---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

همه به جز من بازگشته‌اند

چپتر 49: فصل 49 • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 49: فصل 49

0

سه ترول تحت تأثیر جادوی توهمی قرار گرفته بودند که‌متوجهش​ ارتا با آن ذره قدرت باقی‌مانده‌اش اجرا کرده بود و‌۱/۱​ داشتند با شلختگی تمام، حرکت مون‌واک مایکل جکسون را تقلید می‌کردند.

زخم‌هایی که از مبارزه با دروگر برداشته بود آن‌قدر کاری‌بله​ بودند که حتی با توانایی نا یونا هم کاملاً بهبود نیافته‌ارتقا​ بودند، اما این موضوع نمی‌توانست مانع او برای کشتن ترول‌ها شود.

کانگ هاجین‌شغل​ گفته بود‌کرده‌اید​ ۳۰ ثانیه.

یو ایل‌هان گفته بود‌جلو​ که همین کافی است،‌حضورش​ و واقعاً هم بود.

«هوپ.»

با فریادی به جلو یورش برد. ترول‌ها متوجه حضورش نشدند. یو ایل‌هان نیزه‌اش‌رده​ را بالا آورد و آن را که حتی در آن نبرد نفس‌گیر ذره‌ای‌تازه‌کار​ از برندگی‌اش را از دست نداده بود، به سمت سه ترول حواله کرد.

[شما ۵۲۰۹۳۸ تجربه به دست آوردید.]

پنجره سیستم

[شما ۵۱۸۵۵۶ تجربه به دست آوردید.]

پنجره سیستم

[شما ۵۴۹۲۸۹ تجربه به دست آوردید.]

پنجره سیستم

یورشی همچون یک درخش و ضرباتی مانند صاعقه. ضرباتی که باور این‌که‌الان​ توسط انسانی بدون قابلیت استفاده از مانا وارد شده‌اند را غیرممکن می‌کرد،‌برآورده​ با هر حمله دقیق و شکافنده، یک ترول را از پا درمی‌آورد.

یک حمله غافلگیرانه بی‌نقص‌غافلگیرانه​ که آن‌قدر مخفیانه بود که‌متوجهش​ ترول‌های دیگر حتی متوجهش نشدند!

بله. او همین الان سه‌دستیابی​ هیولای رده دوم را با‌موفقیتی​ یک حمله غافلگیرانه کشته بود.

[کشتن هیولاهای رده دوم با یک حمله غافلگیرانه ۱۰۰/۱۰۰]

پنجره سیستم

[کشتن یک هیولای رده سوم با یک حمله غافلگیرانه ۱/۱]

پنجره سیستم

[شما معیارهای ارتقا شغل را برآورده کرده‌اید. دستیابی به ارتقا به دروگر تازه‌کار!]

پنجره سیستم

این همان لحظه‌ای بود‌غافلگیرانه​ که نقشه ارتا با‌دیگر​ موفقیتی بی‌نقص به ثمر نشست.

[شما به دروگر تازه‌کار تبدیل شدید. تأثیر پنهان‌کاری ۱۰ درصد افزایش می‌یابد. شانس ضربه مهلک و قدرت حمله در زمان حمله غافلگیرانه ۳۰ درصد افزایش می‌یابد. قدرت حمله هنگام رویارویی با «زندگی» ۲۰ درصد افزایش می‌یابد.]

پنجره سیستم

[معیارهای تکامل برای پنهان‌کاری آسان‌تر می‌شود.]

پنجره سیستم

[شما ثبت‌های انباشته‌شده را جذب می‌کنید. شما به سطح ۵۳ رسیدید. ۵ قدرت، ۵ چابکی، ۵ سلامتی، ۵ جادو افزایش می‌یابد.]

پنجره سیستم

[شما مهارت غیرفعال جمع‌آورنده مرگ را آموختید. شما قدرت زندگی کسانی را که کشته‌اید جمع‌آوری می‌کنید.]

