---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

همه به جز من بازگشته‌اند

چپتر 24: می‌خوای با من شکار کنی؟! (۴) • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 24: می‌خوای با من شکار کنی؟! (۴)

0

[فکرش رو بکن که به همین زودی‌برسم​ قراره یک هیولای رده سوم ظاهر بشه.‌پنجمین​ واقعاً چه بلایی داره سر زمین میاد؟]

«این رو‌ماموریت‌های​ برو از‌دنیاهای​ خدا بپرس.»

در آن زمان، ارتا که در محل حادثه حرف زیادی برای گفتن نداشت، حالا بعد از‌کنده‌کاری​ گذشت ۱۵ ساعت که یو ایل‌هان به خانه برگشته، دوش گرفته، به تجهیزاتش رسیدگی کرده، یک خواب‌نشده​ راحت داشته و برای کار به کارگاهش رفته بود، تازه به حرف آمده بود و فک می‌زد.

[هر چقدر هم که‌بزرگیه​ خودم بهش فکر می‌کنم،‌مقدم​ نمی‌تونم به هیچ نتیجه‌ای برسم.]

«حتی اگه از من هم‌هیچ​ بپرسی، به نتیجه‌ای نمی‌رسی. گفتم که‌نمی‌رسی​ برو این رو از خدا بپرس.»

یو ایل‌هان که تا همین الان پنجمین تله ویرانی را هم ساخته بود، در حالی‌نفع​ که بررسی می‌کرد تا فرایند کنده‌کاری و جاگذاری به‌درستی انجام شده باشد، این جواب را به‌فقط​ او پراند. البته، همه آن‌ها محصولاتی بودند که هنوز دست‌ورزی مانا روی آن‌ها انجام نشده بود.

[چطور می‌تونی این‌قدر خونسرد باشی؟ این مسئله مربوط به دنیای توئه. اصلاً می‌دونی‌بررسی​ ظاهر شدن یک هیولای رده سوم چقدر مشکل بزرگیه، اون هم وقتی که‌آن‌ها​ سربازهای خط مقدم دفاعی هنوز حتی رده اول خودشون رو هم به دست نیاوردن؟]

این واقعاً مشکل بزرگی بود. در حال حاضر، بشریت به لطف کمک‌های خدا‌نیاوردن​ و با انجام ماموریت‌های مناسب در دنیاهای دیگر، داشت به‌سرعت قدرت به دست‌قدرت​ می‌آورد، اما با این وجود، کفه ترازوی قدرت همچنان به نفع هیولاها سنگینی می‌کرد.

واقعاً چه کار دیگری می‌شد برای انسان‌ها‌برسم​ انجام داد تا این تعادل برقرار شود؟‌پنجمین​ ارتا که عقلش به جایی قد نمی‌داد.

«این‌طور نیست که خونسرد باشم. فقط مسئله اینه که حتی اگه مضطرب‌کفه​ هم بشم، کاری از دستم برنمیاد. برای همین در حالی که دارم‌شود​ پاپ‌کورنم رو می‌خورم، فقط کاری رو انجام می‌دم که از دستم برمیاد.»

یو ایل‌هان این را گفت و در‌الان​ حالی که بررسی‌هایش را تمام می‌کرد، تکه‌می‌کرد​ جدیدی از هارکانیوم را برداشت و پرسید:

«کشورهای دیگه چطورن؟»

[طبق گزارش‌های فرشتگان دیگه، هیچ موردی وجود نداره.‌حتی​ هیولایی که نشانه‌هایی از تکامل به رده سوم رو‌ساخته​ از خودش نشون داده، فقط توی کره ظاهر شده.]

«پس همون‌طور که‌مناسب​ انتظار می‌رفت، به‌داشت​ خاطر تله ویرانی نیست؟»

با این حرف یو ایل‌هان، ارتا ساکت شد. دلیلش‌تله​ این بود که خودش هم پیش‌بینی می‌کرد این اتفاق به‌انجام​ خاطر فعال شدن تله ویرانی در کره رخ داده باشد.

اینکه تله ویرانی مستقیماً هیولاها را قوی‌تر کرده‌مقدم​ باشد؟ البته که چنین چیزی غیرممکن بود. با‌حاضر​ این حال، می‌توانست محرکی برای این اتفاق باشد.

