چپتر 120: فصل 120
0«خب که چی؟ این فرشتهایجامها که بهش میگن اسپیرا قرارهدرجه بیاد تا با من قرارداد ببنده؟»
[آره.] (لیرا)
لیرا در حالی که تکهای گوشت اژدها در دهانش میگذاشت، با چهرهای افسرده جواب داد. چرخهدست روشن و تاریک شدن حالت چهرهاش به طرز قابلتوجهی بامزه بود، بنابراین یو ایلهان یک تکهکمی دیگر به او داد و چهرهاش دوباره قبل از تاریک شدن، روشن شد. واقعاً بامزه بود.
[تازه جوری رفتار میکنه که انگار پایین اومدنش یه پاداشدلم بزرگ برای توئه. حالا که جنگ تموم شده میخواد بیاد بازیمیزدند کنه؟ ... ولی هی، چرا هی به من گوشت میدی؟] (لیرا)
«چون بامزهای.»
[پس چارهای نیست. آآآم.] (لیرا)
لیرا دست از فکر کردن برداشت و تصمیم گرفت فقط گوشتچون را بپذیرد. گوشت همینطوری هم خوشمزه بود، اما حالا که بهفقط او گفته بود بامزه، دیگر راهی نداشت جز اینکه آن را بخورد.
«کمی هم شراب بخور.خوب تو مقاومت شدید درچیزی برابر سم داری، مگه نه؟»
[آره.] (لیرا)
یو ایلهان دو جام را که با تراشیدن استخوانهای اژدها ساخته بود بیرون آورد و در آنها «نفس» ریخت. او با استفاده از آتشمسمومیت به آنها شکل داده بود، قطعات دیگری را با جزئیات به آنها اضافه کرده و حتی چند جواهری را که در اینونتوریاش افتاده بوددهد روی آنها جاسازی کرده بود، بنابراین جامها به قدری زیبا بودند که حتی یک الکل درجه سه هم در آنها خوب به نظر میرسید.
«سرورم. برای ما چیزی ندارید؟»
«دلم میخواد بهتون بدم، اما چونمیرسید شماها مقاومت شدید در برابر سم ندارید،شماها اگه این رو بنوشید از مسمومیت میمیرید.»
«لعنت!»
با دیدن لیرا و یو ایلهان که جامهایشان را به هم میزدند، الفها مصمم شدند که به هر قیمتی شدهبدم مقاومت شدید در برابر سم را به دست آورند. با این حال، اشتیاق آنها عمر کوتاهی داشت و پس ازخوردن خوردن گوشت اژدها دوباره خوشحال شدند. الفها با خود فکر کردند که این گوشت حتی ممکن است دنیا را نجات دهد.
«خب؟ این فرشتهایتموم که بهش میگنبازی اسپیرا چطوره؟ قابل اعتماده؟»
پس از یک دور نوشیدن، یو ایلهان درباره اسپیراندارید پرسید، چرا که به نظر میرسید لیرا حالا درلعنت وضعیت روحی بهتری قرار دارد. لیرا با حرفشنوی جواب داد.
[اگه اون نبود، تا الان فرشتههای زیادی مرده بودن. سابقه کاریش طولانیه، آدم درستکاریه، توچیزی کشتن خائنها همیشه تو خط مقدمه... و به همین خاطر گروههای دیگه هم ازش متنفرن. اگهشدند اسپیرا بیاد پیش ما، احتمال اینکه گروههای دیگه ما رو هدف قرار بدن بیشتر میشه.] (لیرا)
«فکر نمیکنم ممکن باشهروی بیشتر از این توزیبا خطر بیفتیم، پس مشکلی نیست.»
[طرز فکرجنگ بسیار خوبیشده است.] (؟؟؟)
در آن لحظه، پاسخیخوب از شخصی غیر ازچیزی لیرا به گوش رسید.
وقتی در حالی که تکهای گوشت اژدها در دهانش بود سرشخوب را بالا آورد، فرشته زیبایی را دید که موهای سرخ وبنوشید آتشینش را به شکل دماسبی بسته بود. نیازی نبود بپرسد او کیست.
