاد رده افسانهای - بخش ۳
0تیم مدیریت کاربران ویژه
بازیکن هیونسو اکنون واجد شرایط دریافت مأموریت رده افسانهای، سالار جنگ تابان است.
با اعلانی که رویانتظارش نمایشگر شناور شد، کیمخودمون ته-سوک سراسیمه از جایش برخاست.
«دیوانهکنندهست...!»
در حالت عادی، اگر کسی آزمونها راانتظارش تا مرحله ۳ به پایان میرساند، ردهنکرده حماسی شوالیه تابان به او پیشنهاد میشد.
با این حال، هانقبل اول نتوانسته بود اینواقع پیشنهاد را به دست آورد.
چون او پاداشهای انباشتهانتظارش را برگزیده و درخودمون مرحله ۴ سقوط کرده بود.
اگر تا مرحله ۴ موفق میشد، همراه بابارها پیشنهاد رده حماسی شوالیه تابان، پاداش اضافهای شامل سلاحانتظارش و زره درجه کمیاب مربیان را نیز دریافت میکرد.
«فراتر از عقل سلیم...!»
آری، این نتیجه رویدادی بودپیشبینی که فراتر از هر عقلهرچند سلیمی به وقوع پیوسته بود.
مرحله ۱، مرحله ۲.انتظارش دو گوبلین با تکضربهخودمون از پای درآمده بودند.
سپس اقدام همزمانجایی برای مرحله ۳بیحدومرز و مرحله ۴.
تمام اینها روی همطوری انباشته شد تا اینداشت نتیجه ناممکن پدید آید.
«به نظر میرسه ازقبل دیدگاه مربی رلسون، بازیکنواقع هیونسو شایستهترین داوطلب بوده.»
علاوه بر این، میزان الفت میان مربیمگه رلسون و هیونسو نسبت به ده دقیقه پیشهرچند از این رو به آن رو شده بود.
در آرس، جایی که آزادی عملبیحدومرز بیحدومرز بود، حتی تیم مدیریت کاربران ویژهجیهی نیز بارها با پیشامدهای غیرمنتظره روبهرو میشد.
اما در آن میان، لیلبخند جیهی طوری لبخند زد کهمگه گویی از پیش انتظارش را داشت.
«راستش، مگه خودمون از قبلپیشبینی پیشبینی نکرده بودیم که بازیکنهرچند هیونسو به رده افسانهای میرسه؟»
در واقع، همینطور بود.
هرچند مسیری که اوآزادی میپیمود، کاملاً با آنچهبارها تصور کرده بودند تفاوت داشت.
«حالا بازیکن هیونسوجیهی در دسته کاربران ویژهانتظارش درجه ۲ قرار میگیره.»
تیم مدیریت کاربران ویژه، بازیکنانیپیشبینی را که درگیر وقایع استثناییهرچند یا غیرمنتظره میشدند زیر نظر داشت.
رتبهبندی آنها ازگویی درجه ۱ تاراستش درجه ۵ متغیر بود.
معمولاً هر چیزیجایی تا درجه ۵بیحدومرز چندان ارزش پیگیری نداشت.
اما از درجهجیهی ۳ به بعد،گویی ماجرا جدی میشد.
هر دوی آنهاخودمون دوباره نگاهشان رانکرده به نمایشگر دوختند.
بازیکن هیونسو پیش ازانتظارش آنکه پاسخ دهد، درخودمون فکری عمیق فرو رفته بود.
– رد میکنم.
«...؟!»
«...؟!»
چشمان کیم ته-سوک وانتظارش لی جیهی هر دوخودمون از تعجب گرد شد.
روی نمایشگر، چهره هیونسو لبخندیعمل کمرنگ به همراه داشت و حتیروبهرو ذرهای پشیمانی در آن دیده نمیشد.
سپس—
بیپ–بیپ–بیپ!
نمایشگر با نوری سرخرنگ بهداشت شدت شروع به چشمک زدنپیشبینی کرد و اعلانی جدید پدیدار شد.
بازیکن هیونسو یکی از شروط کلاس الهی را برآورده کرد.
ارتقا به کاندیدای ویژه درجه ۱.
«کـ... کلاس الهی؟!»
کیم ته-سوک باورش نمیشد.
