---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

همه به جز من بازگشته‌اند

چپتر 20: من آن‌ها را می‌سازم (۵) • ⏱ 16 دقیقه

چپتر 20: من آن‌ها را می‌سازم (۵)

0

[به نظر می‌رسه‌کنار​ سیاه‌چاله‌ای با مقیاس واقعاً‌مبهوت​ عظیم قراره متولد بشه.]

[دلم نمی‌خواد اعتراف کنم،‌کارش​ اما این انسان در‌خودش​ ساخت تله استعداد داره.]

واقعاً صحنه باشکوهی بود. در محدوده‌ای که مشخصاً از یک منطقه شهری هم بزرگ‌تر‌باشن​ بود، هیولاهای بی‌شماری به سمت تپه می‌دویدند. در میان آن‌ها، حتی هیولاهایی به چشم‌کسی​ می‌خوردند که تا همین چند لحظه پیش در حال درگیری با ارتش انسان‌ها بودند.

یو ایل‌هان‌هاج‌وواج​ با دیدن این‌اساس​ صحنه، هاج‌وواج پرسید:

«فقط... اساس کارش چیه؟»

[قدرتی که تله ویرانی از خودش ساطع می‌کنه، جادوییه که هر‌جادوییه​ پنج حس هیولاها رو فریب می‌ده. هیولاها به دنبال هر چیزی که‌سیاه‌چاله​ می‌خوان باشن به اینجا میان و در نتیجه، داخل سیاه‌چاله گیر می‌افتن.]

ارتا با اعتمادبه‌نفس حرف می‌زد، اما این واقعاً جادوی ترسناکی‌می‌ده​ بود. اگر کسی به این فکر می‌کرد که ممکن است‌می‌افتن​ این جادو علیه انسان‌ها استفاده شود، دیگر اصلاً جای خنده نداشت.

آیا ممکنه علیه انسان‌ها هم استفاده‌کارش​ بشه؟ یو ایل‌هان می‌خواست این را‌می‌کنه​ بپرسد، اما در نهایت منصرف شد.

چون احساس می‌کرد‌کنار​ اگر جوابش را‌هجوم​ بشنود، به وحشت می‌افتد.

[به نظر می‌رسه‌اساس​ در جاهای دیگه‌قدرتی​ هم شروع شده.]

در کنار یو ایل‌هان که از دیدن قابلیت ترسناک تله ویرانی و‌چیزی​ هجوم هیولاها مبهوت مانده بود، فرشته دیگری زمزمه کرد. جاهای دیگر؟ وقتی‌می‌زد​ یو ایل‌هان اخم‌هایش را در هم کشید، ارتا لبخند کوچکی زد و گفت:

[در تله تو، جادویی هم وجود داشت که می‌تونست هاله سایر تله‌های ویرانی پراکنده‌پنج​ در زمین رو تغییر بده. ما نمی‌تونیم تله‌هایی که در بهشت ساخته شدن رو همین‌طوری‌اعتمادبه‌نفس​ دور بندازیم. به هر حال، به نظر می‌رسه اون‌ها هم شروع به جذب هیولاها کردن.]

«پس قضیه این بود، می‌دونستم که مقدار‌مبهوت​ هارکانیوم برای قرار گرفتن در کل زمین‌اخم‌هایش​ خیلی کمه، اما نگو دلیلش این بوده.»

[فلز ارزشمندی محسوب‌اساس​ می‌شه. بازیافت، اولین قدم‌ویرانی​ برای دوستدار محیط‌زیست بودنه.]

سایر فرشتگان با نگاهی عجیب به گفتگوی یو ایل‌هان و ارتا خیره‌چیزی​ شده بودند. چشم‌هایشان انگار می‌پرسید: «شما کی این‌قدر با هم صمیمی شدید؟»‌می‌زد​ و با این سوال، آن دو معذب شدند و سرهایشان را برگرداندند.

هیولاهایی که پس از تحمل یک هزار سال در دنیایی‌خودش​ با زمان متوقف‌شده، برای انتقام قدرت به دست آورده بودند، حالا‌باشن​ واقعاً داشتند بیهوده و با پای خودشان به سوی نابودی می‌خزیدند.

تا روزی که سیاه‌چاله توسط‌ترسناک​ یک انسان باز شود، آن‌ها‌دیگری​ در آن زندان گرفتار می‌ماندند.

