چپتر 36: طغیان (۲)
0[ویژگیهای یک طغیان بسیار متمایز است. آنها بیشتر از هیولاهای جهشیافته تشکیل شدهاند و نهموتور هیولاهای اصلی، و صرفنظر از تعدادشان، به وضوح از هیولاهای اصلی قویتر هستند. همچنین، آنهادلیل انرژی تلههای تخریب را جذب میکنند تا با دستکاری فضا، آسیب عظیمی به واقعیت وارد کنند.]
«مطمئنی چیزی کهبیرونی الان داره اتفاقمنظورت میافته یه طغیانه؟»
[بله.]
ارتا سرش را چرخاند تا بهماشینهای بیرون نگاه کند. در وسط شهر،حالا تختهسنگ عظیمی داشت از زمین بیرون میزد.
[تنها چیزی کهآماده میتونه محیط بیرونی روحال تغییر بده، یه طغیانه.]
«پس منظورت اینه که هیولاها تو محیط ایزولهای به اسماسم سیاهچال گیر افتادن، اما هیولاهایی که به خاطر طغیان ظاهرتبدیل میشن، خود محیط بیرون رو تبدیل به یه سیاهچال میکنن، درسته؟»
[دقیقاً.]
انسانهای داخل فرودگاه با شتاب به اینطرف و آنطرف میرفتند. اگرچه افرادی که توانایی مبارزه نداشتند درصدها ابتدا گیج شده بودند که چه کار کنند، اما از یک جایی به بعد، توسط پلیس نظامیدیگه به سمت پناهگاهها هدایت شدند و کاربران توانایی برای آماده شدن جهت نبرد، در حال تشکیل گروههایی بودند.
حتی در بیرون، صدای بیوقفه آژیرها، هلیکوپترحال در هوا و صدای موتور ماشینهای زرهی،هوا مردم را از وقوع نبرد آگاه میکرد.
بله، حالا دیگر نباید حوادثی رخ میداداینه که در آن صدها و هزاران انساناما به دلیل ظهور ناگهانی هیولاها قربانی شوند.
حتی زمانی که یونبرد ایلهان به بیرون از ترمینالبیوقفه دوید، توضیحات ارتا ادامه داشت.
[از اونجایی که یکی از ویژگیهای تلههای تخریب اینه که پس از تکمیل سیاهچال دیگه فعال نمیشن، طغیانها زمانیانسان که دنیا تازه تکامل پیدا کرده و سیاهچالها ظاهر میشن، خیلی راحت رخ میدن. البته دلایل دیگهای مثل عوارضدنیا جانبی یک جادوی بزرگ یا نابودی یک سیاهچال هم وجود داره، اما الان نباید اینطور باشه. مشکل اینه که...]
«مشکل اینه که چی؟»
[موجوداتی که به خاطر طغیان ظاهر میشن، این پتانسیل رو دارن که با واکنش نشونهیولاهایی دادن به یک سیاهچال نزدیک، باعث ایجاد یک طغیان دیگه بشن. به عبارت دیگه، اگهمیرفتند اونها رو کاملاً نابود نکنیم، ممکنه یه طغیان دیگه تو یه جای دیگه اتفاق بیفته.]
با خودش فکر کرد «خواهش میکنم دیگه نه»، اما این یک پیشگویی دیگر بود. یوزرهی ایلهان لحظهای که این کلمات را شنید، متوجه شد. اینکه امروز قطعاً یک هیولا فرار میکندقربانی و به خاطر آن هیولا یک طغیان دیگر رخ میدهد، و تمیزکاریاش هم میافتد گردن او!
این دیگه چه کوفتیه؟ چرا یو ایلهان بایدمردم اینطوری زجر بکشه؟! همینطوریاش هم به خاطر اینکهمیداد نتونسته بود به یه دنیای دیگه بره، غصهدار بود!
«واو. اینبرای دنیا واقعاًشدن یه بازی مزخرفه.»
یو ایلهان برای ساخت آن تلههای تخریب کلی زجرایزولهای کشیده بود و حالا، این زیادهروی نبود که یکمیشن طغیان هم رخ داده؟ زنجیره پچها و باگها تمامی ندارد!
علاوه بر این، این اتفاق دقیقاً زمانی افتاد که او به لس آنجلس آمده بود، و او برای قمار یاحالا گردشگری به اینجا نیامده بود، بلکه فقط برای تغییر پرواز آمده بود، اما باز هم یک طغیان رخ داد! و چی؟تکمیل اگر یکی فرار کند، ممکن است یک طغیان دیگر اتفاق بیفتد؟ از اینکه همهچیز اینقدر کثافتکاری بود، حسابی کلافه شده بود!
تنها یک راه برایهوا یو ایلهان وجود داشتمردم تا کلافگیاش را خالی کند.