«هاااه.»
یو ایلهان درتموم حالی که جامش راکنه خالی میکرد آهی کشید.
«همه این فرشتههایدرجه لعنتی بدون اجازهمیرسید وارد ملک من میشن.»
[نام من اسپیرا است. انسان، یو ایلهان. از ملاقات بادرجه شما خوشحالم. به نظر میرسد استعداد این را دارید که دراگه هر حادثه بزرگی که روی زمین رخ میدهد، گرفتار شوید.] (اسپیرا)
«آره، لعنت بهش. خیلیروی از بهشت ممنونم کهزیبا این استعداد رو بهم داده.»
گذشته از این، اینشده دختره به محض رسیدنولی داشت دعوا راه میانداخت.
[من قصد ندارم شما را تحقیر کنم. شما به شکلی باشکوه به تمام حوادثی که ما برای مردم زمین غیرممکن میدانستیممیزدند رسیدگی کردهاید، و این شایسته ستایش است. از آنجایی که ارتا و لیرا هر زمان که به بهشت میآمدند فقط دربارهقابل شما صحبت میکردند، در موردتان کنجکاو شده بودم، اما چون این بار فرصت خوبی پیش آمد، خودم به اینجا پایین آمدم.] (اسپیرا)
«زمان؟ فرصت؟»
[از آنجا که جنگ دیوار آشوب چندی پیش با پیروزی قاطعانه ما به پایان رسید، فعلاً نیازی نیستدلم نگران آن باشیم. همچنین، پس از مدتها زندگی بدون استراحت، اکنون کاملاً آزاد شدهام. و در نهایت، تعداداشتیاق فرشتگانی که میتوانید با آنها قرارداد ببندید، پس از به دست آوردن رده سوم شما افزایش یافته است...] (اسپیرا)
اسپیرا حرفشجنگ را قطع کردمیخواد و بو کشید.
[به محض پایین آمدنم حسابی مرا غافلگیر کردید. اینندارید چه بویی است؟ هم گوشت و هم شراب از انواعیدیدن هستند که تا به حال با آنها برخورد نکردهام.] (اسپیرا)
«لیرا، فاز این چیه؟ به محضقدری اینکه همدیگه رو دیدیم داره سعینظر میکنه گوشت و شرابمون رو تلکه کنه.»
[همونطور که میبینی،افتاده یه اراذل بهجامها تمام معناست.] (لیرا)
اسپیرا نگاه غضبناک و ملایمی به لیرا انداخت، اما او فقط خرناسی کشید. اگرچهنیست اسپیرا حتی پس از ارتقا به همان رده هنوز هم مقام بالاتری نسبت به اونداشت داشت، اما لیرا به این موضوع اهمیتی نمیداد، زیرا از همان ابتدا شخصیتش همینطور بود.
با دیدن دو فرشته که درمیرسید حال کشمکش قدرت بودند، یو ایلهان ضربهشماها آرامی به سر لیرا زد و گفت.
«بشین، توافتاده هم میتونیجاسازی بخوری و بنوشی.»
[مشکلی ندارد؟] (اسپیرا)
«اگه باهات قرارداد ببندم، قدرتم به عنوان شریک یه فرشته افزایشچون پیدا میکنه، درسته؟ از اونجایی که به هر حال قراره این کاربپذیرد رو بکنیم، نمیذارم فقط به خاطر اینکه برات شراب نریختم ناراحت بشی.»
[همم... فکر میکنم داریدخوب همهچیز را خیلی سریع فیصلهندارید میدهید. اما بسیار خب.] (اسپیرا)
اسپیرا با حرفشنوی نشست و جام را گرفت.بودند با افزایش تعداد اعضای در حال نوشیدن الکلندارید به سه نفر، الفها فوراً احساس انزوای بیشتری کردند.