با وجود اینکه این همان نتیجه‌ای بود که یو ایل‌هان می‌خواست، اما تماشای هجوم آن‌ها‌می‌ده​ به درون تله ویرانی، مثل این بود که به انسان‌هایی نگاه می‌کرد که هر چقدر‌جادوی​ هم دست‌وپا می‌زدند نمی‌توانستند از سرنوشت فرار کنند؛ بنابراین حس چندان خوبی به او نمی‌داد.

«نه.»

یو ایل‌هان با تکان دادن سرش، افکارش را در همان‌جا‌خودش​ متوقف کرد. اصلاً دلسوزی برای هیولاها چه سودی داشت؟ اگر‌می‌خوان​ این کار را نمی‌کرد، انسان‌ها به قربانیان آن‌ها تبدیل می‌شدند.

تنها چند روز از وقوع فاجعه بزرگ می‌گذشت، آیا در همین مدت، یو‌وقتی​ ایل‌هان به اندازه کافی تجربه کسب نکرده و متوجه قضیه نشده بود؟ هیولاها‌پراکنده​ همیشه با انسان‌ها دشمنی داشتند و می‌خواستند به موجوداتی حتی وحشتناک‌تر تکامل پیدا کنند.

پس این‌طور نبود‌اساس​ که یو ایل‌هان‌قدرتی​ برای هیولاها دلسوزی کند.

او از این واقعیت به خود لرزید که این «موجودات بهشتی» حتی اگر دشمنش‌باشن​ هم نباشند، توانایی کافی برای انجام چنین کاری با او را دارند. حتی آن‌کسی​ هیولاهای ترسناک هم در نهایت به بازیچه‌ای برای خدا و فرشتگان تبدیل شده بودند.

یو ایل‌هان به یک هزار سال زندگی‌اش فکر کرد. به آن قدرت کوبنده‌ای اندیشید که فقط به بهانه نیاز به آماده‌سازی‌باشن​ برای فاجعه بزرگ، تمام بشریت را به دنیاهای دیگر فرستاده بود، و به این حقیقت که او مجبور شده بود یک‌استفاده​ هزار سال را بدون اینکه هیچ کار اشتباهی کرده باشد، به عنوان یک جا مانده، به تنهایی روی زمین سپری کند.

او به یاد آورد که‌ترسناک​ تمام دردها و رنج‌هایش تنها‌دیگری​ در یک کلمه خلاصه می‌شد؛ «اشتباه».

در آن لحظه، چیزی در قلبش جوشید. احساساتی که در طول آن سال‌های‌هیولاها​ بی‌شمار با رفتارهای طنزآمیز و مثبت‌اندیشی پنهان کرده بود تا روان انسانی‌اش را‌ارتا​ حفظ کند، به سطح آمدند و برای لحظه‌ای او را به شدت تکان دادند.

می‌خوام قوی بشم.

می‌خوام اون‌قدر قوی بشم‌فقط​ که دیگه هیچ‌کس نتونه‌قدرتی​ بهم بگه چی‌کار کنم.

این خواسته نه برای ملاقات با کسی‌مبهوت​ بود، نه برای زیر پا گذاشتن دیگران، و‌کشید​ نه حتی برای زنده ماندن در این لحظه.

او می‌خواست فقط‌اساس​ و فقط برای‌قدرتی​ آزادی خودش قوی شود.

این اولین‌ویرانی​ باری بود که‌می‌کنه​ چنین فکری می‌کرد.

[سیاه‌چاله داره‌هاج‌وواج​ ساخته می‌شه،‌فقط​ یو ایل‌هان.]

یو ایل‌هان با شنیدن‌قابلیت​ حرف‌های ارتا به خودش آمد‌فرشته​ و سرش را بالا گرفت.

در نیمه‌های تپه، جایی که تله ویرانی قرار داده شده بود، پس از تجمع هیولاهای بی‌شماری‌دنبال​ که تعدادشان با یکی دو هزار تا قابل شمارش نبود، به نظر می‌رسید مانای تله و مانای‌کسی​ هیولاها با هم برخورد کردند و جریان مانای عجیبی پدیدار شد که آن‌ها را در بر گرفت.

[تموم شد. انجامش دادیم.]

[همه‌چیز طبق‌هاج‌وواج​ اراده خداوند‌فقط​ پیش رفت.]

