---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

زاویه دید خواننده دانای کل

چپتر 27: اپیزود ۶ – زمان قضاوت (۴) • ⏱ 15 دقیقه

چپتر 27: اپیزود ۶ – زمان قضاوت (۴)

0

چند دقیقه بعد، دوباره وارد ایستگاه دونگ‌ده شدم‌می‌کردم​ و یک موش خاکی خوردم. این کار برای ترمیم‌طول​ پوستی بود که توسط مه سمی آلوده شده بود.

کمی زمان می‌برد، اما‌بیاورم​ آلودگی با خوردن گوشت‌طول​ گونه‌های زیرزمینی قابل درمان بود.

[...هی! دیوونه‌کرده​ شدی؟ همین‌اگر​ الان چیکار کردی؟]

داشتم غذا می‌خوردم که‌حال​ صدای بیهیونگ را شنیدم که‌تفاوت‌هایی​ با عصبانیت سرم فریاد می‌کشید.

«خفه شو.»

[نه، این مسئله‌ای نیست که بتونی نادیده‌اش بگیری. تو مجسمه‌استفاده​ یه صورت فلکی رو نابود کردی! می‌خوای نابودی کانالم رو‌بقا​ ببینی؟ وقتی «ژنرال کچل عدالت (سام‌یونگ‌دانگ)» شروع به حرف زدن بکنه...]

مجسمه یک صورت فلکی. هر‌روش​ دنیایی صورت‌های فلکی خودش را‌مقدار​ داشت، کره جنوبی هم همین‌طور.

در ضمن، بیهیونگ گفت که او‌مجسمه‌ها​ «ژنرال کچل عدالت (سام‌یونگ‌دانگ)» است. او‌آن‌ها​ شخصیت بزرگی در کره جنوبی بود، اما...

راستش را بخواهید،‌بودند​ من آدمی نبودم‌درستی​ که چنین حرفی بزنم.

[صورت فلکی‌ای که‌دست​ حصیر پوشیده، از اقدامات‌مهارتی​ شرورانه شما خشمگین است.]

[صورت فلکی «زندانی‌بودند​ سربند طلایی (سون ووکونگ)»‌باز​ در حال خندیدن است.]

مجسمه‌ها از نظر درجه تفاوت‌هایی با هم‌نظر​ داشتند، اما همه آن‌ها قدرت یک صورت فلکی‌مهر​ را در خود مهر و موم کرده بودند.

اگر مهر مجسمه را به روش درستی باز می‌کردم، می‌توانستم‌مقدار​ مقدار مشخصی قدرت به دست بیاورم؛ مانند یک آیتم یا‌می‌کرد​ مهارتی که صورت فلکی در طول زندگی‌اش از آن استفاده می‌کرد.

با این حال، «باز کردن مهر» زمان‌مهارتی​ زیادی می‌برد و مطمئن نبودم که بتوانم‌مطمئن​ مهارت مورد نظرم را به دست بیاورم.

به راه‌های‌کرده​ بقا روی گوشی‌روش​ هوشمندم نگاه کردم.

「"اما اگر این قدرت در مجسمه‌مجسمه‌ها​ برنزی سام‌یونگ‌دانگ مهر و موم شده،‌آن‌ها​ چطور مهارتش رو به دست آوردی؟"

"یه ضرب‌المثل هست که‌اگر​ میگه اگه بودا رو‌می‌کردم​ دیدی، بودا رو بکش."

"چی؟ نگو که..."

"هاها، فقط داشتم امتحانش‌اگر​ می‌کردم... اما واقعیت داره. همه‌می‌توانستم​ مجسمه‌ها فقط برای پرستش نیستن."

"هی! مرتیکه، حواست به‌حال​ حرف زدنت باشه. ممکنه‌درجه​ توسط صورت فلکی نفرین بشی."」

در آخرین دروازه‌بودند​ برای ورود به چونگمارو،‌باز​ «مهارت» سام‌یونگ‌دانگ ضروری بود.

