---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

زاویه دید خواننده دانای کل

چپتر 60: اپیزود ۱۳ – جنگ پادشاهان (۱) • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 60: اپیزود ۱۳ – جنگ پادشاهان (۱)

0

برنامه‌ام مشخص بود.

حواری اول، همان سارق ادبی، اطلاعاتی درباره «بازگشت‌های سوم و چهارم» که آغاز راه‌های‌کپی‌شده​ زنده ماندن بودند، در اختیار داشت. همان‌طور که همیشه در مورد افراد مطلع صدق‌هنوز​ می‌کرد، او این اطلاعات را در انحصار خود درآورده و از پیامبران پنهان کرده بود.

از طرف دیگر، پادشاه ظالم یکی از هفت‌طبیعتاً​ پادشاه سئول بود که پس از پی بردن‌بازگشت‌کننده​ به وجود پیامبران، از «مکاشفات» استفاده کرده بود.

کسی که می‌خواست اطلاعات را در انحصار خود درآورد و‌فراموش​ کسی که سعی داشت آن‌ها را بیرون بکشد. کاملاً واضح بود‌داریم​ که اگر این دو با هم روبرو شوند چه اتفاقی می‌افتد.

لی سونگ‌کوک پرسید: «...پس‌بازگشت‌کننده​ می‌خوای یه فایل متنی‌کردم​ از رمان درست کنی؟»

«درسته.»

خود نقشه ساده بود. ما یک فایل‌حالی​ متنی از رمان نویسنده سارق می‌ساختیم. سپس‌بیشتر​ آن را بین مردم هر ایستگاه پخش می‌کردیم.

خب، حس‌وارد​ و حالش‌اما​ تقریباً این‌طوری بود.

-بخشی از‌بیشتر​ مکاشفات پیامبران‌بازگشت‌کننده​ لو رفته!

پایان کار‌بازگشت‌کننده​ به خوبی‌رتبه​ چیده شده بود.

به لطف دستکاری کامنت‌های اینترنتی توسط هان دونگ‌هون، اطلاعات مربوط‌آوردن​ به پیامبران از قبل در اینترنت پخش شده بود. اگر خبر‌چطوری​ لو رفتن نسخه متنی پخش می‌شد، موج بزرگی به راه می‌افتاد.

چند خواننده اولیه سعی می‌کردند یک قطعه پنهان را‌رتبه​ به دست بیاورند، در حالی که پادشاه ظالم هم‌اون​ طبیعتاً برای به دست آوردن آن‌ها وارد عمل می‌شد.

«اما... من بیشتر محتوای بازگشت‌کننده بی‌نهایت رتبه SSSSS رو فراموش کردم. چطوری می‌خوایم متن رو درست کنیم؟»

«اصلاً چرا به‌بی‌نهایت​ محتوای اون رمان‌کردم​ کپی‌شده نیاز داریم؟»

«ها؟»

«ما نسخه‌وارد​ اصلی رو‌اما​ به یاد داریم.»

«آه...!»

فریاد کوتاهی از روی تحسین‌فراموش​ سر داد. با این حال، چهره‌اصلاً​ جونگ مین‌سوب هنوز در هم بود.

«اِ... هنوز یه مشکل وجود داره.‌بیاورند​ قطعات پنهانی که ما تو راه‌های‌عمل​ زنده ماندن می‌شناسیم، بیشترشون استفاده شدن...»

«من اطلاعات مربوط به قطعات پنهان رو بهتون‌بی‌نهایت​ می‌دم. چندتایی رو که تو همون اوایل وجود دارن‌چرا​ می‌شناسم. اطلاعات آیتم‌هایی با سطح مناسب رو پخش می‌کنم.»

مهم‌تر از همه، این اطلاعات‌بی‌نهایت​ باید توجه نویسنده سارق و‌می‌خوایم​ پادشاه ظالم را جلب می‌کرد.

لی سونگ‌کوک با دستپاچگی خندید: «خیلی خنده‌داره.‌چطوری​ من قراره یه نسخه متنی درست کنم.‌کپی‌شده​ در حالی که معمولاً فقط یه خواننده‌ام.»

