---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

همه به جز من بازگشته‌اند

چپتر 33: من هم به سیاه‌چاله‌ها می‌روم (۳) • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 33: من هم به سیاه‌چاله‌ها می‌روم (۳)

0

[شما ۵۴۸,۷۰۱ تجربه به دست آوردید.]

پنجره سیستم

[شما ثبت قلب فلزی بزرگ سطح ۷۴ را به دست آوردید.]

پنجره سیستم

«راحت بود.»

یو ایل‌هان که با یک ضربه قلب فلزی بزرگ را خاکشیر کرده بود، در حالی که‌فرض​ زیر لب غر می‌زد، با پایل بانکر به آرامی روی زمین فرود آمد. اما بلافاصله پس از‌داد​ آن، با دیدن وضعیت گلوله استخوانی که کاملاً در زمین میخکوب شده بود، مات و مبهوت ماند.

این که گلوله پس از دریافت تمام و کمال نیروی کشسانی نوار لاستیکی غول با قدرت شلیک شده بود، چیز خوبی‌ترکش‌دار​ بود، اما نه تنها آن‌قدر عمیق در زمین فرو رفته بود که فقط نوک آن کمی بیرون زده بود، بلکه حتی یک‌آزمایش​ ترک بزرگ هم روی بدنه‌اش دیده می‌شد. از آنجا که می‌دانست استخوان‌های پلنگ سایه چقدر سخت هستند، این موضوع برایش شوکه‌کننده‌تر بود.

از این‌حالا​ اتفاق فقط یک‌تکنیک‌هایش​ چیز را فهمید.

«گلوله‌ها یک‌بارمصرفن...!»

[اگه همچین‌فیزیکی​ بهایی نداشت،‌غیرعادی​ نمی‌تونستم هضمش کنم.]

شرایط با زمانی که پلنگ غول‌پیکر یا پلنگ سایه را شکار کرده بود،‌اینجا​ فرق داشت. آن زمان، افرادی بودند که به او کمک می‌کردند و به‌برازنده​ خصوص، کمک‌های امپراتریس که می‌توانست از جادوی قدرتمندی استفاده کند، بسیار کارساز بود.

اما حالا چی؟ هر چقدر هم که بدن فیزیکی و‌خودش​ تکنیک‌هایش غیرعادی بودند، او به تازگی هیولایی با دو برابر‌قابل​ سطح خودش را فقط با یک ضربه از پا درآورده بود!

«چطوری گلوله رو دربیارم؟ نه، حالا که کار‌نیست​ به اینجا کشیده، باید با این فرض که‌حال​ دیگه قابل بازیابی نیست، یه گلوله ترکش‌دار بسازم؟»

[فقط قلبش رو بردار.]

ارتا به یو ایل‌هان که برازنده یک آهنگر در حال طراحی سلاحی جدید‌اینجا​ بود، هشدار داد. او قلب فلزی بزرگ را که در مقایسه با قلب‌های فلزی‌آهنگر​ معمولی، بزرگ‌تر و درخشان‌تر بود، برداشت و به طور خلاصه استحکامش را آزمایش کرد.

پایداری آن شگفت‌انگیز بود.

«هی، این خیلی‌باید​ از قلب فلزی‌قابل​ قوی‌تره. دیوانه‌وار نیست؟»

[فرم تکامل‌یافته نهایی قلب‌های فلزی، یعنی قلب فلزی پادشاه، فلزیه که حتی‌کار​ تو دنیاهایی که یک سطح از زمین پیشرفته‌ترن، به پایداری بی‌نظیرش می‌باله.‌بردار​ هرچند، به عنوان یه هیولای رده چهارم، تو این سیاه‌چاله پیداش نمی‌شه.]