[صادقانه میگویم. فرشتگان زیادی هستند که میخواهند با شما قرارداد ببندند. برخی میخواهند با شما آشنا شوند، زیرا تقریباً تضمینبدم شده است که در آینده به یک موجود برتر تبدیل میشوید، در حالی که برخی دیگر میخواهند این دنیای کوچکخوردن را که در حال گذراندن تغییرات بسیاری است، در کنار قویترین فرد اینجا تجربه کنند. حتی به قیمت خطر نابودی.] (اسپیرا)
«عجب منحرفهایی پیدا میشن.»
[من هم به شما علاقه دارم.میرسید همچنین، میخواهم در مقابله با خائنانبدم ارتش بهشت به شما کمکی بکنم.] (اسپیرا)
درست زمانی که یو ایلهان قصد داشت ازبودند این موضوع سرسری بگذرد، چرا که تصمیم گرفتهندارید بود دیگر به فرشتگان تکیه نکند، اسپیرا ناگهان گفت.
[به نظراینونتوریاش میرسد هیچروی انتظاری ندارید.] (اسپیرا)
«البته، لیرا و ارتا تا الان کمک بزرگی برام بودن. اونا کمکم کردن تا با تنهاییم کنار بیامکردن و تو دنیاهای رهاشده قویترم کردن. به همین خاطر، از تو هم انتظارات زیادی دارم. اگه این شجاعت روبرابر داری که با یه آدم تنها مثل من دوز بازی کنی، پس تو آینده خیلی به هم نزدیکتر میشیم.»
[من از یک کمک بنیادیتر صحبت میکنم.سرورم اگر به حرفم گوش دهید، طرز فکرتاناگه عوض خواهد شد. این را تضمین میکنم.] (اسپیرا)
اسپیرا این را با صدایی پر از اعتمادبهنفسبودند گفت. وقتی یو ایلهان به لیرا نگاه کرد، اودلم سرش را تکان داد و با تندی جواب داد:
[این زن بدترینه.] (لیرا)
[شنیدهام که در هنرهای رزمی بسیاریبازی استاد شدهاید. و شنیدهام که حتی تسلطچارهای بر نیزه را هم ارتقا دادهاید.] (اسپیرا)
اسپیرا در حالی که لیرا را نادیدهسرورم میگرفت این را گفت. کاملاً ناگهانی بود،اگه اما یو ایلهان با جریان همراه شد.
«آره، اما بقیه رو به حال خودشون رها کردمالکل چون برآورده کردن معیارهای تکامل سخته. حتی اگه تکاملبهتون هم پیدا کنن، باز هم یه مشکل خواهد بود.»
[یقیناً. در حال حاضرروی باید حسابی درگیر کارزیبا با نیزه باشید.] (اسپیرا)
بله. سر یو ایلهانشده فقط با «نیزه باولی مسیر غیرقابلردیابی» حسابی شلوغ بود.
البته، اگرچه برآورده کردن الزامات تکاملی که آکاشیک رکورد به او داده بود دشوار بود، اما غیرممکن نبود. هیچدیدن الزام دیوانهواری مثل کشتن یک رده چهارم با یک ضربه وجود نداشت. و اگر پای رده سومها در میاندنیا بود، او این اعتمادبهنفس را داشت که پس از ساخت یک سلاح با رتبه افسانهای، تمام آنها را برآورده کند.
با این حال، اگر آن را تکامل میداد چه میشد؟ او براینظر مهارت نیزه پیشرفتهاش سطح نسبتاً پایینی داشت، و اگر سعی میکرد بقیهمیمیرید را هم یاد بگیرد، در نهایت به همهکاره و هیچکاره تبدیل میشد.
به همین دلیل، یو ایلهان قصد داشت پس از تمرینالکل دادن «نیزه با مسیر غیرقابلردیابی» تا یک سطح مشخص، مهارتهایبدم مختلف دیگرش را با شروع از مبارزه فیزیکی بهبود ببخشد.
با این حال، اسپیراشده این بار داستان کاملاًولی عجیبی را پیش کشید.
[پس درالکل مورد تکامل ترکیبینظر چیزی میدانید؟] (اسپیرا)
«آره.»
