---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

نانو ماشین

چپتر 4: چرا یک کتاب را حفظ کنیم (۱) • ⏱ 6 دقیقه

چپتر 4: چرا یک کتاب را حفظ کنیم (۱)

0

چون یئو-وون یک پسربچه بود، اما احمق نبود. او از سختی‌ها و سوءقصدهای بسیاری جان سالم‌قرار​ به در برده بود که او را قوی‌تر و باهوش‌تر کرده بود. او به خوبی از‌تغییر​ اهمیت داشتن سلاح آگاه بود و همچنین می‌دانست برای زنده ماندن باید آن را مخفی نگه دارد.

«باید این راز رو‌آغاز​ که نانو ماشین درون‌داشتند​ بدنمه، مخفی نگه دارم.»

چون یئو-وون از این موضوع آگاه نبود، اما هیچ راهی وجود نداشت که دانش پزشکی این دوران‌نبوده​ بتواند نانو ماشین را پیدا کند. با این حال، یئو-وون این را نمی‌دانست، بنابراین از اینکه پزشک بک‌دارویی​ که از یکی از شش خاندان، یعنی قبیله سم بود، از این موضوع باخبر شود، حس خوبی نداشت.

«امیدوارم متوجه چیزی نشه...»

او سعی کرد آن را پنهان کند، اما‌خاندان‌ها​ مضطرب شد. او از یادگیری هرگونه هنر رزمی‌قرار​ پیش از پیوستن به آکادمی منع شده بود.

«همم... اون‌شاهزاده‌ها​ از کسی کمک‌بودند​ گرفته. این قطعیه...»

پزشک به خاطر تغییری که در پسر رخ داده بود، کنجکاو شد. او فکر می‌کرد که این پسر با‌دلیل​ بدن ضعیفش و نداشتن هیچ دانشی از هنرهای رزمی، به پایین‌ترین رتبه‌ها سقوط خواهد کرد. با این حال، وضعیت‌انرژی‌اش​ کنونی‌اش ثابت می‌کرد که او برای یادگیری هنرهای رزمی، بهتر از هر شاهزاده دیگری از سایر خاندان‌ها آماده است.

با این وجود، او هنوز در موقعیت بدی برای‌شود​ هدف‌گذاری جانشینی قرار داشت. سایر شاهزاده‌ها از قبل یادگیری هنرهای‌هرگونه​ رزمی را آغاز کرده بودند و نیروهای خودشان را داشتند.

«به نظر‌کنونی‌اش​ می‌رسه که اون‌قدرها‌شاهزاده​ هم بی‌علاقه نبوده.»

پزشک گمان می‌کرد که‌آغاز​ دلیل این تغییر، ارباب‌داشتند​ مکتب شیطانی، چون یوجونگ است.

«هر چی باشه اون پسرشه...»

اگر ارباب مخفیانه کمک کرده بود، نیازی نبود که او‌امیدوارم​ چیزی به روی خودش بیاورد. پزشک تنها نسخه‌ای برای دارویی نوشت‌رزمی​ تا به یئو-وون در بازیابی انرژی‌اش کمک کند و سپس بازگشت.

«شاهزاده.»

«جانگ.»

یئو-وون هنوز حتی از نگهبانش تشکر نکرده بود. نانو‌بودند​ ماشین او را درمان کرده بود، اما اگر جانگ به‌دلیل​ موقع نمی‌رسید، چه کسی می‌دانست چه اتفاقی ممکن بود بیفتد؟

«ممنونم که‌اینکه​ من رو‌یکی​ برگردوندی به...»

پیش از آنکه حرف یئو-وون تمام‌دیگری​ شود، جانگ با سردی گفت: «متأسفم،‌موقعیت​ شاهزاده. اول باید خودتون رو بشویید.»

«...درسته.»

بوی وحشتناکی می‌داد. پزشک برده‌ای را صدا زده بود تا تخت را تمیز کند‌می‌رسه​ و مقدمات را فراهم کند تا یئو-وون بتواند خودش را بشوید. در حالی که‌مخفیانه​ یئو-وون در وان آب گرم حمام می‌کرد، حس عجیبی تمام وجودش را فرا گرفت.

«آیا دنیا‌اینکه​ می‌خواد سرنوشتم‌یکی​ رو تغییر بده؟»

سرنوشت او از همان لحظه‌ای که از یک برده زن‌است​ متولد شد، رقم خورده بود. تنها چیزی که برای زندگی‌اش‌آغاز​ باقی مانده بود، این بود که بدون کشته شدن زنده بماند.

«هی، نانو ماشین.»

[بله، ارباب.]

او حدود یک ساعت بود که با‌قبیله​ نانو ماشین صحبت نکرده بود. نانو ماشین‌سعی​ تا زمانی که او سؤالی نمی‌پرسید، حرفی نمی‌زد.

«گفتی که جراحتم رو درمان‌شاهزاده​ کردی. تا چه حد می‌تونی‌است​ این کار رو انجام بدی؟»

[من می‌توانم زخم‌های خارجی یا داخلی را به سرعت درمان‌می‌رسه​ کنم. اما از دست دادن خون یا بخشی از بدن‌یوجونگ​ نیازمند تکثیر سلولی است که به مدت زمان بیشتری نیاز دارد.]

