---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخ لعنتی

چپتر 58: فصل 58 • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 58: فصل 58

0

به محض اینکه به برج جادوی سرخ برگشت، از طرف‌عادت​ لاولیان احضار شد. از آنجا که خودش هم قصد داشت درباره‌گمانش​ اوارد پرس‌وجو کند، این اتفاق برای یوجین کاملاً به موقع بود.

یوجین با خودش فکر کرد: «حالا‌نداشت​ که بهش فکر می‌کنم، این اولین‌آماده‌اند​ باریه که می‌رم به اتاق جادوگر ارشد.»

همان‌طور که شایسته مقامش به عنوان استاد برج بود، لاولیان اجازه داشت کل‌راستش​ بالاترین طبقه برج را در اختیار داشته باشد. بدون دعوت از استاد برج، مهم‌اجرای​ نبود چقدر مانا به آسانسور تزریق می‌کردید، بالا رفتن به طبقه آخر غیرممکن بود.

یوجین با خودش‌قدرتی​ گفت: «احتمالاً می‌تونم حدس‌واقعی​ بزنم چرا صدام کرده.»

باید به خاطر جادویی می‌بود که جلوی هرا اجرا کرده بود. آن‌جادوهایی​ موقع، هرا با دیدن گلمی که آن‌قدر به آن افتخار می‌کرد و‌ولی​ حالا به پشت افتاده بود، از شدت تعجب نزدیک بود غش کند.

هرچند نه به اندازه او، اما یوجین هم جا خورده بود. با اینکه در زندگی قبلی‌اش هرگز‌تعداد​ اسم فلزی مثل کاربیوم را نشنیده بود، اما به هر حال می‌دانست که توانسته گلمی را که‌تعریف​ از چنین ماده مقاومی ساخته شده، تنها با اولین جادویی که در عمرش اجرا کرده، زمین بزند.

این یعنی قدرت جادویش قوی‌تر از چیزی بود که انتظار داشت. راستش را بخواهید، چون اولین بارش بود که آن را امتحان می‌کرد،‌مبارزات​ انتظار زیادی از آن نداشت، اما با چنین قدرتی، حس می‌کرد جادوهایش برای استفاده در مبارزات واقعی آماده‌اند. یوجین حس می‌کرد به محض‌فقط​ اینکه بیشتر به اجرای جادو عادت کند و تعداد جادوهایی که می‌تواند اجرا کند بیشتر شود، قادر خواهد بود کارهای سرگرم‌کننده زیادی انجام دهد.

یوجین به حدس و گمانش ادامه‌مبارزات​ داد: «ولی این‌طور نیست که فقط‌عادت​ برای تعریف و تمجید صدام کرده باشه.»

حس می‌کرد قرار است هدیه‌ای دریافت کند.‌بیشتر​ یوجین به غریزه درونی‌اش اعتماد داشت و چنین‌قادر​ پیش‌بینی‌ای باعث شد نیشش تا بناگوش باز شود.

یوجین از آسانسور بیرون آمد و چند قدمی در راهرو جلو رفت.‌آماده‌اند​ از میان درِ کاملاً باز انتهای راهرو، می‌توانست لاولیان را ببیند که‌سرگرم‌کننده​ از پشت میزش بلند می‌شود. مرد با لبخندی دوستانه به یوجین خوشامد گفت.

لاولیان مؤدبانه پرسید:‌تنها​ «تو راه اومدن به‌یعنی​ اینجا که مشکلی نداشتی؟»

یوجین با همان لحن مؤدبانه‌استفاده​ جواب داد: «اگه می‌دونستم دنبالم‌اجرای​ می‌گردین، اصلاً بیرون نمی‌رفتم. عذر می‌خوام.»

«نیازی به این حرف‌ها نیست. به هر‌بیشتر​ حال، من بودم که این‌قدر ناگهانی صدات کردم.‌قادر​ اول از همه، لطفاً راحت باش و بشین.»

