---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

زاویه دید خواننده دانای کل

چپتر 36: اپیزود ۸ – دفاع اضطراری (۴) • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 36: اپیزود ۸ – دفاع اضطراری (۴)

0

یک ساعت پس از شروع نبرد، گونگ پیلدو فقط جنگید و جنگید.‌حال​ تعداد هیولاها به سختی کاهش یافته بود و هنوز هم بسیار زیاد بود.‌خیره​ بی‌دلیل نبود که گونگ پیلدو در میان ۱۰ شرور، قوی‌ترین دفاع را داشت.

«آشغالا!»

[مهارت «منطقه مسلح»‌ببینم​ کاراکتر گونگ پیلدو‌نادیده​ ارتقا یافته است.]

[مهارت «زمین خصوصی»‌قطع​ کاراکتر گونگ پیلدو‌صبر​ ارتقا یافته است!]

[کاراکتر گونگ پیلدو‌شلوغ​ مهارت «دیوار محافظ» را‌کاملاً​ به دست آورده است.]

سرعت ارتقای سطحِ منطقه مسلح بالا بود. حامیِ پشت‌حدوداً​ گونگ پیلدو برای حمایت از رشد او عجله داشت.‌می‌دونی​ اگر می‌توانست اینجا زنده بماند، رشد گونگ پیلدو فوق‌العاده می‌شد.

البته تا‌صبر​ زمانی که می‌توانست‌شده​ اینجا زنده بماند.

«اوووه...!»

طبق سناریو، گونگ پیلدو باید هفت‌سعی​ ساعت دیگر دوام می‌آورد. خیلی خوب‌حال​ می‌شد اگر پاپ‌کورن داشتم. حیف شد.

لی جیهه در حالی که به طبقه پایین نگاه می‌کرد،‌صبح​ کنارم ریزریز می‌خندید. قبلاً بهم گفته بود که باید نجاتشون بدم...‌گرفتم​ این واقعاً نشان‌دهنده تغییر خلق و خوی شاگرد یو جونگهیوک بود.

«راستی، چرا‌صبر​ یو جونگهیوک‌می‌دونی​ اینجا نیست؟»

«من از‌حرفش​ کجا بدونم؟ استاد‌خیره​ همیشه سرش شلوغه.»

سرش شلوغه... آره، ممکنه سرش‌کسی​ شلوغ باشه. کسی که سعی می‌کرد‌پیلدوی​ کاملاً تنها باشه، شلوغ‌ترین آدم بود.

در حالی که به گونگ پیلدوی‌ساعتی​ در حال مرگ نگاه می‌کردم، پرسیدم:‌حرفش​ «یو جونگهیوک چه ساعتی وارد سیاه‌چال شد؟»

«حدوداً ساعت ۹ صبح امروز...» لی جیهه حرفش را‌محاسبه​ قطع کرد و به من خیره شد. «...صبر کن‌بیرون​ ببینم، تو از کجا می‌دونی که استاد وارد سیاه‌چال شده؟»

لی جیهه را نادیده گرفتم و زمان را محاسبه کردم. الان‌گرفتم​ ساعت ۸ شب بود. با یک حساب سرانگشتی، بیش از ۱۱‌بیرون​ ساعت از ورود یو جونگهیوک می‌گذشت. اما هنوز بیرون نیامده بود...

لعنتی، باید دست به کار می‌شدم.‌سعی​ یو جونگهیوک شخصیت اصلی بود و‌حال​ اگر اتفاقی برایش می‌افتاد کار سخت می‌شد.

ارتباط با‌حال​ دوکبی را‌می‌کردم​ برقرار کردم.

«بیهیونگ.»

بیهیونگ که در‌قطع​ هوا شناور بود،‌صبر​ چرخید و نگاهم کرد.

[چیه؟ این‌قدر ناگهانی صدام می‌کنی.]

«کیسه دوکبی رو باز کن.»

[چی؟ نـ-نه! در‌ببینم​ حال حاضر دارم‌نادیده​ کلی اشتراک جدید می‌گیرم!]