[تله‌های دیگه هم به آرومی دارن‌هجوم​ هیولاها رو جذب می‌کنن و به‌کرد​ سیاه‌چاله تبدیل می‌شن. این یک موفقیت بی‌نقصه.]

تمام فرشتگان ابراز خوشحالی کردند. برخی لبخند ملایمی به‌ساطع​ یو ایل‌هان زدند، اما برخی دیگر او را نادیده‌می‌خوان​ گرفتند. خوب بود که آن‌ها تا این حد فردگرا بودند.

[با توجه به اندازه زمین، باید حدود ۲۷‌هیولاها​ تای دیگه هم بسازیم. پاداش تو رو بعد‌نتیجه​ از تایید فعال‌سازی آخرین تله ویرانی بهت می‌دیم.]

«پس همین الان می‌سازمشون.»

[واقعاً نیازی نیست. ما‌قابلیت​ دومین تله ویرانی رو‌مانده​ حداقل ۲ روز دیگه می‌سازیم.]

یو ایل‌هان‌فقط​ سرش را‌کارش​ کج کرد.

«مگه عجله نداشتید؟»

[داریم، اما‌هاج‌وواج​ قدرت جادویی‌فقط​ کافی نداریم.]

راست می‌گفت، آن‌ها واقعاً‌قابلیت​ در فرآیند دست‌ورزی مانا، مقدار‌فرشته​ عظیمی مانا مصرف کرده بودند.

یو ایل‌هان هم‌اساس​ نیازی نداشت که آن‌ها‌ویرانی​ سریع باشند. فقط اینکه...

«این‌طور نیست که شما‌ساطع​ تنها فرشتگان اون بالا‌هیولاها​ باشید... آره، مثلاً لیتا.»

بله. نمی‌توانستند اعضا را شیفتی کنند؟! او فقط می‌خواست‌ویرانی​ ماموریت را هرچه زودتر تمام کند و اصلاً این‌طور‌دنبال​ نبود که دلش بخواهد لیتا را ببیند، اصلاً و ابداً!

در حقیقت، او واقعاً دلش می‌خواست لیتا‌مبهوت​ را ببیند، اما چهره بی‌تفاوت و تمرین‌داده‌شده‌اخم‌هایش​ یو ایل‌هان هیچ واکنشی در ظاهر نشان نمی‌داد.

[همه فرشتگان این‌قدر بیکار نیستن. این فرشتگان کارهای مربوط به سیاه‌چاله‌های روی زمین‌هیولاها​ رو دارن و فرشتگان دیگه هم در دنیاهای دیگه مشغول کار هستن. بنابراین، چاره‌ای‌اعتمادبه‌نفس​ نداریم جز اینکه صبر کنیم تا مانای ما بازیابی بشه و بعد ادامه بدیم.]

«محیط کار‌ویرانی​ شما هم‌ساطع​ حسابی سخته، هاه.»

[لیتا به‌خصوص کار زیادی داره، چون خیلی با‌قدرتی​ تو مدارا کرد و حالا داره تاوانش رو پس‌می‌ده​ می‌ده. تا مدتی، اون نمی‌تونه به زمین اعزام بشه.]

البته، چهره بی‌تفاوت او روی ارتا جوابی نمی‌داد. لبخند‌فرشته​ شیطنت‌آمیز ارتا، طوری که انگار همه‌چیز را می‌دانست، باعث‌گفت​ شد یو ایل‌هان دلش بخواهد یک مشت حواله‌اش کند.

یو ایل‌هان پس از بالا انداختن شانه‌هایش، نگاهش را از او‌جادوییه​ گرفت و به صحنه‌ای که در آن تله ویرانی استفاده‌شده روی زمین‌سیاه‌چاله​ به فرم سیاه‌چاله‌اش تبدیل می‌شد خیره ماند و سپس با آهی گفت:

«بیا برگردیم. من‌خودش​ اول فرآیند شکل‌دهی‌جادوییه​ رو انجام می‌دم.»

[تو واقعاً‌هاج‌وواج​ چیزی جز کار‌اساس​ کردن بلد نیستی...]

آن شب، پس از جابه‌جایی دسته‌جمعی هیولاها که در سئول، پایتخت کره رخ داد، جهان‌کشید​ پر از هیاهو شد. صحنه تجمع تعداد عظیمی از هیولاها در یک تپه و ناپدید‌نمی‌تونیم​ شدنشان در شکافی در فضا، توسط یک دوربین ضبط و از طریق اخبار پخش شد.