این عوضی...‌اولیه​ نکنه دانلودکننده‌قطعه​ غیرقانونی بود؟

جونگ مین‌سوب‌وارد​ هم به‌اما​ حرف آمد:

«اما اگه این کار رو بکنیم، مثل همون‌کردم​ یارو نمی‌شیم؟ در نهایت، ما هم داریم از‌کپی‌شده​ داستان اصلی سرقت ادبی می‌کنیم تا یه داستان بسازیم...»

منطقی بود.‌بازگشت‌کننده​ لحظه‌ای فکر کردم‌فراموش​ و بعد گفتم:

«یه چیزی هست. سرقت ادبی یعنی نمی‌خوان تو نسخه اصلی‌آوردن​ رو بشناسی، پارودی در صورتی جذاب‌تره که نسخه اصلی رو بدونی،‌چطوری​ در حالی که ادای احترام می‌خواد که نسخه اصلی رو بشناسی.»

«اوه، این جالبه.»

«از حالا به‌محتوای​ بعد، ما قراره‌رتبه​ یه ادای احترام بسازیم.»

حقیقت داشت. امیدوار بودم افراد زیادی با بازگشت‌کننده بی‌نهایت رتبه SSSSS آشنا شوند. این‌گونه او خیلی زود نابود می‌شد.

یک لپ‌تاپ از گونگ پیلدو قرض گرفتیم و شروع به تایپ‌وارد​ کردیم. تجربه زیادی در نوشتن رمان نداشتیم، برای همین مجبور شدیم‌می‌خوایم​ فکرهایمان را روی هم بریزیم. جونگ مین‌سوب موهایش را کشید و گفت:

«نوشتن خیلی‌وارد​ سخته... نویسنده‌ها‌اما​ واقعاً فوق‌العاده‌ان...»

«فقط یه چیزی سرهم کن. ما فقط به اطلاعاتی نیاز داریم‌متن​ که جذبشون کنه. اتفاقاً، یه مکاشفه ناقص ممکنه برای فریب دادن‌کوتاهی​ پیامبران راحت‌تر باشه. حقیقت و دروغ رو با هم قاطی کن.»

به چیزی که جونگ مین‌سوب‌فراموش​ تایپ می‌کرد نگاه کردم و‌کنیم​ مقداری اطلاعات به آن افزودم.

«بیا اسم افراد‌می‌کردند​ توی رمان رو‌بیاورند​ عوض کنیم. یکم نگرانم.»

لی هیون‌سونگ و لی جیهه اگر می‌فهمیدند شخصیت‌های یک داستان هستند،‌کردم​ شوکه می‌شدند. چه دوست داشتم چه نه، آن‌ها روزی می‌فهمیدند که‌اصلی​ این جهان یک «رمان» است. اما لزومی نداشت همین حالا متوجه شوند.

سپس جونگ مین‌سوب به‌طور غیرمنتظره‌ای‌بی‌نهایت​ گفت: «خب، فکر نکنم لازم‌می‌خوایم​ باشه نگران اون بخش باشی.»

«ها؟»

«راستش، من سعی کردم با گفتن اینکه اینجا یه رمانه، چند نفر رو امتحان کنم. اما اونا اصلاً متوجه نمی‌شدن. مثل یه NPC می‌مونن... مهم نیست چقدر جدی باشم، اونا فقط به چشم یه شوخی بهش نگاه می‌کنن.»

اطلاعات غیرمنتظره‌ای بود.

جونگ مین‌سوب و سایر حواریون چندین بار با شخصیت‌ها درباره اینکه‌متن​ آن‌ها «بازیگران نقش مکمل» هستند صحبت کرده بودند. با فکر کردن‌کوتاهی​ به واکنش‌های شخصیت‌ها در آن زمان... قطعاً چیز عجیبی وجود داشت.

