چپتر 116: فصل 116
0[شما ۳,۱۰۲,۳۹۴ تجربه به دست آوردید.]
[شما ۴,۱۲۹,۲۲۳ تجربه به دست آوردید.]
[شما ۳,۰۰۱,۹۲۵ تجربه به دست آوردید.]
[شما......]
[مهارت دقت مطلق به سطح ۱۹ رسید. دقت افزایش یافته و قدرت به مقدار کمی بیشتر میشود.]
با اینکه بیشترشان رده دوم بودند،اعتمادبهنفس به نظر میرسید تعداد قابلتوجهی ردهبرده سوم هم در میانشان پیدا میشد.
صدها نیزه استخوانی که مثل باران از آسمان میباریدند و صدها هزار تن وزن بینشان تقسیمولی شده بود، فرقی بین گرگهای سیاه و قرمز نمیگذاشتند و مرگی عادلانه را برای همه بهکشتهشده ارمغان میآوردند؛ و البته مقدار تجربهای به یو ایلهان میدادند که لبخند را روی لبانش میآورد.
اما چیز دیگری بودعرض که او را حتیچنین بیشتر از این خوشحال میکرد.
[شما ۲۸۱ هیولا را در کمتر از ۵ دقیقه و در حالت پنهانکاری بهطور متوالی کشتید. به لطف مهارت خدای مرگ، تمام تواناییها ۲۸.۱٪ افزایش مییابد.]
این همان مهارت خدای مرگ بود. او نتوانسته بودباورش در دارئو از آن استفاده کند، چون نمیتوانست پنهانکاریاشباشه را در برابر اژدهازادهای رده سوم یا اژدهایان حفظ کند.
با وجود این محدودیت وحشتناک که باید دشمنان را پشت سر هم در عرض ۵ دقیقهبالایی میکشت، در میدان نبردی مثل این، چنین قابلیتی به حداکثر پتانسیل خود میرسید. دلیل اینکه یو ایلهانبدنش با اعتمادبهنفس نسبتاً بالایی به سمت دروازه هجوم برده بود، همین باورش به مهارت خدای مرگ بود.
«هرچند به پای مبارزه بالبخند اژدهازادها با نیزه غولپیکر استخوانیچیز سیاه نمیرسه، ولی اگه همین باشه...»
یو ایلهان قدرت جوشانی را در بدنش حس کرد و خندید، وبرده بعد دوباره بشکن زد. نیزههای ساختهشده از استخوان اژدها که به همراهجوشانی هیولاهای کشتهشده جمعآوری شده بودند، دوباره بر سر میدان نبرد فرود آمدند.
از آنجا که او عمداً از هدف گرفتن جاهایی که نمیتوانست دشمنان را با یکنمیرسه ضربه بکشد دوری کرده بود، نیزههای استخوانی که هر کدام بیش از هزار تن وزنهمراه داشتند، دقیقاً رده دومها و رده سومهای ضعیفتر را دستچین کرده و به کام مرگ میفرستادند.
[شما ۶,۷۵۸,۰۱۹ تجـ......]
[شما......]
[مهارت دقت مطلق به سطح ۲۱ رسید. استفاده از مهارتها آزادانهتر میشود.]
از آنجا که مهارت خدای مرگ یو ایلهان محدودیتیسمت داشت، افزایش تواناییهایش روی ۶۲٪ متوقف شد، اما تجربههااژدهازادها همچنان روی هم تلنبار میشدند. مثل دیوانهها بالا میرفتند.
یو ایلهان از هر ذره قدرتی که برای حس کردن مانا داشت استفاده کرد تا باولی چنگ و دندان فقط کسانی را هدف بگیرد که میتوانست «با یک ضربه» کارشان را تمامکشتهشده کند. از آنجا که مهارت دقت مطلق را داشت، این کار حتی آنقدرها هم سخت نبود.
اگر حتی یکی از آنها زنده میماند، دردسر بزرگی میشد. پنهانکاری یو ایلهان از بیننسبتاً میرفت و مهارت خدای مرگی که روی هم جمع کرده بود هم دود میشد و بهباشه هوا میرفت. خب، البته میتوانست دوباره خودش را پنهان کند و صدها نفر دیگر را بکشد.
[شما......]
[شما......]