از میان تمام ۲٫۵ میلیاردلبخند بازیکن، حتی یک نفر هم تاکنونخودمون به این کلاس دست نیافته بود.
این کلاس الهی بود.
اوج تمام پیشههاگویی در دنیای آرس، قلهمگه مطلق در میان ردهها.
«شرط آهنگر رده افسانهای مستلزمعمل این بود که حداقل یکغیرمنتظره بار پیشنهاد رده حماسی رد بشه...»
درست بود.
برای تبدیل شدن بهقبل خدای آهنگران، نخست بایدواقع خودِ رده افسانهای رد میشد.
کیم ته-سوکلبخند به وخامتانتظارش اوضاع پی برد.
«دیگه چه شروطیجایی برای تبدیل شدن بهحتی خدای آهنگران وجود داره؟»
این اطلاعاتاما طبقهبندیشده درجه ۱لبخند به حساب میآمد.
تنها سرپرستان تیمخودمون و مقامات بالاتر ازبودیم جزئیات آن آگاه بودند.
اما از آنجا که کیم ته-سوک نمیتوانست خودش بهقبل تنهایی بیست و چهار ساعته این بازیکن را پایشکاملاً کند، اطلاعات را با لی جیهی در میان گذاشت.
«چندتایی هست، ولی در حال حاضر شرط اصلیبارها اینه که در این حرفه به دو تا دستاوردانتظارش در سطح فراتر از عقل سلیم دست پیدا کنه.»
«دستاوردهای فراتر از عقل سلیم...؟»
«اولی رو همین حالا با ساخت فروغ تابناک به دست آورده. مشکل اینجاست که هر دو دستاورد باید پیش از رسیدن به Level ۱۰ کامل بشن.»
«... اینلبخند برای هرانتظارش کسی ناممکنه...»
لی جیهی زبان گزید.
خود شروطاما پوچ وطوری غیرمنطقی بودند.
پس ازمگه لحظهای نگرانی، دوبارهپیشبینی خیالش آسوده شد.
«معمولاً بازیکنها درست بعد از ترک منطقه مبتدیان به Level ۱۰ میرسن. پس در نهایت، از نظر واقعبینانه برآورده کردن این شروط براش غیرممکن نیست؟»
«به احتمال زیاد همینطوره.»
بازیکنها پس ازجیهی پاکسازی منطقه شکارگویی به شهر میرسیدند.
از آنجا، قدم گذاشتن به بیروننکرده به معنای رویارویی با شکارگاههای واقعیمیپیمود و بالا رفتن برقآسای سطح بود.
شناختی که از هیونسوانتظارش داشتند نشان میداد اوخودمون سریع لولآپ خواهد کرد.
اما موضوع اضطراریتر این بود که بعیدحتی به نظر میرسید دستاورد قابل دسترسی دیگری برایلبخند هیونسو باقی مانده باشد تا برایش تلاش کند.
نگاه کیماما ته-سوک دوبارهطوری به نمایشگر بازگشت.
«با این حال... میخوامقبل بدونم چرا بازیکن هیونسو یههمینطور رده افسانهای رو رد کرد.»
چشم از نمایشگر برنمیداشت.
«رد میکنم.»
پس از سکوتیخودمون طولانی، سرانجام هیونسونکرده پاسخش را داد.
البته که چهره رلسون ازداشت فرط شوک خشک شد، چراپیشبینی که انتظار پاسخی بدیهی را داشت.
«چرا؟ اگه سالار جنگ تابان بشی، مثل کسی که سرنوشتش بهروبهرو بزرگی گره خورده خواهی درخشید. با فرمانت شوالیههای تابان رو رهبری میکنیپیشبینی و به افتخاری بیهمتا دست پیدا میکنی. و حتی فراتر از اون.»
او با عجله شکوهطوری تبدیل شدن به سالارداشت جنگ تابان را برشمرد.
«تو همین الانشم یه آهنگر ماهری.نکرده تصور کن—سالار جنگ تابان و یک آهنگر،کاملاً هر دو در یک کالبد! باشکوه نیست؟!»
هیونسو با شنیدنگویی این سخنان، حقیقت رامگه در آنها حس کرد.
اما متزلزل نشد.
