چپتر 20: پول درآوردن [۲]
0سقوط سهام شرکت داروسازی سی.بی.
با در نظر گرفتن زمانبندی و سودحاکی احتمالی که میتونستم از بهرهبرداری از این اطلاعاتخاموش به دست بیارم، قاطعانه شروع به آمادهسازی کردم.
اول از همه، ساعتمخزندهی رو باز کردم وروی حساب بانکیام رو چک کردم.
===========================
دانشآموز: رن دوور
سن: ۱۶
موجودی: ۹,۸۹۷ یو
برداشت / واریز
===========================
«همم... یهخانهاش کم کمترشواهد از ۱۰,۰۰۰ یو.»
باید تقریباً کافی باشه، اما...
بعد از کمی فکرمحقق کردن، آهی کشیدم وفوقامنیتیاش افکارم رو مرتب کردم.
یک ماه پس از شروع رسمی آکادمی،خبرگزاریها جسد توبیاس چرچ، محقق ارشد شرکت داروسازیاون سی.بی، در مجتمع آپارتمانی فوقامنیتیاش پیدا میشد.
تمام خبرگزاریها و گیلدهای بزرگ از اینحاکی خبر شوکه شدن و فوراً اون روخزندهی به رسانهها و اعضای گیلد خودشون گزارش دادن.
این خبر بهسرعت پخش شدخاموش و در عرض چند دقیقهآقای به گوش تمام چهرههای برجسته رسید.
این اولین ترور سطح بالایی بود کهآپارتمانی در دهههای اخیر اتفاق میافتاد و دربزرگ نتیجهی این حادثه، خیلیها نگران جون خودشون شدن.
«توبیاس چرچ، نامی پیشگام در صنعت معجونسازی،خبرگزاریها در حالی که گلویش با یک بریدگیاون شکافته شده بود، در خانهاش مرده پیدا شد.»
«شواهد پزشکی قانونی حاکی از آنقانونی است که او توسط رتبه ۳۷ لیستیعنی شروران، یعنی خزندهی خاموش ترور شده است.»
«این موضوع از بریدگی تمیز روی گلویتمیز آقای چرچ قابل استنتاج است، که روش ترورمخصوص امضادار و مخصوص رتبه ۳۷، خزندهی خاموش است.»
«بعدها وقتی بازرسان درمحقق حال بررسی صحنه بودند، افشاگریپیدا حیرتانگیز دیگری به دست آمد.»
«مشخص شد کهفوقامنیتیاش دستورالعمل «معجون تقویتکنندهی بدن»خبرگزاریها به سرقت رفته است.»
این افشاگری، صنعتمرده داروسازی رو درقانونی شوک فرو برد.
دستورالعملهای معجون،شروران بزرگترین رازخزندهی یک کیمیاگر بودن.
هر معجون، مثلچرچ «معجون تقویتکنندهی بدن»، نسخههاآپارتمانی و انواع مختلفی داشت.
این تفاوتها بستگیفوقامنیتیاش به کیمیاگری داشت کهخبرگزاریها اون معجون رو میساخت.
بعضیهاشون خیلی مؤثرتر از نسخههای موجود تویحاکی بازار بودن، در حالی که بعضی دیگهخزندهی عملکرد خیلی بدتری نسبت به اونا داشتن.
نسخههای باکیفیتتر به خریداران برجسته فروخته میشدن، درروی حالی که نسخههای ضعیفتر یا دور ریخته میشدنبعدها و یا بهطور غیرقانونی توی بازار سیاه معامله میشدن.
در مورد توبیاس چرچ، از اونجایی که اون یکپیدا کیمیاگر بسیار تحسینشده بود، «معجون تقویتکنندهی بدن» او که فقطاون خودش دستورش رو میدونست، بهترینِ بازار در نظر گرفته میشد.