[شما به سطح ۱۳۸ رسیدید. ۱ قدرت، ۲ چابکی، ۱ سلامتی، ۱ جادو افزایش مییابد.]
«واو، بالاخره یه سطح رفتمدروازه بالا. حس میکنم خیلی وقتهرچند بود که ارتقا نگرفته بودم.»
«همینجا بس کن.» (ارتا)
دشمنانش از حملات مرموز در وحشت و بهت فرو رفته بودند، اما بهاین همین سادگی، ۳۰ هزار گرگ سیاه و قرمز در عرض ۲۰ دقیقه قتلعامخدای شدند، تازه آن موقع بود که فهمیدند اتفاق ناگواری در حال رخ دادن است.
فقط فلمیر که به خاطر مبارزه با ارتش شیاطینسمت نابودی نمیتوانست به زمین برگردد و از طرفی قادر بهغولپیکر متوقف کردن کشتار همنوعانش نبود، از روی استیصال فریاد زد.
«کواااه! آخه میخوای چیکار کنی!»
منظورت چیهدشمنان که چیکار، معلومهمیکشت دیگه، ارتقای سطح.
یو ایلهان در حالی که حرکت میکرد با خودش زمزمه کرد. از آنجا که بایدمیکرد همزمان دشمنان متعددی را پیدا میکرد و نیزههایش را پرتاب میکرد، فشار زیادی به مغزش واردهمان میشد، اما با بالا رفتن سطح مهارت دقت مطلق، این کار هم داشت حسابی آسان میشد.
علاوه بر این، این دردی بوداعتمادبهنفس که باعث پیشرفتش میشد. یو ایلهان حتیهمین فکر میکرد که این کار سرگرمکننده است.
«خیا، قطعاً اینجاست.»
«چطور نمیتونمدشمنان امواج ماناعرض رو حس کنم؟!»
«فقط میتونیم همهجا رو بگردیم.»
رده چهارمهای متعلق به ارتش شیاطین نابودی حالا وارد تیررس او شدهبرده بودند. طبق چیزی که ارتا تأیید کرده بود، هیچ موجود برتری در اینجابدنش حضور نداشت، بنابراین یو ایلهان میتوانست با خیال راحت به اطراف حرکت کند.
آره، دیگه وقتشهبالایی که تعداد اینهاهجوم رو هم کم کنم.
«بذار ببینم، اونپشت یارو از همهمیدان راحتتر به نظر میرسه.»
او میتوانست یک گرگ رده چهارم، یا بهتر است بگوییم گرگزاد انساننمای متعلقاین به ارتش شیاطین نابودی را ببیند که کمی ضعیفتر از فلمیر بود. اسمشخدای خیلی طولانی بود، برای همین تصمیم گرفت او را گرگ دیدی صدا کند.
«از پایلبانکرحداکثر استفاده میکنی،خود درسته؟» (ارتا)
این یک پایلبانکر معمولی نبود. چیزی که ارتا از آن حرف میزد، همان پایلبانکر یکبارمصرفینمیرسه بود که او سنگ جادویی رده چهارم را روی آن سرمایهگذاری کرده بود و قدرتهمراه حملهای بیش از ۱۰ هزار داشت. با این حال، یو ایلهان سرش را تکان داد.
«نه، حالا که به لطف خدای مرگنبردی قویتر شدم و میتونم از مهارت شعلهاعتمادبهنفس استفاده کنم، اوضاع یه کم فرق میکنه.»
به علاوه، سلاح یو ایلهان نیزه اژدهای هشتدم بااما رتبه حماسی بود که حتی بدون در نظر گرفتن پاداشدقیقه مبارزه با اژدهازادها، قدرت حمله خالصی برابر با ۷,۰۰۰ داشت.
«بو کشیدن،حداکثر بوی سوختگیخود به مشامتون نمیرسه؟»
از آنجا که گرگ دیدی با حواس پیشرفتهاش بهباورش خانواده سگسانان تعلق داشت، به نظر میرسید که توانسته بودجوشانی ردی از یو ایلهانِ پنهانشده پیدا کند، هرچند بسیار ناچیز.
همانطور که نیزهاش را به جلومیدان پرتاب میکرد، یو ایلهان با شگفتی فریاددلیل زد: رده چهارمها واقعاً یه چیز دیگهن!