تا به حال، تنها حدود دهگویی روز به وقت دنیای واقعی ازقبل آغاز بازی هیونسو در آرس میگذشت.
با این حال، درقبل همین چند روز چیزهایواقع زیادی را دریافته بود.
گویی برای سالها،گویی کانسنگی خام زیر ناخالصیهایمگه بیشمار مدفون مانده بود.
ناخالصیها زدوده شده بودندآزادی و حقیقت او آشکار گشتهپیشامدهای بود—کانی درخشانی از ارزشی راستین.
«من ارزشمندم.»
هیونسو اینمگه حقیقت انکارناپذیرقبل را لمس کرد.
و با قاطعیت اندیشید:
«حتی اگه سالار جنگ تابانعمل رو رد کنم، میتونم بهغیرمنتظره عنوان یه آهنگر به اوج برسم.»
این تکبر نبود.
این اعتمادبهنفس بود؛ اعتمادیقبل که تنها هیونسو میتوانستواقع به خود داشته باشد.
دلایل دیگری نیز وجود داشت.
«من آهنگری رو دوستآزادی دارم. از ده سالگیبارها همیشه پتک دستم بوده.»
«هرچقدرم که ازش لذت ببری...»
«این "صرفاً" لذت بردن نیست. هروقت پتک رو دستمهمینطور میگیرم، قلبم به تپش میفته. وقتی روی فلز میکوبم،دسته شوق سراسر وجودم رو میگیره—دیوونهش میشم. درسته. من دیوونه آهنگریام.»
لبخندی کمرنگلبخند بر لبانانتظارش هیونسو نشست.
«علاوه برآرس این، اومدم اینجاعمل که لذت ببرم.»
چشمانش بااما نگاه رلسونطوری گره خورد.
برای لحظهای،مگه زبان رلسونقبل بند آمد.
سپس خندهایلبخند از سرانتظارش ناباوری سر داد:
«هاه... هاها! فکرش روآزادی هم نمیکردم همچین دیوونهایبارها برای آهنگری وجود داشته باشه.»
اندکی بعد، خندهایجیهی از ته دلگویی و صادقانه سر داد:
«تحسینبرانگیزه. واقعاً معرکهست!»
فردی که با هیچانتظارش وسوسهای متزلزل نمیشد و درقبل مسیر تسلیمناپذیر خودش گام برمیداشت.
«لابد به خاطر همینه کهعمل توی این سن و سالغیرمنتظره کم به چنین جایگاهی رسیدی.»
[رلسون روح راستین یک صنعتگر را درمییابد.]
[میزان الفت با رلسون به بیشترین حد ممکن میرسد.]
[مأموریت رده افسانهای سالار جنگ تابان رد شد.]
[پاداشهای جایگزین برای فتح مراحل ۲ تا ۴ اهدا شد.]
[همه مشخصهها +۲.]
«یه لحظه اینجا منتظر بمون.»
رلسون برای لحظهای کوتاه آنجا رابیحدومرز ترک کرد و در حالی کهاما دستهای زره را حمل میکرد، بازگشت.
[زره قدیمی و زنگارگرفته سالار جنگ تابان را به دست آوردید.]
هیونسو بیدرنگلبخند آن راانتظارش بررسی کرد.
نام: زره قدیمی و زنگارگرفته سالار جنگ تابان
رتبه: کمیاب
ماندگاری: ۳۰۰/۱۰۰۰
دفاع: ۸۳
محدودیت استفاده: ندارد
قابلیتهای ویژه:
· سرزندگی +۳
· ؟؟؟
· ؟؟؟
· غیرفعال: کاهش آسیب
توضیحات: زرهی که زمانی بر تن سالار جنگ تابان افسانهای بوده است. به دنبال سپری شدن سیصد سال فرسایش، بخش اعظمی از آن شکسته و زرهی شکننده و کموبیش بلااستفاده به جا مانده است. با این حال، زمانی جامه یک افسانه به شمار میرفت.
«سیصد سال پیش لابد زره فوقالعادهای بوده. امابارها حتی در همین وضعیت فعلی هم به دردت میخوره.انتظارش من رو ببخش که پاداشم فقط در همین حده.»
در چهرهاما رلسون افسوسیطوری صادقانه دیده میشد.
هیونسو بامگه دقت زرهقبل را وارسی کرد.