می‌دانستم. ارزش سهام من به خاطر کارهایم در برابر گونگ پیلدو در حال افزایش بود.‌الان​ کارهای من یعنی تله گذاشتن و بعد عقب نشستن، به این معنی بود که صورت‌های‌برایش​ فلکیِ گروه «دنبال‌کنندگان سرگرمی» دیگر در کانالی که گونگ پیلدو به آن تعلق داشت، نمی‌ماندند.

صورت‌های فلکی بعد‌شلوغ​ از ترک آن‌سعی​ کانال کجا می‌رفتند؟

[صورت‌های فلکی‌حال​ جدیدی وارد‌می‌کردم​ کانال شده‌اند!]

طبیعتاً به کانال بیهیونگ می‌آمدند.

[کانال #BI-7623 برای گسترش آماده است.]

[هوهو، هوهوهوت، اینو‌شلوغ​ ببین، اینو ببین!‌سعی​ حالا کانال منم...!]

رفتار بیهیونگ بی‌دلیل‌مرگ​ نبود. اما الان‌ساعتی​ وقت خوشحالی نبود.

«اگه نمی‌خوای کانالت نابود بشه، زودتر‌نادیده​ بازش کن. خودت که می‌بینی برای‌حساب​ آماده‌سازیِ گسترش کانال قراره تبلیغات پخش بشه.»

[آه، لعنت... واقعاً که...]

بیهیونگ غرولند کرد اما بعد از پخش یک‌تنها​ تبلیغ، کیسه دوکبی را باز کرد. بالاخره وقت‌ساعتی​ استفاده از سکه‌هایی بود که پس‌انداز کرده بودم.

«پنج هزار سکه بهت‌می‌کردم​ می‌دم. من رو به‌سیاه‌چال​ عضو طلایی ارتقا بده.»

بیهیونگ در سکوت به من‌شده​ خیره شد و آهی کشید. به‌الان​ دنبال آن پیام‌های سیستم ظاهر شدند.

[۵,۰۰۰ سکه مصرف شد.]

[تبریک می‌گوییم! شما‌شلوغ​ به عضو طلایی‌سعی​ کیسه دوکبی تبدیل شده‌اید!]

رتبه کاربری من تغییر کرد و پس‌زمینه کیسه دوکبی نیز‌صبح​ عوض شد. سکه‌ها واقعاً چیز خوبی بودند. لیست آیتم‌های جدیدی‌نادیده​ اضافه شد. آیتم‌های مورد نیازم را در سبد خرید گذاشتم.

قرارداد پشت‌صبر​ پرده –‌می‌دونی​ ۱۰,۰۰۰ سکه

معجون بازیابی نیروی جادویی متوسط x ۱۰ – ۵,۰۰۰ سکه

یک قرارداد و‌شلوغ​ ۱۰ معجون متوسط...‌سعی​ همین باید کافی باشد.

خرجم کمی زیاد بود اما کانال قرار بود گسترش‌حدوداً​ پیدا کند. طولی نمی‌کشید که این مبلغ را جبران‌می‌دونی​ می‌کردم. بیهیونگ با دیدن آیتم‌هایی که خریده بودم، عصبی شد.

[...چرا قرارداد خریدی؟ مگه‌می‌دونی​ شرایط رو فراموش کردی؟‌زمان​ تو نمی‌تونی حامی داشته باشی!]

«منظورت چیه؟‌حرفش​ چرا الان‌کرد​ باید حامی بگیرم؟»

حتی اگر هم می‌خواستم چنین کاری کنم، چرا‌تنها​ باید قرارداد را با سکه‌های خودم می‌خریدم؟ در هر‌وارد​ صورت، این بیهیونگ هنوز به کار زیادی نیاز داشت.

[۱۵,۰۰۰ سکه مصرف شد.]

[یک «قرارداد‌صبر​ پشت پرده»‌می‌دونی​ به دست آمد.]

[۱۰ معجون بازیابی‌قطع​ نیروی جادویی متوسط‌صبر​ به دست آمد.]

وقتی آیتم‌ها از‌شلوغ​ هیچ ظاهر شدند، یو‌کاملاً​ سانگا با کنجکاوی پرسید:

«اینا چی هستن؟»

«قراردادی برای‌صبر​ تبدیل یک‌می‌دونی​ ‹بالادست› به ‹زیردست›.»