اصلاً عجیب نبود که تله ویرانی با حبس کردن هیولاهای بی‌شمار‌نمی‌رسی​ در سیاه‌چال‌ها، به تهدیدی جدی برای هیولاهایی تبدیل شود که بیرون‌کنده‌کاری​ مانده بودند و همین موضوع، باعث تحریک و وحشی شدن آن‌ها شود.

[توی دنیاهای دیگه، هیولاها قبل از اینکه فرصت کنن‌می‌آورد​ متوجه قضیه بشن، توی سیاه‌چال‌ها حبس می‌شدن. به همین دلیل،‌می‌شد​ در حقیقت، تکامل هیولاها باید داخل خود سیاه‌چال‌ها اتفاق می‌افتاد.]

«همم.»

[داخل سیاه‌چال‌ها، ممکنه مواردی پیش بیاد که گونه‌های جدید و خطرناکی به خاطر جفت‌گیری‌بزرگی​ متقاطع به وجود بیان و هرچند احتمالش کمه، اما ممکنه هیولاهایی هم باشن که از‌وجود​ طریق مبارزه با هیولاهای دیگه و تکامل پیدا کردن، یک ثبت جهش‌یافته به دست بیارن...]

«سیاه‌چال‌ها که‌فکر​ رسماً یه‌نمی‌تونم​ جهنم‌دره‌ی لعنتین!»

یو ایل‌هان با شوک فریاد زد. راست می‌گفت! فقط به خاطر‌وجود​ اینکه آن‌ها را در سیاه‌چال‌ها حبس می‌کردند، به این معنی نبود‌تعادل​ که هیولاها همان‌جا دراز می‌کشند و منتظر می‌مانند تا انسان‌ها پیدایشان شود!

[با این حال، اگه اون‌ها رو حبس کنی، دیگه با خوردن انسان‌ها تکامل پیدا‌می‌کرد​ نمی‌کنن، بلکه هیولاهای دیگه رو می‌خورن. فقط مسئله اینه که هیولاها مگه در موارد خاص،‌هنوز​ با همدیگه نمی‌جنگن؛ بنابراین اگه اون‌ها رو توی سیاه‌چال‌ها حبس کنی، روند رشدشون افت می‌کنه.]

«پس سیاه‌چال‌ها از‌مشکل​ خیلی جهات برای‌وقتی​ بشریت ضروری هستن...»

[اگه این رو می‌دونی، پس خوبه...‌نتیجه‌ای​ خب، این یعنی تو هم که داری‌الان​ این چیزها رو می‌سازی، آدم شگفت‌انگیزی هستی.]

«پس به این نتیجه‌دنیاهای​ رسیدیم که باید تله‌های‌قدرت​ ویرانی رو سریع‌تر بسازم، هاه.»

ارتا از یو ایل‌هان تعریف کرده‌گفتم​ بود، اما او با بی‌تفاوتی جوابش را‌بررسی​ داد و هارکانیوم را داخل کوره گذاشت.

شعله ابدی که حالا برای فرآوری هارکانیوم استفاده می‌شد، هوشمندانه دمای خود را تا حد مناسبی برای این‌لطف​ کار بالا برد و آن را در بر گرفت. یو ایل‌هان هم که تنها در عرض چند ثانیه به‌می‌شد​ نتیجه دلخواهش رسیده بود، طوری شروع به چکش‌کاری هارکانیوم کرد که انگار تمام نگرانی‌هایش را از یاد برده بود.

ارتا با تماشای کار کردن یو ایل‌هان آهی کشید و درست زمانی که داشت از دیدن‌ویرانی​ کار او احساس آرامش می‌کرد، سرش را تکان داد تا به خودش بیاید. کار کردن یو ایل‌هان‌محصولاتی​ چنان جذابیتی داشت که می‌توانست آدم را یکی دو روز تمام، مات و مبهوتِ تماشای خودش کند.

[وقتی همین‌طوری مثل الان‌دنیاهای​ به ساختن یه چیزی‌قدرت​ ادامه می‌دی، حالت بهتر می‌شه؟]

«نه، خب، فقط لذت‌بخشـه.»

او بعد از چند بار تلاش، قلق ساخت تله‌های ویرانی را پیدا کرده بود؛ بنابراین اگر فقط‌بشریت​ مرحله شکل‌دهی را در نظر می‌گرفتند، نسبت به اولین باری که آن را ساخته بود، تنها یک‌پنجم زمان‌سنگینی​ می‌برد. یو ایل‌هان در حالی که فرم آرتیفکت را بدون حتی یک اشتباه درمی‌آورد، این جواب را داد.