بهعنوان محقق ارشد شرکت داروسازی سی.بی، اونخبرگزاریها این حق رو داشت که تصمیم بگیره معجونرسانهها رو به کی بفروشه و به کی نفروشه.
در این مورد، «معجون تقویتکنندهی بدن»قانونی او به گیلدهای ردهبالایی فروخته میشد کهیعنی برای انجام یورشها به اون نیاز داشتن.
با مرگ اون، ناگهانخزندهی شکافی توی بازار «معجونروی تقویتکنندهی بدن» به وجود اومد.
پیامد مرگ توبیاس چرچ، تأثیرارشد خیلی بزرگتری نسبت به چیزیمیشد که مردم پیشبینی میکردن داشت.
مخصوصاً روی داروسازیفوقامنیتیاش سی.بی، شرکت داروسازی شمارهخبرگزاریها یک در قلمرو انسانها.
دو ساعت بعد از اعلام مرگ توبیاس چرچ،است سهام داروسازی سی.بی ۱۷ درصد سقوط کرد وموضوع از ۱۲۳.۷۱ یو به ۱۰۲.۶۸ یو کاهش یافت.
اواخر همون روز، ۵ ساعت بعد ازتمیز سقوط اولیه، سهام سی.بی ۴۳ درصد دیگهامضادار هم سقوط کرد و به ۵۸.۵۳ یو رسید.
به خاطر اینکه سرمایهگذارها برای کاهش ضررهاشون شروعفوقامنیتیاش به فروش سراسیمهی سهام کردن، ارزش سهام بازمشوکه پایینتر رفت تا اینکه روی ۲۱.۶۵ یو ثابت شد.
یک افتآپارتمانی خیرهکنندهی ۸۲پیدا درصدیِ سهام.
نتیجهی چنین افتی تقریباً باعث شد داروسازی سی.بی اعلام ورشکستگی کنه.لیست اگه به خاطر این واقعیت نبود که اونا به دلیل ماهیت تجارتشونروش داراییهای نقدی زیادی در دسترس داشتن، به احتمال خیلی زیاد فرو میپاشیدن.
در پی سقوط تاریخی سی.بی، شرکت داروسازیتمیز دبلیو.وی، دومین شرکت برتر داروسازی بعد ازامضادار سی.بی، شاهد افزایش چشمگیر سهام خودش بود.
برای یک هفتهی تمام، سهام این شرکت بهطورفوقامنیتیاش مداوم افزایش پیدا کرد و از ۵۸.۹۳ یو درشدن ابتدای هفته، به ۱۱۱.۴۵ یو در پایان هفته رسید.
یک صعود چشمگیر ۸۹.۱۲ درصدی.
خلاصه بگم، میتونستم از این حادثه کهحاکی حدود سه هفتهی دیگه اتفاق میافتاد، استفادهخزندهی کنم تا حسابی پول به جیب بزنم.
من هم روی سهام سی.بی فروش استقراضی انجام میدادم وآقای هم سهام دبلیو.وی رو میخریدم. به این معنی که هم رویصحنه سقوط سهام سی.بی و هم روی افزایش سهام دبلیو.وی شرط میبستم.
به لطف اطلاعاتی که بهعنوانارشد یک تقلب در اختیار داشتم، بایدتمام میتونستم پول خوبی به دست بیارم.
راستش، با بودجهی محدودم که تقریباً ۱۰,۰۰۰ یو بود، باخبر اینکه میتونستم پول نسبتاً خوبی به دست بیارم، اما بازدادن هم برای پرداخت هزینهی چیزهایی که نیاز داشتم کافی نبود.
خلاصه، چیزی که نیاز داشتم یه راه سریع برایتوسط درآوردن یه پول نقد فوری بود تا بتونم تاروی جای ممکن پول بیشتری رو توی این رویداد سرمایهگذاری کنم.
هر چی قبل ازخزندهی وقوع این رویداد پول بیشتریگلوی به دست میآوردم، بهتر بود.