جونگ مین‌سوب ادامه داد:

«این‌طوری بود که حواری اول تونست به راحتی پیامبران رو پیدا کنه.‌عمل​ "شخصیت‌ها" از شنیدن کلمات "این یه رمانه" خیلی ناراحت می‌شدن یا اصلاً گوش‌اصلاً​ نمی‌دادن. شاید به همین خاطر بود که حواریون از کلمه "مکاشفه" استفاده می‌کردن.»

با شنیدن این حرف ناگهان احساس‌محتوای​ ناآرامی کردم. دهانم را باز کردم: «...چه‌می‌خوایم​ تفاوتی بین شخصیت‌ها و ما وجود داره؟»

«ها؟ اوم... ما آدم‌های توی‌بی‌نهایت​ واقعیت هستیم و شخصیت‌ها آدم‌های‌می‌خوایم​ توی رمانن؟ تفاوتش همین نیست؟»

«پس... کِی این‌بی‌نهایت​ دنیا به واقعیت‌کردم​ و رمان تقسیم شد؟»

«هوممم، خب...‌اولیه​ وقتی سناریوی‌قطعه​ اول شروع شد؟»

سوالم با‌وارد​ جواب جونگ‌اما​ مین‌سوب برطرف نشد.

جونگ مین‌سوب و لی سونگ‌کوک درست مثل من،‌کردم​ مشخصاً افراد خارج از رمان بودند. به همین دلیل‌نیاز​ بود که در ابتدا نمی‌توانستم اطلاعات آن‌ها را ببینم.

اما طولی نکشید که به‌روزرسانی‌فراموش​ شد و توانستم به اطلاعات‌کنیم​ آن‌ها در فهرست شخصیت‌ها نگاه کنم.

پس آیا آن‌ها اکنون «آدم‌های واقعی»‌بیاورند​ بودند یا «شخصیت»؟ اگر با گذشت‌عمل​ زمان همه تبدیل به یک شخصیت می‌شدند...

برای لحظه‌ای به‌عمل​ یو سانگا و‌محتوای​ لی گیلیونگ نگاه کردم.

[مهارت انحصاری «فهرست شخصیت‌ها» فعال شد.]

[این شخص در «فهرست شخصیت‌ها» ثبت نشده است.]

[در حال حاضر اطلاعات مربوط به شخص مورد نظر در حال جمع‌آوری است.]

خوشبختانه، هنوز هم‌می‌کردند​ نمی‌توانستم اطلاعات هیچ‌کدام‌بیاورند​ از آن‌ها را ببینم.

یو سانگا ناگهان به من‌بیشتر​ نگاه کرد و لبخند زد. لی‌کردم​ گیلیونگ هم به من نگاه کرد.

«چیزی شده هیونگ؟»

«چیزی نیست.»

نمی‌دانستم چرا، اما‌می‌کردند​ به شکل عجیبی‌بیاورند​ احساس آرامش می‌کردم.

کمی بعد،‌بیشتر​ ما تقریباً رمان‌بی‌نهایت​ را کامل کردیم.

کیفیتش آن‌قدر افتضاح بود که اگر در‌چطوری​ تکست‌پیا منتشر می‌شد، به شدت شکست می‌خورد.‌کپی‌شده​ اما در حال حاضر این موضوع اهمیتی نداشت.

«بیا اول این خبر‌قطعه​ رو پخش کنیم که‌طبیعتاً​ کتاب مکاشفات لو رفته.»

لی سونگ‌کوک پرسید:

«زمان کافی‌بیشتر​ برای پخش کردن‌بی‌نهایت​ این اطلاعات داریم؟»

«دونگ‌هون بهش رسیدگی می‌کنه. اگه‌فراموش​ از معلول گوشه‌گیر استفاده کنیم، می‌تونه‌اصلاً​ تو مدت زمان کوتاهی پخش بشه.»

«اوه، دونگ‌هو... می‌فهمم. اما‌قطعه​ اگه همه ایستگاه‌ها به‌طبیعتاً​ اینترنت دسترسی نداشته باشن چی؟»

«اون‌وقت یه نفر رو می‌فرستیم.»

