چپتر 600: دخمه تئاتر و درخواست هفتمین حواری
0نیم ساعت بعد، «هزارپای غولپیکر» راکاملاً شکار کردم و آیتمهایی را کهدانای به دست آورده بودم، مرتب کردم.
[هسته هزارپای غولپیکر].
[قطعه پوسته هزارپای غولپیکر].
توانستم بافکر عجله این دوخارج آیتم را بردارم.
در حال حاضر هیچ استفادهای برایشانکاملاً نداشتم، بنابراین آنها را از طریقدانای بیهیونگ در صرافی برای فروش گذاشتم.
هسته هزارپا به عنوان یکی از مواد لازم برایپرسید اکسیر همهدرمان استفاده میشود، بنابراین این احتمال وجود داشتفقط که تجسدهای چینی مانند فی هو آنها را بخرند.
حالا که به آن فکرپرسید میکردم، بخش خارج از کشورهفتمین را کاملاً فراموش کرده بودم.
ترجمههایی از «دیدگاه خواننده دانای کل» بهکاملاً زبانهای خارجی وجود دارد، بنابراین شاید برخیزبانهای از خوانندگان خارجی هم تناسخ یافته باشند.
«اینهو-شی، ما آمادهایم.»
برگشتم و دیدمترک کیونگ سهاین ورفتند دانسو آجوشی منتظرم هستند.
«باشه. بریم.»
ما مستقیمفکر به سراغبخش یه هیونوو رفتیم.
وقتی به او گفتیمخارج که میخواهیم چه کارکرده کنیم، واکنش قابلانتظاری نشان داد.
«الان میخواینآنجا برین بهکنند دخمه تئاتر؟»
یه هیونوو لحظهای فکر کرد، سپسربطی از کیونگ سهاین و دانسو آجوشی خواستمیرفت تا برای لحظهای آنجا را ترک کنند.
وقتی آنها عقبمیکردم رفتند، یه هیونووکشور با صدایی آرام پرسید.
«این ربطیمیکردم به یوخارج جونگهیوک داره؟»
همانطور کهآنجا از هفتمینکنند حواری انتظار میرفت.
فقط سرمرفتند را تکان دادمپرسید و جواب دادم.
«چون تنها جاییمیکردم که یو جونگهیوک الانکاملاً میتونه بره، 'دخمه تئاتر'ه.»
«همم، منم همینطور فکر میکنم.»
نگاه یه هیونووترک به سمت بالایرفتند ایستگاه کشیده شد.
احتمالاً جایی در آن بالا، یوربطی جونگهیوک که وارد تئاتر شده بود،انتظار در حال تکهتکه کردن هیولاها بود.
«دفعه قبل از سهاین-شی شنیدم.خارج یو جونگهیوک این دنیا مالترجمههایی دور چهل و یکمه، درسته؟»
«درسته.»
«کدوم دور چهل و یکم؟»
«اگه میپرسی کدوم یکی.»
«دو تا دور چهل و یکم وجودکاملاً داشت. یکی قبل از اینکه شین یوسونگزبانهای تبدیل به فاجعه سیلابها بشه، و یکی بعدش.»
با تلخیمیکردم پیش خودمخارج لبخند زدم.
واقعاً کهآنجا این یککنند خواننده معمولی نبود.
حالت چهرهام بایدصدایی جدی شده باشد،ربطی چون یه هیونوو خندید.
«میتونی جوری تظاهر کنی کهخارج انگار نمیدونی، و منم به خودمدیدگاه زحمت استفاده از دروغسنجی رو نمیدم.»
با دیدنمیکردم لبخندش کمیخارج احساس بیحسی کردم.
عجب خواننده باهوشی.
«احتمالاً اولی.»
«پس این همون 'دور چهل و یکم' از دیدگاه خواننده دانای کله.خواننده همونی که توش سناریو رو باخت و شین یوسونگ رو تبدیل بهآمادهایم 'فاجعه سیلابها' کرد...... و با این حال بازم میخواین برین به 'دخمه تئاتر'؟»
حرفی برای گفتن نداشتم.