«اما تو که فقط‌غیرعادی​ با دیدن همین قلب‌خودش​ فلزی بزرگ هم جا خوردی؟»

[اهم! این فقط یه تصادفه. می‌تونم قبول کنم هیولاهایی که از قبل رو زمین بودن به طور‌باید​ غیرعادی تکامل پیدا کردن، اما این هیولاها در نهایت، هیولاهای جدیدی هستن که رو زمین ظاهر می‌شن!‌هشدار​ این قلب فلزی بزرگ یه جهش‌یافته‌ست. از این به بعد، دیگه با هیچ‌کدوم از اینا روبه‌رو نمی‌شیم!]

با این حال، یو ایل‌هان در حالی که دومین گلوله‌بسازم​ استخوانی را در پایل بانکر بارگذاری می‌کرد، با خودش فکر‌هشدار​ کرد. اگر ارتا این را می‌گوید، قطعاً برعکسش اتفاق می‌افتد.

وووووو، همان‌طور که انتظار می‌رفت، در‌هیولایی​ نهایت در غاری عمیق‌تر در داخل سیاه‌چاله،‌اینجا​ با دومین قلب فلزی بزرگ روبه‌رو شدند.

[هووو... لعنت به‌تکنیک‌هایش​ زمین. هیچ‌چیزی اون‌طوری‌هیولایی​ که باید پیش نمی‌ره.]

«بهم بگو‌حالا​ چقدر از‌فیزیکی​ سیاه‌چاله مونده.»

[یه لحظه صبر کن.]

یو ایل‌هان در حالی که مردد بود پایل بانکر را بیرون بیاورد یا نه، به ارتا اصرار کرد. در‌بازیابی​ اصل، درز اطلاعات مربوط به سیاه‌چاله‌ها ممنوع بود، اما در حقیقت، ارتا که تا الان به یو ایل‌هان کمک کرده‌برداشت​ بود، صادقانه اطلاعات را به او گفت. اگر می‌گفت این پاداش ماموریت است، دیگر دلیلی وجود نداشت که کارساز نباشد.

[ما تازه‌فیزیکی​ نصف راه‌غیرعادی​ رو اومدیم.]

«باشه، بیا‌حالا​ اول پایل بانکر‌تکنیک‌هایش​ رو کنار بذاریم.»

یو ایل‌هان این اعتماد به نفس را داشت که اگر از پایل بانکر استفاده کند، چیزی مثل قلب فلزی بزرگ را‌داد​ با یک ضربه نابود کند، اما مهمات کمی که برایش باقی مانده بود، روی مخش سنگینی می‌کرد. مگر در رمان‌ها هم‌پادشاه​ مواردی نبود که شخصیت اصلی به خاطر تمام کردن تمام مانا، مهمات یا معجون‌ها، توسط غول مرحله آخر لت و پار می‌شد؟

با وجود اینکه ارتا به شدت ادعا می‌کرد که این‌طور نخواهد بود، اما یو‌کشیده​ ایل‌هان هر طور که به قضیه فکر می‌کرد، در انتهای این سیاه‌چاله هیولایی قوی‌تر‌حال​ از قلب فلزی بزرگ وجود داشت، بنابراین نمی‌توانست گلوله‌های استخوانی را الان هدر دهد.

با این حال، نیاکان در تمام دوران‌ها گفته‌اند: «صرفه‌جویی همون هدر‌دربیارم​ دادنه». یکی دیگر از الگوهای واضح در رمان‌ها این بود که‌بسازم​ شخصیت‌ها در حالی که سعی می‌کردند منابعشان را ذخیره کنند، کتک می‌خوردند.

آیا باید الان از سلاح استفاده کنم؟ آیا باید‌برابر​ الان یه معجون بخورم؟ شخصیت‌های رمان‌ها با دوراهی‌های بی‌شماری‌فرض​ روبه‌رو می‌شوند و مجبورند که دست به انتخاب بزنند.

مهم نیست چه انتخابی می‌کردند، اگر زنده می‌ماندند، شخصیت اصلی بودند و اگر‌ارتا​ می‌مردند، شخصیت فرعی محسوب می‌شدند. گاهی اوقات، شخصیت اصلی به سادگی می‌مرد، اما در‌برداشت​ آن صورت، محبوبیت رمان هم به همان نسبت می‌مرد، بنابراین آن یک استثنا بود.