پنجره سیستم

[شما نمی‌توانید از مانا استفاده کنید. شما نمی‌توانید مهارت‌های فعال بیاموزید.]

پنجره سیستم

[شما می‌توانید یک زیرکلاس به دست آورید.]

پنجره سیستم

[یو ایل‌هان]

پنجره سیستم

[انسان دروگر تازه‌کار سطح ۵۳]

پنجره سیستم

[لقب - تک‌رو همه‌کیهانی (پنهان‌کاری غیرفعال می‌شود)، یک ضربه برای تو یک ضربه برای من (شانس ضربه مهلک ۱۰ درصد)، خالق افسانه‌ها (فعالیت‌های تولیدی ۲۰ درصد)، نه دو ضربه نه سه ضربه بلکه یک ضربه (۲۰ درصد افزایش تجربه و احتمال به دست آوردن سنگ جادویی).]

پنجره سیستم

[قدرت - ۱۵۲، چابکی - ۱۵۶، سلامتی - ۱۴۷، جادو - ۶۹]

پنجره سیستم

[مهارت‌های فعال - پنهان‌کاری سطح مکس، دست‌ورزی مانا سطح ۲۸، قدرت فراانسانی سطح ۱]

پنجره سیستم

[مهارت‌های غیرفعال - مبارزه تن‌به‌تن سطح مکس، نیزه‌زنی سطح مکس، تسلط بر سلاح‌های کند سطح مکس، شمشیرزنی سطح مکس، تیراندازی سطح مکس، تجزیه سطح مکس، آهنگری سطح مکس، بازسازی متعالی سطح مکس، آشپزی سطح ۱۱، ضربه مهلک سطح ۹، مقاومت در برابر سموم کشنده سطح ۴، جمع‌آورنده مرگ سطح ۱]

پنجره سیستم

رده دوم. اصلاً با رده اول قابل‌مقایسه نبود. بی‌دلیل نبود که اختلاف تجربه‌تبدیل​ بین هیولاهای رده اول و دوم تا این حد زیاد می‌شد. دلیلش این‌تکامل​ بود که رسیدن به این سطح، بدون برآورده کردن معیارهای خاص، کاملاً غیرممکن بود.

علاوه بر این، دروگر تازه‌کار که یو ایل‌هان آن را با هیولاوارترین شرایط در میان تمام رده‌های دوم در سراسر دنیاها‌کرد​ به دست آورده بود، کلاسی با قدرتی وحشتناک بود. اغراق نبود اگر می‌گفتیم این کلاس فقط برای او ساخته شده است. قدرتی‌شده‌اند​ داشت که می‌توانست به رده‌های سوم معمولی از بالا به پایین نگاه کند، بنابراین نیازی به توضیح اضافه‌ای در مورد آن نبود.

با این حال، این چیزها برای یو ایل‌هان اهمیتی نداشت. او‌بله​ همین حالا هم دروگر را فقط با رده اولش به گوشه رینگ‌شغل​ برده بود. مهم نبود که رده دومش چقدر به او قدرت می‌داد.

چیزی که بیشتر اهمیت داشت این بود که او ارتقا سطح پیدا کرده‌رده​ بود. افزایش سطحی که در پی فرو ریختن کامل دیواری که مانع رشدش‌تازه‌کار​ شده بود، رخ داد. به لطف همین موضوع، سلامتی‌اش کاملاً بازیابی شده بود!

همین برایش کافی بود!

به همین خاطر، یو ایل‌هان حتی به خودش زحمت نداد متن‌هایی را‌آورد​ که روی شبکیه چشمش ظاهر شده بودند، درست بخواند. او فقط بعد از‌آوردید​ اطمینان از مرگ ترول‌ها و ارتقا سطحش، با سرعت شروع به دویدن کرد.

از آن ۳۰‌شکافنده​ ثانیه موعود، فقط ۱۰‌مخفیانه​ ثانیه باقی مانده بود.