«خودت دیدیش، اینهو-شی. اون تمامعقب مناطق امن رو نابود کردربطی و سعی کرد ما رو بکشه.»
حقیقت داشت. ما در نبردپرسید دفاعی اضطراری به خاطر یوهفتمین جونگهیوک تقریباً نابود شده بودیم.
با این حال.......
「 "اگه واقعاً چون اینهوکشور هستی، میتونی این کار رودیدگاه به تنهایی انجام بدی." 」
اگر فکر کنم که او این کار را انجام دادربطی چون آنقدر به من باور داشت، از خودم میپرسم کهتکان آیا بیش از حد به این موضوع امید بستهام یا نه.
«اگه الان برین بهآرام دخمه تئاتر، ممکنه مجبورداره بشین با یو جونگهیوک بجنگین.»
«میدونم، ولیفکر به هربخش حال میرم.»
یه هیونوومیکردم آهی کشیدخارج و پرسید.
«شما سه نفرترک حالتون خوب میمونه؟رفتند نیروی کمکی میخواین؟»
«میخوای کمکم کنی؟»
«ما نمیتونیم از پسبخش از دست دادن اینهو-شی توکرده یه همچین جایی بربیایم. و.»
یه هیونوومیکردم با تردیدخارج اضافه کرد.
«من دیدم که اینهو-شی روی ریلهای قطار با یوپرسید جونگهیوک حرف میزد. نمیدونم بین شما دو تا چی گذشت،سرم اما به نظر میرسید اینهو-شی با یو جونگهیوک همعقیده باشه.»
هیچوقت اینطوریرفتند به آنآرام فکر نکرده بودم.
«ما خوبیم. متأسفم اگه به نظر میرسهکاملاً که کارای پایانی رو به عهده توزبانهای میذارم، چون سناریو هنوز حتی تموم هم نشده.»
«نه، به هر حال قصد داشتم از دخمه تئاترترجمههایی بگذرم. همین الانشم مرتب کردن پاداشها تو اینجا به اندازهتناسخ کافی سخته، و...... تا همین الانم حمایت کافی دریافت کردم.»
ظاهراً، یه هیونوو با درخت مهارترفتند جدیدش، «اوروبروس بینهایت» یا یک همچین چیزی،همانطور سکههای نسبتاً زیادی به دست آورده بود.
ظاهراً، او هنوز حتی یک حامی همجونگهیوک انتخاب نکرده بود، بنابراین برای مدتی نیازیفقط به نگرانی در مورد حمایت مالی نخواهد داشت.
بیصبرانه منتظرم ببینم دفعهبخش بعدی که همدیگر را میبینیم،کرده چه چیزی را انتخاب میکند.
«راستی، تعجب کردمبخش که اینهو-شی ازکاملاً 'بمب سم' استفاده کرد.»
برای لحظهای حرفهای یه هیونووعقب را نفهمیدم، زیرا در صدایشربطی کوچکترین اثری از خصومت وجود نداشت.
«فکر میکردم دستور ساختآرام اون بمب هنوز فقطداره برای انجمن بدخوانی شناخته شدهست.»
چشمان یه هیونوو در حالی کهکشور به من نگاه میکرد، آرام بود. مندانای هم با تظاهر به آرامش جواب دادم.
«دفعه قبلی که باخارج پادشاه قاتل در برابر انجمنترجمههایی بدخوانی بودم، یکیش رو برداشتم.»
یه هیونوو پوزخند زد.
«اینطور نیست کهصدایی فکر کنم اینهو-شی ازجونگهیوک انجمن بدخوانیه، من فقط.......»
کمی عصبی بودم.
آیا یه هیونووبخش دید که از «افکارفراموش تقریباً همهچیز» استفاده کردم؟
با وجود اینکه «افکار تقریباً همهچیز» آیتمی نبود کهپرسید در دیدگاه خواننده دانای کل ظاهر شده باشد، ذهن تیزبینسرم یه هیونوو میتوانست در آن لحظه متوجه چیزی شده باشد.
«اینهو-شی.»
«بله.»