و مطمئن‌ترین راه برای به دست آوردن این مهارت، نابود‌استفاده​ کردن مجسمه بود. البته، می‌توانستم چیز مشابهی را از کیسه‌بقا​ دوکبی بخرم اما... هرچه سکه‌های بیشتری پس‌انداز می‌کردم، بهتر بود.

«پس "راز‌کرده​ مردانه" رو به‌روش​ خوبی حل کردی؟»

به سرعت صفحه گوشی‌ام را‌خندیدن​ خاموش کردم. همراهانم، از جمله جونگ‌همه​ هی‌وون، دور هم جمع شده بودند.

«آره. و‌کرده​ یه چیزی‌اگر​ براتون دارم.»

آیتم‌هایی که از مجسمه به دست آورده‌مهارتی​ بودم را بیرون آوردم. از شانس خوبم،‌مطمئن​ مجسمه سام‌یونگ‌دانگ حاوی آیتم‌ها و مهارت‌ها بود.

[تسبیح سام‌یونگ‌دانگ]

[حصیر سام‌یونگ‌دانگ]

پارچه‌های کهنه و مهره‌های قدیمی. در‌درستی​ چشمان همه حاضران علامت سؤال دیده‌دست​ می‌شد. می‌دانستم به چه چیزی فکر می‌کنند.

اما این را هم می‌دانستم.‌مانند​ در این دنیا، «قدیمی» به‌استفاده​ احتمال زیاد به معنای «خوب» بود.

«به نظر آیتم‌های‌بودند​ خوبی میان. چون یادگاری‌های‌باز​ یک شخص بزرگ هستن.»

«شخص بزرگ؟»

«سام‌یونگ‌دانگ رو می‌شناسید؟»

[صورت فلکی‌ای که حصیر‌بیاورم​ پوشیده، با دیدن کارهای‌طول​ شما مکث کرده است.]

جونگ هی‌وون‌کرده​ با چهره‌ای‌اگر​ گیج پرسید:

«...اون دیگه کیه؟»

[صورت فلکی‌ای که حصیر‌اگر​ پوشیده، آرزو دارد در برابر‌می‌توانستم​ شخصیت «جونگ هی‌وون» ظاهر شود.]

«آه! من می‌دونم!»

خوشبختانه یک نفر می‌دانست.‌اگر​ نیازی به گفتن نبود،‌می‌کردم​ او یو سانگا بود.

«یادمه وقتی داشتم تاریخ کره‌خندیدن​ رو می‌خوندم دیدمش! مگه اون‌داشتند​ یه راهب از سلسله چوسان نیست؟»

«بله، درسته.»

«وقتی ارتش کره در حال تقلا برای‌مهارتی​ دفاع در برابر تهاجم ژاپن بود... اون‌مطمئن​ توی نبرد نوونگ‌پیونگ و نبرد ووگوان‌دونگ جنگید!»

همان‌طور که از یو سانگا انتظار‌درستی​ می‌رفت. من هم تاریخ کره را‌دست​ خوانده بودم اما این را نمی‌دانستم.

[صورت فلکی‌ای که حصیر‌حال​ پوشیده، تحت تأثیر شخصیت‌درجه​ «یو سانگا» قرار گرفته است.]

سرم را‌کرده​ تکان دادم‌اگر​ و گفتم:

«به هر حال،‌دست​ این آیتم‌ها قدرت‌آیتم​ اون رو دارن.»

«...واقعاً؟»

«واو، واقعیه!»

جونگ هی‌وون و لی‌اگر​ هیون‌سونگ وقتی اطلاعات آیتم‌می‌کردم​ را تأیید کردند، شگفت‌زده شدند.

«اما دوکجا-شی از‌دست​ کجا می‌دونست که اینا‌مهارتی​ رو به دست بیاره؟»

«فقط، دست‌هام رو جلوی‌اگر​ مجسمه سام‌یونگ‌دانگ به هم چسبوندم‌می‌توانستم​ و... اونا از آسمون افتادن.»

«ها؟ امکان نداره...»

فکر می‌کردم این حرف مسخره‌ای است،‌درستی​ اما دلیلی وجود داشت که مردم‌دست​ چنین کلمات مضحکی را به زبان می‌آوردند.