در میان مهارتهایی که یو ایلهان در اختیار داشت، مهارت تیراندازی مهارتی بود که تکامل بیشتر آنندارید غیرممکن بود، و مهارت پرتاب مهارتی بود که نمیتوانست به تنهایی تکامل یابد. و زمانی که مهارتآورند پرتاب در آستانه تکامل بود، او اعلانی دریافت کرد که میخواست با مهارت تیراندازی تکامل ترکیبی پیدا کند.
نتیجه آن، مهارت دقت مطلق بود؛ مهارتی که بیشترین نقشمیدی را در استفاده به شدت قدرتمند یو ایلهان از اینونتوری داشت،گرفت و مهارتی که یو ایلهان اکنون نمیتوانست بدون آن سر کند.
[اگر میدانید پس کارمان سریع پیش میرود. پس از شما میپرسم. آیابدم فکر میکنید مهارتهایی که میتوانند به تنهایی تکامل یابند، فقط به تنهاییشدند تکامل پیدا میکنند؟ آیا تکامل ترکیبی برای آن مهارتها غیرممکن است؟] (اسپیرا)
برای لحظهای برقی در ذهن یو ایلهان درخشید.بودند با این حال، یو ایلهان در حالی که تمامدلم تلاشش را میکرد تا خودش را آرام کند، پرسید.
«...سادهتر بگو.»
[بسیار خب. آیا دیجیمونهایی که در ابتدایکنه سری فقط با دیجیتخمها میتوانستند تکامل پیدا کنند،آآآم تا آخر داستان فقط تکامل زرهی داشتند؟] (اسپیرا)
نه، امکان تکامل عادی همنظر وجود داشت! درک این توضیحدلم برای یو ایلهان واقعاً ساده بود.
[مهارتهایی وجود دارند که تکامل آنها غیرممکن است، و همچنین مهارتهایی که فقط از طریق تکامل ترکیبی یا فقط به تنهاییاگه میتوانند تکامل یابند. در این صورت، عجیب نخواهد بود که مهارتهایی وجود داشته باشند که هم بتوانند به تنهایی تکامل یابند وممکن هم به صورت ترکیبی. شما فقط از این واقعیت خبر نداشتید. درست مثل اینکه ویمون نمیدانست میتواند به اکسویمون تکامل پیدا کند!]
با شنیدن این حرف، یو ایلهان با عجله نگاهی به وضعیتش انداخت، اما با وجودسرورم اینکه اطلاعاتی درباره کارهایی که باید برای ارتقای مبارزه فیزیکی، تسلط بر سلاحهای کند والفها تسلط بر شمشیر انجام میداد وجود داشت، هیچ توضیحی درباره ارتقای ترکیبی در کار نبود.
[چون این بهترین کاریه که در حال حاضر از دستت برمیاد، آکاشیک رکورد اون مسیر رو بهت نشون میده.برداشت آکاشیک رکورد یه جور سیستم مسیریابیه. کوتاهترین مسیری که میتونی طی کنی رو بهت میگه، اما مسیری که باداری قدرت فعلیت نمیتونی واردش بشی رو نشون نمیده. تو شرایط لازم برای تبدیل شدن به اکسویمون رو برآورده نکردی.]
«شرایط لازمالکل برای ارتقا،خوب که اینطور...»
یو ایلهان فوراً این موضوع را پذیرفت. مهارت پرتابی که ارتقا داده بود، بدون داشتن مهارت تیراندازیدلم هرگز نمیتوانست ارتقای ترکیبی داشته باشد. در مورد تسلط بر نیزه چطور؟ اگر پنهانکاریاش را به بالاترین سطحاشتیاق نرسانده بود، به یک تکنیک نیزه کاملاً متفاوت تبدیل میشد و دیگر «نیزه با مسیر غیرقابلردیابی» او نبود.
چیزی که اسپیراافتاده الان دربارهاش صحبت میکردقدری هم دقیقاً همین بود.
[منم اینو نمیدونستم!]