«بیا، اینتجربهای گردنته کهمیدادند داره میسوزه!»
گزینههای کلاسش به عنوان دروگر شعلهور، ۴۰٪ افزایش حمله در حملات غافلگیرانه، ۳۰٪ افزایش در برابر اشکال حیات،اژدهازادها ۲۵٪ افزایش با ردایش، ۶۲٪ از خدای مرگ، و علاوه بر همه اینها، مهارت شعله، شعلههای بنفش و قدرتکشتهشده فوقبشری دست به دست هم دادند تا یک مسیر بینقص را رسم کرده و گردن گرگ دیدی را بشکافند!
[ضربه مهلک!]
و تمام آن آسیب در یک لحظه دو برابراما شد. گردن دشمن به همین سادگی قطع شد وکمتر بدون اینکه حتی بتواند صدایی از خود درآورد، جان داد.
[شما ۵۳۱,۹۰۸,۱۱۷ تجربه به دست آوردید.]
[شما ثبت گرگ پنجهافراز سطح ۲۰۴ را به دست آوردید.]
فرقی نمیکرد یو ایلهان با صدای بلند فریاد بزند یا درهجوم حالی که سرود ملی میخواند تپدنس برقصد، تا زمانی که موفقاگه میشد دشمن را با یک ضربه بکشد، پنهانکاریاش از بین نمیرفت.
این یارو آن جادوگر ضعیف نبود، برای همین یو ایلهانهرچند فکر نمیکرد که بتواند او را با یک ضربه بکشدبدنش و وقتی یک ضربه مهلک رخ داد، خودش را خوششانس دانست.
«حتماً به خاطر اینه که اینجامیدان یه دنیای متروکهست. آره. به خاطرخود اینه که یه دنیای متروکهست...» (ارتا)
«نفر بعدی داره میاد. اگه ضربه مهلکلبانش در کار نباشه، به یه نبرد تنبهتنخوشحال تبدیل میشه، پس تو هم مراقب باش.»
مرگ هزاران رده دوم ودلیل سوم با مرگ یک رده چهارم،هجوم در سطوح کاملاً متفاوتی قرار داشتند.
از آنجا که او خیلی سریع کشته بود، هیچکدامباورش از موجودات حاضر در آنجا متوجه نشده بودند، اما ازجوشانی زوزههای بلند گرگهای قرمز و سیاه، احتمالاً به زودی میفهمیدند.
«پس حریف بعدی... چخ!»
موجودی که آبایلهان سردی روی احساساتروی خوبش ریخت، ظاهر شد.
آن گرگزاد انساننمای عظیمالجثه و فراتر از رده که به نظر میرسیدبرده سطحش بالای ۲۳۰ باشد، و همان کسی که یو ایلهان آرزو میکرد کندترینبدنش حرکت را داشته باشد، در یک خط مستقیم به سمت دروازه هجوم برد!
«کوهوووووو، به نظر میرسه چیز مهمی برای همه شماباورش اونور این دروازه وجود داره! من هیچ قصدی برایباشه بازی کردن تو میدانی که شماها اینجا ساختید ندارم!»
با وجوددشمنان این هیکلت،عرض خیلی هم باهوشی!
سرعت هجومش ترسناک بود. فراتر از آن، تمام گرگها فارغ از رنگشان زیر دست و پایش له شده ودقیقه به خمیر گوشت تبدیل میشدند، و غُرشی که سر داد باعث لرزش آسمان و زمین شد. آن موجود رسماً یکبرابر تانک انساننما بود! یو ایلهان سعی کرد نیزهای روی سرش بیندازد، اما بیفایده بود چون ضربه به او اصابت نکرد.
«لعنتی، گرگ شیطانی قرمز، کساد...!»
«فکر کردینسبتاً کجا داریسمت میری، فلمیر!»
«اییک، لعنت بهش... کیانا!عرض باید جلوی کساد روچنین بگیری، داره میره سمت دروازه!»
به نظر میرسید متحد رده چهارم دیگرشان کیانا نام داشت. و از قضا،این به نظر میرسید همان کیانا موفق شده بود دشمنش را از پا درآورد ومرگ به سمت گرگ شیطانی، کساد، که فلمیر از آن حرف زده بود، هجوم برد!