با این حال، یو ایل‌هان نه یک شخصیت اصلی بود، نه یک‌کار​ شخصیت فرعی، بلکه یک جامانده بود. بنابراین، انتخابی که کرد نه استفاده‌بردار​ از پایل بانکر بود و نه اینکه فقط با بدن خالی‌اش جلو برود.

انتخاب او، سلاح‌های‌تکنیک‌هایش​ دیگری بود که‌هیولایی​ با خود آورده بود.

«چککککککککککش هزار بمب‌بدن​ خشن!» (یادداشت مترجم:‌غیرعادی​ اشاره به انیمه دورایمون)

[چکش هزار بمب خشن]

[رتبه - منحصربه‌فرد]

[قدرت حمله - ۱,۹۷۴]

[مهمات - ۳/۳]

[ویژگی - قدرت پخش شدن بمب ترکش‌دار ۳۰٪ افزایش می‌یابد]

[پایداری - ۱,۱۲۰/۱,۱۲۰]

پنجره سیستم

یو ایل‌هان در حالی که چکشی را از کیف کج خود بیرون می‌آورد که برخلاف‌برابر​ سنگ‌شکن جنگی سنگین دفعه قبل، یک توده عظیم فلزی در یک طرفش داشت، این را‌بسازم​ فریاد زد. البته، او هنوز تحت پنهان‌کاری بود، بنابراین قلب فلزی بزرگ متوجه او نشد.

[چرا الان‌غیرعادی​ صدات رو‌هیولایی​ تو دماغی کردی؟]

یو ایل‌هان سوال ارتا را‌حتی​ نادیده گرفت و سلاح را‌آنجا​ با هر دو دستش محکم چسبید.

این سلاح، یک شاهکار در‌دیگه​ مقیاس کوچک بود که از‌بسازم​ نوار لاستیکی غول ساخته شده بود.

روی قسمت سر چکش، کارتریجی حاوی استخوان‌های تیز پلنگ غول‌پیکر‌فیزیکی​ و پلنگ سایه نصب شده بود، و پس از نصب‌کار​ نوار لاستیکی غول و کشیدن آن با تمام قدرت، بارگذاری می‌شد.

پس از آن، اگر به دشمنی ضربه می‌خورد، نوار لاستیکی بر اثر‌کشیده​ شوک ضربه رها می‌شد و کارتریج را منفجر می‌کرد. قطعات بی‌شماری از‌برازنده​ استخوان در بدن دشمن فرو می‌رفت. این واقعاً یک سلاح شیطانی بود!

به عنوان سلاحی که هیچ تفاوتی با ترکیب‌دیده​ یک سلاح برد نزدیک و یک بمب ترکش‌دار‌سخت​ نداشت، طبیعتاً بسیار فراتر از بمب‌های ترکش‌دار مدرن بود.

نکته‌ای که در مورد این سلاح بهتر از پایل بانکر بود، این بود که به‌آهنگر​ دلیل پس‌زنی نوار لاستیکی، کارتریج در پشت چکش به طور خودکار بارگذاری می‌شد. و حتی‌استحکامش​ بهتر از آن، این بود که یو ایل‌هان حدود ۵۰ تا از این کارتریج‌ها داشت!

[آدمی مثل تو که‌استفاده​ با این‌قدر لذت می‌جنگه‌حالا​ هم باید خیلی نادر باشه.]

«فقط با یه ضربه غیرممکنه. باید‌خودش​ قبل از اینکه بدنش رو نصف کنه‌باید​ و بهم حمله کنه، بهش ضربه بزنم.»

