چپتر 26: چشم در برابر چشم (۱)
0مربی، چون موکوم را برای درمان بیشتر بیرون برد. چون یووون مربی را صداروز زد چون کادت مجروح دیگری هم آنجا بود، اما مربی سخت مشغول رسیدگی بهراحتتر موکوم بود. سپس یووون، جاهیون را روی دوشش انداخت و به دنبال مربی رفت.
«کجا رفت؟»
مربی از قبل در راه ساختمان اصلی بود. یووون بهوارد سرعت از مهارت حرکتی خود استفاده کرد تا به اوگروههای برسد. با این حال، به نظر میرسید مربی منتظر یووون بود.
«مربی. کادتمیاد ۸۰ همگفت مجروح شده.»
«میدونم.»
«ها؟»
«میدونستم یهپشت نفر اونو برمیدارهرسیدن و دنبالم میاد.»
مربی به سادگی گفت که عمداً جاهیونکرده را آنجا رها کرده است. یووون سپسبیام پرسید: «شما کاری کردید که من دنبالتون بیام؟»
«خب، تو احمق نیستی.»
این یعنی بله.
«دلیلش چیه، قربان؟»
«دلیل؟ چیز خاصی نیست. گروه شمارها به خصوص طوری رفتار کرد که انگاردنبالتون کل آزمون از قبل محکوم به شکسته.»
چیزی درخصوص" حرفهای مربیدیگه عجیب بود.
«خب، فقط میخواستمعمداً اینو بهت بگم.است اونو بده به من.»
مربی جاهیون را رویهمیشه شانهاش انداخت و بهداره یووون گفت که برگردد.
«میدونی که یهسادگی کادت نمیتونه شبا بیرونکرده از خوابگاه باشه، درسته؟»
«...فهمیدم، قربان.»
چون یووون برگشت تارها برود اما مربی ازشما پشت با او صحبت کرد.
«خب، همیشه بیشتر ازهمیشه یه راه برای رسیدنداره به هدف وجود داره.»
سپس مربی با دو کادت روی شانههایش وارد ساختمان شد.شما یووون سپس به حرفهایی که مربی به او گفته بودچیه فکر کرد. همین که وارد اتاق شد، متوجه چیزی شد.
«حرفش... "به خصوص".گروههای پس برای گروههای دیگهمنظور هم همین اتفاق افتاده؟»
سپس متوجه منظور مربی شد. برخلاف موکوم، چون یووون نمیدانست چه اتفاقیبیام در حال رخ دادن است و قصد پشت این موضوع که سهگروه روز قبل به آنها درباره آزمون اطلاع داده بودند را درک نکرده بود.
«حمله به رهبر گروه باعث میشه مقابله باهاشونداره راحتتر بشه. اگه گروههای دیگه هم همین حملهمتوجه رو تجربه کرده باشن، همهشون متوجه این موضوع شدن.»
چون یووون سپسسادگی درباره اتفاقاتی که افتادهکرده بود به نتیجهای رسید.
«پس به همین دلیل بوداتفاق که این چهار گروه مقدراتفاقی شده بودن تا با هم بجنگن.»
همه چیز از همانرها ابتدا عمدی بود تاشما حملات مخفیانه را توجیه کند.
«جای تعجب نیستصحبت که اینقدر ساده بودنشوجود عجیب به نظر میرسید.»
اینجا آکادمی مکتب شیطانی بود، نه آکادمی یک خاندان عدالتمحور.شما اصرار بر کار گروهی شرافتمندانه عجیب بود و این دلیل پشتقربان همه این ماجراها بود. چون یووون سپس به حقیقت پی برد.
«پس اونا میخوان ما مثل پیروانافتاده واقعی مکتب رفتار کنیم. خوبه. پسقصد نیازی نیست به قوانین پایبند باشم.»
یووون با بیخیالی وارد اتاق شد. پس از شنیدن حرفهای مربی،دنبالتون اعضای گروه هشتم همگی افسرده بودند. یووون آهی کشید: «تا کیخاصی میخواین بعد از از دست دادن رهبرمون زانوی غم بغل بگیرین؟»
«د-داری درپشت مورد چیهمیشه حرف میزنی!»
یکی از کادتهایی که پیروعمداً موکوم بود، فریاد زد. سپسشما تمام دانشآموزان به سمت یووون برگشتند.
«ما باید مشغول انتخاب یه رهبر جدید وبرخلاف فکر کردن به یه استراتژی جدید برای آزمون فردااطلاع باشیم. نباید فقط اینجا بشینیم و هیچ کاری نکنیم.»