بعد از کمی تأمل،محقق به سه گزینه برایفوقامنیتیاش حل مشکل مالی کوتاهمدتم رسیدم.
- الف.آپارتمانی ثبتنام برایپیدا یک کار مزدوری
- ب.خانهاش پیدا کردنشواهد یک شغل
- ج.شروران رفتن بهخزندهی یک سیاهچال
دو گزینهیتوبیاس اول اصلاًمحقق به کارم نمیاومدن.
اول، مزدور بودن.
با قدرت و رتبهیشواهد فعلیام، در بهترین حالتاست یک مزدور متفرقه میشدم.
رک بگم، مزدوری که به کارایی رسیدگی میکرد که اکثر مزدورهاقابل نمیخواستن انجامشون بدن. مثل گشتن دنبال یه حیوون خونگی گمشده، یابودند رسیدگی به چند تا جونور کوچیک که به شهر نفوذ کرده بودن.
درآمدش خیلی ناچیز بود وارشد تلاشی که در ازای اون درآمدتمام انجام میشد، اصلاً ارزشش رو نداشت.
گزینهی دوم، یعنی «پیدا کردن شغل» همخبرگزاریها نامطلوب بود، چون من هنوز یک دانشآموزاون بودم و بنابراین نمیتونستم تماموقت کار کنم.
علاوه بر این، من فقط دنبال یهحاکی کار کوتاهمدت بودم که همین موضوع، پیداخزندهی کردن شغلی با حقوق قابلتوجه رو غیرممکن میکرد.
حداقل نهشروران با مجموعهخزندهی مهارتهای فعلیام.
پس فقطتوبیاس یک گزینهی آخرارشد برام باقی میموند.
ورود به یک سیاهچال.
سیاهچال در اصل یک بُعدپزشکی جیبی بود که به بخشرتبه کوچکی از دنیای شیاطین راه داشت.
همزمان با هجوم شیاطین به این دنیا،تمیز به دلیل بیثباتی ایجاد شده ناشی از هجوممخصوص ناگهانی مانا، شکافهایی در سراسر جهان ظاهر شد.
این موضوع منجر به ایجادارشد ابعاد جیبی کوچکی شد کهمیشد به دنیای شیاطین راه داشتن.
به خاطر بیثباتی این شکافها، بستهتمام به رتبهی سیاهچال، فقط کسانی که زیرفوراً یک سطح خاص بودن میتونستن واردش بشن.
برای مثال، یک سیاهچال با رتبهی B فقط برای کسانی قابلدسترسی بود که رتبهی B یا پایینتر داشتن. اگه یک نفر با رتبهی A وارد اون سیاهچال میشد، سیاهچال فوراً فرو میریخت و به شخصی که واردش شده بود آسیب میرسوند.
همین موضوع در موردخزندهی هیولاهایی که داخلش پیداروی میشدن هم صدق میکرد.
بنابراین، سیاهچالهاتوبیاس مکانهای فوقالعادهایمحقق برای تمرین بودن.
علاوه بر این، از اونجایی که دنیای شیاطین پر ازخبر جنگ و درگیری بود، اگه کسی به اندازهی کافی خوششانسدادن بود، میتونست آرتیفکتهایی از جنگهای باستانی رو اونجا پیدا کنه.
با این حال، جذابترین منبعی کهقانونی میشد داخل یک سیاهچال پیدا کرد،شروران آرتیفکتها نبودن، بلکه هستهی هیولاها بودن.
یک «هسته»، منبع متراکمیخزندهی از انرژی بود که دنیایگلوی امروز رو متحول کرده بود.
با به کارگیری هستهها و جایگزینمجتمع کردن اونها بهعنوان منبع انرژی، بشریتخبرگزاریها تونست از شر انرژیهای آلاینده خلاص بشه.
هستهها نهتنها بسیار کارآمدتر ازمیشد هر منبع انرژی دیگهای بودن، بلکهشوکه هیچ گاز گلخانهای هم تولید نمیکردن.