چیزی که باقی ماند، پیدایش سیاه‌چاله‌ای بود که تمام انسان‌های روی زمین که به دنیاهای دیگر رفته بودند، با‌باشن​ آن آشنایی داشتند. با اولین پیدایش یک سیاه‌چاله به عنوان مرکز، آن‌ها توانستند مشاهده کنند که سیاه‌چاله‌ها در سراسر‌جادو​ کره، ژاپن در آن سوی دریا و بخش‌هایی از چین در آن سوی مرزها در حال ظاهر شدن هستند.

پس از دیدن این اتفاق، عده‌ای خوشحال شدند که این دلیلی بر‌چیزی​ شروع تثبیت زمین است و عده‌ای دیگر شکایت کردند که چرا این‌می‌زد​ تثبیت در یک کشور آسیایی رخ داده که چیز خاصی برای ارائه ندارد.

انسان‌های مختلفی که ماموریتی از دنیاهای دیگر دریافت نکرده‌ویرانی​ بودند، یا کسانی که پس از اتمام یکی دو‌دنبال​ ماموریت برگشته بودند، در اینترنت در حال چرت‌وپرت گفتن بودند.

[کارشناسان هشدار می‌دهند که حیوانات ممکن است به هیولا تبدیل شوند، حتی اگر هنوز این اتفاق نیفتاده باشد. در همین حال، تحت نظارت دولت، کار روی‌پراکنده​ انتخاب دام‌هایی که با استفاده از پایگاه داده دنیاهای دیگر هیچ احتمالی برای تبدیل شدن به هیولا ندارند، در حال پیشرفت است. و از آنجایی که‌بوده​ مشخص شده آوردن دام‌های مناسب به زمین به عنوان پاداش ماموریت از دنیاهای دیگر امکان‌پذیر است، انتظار می‌رود در آینده هیچ تاثیر جدی و مخربی نداشته باشیم...]

یو ایل‌هان تلویزیون را خاموش کرد. پدر و مادرش هنوز برنگشته بودند. این‌طور نبود که نگران آن‌چیزی​ دو نباشد، اما خودش را با این فکر تسلی می‌داد که آن‌ها در هر شرایطی به خوبی از‌می‌کرد​ پس خودشان برمی‌آیند، زیرا تمایلات جنگ‌طلبانه نداشتند و مهم‌تر از همه، از تجربه فراوانی در «اجتماع» برخوردار بودند.

سپس بلند‌ویرانی​ شد و به‌می‌کنه​ سمت کارگاه رفت.

«تا فردا پنج‌تای دیگه بسازم؟!»

[نه، یو ایل‌هان. خب، هرچند نمی‌توان اسمش را پاداش گذاشت، اما به‌کرد​ عنوان جایزه‌ای برای انجام کاری فراتر از تصوراتم، می‌خواهم کاری برایت انجام‌سایر​ دهم. اگر آن را بپذیری، دیگر وقتی برای ساختن تله‌ها نخواهی داشت.]

«می‌خوای یکم‌فقط​ از اون‌کارش​ هارکانیوم‌ها بهم بدی؟!»

[رویاپردازی را‌ویرانی​ بگذار برای‌ساطع​ وقت خواب.]

جایزه ارتا چیزی نبود جز فرآوری چرم‌هایی که در حال حاضر وسط کارگاهش در مرحله دباغی بودند. وقتی تمام‌چیزی​ چرم‌های خرس، دایروولف و بقیه گرگ‌ها تنها با یک حرکت دست او کاملاً خشک و استریل شدند، دهان یو‌ممکن​ ایل‌هان از تعجب باز ماند. علاوه بر این، به نظر می‌رسید که چرم‌ها سخت‌تر و بادوام‌تر هم شده بودند.

«عالیه. نه، فکر‌کنار​ کنم کیفیتشون حتی‌هجوم​ بهتر هم شده.»

[چطور است؟ حالا‌اساس​ یک کاری برای انجام‌ویرانی​ دادن داری، مگر نه؟]

همان‌طور بود که ارتا می‌گفت. دیگر وقتی برای چسبیدن به تله‌های‌دنبال​ ویرانی که حتی قابلیت فعال شدن هم نداشتند، باقی نمانده بود.‌اعتمادبه‌نفس​ چون مواد اولیه زیادی منتظر بودند تا او رویشان کار کند!

