---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

زاویه دید خواننده دانای کل

چپتر 70: اپیزود ۱۴ – ارباب تخت (۶) • ⏱ 11 دقیقه

چپتر 70: اپیزود ۱۴ – ارباب تخت (۶)

0

با این حال، شخصیت اصلی، شخصیت اصلی‌پرچمی​ بود. او را به ایستگاه گانگبوک فرستاده بودم،‌دست​ اما همین حالا هم یک پرچم سیاه داشت.

اگر یک غیرنماینده پرچم یک نماینده را می‌گرفت، سناریوی پنهان «جاده انقلابی»‌انباشته‌شده​ باز می‌شد. او این را می‌دانست و در راه آمدن به اینجا‌صلاحیت​ یک نماینده را کشته بود تا خودش را به یک پادشاه تبدیل کند.

با نگاه به ظاهر فعلی یو‌پرچمی​ جونگهیوک، به نظر می‌رسید لی جیهه و‌هونگیک​ جونگ هی‌وون کارشان را خوب انجام داده‌اند.

چند قدم به عقب برداشتم و‌ضربه​ به هان سویونگ نگاه کردم. «هی،‌رها​ زود اون شمشیر رو بده به من.»

«نـ-نمی‌خوام.»

«می‌خوای همین‌جا بمیری؟»

با حرکت یو‌رها​ جونگهیوک، چشمان هان سویونگ‌گردن​ لرزید. فریاد زدم: «گیلیونگ!»

چشمان لی گیلیونگ انگار که منتظر باشد، سفید‌بریدن​ شد. صدای پاره شدن چیزی را شنیدم و‌گردن​ بعد صدای کوبیده شدن چیزی به سیاه‌چال آمد.

کمی بعد. داس یک‌رها​ آخوندک از میان یکی از‌آویزان​ دیوارها به داخل پرواز کرد.

پنجره سیستم

[پادشاه حشرات درجه ۶، تایتانوپترا ظاهر شده است!]

توانایی لی گیلیونگ بهترین بود. تمام غار با قدرت‌شیطانی​ عظیم پادشاه حشرات غول‌پیکر لرزید. وقتی یو جونگهیوک به‌قاپیدم​ پشت سرش نگاه کرد، به هان سویونگ ضربه زدم.

«آ-آخ...!»

هان سویونگ ناله‌ای کرد و شمشیر سر بریدن شیطانی چهار‌بنفش​ یین را رها کرد. شمشیر را برداشتم و به عنوان اشانتیون،‌تبریک​ پرچمی را هم که از گردن هان سویونگ آویزان بود، قاپیدم.

پنجره سیستم

[شما پرچم گروه «دانشگاه هونگیک» را به دست آورده‌اید.]

پنجره سیستم

[پرچم بنفش شما دستاوردهای انباشته‌شده پرچم سیاه را جذب کرده است.]

پنجره سیستم

[پرچم بنفش شما به یک پرچم سیاه تکامل یافته است.]

پنجره سیستم

[شما قادر به استفاده از مزایای پرچم سیاه هستید.]

پنجره سیستم

[تبریک می‌گوییم! شما اولین صلاحیت پادشاه را تکمیل کرده‌اید.]

پنجره سیستم

[تعداد پادشاهان باقی‌مانده: ۶.]

مستقیم به سمت پادشاه ظالم دویدم. پادشاه ظالم در میان تلی از‌دانشگاه​ سنگ‌ها افتاده بود و بدنش مثل خمیر له شده بود. وحشتناک بود.‌استفاده​ او سعی کرد همه را بکشد، اما در نهایت این‌گونه بیهوده مرد.

هان سویونگ‌غول‌پیکر​ از پشتم فریاد‌سرش​ زد: «ای دزد!»

نادیده‌اش گرفتم و‌یین​ به سرعت آیتم‌های پادشاه‌پرچمی​ ظالم را جمع کردم.

پنجره سیستم

[آیتم «حلقه سه طوقه» به دست آمد.]

پنجره سیستم

[آیتم «کوزه اژدها» به دست آمد.]

«کوزه اژدها»ی احیاگر. پادشاه ظالم‌گروه​ آن را با پاکسازی سیاه‌چال‌بنفش​ هفت‌نفره به دست آورده بود.

«...کیم دوکجا!»

یو جونگهیوک با سرعتی ترسناک دنبالم می‌کرد. با وجود اینکه چابکی‌ام ۳۰‌رها​ بود، او در یک چشم به هم زدن فاصله‌اش را با من‌آورده‌اید​ کم کرد. به اطراف نگاه کردم و پشت نزدیک‌ترین پادشاه پنهان شدم.