«ا-اوه... که اینطور.»

نانو ماشین اطلاعات زیادی بهش داده بود، اما درکش هنوز سخت بود.‌چیزی​ حداقل مطمئن بود که میتونه از بیشتر زخم‌ها بهبود پیدا کنه، مگه‌آکادمی​ اینکه عضوی از بدنش رو از دست بده یا خون زیادی ازش بره.

«باید امتحانش کنم؟»

[توصیه نمیکنم به خودتون آسیب بزنید،‌نیروهای​ اما اگه میخواید امتحان کنید، پیشنهاد میکنم‌نبوده​ اول با یه بریدگی کوچیک تستش کنید.]

سپس چون یئو-وون خنجری که‌داشت​ روی توده لباس‌هاش قرار داشت رو‌خودشان​ برداشت و کف دستش رو برید.

«آخ!»

درد باعث شد اخم کنه.

[فعال‌سازی حالت‌شاهزاده‌ها​ خوددرمانی روی‌آغاز​ کف دست چپ.]

با شنیدن این صدا، جریان خون از کف‌آغاز​ دستش متوقف شد و خیلی زود زخم طوری‌بی‌علاقه​ ناپدید شد که انگار اصلا از اول اونجا نبوده.

«باورش سخته... اما کار میکنه.»

چیزهای بیشتری هم برای باور‌شاهزاده​ کردن سخت بود، از جمله‌است​ نحوه استفاده از نانو ماشین.

«واقعا میتونم از تمام‌آغاز​ قدرت‌هایی که دانشش بهم‌داشتند​ داده شده استفاده کنم؟»

[بله، ارباب. شما میتونید از تمام‌شاهزاده‌ها​ قدرت‌های نانو ماشین همونطور که در‌داشتند​ دستورالعمل‌ها نشون داده شده استفاده کنید.]

«خوبه. بعد‌اینکه​ از حمام‌یکی​ امتحانش میکنم.»

[بله، ارباب.]

سپس چون یئو-وون از آب بیرون اومد و دو مشتش‌می‌رسه​ رو گره کرد. اگه میتونست از قدرت نانو ماشین استفاده‌یوجونگ​ کنه، میتونست قدرتش رو افزایش بده و از دشمناش انتقام بگیره.

در قلعه جنوبی مکتب شیطانی، عمارت بوکامجونگ قرار داشت. و در کنار‌داشتند​ ساختمان اصلیش، اقامتگاهی برای کاندیدای جانشینی وجود داشت. در حیاط جلویی اقامتگاه،‌یوجونگ​ پسر نوجوانی با کک‌ومک ایستاده بود و مردی نقابدار جلوش زانو زده بود.

«خنده‌داره. فکر‌اینکه​ میکنی اصلا با‌خاندان​ عقل جور درمیاد؟»

پسر به نظر خیلی عصبانی میرسید و‌سایر​ با خشم فریاد زد. مرد نقابدار حتی‌هدف‌گذاری​ نمیتونست جوابی بده تا خشمش رو فرو بنشونه.

«همه‌تون رو فرستادم تا یه‌بودند​ پسر ضعیف رو بکشید، اون وقت‌اون‌قدرها​ به جاش پنج نفر کشته شدن؟»

«شاهزاده موکوم، فکر‌جانشینی​ میکنم یه جنگجو‌شاهزاده‌ها​ بهش کمک کرده.»

«چطور جرئت‌اینکه​ میکنی اسمم رو‌خاندان​ به زبون بیاری!»

«متاسفم، شاهزاده چون.»

چون موکوم در رتبه سوم جانشینی تاج‌وتخت قرار داشت. اون آدم‌کش‌هایی‌اون‌قدرها​ رو از خاندان بوکماجونگ خودش فرستاده بود تا چون یئو-وون رو قبل‌اگر​ از اینکه بتونه به آکادمی ملحق بشه بکشن، اما شکست خورده بود.

«فکر میکردم هیچی برای کمک‌داشت​ به خودش نداره، اما به‌نیروهای​ نظر میرسه چیزی تو آستینش داشته.»

این غیرمنتظره بود. اونا کاری کرده بودن که محافظ چون یئو-وون‌متوجه​ ازش دور بمونه و به شاهزاده حمله کرده بودن، اما شکست‌پیش​ خورده بودن. این یعنی شخص دیگه‌ای هم داشت ازش محافظت میکرد.

«یعنی پدر کاری براش کرده؟»

این چیزی بود که تو ذهنش داشت،‌خودشان​ اما نمیتونست چیزی هم درباره ارباب مکتب شیطانی‌دلیل​ بگه. ارباب مکتب شیطانی یک وجود الهی بود.

«خب که چی. بعد‌قرار​ از پیوستن به آکادمی‌آغاز​ فرصت‌های بیشتری به دست میارم.»

داخل آکادمی هیچ محافظتی وجود نداشت، چون هیچ‌کدوم از‌شود​ شاهزاده‌هایی که محافظانی منصوب‌شده از طرف خود ارباب مکتب‌یادگیری​ شیطانی داشتن، اجازه نداشتن اونا رو با خودشون ببرن.

«نمیخواستم خودم این‌ثابت​ کار رو بکنم، اما‌سایر​ انگار چاره دیگه‌ای ندارم.»

ناولها | novelha.net