مادر یادگیری
زوریان کازینسکی جادوگر نوجوانی که نه خانواده اشرافی دارد و نه استعدادی خارقالعاده.
او که سال سوم آکادمی جادویی سیوریا را میگذراند، فقط یک چیز میخواهد: آیندهاش را خودش بسازد و از زیر سایه خانوادهای دربیاید که همیشه برادرانش را به او ترجیح دادهاند.
آنقدر درگیر اهداف خودش است که نه وقت اضافهای برای دیگران دارد و نه حوصلهای برای دردسرهایشان.
اما بهزودی تنها چیزی که به وفور پیدا خواهد کرد، "وقت" است.
شب جشنواره تابستانی سیوریا، زوریان کشته میشود. تاریکی... و بعد ناگهان چشم باز میکند. او به اول ماه برگشته؛ درست همان لحظهای که منتظر قطار سیوریا بود.
حالا در یک حلقهی زمانی بیانتها گیر افتاده؛ بدون هیچ راه خروجی مشخص. باید برای فهمیدن راز این بازی شوم، هم دنیای بیرون را بکاود و هم درون خودش را. مجبور است این معما را حل کند، چون این حلقه برای او ساخته نشده و مرگ از هر طرف در کمین است.
میگویند: "تکرار، مادر یادگیری است."
اما زوریان اول باید یاد بگیرد چطور زنده بماند تا بتواند دوباره تلاش کند. در دنیای جادو، حتی کسی که زمان را در مشت دارد هم از کسانی که برایش بدخواهی میکنند در امان نیست.