«اگه اشکالی نداره، میتونی ازکشور طبقه پنجم دخمه تئاتر یهدیدگاه آیتم برام بیاری؟ من میخرمش.»
«چی؟»
به این نگاه کن.
«چه آیتمی میخوای؟»
طبقه پنجم دخمه تئاترخارج [اتاق پاداشها] است که درترجمههایی آن آیتمهای بدل قرار دارند.
پس ازآنجا لحظهای فکر کردن،عقب یه هیونوو گفت.
«اون 'سلاح الهی (شینگیجون)' هست.»
شگفتانگیزه. میدونم چیه.
مسئله این است.
«اما نمیدونمآنجا اون آیتم اونجاعقب هست یا نه.......»
«مطمئنم که هست. توی یه فیلم همجونگهیوک بود. توی دیدگاه خواننده دانای کل نبود،فقط اما امکان نداره اونجا نباشه، حتماً اونجاست.»
یه هیونوو با لحنی جدی، بهکشور «افکار تقریباً همهچیز» که دور بازویم پیچیدهدانای شده بود، نگاهی انداخت و اضافه کرد.
«چون اون چیزیه کهخارج برای 'مرحله پنجم درخت مهارتترجمههایی قلعهبان شکستناپذیر' بهش نیاز دارم.»
عجب خواننده باهوشی.
«با حواریرفتند در موردآرام چی حرف میزدی؟»
«چیز خاصی نبود. اون خودش به دخمهکاملاً تئاتر نمیره، بنابراین توافق کردیم که وقتیزبانهای اونجا هستیم، یه سری آیتمها رو براش بیاریم.»
«آها.»
من به طور خلاصهکنند داستان را برای دانسو آجوشیپرسید و کیونگ سهاین تعریف کردم.
«خوب کاری کردی، داشتنآرام یه رابطه خوب باداره نفر هفتم ضرری نداره.»
«موافقم.»
افکار من هم همین بود.
به هر حال،ترک یه هیونوو آدمرفتند بدی به نظر نمیرسید.
«خیلی خب، پس حالا.......»
به سمت آخرین همکارمبخش برگشتم که با نگاهی خالیکرده به فضا خیره شده بود.
«هیوون-شی.»
جونگ هیوون که روی نیمکتی نشسته بود،صدایی به سختی سرش را بالا آورد. بههفتمین دلایلی، حالت چهرهاش به طرز عجیبی عبوس بود.
«اینهو-شی.»
«بله.»
«متأسفم.»
«چی؟»
عذرخواهی ناگهانیاش مراصدایی غافلگیر کرد. دلیل آنجونگهیوک به سرعت مشخص شد.
«کاش فقط یکم قویتر بودم.»
جونگ هیوون با نوک چاقوی موش خاکیاش کف متروترجمههایی را خراش میداد. او باید مدتی این کار راخوانندگان انجام داده باشد، چون زیر نیمکت کاملاً خراشیده شده بود.
«این کار خرابکاریه.»
این یک شوخیصدایی بود، اما خیلیربطی خوب جواب نداد.
[شخصیت 'جونگ هیوون'میکردم نسبت به شماکشور احساس گناه میکند.]
احساس گناه. شاید او خودشکشور را به خاطر اینکه نتوانستهدیدگاه بود مرا نجات دهد، سرزنش میکرد.
«هیوون-شی.»
روی یک زانو نشستم و دست جونگ هیوون را که شمشیر راانتظار گرفته بود، با هر دو دستم چسبیدم. دستش زبر و محکم بود،'دخمه خدا میداند تا الان چند بار آن شمشیر را تاب داده بود.
با احتیاط شمشیر را از دستش گرفتم و شروع به کشیدن رویخواننده کف مترو کردم. با استفاده از خراشهای جونگ هیوون به عنوان راهنما،آمادهایم یک چهره انسانی کشیدم. همچنین یک حباب گفتگوی کوچک در کنار آن کشیدم.
「 ᅲ ᅲ 」
وقتی کارم تمام شد، نمیشدعقب تشخیص داد که آن یکربطی آدم است یا یک دامپلینگ.
جونگ هیوون به نقاشیآرام روی زمین خیره شدداره و زیر لب گفت.