این کشف تکاندهنده، دنیا رو به مرز جنون کشوند، چون نهتنها آلودگی تولید نمیکردن، بلکه بعدها مشخص شد که فقط یک هستهی رتبهی G میتونه برق کل یک شهر رو برای ۱۰ دقیقه تأمین کنه.
داریم دربارهیشروران شهری با جمعیتخاموش میلیونی حرف میزنیم!
مقدار انرژیِ نهفتهچرچ در یک هسته،مجتمع واقعاً حیرتانگیز بود.
گذشته از هستهها، اجساد شیاطین و هیولاهای درون سیاهچالها همخبر با قیمتهای نجومی به فروش میرسیدند؛ به عبارتی، سیاهچالها برایدادن کسانی که دنبال پولِ یکشبه بودند، حکم معدن طلا را داشتند.
با استفاده از همینشواهد اجساد هیولاها، علم زیستشناسیِاست بشر پیشرفت چشمگیری کرد.
بیماریهای لاعلاج به تاریخ پیوستند و دیریتمیز نپایید که زیستشناسی، شاخهی جدیدی به نام «کیمیاگری»مخصوص پیدا کرد که تخصصش در ساخت معجون بود.
سیاهچالها قطعاً فرصتهای بیشماری برای تغییرمجتمع زندگی در اختیار مردم میگذاشتند، اماخبرگزاریها این فرصتها بهای سنگینی هم داشتند: مرگ.
آمار تلفات در سیاهچالها بهشدت بالا بود،خبرگزاریها چرا که هیچکس نمیتوانست پیشبینی کند پساون از ورود به آنها چه اتفاقی میافتد.
به همین دلیل، دولت مرکزی محدودیتهای سختگیرانهایحاکی برای سیاهچالها وضع کرد و تنها بهخزندهی کسانی اجازهی ورود میداد که مجوز رسمی داشتند.
اما خب، این موضوع نتوانست جلوی دلالان بیوجدان راگلوی بگیرد؛ آنها از همین محدودیتهای دولتی سوءاستفاده کردند تابازرسان بازار سیاه و تجارت غیرقانونیِ سیاهچالها را راه بیندازند.
و این دقیقاًچرچ همانجایی بود کهمجتمع قصد داشتم بروم.
اگر برایتان سؤال شده که چرا از اطلاعاتمگیلدهای برای پیدا کردن یک سیاهچالِ کشفنشده استفاده نکردم،اعضای دلیلش این است که اصلاً چنین چیزی وجود ندارد.
خب، حداقل در مورد سیاهچالهای زیر رتبهی D که اینطور است.
در رمان من، کوین تازه در نیمهی دوم سال اول تحصیلیاش وارد سیاهچالها میشد. در آن زمان مشخصاتش چیزی بین رتبهی C تا +D بود، که یعنی سیاهچالهای رتبهی D دیگر چندان به دردش نمیخوردند.
اما من که رتبهام فقط +G بود، در بهترین حالت میتوانستم وارد یک سیاهچال رتبهی F بشوم.
با بررسی مشخصاتم،فوقامنیتیاش کموبیش از پیشرفت اینخبرگزاریها یک هفتهام راضی بودم.
نام: رن دوور
رتبه: +G
قدرت: -F
چابکی: -F
استقامت: -F
هوش: +G
ظرفیت مانا: +G
شانس: E
جذابیت: G
--] حرفه: [شمشیرزنی سطح ۱]
شاید زیاد به نظر نرسد، اما ارتقای ناگهانی نیمی از مشخصاتم به -F، دستاورد قابلتوجهی بود.
بالا بردن مشخصاتمرده را میشد طاقتفرساترینقانونی کارِ ممکن دانست.