«جرئت نکن! تو مال منی!»
«خائن لعنتی، گمشو!»
یکی از گرگهای دیدی رده چهارم که برای پیدا کردن یو ایلهان در سراسر میدان نبرد میچرخید، بهدروازه کیانا حمله کرد. کیانا با تمام توانش جاخالی داد و در حالی که فقط کساد را در تیررسبعد نگاهش داشت، به جلو تاخت. و موفق شد قبل از اینکه کساد به دروازه برسد، جلوی او را بگیرد!
اما.
[کوها!]
«سرفه!»
متاسفانه کساد ۱۵پشت سطح یا بیشترمیدان از او بالاتر بود.
۱۵ سطح اختلاف در رده چهارم هیچ تفاوتی با یک دیواردیگری غیرقابل عبور چهار بعدی نداشت. وقتی کساد شمشیرش را تاب داد،بهطور شمشیر بلند در دستان کیانا دقیقاً از وسط به دو نیم شکست.
[من! کسی هستم که اراده ارتش شیاطین نابودی راسمت اجرا میکند! تحت اراده آنها، تاریخ جدیدی برای گرگزادهااژدهازادها رقم خواهم زد و این دنیا را فتح خواهم کرد!]
«نمیذارررررررررم!»
اما اراده گاهی اوقات از سیستمهایی مانند سطح فراتر میرفت! کیانا در ارادهاش برایاعتمادبهنفس محافظت از خاندان سلطنتی گرگزادها غرق شد و تمام مانای بدنش را بیرون کشید. وقتیولی این کار را کرد، یک تیغه مانا به تازگی از روی شمشیر شکسته بیرون زد!
کیانا با درایلهان دست گرفتن آن، شجاعانهلبانش به مصاف کساد رفت.
یک غول، و یک گرگ جوان که در مقایسه با او بسیار کوچک بود. انگار به مبارزه بین داوود ونمیرسه جالوت نگاه میکردید. کساد هر دو مشتش را بالا برد و قبل از اینکه آنها را به سمت کیانا بکوبدفرود به هم گره کرد، و کیانا با تیغه مانایی که با تمام قدرت باقیماندهاش بیرون آورده بود، به او ضربه زد!
«کوهاک!»
[کووووووه!]
نتیجه خیلی زود مشخص شد. درست در همان لحظهاما که شمشیر کیانا سوراخ بزرگی در سینه کساد ایجادکمتر کرد، دو مشت کساد سر کیانا را له کرد.
کساد با وجود سوراخی در سینهاش میتوانست حرکتبالایی کند، اما کیانای بدون سر دیگر قادر بهپای حرکت نبود. کاملاً واضح بود که او مرده است.
«لعنتی بیمصرف!»
داوود و جالوتِ مزخرف،عرض اون فقط در عرضچنین چند ثانیه نفله شد!
[اما زخمش عمیقه. یو ایلهان،لبخند قبل از اینکه بهبود پیداچیز کنه بهش حمله کن!] (ارتا)
«میدونم!»
یو ایلهان هم هجوم برد. با این حال، بهباورش استثنای گرگ نابودی که فلمیر را متوقف کرده بود،باشه دو گرگ دیگر برای کمک به کساد به جلو میدویدند.
«کجا... فکر کردید دارید میرید!»
طبیعتاً، هیولاهای گرگ رده چهارم از یو ایلهان سریعتراما بودند. اما وضعیت فعلی یو ایلهان به دلیل هماهنگیکمتر مهارتهای خدای مرگ و پشتیبانی فرشته چند برابر شده بود!
علاوه بر این، او پرش را نه به صورت عمودیدروازه بلکه افقی فعال کرد و در میانه راه دوباره پرید تاولی حتی بیشتر شتاب بگیرد، بنابراین یک گلوله انسانی باورنکردنی ایجاد شد.
در حالی که چهره جالوت، نه، کساد داشت در لحظه نزدیک ومبارزه نزدیکتر میشد، یو ایلهان شمعکوب را بیرون آورد. همان شمعکوب یکبار مصرفیدوباره که یک سنگ جادویی رده چهارم را روی آن سرمایهگذاری کرده بود!