لیرا عصبانی شد!
[باید از قبل بهم میگفتی!]
[لیرا، تنها هنرهای رزمیای که تو تا بالاترین سطح تمرین دادی، نیزه ونظر مبارزه فیزیکیته، پس گفتنش به هر حال فایدهای برات نداشت. خیلی سخته کهلعنت به موجودات منحرفی بربخوری که روی سلاحهای مختلف و متنوعی تسلط داشته باشن.]
«موجود منحرفی که روی سلاحهایمیخواد مختلف تسلط داشت»، یعنی یومیدی ایلهان، با چشمانی درخشان پرسید:
«البته، پایه و اساس مهارتنظر ارتقای ترکیبیای که ازش حرفدلم میزنی باید نیزه باشه، درسته؟»
[طبیعتاً به تویی کهجاسازی تمرکزت روی نیزهست، نمیتونم چیزیالکل غیر از نیزه یاد بدم.]
اسپیرا با یک دستش نیزه سفید،جامها بلند و زیبایی را ظاهر کردخوب و با اطمینان سر تکان داد.
البته، نیزه یو ایلهان به «نیزه با مسیر غیرقابلردیابی» ارتقا یافته بود. با این حال، این بدان معنا نبود که مهارتگرفت تسلط بر نیزه او ناپدید شده باشد. این مهارت هنوز به عنوان یک مهارت با سطح حداکثر وجود داشت. فقط دیگراستخوانهای نمیتوانست بیشتر از این ارتقا یابد و قادر نبود به تنهایی به مهارت دیگری جز «نیزه با مسیر غیرقابلردیابی» تبدیل شود.
و این موضوع درخوب مورد مهارتهای استراحت، پنهانکاری، تیراندازیندارید و پرتاب نیز صدق میکرد.
به همین دلیل، ارتقای ترکیبی آن با سایر مهارتها چندان هم جای تعجب نداشت. به همینندارید ترتیب، حتی اگر این مهارتها در نهایت ارتقای ترکیبی پیدا میکردند، آنهایی که قابلیت ارتقای مستقل داشتند،آورند همچنان میتوانستند به صورت مستقل ارتقا یابند. در هر صورت، چیزی برای از دست دادن وجود نداشت.
«خب؟ چه شرایطی رو باید برآورده کنم تا بتونم ارتقای ترکیبی انجامخوب بدم؟ باید چیکار کنم؟ خودت که میدونی اگه تسلط پیدا کردن رویمسمومیت اون مهارتها خیلی طول بکشه، دیگه برام هیچ ارزشی نداره، مگه نه؟»
[مسئله اینه که...]
اسپیرا با صدایی جدی، رگبار سوالات یو ایلهان را متوقف کرد.بهتون در حالی که یو ایلهان به او خیره شده بود، تکهایالفها گوشت اژدها را از روی کبابپز برداشت و در دهانش گذاشت.
[ملچ ملوچ... چیزیه که فقطجامها در صورتی بهت میگم کهدرجه باهام قرارداد ببندی. ملچ ملوچ...]
«قبوله.»
یو ایلهان حتی حاضر بود برای به دستولی آوردن هرگونه سرنخی درباره تکنیکهای ارتقایافته ترکیبی نیزه،دست قرارداد دختر جادویی شدن را هم امضا کند.
[تصمیم خوبی گرفتی. حتی اگه الانمیرسید نتونی این مهارت رو تمرین کنی،بدم قطعاً در آینده به دردت میخوره.]
اسپیرا گوشت را قورت داد، جرعهای از نوشیدنی نفس نوشید و با رضایت آهیسرورم کشید، سپس دستش را به سمت یو ایلهان دراز کرد. در حالی که لیرامیزدند با چهرهای عبوس به این صحنه نگاه میکرد، یو ایلهان دست او را گرفت.
[از این بهافتاده بعد هوامو داشتهجامها باش، یو ایلهان.]
«این همونجنگ چیزیه کهشده من میخواستم بگم.»