برای ارتقایشروران مشخصات تنها سهخاموش راه وجود داشت:
۱. مصرف معجون
۲. تمرین سخت و مداوم
۳. مصرف گنجینههایفوقامنیتیاش طبیعی (مثل میوهای کهخبرگزاریها حاوی بذر محدودیت باشد)...
خلاصه بگویم، برای شخصی مثل من که تنهااست راهش تمرینِ سخت بود، ارتقای مشخصات بدون هیچموضوع کمک خارجیای، یک موفقیت عظیم به حساب میآمد.
با اعتمادبهنفسی بیشتر از همیشه،خاموش برنامهی فردا را بهطور خلاصه یادداشتقابل کردم و راهی استخر شنا شدم.
«وقت تمرینه.»
وسایل شنایم را جمع کردم،میشد از خوابگاه بیرون زدم و بهشوکه سمت مرکز تمرین به راه افتادم.
در مسیرِ استخر،مرده به خط داستانیقانونی اصلی رمان فکر میکردم.
داستان اساساً از جایی شروعخاموش میشد که کوین داشت خودش راقابل برای ثبتنام در لاک آماده میکرد.
مسیرِ به شهرت رسیدنِ کوین، دقیقاً همان داستانِ کلیشهای و پیشپاافتادهی یکخبرگزاریها قهرمان داستان بود؛ پدر و مادرش در گذشته کشته شده بودند وگزارش او برای گرفتن انتقام آنها، قدم در یک مسیر طولانی و طاقتفرسا میگذاشت.
طی یکسری اتفاقات، یک آیتمِمیشد تقلب به دست میآورد وخبر به واسطهی آن، بیرقیب میشد.
...تازه داشتم میفهمیدممرده چرا خوانندههایم ازقانونی رمانم متنفر شده بودند.
اگر مفاهیم اصلی مثل ساختار کلی جهان و ایدههای کلیدیِ نحوهی عملکرداستنتاج شیاطین و تبهکاران را فاکتور میگرفتید، بقیهی چیزها کاملاً کلیشه بود؛ تقریباًحیرتانگیز تمام رمانهای موجود در بازار، پیرنگ داستانی مشابهی با داستان من داشتند.
داستان تاتوبیاس اینجای کار ازارشد این قرار بود...
یک روز، وقتی کوین در حال کاوشخبرگزاریها در یک سیاهچالِ ناشناخته بود، ناگهان دچاراون حادثه میشد و تا پای مرگ میرفت.
او هفتهها با بدنی پر از جراحت در سیاهچالتوسط گیر میافتاد و تنها با جیرهبندیِ تهماندهی غذایی که پیشگلوی از ورود با خود آورده بود، به سختی زنده میماند.
درست در لحظهای که در آستانهیموضوع مرگ قرار داشت، یک رویاروییِ معجزهآسا کهروش مسیر زندگیاش را تغییر میداد، رخ مینمود.
به اوتوبیاس یک «سیستم»محقق داده میشد.
رابط کاربریای بسیار پیشرفتهترپیدا از پنجره وضعیتِ فعلی کهبزرگ در دسترسِ همه قرار داشت.
پنجره وضعیت چیزی بود که تمام انسانهای جهان، پیر یا جوان، از آن بهرهمند بودند؛ نوعی رابط کاربری شبیه به بازیها که مشخصاتروش فرد را نشان میداد. این پدیده برای اولین بار همزمان با حملهی شیاطین به جهان ظاهر شد و منشأ آن تا به امروز ناشناختهدستورالعملهای باقی مانده بود. تنها چیزی که دربارهی پنجره وضعیت میدانستند این بود که به کاربر اجازه میداد مشخصات خود و همینطور آرتیفکتها را ببیند.
اما سیستم، نسخهییعنی بسیار پیشرفتهتری ازموضوع این پنجره وضعیت بود.