هیچکس کلمهای برای پاسخ دادن پیدا نکرد. یووون حق داشت. آنهادنبالتون احساس حماقت میکردند که فکر میکردند پس از از دست دادن رهبرشاننیست از قبل شکست خوردهاند. یکی از دانشآموزان پرسید: «پس کی رهبرمون میشه؟»
همه آنها در مورد آرایشها میدانستند، اما تنها رهبر تجربه هدایت کل گروه را داشت. علاوه بر این، مسئولیت رهبر دردیگه قبال هجده دانشآموز به غیر از موکوم و جاهیون چیزی بود که هیچکدام از دانشآموزان نمیخواستند آن را بر عهده بگیرند. هومقابله بونگ بلند شد و پیشنهاد داد: «چرا فکر میکنین ما رهبر نداریم؟ ارباب من، چون یووون، اینجاست تا شما رو رهبری کنه.»
دانشآموزان حیرتزده شدند. آنها در ابتدا فکر میکردند رهبری ندارند،شما اما متوجه شدند که شاید یووون بتواند جای او را بگیرد.قربان سکوت برقرار شد و یکی از دانشآموزان دستش را بالا برد.
«من، کادت ۳۸،گروههای لی چان، باافتاده این ایده موافقم.»
«م-منم همینطور!»
این تازه شروع کار بود. و خیلی زود، بیشتر آنها موافقت کردند که چون یوووناتاق را به عنوان رهبر انتخاب کنند. شش کادتی که پیرو موکوم بودند به خاطر بقیهموضوع مجبور به موافقت شدند و چون یووون از گروه خواست تا تصمیمشان را تایید کنند.
«همه بامیاد رهبر شدنگفت من موافقن؟»
آنها پاسخ مثبت دادند و چون یووون آنچه را که هنگامدادن آموزش به آن فکر کرده بود، با آنها در میان گذاشت.حمله سپس آنها تمام شب را صرف طراحی یک نقشه جدید کردند.
در نیمهشب، زمانی که همه خواب بودند، شخصی خوابگاهکاری گروه هشتم را ترک کرد و بیصدا به جاییچیه رفت. او صورتش را با لباسهای سیاه پوشانده بود.
«نانو، حالت دید در شب.»
[فعالسازی دیدمیاد در شبگفت روی بینایی کاربر.]
او چون یئو-وون بود. چرااتفاق وقتی همه خواب بودند، اواتفاقی در حال پرسه زدن بود؟
سپس چون یئو-وون در ورودی یک اتاق توقف کرد.کاری آنجا اتاق گروه هفتم بود. شکافی در در اتاق وجودقربان داشت و یئو-وون از طریق آن به داخل نگاه کرد.
«کسی اینجاپشت هست کههمیشه نخوابیده باشه؟»
[اسکن فضای داخلی اتاق.]
چشمان یئو-وون اتاق را ازاتفاق نظر گذراند و نوری ازاتفاقی چپ به راست حرکت کرد.
[هر بیستگفت موجود داخلرها اتاق خواب هستند.]
صدای نانو تایید کرد که افرادهدف داخل خوابند. یئو-وون با احتیاط درگفته را باز کرد و وارد شد.
«بالاخره همه خوابیدن.»
یئو-وون تمام شب را بیرون بودافتاده و کادتهای اتاقهای دیگر را بررسی میکردموضوع تا ببیند آیا خواب هستند یا نه.
«نانو، کسی کهعمداً به چون موکوم حملهپرسید کرد تو این اتاقه؟»
یئو-وون میدانست نانوصحبت هر چیزی را کهوجود میدید به خاطر میسپرد.
[هیچ تطابقیمیاد در اینگفت اتاق یافت نشد.]
گروه هفتم هم مهاجمدیگه را در خود نداشت. امانمیدانست یئو-وون اتاق را ترک نکرد.
«میفهمم. خب، مهم نیست.»
سپس یئو-وون به سمت تختها رفت و شروع به فشردن نقاط فشار هر کادتهمین کرد. و وقتی کارش با تمام کادتها به جز تخت آخر تمام شد، بهدادن سمت رهبر گروه رفت. و وقتی به تخت نزدیک شد، چشمان رهبر ناگهان باز شد.
«چی؟!»
برخلاف سایر کادتها، رهبر خواباتفاق سبکی داشت و قوی بود، بنابرایندادن با شنیدن صدا بیدار شده بود.