در حالی که به‌بیاورم​ گروه نگاه می‌کردم، چهره‌ای جدی‌زندگی‌اش​ و ساختگی به خود گرفتم.

«فکر کنم... این‌بودند​ توسط سام‌یونگ‌دانگ برای‌درستی​ کره جنوبی فرستاده شده.»

«آه...»

«آه» آن‌ها پر از معانی مختلف بود.‌باز​ نادیده‌شان گرفتم و به حرف زدن ادامه دادم.‌آیتم​ این‌طور نبود که از آن‌ها بخواهم گوش کنند.

«ممکنه اون وسایلش رو برای نجات کشور به جا گذاشته‌استفاده​ باشه، درست مثل دوران تهاجم ژاپن به کره جنوبی. به هر‌روی​ حال، الان کره جنوبی کشوریه که داره آشوب رو تجربه می‌کنه.»

[صورت فلکی‌ای که‌بودند​ حصیر پوشیده، از کلمات‌باز​ شما منقلب شده است.]

در زمانه‌های‌سون​ آشوب، کلاهبرداران‌حال​ همیشه قدرت می‌گرفتند.

«...توی این دنیای عجیب، غیرعادی نیست‌درستی​ اگه همچین اتفاقی بیفته. شاید سام‌یونگ‌دانگ‌دست​ یکی از "صورت‌های فلکی" باشه. مگه نه؟»

در کمال تعجب، به نظر می‌رسید یو سانگا اولین نفری بود‌می‌کرد​ که متقاعد شد. شاید نمی‌خواست من خجالت‌زده شوم. نکته خنده‌دار این بود‌هوشمندم​ که وقتی یو سانگا موافقت کرد، لی هیون‌سونگ هم بلافاصله متقاعد شد.

«در واقع، سام‌یونگ‌دانگ...»

لی هیون‌سونگ مدت‌ها با میهن‌پرستی بزرگ شده بود‌درجه​ و به نظر می‌رسید در حال مرور اصول خدمت‌کرده​ سربازی است. لی گیلیونگ هم کنجکاو به نظر می‌رسید.

فقط جونگ هی‌وون بود‌اگر​ که طوری نگاهم می‌کرد‌می‌کردم​ که انگار حرف‌هایم مزخرف است.

[صورت فلکی‌ای که‌دست​ حصیر پوشیده، از کلمات‌مهارتی​ افشاگرانه شما خوشش می‌آید.]

[صورت فلکی «ژنرال‌بودند​ کچل عدالت (سام‌یونگ‌دانگ)»‌درستی​ گناهان شما را می‌بخشد.]

بیهیونگ قبل از اینکه مات و‌مجسمه‌ها​ مبهوت بماند، با حالتی که می‌گفت «این‌قدرت​ واقعاً مشکلی نداره؟» به آسمان نگاه کرد.

قدرت یک صورت فلکی مستقیماً به شهرت آن‌ها گره خورده بود. بنابراین،‌دست​ صورت‌های فلکی عاشق این بودند که داستان‌هایشان به این شکل پخش شود.‌بتوانم​ کجا می‌شد صورت فلکی‌ای پیدا کرد که از تحسین شدن متنفر باشد؟

«تسبیح سام‌یونگ‌دانگ رو می‌دم‌بیاورم​ به یو سانگا، چون‌طول​ تو به خوبی می‌شناسیش.»

«واقعاً؟ می‌تونم قبولش کنم؟»

«فکر کنم سام‌یونگ‌دانگ‌ووکونگ​ هم خوشحال می‌شه اگه‌نظر​ تو ازش استفاده کنی.»

در واقع، عملکرد تسبیح سام‌یونگ‌دانگ در مقایسه با چیزی که حامی از آن‌بیاورم​ استفاده می‌کرد، چندان خوب نبود. این یک یادگار ستاره‌ایِ حامی نبود، بنابراین شاید‌مورد​ این واقعیت که سام‌یونگ‌دانگ یک شخصیت شناخته‌شده جهانی نبود، در این موضوع تأثیر داشت.

