چپتر 81: جبران با بهره بیشتر (۷)
0کادتهای تیم چون یوچان از پیروزی رهبرشان مطمئن بودند. برخلاف رفتار معمول تنبل و بیتفاوتش،حداقل یوچان فردی سختکوش بود. با استعداد استثنایی و تلاش بیوقفهاش، رشد قدرت او بسیار فراترشدند از همتایانش بود. تکتک همتیمیهایش این را میدانستند و به همین دلیل بهش اعتماد داشتند.
«جرئت میکنه بازخمی شمشیر هفت شیطانفواره با شاهزاده ما بجنگه؟»
«امکان نداره، شاهزاده چون نمیبازه.»
«احمق. نمیتونی ببری.»
و نتیجه مبارزه در کمترین حالت غیرمنتظره بود.چهره وقتی چی شمشیر چون یووون از یوچان عبور کرد،وخیمی چیزی روی زمین افتاد. اون دست راست یوچان بود.
«آآآآآآآرگ!»
یوچان فریاد کشید و روی زانوهاش افتاد. او درد شدیدی را کهفوری باعث میشد احساس کند در حال بیهوش شدن است تحمل کرد تاشوند آخرین ذره غرورش را حفظ کند، اما در وضعیت بسیار بدی قرار داشت.
یووون در حالی کهافتاد از بالا به یوچانآآآآآآآرگ نگاه میکرد، گفت: «من بردم.»
«ا-امکان نداره!»
«چطور باخت؟»
«غیرممکنه!»
یوچان تنها پس از تبادل یک آرایش شمشیر دستش را از دستدرد داد. و یووون مسیر شمشیری را که در ابتدا به سمت گردنذره یوچان میرفت تغییر داد، بنابراین یووون در واقع حتی جانش را بخشید.
«آرگ...!»
خون از زخمی که دست از آن قطع شده بود فواره زد. رنگ چهرهخونریزی یوچان پرید. او به سرعت نقاط خونیش را فشار داد تا خونریزی را بهبدوند حداقل برساند، اما در وضعیت وخیمی بود و به مراقبت پزشکی فوری نیاز داشت.
«شاهزاده!»
وو گونپیل و سایر اعضای تیم یوچان سعی کردندفریاد به سمتش بدوند، اما مجبور شدند متوقف شوند زیراحال چی شمشیر یووون دست دیگر یوچان را هدف گرفت.
«ت-تو!»
«بایستید. یه قدم دیگهقطع بردارید، اون یکی دستشچهره رو هم قطع میکنم.»
«ن-نه!»
به نظر میرسید یووون واقعا این کار راآآآآآآآرگ میکند. او در گذشته کارهای بیرحمانه زیادی انجام دادهکند بود، بنابراین به نظر نمیرسید که یووون بلوف میزند.
«م-ممکنه واقعاخون این کارقطع رو بکنه!»
سپس اعضایخون تیم یوچانقطع عقب کشیدند.
«حالا. به قولت عمل کن.»
یووون از بالا به چهره رنگپریده یوچان نگاه کرد. سپسکشید یوچان با حالتی دردمند به بالا نگاه کرد، در حالیشدن که قادر به درک آنچه به تازگی رخ داده بود نبود.
«...الان چیکار کردی؟»
«چیکار؟»
«چطور میتونی با یهخونیش شمشیر هفت شیطان سادهبرساند همچین آرایش قدرتمندی بسازی؟»
اگرچه شمشیر هفت شیطان متعلق به شیطان شمشیر افسانهای بود، اما هنوز تنها یک هنر رزمیاحساس درجهیک به حساب میآمد. آرایش شمشیر یووون فراتر از تواناییهای آن مهارت شمشیر بود. مهارت تیغحالی توهم، یکی از سه مهارت برتر تیغ در مکتب، در برابر آن هیچ حرفی برای گفتن نداشت.
«شمشیر هفت شیطان... ساده؟»
«...آره!»
«اگه اینطور دیدیش، پس راهفشار درازی در پیش داری تامراقبت بخوای درباره آرایش حرف بزنی.»