«کواااااااه!»

{تو ضعیفی، خیلی ضعیفی!}

«لطفاً کاری کن اوپا نمیییییره!»

شوالیه مقدس کانگ هاجین با استیصال در برابر حملات دروگر‌متوجهش​ مقاومت می‌کرد. او هم توانایی‌های استثنایی داشت، اما این مقاومت‌۱/۱​ تنها به لطف بازیابی سلامتی‌اش توسط نا یونا امکان‌پذیر بود.

«اون یارو‌شکافنده​ چطور تونست‌غافلگیرانه​ مقاومت کنه... کوهک!»

{زندگیت رو به من بده!}

«نمیییییر!»

تقلاهای کانگ هاجین و حملات وحشیانه دروگر، در کنار غسل تعمیدی از اوراد نا یونا،‌دوم​ میدان نبرد را به گودالی از هرج‌و‌مرج تبدیل کرده بود. متأسفانه، دو فرشته‌ای که در‌نقشه​ این نبرد هیچ کمکی از دستشان برنمی‌آمد، فقط می‌توانستند از دور برای پیروزی آن‌ها دعا کنند.

[اگه کانگ هاجین بمیره‌غافلگیرانه​ مشکلی نیست، اما با این‌متوجهش​ وضع نا یونا هم می‌میره!]

[تو واقعاً‌شغل​ نه رحم‌کرده‌اید​ داری نه مروت.]

[اگه نا یونا‌فریادی​ بمیره، من ازت کینه‌متوجه​ به دل می‌گیرم، ارتا!]

[حرف‌های ناامیدکننده‌دقیق​ نزن و‌درمی‌آورد​ صبر کن!]

ارتا که با زنده ماندن یو ایل‌هان تا حدودی به آرامش‌الان​ رسیده بود، و فیتا که چون به نظر می‌رسید شخص تحت‌شغل​ محافظتش در آستانه مرگ است، چیزی نمانده بود زیر گریه بزند.

در حالی که این دو فرشته‌تازه‌کار​ با افکاری متفاوت در حال جروبحث بودند،‌تبدیل​ زره کانگ هاجین بالاخره در هم شکست.

«کاهک!»

{بمیر!}

«کیاااک! نه!»

در آن لحظه، نا یونا که تا الان‌لحظه‌ای​ فقط برای کانگ هاجین وِرد می‌خواند، برای اولین‌درصد​ بار دستانش را به سمت دروگر دراز کرد.

«لطفاً اون‌هوپ​ آدم بَده‌جلو​ رو مجازات کن!»

نور صورتی درخشانی از دستان نا یونا ساطع شد و به دروگر برخورد کرد. دروگر که مستقیماً و‌۱۰۰/۱۰۰​ بدون هیچ آمادگی قبلی مورد حمله او قرار گرفته بود، به شکلی باورنکردنی ده‌ها متر به عقب پرتاب شد‌درصد​ و به زمین کوبیده شد. وضعیتش حتی از زمانی که با یو ایل‌هان می‌جنگید هم رقت‌انگیزتر به نظر می‌رسید.

{کوهااااک!}

[اون زن دیگه چه جونوریه!؟]

[اون بچه‌ایه‌هوپ​ که بشریت‌جلو​ رو نجات می‌ده!]

حمله او قدرت عظیمی در خود نهفته داشت. البته، با وجود این‌که این موضوع به خاطر سازگاری‌هیولاهای​ او نیز بود، یعنی قدرت یک خدا که بر دروگری که در نگاه اول شبیه یک موجود‌تبدیل​ شرور به نظر می‌رسید غلبه می‌کرد، اما قدرت خود نا یونا هم به همان اندازه عظیم بود.

تا جایی که باعث شد سلامتی دروگر که در مبارزه با یو ایل‌هان‌رده​ کاهش یافته اما در طول مبارزه با کانگ هاجین در حال بازیابی بود،‌تازه‌کار​ به مقدار بسیار زیادی افت کند و او را کاملاً گیج و مبهوت سازد!