با اینکه از استفاده کردنش دلش میخواست گریه کند، اما این دقیقاً هماندلیل لحظهای بود که باید از آن استفاده میکرد، زیرا نمیتوانست از جمعآوری از راهغولپیکر دورِ موجودی استفاده کند. او نمیتوانست اجازه دهد هیولایی مثل آن به زمین برود.
«اینو بخور!»
یو ایلهان با شتاب پروازش، شمعکوب رانسبتاً به درون سوراخ بزرگی که توسط ضربه شمشیرهرچند پر از مانای کیانا ایجاد شده بود، کوبید.
درست در لحظهای که کساد میخواست متوجه حضور یوباورش ایلهان به دلیل از بین رفتن پنهانکاری بشود، شمعکوبباشه به خاطر شوک شلیک شد و بدنش را سوراخ کرد!
بووووووووووووووووم!
لرزشی هیولایی طنینانداز شد، گویی آسمانها در حال فرواما ریختن بودند. مثل اینکه زلزلهای رخ داده باشد، هیولاهای ضعیفتردقیقه حتی تعادلشان را از دست دادند و به زمین افتادند.
از لحظهای که شمعکوب شلیک شد، پرتابگر تکهتکه شدسمت و به دلیل انفجار عظیمی که در داخل بدن کسادغولپیکر رخ داد، او همراه با نالهای دردناک خون بالا آورد.
با این حال، حتی پس از دریافت ضربهای از قویترین حمله او،مبارزه هنوز زنده بود. تحمل ضربه هم باید حدی داشته باشه! یو ایلهان ازبشکن پسزنی انفجار استفاده کرد تا در همان نزدیکی فرود بیاید و نفسنفس زد.
«تو واقعاً یه هیولایی.»
[کوهوهاهاااااااا! بالاخرهتجربهای خودت رومیدادند نشون دادی!]
علاوه بر این، لحنش طوری نبود که انگاربالایی منتظر این لحظه بوده است؟ او با تکیهپای بر بدن محکم خود، خودش را جلو انداخته بود.
[اربابان ممکنه نظر خوبی نسبت به تو داشته باشن، اما من نه. با اینکه تو فقطولی یه انسان سادهای که مجبوره از جاهای دیگه قدرت قرض بگیره چون ضعیف به دنیا اومده!کشتهشده چطور جرأت میکنی سعی کنی به ارتش شیاطین نابودی ملحق بشی! من نمیتونم این رو بپذیرم!]
«منم اصلاًدشمنان قصدی برایعرض ملحق شدن ندارم!»
یو ایلهان با لگد زدن به زمین، به سمتش حملهچیز کرد. از مدتی قبل، نیزهای در دستش بود و زخمیحالت را که با شمعکوب سوراخ کرده بود، هدف گرفته بود.
با این حال، کساد بهترین دشمنی بود که تا بهدروازه حال با او روبرو شده بود و میتوانست از یکنمیرسه هنر رزمی در سطح اوج با بدنی انساننما استفاده کند.
علاوه بر این، او دارای قدرت و واکنشهایهمین برتری بود، بنابراین حرکت یو ایلهان را فوراًولی خواند و با پای ضخیمتر از درختش ضدحمله زد!
«کواک!»
یو ایلهان حتی نتوانست یک بار نیزهاش را درازاما کند قبل از اینکه در هوا به عقب پرتابکمتر شود. این یک ضربه و واکنش واقعاً سرحالکننده بود.
اگر این یک مانگای کمدی بود، او میتوانست روی پاهایش فرود بیاید، اما واقعیت به اینپای شیرینی نبود. با وجود اینکه توسط یک زره محکم محافظت میشد، یو ایلهان احساس کرد کهساختهشده چند تا از دندههایش شکسته است و مجبور شد چند بار روی زمین برفی غلت بزند.
[مم.]
کساد با رضایت صدا کرد.
[بذار با چشمای خودممیدادند اون زمینی رو ببینممیآورد که اینقدر میخوای ازش محـ...]
و روی زمین سقوط کرد.
لحظهای بعد، یک خط آتشین سرخرنگ از زخمهمین روی سینهاش تا سرش دیده شد و درستولی مثل مانگاها، سرش به دو نیم تقسیم شد.
[شما ۲,۸۷۱,۱۹۲,۹۹۵ تجربه به دست آوردید.]
[شما ثبت فنریر خونی سطح ۲۳۳ را به دست آوردید.]