قرارداد را با دقت پر کردم، نامم را در‌شده​ بخش «بالادست» نوشتم و در سکوت منتظر ماندم. وقت‌بیش​ آن بود که سر و کله‌ی «زیردست» پیدا شود.

[حامی کاراکتر «گونگ‌شلوغ​ پیلدو» از صورت‌های فلکیِ‌کاملاً​ نزدیک درخواست کمک می‌کند.]

بالاخره، حامیِ پشت گونگ پیلدو به حد توانش رسید و شروع به ارسال پیام‌کرد​ به خارج از کانال کرد. طبیعی بود، چون این حامی از همان ابتدا سکه‌های‌بیش​ زیادی نداشت. این‌طور نبود که هر کسی صرفاً به خاطر صورت فلکی بودن، ثروتمند باشد.

[صورت فلکی «زندانی‌ببینم​ سربند طلایی (سون‌نادیده​ ووکونگ)» پوزخند می‌زند.]

سایر صورت‌های فلکی در کانال گونگ پیلدو حمایت‌می‌دونی​ مالی‌شان را متوقف کرده بودند و تجسد در‌حساب​ حال مرگ بود... همه‌چیز طبق برنامه پیش می‌رفت.

بیهیونگ متوجه چیزی‌شلوغ​ شد و زیر‌سعی​ لب زمزمه کرد.

[صبر کن ببینم، نکنه می‌خوای...]

رو به گونگ‌ببینم​ پیلدو که در وضعیت‌گرفتم​ نیمه‌جانی قرار داشت، گفتم:

«هی، تویی که اونجایی.»

دودودودودو! گونگ پیلدو دیوانه‌وار شلیک‌کسی​ می‌کرد و در حالی که‌آدم​ نفس‌نفس می‌زد به من نگاه کرد.

«همین‌طوری می‌میری‌حال​ یا با‌می‌کردم​ من قرارداد می‌بندی؟»

«چـ-چی...؟»

«من صورت فلکی نیستم، برای همین‌صبر​ نمی‌تونم حامی باشم. اما اگه بخوای،‌زمان​ می‌تونم آدمِ پشت پرده‌ت باشم. نظرت چیه؟»

«این عوضی داره چی می‌گه...؟»

«گونگ پیلدو، خفه‌مرگ​ شو. روی صحبتم‌ساعتی​ با تو نیست.»

«چی...؟»

«قرارداد» را در یک دست‌خیره​ و «معجون بازیابی نیروی جادویی متوسط»‌گرفتم​ را در دست دیگرم تکان دادم.

«زود جواب بده. اگه‌باشه​ با من قرارداد ببندی،‌تنها​ این آیتم‌ها رو بهت می‌دم.»

پنجره پیامی‌حال​ در مقابلم‌می‌کردم​ چشمک زد.

[حامیِ پشت کاراکتر‌ببینم​ «گونگ پیلدو» خود‌نادیده​ را نشان داده است.]

[صورت فلکی «ارباب دفاع»‌کرد​ طوری به شما نگاه‌می‌دونی​ می‌کند که انگار دیوانه هستید.]

دقیقاً. او هنوز آماده نبود که‌سعی​ یک «زیردست» باشد. جای نگرانی نبود.‌حال​ با گذشت زمان عجله پیدا می‌کرد.

بیهیونگ داشت تماشایم می‌کرد.

[تو... دیوانه شدی؟]

«این یکی هم همین‌طور.»

[تو اولین کسی هستی‌باشه​ که سعی می‌کنه از‌تنها​ یک صورت فلکی حمایت کنه.]

«نمی‌تونم این کار رو بکنم؟»

[اون یه صورت فلکیه!‌می‌دونی​ فکر می‌کنی با یه‌زمان​ انسان ناچیز قرارداد می‌بنده؟]

«این فقط فکر توئه.»

صورت فلکی سطح متوسط، ارباب‌کسی​ دفاع. او در مقایسه با‌آدم​ توانایی‌هایش، صورت فلکی سطح پایینی بود.

دنیای او مدت‌ها پیش تبدیل به یک «سناریو» شده و کاملاً نابود شده بود. بنابراین،‌خیره​ دیگر بحثی از افسانه ارباب دفاع در میان نبود. افسانه‌اش ناپدید شده بود و این‌می‌گذشت​ صورت فلکی نمی‌توانست سکه به دست بیاورد. روزی می‌رسید که حتی وجودش هم از بین می‌رفت.

