---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

نانو ماشین

چپتر 83: توی صف بایستید (۲) • ⏱ 7 دقیقه

چپتر 83: توی صف بایستید (۲)

0

«ها؟»

«اون کیه؟»

وقتی هو بونگ شروع به فریاد زدن کرد، تمام کادت‌ها‌یووون​ ساکت شدند. وقتی توجه همه به او جلب شد، صورتش‌کاندیدای​ سرخ شد اما با این حال به حرفش ادامه داد.

«اگه می‌خواین با اربابم‌شکست​ حرف بزنین، به ترتیبی‌دست​ که رسیدین تو صف وایسین!»

کادت‌ها با خجالت شروع به تشکیل صف کردند. هو بونگ در کنترل موقعیت‌های معذب‌کننده کاملاً‌برده​ استعداد داشت. کو وانگهور و جا وومین لبخند زدند. هو بونگ قبلاً هم بدون اینکه‌زانویش​ خودش متوجه بشه که می‌تونه اینجور کارها رو به خوبی مدیریت کنه، چنین کاری کرده بود.

وومین پرسید: «همه این‌شایعه​ آدما... فکر می‌کنی برای‌ثابت​ پیوستن به گروه اومدن؟»

کو وانگهور سر تکان داد. این پنجاه کادت با‌نیست​ هر تعدادی که تا الان دیده بودند تفاوت داشتند.‌ثابت​ به نظر می‌رسید بیشتر کادت‌های بدون رهبر آمده بودند.

«شایعات خیلی زود پخش میشن.»

حدس وانگهور دقیق بود. با کاهش تعداد کادت‌ها، همه می‌دانستند دیگران‌نیست​ چه کار می‌کنند و به همین دلیل این نوع شایعات به‌کاندیدای​ سرعت پخش می‌شدند. همه می‌دانستند که چون یوچان شکست خورده است.

«اون حتی دست و‌شایعه​ پای اعضای گروه کادت‌ثابت​ پنجم رو هم شکسته!»

«این یعنی اون‌یعنی​ تو رقابت با‌شده​ چون یوچان پیروز شده!»

«صبر کن، این معنیش این‌خورده​ نیست که چون یووون این‌اعضای​ بار همه چیز رو برده؟»

شایعه حالا کاملاً متفاوت بود. چون یووون بارها خودش را ثابت کرده بود و‌چیز​ حالا به عنوان کاندیدای احتمالی جانشینی در نظر گرفته می‌شد. کادتی که در صف‌جلوتر​ از همه جلوتر بود، روی هر دو زانویش افتاد و رو به یووون فریاد زد.

«شاهزاده چون! من کادت‌شایعه​ شماره ۷۱، اوهام سوبجونگ‌ثابت​ هستم! می‌خوام کمک کنم!»

«اون زانو زد؟»

کادت‌های ردیف‌های عقب شوکه شدند. با زانو زدن نفر اول، بقیه کادت‌ها هم شروع به زانو زدن کردند و تمایلشان را برای‌چیز​ پیوستن ابراز کردند. اما همه آن‌ها برای پیوستن به گروه یووون نیامده بودند. برخی از کادت‌ها فقط آمده بودند تا ببینند آیا‌هستم​ جایی برایشان باقی مانده است یا نه، چرا که شنیده بودند یووون حالا در مجموع شش پلاک زرد دارد. چون یووون اخم کرد.

«کار اوناست؟»

این شایعه توسط اعضای گروه چون یوچان که از مبارزه فرار کرده بودند، پخش شده بود. امروز آخرین روز برای‌شاهزاده​ تعیین رهبران گروه‌ها بود، بنابراین آن‌ها این شایعه را برای هدف قرار دادن چون یووون پخش کردند. برخلاف انتظاراتشان، افراد‌فقط​ التماس می‌کردند تا در گروه یووون پذیرفته شوند. مدتی طول کشید تا هر پنجاه کادت نام و نیتشان را بیان کنند.

خورشید غروب کرد و هوا دیگر تاریک شده بود. برای همه جای کافی‌برده​ وجود نداشت و تنها نیت یووون این بود که اعضایی را وارد کند‌جلوتر​ که برای همیشه با او بمانند. یووون با احترام با آن‌ها صحبت کرد.