«چـ-چی؟»

او پادشاه‌آویزان​ باکجه پسین،‌شما​ گو ده‌سونگ بود.

«کوااااک!»

ضربه بی‌رحمانه یو جونگهیوک جمجمه‌اش را‌ضربه​ شکافت و در همان حال یو‌رها​ جونگهیوک پرچمش را به دست آورد.

[صورت فلکی‌چهار​ «بنیان‌گذار هانامگون» به‌عنوان​ شما نگاه می‌کند.]

دلم برای گیون هوان سوخت،‌گروه​ اما چاره‌ای نبود. قول دادم‌بنفش​ که دفعه بعد برایش جبران کنم.

در این‌یین​ لحظه، تصمیم گرفتم‌اشانتیون​ دیگر فرار نکنم.

«جونگهیوک، یه‌غول‌پیکر​ لحظه وایسا.‌پشت​ بیا حرف بزنیم.»

«اون یادداشت...»

«یادداشت؟»

«خواهرم.»

فقط دو کلمه بود، اما فوراً فهمیدم. خوشبختانه لی‌شیطانی​ جیهه اوضاع را به خوبی مدیریت کرده بود. یادداشت‌قاپیدم​ در زمان مناسبی به دست یو جونگهیوک رسیده بود.

«خواهرت چی؟»

«خواهرم رو کجا قایم کردی؟»

«داری در‌یین​ مورد چی‌عنوان​ حرف می‌زنی؟»

پنجره سیستم

[شخصیت یو جونگهیوک در حال حاضر از مهارت تشخیص دروغ سطح ۶ استفاده می‌کند.]

پنجره سیستم

[شخصیت یو جونگهیوک تأیید کرده است که حرف‌های شما دروغ است.]

«اگه همین‌غول‌پیکر​ الان بهم‌پشت​ نگی، واقعاً می‌میری.»

حتی بدون تشخیص دروغ هم می‌دانستم که‌پرچمی​ این حقیقت دارد. دلیل اینکه یو جونگهیوک این‌طور‌دست​ رفتار می‌کرد، کاملاً به خاطر نقشه من بود.

او را مجبور کردم برای نجات خواهرش به شمال برود و باعث‌انباشته‌شده​ شدم وقتش را برای جستجو در شمال تلف کند. شخصیت کمتر فرسوده‌صلاحیت​ یو جونگهیوک در این بازگشت سوم، این نقشه را ممکن کرده بود.

چاره‌ای نبود، حتی اگر بزدلانه رفتار می‌کردم. اگر یو جونگهیوک که بسیار‌دانشگاه​ قوی‌تر از بازگشت سومِ اصلی بود، همه‌چیز را نادیده می‌گرفت و وارد‌استفاده​ جنگ پادشاهان می‌شد، این سناریو با سرعت و میل او به پایان می‌رسید.

در آن صورت،‌وقتی​ هرگز به پایانی‌ضربه​ که می‌خواستم نمی‌رسیدم.

«...باشه. بیا شمشیر رو بذاریم‌عنوان​ پایین و حرف بزنیم. اگه‌قاپیدم​ من واقعاً یه عوضی باشم چی؟»

«خانواده‌ام رو گروگان گرفتی؟»

«این دیگه خیلی‌رها​ زیاده‌رویه. اینا فقط‌پرچمی​ حرفای خودت نیستن؟»

مفهوم گروگان از همان ابتدا برای‌ضربه​ او وجود نداشت. این مرد می‌توانست‌رها​ به سادگی بمیرد و به عقب برگردد.

«پس چرا‌چهار​ این کار‌رها​ رو کردی؟»

«خودت چی فکر می‌کنی؟»

یو جونگهیوک متوجه شد که دارم‌پرچمی​ وقت می‌خرم و حالت چهره‌اش سرد‌دانشگاه​ شد. «باید همون موقع می‌کشتمت... پس بمیر.»

لحظه‌ای که یو جونگهیوک‌پشت​ شمشیرش را بالا برد، صدایی‌شیطانی​ از هوا به گوش رسید.

[همه حاضران، لطفاً آروم باشید.‌عنوان​ چرا هنوز دارید می‌جنگید؟ بذارید ببینم،‌شما​ شما صلاحیت‌ها رو به دست آوردید.]

دوکبی میانی‌آویزان​ در این‌شما​ لحظه ظاهر شد.