زره صفحهای بود؛ فرورفته و آسیبدیده،راستش تا جایی که حتی بخشهایی ازبودیم آن شل و آویزان شده بود.
نگاهش روی علامتهایجایی سوال در کناربیحدومرز قابلیتهای ناشناخته مکث کرد.
«پس یه زمانیجیهی خیلی با ابهتترگویی از این بوده، درسته؟»
«دقیقاً.»
«پس اگه تعمیرگویی و بازیابی بشه،راستش شوکت گذشتهش برمیگرده؟»
«معلومه، اگه تعمیرجایی و بازیابـ... صبربیحدومرز کن ببینم، چی گفتی!؟»
رلسون سکوتاما کرد، مات ولبخند مبهوت مانده بود.
آن زره روزگاری مایه مباهاتپیشبینی بود، اما قرنها فرسایش آن رامسیری بدل به اثری باستانی کرده بود.
حتی اگر به سراغانتظارش هر آهنگری در اینخودمون حوالی برده میشد، ریشخند میزد.
تعمیر؟ محال بود.
بازیابی؟ هرگز.
آنها درمگه بهترین حالتقبل آهنگر نوآموز بودند.
«منظورت اینهلبخند که... قصدانتظارش داری بازیابیش کنی؟»
«بله.»
«اما مگهاما چنین چیزیطوری اصلاً شدنیه؟»
«...چون میشه انجامش داد.»
«تو حتیلبخند قدرتهای رازآلودانتظارش رو هم نداری.»
قدرتهای رازآلود—نامی بودجایی که شخصیتهای غیربازیکنبیحدومرز به مهارتها میدادند.
«مگه بهشون نیازی دارم؟»
«معلومه که داری! در حالتپیشبینی عادی، آهنگرها فقط در بالاترینهرچند سطحها بازیابی رو یاد میگیرن!»
هیونسو لبخند کمرنگی زد.
درست بود، سازوکار مهارتهاآزادی برای یاری رساندن بهبارها آهنگرها ساخته شده بود.
اما او میتوانستجیهی بدون آنها همگویی کارش را پیش ببرد.
«نیازی بهشون ندارم.»
«...اِ!؟»
او میدانستآرس چرا مهارتهاآزادی لازم هستند.
برای بازیابی، شخص به اطلاعاتی درباره آن اثر باستانی نیازمگه دارد؛ اینکه چگونه ساخته شده، ساختار و ترکیباتش چیست، چهمیپیمود موادی باید جایگزین شوند، و کدام بخشها نیازمند تعمیر هستند.
برای بازیکنهای معمولی، نگاه کردنپیشبینی به زره و تحلیل کردنهرچند آن بدین شکل، غیرممکن بود.
اما هیونسو فرق داشت.
«به نظر میاد جنسش از آلیاژ باشه. این مفصلها به زورروبهرو سر جاشون موندن، میتونم مهار و جوشکاریشون کنم. زنگارها رو پاکقبل کنم و لایههاش رو دوباره به هم پیوند بزنم—دوباره خواهد درخشید.»
او بندهای چرمی و تزییناتی راگویی که از مدتها پیش پوسیده بودندقبل نیز در یک نگاه درک کرد.
«جالب میشه...»
او آخرین بازیابیای راانتظارش که مدتها پیش انجامخودمون داده بود به یاد آورد.
آه، بله.
شمشیر فولاد مذاب.
شمشیر فولاد مذاب ههموسو، کهپیشبینی گفته میشد چهره باستانی، ههموسو،هرچند آن را به دست میگرفته است.
موزه ملی بازیابیاش را به اوراستش سپرده بود، و هیونسو با دستانبودیم خویش آن را احیا کرده بود.
و سپس،آرس جرقهای درآزادی ذهنش درخشید.
«...یعنی میتونم شمشیرجیهی فولاد مذاب روگویی اینجا هم بازیابی کنم؟»
با این فکر،خودمون هیجانی وصفناپذیر درنکرده وجودش شعله کشید.
یکی ازلبخند گنجینههای افسانهای کره،داشت شمشیر فولاد مذاب.
با این وجود، بیش از آنبیحدومرز شمشیر، هیونسو اشتیاق بازیابی یا بازآفرینیاما اثر دیگری را در دل داشت.