«خودت گفتی این کار خرابکاریه.»
نگاهش کردم و گفتم.
«تو کسی نیستیترک که الان بایدرفتند احساس تأسف کنه.»
جونگ هیوونرفتند تمام تلاششآرام را کرد.
این منفکر بودم کهبخش کم آوردم.
「تنها چیزی کهبخش '■■' به منکاملاً میگه، درباره 'خطر خودم'ـه.」
حالا که به آن نگاه میکردم،رفتند موقعیت سرگیجهآوری بود. چه میشد اگرداره هیولایی قدرتمندتر از هزارپای غولپیکر وجود داشت؟
「جونگ هیوون ممکن بود بمیره.」
فقط فکر کردن به آن باعثکشور میشد قلبم سرد شود. شاید بیشخواننده از حد غرق داستان شده بودم.
من کیم دوکجا نیستم.
من هرگز به اندازه او خوششانسرفتند نخواهم بود، یا به اندازه اوداره مورد علاقه ستارگان قرار نخواهم گرفت.
اما باید بهصدایی زندگی در اینربطی داستان ادامه دهم.
«ما همکاریم.»
«.......»
«اونقدر قوی میشم که نیازیعقب به محافظتت نداشته باشم. برایربطی همیشه پشت سرت قایم نمیشم.»
چشمان جونگ هیوونصدایی در حالی که بهجونگهیوک من نگاه میکرد، لرزید.
`[شخصیت 'جونگفکر هیوون' به خاطرخارج شما غمگین است.]`
غمگین؟
در حالی که چاقویکنند موش خاکی را به اوپرسید پس میدادم، سریع اضافه کردم.
«اما این یعنی تا وقتیپرسید که قویتر بشم، برای مدتهفتمین کوتاهی بازم پشت هیوون-شی قایم میشم.»
جونگ هیوونفکر کمی دهانشبخش را باز کرد.
«.......»
`[شخصیت 'جونگآنجا هیوون' از حرفهایعقب شما خوشحال است.]`
`[درک شما ازصدایی شخصیت 'جونگ هیوون'ربطی افزایش یافته است.]`
وضعیت جونگفکر هیوون رابخش درک میکردم.
شاید اینگونه است کهخارج او میتواند این دنیایکرده دیوانهوار را تحمل کند.
«پس، به همینترک دلیله که دوباره بهصدایی کمکت نیاز دارم، هیوون-شی.»
«دیگه کجا میخوای بری؟»
جونگ هیوون در حالی کهخارج چاقوی موش خاکیاش را باترجمههایی تکهای پارچه تمیز میکرد، پرسید.
او به تازگی یکخارج هزارپای غولپیکر را باکرده آن شمشیر فرسوده کشته بود.
مهم نیست کجاترک باشد، جونگ هیوونرفتند همان جونگ هیوون است.
حالا که به آن فکر میکردم، اوجونگهیوک در همین حوالی در 'خواننده دانای کل' سلاحشسرم را به یک سلاح جدید تغییر داده بود.
«میرم به تئاتر طبقه بالا.»
«تئاتر؟ تو این موقع؟»
«دیر یا زود باید سلاحت رورفتند عوض کنی. طبقه بالا چندتا آیتمداره خوب هست، پس چرا با من نمیای؟»
کیونگ سهاین پریدصدایی وسط حرف و سریعجونگهیوک موضوع را عوض کرد.
«اوه، پس برایمیکردم همینه که میری؟ اماکاملاً من با شمشیرم راحتم.»
«اوه، اون دختره، لیخارج جیهه هم یه شمشیرکرده نسبتاً خوب دستش بود.»
وقتی به سمت طبقهکنند بالا میرفتیم، شخصی ما راپرسید در گیت بلیتفروشی متوقف کرد.
نیازی نبودرفتند بپرسم چهآرام کسی است.
«لی جیهه.»
لی جیهه که بهخارج دستگاه فروش خودکار تکیه دادهترجمههایی بود، به من چشمغره رفت.
«ها. چیه.»
«ممنون بابت قبلتر.»