یو جونگهیوک هم تابلوی‌عنوان​ اعدادی را که در‌آویزان​ هوا شناور بود، تأیید کرد.

پنجره سیستم

[تعداد پادشاهان باقی‌مانده: ۵.]

پنجره سیستم

[«صلاحیت آخرین پادشاه» آغاز شده است.]

بدن‌های پادشاهان باقی‌مانده، از جمله‌سرش​ من و یو جونگهیوک، به اجبار‌یین​ شروع به جابه‌جایی در فضا کرد.

«کیم دوک...!»

یو جونگهیوک دستش را‌شما​ به سمتم دراز کرد، اما‌آورده‌اید​ دیگر خیلی دیر شده بود.

بالاخره به‌یین​ آخرین مرحله‌عنوان​ این سناریو رسیدم.

پنجره سیستم

[پادشاهان واجد شرایط به محل آزمون نهایی منتقل خواهند شد.]

منظره شروع به تغییر کرد. احساس می‌کردم بدنم دارد‌آورده‌اید​ به جای دیگری مکیده می‌شود. لحظه بعد، بوم! صدای برخورد‌مزایای​ سرم به چیزی آمد. لحظه‌ای بعد، دوباره به هوش آمدم.

پنجره سیستم

[شما صلاحیت شرکت در «صلاحیت آخرین پادشاه» را ندارید.]

...چی؟

به اطرافم نگاه کردم و دیدم که در مرکز گوانگ‌هوامون‌بنفش​ ایستاده‌ام. به مانعی به اندازه یک حیاط مدرسه برخورد کرده بودم.‌تبریک​ در مرکز آن، تخت مطلق قرار داشت، آخرین پاداش این سناریو.

چرا نمی‌توانستم وارد شوم؟

[هاهاهات! این، این رو باش! تو فقط‌ناله‌ای​ داشتی به تصویر بزرگ‌تر نگاه می‌کردی و‌اشانتیون​ یه چیز مهم رو از دست دادی!]

با شنیدن صدای خنده سرم را بالا آوردم و‌آویزان​ چهره تمسخرآمیز دوکبی میانی را دیدم. فکر کردم دارد‌دستاوردهای​ سرم کلاه می‌گذارد، اما بعد پیام غیرمنتظره‌ای ظاهر شد.

پنجره سیستم

[شما در اشغال «ایستگاه هدفِ» سناریوی چهارم شکست خورده‌اید.]

[برای کسب صلاحیت «صلاحیت‌های‌پشت​ آخرین پادشاه»، ابتدا باید‌بریدن​ ایستگاه هدف را تصرف کنید.]

[ایستگاه هدف‌چهار​ گروه شما،‌رها​ ایستگاه چانگشین است.]

آه... تمام حواسم پیش پادشاه‌ها‌گروه​ بود و پاک فراموش کرده بودم.‌دستاوردهای​ هنوز آنجا را تصرف نکرده بودم.

[تا زمانی که فاز قبلی به‌درستی‌پرچمی​ تکمیل نشود، فاز آخر قابل اجرا‌دانشگاه​ نیست. فکر کردی می‌تونی قسر در بری؟]

همین الانش هم داخل سد درگیری به پا شده بود.‌چهار​ اگر اوضاع همین‌طور پیش می‌رفت، تمام زحماتم به هدر می‌رفت. با‌دانشگاه​ خودم گفتم تا دیر نشده باید به سمت ایستگاه چانگشین بدوم.

ولی... لعنت. اگه‌یین​ تا اونجا می‌دویدم، مگه‌پرچمی​ همه سناریوها تموم نمی‌شدن؟

«دوکجا-شی!»

یو سانگا در حالی که لی گیلیونگِ ازهوش‌رفته‌آویزان​ را کول کرده بود، با عجله به این‌بنفش​ سمت می‌آمد. اما افراد دیگه‌ای هم همراهشون بودن. هان؟

«هی‌وون-شی؟»

جونگ هی‌وون در حالی که‌عنوان​ دست یه دختر ناشناس رو‌قاپیدم​ گرفته بود، به این طرف دوید.

دختر پرسید: «داداشم واقعاً اینجاست؟»

«آره. چند بار باید بگم؟»

«ولی من گشنمه.»

جونگ هی‌وون اصلاً نباید الان اینجا می‌بود. قرار بود بعد‌قاپیدم​ از نجات دادن یه دختر از منطقه گانگبوک سئول، توی ایستگاه‌کرده​ چانگشین منتظر بمونه. این وظیفه جونگ هی‌وون توی این سناریو بود.