«بهم یه ماموریت بده.شدن یکی که پاداشهای زیادیگروههایی داشته باشه. جدی میگم.»
[می... میدم.]
از آنجا که ارتا متوجه شدگروههایی او عصبی است، مطیعانه سرش را تکانموتور داد. (یادداشت ویراستار: اووه، این یه نشانهست؟)
[در اصل، وقتی یه طغیان رخ میده، بهشت وارد عملآگاه میشه. اونها به انسانهایی که در متوقف کردن طغیان شرکتدلیل کردن ماموریت میدن و بر اساس میزان مشارکتشون بهشون پاداش میدن.]
«پاداشها چی هستن؟»
[امتیازات وضعیت که قطعیه، و بر اساس دستاوردها،هیولاها ممکنه حتی یک مهارت هم دریافت کنن. اگرچهخاطر در حد مقاومت در برابر سم شدید نخواهد بود.]
«خوبه، فهمیدم.»
لحظهای که یو ایلهانهوا ماموریت را پذیرفت، یکیمردم از خروجیهای ترمینال منفجر شد.
پشت آن، هیولاهایی با ظاهر خزندگان بودند که روی دوصدای پا راه میرفتند و با دهانهای بزرگشان آتش تف میکردند.آگاه هرج و مرج در فرودگاه یک سطح دیگر افزایش یافت.
[کووو... ثبتها،محیط من دنبالتغییر ثبتها میگردم.]
«واو، واقعاً شبیهجهت یه ماب فرعیگروههایی به نظر میرسه.»
[با وجود اینکه اونطوری به نظر میرسه،زرهی این یه هیولای کلاس دوم جهشیافتهست کهنباید میتونه از تواناییهای ویژه استفاده کنه، جدی باش!]
ارتا این کلمات را گفت تانبرد یو ایلهان را جدیتر کند، اماآژیرها یو ایلهان آنقدرها هم مضطرب نبود.
چون بیش از حد بهبده خودش مطمئن بود؟ نه، اواسم فقط اعتماد به نفس داشت.
«این حرفا روجهت بعد از اینکه زرهحتی من رو دیدی بزن.»
[اما.]
«من فقط زره نساختم.»
او نیزهای را که نوربده سیاه ضعیفی از خود ساطعاسم میکرد در دست گرفت و پرید.
[نیزه سیاه خدای مرگ]
[رتبه - منحصربهفرد]
[قدرت حمله - ۲۴۰۰]
[ویژگی - ۳۰٪ افزایش در نرخ ضربه بحرانی و آسیب هنگام حمله غافلگیرانه.]
[پایداری - ۱۷۰۰/۱۷۰۰]
[یک شاهکار منحصربهفرد ساخته شده توسط یک استاد آهنگر با استفاده از قلبهای فلزی بزرگ و قلبهای فلزی. به عنوان نیزهای که فقط برای استفاده یک نفر آبدیده شده است، قدرت خدای مرگ را برای قطع تمام حیات از تاریکی دارد.]
از آنجایی که هیولاهایی که به فرودگاه حمله کرده بودند مشخصاً نمیتوانستند متوجه اوظهور شوند، یو ایلهان نگاهی به اطراف انداخت و در حالی که از بالا سقوطفعال میکرد، نیزهاش را در سر هیولایی که به دنبال یک قربانی میگشت، میخکوب کرد.
[ضربه بحرانی!]
[شما ۴۱۸,۷۰۳ تجربه به دست آوردید.]
[شما ثبت مارمولک شعله سطح ۶۲ را به دست آوردید.]
یو ایلهان در حین فرود آمدن، نیزهاش را بیرون کشید. از آنجا کهدلیل تاثیر یک ضربه با ترکیب ویژگیهای زره و نیزهاش واقعاً شگفتانگیز بود، تنهاتکمیل یک ضربه نیزه کافی بود تا سوراخی تا کشاله ران هیولا ایجاد کند.
«فوو، ضربه خوبی بود.»
[هیچ سنگ جادویی وجود نداره.حتی بیا فقط کل این رو بذاریمموتور تو کیف و بعداً تجزیهاش کنیم.]
فضای داخل فرودگاه پر از افرادی بود که در حال آمادهمیکرد شدن برای متوقف کردن آن هیولا بودند، بدون اینکه تا حدناگهانی امکان به تاسیسات آسیبی برسانند، و افرادی که آنها را تشویق میکردند.
در آن موقعیت، هیولا ناگهان به زمیننباید افتاد و مردی با زره آهنی ظاهرظهور شده بود، بنابراین آنها نمیتوانستند حیرتزده نشوند.
«اون شخص دیگه کیه؟»
«عجب زره فوقالعادهای. منم با جدیت ماموریتهابیوقفه رو انجام دادم، اما هیچوقت یه زرهمردم صفحهای کامل مثل اون به دست نیاوردم.»