یوچان گیج شده بود. یووون دقیقا با همان لحنی با او صحبت کردشدیدی که یوچان در گذشته با یووون حرف میزد. البته، یوچان واقعا مهارت شمشیرحفظ متقابل به جا مانده از شیطان شمشیر را درک نمیکرد. یوچان تلخکام شد.
«...خیلی تلاشخون کردم تاقطع وارث بشم.»
حالا همهچیز از دست رفته بود. او در حالی به یووون باخت که هر دو دستش را داشت و حالا تنها دست چپش باقی مانده بود. علاوه بربدوند این، او مهارت تیغ را عمدتا با دست راستش تمرین کرده بود، بنابراین این بدان معنا بود که حالا به مراتب ضعیفتر شده است. هیچ راهی وجود نداشت کهممکنه بتواند با چون کونگوون از قبیله شمشیر نیز رقابت کند. سپس یوچان خشمگین شد. یوچان دندانهاش را به هم فشرد و دستور داد: «...همه پلاکهای زرد رو بهش بدید.»
چهره اعضای تیم یوچان در هم رفت. اگر اینها را تسلیم میکردند،فوری حق شرکت در آزمون سوم را نیز از دست میدادند. با اینشوند حال، چون یوچان قول داده بود، بنابراین مجبور بودند به آن عمل کنند.
«چون یووون...روی آخ... فکرافتاد نکن... این پایانه...»
سپس یوچان به دلیل از دست دادن خون به زمین افتاد. اوخونیش شکست خورد و چیزهای زیادی را که داشت از دست داد، امااعضای هنوز تسلیم نشده بود. این موضوع به اعضای تیمش نیز امید داد.
«همف!»
وو گونپیل پلاک زرد خود را برداشت و دروخیمی حالی که به یووون خیره شده بود، آن راکردند به او داد. سپس گونپیل هشدار داد: «فکر نکن این...»
قبل از اینکه حرفشافتاد تمام شود، مشت چونآآآآآآآرگ یئو-وون به شکمش کوبیده شد.
«آآآآرغ!»
گونپیل خون تف کرد و از شدت درد رویپرید زمین افتاد. او طوری نفسنفس میزد که گویی قادرمراقبت به تنفس نبود و با ضعف به بالا نگاه کرد.
«آرغ... ای-این چهنقاط کاریه... ما بهخونریزی قولمون عمل کردیم!»
«من قولی ندادمزمین که بعد ازدست گرفتن پلاکها متوقف میشم.»
«چی؟»
گونپیل شوکه شد. سپس یئو-وون به یوچان نگاهچهره کرد و گفت: «من درس خوبی ازش گرفتم.برساند امم... چی بود؟ هیچوقت کار رو نیمهتموم نذار؟»
لرزهای بر اندام گونپیل افتاد. یئو-وون داشت به بریدن عضلات چونپزشکی یئو-وون تقلبی به دست چون یوچان اشاره میکرد. او اساساً داشت میگفتمتوقف که قصد دارد اعضای گروه یوچان را هم از سر راه بردارد.
«تو یه آدمزمین پستی... ما باختیمدست ولی تو بازم... آخ!»
یئو-وون قبل از اینکه حرفش تمام شود، مشتیچهره به صورتش کوبید و او را بیهوش کرد.برساند سپس یئو-وون با انزجار به گونپیل خیره شد.
«شما میتونید این کار رو بکنید، ولیرنگ من نمیتونم؟ و این منو تبدیل به یهحداقل آدم شرور میکنه؟ این مزخرفات رو تحویلم نده.»
سپس اعضای گروه یوچان متوجه شدند که اوضاع خوب پیشمراقبت نمیرود و برای دفاع از خود آماده شدند. یئو-وون سر اعضایمجبور گروهش فریاد زد: «شکستشون بدید و دست و پاهاشون رو بشکنید!»
«بله!»
اعضای گروه یئو-وونزخمی و کادتهای گروهفواره دوازدهم بلافاصله هجوم بردند.