با این حال هنوز یک آیتم کلاس B بود، بنابراین یک گزینه ثانویه برای تقویت قدرت جادویی به منظور افزایش سرعت بازیابی آن داشت.

جونگ هی‌وون با‌بودند​ حسادت به یو سانگا‌باز​ نگاه کرد و گفت:

«یو سانگا چیزهای زیادی می‌دونه.‌خندیدن​ من چیزی درباره سام‌یونگ‌دانگ نمی‌دونستم چون‌همه​ توی مدرسه خیلی درسم خوب نبود.»

«آه... اون... اون.»

«شوخی کردم،‌مشخصی​ شوخی کردم.‌بیاورم​ همچین قیافه‌ای نگیر.»

با جونگ هی‌وون‌بودند​ که اخم کرده‌درستی​ بود صحبت کردم.

«من برای‌سون​ جونگ هی‌وون-شی هم‌خندیدن​ یه چیزی دارم.»

«برای من؟ همون حصیره؟»

«آره.»

«بی‌خیال. مهم نیست چقدر‌اگر​ وضعیت اورژانسی باشه، من‌می‌کردم​ دلم نمی‌خواد همچین چیزی بپوشم.»

«...فقط امتحانش کن. پشیمون نمی‌شی.»

جونگ هی‌وون قبل از اینکه حصیر را روی دوشش‌می‌توانستم​ بیندازد، لحظه‌ای تردید کرد. او سعی می‌کرد خوش‌تیپ به‌زندگی‌اش​ نظر برسد اما فقط شبیه یک گدا شده بود.

[صورت فلکی‌ای که رفاقت‌بیاورم​ را دوست دارد، اقدامات‌طول​ شما را محکوم می‌کند.]

[صورت فلکی‌ای که دوستی‌اگر​ را تحسین می‌کند، از‌می‌کردم​ اقدامات شما خوشش می‌آید.]

اگر یادگار ستاره‌ای «چوب بامبو و صندل‌های حصیری‌درجه​ سام‌یونگ‌دانگ» به دست می‌آمد، قضیه فرق می‌کرد، اما در‌کرده​ حال حاضر به آن دو آیتم دیگر نیازی نداشتم.

جونگ هی‌وون انعکاس خود را‌روش​ روی درِ شیشه‌ای مترو دید و‌مشخصی​ چهره‌ای نسبتاً پیچیده به خود گرفت.

«توضیح دادنش سخته اما...‌بیاورم​ یهو احساس می‌کنم می‌تونم‌طول​ قدرت عدالت رو مهار کنم.»

حصیر سام‌یونگ‌دانگ آیتمی بود که عدالت و اراده‌می‌کردم​ تجسد را تقویت می‌کرد. من به آن نیازی‌مهارتی​ نداشتم اما برای جونگ هی‌وون آیتم بسیار خوبی بود.

«گفتی سام‌یونگ‌دانگ؟ نمی‌دونم‌ووکونگ​ چرا احساس شرمندگی می‌کنم.‌نظر​ باید بیشتر درس می‌خوندم.»

[صورت فلکی «ژنرال‌بودند​ کچل عدالت (سام‌یونگ‌دانگ)» از‌باز​ این وضعیت خوشحال است.]

[۱۰۰ سکه حمایت شده است.]

به شوخی گفتم:

«پس بیا دست‌هامون‌ووکونگ​ رو به هم‌مجسمه‌ها​ بچسبونیم و دعا کنیم.»

این فقط یک شوخی‌بیاورم​ بود، اما جونگ هی‌وون‌طول​ واقعاً رفت تا دعا کند.

جونگ هی‌وون توسط مه سمی آلوده‌درستی​ شده بود و در حالی که‌دست​ داشت گوشت موش خاکی می‌خورد، صحبت کرد:

«...اما کی اونو‌ووکونگ​ شکست؟ مطمئناً دوکجا-شی‌مجسمه‌ها​ نبوده، مگه نه؟»

«...»