به همین دلیل بود که برخی از صورت‌های فلکی، از‌کردم​ جمله ارباب دفاع، با وسواس به دنبال یک «تجسد» می‌گشتند.‌لعنتی​ صورت‌های فلکی از طریق تجسدِ برگزیده‌شان در جهان در یادها می‌ماندند.

«اون یارو،‌حرفش​ دیگه هیچ‌کرد​ سکه‌ای براش نمونده.»

[چی؟]

قدرت گونگ پیلدو در مقایسه با قبل به شدت افت کرده بود. برخلاف «شهریار‌کرد​ ضعیفان»، ارباب دفاع کسی بود که به تجسد خود اهمیت می‌داد. این واقعیت که‌بیش​ گونگ پیلدو در شرف مرگ بود، نشان می‌داد که سکه‌های حامی‌اش تمام شده است.

واضح بود، اما بدون سکه، بستن یک «قرارداد‌زمان​ حامی» جدید غیرممکن بود. پس چه بلایی سر‌می‌گذشت​ صورت فلکی‌ای می‌آمد که نمی‌توانست تجسد جدیدی بسازد؟

«به محض اینکه‌قطع​ گونگ پیلدو بمیره، اون‌ببینم​ یارو هم فراموش می‌شه.»

برای یک صورت‌شلوغ​ فلکی، فراموش شدن‌سعی​ به معنای مرگ بود.

ترس خفیفی‌حال​ در چشمان‌می‌کردم​ بیهیونگ موج زد.

[تو...؟]

گونگ پیلدو مهره‌ی فوق‌العاده‌ای بود، به شرطی که از پس هزینه‌هایش برمی‌آمدم.‌زمان​ حتی یو جونگهیوک هم در بازگشت‌های بی‌شمارش، چندین بار تلاش کرده بود‌لعنتی​ گونگ پیلدو را تحت سلطه خود درآورد. البته، هرگز موفق نشده بود.

یو سانگا به حرف آمد:

«دوکجا-شی، اون شخص داره می‌میره.»

گونگ پیلدو چنان لب‌هایش را محکم گاز می‌گرفت که خون‌کردم​ از آن‌ها جاری شده بود. حالا تنها دو مینی‌برجک در منطقه‌کار​ مسلح باقی مانده بود. وقت پایان دادن به این ماجرا بود.

[صورت فلکی «ارباب‌قطع​ دفاع» درباره محتوای‌صبر​ قرارداد کنجکاو است.]

داشت می‌آمد. چشمان‌شلوغ​ بیهیونگ از دیدن‌سعی​ منظره روبه‌رویش گشاد شد.

[...واقعاً؟ نه، این واقعیه؟]

فوراً قرارداد را نشان دادم.

[صورت فلکی «ارباب‌قطع​ دفاع» خواندن قرارداد‌صبر​ را آغاز کرده است.]

گونگ پیلدو که در طبقه‌کسی​ پایین خونریزی می‌کرد، ناگهان فریاد کشید.‌پیلدوی​ احتمالاً پیامی از حامی‌اش شنیده بود.

«چـ-چی؟ این پیام دیگه چیه؟»

چی؟ داشت فروخته می‌شد.

«چـ-چه خبر شده پیلدو-شی؟»

[صورت فلکی «ارباب‌شلوغ​ دفاع» برای فکر‌سعی​ کردن کمی زمان می‌خواهد.]

بعد از‌حال​ مدتی، خبرهای‌می‌کردم​ خوبی شنیدم.

[صورت فلکی «ارباب‌ببینم​ دفاع» شرطی به‌نادیده​ قرارداد اضافه کرده است.]

[اگر با این شرط موافقت کنید،‌صبر​ صورت فلکی «ارباب دفاع» با بستن‌زمان​ قرارداد با شما موافقت خواهد کرد.]

بلافاصله قرارداد را خواندم.

.......

۱۴. تجسد کیم دوکجا (طرف اول) حقوق مالکیت‌زمان​ صورت فلکی ارباب دفاع (طرف دوم) را به رسمیت‌اما​ می‌شناسد و باید بقای «گونگ پیلدو» را تضمین کند.