حالا دیگر فقط یک حس نبود؛‌نداشت​ یوجین به حدسش اطمینان کامل داشت. صدای‌بیشتر​ لاولیان سرشار از تحسین و قدردانی بود.

یوجین تصمیم گرفت: «بذار‌عمرش​ بعد از اینکه هدیه رو‌جادویش​ گرفتم، درباره اوارد ازش بپرسم.»

هرچند یوجین چنین قصدی نداشت، اما لاولیان با شنیدن این سؤالات ممکن بود حس کند که‌شود​ دارد بازجویی می‌شود. شاید یوجین عضو خانواده اصلی خاندان لاین‌هارت بود، اما باز هم بی‌احترامی بود‌باشه​ که او با این سن کمش، لاولیان را که سال‌ها از او بزرگ‌تر بود، سین‌جیم کند.

یوجین سعی کرد به خاطر بیاورد:‌آماده‌اند​ «...راستی چند سالش بود؟ فکر کنم‌جادوهایی​ شنیده بودم که نزدیک صد سالشه...»

حتی اگر سال‌های زندگی قبلی‌اش را به سن فعلی‌اش اضافه می‌کرد، یوجین باز هم از لاولیان‌عادت​ کوچک‌تر بود. صرفاً فکر کردن به این موضوع، حس عجیبی به یوجین می‌داد. بین تمام کسانی‌نیست​ که یوجین تا الان ملاقات کرده بود، لاولیان تنها کسی بود که واقعاً از او بزرگ‌تر بود.

یوجین تصمیم گرفت فعلاً به‌زمین​ همین سؤال بسنده کند: «امم...‌قوی‌تر​ راستی، می‌تونم بپرسم چرا احضار شدم؟»

او معتقد بود نیازی نیست بی‌دلیل در مورد نحوه سازگاری‌اش‌اجرای​ با زندگی در برج گزارش بدهد. چون به هر حال، هر‌انجام​ اتفاقی که داخل برج می‌افتاد، از قبل به لاولیان گزارش می‌شد.

«اول از همه، لطفاً به این نگاه‌بیشتر​ کن.» با اشاره انگشت لاولیان، توصیه‌نامه‌ای از کشو‌قادر​ بیرون پرید و به سمت یوجین پرواز کرد.

با افتادن نگاهش به‌امتحان​ نامه، چشمان یوجین از‌جادوهایش​ تعجب گرد شد: «...یه توصیه‌نامه؟»

یوجین به سختی تلاش‌عمرش​ کرد تا تعجبش را پنهان‌جادویش​ کند: «برای آکرونه؟ امکان نداره.»

حتی یوجین هم با این اسم آشنا بود. این کتابخانه سلطنتی معتبر، از سیصد سال پیش هم‌قادر​ مشهور بود. اینجا مکانی بود که جوهره جادوی افتخارآمیز آروث در آن نگهداری می‌شد. مهم نبود مجموعه‌است​ کتاب‌های جادویی برج‌های جادو چقدر وسیع باشد، از نظر کیفیت، هرگز نمی‌توانستند با مجموعه آکرون رقابت کنند.

هرچند یوجین دلش می‌خواست به هوا بپرد و از خوشحالی فریاد بکشد،‌جادوهایی​ اما فعلاً تصمیم گرفت خودش را کنترل کند و شرایط را بسنجد:‌ولی​ «...فکر می‌کنم در حال حاضر پذیرفتن این افتخار برای من خیلی زیاده.»

و این حرف‌ها کاملاً هم از روی تواضعِ دروغین نبود. حتی‌واقعی​ سیصد سال پیش هم آکرون از جایگاه بالایی برخوردار بود، بنابراین‌خواهد​ جایی نبود که هر کسی بتواند به همین راحتی واردش شود.

لاولیان با تکان دادن سرش به حرف زدن ادامه‌جادویش​ داد: «من با نظرت موافق نیستم. در عوض، معتقدم که‌نداشت​ الان دقیقاً بهترین زمان برای ورود تو به آکرونه، یوجین.»