«...دوکجا-شی؟»

«آماده باشید.‌کرده​ به زودی‌اگر​ به چونگمارو می‌رسیم.»

به تونل تاریک نگاه کردم.

۲۰ دقیقه از زمانی که لی گیلیونگ از مهارت‌می‌توانستم​ ارتباط متنوع استفاده کرده بود می‌گذشت، چیزی که به‌زندگی‌اش​ آن‌ها اجازه می‌داد با خیال راحت به جلو حرکت کنند.

با توجه به این واقعیت که فاصله دونگ‌ده‌طول​ تا چونگمارو در یک خط مستقیم ۱ کیلومتر بود،‌مورد​ وقت آن رسیده بود که «آن چیز» ظاهر شود.

[یک سناریوی‌کرده​ فرعی جدید‌اگر​ رسیده است!]

در واقع، به‌ووکونگ​ محض اینکه بهش‌مجسمه‌ها​ فکر کردم اتفاق افتاد.

«همه برن عقب.»

پنجره سیستم

[سناریوی فرعی – زندان استقبال]

دسته‌بندی: فرعی

درجه سختی: D~F

شرایط پاک‌سازی: فرار از زندان استقبال در زمان مقرر.

محدودیت زمانی: ۱ ساعت

پاداش: ۳۰۰ سکه

جریمه شکست: ؟؟؟

[سناریوی فرعی‌کرده​ – زندان‌اگر​ استقبال آغاز شد!]

شاید یو جونگهیوک‌ووکونگ​ تو این سناریو‌مجسمه‌ها​ حسابی زجر کشیده بود.

این سناریو یکی‌بودند​ از دردناک‌ترین تله‌ها‌درستی​ برای یک بازگشت‌کننده بود.

یو سانگا پرسید:

«زندان استقبال؟ این دیگه چیه؟»

بدون پرسیدن هم می‌فهمید.

«داره میاد.‌کرده​ بچه‌ها، لطفاً حواستون‌روش​ رو جمع کنید.»

هنوز حرفم تموم نشده بود که مه غلیظی من رو در بر گرفت. مهی که در یک‌مورد​ لحظه تونل رو پر کرد، دیدمون رو مسدود کرد. اعضای گروه که همین چند لحظه پیش کنارم بودن،‌اگه​ دیگه دیده نمی‌شدن. وقتی به اطراف نگاه کردم، فقط منظره‌ای تحریف‌شده می‌دیدم، انگار که مواد مصرف کرده باشم.

«اوه... حالم بده!»

جونگ هی‌وون جیغ کشید. شاید جونگ‌مجسمه‌ها​ هی‌وون داشت چیزی متفاوت از چیزی‌آن‌ها​ که من الان می‌دیدم رو می‌دید.

「دوکجا.」

صدایی که نمی‌خواستم بشنوم. اون صدای فراموش‌شده در‌طول​ این منظره‌ی توهم‌زا به گوش رسید. اگه حال‌مهارت​ من این‌طور بود، بقیه اعضای گروه وضعیت بدتری داشتن.

«...یه چیزی عجیبه. دوکجا-شی! اونجایی؟»

«دوکجا-شی! دوکجا-شی!»

در این دید‌بودند​ تحریف‌شده، صدای اعضای‌درستی​ گروهم کم‌کم محو می‌شد.

[زندان استقبال].

فضایی که با دست‌اگر​ گذاشتن روی ترومای افراد، اون‌ها‌می‌توانستم​ رو به مرز جنون می‌کشوند.

「دوکجا، تو هیچی ندیدی. فهمیدی؟」

منظره ناپدید شد و چهره‌ی یک نفر پدیدار‌می‌کردم​ شد. در حالی که به هوا خیره شده‌مهارتی​ بودم، لبخند تلخی زدم. می‌خواستم واقعیت رو انکار کنم.

[مهارت انحصاری‌مشخصی​ «دیوار چهارم»‌بیاورم​ فعال شد!]

[به دلیل تأثیر‌بودند​ مهارت، مصونیت در برابر‌باز​ زندان استقبال ایجاد شد.]