اما دو مشکل وجود داشت. اول این‌که‌همان​ آن حالت گیجی مدت زیادی دوام نمی‌آورد، و‌پنهان‌کاری​ دوم این‌که قدرت نا یونا کاملاً ته‌کشیده بود.

«چیکار کنیم، اوپا، فراااار کن!»

«منم دچار استان شدم...!»

کانگ هاجین در حالی که دندان‌هایش را به هم‌متوجهش​ می‌فشرد پاسخ داد. به خاطر شوک بزرگی که از‌سوم​ دروگر دریافت کرده بود، فقط می‌توانست دهانش را تکان دهد.

به لطف نا یونا دچار نفرین نشده بود،‌لحظه‌ای​ اما اگر دروگر از حالت گیجی بیدار می‌شد،‌درصد​ دیگر فرصت دومی در کار نبود. او واقعاً می‌مرد.

لعنتی! - درست در لحظه‌ای که کانگ هاجین این‌نشدند​ کلمه را زیر لب زمزمه کرد، کسی در حالی‌نداده​ که دستش را به آرامی می‌گرفت، در گوشش زمزمه کرد.

«منم تو گروه راه بده.»

کانگ هاجین ناخودآگاه‌درمی‌آورد​ سرش را تکان‌مخفیانه​ داد. در همان لحظه،

[شما یک عضو جدید در گروه پذیرفتید.]

پنجره سیستم

[اعضای گروه: ۳]

پنجره سیستم

حواس مختص به یک گروه گسترش یافت تا عضو جدید را در بر بگیرد. کانگ هاجین‌درصد​ بالاخره متوجه وضعیت شد و چشمانش را کاملاً باز کرد. از آن‌جا که اثر گیجی هنوز‌می‌کنید​ از بین نرفته بود نمی‌توانست چیزی ببیند، اما کاملاً مشخص بود چه کسی به گروهش پیوسته است.

«تو برگشتی...!»

«هیش.»

یو ایل‌هان به آرامی زمزمه کرد و با‌دیگر​ پا به زمین کوبید و به جلو پرید.‌هیولاهای​ کانگ هاجین بالاخره توانست نمای پشت او را ببیند.

زره کاملاً سیاه که اینجا و آنجایش خط‌لحظه‌ای​ افتاده و حتی نابود شده بود، و شانه‌هایی‌درصد​ که با وجود تمام این‌ها امن به نظر می‌رسیدند.

کانگ هاجین ناخودآگاه نفس راحتی کشید. سپس، وقتی فهمید که احساس آرامش کرده، حس عجیبی به او‌دست​ دست داد. او که تا این لحظه از زندگی‌اش همیشه پیش‌قدم می‌شد و همه‌چیز را خودش حل‌باور​ می‌کرد، هیچ تجربه‌ای در این زمینه نداشت که کار را به شخص دیگری بسپارد و خیالش راحت شود.

با این حال، اینکه کانگ هاجین متوجه احساسات جدیدش شده بود یا‌الان​ نه، برای یو ایل‌هان پشیزی اهمیت نداشت. او فقط با شجاعت می‌دوید.‌برآورده​ با قدرت‌های تازه‌به‌دست‌آمده‌اش، در حالی که نیزه را محکم در دست فشرده بود.

دروگر هنوز در حالت گیجی بود و‌ترول‌های​ تمام نقاط ضعفش در معرض دید قرار داشت،‌کشته​ و اصلاً متوجه نزدیک شدن یو ایل‌هان نشد.

البته، حتی اگر دروگر با سلامتی کامل منتظرش بود، یو ایل‌هان باز هم ناامید‌شدید​ نمی‌شد. او از قبل همه‌چیزِ دروگر را خوانده بود. او تمام کارهایی که این هیولا‌ثبت‌های​ می‌توانست انجام دهد را تحلیل کرده و فهمیده بود، پس هیچ راهی نداشت که بترسد.