یوجین پرسید:‌نداشت​ «چرا این‌طور‌جادوهایش​ فکر می‌کنین؟»

لاولیان توضیح داد: «چون‌مبارزات​ تو هنوز عمیقاً وارد‌اجرای​ یادگیری جادو نشدی، یوجینِ جوان.»

«این خودش دلیل محکم‌تری نیست‌زیادی​ که ورود به آکرون باید‌مبارزات​ برام دور از دسترس باشه؟»

«به هیچ وجه. از اونجایی که هنوز عمیقاً وارد یادگیری جادو نشدی، هنوز احتمالات زیادی پیش‌بارش​ رو داری. جایگزین کردن یک حلقه با یک هسته... هرچند به زبون آوردنش آسونه، اما برای‌می‌تواند​ کسی به سن تو باید غیرممکن باشه. با این حال، تو موفق شدی انجامش بدی، یوجین.»

یوجین نگران بود که باید چه واکنشی نشان‌آماده‌اند​ دهد. آیا باید لبخند می‌زد و اعتماد به نفسش‌قادر​ را نشان می‌داد؟ یا در عوض باید فروتنی می‌کرد؟

یوجین در نهایت تصمیم‌مبارزات​ گرفت هر دو را انجام‌جادو​ دهد و گفت: «...خیلی ممنونم.»

یوجین با احترام سرش را خم کرد، اما همچنان‌استفاده​ هیجانش را از طریق لرزش انگشتانش نشان داد و‌جادوهایی​ تظاهر کرد که دارد لبخند مغرورانه‌اش را پنهان می‌کند.

لاولیان به یوجین نصیحت کرد: «کتاب‌های جادویی استثنایی زیادی در آکرون وجود داره. هرچند ممکنه نتونی فوراً ازشون بهره‌نداشت​ ببری، اما تا زمانی که به خوندنشون ادامه بدی و محتواشون رو تو ذهنت ذخیره کنی، می‌تونی پایه دانشت‌انجام​ رو گسترش بدی. این دانش یه روزی تبدیل به پایه‌ای می‌شه که به جادوی تو اجازه می‌ده واقعاً بدرخشه، یوجین.»

استثنایی خواندن مجموعه کتاب‌های جادویی آکرون، در واقع دست‌کم گرفتن آن بود. در سالن‌های آکرون،‌می‌تواند​ جادوی باستانی که از دوران اساطیری به ارث رسیده بود، همراه با نوشته‌های حکیمانی نگهداری‌تعریف​ می‌شد که نامشان در طول تاریخ طولانی آروث بالاترین تحسین‌ها را به خود اختصاص داده بود.

یوجین پس از کمی مکث، به حرف زدن ادامه‌جادو​ داد: «...یه چیزی هست که در موردش کنجکاوم. آیا‌سرگرم‌کننده​ آکرون کتاب‌هایی هم داره که بانو سیه‌نا نوشته باشه؟»

لاولیان با لبخندی مغرورانه تأیید کرد: «البته که داره. هرچند کتاب‌هایی به قلم سیه‌نا هم‌جادو​ در برج جادوی سرخ و هم در برج جادوی سبز وجود داره، اما یکی از‌ولی​ سه جلد اصلی "ویچ‌کرافت" که سیه‌نا در سال‌های پایانی عمرش نوشته، در آکرون نگهداری می‌شه.»

«ویچ‌کرافت» یکی از مهم‌ترین مجموعه کتاب‌ها در تمام تاریخ آروث به شمار می‌رفت. سیه‌نای حکیم تمام دانش جادویی‌زیادی​ خود را خلاصه کرده و جوهره خرد خود را به این سه جلد تقسیم کرده بود. در نتیجه،‌کارهای​ «ویچ‌کرافت» یک گنجینه ملی برای آروث محسوب می‌شد و اجازه وجود هیچ نسخه کپی دیگری از آن داده نمی‌شد.

