چپتر 578: دور چهل و یکم
0بعد از اینکه کیونگ سهاین فهمید این دنیانیست 'دور چهل و یکم' از روشهای بقاست، آروم رویاینه زمین رفت و شروع به انجام حرکت پلانک کرد.
دانسو آجوشی برای مدتی زبونشمیزد بند اومده بود، انگار هنوز متوجهزندگیای نشده بود چه اتفاقی داره میفته.
جلوشون روچقدر نگرفتم و یهفقط کم صبر کردم.
میتونستم صدایفایدهای شمردن کیونگنیست سهاین رو بشنوم.
«نه، ده، یازده...»
در دوردست، بانگ چولسوحرف رو دیدم که داشتنترس با مادر دایونگ حرف میزد.
«چولسو-شی، چطورچقدر اینقدر نترسبدی و شجاعی؟»
«هاها، زندگیای کهاینجا من داشتم یکم باتوی بقیه آدمها فرق میکنه.»
ناگهان دلم خواستبار یه پسگردنی محکمفایدهای به بانگ چولسو بزنم.
«سی ومادر هشت، سی ومیزد نه، چهل... اینهو-شی.»
«بله.»
«حالا باید چیکار کنیم؟»
ظاهراً هیچ مقدار پلانکیخونده نمیتونست جوابی بهش بده،نیست چون روی زمین ولو شد.
کمکش کردممادر تا رویحرف پاهاش بایسته.
«اشکالی نداره، ما دانسو آجوشی و سهاین-شی رو داریم.روشهایی و سهاین-شی گفت که دایرةالمعارف دیدگاه خواننده دانای کلنمیتونیم یا یه چیزی تو همین مایهها رو ده بار خونده.»
«خوندنش چه فایدهای داره؟ اینجا دیدگاه خواننده دانای کل نیست،شده روشهای بقاست. دور چهل و یکم به ندرت توی رمانبدی ذکر شده. تنها چیزی که بهش اشاره شده اینه که...»
میدونم. همهاش دربارهبار اینه که یو جونگهیوکاینجا چقدر آدم بدی بود.
فقط به خاطر اینکه این دنیا دوراینقدر چهل و یکمه، بعضی از روشهایی کهبقیه کیم دوکجا استفاده میکرد حالا دیگه منسوخ شدن.
«با این حال،آدم هنوز نمیتونیم تسلیمخاطر بشیم. هنوز اوایل سناریوئه.»
«اما این دوراینجا چهل و یکمه!ندرت یو جونگهیوک یه آشغاله!»
دانسو آجوشی که بالاخره متوجهخوندنش وخامت اوضاع شده بود، اسمندرت دخترش رو زیر لب زمزمه کرد.
ناگهان خاطرات روزهاییدایونگ که داشتم دستنوشتهام رواینقدر مینوشتم برام تداعی شد.
وقتی داشتم قسمت 'فاجعه سیلابها' رو مینوشتم، که توشروشهایی شین یوسونگ از دور چهل و یکم یه فاجعه بود،تسلیم نامهای از طرف یه خواننده تو دفتر مدیریت دریافت کردم.
یو جونگهیوک نمیتونه همچین آدم بدی باشه.توی راستش، یو جونگهیوک دور چهل و یکممیدونم یه حفره داستانیه، لطفاً فوراً درستش کنید.
نامهای بود کهبار یه همچین چیزیفایدهای توش نوشته شده بود.
اون موقع با خودم فکر کردم، 'تواینقدر دیگه کی هستی عوضی؟' اما حالا کهبقیه بهش فکر میکنم، حق با اون خواننده بود.
باید همون موقع درستش میکردم.
«اون قراره آشغالتر و آشغالتر بشه، اما شاید هنوز غیرقابلجبران نباشه.تنها حتی توی دیدگاه خواننده دانای کل هم، یو جونگهیوک اولش یهخاطر روانی بود. بعداً تغییر کرد، پس شاید اینجا هم شانسی براش باشه.»
نمیشه آدمها روبار بازنویسی کرد، اما میشهاینجا شخصیتها رو بازنویسی کرد.
خندهداره که دارم از کسی دفاع میکنماینقدر که سعی داشت من رو بکشه، امابقیه هنوز نمیخوام امیدم رو از دست بدم.
`[صورت فلکیای که لقببدی خود را فاش نکردهبعضی است به شما نگاه میکند.]`
`[صورت فلکی 'حیلهگر مرموز' میگوید مطمئن نیستتوی درباره چه چیزی صحبت میکنید، اما مردی کههمهاش کت مشکی پوشیده شبیه آدمبدهها به نظر میرسد.]`
تا زمانی که سناریوها رو پیشفایدهای میبری، مدام با یو جونگهیوک روبهرو میشی.ذکر نمیتونی هر بار فقط ازش دوری کنی.