«اون یه هیولا رو باموتور یه ضربه قصابی کرد. دقیقاً ازمیکرد چه نوع مهارت شگفتانگیزی استفاده کرد؟»
او واقعاً دلش میخواست جواب بدهد که آن اصلاً مهارت نبود، اماانسان یو ایلهان جلوی خودش را گرفت و جسد را داخل کیف کجش چپاند.یکی به خاطر سر و صدای ورودی، نگاه تمام هیولاها به این سمت چرخید.
با اینکه بعضی هیولاها هنوز او را ندیده بودندمیکرد و بعضی دیگر با دیدنش خشمشان را ابراز میکردند،دلیل یک چیز قطعی بود؛ یو ایلهان باید میزد بیرون!
«فوو.»
او نیزهاش را محکم در دست گرفت و به سمت خروجی دوید. بلافاصله پسنباید از آن، متوجه شد که یک شعلهی عظیم به سمت او در حرکت است.دوید یو ایلهان مطمئن بود که این همان حملهای است که خروجی را نابود کرده بود.
اگر میخواست جاخالی بدهد، میتوانست. با استانداردهای او، سرعتش آنقدرهاصدها هم زیاد نبود و حتی اگر جاخالی میداد، به نظر نمیرسیددوید کسی آسیب ببیند. با این حال، او از آن دوری نکرد.
«بذار یههوا ضربه بخورمماشینهای ببینم چطوره.»
[عجب منحرفی!]
این کار فقط برای سنجش دفاع زرهش و فکر کردن به نحوهی مقابله بانباید حملات بود. او توهین ارتا را نادیده گرفت و شعله را با زرهش دریافتدوید کرد و برای لحظهای، گرمای سوزانی را حس کرد که تمام بدنش را فرا گرفت.
اما، همهچیز به همین ختمحالا شد. شعله به همین سادگیصدها سوسو زد و خاموش شد.
«خدای من،هوا اون شعلهماشینهای رو دفع کرد!»
«اون زره واقعاً شگفتانگیزه!»
یو ایلهان آسیب روی زرهش را بررسی کرد و به اینمیکرد نتیجه رسید که اگر مدام هم ضربه بخورد مشکلی پیش نمیآید.ناگهانی در این صورت، فقط یک کار بود که باید انجام میداد.
او سرش را چرخاند. ساختمانها از همه طرف درمیداد حال نابودی بودند، مردم فرار میکردند و کاربران تواناییزمانی با هیولاهای جهشیافتهای به نام مارمولکهای شعله مقابله میکردند.
با این حال، بیشتر انسانها کلاس دوم نبودند و حتی زره اطمینانبخشی که یو ایلهان به تن داشت راظهور هم نداشتند، به همین دلیل مدام در حال تکاپو بودند تا از حملات آتشین مارمولکهای شعله جاخالی بدهند. ازتکامل آنجا که جادوگرانی حضور داشتند که میتوانستند از جادوی سپر استفاده کنند، تمام توجهات به آنها جلب شده بود.
«هی، شوالیهی زرهپوشحال باحال! به جادویصدای دفاعی نیاز نداری؟»
«نیازی ندارم.»
او با لحنی خونسرد به جادوگر خوشتیپی که با لهجهی شیک انگلیسی با او صحبتناگهانی کرده بود پاسخ داد و سپس از جا پرید. دلیلش این بود که یک تودهی شعلهدنیا به سمت پشت جنگجویی میرفت که با شمشیر در حال مبارزه با یک مارمولک شعله بود.
«آه!»
وقتی جنگجو همان یک هجا را فریاد زد، یو ایلهان درست در مقابلش ظاهر شده وآگاه شعله را دفع کرده بود. جنگجو که متوجه وضعیت شد، سعی کرد از یو ایلهان تشکرایلهان کند، اما او بلافاصله پس از دفع شعله، دوباره از جا پریده و دور شده بود.
[کووو، ثبت،آژیرها ثبت یکهوا جنگجوی قوی!]
«ثبتهات رو بده به من!»
اگرچه شعلههایی که آنها استفاده میکردند ذرهای روی اومیکرد تأثیر نمیگذاشت، اما آدم برای اینکه راضی شود بایددلیل دو برابر چیزی که دریافت کرده را پس بدهد!
یو ایلهان به آن نگاهحتی کرد و نیزهاش را داخلهوا دهان گرد مارمولک شعله کوبید!
[کوئک!]
«هی، صدای اینا شبیه انسانه.»
این ضربه، یک ضربهی مهلک یا حملهی غافلگیرانه نبود، بنابراین هیولا با یک ضربه نمرد.صدها با این حال، از آنجا که دهانش با نیزه سوراخ شده بود، با هر بار تابتکمیل دادن نیزه توسط یو ایلهان به اینطرف و آنطرف کشیده میشد و دیگر توانایی مقابله نداشت.