او بلافاصله دست‌پرسید​ به کار ساخت‌کارش​ یک زره چرمی شد.

در ابتدا، او با چرم نازک دایروولف یک لباس زیرین ساخت و آن را با چند سنگ جادویی تقویت‌جادویی​ کرد. برای یو ایل‌هان که حتی یک تله ویرانی ساخته بود، با وجود اینکه فرشتگان او را راهنمایی کرده‌اون‌ها​ بودند، این سطح از دست‌ورزی مانا به کاری تبدیل شده بود که می‌توانست با چشمان بسته هم انجامش دهد.

به خصوص ارتا، وقتی دید یو ایل‌هان‌ویرانی​ با استفاده از سنگ‌های جادویی ویژگی «تهویه»‌فریب​ را به آن اضافه کرده، حسابی غافلگیر شد.

[کی این‌قدر ماهر شدی؟]

«مگه نگفتم‌هاج‌وواج​ کارگری یعنی پیدا‌اساس​ کردن قلق کار؟»

او همچنین با استفاده از چرم دایروولف چکمه و دستکش ساخت. به این‌ها هم ویژگی تهویه اضافه کرد، اما‌جادویی​ چیزی که از نظرش اهمیت بیشتری داشت، ویژگی هجومی بود. او با مصرف دندان‌های گرگ‌ها برای تبدیل آن‌ها به‌اون‌ها​ یک آرتیفکت، کاری کرد که هر وقت اراده می‌کرد، دندان‌های تیزی از نوک چکمه‌ها و ناخن‌های دستکش‌ها بیرون بزند.

[دستکش‌های چرمی دایروولف]

[رتبه – کمیاب]

[دفاع – ۶۰۰]

[قدرت حمله – ۷۰۰]

پنجره سیستم

[چکمه‌های چرمی دایروولف]

[رتبه – کمیاب]

[دفاع – ۵۵۰]

[قدرت حمله – ۷۵۰]

پنجره سیستم

پس از آن، او با کل پوست خرس قهوه‌ای یک زره چرمی ساخت. مواد خاصی را‌لبخند​ درون روغن جوشان ریخت و برای افزایش دفاعی که از قبل هم مستحکم بود، چرم را چندین‌ساخته​ بار جوشاند. تا زمانی که موفق شد زرهی کاملاً اندازه تنش بسازد، یک روز کامل گذشته بود.

با این حال، برای یو ایل‌هانی که قدرت فراانسانی به دست آورده بود، این نوع کار شبانه‌روزی در حد یک شوخی خنده‌دار‌داخل​ بود. او با در نظر داشتن اینکه دارد زرهی برای محافظت از بدنش می‌سازد، تمرکز فوق‌العاده‌ای از خود نشان داد و در‌جای​ نهایت، هم‌زمان با طلوع خورشید، زره چرمی جوشانده‌شده‌ای خلق کرد که می‌توانست به عنوان استثنایی‌ترین شاهکارش پس از نیزه فولادی، به آن ببالد.

[زره چرمی سخت خرس]

[رتبه – منحصربه‌فرد]

[دفاع – ۲۱۰۰]

[پایداری – ۸۵۰/۸۵۰]

[یک زره چرمی جوشانده‌شده که توسط استادی در سطح اوج با استفاده از پوست هیولای کلاس دوم، خرس بزرگ قهوه‌ای ساخته شده است. این زره قوی‌ترین در سطح خود است و می‌تواند یک بار در برابر دندان‌های یک هیولای کلاس بالا مقاومت کند.]

پنجره سیستم

البته، یو ایل‌هان به همین‌جا بسنده نکرد. او دندان‌های تیز و‌دنبال​ استخوان‌های تراش‌خورده دایروولف و خرس بزرگ قهوه‌ای را در یک جا‌اعتمادبه‌نفس​ جمع کرد. سپس، از تمام سنگ‌های جادویی‌اش برای دست‌ورزی مانا استفاده کرد.

او فقط یک هدف داشت. درست مانند دستکش‌ها‌قدرتی​ و چکمه‌های چرمی، می‌خواست هر زمان که اراده‌فریب​ کرد، استخوان‌هایی از قسمت‌های مختلف زره چرمی بیرون بزند.