«دلیل اینکه دارم چیزی می‌سازم اینه که از طریقش چیزهای جدیدی رو‌گفتم​ تجربه کنم. هر چیزی که باشه، اگه فقط با ساختنش کار تموم‌به‌درستی​ بشه، دیگه هیچ معنایی نداره. همین تله ویرانی هم دقیقاً همین‌طوره، مگه نه؟»

[...که این‌طور.]

ارتا به خودش یادآوری کرد که یو ایل‌هان در برابر اطلاعات و محرک‌های‌بررسی​ جدید نقطه‌ضعف دارد. این‌طور نبود که دلیلش را نفهمد، اما وقتی به پیش‌زمینه‌ای‌آن‌ها​ که باعث شده بود شخصیت او این‌گونه تغییر کند فکر می‌کرد، دلش برایش می‌سوخت.

او از این واقعیت شگفت‌زده شد، چرا‌سربازهای​ که تازه متوجه شده بود او، به‌عنوان یک‌حال​ موجود برتر، با یو ایل‌هان همدردی کرده است.

با این حال، ارتا که واقعاً از‌برسم​ این احساس بدش نمی‌آمد، صرفاً با قصد اینکه‌تله​ حال او را بهتر کند، به حرف آمد:

[قوی‌تر شو، یو ایل‌هان. اگه قوی‌تر‌داشت​ بشی، اون‌وقت می‌تونی چیزهای جدیدی رو‌کفه​ ببینی و تجربه کنی. اون هم بی‌نهایت.]

«آره. خودم هم‌اگه​ تو فکرشم که‌گفتم​ همین کار رو بکنم.»

یو ایل‌هان در حالی که به کارش ادامه می‌داد، با حواس‌پرتی جواب‌دست​ داد. ارتا از این جواب سرسری او ناراضی بود، اما اگر می‌دانست‌داشت​ چه اراده‌ی راسخی در پسِ کلمات او نهفته است، قطعاً شوکه می‌شد.

وقتی حدود ۸ تا از آن تله‌ها را ساخت، فرشتگانی که تمام مانای خود را بازیابی کرده بودند،‌حالی​ برگشتند. وقتی او با کمک این فرشتگان دست‌ورزی مانا را انجام داد، حالا یک تله ویرانی «عظیم» و «بهشتی»‌مانا​ تکمیل شده بود. ارتقای سطح مهارت دست‌ورزی مانای یو ایل‌هان به سطح ۱۱ هم یک پاداش اضافی برایش بود.

[ویژگی‌ها بدون هیچ نقصی بهش‌دیگر​ اضافه شدن. مهارت آهنگری این‌اما​ پسر دقیقاً توی چه سطحیه؟]

[شاید به خاطر دیدن‌بپرسی​ نحوه فعال شدن تله ویرانی‌تله​ بوده که مهارتش بهتر شده.]

[ما خودمون این رو‌بزرگیه​ نصب می‌کنیم. برای بقیه‌اش‌مقدم​ هم باز بهت زحمت می‌دیم.]

به لطف عادت کردن به دست‌ورزی مانا، تکمیل‌حتی​ تله ویرانی هم در یک چشم به هم زدن‌ساخته​ تمام شد؛ درست مثل بو دادن لوبیا با صاعقه.

وقتی فرشتگانی که مثل باد آمده بودند، مثل باد‌می‌آورد​ هم همراه با تله ویرانی رفتند، یو ایل‌هان که‌دیگری​ در سکوت رفتنشان را تماشا می‌کرد، زیر لب زمزمه کرد:

«نمی‌دونم قراره کدوم کشور‌بپرسی​ باشه، اما امیدوارم هیولای‌پنجمین​ خطرناکی اونجا ظاهر نشه.»

برخلاف زمان ساخت تله ویرانی، برای نصب آن‌ها‌مقدم​ نیازی به رفتن همه فرشتگان نبود. یو ایل‌هان هم‌بشریت​ نرفته بود، بنابراین ارتا هنوز روی سرش نشسته بود.

و ارتا بعد‌می‌کنم​ از شنیدن این‌نتیجه‌ای​ حرف، احساس ناراحتی کرد.