چشمانش لرزید، انگارمیکردم انتظار شنیدن اینکشور حرف را نداشت.
«فقط داشتم بهت لطف میکردم.»
سپس رویش را برگرداند.
بچه، بچه است.
«تو بقیهفکر رو همبخش نجات دادی.»
من آن رابخش به وضوح دیدم،کاملاً حتی در آن استیصالم.
لی جیهه که طوری رفتار میکردرفتند انگار هیچ کمکی نخواهد کرد، در آنهمانطور میان مردم را از مرگ نجات میداد.
زمان تغییر میکند، خطوطآرام جهانی تغییر میکنند، اما ذاتهمانطور یک فرد چندان تغییر نمیکند.
«تو همفکر باید بابخش ما بیای.»
«کجا؟»
«جایی که استادت اونجاست.»
«استاد...... میدونی کجاست؟»
«میدونم.»
چشمان لیمیکردم جیهه پرخارج از آشفتگی شد.
«یو جونگهیوک چیزی بهت نگفت؟»
لی جیهه جوابیصدایی نداد، اما لبشربطی را محکم گاز گرفت.
「یو جونگهیوک رفت بهبخش دخمه تئاتر، اما لیفراموش جیهه رو جا گذاشت؟」
این تصمیمیمیکردم است کهخارج درکش نمیکنم.
حامی لی جیهه 'دریاسالار یی سونشین' است و مکانهای زیادیربطی در دخمه تئاتر وجود دارد که نبردهای دریایی در آنهاتکان به صحنه میروند، اما یو جونگهیوک لی جیهه را تنها گذاشت.
این نوبت سومصدایی نیست، بلکه نوبتربطی چهل و یکم است.
حتی وقتی لی جیهه مرد،
「"در آینده،میکردم نبردهای دریاییخارج کمی دشوار میشن."」
یو جونگهیوکآنجا این راکنند گفته بود.
«فقط...... بهم گفتصدایی اینجا بمونم و مطمئنجونگهیوک بشم که تو نمیری.»
«چرا؟»
«نمیدونم. شایدمیکردم چون بهمخارج اعتماد داره؟»
او این را گفت، اما هیچ اطمینانیصدایی در صدایش نبود. من وضعیت دقیق راهفتمین نمیدانستم، اما این یک فرصت برای من بود.
`[مهارت انحصاریرفتند 'تحریک سطحآرام ۶' فعال شد!]`
برای لحظهای بهترینمیکردم نقش شرورانهام راکشور بازی خواهم کرد.
«پس مأموریتت دربخش پایان 'نبرد دفاعیکاملاً اضطراری' تموم میشه.»
«درسته، اما.......»
«یو جونگهیوک خیلی خودخواهه،آرام مگه نه؟ باهات مثلداره یه بچه رفتار میکنه، درسته؟»
لی جیههفکر نوک پایش راخارج به زمین کوبید.
«خفه شو. تو هیچی نمیدونی.»
«با ما بیا.»
«چرا باید.......»
«من اطلاعاتی درباره آیتمهایبخش درجه یک دارم. وقتی بهکرده دستشون بیارم، میدمشون به تو.»
«.......»
«یه سلاح جدید نمیخوای؟ تو هم داری ازآرام شمشیر استفاده میکنی، اما اگه یه شمشیر جدید بگیری،میرفت شاید یو جونگهیوک تو رو هم با خودش ببره.»
اشاره به شمشیرصدایی باعث شد لی جیههجونگهیوک برای لحظهای مکث کند.
«چی؟»
«این شمشیرهمیکردم که ضعیفه،خارج نه تو.»
لی جیههآنجا لبش راکنند گاز گرفت.
«فقط برای یه مدتآرام کوتاه میریم بیرون. قبل ازهمانطور اینکه یو جونگهیوک برگرده، برمیگردیم.»
دختر معصومفکر به آرامیبخش سر تکان داد.
`[شخصیت 'لیمیکردم جیهه' تمایل اندکیکشور به شما دارد.]`
شاید جمع کردن <شرکتکنند کیم دوکجا> آسانتر ازآرام چیزی باشد که فکر میکردم؟
پس ازرفتند مدتی، بهآرام ورودی تئاتر رسیدیم.