«هی‌وون-شی، شما چرا‌قاپیدم​ اینجایید؟ مگه نگفتم توی‌هونگیک​ ایستگاه چانگشین منتظر بمونید...»

«نه بابا، چقدر باید منتظر‌اشانتیون​ می‌موندم؟ تازه، این بچه از‌شما​ صبح گشنشه. نگران خواهرت نیستی؟»

با این حرف جونگ هی‌وون، دختر‌ضربه​ به من اشاره کرد و گفت:‌رها​ «این یارو که داداش من نیست.»

«ها؟»

«از داداشم زشت‌تره.»

بچه لعوج. جونگ هی‌وون با تعجب نگاهی به من‌قاپیدم​ و نگاهی به دختر انداخت و گفت: «ها؟ مگه این‌جذب​ خواهر دوکجا-شی نیست؟ فکر کردم واسه همین گفتی نجاتش بدم.»

«نه.»

«پس کیه؟»

طبیعی بود که جونگ هی‌وون‌گروه​ ندونه. کی فکرش رو می‌کرد‌بنفش​ این دختر، خواهر اون روانی باشه؟

صدای قار و قور‌عنوان​ شکم دختر رو شنیدم. با‌قاپیدم​ شنیدن این صدا خنده‌ام گرفت.

...یعنی نقشه بی‌نقصم‌وقتی​ قرار بود همین‌جا‌ضربه​ به باد بره؟

«دوکجا-شی، کجا داری می‌ری؟»

«می‌رم ایستگاه‌آویزان​ چانگشین رو‌شما​ تصرف کنم.»

حتی با وجود این تأخیر هم باید شانسم رو‌قاپیدم​ امتحان می‌کردم. کاش یه طومار تله‌پورت دوربرد داشتم، اما‌انباشته‌شده​ دوکبی میان‌رده اجازه نمی‌داد کیسه دوکبی رو باز کنم.

همون موقع جونگ هی‌وون نگاهم‌سرش​ کرد و به حرف اومد:‌چهار​ «واسه چی می‌خوای بری اونجا؟»

«ها؟»

«بچه، اون چیزه‌قاپیدم​ رو دربیار. مگه‌دانشگاه​ قبلاً ندادمش بهت؟»

«باشه!»

خواهر یو جونگهیوک، یو می‌آه، دستش رو توی دهنش برد. لحظه‌ای بعد، دهانش‌عنوان​ به‌طرز غیرعادی بزرگ شد و یه سنگ با اندازه‌ای نامتعارف ازش بیرون اومد.‌دستاوردهای​ این مهارت انحصاری یو می‌آه، یعنی موجودی بود. به سمت اون تکه سنگ رفتم.

«این دیگه چیه؟»

«نمی‌دونی؟»

سطح زبر سنگ رو بررسی کردم.‌پرچمی​ بعد متوجه یه شیار کوچیک شدم‌دانشگاه​ که می‌شد چیزی رو توش قرار داد.

...اصلاً به فکرم نرسیده بود. یعنی همچین‌ناله‌ای​ روشی هم ممکن بود؟ هیچ‌کس توی «راه‌های‌اشانتیون​ زنده ماندن» این کار رو امتحان نکرده بود.

جونگ هی‌وون با خونسردی تمام‌عنوان​ گفت: «مگه واسه تصرف ایستگاه‌قاپیدم​ به پایه پرچم نیاز نداری؟»

کدوم آدم بی‌کله‌ای همچین ایده‌ای به ذهنش می‌رسه؟ جونگ‌آورده‌اید​ هی‌وون بخشی از زمین ایستگاه چانگشین رو که پایه پرچم‌مزایای​ توش قرار داشت، کنده بود و با خودش آورده بود.

[صورت فلکی «ماجراجویی که یک‌اشانتیون​ تخم‌مرغ را ایستاده نگه می‌دارد»‌شما​ ایده جونگ هی‌وون را تحسین می‌کند.]

خواستم چیزی‌غول‌پیکر​ بگم، اما‌پشت​ زبونم بند اومد.

«چرا، مشکلی پیش اومده؟»

«...نه.»

«پس معطل‌یین​ چی هستی؟ یالا‌اشانتیون​ پرچم رو بکار.»

سرم رو تکون‌وقتی​ دادم و پرچم‌ضربه​ رو بیرون آوردم.

[شما ایستگاه‌چهار​ چانگشین را‌رها​ تصرف کردید.]

[شما ۲۰۰۰ سکه به‌شما​ عنوان پاداش «مبارزه برای‌دست​ پرچم» به دست آوردید.]