۱۵. تجسد کیم دوکجا (طرف اول) باید به‌می‌دونی​ صورت فلکی ارباب دفاع (طرف دوم) کمک کند‌حساب​ تا دارایی خصوصی‌اش «گونگ پیلدو» به‌خوبی رشد کند.

.......

تضمین جان و رشد گونگ پیلدو. در واقع، نیازی به گنجاندن‌امروز​ این موارد نبود. طبیعی بود که اگر قرارداد امضا می‌شد، گونگ‌زمان​ پیلدو نمی‌مرد. تنها چیزی که برایم اهمیت داشت، شرط سوم بود.

۳. تجسد کیم دوکجا (طرف اول) بر‌گرفتم​ «گونگ پیلدو»، دارایی خصوصی صورت فلکی ارباب دفاع،‌ورود​ حق فرماندهی دارد (تا ۱۰ بار در روز).

قرارداد را بررسی‌قطع​ کردم و سرم‌صبر​ را تکان دادم.

«قرارداد رو امضا می‌کنم.»

طولی نکشید که نخ کم‌رنگی من‌ساعتی​ و گونگ پیلدو را به هم متصل‌قطع​ کرد. سپس پیام‌های سیستم به گوش رسید.

[قرارداد تکمیل شد.]

[به‌دلیل این قرارداد، شما به حامی مشترک «گونگ پیلدو» تبدیل شده‌اید.]

[به‌دلیل این قرارداد، حق فرماندهی بر تجسد «گونگ پیلدو» به شما داده شده است.]

[مدت زمان این قرارداد پنج سال است و به‌طور خودکار تمدید نخواهد شد.]

یو جونگهیوک اگر می‌فهمید که گونگ پیلدو را می‌شد به این راحتی‌زمان​ به دست آورد، حیرت‌زده می‌شد. اگر نیمه دوم «راه‌های بقا» را نخوانده‌لعنتی​ بودم، نمی‌دانستم که چطور باید از «قرارداد پشت‌پرده» به این شکل استفاده کنم.

معجون‌های بازیابی‌ممکنه​ را به‌باشه​ یو سانگا دادم.

«این رو بده به‌می‌کردم​ گونگ پیلدو. باید هر‌سیاه‌چال​ ۴۰ دقیقه یکی بهش بدی.»

«...اشکالی ندارد به او بدهم؟»

باید می‌داد. اگر نه، این سناریوی اصلی‌ببینم​ پاکسازی نمی‌شد. گونگ پیلدو پس از اینکه یو‌الان​ سانگا معجونی به او داد، گیج شده بود.

«این چیه؟»

«آن را‌حال​ بنوشید و‌می‌کردم​ مبارزه کنید.»

گونگ پیلدو برای لحظه‌ای مشکوک شد، اما خیلی زود‌محاسبه​ درِ معجون را باز کرد. دود آبی‌رنگی در اطراف‌بیرون​ بدنش پدیدار شد و برجک‌های نابودشده به شکل اولیه‌شان بازگشتند.

[کاراکتر «گونگ پیلدو»‌قطع​ قدرت جادویی خود را‌ببینم​ کاملاً بازیابی کرده است.]

گونگ پیلدو لب‌های آغشته‌باشه​ به معجونش را پاک کرد‌شلوغ‌ترین​ و به من خیره شد.

«احمق. فکر می‌کنی به‌خاطر‌می‌کردم​ این می‌بخشمت؟ پام که از‌حدوداً​ اینجا برسه بیرون، کارت تمومه...»

«خفه شو، گونگ پیلدو.»

[طبق شرایط‌حرفش​ قرارداد، «حق‌کرد​ فرماندهی» فعال شد!]

«اووم-اووم؟ اووم اووم اووم؟»

بیچاره، حتی‌حال​ نمی‌دانست در چه‌پرسیدم​ وضعیتی قرار دارد.

«سخت بجنگ. به‌ببینم​ اعضای گروه من‌نادیده​ هم دست نزن.»

«هوپ...! اووم اووم...!»

دودودودودو!

چشمان یو سانگا با‌می‌کردم​ دیدن اینکه گونگ پیلدو به‌حدوداً​ دستوراتم گوش می‌داد، گشاد شد.