لحظه‌ای که ذهنم‌ووکونگ​ آرام شد، احساس‌مجسمه‌ها​ ناخوشایند هم کاهش یافت.

[صورت فلکی «توطئه‌گر‌بودند​ پنهان‌کار» روحیه شما‌درستی​ را تحسین می‌کند.]

[۱۰۰ سکه حمایت مالی شد.]

[صورت‌های فلکی کنجکاو‌بودند​ متأسفند که نمی‌توانند به‌باز​ خاطرات شما سرک بکشند.]

با ضعیف شدن‌ووکونگ​ قدرت زندان استقبال،‌مجسمه‌ها​ احساس خطر کردم.

«بچه‌ها، آروم‌کرده​ باشید و‌اگر​ نفس عمیق بکشید.»

کسانی که در زندان استقبال گرفتار می‌شدن، عقلشون رو از دست می‌دادن و‌زیادی​ جنونشون رو روی اطرافیانشون خالی می‌کردن. بنابراین، خطرناک‌ترین چیز در زندان استقبال، همراهان اطرافت‌برنزی​ بودن. رفتار انفرادی یو جونگهیوک هم شاید به خاطر نگرانی از همین زندان بود.

«سـ-سرباز لی هیون‌سونگ. اشتباه شنیدی؟»

«من اشتباه‌سون​ کردم. من‌حال​ اشتباه کردم مادر!»

«ا-این حرومزاده‌ی سگ!»

...خیلی دیر کرده بودم. صدای فریاد‌آیتم​ آدم‌هایی رو شنیدم که پر از‌کردن​ جنون شده بودن. اما شامل همه نمی‌شد.

«...دوکجا-شی؟»

در این لحظه، چهره‌ی یو سانگا در‌نظر​ زندان استقبال نمایان شد. تسبیح سام‌یونگ‌دانگ دور مچ‌مهر​ دستش به روشنی می‌درخشید. خوشبختانه، جواب داده بود.

به یو‌کرده​ سانگا نزدیک‌اگر​ شدم و گفتم:

«مراقب اطراف باش. از‌بیاورم​ الان به بعد، می‌خوام‌طول​ این فضا رو نابود کنم.»

یو سانگا‌کرده​ با چهره‌ای مضطرب‌روش​ سر تکان داد.

[مهارت انحصاری «نابودی شیطان Level 1» فعال شد.]

نابودی شیطان. این مهارت یک سطح بالاتر از مهارت دفع‌مقدار​ شیطان بود که می‌شد با سکه خرید. مهارتی بود که‌می‌کرد​ بعد از شکستن مجسمه برنزی سام‌یونگ‌دانگ به دست آورده بودم.

[مهارت انحصاری «نابودی شیطان Level 1» «زندان استقبال» را غیرفعال کرد.]

در واقع، این مهارتی بود که سام‌یونگ‌دانگ ازش استفاده‌می‌توانستم​ می‌کرد. اگر دفع شیطان رو خریده بودم، یک دقیقه‌زندگی‌اش​ طول می‌کشید تا اثر زندان رو از بین ببره.

سوروروک.

با عقب‌نشینی مه و ناپدید‌روش​ شدن زندان استقبال، همراهانم یکی‌یکی‌مقدار​ شروع به ظاهر شدن کردن.

«عـ-عزم ما! ما ارتش‌بیاورم​ کره جنوبی هستیم، وفادار‌طول​ به ملت و مردم!»

«آه... آه... مادر.»

تروما با یک نگاه قابل مشاهده بود. لی هیون‌سونگ سرش‌داشتند​ رو روی زمین گذاشته بود و تعظیم می‌کرد، در حالی‌روش​ که لی گیلیونگ سرش رو روی زانوهاش گذاشته بود و می‌لرزید.

یو سانگا اول جلو رفت.

«لی هیون‌سونگ-شی؟‌مشخصی​ گیلیونگ! لطفاً‌بیاورم​ بیدار شید!»

در این لحظه، تیغه‌ای از پشت سر‌باز​ به سمتم پرواز کرد. خوشبختانه، تیغه سریع‌مانند​ نبود و جاخالی دادن ازش کار سختی نبود.