«اونی کجافکر یاد گرفت ازخارج شمشیر استفاده کنه؟»
«باشگاه کندو تو مدرسه.»
«واو، من خودآموزم.ترک تو باشگاه کندورفتند چی یاد میگیری؟»
«اینکه چطوررفتند پیروز بشی، اماپرسید کسی رو نکشی.»
لی جیهه که از روی هوسکشور به گروه ما پیوسته بود، درخواننده حال گپ زدن با جونگ هیوون بود.
جونگ هیوون بیشتر اوقات رک و بیپرده جوابکرده میداد. لی جیهه از این رکگویی خوشش آمدشاید و به او چسبید و نمیتوانست رهایش کند.
حالا که به آن فکر میکردم،رفتند این دو نفر در 'خواننده دانایداره کل' هم رابطه خوبی با هم داشتند.
«تقریباً رسیدیم، همه آماده بشن.»
`[شما در حال نزدیک شدنخارج به منطقه بیرونی هستید. مراقب باشیددیدگاه که از منطقه سناریو خارج نشوید.]`
ورودی دخمه، طبقهبخش اول، ظاهر شد. کیونگفراموش سهاین زیر لب گفت.
«انتظار نداشتم دوباره بیام اینجا.»
احساس عجیبی بود.
این 'تئاتر' همان تئاتری بودخارج که در زندگی واقعی 'ضیافت کیمدیدگاه دوکجا' در آن برگزار شده بود.
`[شما یکمیکردم 'دخمه مخفی'خارج پیدا کردهاید!]`
`[این دخمه قبلاً توسط شخص دیگریرفتند کشف شده است. شما نمیتوانید دستاوردداره اولین کشف را به دست آورید.]`
`[یک سناریویرفتند مخفی جدید ازپرسید راه رسیده است!]`
`[سناریوی مخفی - دخمه تئاتر]`
دستهبندی: مخفی
درجه سختی: -A
شرایط پاکسازی:رفتند ارباب دخمه تئاترپرسید را شکست دهید.
محدودیت زمانی: ندارد
پاداش: ۴,۰۰۰ سکه
مجازات شکست: —
`[شما وارد 'دخمه تئاتر' شدهاید!]`
پیام سناریو طوریمیکردم به صدا درآمد کهکاملاً انگار منتظر ما بود.
ما مستقیممیکردم به سمتخارج ورودی دخمه رفتیم.
و در لحظه بعد.
«وایستین.»
دانسو آجوشی گروه رابخش متوقف کرد. حشراتش بایدفراموش چیزی به او گفته باشند.
«غیر ازمیکردم ما کسخارج دیگهای هم هست.»
ناگهان گوشهایم تیز شد.
فقط طبقه اول زیرزمین نبود.
مسیرم رافکر به سمت طبقهخارج بالا کج کردم.
میتوانستم صدای افرادبخش را در طبقه اولفراموش روی زمین نیز بشنوم.
کیونگ سهاین وترک دانسو آجوشی همزمانرفتند به من نگاه کردند.
در 'خواننده دانای کل'، تنها کیمربطی دوکجا، یو جونگهیوک و برخی ازانتظار پیامبران وارد این 'دخمه مخفی' شده بودند.
از آنجایی که دنیایی که ما به آنفراموش منتقل شدهایم دنیای 'خواننده دانای کل' نیست، بلکه 'روشهایشاید بقا' است، طبیعتاً هیچ پیامبری در آن وجود ندارد.
«اینهو-شی، اون آدما.......»
«بله.»
در نگاه اول، تنها در طبقه اول زیرزمین بیش ازهفتمین دوازده نفر پنهان شده بودند. با احتساب طبقه روی زمین،تنها تعداد آنها ممکن بود بیش از سی یا چهل نفر باشد.
چهرهام رافکر جدی کردمبخش و گفتم.
«همهشون خوانندهان.»
یادداشت نویسنده
از الان ۶۰۰ قسمت شده.
زمان چقدر سریع گذشت.
ممنون کهمیکردم همیشه باخارج ما هستید.