«د-دوکجا-شی؟ چـ-چرا اون شخص...؟»

«من یه "طرف‌قطع​ اول" رو تبدیل‌صبر​ به "طرف دوم" کردم.»

«...چیزی نوشتید؟»

«حالا می‌تونید خیالتون‌مرگ​ از بابت گونگ‌ساعتی​ پیلدو راحت باشه.»

سپس بمباران‌صبر​ پیام‌های صورت‌های‌می‌دونی​ فلکی سرازیر شد.

[صورت فلکی «توطئه‌گر‌قطع​ پنهان‌کار» ایده شما‌صبر​ را جالب می‌داند.]

[صورت فلکی «زندانی سربند‌باشه​ طلایی» از استراتژی شما‌تنها​ چوب‌دستی‌اش را انداخته است.]

[صورت فلکی «اژدهای شعله‌می‌کردم​ سیاه اعماق» فکر می‌کند‌سیاه‌چال​ که شما گستاخ هستید.]

......

من مخفیانه قرارداد را امضا کرده بودم، اما این‌ها‌شده​ از قبل متوجه شده بودند. ارباب دفاع فقط در سطح‌ورود​ متوسط بود، اما باز هم یک صورت فلکی محسوب می‌شد.

یک انسان عادی با یک صورت فلکی حامی مشترک شده بود؛‌پیلدوی​ تأثیر این موضوع روی صورت‌های فلکی عظیم بود. در میان کسانی‌حرفش​ مانند اژدهای شعله سیاه اعماق، واکنش‌های تندی به همراه داشت. اما.

[بسیاری از‌حال​ صورت‌های فلکی به‌پرسیدم​ شما توجه می‌کنند.]

[تعدادی از‌صبر​ صورت‌های فلکی می‌خواهند‌شده​ حامی شما شوند.]

تعداد صورت‌های فلکی‌ای که ارزش مرا درک کرده‌می‌دونی​ بودند، به‌طور چشمگیری بیشتر بود. اگر آن‌ها حامی‌حساب​ من می‌شدند، می‌توانستند از قدرت ارباب دفاع استفاده کنند.

سپس صاحب کانال‌شلوغ​ گونگ پیلدو، دوکبی بیریو‌کاملاً​ در هوا ظاهر شد.

[صورت‌های فلکی! چـ-چرا... دارید‌می‌کردم​ یهو می‌رید؟ نـ-نرید! فقط‌سیاه‌چال​ یکم دیگه صبر کنید...!]

بیریو که کانالش در حال نابودی بود، التماس ناامیدانه‌ای‌محاسبه​ کرد. او همان دوکبی‌ای بود که جریمه غذا و‌بیرون​ «هزینه بقا» را در ایستگاه گومهو ایجاد کرده بود.

[هـ-هیییک! نـ-نه...]

دوکبی بیریو‌ممکنه​ به‌تدریج تار‌باشه​ و ناپدید شد.

[کانال BIR-3642# پس از کاهش اشتراک‌ها، مجبور به خروج شده است.]

بیهیونگ پس از دیدن‌می‌دونی​ نابودی یک کانال، با‌زمان​ صدایی لرزان زمزمه کرد.

[ببخشید... دوکجا-نیم؟]

«چیه؟»

[تو... از‌حال​ همون اول هدفت‌پرسیدم​ گونگ پیلدو بود؟]

شانه‌ای بالا انداختم.

[انسان... دیوونه...‌حرفش​ من با چه‌خیره​ انسانی قرارداد بستم؟]

بیهیونگ نمی‌توانست دهانش را ببندد. برایم‌سعی​ مهم نبود. اینجا سر و سامان گرفته‌مرگ​ بود و باید به مکان بعدی می‌رفتم.

با اعضای گیج گروه‌می‌کردم​ که هنوز متوجه وضعیت‌سیاه‌چال​ نشده بودند، صحبت کردم.

«بچه‌ها. متأسفم‌صبر​ ولی باید‌می‌دونی​ برای مدتی برم.»