یو ایل‌هان قبل از اینکه به سمتش بپرد، حرکاتش را در ذهن خود شبیه‌سازی کرد.‌چقدر​ اگرچه در صورت حرکت دشمن، شبیه‌سازی بسیار پیچیده‌تر می‌شد، اما از آنجا که می‌دانست برای‌هضمش​ ضربه اول می‌تواند دقیقاً به همان جایی که می‌خواهد ضربه بزند، همه‌چیز کاملاً روان پیش رفت.

«هه.»

با یک فریاد عجیب، یو ایل‌هان از روی زمین‌بدن​ پرید. درست مثل زمانی که با آخرین قلب فلزی بزرگ‌دربیارم​ روبرو شده بود، بعد از قدم سوم به هوا جهید.

پس از آن، او چکش را درست‌درآورده​ در وسط بدن هیولا کوبید و با‌فرض​ صدایی شبیه به شکفتن پاپ‌کورن، فشنگ منفجر شد!

[کککک‌کرررررکککک‌کرککک‌کرککر!]

سلاح با موفقیت فعال شد. هزاران ترکش استخوانی تیز و‌بسازم​ مقاوم در فلز سخت فرو رفتند و در حالی که‌هشدار​ هر چیزی را در مسیرشان می‌شکستند، صدایی لرزه‌آور طنین‌انداز شد.

بلافاصله پس از اینکه قلب فلزی بزرگ این‌حالا​ حمله قوی را تشخیص داد، بدون هیچ صدایی بدنش‌درآورده​ را منبسط کرد و به یو ایل‌هان حمله‌ور شد!

[کککک‌کرررکککک‌رررک‌کککک‌کرککک!]

قبل از اینکه حتی به زمین برسد، در آستانه بلعیده شدن توسط موجی از قطعات‌چقدر​ فلزی بود، اما قبل از اینکه به او حمله کنند، به نظر می‌رسید توده‌های فلزی‌هضمش​ به دور هم پیچیدند و در نهایت، به یکدیگر برخورد کرده و همان‌طور فرو ریختند.

نیازی به ذکر دلیل نبود. تعداد‌قابل​ بی‌شمار ترکش‌های استخوانی که در سراسر بدنش‌ارتا​ فرو رفته بودند، مانع حرکتش شده بود.

یو ایل‌هان در حالی که چکش را به آرامی تاب می‌داد تا قطعات‌تازگی​ استخوانی را در بدن قلب فلزی بزرگ میخکوب کند، به نرمی فرود آمد. سپس،‌بازیابی​ در حالی که برای حمله مجدد گارد می‌گرفت، وضعیت هیولا را زیر نظر گرفت.

با این حال،‌تازگی​ در نهایت، این‌خودش​ کار بیهوده بود.

«واو.»

با وجود اینکه قلب فلزی بزرگ در حالی که توده‌های فلزی تشکیل‌دهنده بدنش را تا حد امکان از هم‌جدید​ جدا می‌کرد، در حال حرکت بود، قطعات استخوانی که در اعماق بدنش فرو رفته بودند، تنها با حضورشان، اثری شبیه‌تکامل‌یافته​ به بستن و مهار کردن حرکاتش داشتند. درست مثل این بود که روی حلزونی که روی کاهوها می‌خزد، نمک بپاشید.

این اثری بود که تصورات یو ایل‌هان را که فکر می‌کرد «چون فقط‌تازگی​ یه بمب ترکش‌داره، می‌تونه بشکندش، مگه نه؟» کاملاً دگرگون کرد. با این حال،‌قابل​ او تمام تلاشش را کرد تا خونسرد به نظر برسد و فریاد زد:

«البته، این یو ایل‌هان‌هیولایی​ از همون اول همه‌چیز‌چطوری​ رو محاسبه کرده بود!»

[دروغ نگو.]

«تو هم بهتر شدی...»

[اگه شریک آدم‌قدرتمندی​ تو باشی، هر‌بسیار​ کسی مثل من می‌شه.]