به پشتم نگاه کردم. کانگ‌بی‌نهایت​ ایلهون طوری سر تکان داد‌می‌خوایم​ که انگار منتظر همین لحظه بود.

لی سونگ‌کوک تأیید کرد:‌رتبه​ «آه، درسته. اگه ایلهون‌می‌خوایم​ شی باشه... فراموش کرده بودم.»

«کانگ ایلهون شی، آماده‌ای؟»

کانگ ایلهون، معاون دونگ‌دائمون.‌اما​ ارزشش را داشت که عمداً‌رتبه​ این مرد را نجات دهم.

کانگ ایلهون با استرس دهانش را باز‌فراموش​ کرد: «بسپارش به من. مطمئنم که می‌تونم‌چرا​ گیرشون بندازم. فقط باید شایعه پخش کنم؟»

[شخصیت «کانگ ایلهون» از اراده شما پیروی خواهد کرد.]

[درک شما از این شخص افزایش یافته است.]

کانگ ایلهون. بالاخره زمان استفاده از‌کردم​ ویژگی متخصص شایعات فرا رسیده بود. زمان‌اون​ باقی‌مانده تا پایان سناریو ۴۴ ساعت بود.

روز بعد، بازی شروع می‌شد.

-دونگ‌هون، ممنون.

-فقط دارم لطفت‌بی‌نهایت​ رو جبران می‌کنم،‌کردم​ پس نگران نباش.

[شخصیت «هان دونگ‌هون» کمی به شما اعتماد کرده است.]

از دفعه قبل، «پادشاه گوشه‌گیر سایه‌ها» هان دونگ‌هون تا حدودی قلبش را به‌اصلاً​ رویم باز کرده بود. به نظر می‌رسید این حقیقت که او را از‌حال​ دست پیامبران نجات داده بودم، نقش بزرگ‌تری از آنچه انتظار می‌رفت ایفا کرده بود.

-من یه‌بازگشت‌کننده​ حس آشنایی‌رتبه​ عجیبی باهات دارم.

– احساس صمیمیت؟

– از خیلی‌عمل​ وقت پیش... تو‌محتوای​ هم یه گوشه‌گیری؟

– امم،‌بیشتر​ نه نبودم. هرچند‌بی‌نهایت​ یکم خجالتی بودم.

– که این‌طور. من یه دیوار ناشناخته‌چطوری​ بین خودم و هیونگ حس می‌کنم. نمی‌تونم خوب‌نیاز​ توضیحش بدم، اما از این حس خوشم میاد.

– معمولاً حس‌می‌کردند​ کردن یه دیوار‌بیاورند​ چیز بدی نیست؟

– من فقط آدم‌هایی رو باور می‌کنم که‌بی‌نهایت​ دیوار دارن. فکر می‌کنم برای درک کردن یه‌اصلاً​ نفر، اول باید با اون دیوار روبرو بشم.

پسری که به‌زور ۱۷‌بازگشت‌کننده​ سالش می‌شد، داشت مثل‌کردم​ یک آدم دانا حرف می‌زد.

به‌هرحال، دیوار. مطمئن بودم که حق با‌چطوری​ اونه. بعضی دیوارها رو هرچقدر هم که‌کپی‌شده​ آدم ناامیدانه تلاش می‌کرد، نمی‌شد ازشون عبور کرد.

– به‌هرحال، شایعه پخش شده.‌دست​ اما چطور می‌خوای مکاشفات رو‌آوردن​ پخش کنی؟ دوباره تو اینترنت؟

– نه، اگه‌عمل​ بذارمش تو اینترنت، آدم‌های‌بازگشت‌کننده​ اشتباهی می‌خوننش. می‌خوام بفروشمش.

– بفروشیش؟ چطوری؟

شروع کردم‌بازگشت‌کننده​ به توضیح دادن‌فراموش​ برای هان دونگ‌هون.

۴۰ ساعت‌وارد​ تا پایان سناریو‌بیشتر​ باقی مونده بود.

بالاخره اعضای گروه‌محتوای​ چونگ‌مورو رو دور‌رتبه​ هم جمع کردم.