«ها؟ الان؟»

«جایی هست که باید فوری برم. هیون‌سونگ-شی و یو سانگا-شی،‌آدم​ لطفاً همین‌جا بمونید. لازم نیست کاری انجام بدید. فقط تا‌صبح​ آخر سناریو برای پیلدو معجون پرت کنید و استراحت کنید.»

جونگ هی‌وون‌حال​ پرسید: «من‌می‌کردم​ و گیلیونگ چی؟»

«شما با من میاید.»

«کجا؟»

«اوم... توضیحش‌ممکنه​ سخته ولی یه‌کسی​ آدم بد اونجاست.»

«یه آدم بد؟»

«آره. یه آدم بد که بدون توجه به اینکه مردم‌کردم​ می‌میرن یا نه، غیبش زده تا آیتم‌ها رو تنهایی بالا بکشه.‌کار​ از الان به بعد، می‌خوام برم و از پشت غافلگیرش کنم.»

خیلی سخت بود. جونگ‌کرد​ هی‌وون قبل از اینکه‌می‌دونی​ بپرسد، لحظه‌ای فکر کرد.

«...از گونگ پیلدو هم بدتره؟»

قبل از‌حال​ پاسخ دادن،‌می‌کردم​ لحظه‌ای تأمل کردم.

«خیلی بدتره.»

«پس بریم.»

«جزئیات رو بعداً توضیح می‌دم.»

به همراه جونگ هی‌وون و‌پرسیدم​ لی گیلیونگ حرکت کردم. سپس کسی‌امروز​ شانه‌ام را گرفت. لی جیهه بود.

«صبر کن،‌صبر​ الان کجا‌می‌دونی​ داری می‌ری؟»

در هر‌حرفش​ صورت، این‌کرد​ اتفاق خوبی بود.

«عالیه. تو‌ممکنه​ هم می‌تونی‌باشه​ باهامون بیای.»

«کجا می‌رید؟»

«یو جونگهیوک تو خطره.»

لی جیهه طوری‌قطع​ خندید که انگار فکر‌ببینم​ می‌کرد دارم شوخی می‌کنم.

«چه چرت‌ممکنه​ و پرتی می‌گی؟‌کسی​ استاد تو خطره؟»

حالت چهره‌ام جدی ماند‌می‌کردم​ و خنده لی جیهه‌سیاه‌چال​ خیلی زود محو شد.

«...جدی می‌گی؟‌صبر​ نه، تو‌می‌دونی​ از کجا می‌دونی؟»

از کجا می‌دانستم؟ شاید من‌خیره​ اولین، نه، دومین مرجع برتر در‌گرفتم​ جهان بودم که استادش را می‌شناخت.

زمان را چک کردم.

«اون عوضی،‌حال​ رفته به سیاه‌چال‌پرسیدم​ مخفی خروجی ۱؟»

«آ-آره؟»

«و ۱۱‌حرفش​ ساعت از‌کرد​ ورودش می‌گذره؟»

لی جیهه‌ممکنه​ با چهره‌ای‌باشه​ بی‌حالت گفت: «آااا...»

به خاطر آوردم که یو جونگهیوک در مجموع هشت بار به «سیاه‌چال مخفی» چونگمورو‌کرد​ حمله کرده بود. او دو بار شکست خورد و شش بار موفق شد. مشکل این‌ورود​ بود که آن دو شکست در بازگشت‌های اولیه‌اش متمرکز بودند. نوبت هشتم و نوبت یازدهم.

در طول بازگشت‌ببینم​ هشتم، یو جونگهیوک در‌گرفتم​ سیاه‌چال مخفی چونگمورو مرد.

اما یو‌حرفش​ جونگهیوک فعلی... در‌خیره​ نوبت سوم بود.

«با این‌ممکنه​ وضع، یو‌باشه​ جونگهیوک امروز می‌میره.»

اگر حدسم درست بود،‌می‌کردم​ بازگشت‌کننده لعنتی ما در‌سیاه‌چال​ «مسیر خورشیدماهی» قرار داشت.

یادداشت مترجم: اشاره به یک بازی بقا دارد که در‌کردم​ آن باید یک خورشیدماهی را از مشکلات دریا نجات دهید،‌لعنتی​ اما این ماهی بسیار حساس است و با کوچک‌ترین اتفاقی می‌میرد.

ناولها | novelha.net