[فقط به خاطر اینکه یک هیولای رده سوم در اثر تحریک تله ویرانی‌ترازوی​ ظاهر می‌شه، به این معنی نیست که تقصیر توئه. در حال حاضر، تو‌جایی​ داری وظیفه مهم و بزرگی رو برای تثبیت وضعیت فعلی زمین انجام می‌دی. پس...]

«می‌دونم. ممنون که به فکرمی.»

[...]

ارتا حرفی برای گفتن پیدا نکرد‌نتیجه‌ای​ و یو ایل‌هان بعد از زمین‌گفتم​ گذاشتن چکش، بدنش را کش‌وقوس داد.

«خسته‌ام. می‌رم یه کم بخوابم.»

[به هر حال‌اگه​ من باید پیشت‌گفتم​ بمونم. برای فعال‌سازی مانا.]

«آره، هر چی تو بگی.»

یو ایل‌هان بعد از برگشتن به خانه، دوباره دوش گرفت.‌بپرسی​ با این حال، موهایش را شست و درست وقتی که‌می‌کرد​ می‌خواست بدنش را با صابون بشوید، تازه متوجه یک چیزی شد.

«...حس می‌کنم بدنم بزرگ‌تر شده؟»

[تازه الان متوجه شدی؟]

با شنیدن حرف ارتا، با عجله به‌سربازهای​ آینه نگاه کرد. وقتی حواسش را جمع‌بزرگی​ کرد، توانست به وضوح آن را ببیند.

در مجموع رشد کرده بود. قدش بلندتر‌برسم​ شده بود، شانه‌هایش پهن‌تر شده بودند و‌پنجمین​ دست و پاهایش هم کمی بلندتر شده بودند.

[اگه بیشتر ارتقا سطح پیدا کنی و رده‌ات‌قدرت​ رو بالاتر ببری، باز هم رشد می‌کنی، پس‌هیولاها​ اگه از الان بخوای تعجب کنی برات بد می‌شه.]

«فکر نمی‌کنی‌حتی​ صورتم هم‌بپرسی​ یکم خوش‌تیپ‌تر شده؟»

[خب، مگه نباید‌مشکل​ بر اساس استانداردهای‌وقتی​ انسانی تغییر کرده باشه؟]

برای یک موجود برتر مثل ارتا، چهره یو ایل‌هان‌اگه​ ویژگی خاصی به حساب نمی‌آمد. چیزی که او را‌حالی​ تحت تأثیر قرار می‌داد، ظاهرش نبود، بلکه درونش بود.

البته قصد نداشت این را به زبان بیاورد، برای همین‌اما​ فشن‌شوی لخت یو ایل‌هان را نادیده گرفت؛ با وجود اینکه‌انسان‌ها​ تو دلش فکر می‌کرد او دارد بیش از حد اغراق می‌کند.

یو ایل‌هان‌حتی​ تمام شب را‌نمی‌رسی​ با آرامش خوابید.

دلیل اینکه او می‌توانست سرزندگی‌اش را حفظ کند، البته تا حدودی به‌دست​ این ربط داشت که همیشه و بدون توقف کاری برای انجام دادن‌داشت​ پیدا می‌کرد، اما به توانایی‌اش در لذت بردن از خواب هم بستگی داشت.

زمان خوابش که نه خیلی طولانی بود و نه خیلی کوتاه، به او قدرت می‌داد‌تله​ تا یک روز جدید را زندگی کند. هرچند، زمان‌هایی هم بود که این «روز جدید»‌البته​ به خاطر غرق شدن در تمرین یا کار، تبدیل به دو یا سه روز می‌شد.

بنابراین، یو ایل‌هان در خوابیدن ماهرتر از نیزه‌زنی یا فلزکاری‌اش بود. اگر‌کفه​ قرار بود کسی را انتخاب کنند که بتواند به کامل‌ترین و کارآمدترین‌شود​ شکل ممکن بخوابد، او احتمالاً مقام اول را در جهان کسب می‌کرد.

و شاید به همین دلیل بود که بعد از‌تله​ بیدار شدن در صبح پس از یک خواب راحت،‌به‌درستی​ خطی بی‌سروصدا روی شبکیه چشم یو ایل‌هان ظاهر شد.

شما مهارت استراحت سطح مکس را بیدار کردید. بازدهی تمام اعمال مرتبط با استراحت به طرز چشمگیری افزایش می‌یابد. در صورت داشتن مواد لازم برای تکامل مهارت، می‌توانید آن را به مرحله بعدی تکامل دهید.