«...همه‌تون رو می‌کشم.»

جونگ هی‌وون مثل‌بودند​ یک دیوانه شمشیرش رو‌باز​ در هوا تکون می‌داد.

با دیدن چشم‌های جونگ‌بیاورم​ هی‌وون که کم‌کم قرمزتر‌طول​ می‌شد، قلبم به درد اومد.

این خطرناک‌کرده​ بود. این نشانه‌ای‌روش​ از «شیطان‌کشی» بود.

پوک!

با زدن ضربه‌ای محکم به پشت‌درستی​ گردن جونگ هی‌وون، او رو بیهوش‌دست​ کردم. خوشبختانه، جونگ هی‌وون آسیب جدی ندید.

فکر می‌کردم با وجود حصیر سام‌یونگ‌دانگ کار‌مهارتی​ به اینجا نکشه، اما وضعیت روانی جونگ‌مطمئن​ هی‌وون شکننده‌تر از چیزی بود که انتظار داشتم.

«یو سانگا،‌کرده​ لطفاً مراقب‌اگر​ جونگ هی‌وون-شی باش.»

«...چشم، چشم!»

«هنوز تموم نشده.»

[شما شرایط‌مشخصی​ پاک‌سازی سناریوی فرعی‌مانند​ را برآورده کرده‌اید!]

[شما ۳۰۰‌کرده​ سکه به‌اگر​ دست آوردید.]

به محض ظاهر شدن پیام پاک‌سازی،‌مجسمه‌ها​ هیولاها پدیدار شدن. اون‌ها توده‌ای از‌آن‌ها​ مایع بودن که اکتوپلاسم رو تداعی می‌کردن.

شبح‌های درجه ۸.

این شبح‌ها بودن که زندان استقبال‌آیتم​ رو ساخته بودن. از انرژی ستاره‌ای خالص‌زیادی​ سفید برای فراخوانی تیغه ایمان استفاده کردم.

سوکاکاک!

خوشبختانه، خود نبرد سخت نبود. در‌مجسمه‌ها​ وهله اول، اگه زندان استقبال نابود‌آن‌ها​ می‌شد، شکست دادن شبح‌ها کار سختی نبود.

شبح‌های چندش‌آور‌کرده​ و عجیب‌وغریب‌اگر​ نابود شدن.

[سنگ شبح.]

سنگ‌های افتاده رو توی جیبم گذاشتم. این‌ها‌باز​ رو باید برمی‌داشتم. به لطف یو سانگا،‌مانند​ بقیه به سرعت در حال بهبودی بودن.

«حـ-حالتون خوبه؟»

کسی که سریع‌تر از همه بهبود پیدا‌باز​ کرد لی هیون‌سونگ بود. لی هیون‌سونگ ماجرا رو‌آیتم​ شنید و با تعجب سرش رو خم کرد.

«...ممنونم. نزدیک بود تو‌بیاورم​ دردسر بزرگی بیفتم. همچنین می‌خوام‌زندگی‌اش​ از دوکجا-شی هم تشکر کنم.»

«چیزی نبود.»

«سرم درد می‌کنه...»

سر لی گیلیونگ تیر می‌کشید. موهای لی گیلیونگ رو نوازش‌مقدار​ کردم. تظاهر می‌کرد که حالش خوبه، اما شاید کسی که‌می‌کرد​ وحشتناک‌ترین تروما رو در این مکان داشت، همین بچه بود.

نور کم‌رنگی رو‌دست​ در دوردست دیدم.‌آیتم​ یو سانگا گفت:

«دوکجا-شی، فکر کنم تموم شد.»

برای لحظه کوتاهی نگران شدم. جونگ هی‌وون بیهوش بود‌تفاوت‌هایی​ و برای بقیه هم سخت بود که از قدرت‌هاشون استفاده‌اگر​ کنن. آیا با این وضعیت ورودمون به چونگمارو مشکلی نداشت؟

اما نگرانی‌هام‌کرده​ توسط شخص‌اگر​ دیگه‌ای برطرف شد.