به هر حال،دایونگ برای پاکسازی فصل نهاییاینقدر به کمکش نیاز داری.
مخصوصاً اگه اینجا بهبدی جای 'دیدگاه خواننده دانایبعضی کل'، 'روشهای بقا' باشه.
«اگه امکانش باشه، از این به بعد منرمان کسی میشم که با یو جونگهیوک ارتباط برقراردرباره میکنه. شماها باید تحت هر شرایطی ازش دوری کنید.»
«مشکلی برات پیش نمیاد؟»
«به هر حال،دایونگ اون 'عصاره جنگل الین'اینقدر رو به من داد.»
«این فقطچقدر برای سوءاستفادهبدی از اینهو-شی نیست؟»
«منم همین فکر رو میکنم، پسندرت این خوبه، چون اگه ارزش استفاده کردناینه رو داشته باشم، فوراً من رو نمیکشه.»
مطمئنم یه همچین چیزیخونده رو جا گذاشته چوننیست هنوز انتظاراتی از من داره.
علاوه بر این، بهشون نگفتم، اماچطور هنوز رازهایی توی این 'دور چهل ویکم یکم' وجود داشت که ازشون خبر نداشتم.
برای مثال، یه جور معاملهفقط بین چون اینهو و یوکیم جونگهیوک از دور قبلی وجود داره.
الان نیازی نیست بهش فکردور کنیم. فقط باید از اینشده به بعد آرومآروم متوجهش بشیم.
`[صورت فلکی 'زندانی هدبند زرین' دستفایدهای در بینیاش میکند و میپرسد فیلتررمان تا چه زمانی بالا خواهد بود.]`
لطفاً بامادر ما صبورحرف باشید، صورتهای فلکی-نیم.
داریم دربارهچقدر یه چیزبدی مهم حرف میزنیم.
«دلسرد نشید، فقط کاری که از دستتون برمیاد رو انجام بدید. سرعت پیشرفت ما همهمهاش بد نیست. هیوون-شی بیدار شده، دانسو آجوشی میدونه چطور حشرات رو رام کنه، سهاین-شی [تعدیلدیگه میانگین] رو داره، و سهاین-شی، تو داری تمام سکههات رو روی فیزیک بدنی میذاری، درسته؟»
«بله. البته، اما...»
میدونستم.
همونطور که ازآدم روح یه مردخاطر عضلانی انتظار میرفت.
اگه کیونگ سهاین میتونست نقشدور تانک رو بازی کنه، حالا گروهتنها یه آرایش پایهای از دمیجدیلر-پشتیبان-تانک داشت.
پس موقعیت من چیه؟
«من چون اینهو رو دارم که میتونهاینقدر نقش سخنوری رو به دوش بکشه، پس ماآدمها اونقدرها هم از <شرکت کیم دوکجا> عقب نیستیم.»
کیونگ سهاینچقدر با بیحالی بهفقط شوخی من خندید.
ناگهان دانسو آجوشی کهنیست حالا دیگه روحیه بالاییرمان داشت، سرش رو تکون داد.
«اینهو-شی راست میگه.»
«زود خودت رو جمعوجور کردی.»
«این که چیزی نیست.»
«تو که از یهنیست دنیای دیگه غیر ازرمان دنیای ما نیستی، هستی؟»
«اگه سر اینبار موضوع ناامید بشم،فایدهای جییون ازم مأیوس میشه.»
شاید ناامیدترینمادر شخص اینجاحرف دانسو آجوشی باشه.
اون حتی یه خواننده پروپاقرص دیدگاه خواننده دانایبعضی کل هم نیست، فقط یه مرده که به خاطرحال دخترش در نهایت یکی رو توی رمان تسخیر کرده...
یکم کنجکاو شدم که دانسو آجوشیندرت چه جور زندگیای داشته که باعثاشاره شده یه نفر رو اینجا تسخیر کنه.
«بیاین اول بریم قطعه مخفی رو بگیریم.اینجا ما اونقدر خوششانس بودیم که از ایستگاه گئومهوتنها شروع کردیم، پس نسبت به بقیه برتری داریم.»
«آه! منظورتمادر اینه که بریممیزد 'اون' رو بگیریم...؟»
«آره. بریم بگیریمش.»
در ایستگاه گئومهو، یه قطعهدور مخفی نمادین وجود داره کهشده کیم دوکجا به دستش میاره.
یادگار ستارهای، 'ایمان ناگسستنی'.