لاولیان با یادآوری آن کتاب‌ها گفت: «با اینکه تنها جلد اول این سه‌گانه برای تماشای عموم در دسترس است، همان یک جلد‌دهد​ هم دانشی به تو می‌آموزد که در هیچ متن جادویی دیگری پیدا نخواهی کرد. در مورد خودم... هاها. وقتی برای اولین بار جلد‌بیرون​ اول "ویچ‌کرافت" را خواندم، فهمیدم تمام جادویی که تا آن لحظه در زندگی‌ام یاد گرفته بودم، چیزی جز یک بازی بچگانه نبوده است.»

یوجین با‌جادوهایش​ تعجب نفسش را‌واقعی​ بیرون داد: «...آه...!»

لاولیان ادامه داد: «البته نمی‌توانم تضمین کنم که این توصیه‌نامه حتماً به‌آماده‌اند​ مجوز ورود به آکرون تبدیل شود، اما اول می‌خواستم نظر خودت را‌سرگرم‌کننده​ بپرسم، یوجین. مشکلی نداری که از طرف تو یک توصیه‌نامه ارائه دهم؟»

یوجین جواب داد: «البته، از نظر من‌یعنی​ هیچ مشکلی نداره. ولی هنوزم یکم نگرانم که‌چون​ بی‌کفایتی‌های خودم برای استاد برج دردسر درست کنه.»

یوجین در حالی که سرش را پایین انداخته بود و نمی‌گذاشت‌جادو​ افکار واقعی‌اش از زبانش در بروند، با خودش فکر کرد: «معلومه‌دهد​ که مشکلی ندارم، حروم‌زاده. چرا یه سوال به این تابلویی رو می‌پرسی؟»

لاولیان با لبخندی کنایه‌آمیز گفت: «"دردسر"؟...‌آماده‌اند​ هاها! نگران این موضوع نباش. چنین‌جادوهایی​ چیزی اصلاً برای من دردسری درست نمی‌کند.»

احساسات نامشخصی در پس صدای لاولیان نهفته بود و به‌مبارزات​ نظر می‌رسید دارد جلوی آه کشیدنش را می‌گیرد. یوجین کمی‌شود​ سرش را بلند کرد تا نگاهی به چهره لاولیان بیندازد.

یوجین با‌شده​ تردید صدا‌عمرش​ زد: «...استاد لاولیان.»

لاولیان جواب‌نداشت​ داد: «بله،‌جادوهایش​ چیزی شده؟»

«راستش... امم... باید‌استفاده​ در مورد برادر بزرگ‌ترم،‌بیشتر​ اوارد، باهاتون صحبت کنم.»

یوجین توصیه‌نامه را بررسی کرده و قول لاولیان را برای ارائه آن گرفته بود. در‌جادو​ این مقطع، بعید به نظر می‌رسید لاولیان فقط به خاطر کمی دلخوری زیر حرفش بزند.‌ولی​ مردی که بر کرسی استاد برج نشسته بود، تا این حد حقیر و کینه‌توز نبود.

یوجین ادامه داد: «از همون روز اولی که اومدم آروث... تصادفاً یه ماجرایی‌راستش​ رو شنیدم. در این مورد بود که اوارد اصلاً روی تمرین جادو تمرکز‌بیشتر​ نداره و به جاش می‌ره تو یه خیابون مشکوک تا تو شب‌نشینی‌ها شرکت کنه.»

لاولیان آهی کشید: «آه...»

همان‌طور که انتظار می‌رفت،‌مبارزات​ لاولیان از قبل در‌اجرای​ جریان کارهای خلاف اوارد بود.

یوجین با لحنی متقاعدکننده گفت: «با اینکه شاید برادر تنی اوارد نباشم، اما‌بیشتر​ به عنوان یکی از اقوام که نام خانوادگی یکسانی باهاش داره، نگرانشم. حتی اونایی‌گمانش​ که تو عمارت اصلی هستن... پاتریارک و همسرش، اونا هم به شدت نگران اواردن.»