هدف نهایی‌اش تبدیل شدن به یک جوجه‌تیغی بود.‌مانده​ یک جوجه‌تیغی فوق‌العاده قوی که می‌توانست یک ببر‌لبخند​ را تنها با یک تیغ به گور بفرستد!

[مهارت دست‌ورزی مانا به سطح ۸ ارتقا یافت.]

[زره چرمی سخت، مخفیانه، تیز و مرگبار خرس تکمیل شد.]

پنجره سیستم

ارتا که کل فرآیند ساخت زره را از صفر تا صد‌مبهوت​ تماشا کرده بود، با دیدن نتیجه نهایی مات و مبهوت ماند.‌گفت​ او چطور می‌توانست با این ثبات و پشتکار، چنین چیزهای عجیبی بسازد؟!

[یو ایل‌هان، چرا این‌قدر‌لبخند​ دوست داری بی‌هوا از‌وجود​ همه‌جا تیغ بزند بیرون؟]

«چون این‌بپرسد​ فانتزی و‌منصرف​ رویای هر مردیه!»

در پاسخ یو ایل‌هان حتی ذره‌ای خجالت دیده نمی‌شد. او آن‌قدر با‌دنبال​ اعتماد به نفس و خونسرد حرف زد که ارتا برای لحظه‌ای با‌حرف​ خودش فکر کرد: «هی، این پسر الان یک حرف خیلی خفن نزد؟»

[زره چرمی سخت، مخفیانه، تیز و مرگبار خرس]

[رتبه – منحصربه‌فرد]

[دفاع – ۲۲۰۰]

[قدرت حمله – ۷۵۰]

[پایداری – ۹۰۰/۹۰۰]

[یک سلاح فوق‌العاده که با اعمال فرآیندی خاص روی زره چرمی جوشانده‌شده، توسط استادی در سطح اوج و با استفاده از پوست هیولای کلاس دوم، خرس بزرگ قهوه‌ای ساخته شده است.]

پنجره سیستم

زره تکمیل‌شده واقعاً بی‌نقص بود. این زره نه‌تنها وظیفه‌اش را به عنوان یک پوشش دفاعی به بهترین شکل انجام می‌داد، بلکه قابلیت‌های هجومی آن نیز برای یو‌زمین​ ایل‌هان که می‌توانست با تمام اعضای بدنش بجنگد، کاملاً بهینه‌سازی شده بود. علاوه بر آن، دو ویژگی آلفا و بتا نیز برای تقویت آن وجود داشت. اگر کسی‌محسوب​ آن را می‌دید، احتمالاً فکر می‌کرد که اضافه شدن یک ویژگی در نتیجه دست‌ورزی مانا امری کاملاً بدیهی است. هرچند که واقعیت فرسنگ‌ها با این تصور فاصله داشت!

پس از تراشیدن استخوان‌های باقی‌مانده و ساخت چند چاقوی استخوانی برای استفاده در زمان تجزیه هیولاها،‌دنبال​ در نهایت با استفاده از جمجمه دایروولف ماسکی ساخت تا آن را جایگزین ماسک مرد آهنی‌اگر​ کند. حالا احساس طراوت می‌کرد، انگار که کوهی از کارهای تلنبارشده را به پایان رسانده باشد.

[چاقوی استخوانی خرس]

[رتبه – کمیاب]

[قدرت حمله – ۵۰۰]

[پایداری – ۴۵۰/۴۵۰]

پنجره سیستم

[ماسک جمجمه دایروولف]

[رتبه – کمیاب]

[دفاع – ۶۰۰]

[پایداری – ۶۶۰/۶۶۰]

[ماسکی ساخته‌شده از جمجمه گرگی که زمانی مقدار زیادی مانا در خود داشت. این ماسک به طور غیرمنتظره‌ای قدرت دفاعی بالایی دارد.]

پنجره سیستم

حالا قصد داشت با همین تجهیزات سر کند تا زمانی که استخوان‌های هیولاهای قوی‌تر‌شده​ یا فلزات جدیدی به دست بیاورد. احتمالاً هم می‌توانست با آن‌ها دوام بیاورد. در واقع‌کوچکی​ مشکل اینجا بود که این تجهیزات خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کرد، دوام می‌آوردند.