پنجره سیستم

«واو، عجب زنگ بیداری‌ای!»

یو ایل‌هان در حالی که پتو‌گفتم​ را لگد می‌زد، فریاد کشید. او‌حالی​ اصلاً نمی‌دانست چنین مهارتی وجود دارد!

وقتی ارتا که روی سرش خوابیده‌وقتی​ بود بیدار شد و وضعیت را‌دست​ دید، از شدت حیرت دهانش باز ماند.

[مهارت استراحت؟ تو کِی مهارتی با درجه سختی SSS برای یادگیری رو به دست آوردی؟!]

«رتبه SSS؟ یادگیری این از راسنگان هم سخت‌تره؟!»

[آخه چطوری یادش گرفتی؟ حتی منم هنوز‌الان​ یادش نگرفتم! تازه، شنیدم که بالا بردن‌می‌کرد​ سطحش از به دست آوردنش هم سخت‌تره...]

یو ایل‌هان صادقانه جواب داد:

«تو اون چند‌می‌کنم​ قرن، تحقیق می‌کردم که‌برسم​ چطوری شبا راحت‌تر بخوابم.»

[پس بی‌دلیل‌ماموریت‌های​ نبود که نتونستم‌دیگر​ به دستش بیارم...]

«تخت‌خواب‌ها علم هستن!»

[خفه شو!]

این همان لحظه‌ای بود‌نمی‌تونم​ که یو ایل‌هان برای‌حتی​ جادوی اینونتوری ضدحمله زد!

«ولی این‌ماموریت‌های​ مهارت به‌دنیاهای​ چه دردی می‌خوره؟»

[معلومه، برای‌حتی​ خوب خوابیدن‌بپرسی​ و استراحت کردن.]

«اگه فقط‌شدن​ همین بود، عمراً‌اون​ این‌قدر شوکه می‌شدی.»

ارتا وقتی اشاره دقیق و تیزبینانه یو ایل‌هان را شنید، مطیعانه همه‌چیز را لو داد. یو ایل‌هان در‌حالی​ این زمینه تبحر داشت، شاید به خاطر خواندن کتاب‌های بسیار زیاد بود که حالا توانایی خواندن معنای پنهان‌دست‌ورزی​ پشت رفتارها را پیدا کرده بود. و در وهله اول، ارتا هم قصد پنهان کردن آن را نداشت.

[خب، وقتش رسیده‌مناسب​ که درباره تکامل‌داشت​ مهارت برات توضیح بدم.]

«اوه، همون‌طور که انتظار می‌رفت.»

بیداری، به عبارت دیگر، فقط به این معنا بود که‌اول​ آکاشیک رکورد هنوز متوجه نشده بود، اما مهارت استراحت از همان‌مناسب​ ابتدا در یو ایل‌هان وجود داشت. آن هم در سطح مکس.

با این حال، یو ایل‌هان هیچ خاطره‌ای از دریافت تأثیرات این مهارت نداشت.‌الان​ علاوه بر این، با وجود اینکه هر روز می‌خوابید، تازه الان آن را‌شده​ بیدار کرده بود. به عبارت دیگر، این یعنی کاربرد مهارت استراحت بسیار ناچیز بود.

همچنین، اگر تأثیرات این توانایی فقط به همین‌جا‌قدرت​ ختم می‌شد، امکان نداشت ارتا که همیشه از‌هیولاها​ موجود برتر بودنش دم می‌زد، این‌قدر برایش شلوغ کند.

[تکامل مهارت‌ها در واقع امتداد همون به‌الان​ دست آوردن مهارته، یه جور دستاورد محسوب‌می‌کرد​ می‌شه و تعریفی شبیه به پیشرفت رده داره.]

جواب در «تکامل مهارت» نهفته‌اون​ بود که وقتی مهارت مذکور تا‌خودشون​ حد نهایی‌اش تمرین می‌شد، ظاهر می‌گشت.

[می‌شه گفت این یه راهنمایی از طرف آکاشیک رکورده تا‌بپرسی​ با استفاده از ثبت‌های ویژه‌ای که اون موجود تا الان جمع‌آوری‌فرایند​ کرده، مسیر جدیدی از یک مرتبه بالاتر رو بهش پیشنهاد بده.]

«من که مشکلی‌مناسب​ ندارم، پس مثل‌داشت​ همیشه ساده بگو.»