[مهارت شعله، به سطح ۹ رسید. قدرت آتش حتی بیشتر افزایش مییابد.]
[مهارت نیزه با مسیر غیرقابل ردیابی، به سطح ۱۸ رسید. قدرت حتی بیشتر افزایش مییابد.]
«... آروغ.هرچند خدای منمبارزه چقدر قویه.»
یو ایلهان که از مرگ دشمن مطمئن بود، حتی به بلند شدن از جایش فکرمیکرد هم نکرد و در حالی که به یک کیسه نوشیدنی پر از نفس پک میزد، باهمان خودش فکر کرد. در نهایت مهارت نیزه با مسیر غیرقابل ردیابی بیش از حد قوی است.
«چـ... چطور ممکنه.»
«کساد، کسادبالایی به دست یههجوم انسان ساده مرد...»
گرگهای نابودیِ بازمانده نتوانستند شوک خود را از مرگاگه کساد پنهان کنند. فلمیر که دید گرگ نابودیِ مقابلشنیزههای خشکش زده، در آن سردرگمی ۱ قتل به دست آورد.
با این حساب، ۳ هیولای رده چهارم ازمیآورد جمله فلمیر باقی مانده بودند. همه آنها در مقایسههیولا با فنریر خونی، کساد، در سطح خندهداری قرار داشتند.
«حالا، بریمدلیل بقیه رونسبتاً هم پاکسازی کنیم.»
یو ایلهان با تایید اینکه دندههای شکستهاش با بازسازی متعالی بهبود یافتهاند، پوزخند زد. از آنجااگه که تمام نگاهها به گرگ شیطانی خیره شده بود، او البته موفق شده بود خودش راجمعآوری پنهان کند. این همان دلیلی بود که او در وهله اول لگد کساد را دریافت کرده بود.
«اما اون خیلی درد داشت.»
[همونطور که گفتم، نباید زیادهرویلبخند کنی. این پسر، اَه. توچیز واقعاً آدم بدی هستی.] (ارتا)
«من فقط روشاعتمادبهنفس مطمئن و بیخطرسمت رو انتخاب کردم.»
یو ایلهان در پاسخ به غرولندهای خارج ازباورش شخصیتِ ارتا، بشکنی زد. صدها نیزه استخوانی در هواباشه ظاهر شدند و گرگها را سوراخسوراخ کردند تا بمیرند.
از آنجایی که این حملهای بود که او با استفاده از عملکرد جمعآوری از راه دورِ موجودی، عملکرد انتقال وزناستخوان و جاذبه انجام میداد، فقط میتوانست از بالا به پایین حمله کند، اما این حمله بیش از حد سریع وداشتند بیش از حد پوچ بود و حتی تحت تاثیر دقت مطلق قرار داشت، بنابراین حملهای بود که نمیتوانست شکست بخورد.
تا زمانی که هیولاهای رده چهارم متوجه شدند دشمنشاناما هنوز زنده است و موفق شده خودش را پنهانکمتر کند، برای انجام هر کاری خیلی دیر شده بود.
یادداشت نویسنده
ترکیبِ جمعآوری از راه دورِ موجودی + دقتباورش مطلق به شدت قویه! همونطور که ایلهان میگه،اگه بدون مهارت دقت مطلق نمیتونه کار زیادی انجام بده.
یو ایلهان تبدیل به یک فاجعه متحرک شده. اوه، منظورم درجوشانی برابر مابهای ضعیفه. علاوه بر این، محدودیتی برای استفاده از جمعآوریهمراه از راه دور وجود داره. بعداً توضیح داده میشه و برطرف میشه.
آیا ارتش شیاطین نابودی فقط همین تلاشهایلبانش مسخره رو انجام میده! گروههای دیگه دارنخوشحال چیکار میکنن! این هم بعداً مشخص میشه! ^^
یادداشت مترجم انگلیسی
کیانا شبیهبالایی یک اسمدروازه دخترانه است.
آیا باید Cheer pack رو به کیسه تغییر بدم؟ کیسه نوشیدنی دقیقاً همون چیزیه که تو ذهن منه (و احتمالاً همون چیزی که تو ذهن نویسنده است).
مترجم: Chamber
ویراستار: Koukouseidesu