«این سفر آسون نخواهد بود. اگه نتونیم تو‌می‌خوایم​ ۴۰ ساعت آینده ایستگاه چانگشین رو بگیریم، گروهمون‌داریم​ نابود می‌شه. با این حال، نیروهای فعلی‌مون کافی نیستن.»

جونگ هی‌وون پرسید: «خب،‌قطعه​ از کی تا حالا‌طبیعتاً​ آسون بوده؟ حریف کیه؟»

به سوالش جواب دادم: «بهش می‌گن پادشاه‌بازگشت‌کننده​ مستبد. اون یکی از هفت پادشاه برتر‌متن​ سئول و پادشاهیه که بزرگ‌ترین قلمرو رو داره.»

این بار‌بیشتر​ لی هیون‌سونگ‌بازگشت‌کننده​ پرسید: «چه‌جور آدمیه؟»

«کسیه که از منطقه دوبونگ شروع کرد و پادشاهی خودش رو‌اصلاً​ ساخت. می‌گه هر مرد و زن زیبا یا خوش‌قیافه‌ای همخوابه‌اش می‌شن،‌تحسین​ در حالی که آدم‌های زشت کشته می‌شن یا به برده تبدیل می‌شن.»

جونگ هی‌وون اخم کرد:‌قطعه​ «اگه دوکجا-شی دستگیر بشه،‌طبیعتاً​ تبدیل به یه برده می‌شه.»

«...خب، فکر‌وارد​ کنم برای‌اما​ هی‌وون-شی خطرناک باشه.»

«همخوابه بودن سخته...‌محتوای​ چرا فقط نمی‌ریم‌رتبه​ جلو و نمی‌کشیمش؟»

«سخته چون حامیش خیلی قویه. الان دو‌چطوری​ تا راه داریم. یا پرچمش رو بگیریم یا‌نیاز​ پایگاه اصلیش، یعنی ایستگاه دوبونگ رو تصرف کنیم.»

هیچ‌کدوم آسون نبود و باعث‌دست​ شد همه احساس تنش کنن.‌آوردن​ تصمیم گرفتم برم سر اصل مطلب.

«ما می‌ریم گوانگ‌هوامون.»

«ها؟ مگه نگفتی باهاشون نمی‌جنگیم؟»

«اون‌ها میان سراغ ما.»

«چرا؟»

«یه مقدار اطلاعات درز دادم. باید زمانی که‌بی‌نهایت​ حرکت می‌کنه رو در نظر بگیریم، برای همین‌اصلاً​ به‌زودی راه می‌افتیم. همه باید آماده باشن... هان؟»

«...چی شده؟»

به سوال‌بازگشت‌کننده​ یو سانگا‌رتبه​ لبخند محوی زدم.

«هیچی. فقط داره‌می‌کردند​ سریع‌تر از چیزی که‌حالی​ انتظار داشتم پیش می‌ره.»

پیام هان‌وارد​ دونگ‌هون روی گوشی‌بیشتر​ هوشمندم ظاهر شد.

– تونستم بذارمش‌محتوای​ تو صرافی. اما‌رتبه​ مشکلی پیش نمیاد؟

– نه،‌بازگشت‌کننده​ مشکلی نیست.‌رتبه​ کارت عالی بود.

سپس پیام‌های سیستم‌می‌کردند​ یکی پس از‌بیاورند​ دیگری به گوشم رسید.

[آیتم‌های موجود در صرافی فروخته شدند.]

[آیتم‌های موجود در صرافی فروخته شدند.]

در همون لحظه،‌عمل​ صدای لرزانی از‌محتوای​ هوا شنیده شد.

[...تو کلاه‌برداری؟]

«واکنش صورت‌های فلکی چطوره؟»

[اون‌ها واقعاً هیجان‌زده‌ان. محدودیت فیلترینگ داره باز می‌شه... کسایی هستن که اون رو به عنوان‌محتوای​ هدیه به تجسدهای خودشون دادن. اما اگه این کار رو بکنی، دوباره جلب توجه می‌کنی. مشکلی‌اصلی​ برات پیش نمیاد؟ و اگه تمام اطلاعاتی که می‌دونی رو فاش کنی، به ضررت تموم نمی‌شه؟]

«به ضررم نیست.»