حالا دیگر دلیلی برای استفاده از چکش هزار بمب نداشت. یو ایل‌هان با تبر خود بی‌رحمانه‌قابل​ به قلب فلزی بزرگ که در حالی که بدنش را پخش می‌کرد و روی زمین می‌خزید‌مقایسه​ تا به او حمله کند، ضربه زد و طولی نکشید که هیولا خود به خود فرو ریخت.

[شما ۵۷۹,۱۹۲ تجربه به دست آوردید.]

پنجره سیستم

[شما به سطح ۴۰ رسیدید. ۱ قدرت، ۱ چابکی، ۲ سلامتی و ۱ جادو افزایش یافت.]

پنجره سیستم

او به سطح ۴۰ رسیده بود. در یک روز دو بار ارتقا سطح پیدا‌سایه​ کرد. حتی با در نظر گرفتن اینکه یک ماه در کارگاهش مخفی شده بود‌نداشت​ تا سلاح و تله ویرانی بسازد، سطح او باید در خط مقدم بشریت باشد.

چون افراد زیادی پیدا نمی‌شدند‌دیگه​ که برای ارتقا سطح، هیولاهای رده‌قلبش​ دوم و رده سوم را بکشند.

و از آنجا‌قدرتمندی​ که این را می‌دانست،‌کارساز​ نگران بازگشته‌های دیگر بود.

«بقیه آدما‌غیرعادی​ هم خوب‌هیولایی​ ارتقا سطح می‌دن؟»

[حداقل، امپراتریس‌بیرون​ باید وضعش خوب‌حتی​ باشه. نگران نباش.]

«اون که آره،‌باید​ ولی من نگران‌قابل​ پدر و مادرمم.»

[به نظر‌جادوی​ می‌رسه که‌استفاده​ نگران امپراتریس هستی.]

ارتا روی چیز غیرمنتظره‌ای‌هیولایی​ دست گذاشت. یو ایل‌هان‌چطوری​ در جواب از او پرسید:

«چرا تو نگران‌زده​ امپراتریسی؟ نکنه فرشته‌های دیگه‌بدنه‌اش​ بهش ماموریتی چیزی دادن؟»

[نه. این‌طور نیست.]

با این حرف، ارتا دهانش را بست. یو ایل‌هان به‌فیزیکی​ رفتار او مشکوک شد، اما چون چندان علاقه‌ای نداشت، بیشتر‌کار​ کنجکاوی نکرد و فقط قلب را از قلب فلزی بزرگ برداشت.

پس از آن، یو ایل‌هان به کاوش در سیاه‌چاله ادامه داد، اما فقط قلب‌های‌فرض​ فلزی بزرگ بیرون آمدند و برخلاف تصوراتش، قلب‌های فلزی عظیم، قلب‌های فلزی غول‌پیکر، قلب‌های‌سلاحی​ فلزی گیگا و چنین فرم‌های تکامل‌یافته‌ای ظاهر نشدند. حداقل، ارتا در این مورد حق داشت.

همان‌طور که در حین کاوش در سیاه‌چاله کمی ارتقا سطح پیدا کرد و به سلاح‌های جدید در مبارزه عادت کرد، در‌اتفاق​ دلش کمی انتظار داشت که در مرکز غار با یک هیولای رده سوم روبرو شود، اما وقتی در داخلی‌ترین منطقه فقط قلب‌های‌خصوص​ فلزی بزرگ را پیدا کرد، ناامید شد. در مقابل، ارتا از اینکه واقعاً یک هیولای رده سوم ظاهر نشد، نفس راحتی کشید.

[ما اینجا رو پاکسازی کردیم، پس اگه برای مدتی‌ترکش‌دار​ به حال خودش رها بشه مشکلی پیش نمیاد. اگه‌سلاحی​ بعداً به فلز بیشتری نیاز داشتیم، بیا دوباره بیایم اینجا.]

«اون موقع، اگه بتونم‌استفاده​ با پادشاه قلب‌های فلزی‌حالا​ روبرو بشم خیلی خوب می‌شه.»

[...حداقل، باید زمانی‌تازگی​ بیایم که بتونی‌خودش​ از مانا استفاده کنی.]