«تو... اوغ...»
با این حال، پیش از آنکه بتواند واکنشی نشان دهد، نقطه فشارش فشردهفکر شد. چون یئو-وون جا خورده بود اما توانست به سرعت او را ازنمیدانست پا درآورد. او نفس راحتی کشید و سوزن بلندی را از جیبش بیرون آورد.
«خب، میدونممیاد کار توگفت نبوده، اما متاسفم.»
سپس یئو-وون سوزن را در ران، پا و چندنمیدانست نقطه عضلانی رهبر گروه هفتم، کو کینگ، فرو کرد.داده وقتی او بیدار میشد، تا چند روز نمیتوانست راه برود.
«کارمون اینجاگفت تموم شد.رها بریم سراغ بعدی.»
هدف چون یئو-وون فقط یک اتاق نبود. این کار برای انتقام نبود، بلکه اوهمین قصد داشت مهاجم را پیدا کرده و تلافی کند. او همچنین قصد داشت بردادن اساس هدف پنهان آزمون دوم عمل کند، بنابراین یئو-وون سپس به سمت اتاق پنجم رفت.
برخلاف گروههای هفتم و هشتم که تمام اعضایشان پسر بودند، گروه پنجمکردید دو کادت دختر داشت؛ یکی از آنها رهبر گروه، چون وونریو بود. سپسنیست چون یئو-وون متوجه شد که او در طبقه بالا است و منصرف شد.
«پس... مقصرخصوص" باید تودیگه گروه ششم باشه.»
اگر هدف آسیب رساندن به چون موکوم بود، پس قطعا کار یکی از رهبراننیستی بوده است. سپس یئو-وون با خود فکر کرد که رهبر گروه ششم ممکن استانگار فرد مقصر باشد و به سمت اتاق ششم رفت. نانو اتاق را اسکن کرد.
[در مجموعپشت ۱۶ کادتهمیشه همگی خواب هستند.]
«شانزده نفر؟»
چون یئو-وون اخم کرد. گروه ششم در مجموع بیست کادت داشت و سه نفر از آنهادرباره دختر بودند. اگر فقط شانزده نفر داخل بودند، به این معنی بود که یک نفر غایبباشن است. سپس یئو-وون وارد شد و هر کادت را بررسی کرد. او نتوانست رهبر را پیدا کند.
«چی؟»
یئو-وون همه را اسکن کرد، اما هیچکدام با مهاجمشانههایش تطابق نداشتند. غیبت رهبر گروه مشکوک بود. سپس یئو-وون"به سرش را تکان داد و به سایر کادتها نگاه کرد.
«...خب، راههای دیگهایسادگی هم برای رسیدن بهکرده هدف هست، مگه نه؟»
سپس پوزخندی زد ودیگه شروع به فشردن نقاطبرخلاف فشار تمام کادتها کرد.
و این اتفاقی بود که پیش از رفتن چون یئو-وون روی صحنه برایاحمق قرعهکشی رخ داد. لی هامنگ واقعا شگفتزده شده بود. اگر چون یئو-وون رهبر بود،رفتار به این معنی بود که چون موکوم توسط شخصی در اینجا مجروح شده است.
«پس اونا آزمون منهمیشه رو درک کردن. حدسداره میزنم آکادمی امسال یه موفقیته.»
سپس لی هامنگسادگی از رهبران پرسید:رها «کارتون تموم شد؟»
تمام رهبران فریاد زدند: «مادو!»
«خوبه. میدونم همگی عادلانهرها و صادقانه برای اینشما آزمون آماده شدید. موفق باشید.»
«عادلانه و صادقانه؟»
به نظر میرسید تمام رهبران احساس ناراحتی میکردند. در حالی که رهبران پایین میآمدند و کاغذهایینیستی را که بیرون کشیده بودند به مربیان میدادند، یک کادت به سایر رهبران خیره شده بود.محکوم او رهبر گروه ششم، کادت شماره ۱۰۸، ها ایلمینگ بود. سپس چون یئو-وون به نانو دستور داد.
«نانو، اونو اسکن کن.»
هر جا که ها ایلمینگ میرفت، نیمی ازشما گروهش با چهرههایی رنگپریده میلنگیدند. یئو-وون از اینکهبله میدانست به هدفش رسیده است، احساس رضایت کرد.
[اسکن کامل شد.صحبت موجودیت ها ایلمینگ باوجود پروفایل مهاجم تطابق دارد.]