{کاهاک، انسان‌ها، ثبت جدید! ثبت!}

گیجی دروگر داشت از بین می‌رفت. در حالی‌ترول‌های​ که چرت‌وپرت می‌گفت، بدنش را بالا کشید و ایستاد.‌هیولاهای​ اما هنوز هم نتوانسته بود متوجه یو ایل‌هان شود.

این کاملاً طبیعی بود. اینکه در همان ابتدا یو ایل‌هان را پیدا کرده‌رده​ بود هم به این خاطر بود که ارتا کنارش حضور داشت، نه به‌تازه‌کار​ این دلیل که توانایی دیدن از میان پنهان‌کاری یو ایل‌هان را داشته باشد.

اما حالا، یو ایل‌هان داشت به‌تنهایی روی زمین‌لحظه‌ای​ می‌دوید و ارتا از پشت تماشایش می‌کرد، و پنهان‌کاریِ‌افزایش​ از قبل قدرتمندش، حالا حتی قوی‌تر هم شده بود.

یو ایل‌هان با لبخندی کوچک، مهارت قدرت مافوق‌حضورش​ بشری را فعال کرد. با تمرکز تمام قدرت عضلانی‌اش‌دست​ در دو بازو، بدون هیچ تردیدی نیزه را کوبید.

نیزه به‌شکلی باشکوه دقیقاً به سینه‌بی‌نقص​ دروگر برخورد کرد، همان جایی که‌الان​ تا الان هزاران بار سوراخش کرده بود.

[ضربه مهلک!]

پنجره سیستم

در آخرین لحظه، دروگر سرش را بالا آورد.‌حضورش​ لحظه‌ای که چشمانش با چشمان یو ایل‌هان تلاقی‌برندگی‌اش​ کرد، یو ایل‌هان متوجه یک حقیقت غیرمنتظره شد.

این هیولا یک «موجود بی‌جنسیت» نبود. اینکه یو ایل‌هانی‌دیگر​ که آن‌همه کتاب خوانده بود، چنین خطای تعمیمی در‌۱۰۰/۱۰۰​ مورد جنسیتش مرتکب شده باشد، واقعاً جای خجالت داشت.

در آن لحظه، حتی‌غافلگیرانه​ در کمال تعجب بیشتر،‌دیگر​ دروگر دهانش را باز کرد.

[مـ... ممنونم......]

صدایی به گوش رسید که شبیه غرش فلزی از اعماق جهنم نبود، بلکه‌نبرد​ صدای واضح و زیبای یک زن بود. فقط با شنیدن همان صدا می‌شد فهمید‌۵۴۹۲۸۹​ که اصلاً به یک داس جنگی نمی‌خورد، بلکه بیشتر مناسب یک دشت گل بود.

«هوپ.»

یو ایل‌هان در جواب، با چرخاندن نیزه‌اش به‌وضوح جان دروگر‌بله​ را گرفت. در برابر این اقدام بی‌رحمانه، به نظر رسید‌معیارهای​ دروگر قبل از اینکه همان‌جا روی زمین بیفتد، لبخند کوچکی زد.

[شما ۳۱,۹۶۹,۴۰۹ تجربه به دست آوردید.]

[شما به سطح ۵۵ رسیدید. ۴ قدرت، ۲ چابکی، ۲ سلامتی، ۲ جادو افزایش یافت.]

[شما ثبت رتا کاریا سطح ۱۵۷ را به دست آوردید.]

[جمع‌آوری‌کننده مرگ فعال شد. شما قدرت زندگی رتا کاریا را جذب و ذخیره کردید.]