هنوز اطلاعاتی برام باقی مونده بود. اطلاعاتی که‌کردم​ فاش کردم، چیزهایی نبودن که بهشون نیاز داشته باشم.‌نیاز​ بلکه اطلاعاتی بودن که به شخص دیگه‌ای آسیب می‌زدن.

«سکه‌ها رو بده به من.»

[بیا.]

[۱۶ جلد از بازگشت‌کننده‌های بی‌نهایت با رتبه SSSSS در صرافی فروخته شد.]

[شما ۱۶,۰۰۰ سکه به دست آوردید.]

البته که‌وارد​ اطلاعات رو مجانی‌بیشتر​ فاش نکرده بودم.

هرکسی که به اطلاعات نیاز داشت حتماً یه‌کردم​ حامی داشت، بنابراین بهتر بود به‌جای اینکه اون‌ها‌کپی‌شده​ رو مجانی تو اینترنت پخش کنم، تو «صرافی» بفروشمشون.

اگه کتاب مکاشفات رو‌رتبه​ مجانی پخش می‌کردم، بیشتر مشکوک‌متن​ می‌شد. اما اگه می‌فروختمش چی؟

معلومه که می‌خریدنش. چون به‌اشتباه فکر می‌کردن این‌طبیعتاً​ اطلاعات «ارزش» داره. کیفیت اطلاعات گاهی اوقات نه‌بازگشت‌کننده​ با محتوا، بلکه با ارزش مادی‌اش تعیین می‌شد.

راستی، ۱۶,۰۰۰ سکه‌عمل​ بود. این یه‌محتوای​ سود حسابی بود.

رو به بقیه‌محتوای​ گفتم: «ببخشید، اما‌رتبه​ من یه مدت می‌خوابم.»

«...یه کم زیادی آسون نمی‌گیری؟»

«منم نیاز دارم بخوابم.»

دراز کشیدم. یو سانگا یه‌بیشتر​ پتوی نازک روم کشید. جونگ هی‌وون‌کردم​ هنوز هم فکر می‌کرد کارم مسخره‌ست.

سپس خوابم برد. بعد از‌بی‌نهایت​ مدتی، پیام سیستمی در هوشیاری‌می‌خوایم​ تار و مبهمم شنیده شد.

[مهارت انحصاری «دیدگاه خواننده دانای کل» مرحله ۳ فعال شد!]

تا الان فهمیده بودم که‌بیشتر​ مهارت دیدگاه خواننده دانای کل‌فراموش​ به سه مرحله تقسیم می‌شه.

مرحله ۱ بهم اجازه‌بازگشت‌کننده​ می‌داد تا اعمال یا‌کردم​ احساسات ساده شخصیت‌ها رو بخونم.

مرحله ۲ بهم‌بی‌نهایت​ اجازه می‌داد تا اعماق‌چطوری​ درون شخصیت رو ببینم.

مرحله ۳ بهم اجازه می‌داد تا مناظر اطراف‌طبیعتاً​ مکانی که شخصیت‌ها در اون قرار داشتن رو‌بازگشت‌کننده​ ببینم یا مستقیماً خودم رو درون شخصیت غوطه‌ور کنم.

تا الان دو بار وارد مرحله ۳ شده بودم. یک بار تو خوابم‌می‌خوایم​ و بار دوم وقتی بود که مردم. تو خوابم، یو جونگهیوک رو دیدم‌روی​ که داشت ایستگاه گومهو رو ترک می‌کرد. وقتی مرده بودم، شاهد مناظر چونگ‌مورو بودم.

این دو اتفاق شباهت‌هایی با هم داشتن.‌فراموش​ هوشیاری من مبهم و ناپایدار بود. اما این‌اون​ تنها شرط برای فعال کردن مرحله ۳ نبود.