بعد از اینکه یو ایل‌هان لباس زیرین چرمی، زره، چکمه‌ها و دستکش‌ها را پوشید، چاقوی استخوانی را‌نتیجه​ در کمربند چرمی‌اش جای داد. وقتی ماسک استخوانی را که کاملاً اندازه سرش ساخته بود به چهره‌جادو​ زد و به انعکاس تصویر خودش نگاه کرد، با خودش فکر کرد که حسابی خفن شده است.

همون‌طور که انتظار‌جاهای​ می‌رفت، وقتی صورتم رو‌کنار​ می‌پوشونم خوش‌تیپ‌تر میشم! لعنتی!

«چطوره؟»

[شگفت‌انگیزه. نمی‌دانم با آن ماسک‌چون​ چه‌کار کردی، اما حضورت دارد‌می‌افتد​ حتی از قبل هم کم‌رنگ‌تر می‌شود!]

«من هیچ‌قدرتی​ کاری با‌خودش​ این ماسک نکردم!»

ارتا با اینکه حقیقت را می‌دانست، عمداً این حرف‌ترسناک​ را زد. یو ایل‌هان می‌خواست تلافی این حرفش را‌اخم‌هایش​ دربیاورد که ناگهان متوجه شد سروصدای زیادی از بیرون می‌آید.

صدای شکستن چیزی، صدای شلیک صدها و هزاران گلوله، جیغ‌می‌تونست​ و فریاد... کار به جایی رسیده بود که آدم شک می‌کرد‌ساخته​ نکند تمام فیلم‌های اکشن دنیا را هم‌زمان با هم پخش کرده‌اند.

«...این چه صداییه؟»

[احتمالاً ارتش دارد با یک‌ساطع​ هیولا می‌جنگد. این‌طور نیست که‌فریب​ همه هیولاها جذب سیاه‌چاله‌ها بشوند.]

بلافاصله پس از صحبت آن دو، صدای آژیری درست به موقع به‌مانده​ صدا درآمد. اطلاعیه‌ای که تا پیش از این فقط زمان بارش شدید‌وجود​ باران و طغیان رودخانه‌ها به گوشش می‌خورد، حالا پرده گوشش را قلقلک می‌داد.

[خانم‌ها و آقایان منطقه جونگ‌نو! اگر هنوز داخل ساختمان‌ها‌داشت​ هستید، لطفاً به دنیاهای دیگر پناه ببرید! خطر حمله‌نمی‌تونیم​ یک هیولای بزرگ کلاس دوم وجود دارد! تکرار می‌کنم!]

«...»

[...]

پس از آن، هشدارِ ظهور‌شروع​ یک هیولای بزرگ کلاس دوم‌هجوم​ به طور مداوم تکرار شد.

در حالی که ارتا از این واقعیت که یک‌داشت​ هیولای کلاس دوم در سیاه‌چاله گیر نیفتاده بود، دستش‌نمی‌تونیم​ را روی پیشانی‌اش می‌کوبید، یو ایل‌هان با آهی زمزمه کرد.

«خواهش می‌کنم‌بپرسد​ از خرس بزرگ‌چون​ قهوه‌ای ضعیف‌تر باشه...»

[از مبارزه می‌ترسی؟ اگر همان‌ساطع​ یو ایل‌هانی باشی که تا الان‌می‌ده​ دیده‌ام، در برابر هیولاهای کلاس دوم...]

«نه.»

شانه‌های یو ایل‌هان افتاد.

«اگه از اون خرس‌منصرف​ قوی‌تر باشه، مجبورم پوستشو بکنم‌وحشت​ و یه زره جدید بسازم.»

[...]

این شما و این هم‌شروع​ استادی که از خرکاری و‌هجوم​ حمالی کردن، بیشتر از مبارزه می‌ترسید.

یادداشت نویسنده:

به خاطر آمار‌اساس​ زیاد آیتم‌ها، این‌قدرتی​ فصل محتوای اضافه‌تری داشت.

محکم باش‌بپرسد​ یو ایل‌هان، قوی‌چون​ باش یو ایل‌هان!

پاداش در پایان محاسبه خواهد‌می‌کنه​ شد. به عبارت دیگر، زمانی‌می‌ده​ که تمام تله‌های ویرانی ساخته شوند.

یادداشت مترجم:

آمار آیتم‌ها هم‌جاهای​ خودشون «محتوا» حساب‌شده​ میشن آقای نویسنده...

ناولها | novelha.net