پنجره سیستم

این اولین باری بود که او تجربه‌ای ۸ رقمی به دست می‌آورد. یو ایل‌هان که‌نداده​ شوکه شده بود، محض احتیاط سرش را برگرداند، اما به نظر می‌رسید که کانگ هاجین‌صاعقه​ و نا یونا هم به‌خوبی ارتقا سطح پیدا کرده‌اند، چرا که حسابی سرزنده شده بودند.

«هوف. واقعاً هیولای قوی‌ای بود. حتی تو‌دستیابی​ اون ۱۰ سالی که تو برج جهنم‌نشست​ بودم هم با همچین دشمنی روبرو نشده بودم.»

«خیلییییی پیچیده بوووود.»

وقتی امنیتشان تأیید شد، آن دو بالاخره نفس راحتی کشیدند‌موفقیتی​ و مشغول صحبت شدند. یو ایل‌هان هم بعد از اینکه‌ضربه​ مطمئن شد هیچ دشمنی در اطرافش نیست، خیالش راحت شد.

و بعد، برای‌برد​ تجزیه رتا کاریا، یک‌نیزه‌اش​ چاقوی استخوانی بیرون آورد.

[همون‌جا وایستا.]

«آه، آخه چرا؟»

[اون یه دختره!]

«یه هیولاست.»

[اون یه دختره!]

«گفتم که، یه هیولاست.»

یو ایل‌هان اصلاً هیچ نیت ناپاکی نداشت. حالا گیرم هیولا یک جنسیت خاصی‌تبدیل​ هم داشته باشد، که چی؟ تنها چیزهای مهم این بود که آیا پوستش‌تکامل​ سفت بود، استخوان‌هایش محکم بود، یا سنگ جادویی داشت؛ فقط همین سه تا!

اما لحظه بعد، درست وقتی که می‌خواست دست به کار شود، بدن رتا کاریا که روی زمین افتاده بود، نور‌۵۲۰۹۳۸​ ضعیفی از خود ساطع کرد و سپس به خاکستر سیاه تبدیل شد. یو ایل‌هان با دیدن این صحنه با خودش‌شده‌اند​ فکر کرد که واقعاً حیف شد، اما ارتا، فیتا، کانگ هاجین و نا یونا با دیدن همین صحنه، همگی خشکشان زد.

«هین.»

«با خودم‌همین​ می‌گفتم امکان‌است​ نداره اما...»

پس یه‌شغل​ چیزی هست که‌دستیابی​ فقط اینا می‌دونن.

یو ایل‌هان که به‌طور شهودی متوجه این موضوع شده بود، برای اینکه از جمعشان طرد نشود، همراه با آن‌ها خودش را خشک کرد. یک مهارت کپی‌برداری از حرکات که می‌شد اسمش را کنترل C، کنترل V گذاشت! مهارتش به‌شکلی عالی فعال شد و موفق شد هیچ حس عجیبی به همراهانش منتقل نکند.

[امکان نداره،‌معیارهای​ واقعاً یه‌شغل​ بریکر بود.]

در حالی که یو ایل‌هان با چنگ و دندان جلوی میل‌متوجه​ شدیدش برای پرسیدن اینکه این اسم خفن یعنی چه را می‌گرفت، ارتا‌سمت​ که روی سر یو ایل‌هان پرواز می‌کرد، با صدای آرامی توضیح داد.

[به کسانی که به خاطر بلعیدن یک سنگ جادویی،‌نقشه​ تحت تسلط مانای هیولاها در میان، بریکر می‌گن. همون‌طور‌می‌یابد​ که می‌بینی، اونا وقتی می‌میرن به خاکستر سیاه تبدیل می‌شن.]

«آها.»

یو ایل‌هان بالاخره فهمید. پس رتا کاریا یک هیولا‌همان​ نبود، بلکه واقعاً یک زن بود. هرچند معلوم نبود انسان‌افزایش​ است، الف است، یا متعلق به یک گونه هوشمند دیگر.