برای به دست آوردنش، بایدمیزد به 'لبه تاریکی' ایستگاه گئومهو بریدزندگیای و وارد 'خزانه موش خاکی' بشید.
حالت چهرهچقدر دانسو آجوشیبدی تاریک بود.
«اگه اینطوره، بهتره عجله کنیم.»
«آه، درسته. راستش...»
کیونگ سهاین دردایونگ حالی که از جایشاینقدر میپرید، این را گفت.
«آدمهایی هستن کهآدم از قبل راهخاطر افتادن اون سمت.»
نه، بچهها،فایدهای باید اینونیست اول بهم میگفتید.
ما بهسرعت آمادهسازیهایمان راخونده تمام کردیم و در تونلدور منتهی به ایستگاه یاکسو ایستادیم.
به این فکر کردم که منتظر بیدار شدننترس جونگ هیوون بمانیم، اما از اینکه آدمهایی جلوترفرق از ما راه افتاده بودند، بیطاقت شده بودم.
«نگران هیوونشی نباشید و برید.»
وقتی مادر دایونگ طوری دهان باز کردتوی که انگار میخواست کار را به اومیدونم بسپاریم، بانگ چولسو به سینهاش کوبید و گفت.
«من ازمایهها ایستگاه گئومهوخونده محافظت میکنم!»
مادر دایونگ با اطمینانحرف سر تکان داد ونترس به بانگ چولسو نگاه کرد.
برای لحظهای به آن دو نفر خیره شدم، فضایروشهایی عجیبی در حال شکلگیری بود. قطعاً چیزی تغییر کردهنمیتونیم بود، اما نمیدانستم برای بهتر شدن است یا نه.
«بریم.»
قدم در تونل گذاشتیم و درفایدهای یک لحظه، صداها ساکتتر شدند و پسذکر از آن تاریکی عمیق دیگری فرا رسید.
این بار، کیونگدایونگ سهاین بود کهچطور اول حرف زد.
«انصاف نیست که هیووننیمبدی رو بیدار کنیم وبعضی دوباره برگردیم، مگه نه؟»
«خودت گفتی بهش عصاره جنگلدور الین دادی، پس حتی اگهشده سعی کنی هم بیدار نمیشه.»
«اما ما الان حتی یه DPS هم نداریم... خطرناک نیست؟»
«وقت زیادی برامون نمونده. اگه بیستچطور دقیقه پیش از اینجا رد شدن، ممکنهیکم تا الان وارد 'لبه تاریکی' شده باشن.»
راستش را بخواهید، انتظار نداشتم کسیخاطر زودتر رفته باشد. کیم دوکجا در رمانمیکرد اصلی هنوز در وسط سناریوی مخفیاش بود.
«چند نفر زودتر رفتن؟»
«دو نفر، یه مردخونده و یه زن. یهونیست از طبقه بالا اومدن پایین...»
«خواننده بودن؟»
در واقع، این سوالیبدی بود برای اینکه اوبعضی را به فکر وادارم.
او بلافاصله جواب داد.
«نمیدونم، اما حدس میزنم باشن، چون زمانبندی طوری نیستدور که هیچ شخصیتی بتونه از اینجا رد بشه. نتونستممیدونم خوب ببینمشون چون با دوچرخههاشون خیلی تند میرفتن، اما...»
دوچرخه؟ به این زودی؟
«اما اینهوشی، میدونی کهبدی یه هیولای باس توبعضی 'لبه تاریکی' هست، درسته؟»
«آره. میدونم.»
جهت اطلاع، یک هیولایخونده باس اولیه در «لبهنیست تاریکی» وجود دارد، «نگهبان تاریکی».
خوشبختانه، در دیدگاه خوانندهحرف دانای کل راهی براینترس مقابله با آن وجود داشت.
کیونگ سهاین درآدم حالی که چشمانش ازیکمه انتظار برق میزد، پرسید.
«احیاناً [نیروی شمشیراینجا خالص] یا 'ایمانندرت شکسته' رو خریدی؟»
سرم را تکان دادم.
[نیروی شمشیر خالص] فروخته شده بود، و از آنچهشجاعی توانستم از طریق بیهیونگ متوجه شوم، هیچ فروشندهای برایناگهان ایمان شکسته وجود نداشت، فقط یک لیست انتظار طولانی بود.
-چرا همه دارن اون آیتمفقط آشغال رو میگیرن؟ نکنه پچیکیم اومده که من ازش خبر ندارم؟
حالت چهرهفایدهای کیونگ سهایننیست تاریک شد.
«پس ما نمیتونیم 'نگهبان تاریکی' رو بگیریم؟ حتینیست تو نسخه اصلی، کیم دوکجا با ترکیب [نیرویاشاره شمشیر خالص] و 'ایمان شکسته' به زور شکستش داد.»