واقعاً انجامش دادم.

[گروه شما‌غول‌پیکر​ ایستگاه هدف را‌سرش​ تصرف کرده است.]

[بدن شما به‌یین​ میدان نبرد «صلاحیت‌های آخرین‌پرچمی​ پادشاه» منتقل شده است.]

دوباره هوشیاریم تار شد.‌شما​ با اضافه شدن صلاحیت پادشاه،‌آورده‌اید​ پیامی روی هوا ظاهر شد.

پنجره سیستم

[صلاحیت پادشاه]

۱. «صاحب تخت باید شجاع‌تر از هر کس دیگری باشد.»

- تخت مطلق هرگز یک «پادشاه ضعیف» را نمی‌خواهد. برای به چالش کشیدن تخت، باید حداقل یک پرچم سیاه داشته باشید.

۲. «کسی که رویای تخت را در سر می‌پروراند، باید تشنه آن باشد.»

- تعداد «پادشاهانی» که می‌توانند تخت را به چالش بکشند مشخص شده است. برای به دست آوردن حق به چالش کشیدن آن، باید پادشاهان دیگر اطراف خود را حذف کنید.

۳. «یک پادشاه منفرد، بدون هیچ کمکی به تنهایی می‌ایستد.»

- پادشاهی که می‌تواند تخت را به چالش بکشد، باید بتواند ثابت کند که قدرتش تنها متکی به بدن خودش است.

[صورت فلکی «خدای جنگ‌بریدن​ دریایی، یی سون-شین» با آرامش‌عنوان​ در حال تماشای وضعیت است.]

[صورت فلکی «ژنرال کچل‌پشت​ عدالت، سام‌یونگ‌دانگ» در حال تشویق‌شیطانی​ صورت‌های فلکی درجه بالا است.]

[صورت فلکی «زندانی‌عنوان​ سربند طلایی، سون ووکونگ»‌آویزان​ در حال خندیدن است.]

[صورت فلکی «اژدهای شعله‌قاپیدم​ سیاه اعماق» صورت‌های فلکی‌هونگیک​ درجه بالا را تمسخر می‌کند.]

برخلاف دفعات قبل، صورت‌های فلکی واکنش‌های متفاوتی‌یین​ نسبت به هم نشون می‌دادن. دلیلش این‌قاپیدم​ بود که صورت‌های فلکی رتبه‌های مختلفی داشتن.

فاصله بین «درجه بالا» و‌سرش​ «درجه روایی» مثل تفاوت بین یه‌یین​ بچه و یه آدم بالغ بود.

به همین خاطر واکنش صورت‌های فلکی‌ای که در حال تماشای پخش بودن،‌هونگیک​ با هم فرق داشت. همون‌طور که آدم‌بزرگ‌ها به قایم‌موشک‌بازی بچه‌ها توجهی نمی‌کنن،‌مزایای​ این سناریو هم برای صورت‌های فلکی بالاتر از درجه روایی بی‌معنی بود.

اما قضیه برای‌آویزان​ صورت‌های فلکی درجه‌گروه​ بالا فرق می‌کرد.

توی این سناریو، صورت فلکی درجه بالای پیروز، به تخت مطلق دست‌گردن​ پیدا می‌کرد و «داستان» خودش رو می‌ساخت. به همین دلیل بود که‌جذب​ با شروع سناریوی صلاحیت پادشاه، صورت‌های فلکی درجه بالا این‌قدر بی‌تاب شده بودن.

چشم‌هام رو باز‌وقتی​ کردم و میدان‌ضربه​ نبرد پادشاه آغاز شد.

[از این پس، هیچ‌یک‌اشانتیون​ از پادشاهان نمی‌توانند حمایت‌قاپیدم​ حامی خود را دریافت کنند.]

[از این پس،‌آویزان​ حمله و دفاع تمامی‌دانشگاه​ آیتم‌ها محدود خواهد شد.]

[از این پس، تمامی مهارت‌ها،‌شیطانی​ نشان‌ها و گزینه‌های ویژه آیتم‌ها‌اشانتیون​ مهر و موم خواهند شد.]

[از این پس، مجموع‌پشت​ آمار تمامی پادشاهان به‌بریدن​ ۱۰/۱۰/۱۰/۱۰/۱۰ تغییر خواهد کرد.]

[صلاحیت‌های آخرین پادشاه تا‌اشانتیون​ زمانی که تنها یک نفر‌شما​ باقی بماند، ادامه خواهد یافت.]

ناولها | novelha.net