در آن لحظه، ارتباطی بین یو ایلهانسرورم و اسپیرا شکل گرفت و قدرت او بهبنوشید عنوان شریک یک فرشته در درونش افزایش یافت.
[شما با فرشته اعظم، اسپیرا قرارداد بستید! قدرت مهارتهای محافظت فرشته و پشتیبانی فرشته افزایش مییابد!]
[در برابر موجودات برتر، حتی اگر در یک دنیای رهاشده نباشید، فعال کردن پشتیبانی فرشته امکانپذیر میشود!]
«هاها، این دیگه واقعاً...»
یو ایلهان باافتاده نگاه به اطلاعات بهروزشده،قدری خندهای توخالی سر داد.
«چرا با وجود اینکهشده همچین مزیتی گیرم اومده،ولی انقدر احساس نگرانی میکنم؟»
حالا میتونست پشتیبانی فرشته را درمیرسید برابر موجودات برتر فعال کند؟ حسبدم میکرد واقعاً قرار است چنین اتفاقی بیفتد!
صبر کن، نکنه آن بچههای ارتش شیاطین نابودی تازهواردهاشان رادرجه مجبور کردهاند بدون اینکه پوستهشان را بیندازند، کمین کنند؟ آنشماها هم فقط به خاطر اینکه میخواهند یو ایلهان را گیر بیندازند؟!
نه، صبر کن، دنیا به قدری به هم ریخته بود که اصلاًخوب معلوم نبود چه اتفاقی ممکن است بیفتد. یو ایلهان تصمیم گرفت درمسمومیت حالی که کمی بیشتر مراقب سلامتیاش است، مهارت خدای مرگ را تمرین کند.
[پس حالا بهت میگم.]
اسپیرا که حالا بهخوب خاطر قرارداد احساس بهتریچیزی داشت، به حرف آمد.
[مهارت ترکیبی نیزه که من تازه بعدزیبا از رسیدن به رده ششم تونستم یادشسرورم بگیرم، «نیزه بزرگ شکافنده کیهان». برای یادگیری اون...]
«صبر کن، باافتاده شنیدن این اسم دیگهقدری دلم نمیخواد یادش بگیرم!»
[ها؟ چیزی که میخوای بهشمیخواد یاد بدی نیزه بزرگ شکافنده کیهانه؟!چون منم همینطور! منم میخوام یادش بگیرم!]
«آخه چطورالکل همچین چیزی میتونهنظر باعث حسادت بشه؟!»
این همان تکنیک سلاح پیشرفته بود، امازیبا آخه چرا اسمش اینقدر بچگانه بود! انگارسرورم یک بچه مدرسهای آن را اختراع کرده بود!
[این اسمیه که بعد از کلی فکر کردن بابودند تمام وجودم انتخاب کردم. تو هم باید بتونی رویدلم تکنیک نیزهای که خلق کردی اسم بذاری، مگه نه؟]
او بررسی کرد، و به نظر میرسید که واقعاً میتواند نام آن را هرنیست طور که میخواهد تغییر دهد. با این حال، یو ایلهان تصمیم گرفت همان نامراهی قبلی را نگه دارد. قصد خودستایی نداشت، اما اصلاً به سلیقه نامگذاری خودش اعتمادی نداشت.
اگر چیزی بدتر از «نیزه بزرگ شکافنده کیهان» میساخت، دیگر نمیتوانست تحملش کند. چهاگه میشد اگر کسی که هم روی پنهانکاری و هم روی تسلط بر نیزه استاداشتیاق شده بود، تکنیک نیزه یو ایلهان را یاد میگرفت و به او فحش میداد؟
[به هر حال، برای یادگیری نیزه بزرگ شکافندهبودند کیهان، باید روی تسلط بر نیزه، مبارزه فیزیکی،ندارید تسلط بر شمشیر، تسلط بر سلاحهای کند، و...]
اسپیرا بااینونتوریاش پوزخندی محوروی اضافه کرد:
[و تسلط برتموم شلاق، به عنوانبازی پایهات استاد بشی.]