لاولیان نتوانست بلافاصله حرفش را ادامه دهد و در‌جادویش​ عوض از روی استیصال سرش را خاراند: «این... راستش نمی‌دانم‌نداشت​ چطور باید بیانش کنم. یوجین، چقدر درباره کارهای اوارد می‌دانی؟»

«...شنیدم که با ساکوبوس‌هایی‌جادوهایش​ که تو خیابان بولرو‌آماده‌اند​ کار می‌کنن، آشنا شده.»

لاولیان با آهی کوتاه اعتراف کرد: «اول از همه، این موضوع حقیقت‌جادوهایی​ دارد. من هم از آن خبر داشتم و حتی چند باری به او‌این‌طور​ هشدار دادم. اما نتوانستم جلوی غرق شدن اوارد در این عیاشی‌ها را بگیرم.»

«...» یوجین منتظر توضیح ماند.

«ساکوبوس‌ها... نژاد معروفی از شیاطین شب هستند. در گذشته، قبل از‌چیزی​ اینکه دروازه‌های هلموث باز شود، افراد زیادی به خاطر اینکه ساکوبوس‌ها‌استفاده​ تمام نیروی حیاتشان را می‌مکیدند، جان خود را از دست می‌دادند.»

یوجین از قبل‌قدرتی​ به خوبی با‌مبارزات​ این حقایق آشنا بود.

«با این حال، با باز شدن هلموث، نگرش پادشاهان شیاطین و رعایای قوم شیاطینِ آن‌ها دستخوش تغییرات زیادی شد.‌انجام​ همین موضوع در مورد ساکوبوس‌ها هم صدق می‌کند. گرچه آن‌ها هنوز هم نیروی حیات را جذب می‌کنند، اما دیگر‌پیش‌بینی‌ای​ مثل گذشته آدم نمی‌کشند. این کار توسط ملکه شیاطین شب که در هلموث اقامت دارد، اکیداً ممنوع شده است.»

یوجین بحث کرد: «ولی این‌زیادی​ بازم باعث نمی‌شه که روابط‌مبارزات​ شهوت‌انگیز برادرم کار درستی باشه.»

لاولیان لحظه‌ای حرفش را متوقف کرد. او با چهره‌ای تلخ‌قوی‌تر​ به یوجین خیره شد و سپس ادامه داد: «بله، البته‌قدرتی​ که حق با توست. اما... لطفاً کمی با اوارد همدردی کن.»

یوجین که‌نداشت​ جا خورده بود،‌استفاده​ جواب داد: «...ها؟»

لاولیان با یادآوری گذشته گفت: «چهار سال پیش، اوارد عمارت اصلی را‌جادوهایی​ ترک کرد تا به آروث بیاید. او با انتظارات زیادی به آروث‌ولی​ آمد، اما... متأسفانه، استعداد اوارد نتوانست پاسخگوی امیدها و انتظارات خودش باشد.»

«...» یوجین‌چون​ با حوصله‌امتحان​ گوش داد.

«اوارد شکست‌های زیادی را تجربه کرد. من و ساموئل—آه، ساموئل جادوگری است که به اوارد‌چون​ آموزش می‌داد—در هر صورت، من و ساموئل تمام تلاشمان را کردیم تا به اوارد کمک‌تعداد​ کنیم بر ناامیدی ناشی از این شکست‌ها غلبه کند، اما... متأسفانه اوضاع چندان خوب پیش نرفت.»

با وجود اینکه او فاقد استعداد لازم بود، آن‌ها شرایطی را فراهم کردند تا اوارد بتواند در‌قادر​ برج بماند. علاوه بر این، از هیچ راهنمایی و مشاوره‌ای در زمینه جادو برای او دریغ نکردند و‌هدیه‌ای​ او حتی آموزش‌های شخصی آن‌ها را به همراه پیشنهاداتی برای مطالعه چندین متن جادویی مفید دریافت کرده بود.