یه حقیقت مهم دیگه‌رتبه​ هم وجود داشت. اون‌می‌خوایم​ هم این بود که...

「 "نماینده-نیم،‌اولیه​ داری تماشا‌قطعه​ می‌کنی؟ لعنتی... درسته؟"

کانگ ایلهون در حالی که‌بیشتر​ به هوا خیره شده بود،‌فراموش​ زیر لب با خودش زمزمه کرد.

"من این رو به گوش پادشاه مستبد‌فراموش​ رسوندم. اون‌ها به‌زودی حرکت می‌کنن. راستی، داری‌چرا​ به حرفم گوش می‌دی، مگه نه؟" 」

من و شخصیت‌بی‌نهایت​ باید هم‌زمان به‌کردم​ همدیگه فکر می‌کردیم.

بعد از مدتی،‌می‌کردند​ زاویه دیدم به‌بیاورند​ کانگ ایلهون تغییر کرد.

「 مرد لبخندی زد و دندون‌های سفیدش رو نمایان کرد. مردی که‌چطوری​ تاج باشکوهی بر سر و کتی طلایی بر تن داشت، در حالی‌فریاد​ که زنانی احاطه‌اش کرده بودن، به‌آرامی از روی تخت پادشاهی بلند شد.

«یه مکاشفه جدید؟»

«قطعیه. من اطلاعات‌بی‌نهایت​ رو با استفاده‌کردم​ از سکه خریدم.»

«کی اطلاعات رو فاش کرده؟»

«احتمالاً یکی از پیامبرهاست.»

«قابل اعتماده؟»

«من بعضی از قطعات‌رتبه​ مخفی توی مکاشفات رو بررسی‌متن​ کردم و همه‌شون حقیقت داشتن.»

مرد خندید‌اولیه​ و دندون‌هاش‌قطعه​ رو نمایان کرد.

«بریم به گوانگ‌هوامون. قبل‌اما​ از اینکه بقیه زودتر‌بی‌نهایت​ از ما برسن اونجا.» 」

خوبه. پادشاه مستبد بالاخره‌بازگشت‌کننده​ داشت حرکت می‌کرد. حالا‌کردم​ مشکل سمت دیگه بود.

به جونگ مین‌سوب فکر کردم.

「 "نماینده-نیم! من رسیدم." 」

زمان‌بندی خوبی بود.

جونگ مین‌سوب در دانشگاه سجونگ بود‌رتبه​ و از قبل داشت به سمت گوانگ‌هوامون‌اصلاً​ می‌رفت. سپس به مناظر اطرافش نگاه کرد.

「 "مطمئنم، چون همون‌رتبه​ هودی رو پوشیده که‌می‌خوایم​ شبیه یه چونیبیوئه. خودشه." 」

افرادی در قسمت پایینی ساختمان بودن. همون‌طور که فکر می‌کردم، کپی‌کننده از‌عمل​ همه سریع‌تر بود. گوانگ‌هوامون شامل یکی از قطعات مخفی‌ای بود که برای‌کنیم​ بازگشت سوم بیشترین کاربرد رو داشت. کپی‌کننده نمی‌تونست از این مکان فرار کنه.

「 "مشکل اینه که آدم‌های بیشتری دارن میان.‌بی‌نهایت​ یونگ‌دونگ‌پو، یونگ‌سان، منطقه سونگ‌دونگ، پادشاه‌های اون سمت‌ها هم دارن‌چرا​ حرکت می‌کنن... این قضیه نداره خیلی بزرگ می‌شه؟" 」

نه، این دقیقاً همون چیزی بود که بهش امید داشتم.‌می‌خوایم​ آدم‌هایی که پنهان شده بودن، یکی‌یکی داشتن ظاهر می‌شدن. این‌طوری‌یاد​ بهتر بود، چون دیگه نیازی نبود تک‌تک بهشون سر بزنم.

بالاخره، سناریوی چهارم داشت‌رتبه​ به پایان می‌رسید. جنگ واقعی‌متن​ پادشاهان در شرف آغاز بود.

ناولها | novelha.net