سیستم نه تنها به کاربر امکان بررسی وضعیتش را میداد،میشد بلکه مأموریتها و وظایفی را هم محول میکرد که با انجاماعضای دادنشان، امتیازات مشخصات و پاداشهای فوقالعادهی دیگری به کاربر تعلق میگرفت.
به لطف این سیستم، کوین پوست میانداخت،خبرگزاریها شخصیتِ ترسو و بزدلِ گذشتهاش را کنار میگذاشترسانهها و درست مثل یک ققنوس از خاکستر برمیخاست.
یک سال پس از دریافت سیستم، او در لاک ثبتنام میکرد و ممتحنین راخزندهی با استعداد و کاریزمای خارقالعادهاش در بهت و حیرت فرو میبرد. در نهایت هم بهحال عنوان شاگرد اولِ سال تحصیلی انتخاب میشد و اینگونه، آرک داستانیِ آکادمی رسماً کلید میخورد.
آرکِ آکادمی با آشنایی کوین با سایر شخصیتهای اصلی، یعنیآقای جین، ملیسا، آماندا و اما آغاز میشد و آنها رفتهرفته یکصحنه رابطهی دوستانه و در عین حال رقابتی با هم شکل میدادند.
سپس اولین رویداد فرعیِ آرک آکادمی، یعنی بخشهای واقعیت مجازی آغاز میشد؛خبرگزاریها جایی که کوین موفق میشد دو مأموریت مخفی را با موفقیت به پایاندادن برساند و بار دیگر همه، از جمله اساتیدش را در شوک فرو ببرد.
پس از بخش واقعیتپیدا مجازی، اولین رویداد مهمِگیلدهای آرک آکادمی رسماً آغاز میشد.
در طول یکی از کلاسهای اختیاری، کوین بااست یکی از سالبالاییها درگیر میشد و این اتفاق، زنجیرهیتمیز طولانیای از درگیریها با سالبالاییها را به دنبال داشت.
احتمالاً خودتان میتوانیدیعنی حدس بزنید که اینتمیز درگیری چطور شروع میشد:
«شما سالاولیها فکر نکنید چون توی آزمون واقعیت مجازیپیدا از ورودیِ ما بهتر عمل کردید، میتونید شاخوشونه بکشید. مااون هنوزم میتونیم با آشغالایی مثل شما کف زمینو تی بکشیم!»
خدایی منآپارتمانی چقدر نویسندهیپیدا افتضاحی بودم؟
تازه بعد از اینکه داستانِ خودمقانونی را از زاویهی دید اولشخص تجربهشروران کردم، فهمیدم که چه قلمِ زبالهای داشتهام.
نه تنها بیش از حد از سناریوهایتمیز کلیشهای و تکراری استفاده کرده بودم، بلکهامضادار حتی اتفاقات آینده هم بهراحتی قابل پیشبینی بودند.
خب، خلاصه بگویم؛ این اتفاق آنقدر بیخ پیدا میکرد که خیلی زودخبرگزاریها به یک درگیری تمامعیار بین سالاولیها و سالبالاییها تبدیل میشد، طوری که حتیدادن اگر هیچ ربطی به ماجرا نداشتید هم یکجوری پایتان به آن کشیده میشد.
بخش غمانگیزِ ماجرا این بود کهتمام به احتمال نود و نه درصد، پایفوراً من هم به این درگیری باز میشد.
بنابراین از همین حالا باید بهقانونی فکر اقدامات پیشگیرانهای برای این رویدادشروران میبودم تا هویتم را لو ندهم.
زندگی بهشروران عنوان یک سیاهیلشکر،خاموش واقعاً سخت بود...
یادداشت نویسنده:
دامپینگ: فروش مقادیر زیادیگلوی از سهام به قیمتروش بازار در زمان فروش.
نقدینگی: معیاری است که توسط کسبوکارها برایخبرگزاریها تعیین توانایی یک شرکت در تبدیل داراییها بهرسانهها پول نقد (جهت انجام تعهدات کوتاهمدت) استفاده میشود.