«انضباط چیزی است که فرد باید خودش در درونش پرورش دهد. تکیه کردن به‌شود​ اصرار و تشویق اطرافیان برای اینکه روی کارهایت متمرکز بمانی، کافی نیست. علاوه بر‌تعریف​ این، اوارد با توجه به جایگاهی که داشت، ناگزیر زیر بار انتظارات زیادی له می‌شد.»

«...» یوجین همچنان سکوت کرد.

«"بهتر نیست کمی به او زمان بدهیم تا نفس تازه‌ای بکشد؟..." این چیزی‌راستش​ بود که آن زمان فکر می‌کردیم. سعی کردیم مراقب باشیم تا در آموزش او‌اجرای​ زیاده‌روی نکنیم. بدون این مراعات، اوارد احتمالاً خیلی زودتر از این‌ها از هم می‌پاشید.»

این‌طور نبود که یوجین نتواند حرف‌های لاولیان را درک کند. او هم در‌تعداد​ چهار سال گذشته در عمارت اصلی زندگی کرده بود. بنابراین به خوبی می‌دانست تانیس‌این‌طور​ چقدر عصبی و پرتوقع است و از مکار بودن آنسیلا نیز کاملاً آگاه بود.

سیان و سیئل با استعداد و جاه‌طلبی به دنیا آمده بودند.‌تعداد​ آن دو آرزو داشتند پاتریارک یا بانوی خاندان بعدی شوند، زیرا می‌خواستند‌داد​ هم انتظارات اطرافیانشان را برآورده کنند و هم به خواسته‌های خودشان برسند.

اما اوارد چطور؟ او شنیده بود که اوارد از سنین پایین فاقد قدرت ابتکار و اراده بوده و بیشتر از تمرین هنرهای رزمی، به جادو علاقه داشته‌گمانش​ است. از زمان تولد سیان و سیئل، تانیس مدام جایگاه اوارد به عنوان وارث ارشد را به پسرش یادآوری می‌کرد. اوارد پس از اینکه امیدهایش در آروث نقش‌رفت​ بر آب شد، تصمیم گرفت به عمارت اصلی برنگردد، احتمالاً به این دلیل که احساس می‌کرد زندگی در آروث همچنان بهتر از بازگشت به آن عمارت خفه‌کننده است.

یوجین هنوز هم نمی‌توانست کارهای اوارد را بپذیرد.‌قدرت​ با خودش فکر کرد: «هر چی هم که‌بارش​ باشه، دیگه رفتن سراغ یه ساکوبوس خیلی زیاده‌رویه.»

با وجود اینکه درک می‌کرد وضعیت اوارد رقت‌انگیز است، اما درگیر شدن با یک ساکوبوس دیگر واقعاً زیاده‌روی بود.‌کارهای​ قوم شیاطین، حتی با اینکه نگرششان را تغییر داده و لبخند روی لب‌هایشان نشانده بودند، باز هم قوم شیاطین بودند.‌اعتماد​ آن‌ها هرگز نمی‌توانستند در صلح و آرامش با انسان‌ها همزیستی کنند. یوجین—نه، هامل به خوبی از این حقیقت آگاه بود.

یوجین سرش‌جادوهایش​ را تکان داد‌واقعی​ و گفت: «می‌فهمم.»

او در دل افزود:‌امتحان​ «فعلاً باید خودم شخصاً‌جادوهایش​ یه نگاهی به اوضاع بندازم.»

با وجود درک این موضوع که وضعیت اوارد ترحم‌انگیز‌جادویش​ است، یوجین همچنان نمی‌توانست چشمش را روی روشی که‌زیادی​ او برای تخلیه فشارهای روانی‌اش انتخاب کرده بود، ببندد.

ناولها | novelha.net