[مهارت اون‌قدر قوی می‌شه که‌نمی‌رسی​ تبلیغات جراحی پلاستیک «قبل و بعد»‌ساخته​ در برابرش مسخره به نظر می‌رسه.]

«خوبه، خیلی بهتر شد.»

مهارت‌هایی که شرایط تکامل را برای یو‌برسم​ ایل‌هان برآورده کرده بودند عبارت بودند از‌پنجمین​ مبارزه نزدیک، نیزه‌زنی، پنهان‌کاری و در نهایت، استراحت.

تجزیه و آهنگری هم هر دو در سطح مکس بودند،‌اما​ اما این دو مرحله بعدی نداشتند. به عبارت دیگر، این یعنی‌داد​ تکنیک‌های یو ایل‌هان از قبل به نقطه اوج خود رسیده بودند.

[پنهان‌کاری رو که بی‌خیال شو چون اصلاً نمی‌تونی به عنوان یه مهارت فعال ازش‌می‌کرد​ استفاده کنی، مبارزه نزدیک و نیزه‌زنی رو هم خط می‌زنیم چون پیش‌نیازهای تکاملشون برای سطح‌هنوز​ فعلیت خیلی سخته. دلیل اینکه تا الان چیزی درباره تکامل مهارت نگفتم هم همین بود.]

«پس استراحت‌شدن​ یکم فرق‌بزرگیه​ داره، هان؟»

حدس یو ایل‌هان درست بود. مواد لازم‌برسم​ برای تکامل مهارت استراحت که ارتا می‌شناخت،‌پنجمین​ با مواد تکامل بقیه مهارت‌ها فرق داشت.

[چرا خودت چک نمی‌کنی؟ دیگه می‌دونی چطوری از پنجره‌می‌آورد​ وضعیت استفاده کنی، مگه نه؟ همین که تو ذهنت‌دیگری​ بخوای مواد لازم برای تکامل مهارت استراحت رو بدونی، کافیه.]

وقتی او مطیعانه همان کاری را‌گفتم​ کرد که ارتا گفته بود، تمام پیش‌نیازهای‌بررسی​ تکامل مهارت استراحت جلوی چشمانش ظاهر شد.

قلب هیولاهای رده دوم در حال خواب ۰/۵۰۰

خون ترول ۰/۵۰۰ لیتر

خواب راحت ۰/۱۰۰ ساعت

سنگ جادویی هیولای رده سوم ۰/۱

پنجره سیستم

این ماموریتی بود که حتی اگر‌دست​ تمام ۷.۴ میلیارد جمعیت زمین هم بسیج‌کمک‌های​ می‌شدند، انجام دادنش غیرممکن به نظر می‌رسید.

یادداشت نویسنده:

این آرک هنوز‌می‌کنم​ تموم نشده! این‌نتیجه‌ای​ آرک یکم طولانیه.

یو ایل‌هان‌اصلاً​ تو قافیه‌سازی‌شدن​ استعداد داره.

غذای اصلی اون هیولاها وقتی هیولاهای‌داشت​ دیگه رو نمی‌خورن چیه؟ در آینده‌کفه​ بهش اشاره می‌شه، ولی جوابش مانائه!

درجه سختی یادگیری راسنگان A هست.

نقش ارتا اینه که به یو ایل‌هان کمک کنه تا مانا رو بیدار کنه و ازش استفاده کنه. اما این چیزی نیست که فقط با آموزش دیدن بتونه یادش‌هنوز​ بگیره! فقط با حضور ارتا، یه موجود برتر، در کنارش، مانای او تحریک و فعال می‌شه؛ به طوری که «سرعت سازگاری با مانا» که در حالت عادی باید چند‌حال​ سال طول می‌کشید، به سرعت در حال افزایشه. چسبیدن ارتا به او در ظاهر فقط به همین دلیله! سعی کردم تو فصل‌ها توضیح بدم ولی انگار توضیحاتم کافی نبوده.

ایده مهارت استراحت از ترول‌های بازی مابینوگی گرفته‌بزرگی​ شده. اونجا اولین باری بود که می‌دیدم یه هیولا‌دیگر​ تو بازی برای استراحت کردن رو زمین ولو می‌شه.

یادداشت مترجم:

می‌دونید، در مورد تکامل مهارت، یادمه اولین‌برسم​ باری که خوندمش خیلی شوکه شدم، اما‌پنجمین​ الان که می‌خونمش به نظرم سخت نمیاد...

ناولها | novelha.net