«می‌خوام از همه‌تون به خاطر اینکه می‌خواین‌حتی​ به گروهم ملحق بشین تشکر کنم، اما یه‌پیروز​ چیزی هست که اول می‌خوام به همه‌تون بگم.»

سپس یووون شروع به توضیح دادن کرد، درست مثل زمانی که کو‌یووون​ وانگهور و بقیه برای اولین بار پیش او آمدند. او فقط افرادی‌جانشینی​ را می‌خواست که برای نبردهای آینده به او بپیوندند، نه فقط برای آزمون.

«...بنابراین، من کسانی رو می‌خوام که مکتب شیطانی جدید رو با‌احتمالی​ من رهبری کنن. ما با هم تو این مسیر پرخطر قدم‌اوهام​ برمی‌داریم. اگه مایل نیستین، متأسفم اما مجبورم درخواستتون رو رد کنم.»

یووون در پایان تعظیم کرد. سپس کادت‌ها شروع به زمزمه با خودشان کردند و یکی‌یکی رفتند. آن‌بارها​ کادت‌هایی که فقط برای آزمون می‌خواستند ملحق شوند، بدون تردید آنجا را ترک کردند. برخلاف آنچه در‌هستم​ ابتدا انتظار می‌رفت، تعداد زیادی تصمیم به رفتن نگرفتند. در مجموع بیست و شش کادت همچنان باقی ماندند.

کادت شماره ۵۰۸، یو پَران‌خورده​ که روی یک زانویش افتاده‌اعضای​ بود، برای صحبت کردن تعظیم کرد.

«من اولش فقط برای آزمون می‌خواستم‌رقابت​ ملحق بشم، اما بعد از شنیدن حرفاتون‌بار​ نظرم عوض شد. لطفاً من رو بپذیرین.»

و این فقط یو پَران نبود.‌متفاوت​ در مجموع هشت کادت پس از‌جانشینی​ شنیدن حرف‌های یووون نظرشان را تغییر دادند.

«خدای من... اون مون کوئه؟»

جا وومین از دیدن یکی از کادت‌های باقی‌مانده شوکه شد. او کادت شماره ۴۰۸، مون کو از خاندان‌معنیش​ مشت اژدها بود. مون کو رهبر گروهی بود که جا وومین در آزمون دوم در آن حضور داشت،‌جلوتر​ بنابراین او را می‌شناخت. او نمی‌دانست که مون کو اینجاست، زیرا در سکوت بین سایر کادت‌ها ایستاده بود.

«چرا اون اینجاست؟»

مون کو یکی‌برده​ از ده کادت‌متفاوت​ قدرتمند آکادمی بود.

«چرا پلاک زرد نداره؟»

این منطقی نبود. مون کو از قبل یک جنگجوی سطح استاد‌پنجم​ باتجربه بود که باید یک پلاک زرد می‌گرفت. سپس مون کو‌چیز​ به یئو-وون نزدیک شد و پرسید: «شاهزاده چون، می‌تونم باهاتون صحبت کنم؟»

«مون کو؟»

یئو-وون نیز در یکی از آزمون‌ها متوجه‌بارها​ او شده بود، بنابراین می‌دانست او کیست. با‌کادتی​ این حال، مون کو وقتی بلند شد می‌لنگید.

«تو شش‌شکسته​ تا پلاک‌رقابت​ داری، درسته؟»

یئو-وون سر تکان داد. سپس‌خورده​ مون کو ابروهایش را بالا برد‌پنجم​ و با خشم و تلخی گفت:

«یکی از اونا مال منه.»

یئو-وون از چنین ادعای عجیبی اخم کرد.‌بارها​ مون کو ادامه داد: «پلاک من توسط‌می‌شد​ چون یوچان از قبیله تیغ گرفته شد.»

سپس مون کو شروع به توضیح دادن اتفاقی کرد که برایش‌بار​ افتاده بود. او در روز سوم پلاک زرد را گرفته بود، اما‌گرفته​ یوچان به سراغش آمد و به او گفت که به گروهش بپیوندد.

«متأسفم. من‌چون​ طرف کسی‌شکست​ رو نمی‌گیرم.»