نخستین رویایاما او درطوری یازدهسالگی بود.
سهاینگئوم سلطنتی از سلسله چوسان...
صرف تصورش لرزهگویی از سر ذوقراستش بر اندامش میانداخت.
خلق اثری درون بازیآزادی که تنها در کتببارها تاریخ ثبت شده بود.
اما در حالجیهی حاضر، این رویاگویی میتوانست منتظر بماند.
تمرکزش دوباره معطوفخودمون به زره سالارنکرده جنگ تابان شد.
چرا که این زره نیز بهراستش نوبه خود، اثری گرانبها و افسانهایبودیم درست مثل شمشیرهای چوسان به شمار میرفت.
با این حال،جایی اکنون با مانعیبیحدومرز روبهرو شده بود.
«توی این مکانجیهی هیچ کوره آهنگریایگویی نیست... واقعاً کلافهکنندهست.»
برخلاف میدان تمرینخودمون شکار آدمکهای چوبی، اینجابودیم هیچ کورهای وجود نداشت.
رلسون با شنیدنگویی این گلایه، چیزیراستش را به یاد آورد:
«کی گفته اینجا کوره نیست؟»
«...بله؟»
رلسون میخواستمگه به اوقبل کمک کند.
در آغاز،لبخند هیونسو راانتظارش خوار شمرده بود.
اما اکنون، اوجایی را به عنوان یکحتی استاد به رسمیت میشناخت.
بالاتر از همه،جیهی میزان الفتش با هیونسوانتظارش به اوج رسیده بود.
«توی قلعهمگه لرد، یهقبل دونه هست.»
«قلعه لرد؟»
«آره.»
و رلسون با فکرطوری بازیابی، موضوع دیگری راداشت هم به خاطر آورد.
مأموریتی که تا بهقبل امروز، هیچکس در آنواقع به موفقیت نرسیده بود.
«بگو ببینم، تویگویی کار با کمانهاراستش هم دستی داری؟»
«روی چندتایی کار کردم.»
کوره آهنگری پدرشجیهی سلاحهای گوناگونی راگویی لمس کرده بود.
«اینجا هم قلمرویی با یک لرده که از قلعهش فرمانرواییهرچند میکنه. حدود یه سال پیش، آتشسوزی بزرگی توی قلعه لردمیگیره رخ داد. توی اون حادثه، کمان نفیس لرد شدیداً صدمه دید.»
ابروهای هیونسولبخند در همانتظارش گره خورد.
حس میکرد مأموریتیجایی با اهمیتی خیرهکنندهبیحدومرز در شرف آغاز است.
«تمام کسانی که سعی کردن بازیابیش کنن شکست خوردن. افراد غریبه با مهارتپیشبینی بالاتر هم اجازه ورود به اینجا رو ندارن. برای همین تبدیل به کاریدسته ناممکن شد، و تا الان هم دستنخورده باقی مونده؛ هیچکس موفق به انجامش نشده.»
رلسون تنها بهخودمون یک دلیل این سخنبودیم را به زبان آورد.
میخواست لطف کسی را که زمانیراستش دستکم گرفته بود و حالا بهبودیم نبوغش پی برده بود، جبران کند.
و هیونسو پیش از این با خردحتی کردن آدمکهای چوبی به خوبی دریافته بود:طوری خطر بالاتر، پاداش بزرگتری به همراه دارد.
هرچه چالش غیرممکنترجیهی به نظر برسد،گویی پاداشش باشکوهتر خواهد بود.
«من برات یه توصیهنامه مینویسم. چطوره بهبودیم قلعه لرد سر بزنی و برای بازیابیآنچه اون کمان شانس خودت رو امتحان کنی؟»
دینگ!
[مأموریت مخفی: دیدار با لرد]
رتبه: B
پیشنیاز: دریافت توصیهنامه رلسون
پاداش: +۱۰ آوازه
جریمه شکست: کاهش میزان الفت با رلسون
توضیحات: بروید و با لرد ونس دیدار کنید.
رلسون نیشخندی پرمعنا زد:
«خب؟ حاضری سراغ اون کارعمل غیرممکنی بری که تا حالاغیرمنتظره احدی موفق به انجامش نشده؟»