«همینطور کهمادر میریم بهشحرف فکر میکنم.»
«اگه 'ایمان شکسته'آدم رو نداشته باشی، نمیتونییکمه 'ایمان ناگسستنی' رو بسازی...»
«اول از همه،اینجا باید جعبه آیتمندرت تصادفی رو بگیریم.»
یک «جعبه آیتم تصادفی» در خزانه موش خاکی وجوددور دارد که توسط «نگهبان تاریکی» محافظت میشود و بهمیدونم شما اجازه میدهد در اولین استفاده «آیتمها را ارتقا دهید».
کیم دوکجا از جعبهحرف برای ارتقای «ایمان شکسته» خودشجاعی به «ایمان ناگسستنی» استفاده کرد.
کیونگ سهاینچقدر سرش رابدی تکان داد.
«خب، میتونی 'ایمان شکسته'نیست رو بعداً بگیری. تمامرمان الگوهای باس رو یادت هست؟»
«آره.»
مشکل، فیزیکمادر بدنی برایحرف اجرای الگو است.
پیامهای پاداشی راآدم که پشت گوشخاطر انداخته بودم، باز کردم.
[در حالفایدهای حاضر ۳ پاداشدور دریافتنشده وجود دارد.]
دکمه دریافت را یکییکی زدم.
[شما پاداش سناریویدایونگ مخفی 'قاتل مار'چطور را دریافت کردهاید.]
[سناریو به دلیل مداخلهبدی سایر گونههای دریایی زودتربعضی از موعد پاکسازی شد.]
[شما بخشیفایدهای از پاداش سناریودور را دریافت کردهاید.]
[۲,۰۰۰ سکه به دست آمد.]
متأسفانه، من فقط نیمی از پاداش را دریافت کردم زیراهاها ضربه آخر توسط فرمانده دریا دزدیده شد. با این حال،خواست پاداش بعدی برای جبران این ناامیدی بیش از حد کافی بود.
[تجسدی که شما بیداربدی کردید، 'جونگ هیوون'، 'فرماندهبعضی دریا' را شکار کرد.]
[تجسد 'جونگ هیوون' موفق شد پاداشهایندرت سناریوی مخفی—'قاتل فرمانده' را که شخص دیگریاینه در حال انجام آن بود، غارت کند.]
[بخشی ازمایهها پاداش غارتشده بهخوندنش شما اختصاص مییابد.]
[۴,۰۰۰ سکه به دست آمد.]
[۲,۰۰۰ سکه اضافیآدم برای اولین پاداش غارتیکمه شما به دست آمد.]
پاداشهای غارت؟
صبر کن ببینم.
یعنی تجسدی وجوددایونگ داشت که در حالاینقدر شکار «فرمانده دریا» بود؟
سرم گیج میرفت.
بر اساس داستان اصلی دیدگاه خواننده دانای کل،رمان این کیم دوکجا بود که «فرمانده دریا» رادرباره شکار کرد و پاداش را به دست آورد.
از آنجا که به احتمال زیاد در این دوردور کیم دوکجایی وجود نخواهد داشت، باید یک خواننده معمولیمیدونم باشد که دیدگاه خواننده دانای کل را خوانده است.
چه بلاییمادر سر آنحرف خواننده آمد؟
[صورت فلکیچقدر 'حیلهگر مرموز'بدی ریزریز میخندد.]
دلم برای آن خواننده میسوزد،دور اما ۶,۰۰۰ سکه برای غارتشده به هر حال برداشت فوقالعادهای بود.
و این تنها پاداش نبود.
[شما پاداشهای حمایتدایونگ مالی صورتهای فلکیچطور را دریافت کردهاید.]
[۶,۸۰۰ سکهچقدر حمایت مالیبدی شده است.]
صحنه بیداری جونگ هیوون در <جریان ستارگان>توی بسیار محبوب بود و ما برای چنینمیدونم مرحله اولیهای، مقدار قابلتوجهی حمایت مالی دریافت کردیم.
[در مجموعمایهها ۱۴,۸۰۰ سکهخونده به دست آمد.]
[سکههای موجود: ۱۷,۱۰۰ C]
حالا پولدارم.
اگر کیم دوکجا بودم، ایندور را طوری پسانداز میکردم کهشده انگار آخرین دلار من است.
اما من متفاوتم.
rlaehrwk37: کس دیگهای هم هست که احمقانه پاداشهاش رو غارت کرده باشن؟
...
...
rlaehrwk37: نه؟
rlaehrwk49: که چی؟
یادداشت نویسنده
که چی چی؟