تیغه‌ای در تاریکی نمایان شد.‌مانند​ اما این فقط یک تهدید‌استفاده​ خالص بود، بدون قصد آسیب رسوندن.

«شما کی هستید؟‌بودند​ مگه نمی‌دونید این‌درستی​ منطقه شکارگاه ماست؟»

در نور ضعیف ورودی، دختری که شمشیر بلندی‌درجه​ در دست داشت ایستاده بود. به نظر می‌رسید‌موم​ ۱۷ ساله باشه و یونیفرم مدرسه به تن داشت.

کلاه هودی‌اش رو سرش کشیده بود،‌درستی​ انگار که می‌خواست اتیکت اسمش رو پنهان‌بیاورم​ کنه، اما ظاهرش کاملاً جلب توجه می‌کرد.

«آه، این دختر...!»

یو سانگا چشم‌های تیزی داشت و اول از‌می‌کردم​ همه او رو شناخت. من هم می‌شناختمش. چون‌مهارتی​ او یکی از شخصیت‌های اصلی «راه‌های زنده ماندن» بود.

تنها بازمانده دبیرستان دخترانه ده‌پونگ، لی جیهه. او‌درجه​ یکی از دلایلی بود که یو جونگهیوک در‌موم​ کوتاه‌ترین زمان ممکن مستقیم به چونگمارو رفته بود.

«...شماها شبح‌ها رو شکست دادید؟»

لی جیهه متوجه‌دست​ سنگ توی دستم‌آیتم​ شد و تعجب کرد.

«شما چطور... فقط‌بودند​ استاد می‌تونه اون‌ها‌درستی​ رو شکار کنه؟»

بلافاصله از‌سون​ یک مهارت‌حال​ استفاده کردم.

[مهارت انحصاری‌کرده​ «فهرست شخصیت‌ها»‌اگر​ فعال شد.]

پنجره سیستم

[اطلاعات شخصیت]

نام: لی جیهه

سن: ۱۷ ساله

حامی صورت فلکی: خدای جنگ دریایی (یی سون-شین)

ویژگی شخصی: شیطان شمشیر زخمی (کمیاب)

مهارت‌های انحصاری: آموزش شمشیر Level 3، شیطان‌کشی Level 1، حس مطلق Level 2، قدم زدن شبح Level 1.

نشان: نبرد دریایی Level 1، فرماندهی ارتش بزرگ Level 1.

آمار کلی: استقامت Level 13، قدرت Level 12، چابکی Level 13، قدرت جادویی Level 9.

ارزیابی کلی: شخصی که پس از کشتن صمیمی‌ترین دوستش به یک «شیطان شمشیر زخمی» تکامل یافته است. حامی پشت او به شما و همکارانتان تمایل دارد.

«بسته آغازین» در حال حاضر اعمال شده است.

هیچ‌چیز غیرعادی‌ای وجود نداشت.

خدای جنگ دریایی (یی سون-شین).

طبق برنامه، این حامی پشت‌قدرت​ لی جیهه بود. حضور او‌بودند​ در جنگ‌های دریایی آینده الزامی بود.

[صورت فلکی «ژنرال کچل عدالت‌می‌خوای​ (سام‌یونگ‌دانگ)» از ملاقات با یک رفیق‌کچل​ قدیمی تحت تأثیر قرار گرفته است.]

[حامی لی جیهه‌کرده​ به «ژنرال کچل‌روش​ عدالت (سام‌یونگ‌دانگ)» خوشامد می‌گوید.]

نسیم ضعیفی رو در تونل مترو که هیچ قطاری‌مهر​ در اون حرکت نمی‌کرد، احساس کردم. با نگاه به موهای‌مقدار​ لی جیهه که در باد تکون می‌خورد، دوباره متوجه شدم.

[سناریوی اصلی شماره‌همه​ ۲ – ملاقات‌خود​ به پایان رسید.]

[پاداش‌ها تسویه خواهد شد.]

بله، بالاخره‌موم​ رسیدیم. اینجا‌بودند​ چونگمارو بود.

ناولها | novelha.net