مون کو نپذیرفت، اما یوچان دو بار دیگر‌شده​ به او نزدیک شد تا از او بخواهد بپیوندد.‌حالا​ مون کو باز هم این پیشنهاد را رد کرد.

«بعدش ازم خواست دوئل کنیم.»

یوچان اصرار کرد و عقب‌نشینی نکرد و در نهایت مون کو در‌چیز​ دوئل شکست خورد. یوچان پای چپ و دست راستش را شکست و‌می‌شد​ تهدیدش کرد که اگر نمی‌خواهد در آزمون مردود شود، به تیم او بپیوندد.

«حرومزاده دیوونه.»

باک‌گی در حالی که‌شکسته​ به داستان مون کو‌شده​ گوش می‌داد، با غیظ گفت.

«قصد داشتم بعد از اینکه‌حالا​ به یه گروه دیگه ملحق‌کاندیدای​ شدم ازش انتقام بگیرم و... و...»

چشمان مون‌شکسته​ کو پر‌رقابت​ از اشک شد.

«هیچ‌کس منو‌چون​ با دست و‌خورده​ پای شکسته‌ام نمی‌خواد!»

او فکر می‌کرد از آنجا که هنوز یک جنگجوی سطح استاد‌نیست​ است، می‌تواند به بقیه بپیوندد، اما سایر رهبران گروه‌ها با سردی او‌احتمالی​ را رد کردند و گفتند که مون کو ابتدا باید بهبود یابد.

«یه گروه منو پذیرفت، اما بعد از یه ساعت‌عنوان​ بیرونم کردن. بعداً فهمیدم که چون یوچان یکی از‌زانویش​ افرادش رو فرستاده تا به بقیه گروه‌ها بگه منو نپذیرن.»

سپس مون کو برای‌رقابت​ اولین بار در زندگی‌اش‌معنیش​ از دست کسی عصبانی شد.

«بنابراین، می‌خواستم به محض اینکه خوب شدم انتقام‌دست​ بگیرم... دیگه آزمون سوم برام مهم نبود... و‌شده​ اون موقع بود که شنیدم تو چیکار کردی.»

مون کو تنها یک دقیقه‌یعنی​ پس از تصمیمش، خبر سقوط‌معنیش​ چون یوچان را شنیده بود.

«البته مطمئن نیستم که‌شایعه​ حق خوشحال بودن رو‌ثابت​ داشته باشم یا نه.»

او از اینکه چون یوچان درد می‌کشید احساس خوبی داشت، اما از‌چیز​ آنجا که خودش نتوانسته بود این کار را انجام دهد، احساس نمی‌کرد که‌کادتی​ آرزویش برآورده شده باشد. مون کو آهی کشید و به یئو-وون نگاه کرد.

«پس با‌چون​ این اوصاف، ازت‌خورده​ می‌خوام منو بپذیری.»

«ها؟»

یئو-وون اخم کرد. او درک می‌کرد که مون کو‌عنوان​ در وضعیت بدی قرار دارد، اما این حرف‌ها چه‌زانویش​ معنایی داشت؟ سپس مون کو با پاهای لنگانش زانو زد.

«...متأسفم. افسردگیم باعث شد چیزای عجیبی بگم.‌صبر​ فقط ازت می‌خوام منو بپذیری... و منو‌شایعه​ از روی دست و پای شکسته‌ام قضاوت نکنی.»

مون کو به عنوان آخرین راه‌حل برای ملاقات با یئو-وون به اینجا‌شکسته​ آمده بود. اگر یئو-وون او را نمی‌پذیرفت، مون کو چاره‌ای جز مردود شدن‌حالا​ در آزمون سوم نداشت. سپس جا وومین یک پیام تله‌پاتی برای یئو-وون فرستاد.

[ا-ارباب! شما‌اعضای​ باید مون‌شکسته​ کو رو بپذیرید!]

یئو-وون کنجکاو شد‌برده​ و وومین پیام‌متفاوت​ دیگری برایش فرستاد.

[مون کو نوه ارشد‌رقابت​ نهم، مون یون است! یکی‌نیست​ از دوازده ارشد مکتب ما!]

ناولها | novelha.net