قلب فلزی بزرگی که در مرکزی‌ترین منطقه قرار داشت (برخلاف بقیه، تقریباً سطح ۸۰ بود، که البته با یک ضربه پایل بانکر به جهنم فرستاده‌اگه​ شد) پاکسازی شد و پس از آن، ارتا از چیزی شبیه به اقتدار فرشته یا هر چیز دیگری استفاده کرد تا تله ویرانی را که‌کند​ هسته سیاه‌چاله را تشکیل می‌داد، بررسی کند. در این مدت، یو ایل‌هان غنائم جنگی و تجهیزاتی را که در نبرد استفاده کرده بود، بررسی کرد.

[قدمت تله‌کشیده​ ویرانی این‌فرض​ سیاه‌چاله خیلی زیاده.]

«مشکلی داره؟»

[نه. به هر حال، این تله‌ای برای جذب هیولاهای جدیده، نه اون هیولاهای اصلی که با‌قابل​ تو جا مونده بودن، پس حتی اگه از قدرت خدا ساخته شده باشه هم مشکلی پیش‌مقایسه​ نمیاد. فقط از اینکه تله ویرانی خیلی قدیمی‌تر از چیزی بود که فکر می‌کردم، تعجب کردم.]

ارتا زمزمه کرد و گفت که فقط کنجکاو شده و‌آنجا​ هیچ مشکلی وجود ندارد. یو ایل‌هان نیز به آرامی سر‌شوکه‌کننده‌تر​ تکان داد و حرف‌های او را در ذهنش مرور کرد.

البته او هم فکر می‌کرد که یک حادثه عظیم در‌بسازم​ رابطه با این موضوع رخ خواهد داد. این قطعاً یک‌هشدار​ پیش‌گویی بود. و در کمال تعجب، یک پیش‌گویی بسیار آشکار.

[واقعاً چیز مهمی نیست!]

«باشه، باشه. من تمام تلاشم رو برای ارتقا‌چطوری​ سطح می‌کنم تا حتی اگه یه اژدها هم‌قابل​ از این سیاه‌چاله بیرون پرید، مشکلی پیش نیاد.»

[آوووو، من‌بیرون​ واقعاً نمی‌فهمم تو‌حتی​ قابل‌اعتمادی یا رقت‌انگیز!]

دو هفته از ورود او به سیاه‌چاله گذشته بود. او پس از به دست‌برازنده​ آوردن یک مهارت بی‌فایده که به او اجازه می‌داد حتی از فاصله ۲۰۰ متری‌طور​ طعم گوشت خشک‌شده‌ای که باز شده بود را تشخیص دهد، از سیاه‌چاله بیرون خزید.

تعداد تله‌های ویرانی که او علاوه‌بسیار​ بر قبلی‌ها با کمک فرشتگانی که به‌تازگی​ دنبالش آمده بودند ساخت، ۸ عدد بود.

بله.

حالا، تمام تله‌های‌زده​ ویرانی روی زمین‌ترک​ نصب شده بودند.

یادداشت نویسنده:

چکش هزار بمب خشن! (یک ربات گربه‌ای که این‌بدن​ را می‌گوید در حالی که چکشی را از جیب‌چطوری​ ۴ بعدی خود بیرون می‌آورد - اشاره به دورایمون)

یک شخصیت اصلی‌تازگی​ تیزهوش که در‌خودش​ گرفتن پیش‌گویی‌ها شکست نمی‌خورد.

یادداشت مترجم:

کک... فصل حمایت‌شده، ها؟ دلم می‌خواد بیشتر‌بازیابی​ ترجمه کنم، اما الان وقت تکالیفه... چرا‌برازنده​ استادای دانشگاه بهم تکلیف می‌دن... از تکلیف متنفرم...

یادداشت ویراستار:

برای همینه‌غیرعادی​ که دارم دانشگاه‌برابر​ رو ول می‌کنم.

ناولها | novelha.net