او با حالت چهرهاش داشت میگفت: «با وجود اینکه ایندلم قطعاً یه مهارت پیشرفتهست و کمک بزرگی بهت میکنه، اماجامهایشان اول باید روی شلاق مسلط بشی! باید سخت باشه، نه؟!»
یو ایلهان گفت «اوه» و یک شلاق از اینونتوری خود بیرون آورد. وقتی به گذشتهچیزی فکر میکرد، با وجود اینکه بعد از فاجعه بزرگ تجربه ساخت شلاق را داشت، امامصمم هرگز خودش از آن استفاده نکرده بود. دلیلش این بود که هیچوقت فرصتش پیش نیامده بود.
با این حال، اینروی بدان معنا نبود کهزیبا نمیتوانست از آن استفاده کند.
یو ایلهان به آرامی شلاقش را تابکنه داد. برای اینکه آکاشیک رکورد متوجه توانایینیست او شود، همین یک حرکت کافی بود.
[شما مهارت تسلط بر شلاق سطح حداکثر را بیدار کردید. در صورت برآورده کردن مواد و شرایط ارتقا، امکان ارتقا به سطح پیشرفته وجود دارد.]
[اکنون ارتقای ترکیبی تسلط بر نیزه امکانپذیر است. با این حال، ثبت و درک شما بسیار ناقص است، بنابراین تعیین معیارهای ارتقا بدون سطح عمیقتری از تمرین دشوار است.]
یو ایلهان با پوزخندی به اسپیرا نگاه کرد. حالت چهره قبلی او دیگر کاملاًاگه محو شده بود، و لیرا طوری شرابش را مینوشید که انگار او بود که اینعمر ضربه مهلک را به اسپیرا وارد کرده بود. البته الفها فقط داشتند گوشت اژدها میخوردند.
«خب پس،افتاده حالا بهمجاسازی یاد بده.»
[تچ، چارهای نیست...]
اسپیرا با قیافهایتموم که انگار داشت جانکنه میداد، سر تکان داد.
فرشته اعظم اسپیرا. او درنظر همان روز فرستِ این قرارداد، دربهتون موقعیتی کاملاً زیانبار قرار گرفته بود...
یادداشتهای نویسنده:
لیرا دراینونتوریاش حال رامروی شدن است.
فرشتگان سرگرمی عجیبیتموم در تجاوز بهبازی حریم خصوصی دیگران دارند.
من هم زمانی فکر میکردمنظر که دیجیمونها فقط در فصلدلم دوم دیجیمون میتونن زرهپوش بشن.
با من قرارداد ببند و یه دختر جادوییبودند شو! : خوانندگان عزیز، بیایید قبل از امضایندارید هر قراردادی، متن اون رو به درستی بخونیم.
هیچ موردی وجود نداره که مهارتهای مستقل ارتقایافته، دوباره به صورت مستقل ارتقا پیدا کنن. دلیلش اینه کهدلم قبلاً به بهترین شکلی که مناسب اون شخص بوده ارتقا پیدا کردن. با این حال، همونطور که دراشتیاق این فصل دیدید، مهارت پایه مهارت ارتقایافته همچنان حفظ میشه، بنابراین امکان ارتقای ترکیبی با سایر مهارتها وجود داره!
معنای پشت عنوانتموم این آرک خیلیبازی زود فاش شد.
یادداشتهای مترجم انگلیسی:
بچهها، من اینجا از ویکی دیجیمون استفاده میکنم. پس ممکنه ویمون رو به عنوان V-mon و اکسویمون رو به عنوان XV-mon بشناسید و همینطور ارتقا رو به جای کلمه دیجیارتقا. اما خداییش، نویسنده اون سری حتماً تو نامگذاری خیلی تنبل بوده که اسم یه موجود رو فقط به خاطر اینکه یه V روی سرش بوده گذاشته V-mon. (و XV-mon چون یه زخم X شکل روی سینهاش داشته و یه V روی سرش)
مترجم: Chamber
ویراستار: Koukouseidesu