«ل-لعنتی!»
این بدترین سناریوی ممکن برای تیم یوچان بود. بهترین جنگجویانشان، یوچان وفوری گونپیل، از پا درآمده بودند و جین یو نیز به دلیل آسیب داخلیزیرا که اندکی پیش در تبادل ضربات با یئو-وون دیده بود، وضعیت وخیمی داشت.
«لعنتی! منروی تنهایی از پسشاون برنمیام! کارمون تمومه!»
او جیران، تنها جنگجوی سطح استاد باقیمانده، دندانهایش را روی هم فشرد. آنها از نظر تعداد نیز به شدت درفوری اقلیت بودند. و پس از چند دقیقه، کار تقریباً تمام شد. تمام اعضای تیم یوچان مطیع و سرکوب شدند، بهبردارید جز سه یا چهار نفر که با شروع درگیری فرار کردند. یئو-وون به دنبالشان نرفت، زیرا آنها چندان وفادار نبودند.
«آآآآرغ!»
«پام!»
فریادها ادامه یافت، در حالی که یئو-وون و اعضایش دستکشید و پاهای اعضای گروه یوچان را میشکستند. آنها حتی اوشدن جیران، که یک کادت دختر بود را نیز مستثنی نکردند.
«آآآآآآآرغ!»
«ما دیگهخون هرگز نباید سعیشده کنیم باهاش بجنگیم!»
اعضای گروه یوچان پس از شکسته شدن دست و پاهایشان، تمام اراده خود را برای مقاومت درسعی برابر ترسشان از دست دادند. وقتی همهچیز تمام شد، یئو-وون گالن را که در تلاش بود تماممیکنم دشمنان شکستخورده را به اتاق پزشکی بفرستد، صدا زد. سپس یئو-وون دو پلاک زرد به او داد.
«بگیرشون.»
«ا-این...»
گالن شوکه شد. اوقطع فکر نمیکرد یئو-وون پلاکهایچهره زرد را به او بدهد.
«چرا؟»
او و گروهش شب گذشته در حمله به باکگی شرکتکشید کرده بودند، بنابراین تمایلی به دریافت هیچ پلاکی نداشت. اوشدن فقط میخواست در گرفتن انتقام از چون یوچان سهیم باشد.
«این پلاکهاخون برای منقطع هیچ معنایی ندارن.»
یئو-وون اکنون در مجموع شش پلاک زرد داشت.چهره یکی از هو جینچانگ، یکی از ها ایلمینگ،برساند و چهار تا از چون یوچان. گالن حیرتزده شد.
«اون هنوزم میتونه برای کاهش رقابتخونریزی اونا رو نگه داره، ولی بازمفوری تصمیم میگیره واگذارشون کنه... این پسر متفاوته.»
گالن و کادتهای گروهافتاد دوازدهم تحت تأثیر قرار گرفتهفریاد بودند. سپس گالن مردد شد.
«ما حالا رسماً دشمنان قبیله تیغ هستیم.رنگ شاید برامون بهتر باشه که به شاهزادهخونریزی چون یئو-وون کمک کنیم تا جانشین بشه.»
کو وانگهور متوجه تردید گالن شد و کنجکاو گشت. این وانگهورنقاط بود که به یئو-وون گفته بود پلاکهای زرد را واگذار کند. اینسایر کار برای به دست آوردن متحدان بیشتر در رقابت پیش رو بود.
«امیدوارم جواب بده.»
گالن و کادتها با احترام و تحسین به یئو-وونفریاد نگاه کردند. اما این کافی نبود. و آیا جوابحال داد؟ تمام نوزده کادت، از جمله گالن، زانو زدند.
یئو-وون باخون آرامش پرسید:قطع «این چه کاریه؟»
سپس گالن و کادتهایش سرشان را روی زمینچهره گذاشتند و فریاد زدند: «ما میخوایم وفاداریمون روبرساند به شاهزاده چون اعلام کنیم! لطفاً ما رو بپذیرید!»
لبخند محویسرعت بر لبانخونیش یئو-وون نقش بست.