با این حال، دو نکته مثبت وجود داشت. اول اینکه‌برد​ یک سنگ جادویی سیاه‌رنگ در آنجا باقی مانده بود. دومین مورد‌دست​ هم باقی ماندن ردای کاملاً سیاه و داس کاملاً سیاه بود.

البته، فرشتگان‌شغل​ به خاطر دلیل‌دستیابی​ دیگری خوشحالی می‌کردند.

[آه، ورودی‌یورش​ سیاه‌چال باز‌متوجه​ شد!] (فیتا)

[ما با توانایی‌های خودمون برگشتیم. پس رتا کاریا‌تازه‌کار​ واقعاً راز این اتفاق رو می‌دونست. هرچند حیف‌شدید​ شد که نتونستیم اینو از زبون خودش بشنویم.] (ارتا)

(یادداشت مترجم انگلیسی: سعی می‌کنم وقتی چند فرشته حضور دارن، مشخص کنم‌حضورش​ کدومشون داره حرف می‌زنه... تشخیصشون فقط از روی حرف‌ها آسون نیست، تو‌حواله​ زبان کره‌ای لحن خاصی وجود داره که تو ترجمه از بین می‌ره...)

ارتا در حالی که بی‌سروصدا به یو ایل‌هان نگاه‌نقشه​ می‌کرد، این را گفت. یو ایل‌هان در حالی که‌می‌یابد​ شانه‌هایش را محکم صاف می‌کرد، به او اعتراض کرد.

«چرا این‌جوری‌یورش​ نگاهم می‌کنی؟‌متوجه​ کار اشتباهی کردم؟»

[دارم نگات می‌کنم‌ارتقا​ چون خیلی خوش‌تیپی.‌کرده‌اید​ چیه، بهت برخورد؟]

توانایی‌های ضدحمله ارتا هم روزبه‌روز داشت‌هوپ​ بیشتر می‌شد. یو ایل‌هان با یک نوچ‌نشدند​ کشدار، چاره‌ای جز تأیید این موضوع نداشت.

حتی یک معما هم حل نشده بود. در عوض، شک و شبهه‌ها فقط عمیق‌تر‌شدید​ می‌شد. یک سیاه‌چال مرموز که حتی قدرت یک موجود برتر را محدود می‌کرد. یک‌می‌شود​ بریکر رده سوم که امکان نداشت روی زمین وجود داشته باشد. و یک دنیای رهاشده.

او اصلاً نمی‌دانست‌برد​ چه اتفاقی دارد‌نشدند​ روی زمین می‌افتد.

فقط یک حقیقت‌ارتقا​ قطعی بود؛ یو‌کرده‌اید​ ایل‌هان پیروز شده بود.

و به‌شکلی‌همین​ باشکوه زنده‌است​ مانده بود.

یادداشت نویسنده:

آرک داستانی تمام شد!

طعمه‌ها همچنان انداخته‌برد​ می‌شن. تا زمانی که‌نیزه‌اش​ این سری تموم بشه.

مسئول سلامتی‌شغل​ تیم! شوالیه مقدس‌دستیابی​ انسانی، کانگ هاجین!

یادداشت مترجم:

فکر کنم اون اشاره‌ای که دو فصل پیش شد، به همین بریکر‌حضورش​ مربوط می‌شد... (یادتونه؟ وقتی شخصیت اصلی گفت سنگ‌های جادویی خوشمزه به نظر‌حواله​ می‌رسن، ارتا گفت که ممکنه تحت تسلط انرژی وحشیانه یا همچین چیزی دربیاد...)

هفته آینده فصلی نداریم. چون امتحاناته...‌بی‌نقص​ سعی می‌کنم هفته بعدش جبران کنم... (یکشنبه‌هیولای​ برای مدتی آخرین فصل شما خواهد بود)

مستقیم از مغزم اومد‌کرده‌اید​ رو کاغذ! بدون هیچ‌لحظه‌ای​ ویرایشی. حالا بذارید بخوابم.

مترجم: Chamber

ناولها | novelha.net