«هوپ!»
[شما ۴۲۰,۹۱۸ تجربه به دست آوردید.]
یو ایلهان بدون تردید نیزهاش را به سمت بالا تابحالا داد تا سر هیولا را منفجر کند. او زندگی یک هیولایقربانی بالای سطح ۶۰ را تنها با دو حرکت به پایان رساند.
[کوئیک! یکنبرد جنگجوی قوی،گروههایی قویترین جنگجوی اینجا!]
[اگه ثبتش رو بخوریم.]
[میتونیم تکامل پیداآگاه کنیم، تکامل، میتونیمدیگر تکامل پیدا کنیم.]
همهی هیولاها دیوانهی ثبتها و تکامل نبودند. باآگاه این حال، هیولاهایی که از سرریزها بیرون میآمدند، همگیانسان یک جای کارشان میلنگید. آنها ترسناکتر و چندشآورتر بودند.
به نظر میرسید انسانها این موضوع را درک کرده بودند، چرا که بازرهی شدت بیشتری به آنها حمله میکردند. شرایط با گذشته که انسانها یکطرفه عقب راندهظهور میشدند فرق کرده بود. حالا دیگر مبارزه بین آنها و بشریت ممکن شده بود!
«ممنون که نجاتمهلیکوپتر دادی. تو واقعاًماشینهای قدرت کوبندهای داری.»
جنگجویی که با کمک اعضای تیمش مارمولک شعلهایحوادثی را که با آن روبرو بود شکست دادهقربانی بود، به یو ایلهان نزدیک شد و تشکر کرد.
یو ایلهان با دیدن اینکه او توانست یکآگاه هیولای کلاس دوم را شکست دهد—هرچند با کمکهزاران گروهش—توانست افزایش توانایی اعضای گروه را حس کند.
«چطور بایدنبرد این روگروههایی جبران کنم...»
اگرچه او تا الان به دلیل کلاهخودی که صورتوقوع جنگجو را پوشانده بود متوجه نشده بود، اما صدایهزاران نازکش باعث شد پیشبینی کند که او یک زن است.
البته، این موضوع نمیتوانست باعث دستپاچگی یو ایلهانحوادثی شود، چرا که به خاطر گذراندن هزار سالقربانی با یک فرشته، استانداردهایش حسابی بالا رفته بود!
«از این به بعد،ماشینهای لطفاً تو مبارزه حواستآگاه به پشت سرت باشه.»
یو ایلهان فقط یک نصیحت کوچکصدای کرد و رفت، اما به وضوح کلماتیزرهی را که جنگجو و گروهش گفتند شنید.
«خیلی باحاله.»
«یه پسر باحال.»
«صداش هم باحاله.»
یو ایلهاننبرد کمی بهگروههایی خودش بالید.
«میدونستم اونقدرها هم بد نیستم.»
[البته، فقط درآگاه صورتی که صورتتدیگر رو قایم کنی.]
جواب ارتاهوا مثل همیشهماشینهای کنایهآمیز بود.
از آنجا که حرفش دروغ نبود، یو ایلهان نتوانستهلیکوپتر جوابی بدهد و برای پیدا کردن حریفانی که خشمش رادیگر سرشان خالی کند، فقط توانست با صدای بلند فریاد بزند.
«بیاین جلو!»
البته، این کار فقط برای خالی کردن خشمش نبود. از آنجا که حالا دیگر نمیتوانست از مزیتشوند حملهی غافلگیرانه استفاده کند، قصد داشت با جلب آگرو هیولاها میزان مشارکتش را بالا ببرد. او آنقدر اعتمادکرده به نفس داشت که حتی با خوردن چند ضربه از حملات مارمولکهای شعله هم خم به ابرو نیاورد.
با این حال، هیچ هیولایی پیدا نمیشد که به صدای بدون مانای اوحوادثی واکنشی نشان دهد. دلیلش این بود که همگی در حال تخریب ساختمانها یا مبارزهتوضیحات با انسانهای دیگر بودند و هر کدام در جایگاه خودشان نهایت تلاششان را میکردند.
[شگفتانگیزه، این همه کشتیگروههایی و بازم کسی بهتآژیرها محل نمیذاره. تو واقعاً شگفتانگیزی!]
«خفه شو.»
«قطعاً یه مهارت فریاد جنگی میخوام که بتونمحوادثی بدون مانا فعالش کنم.» – یو ایلهان باقربانی قاطعیت تصمیمش را گرفت و از جا پرید.
اگر نمیتوانست آگرو جلب کند، فقطمردم یک راه باقی میماند. این تازه شروعحوادثی به کارِ سرویس پیکِ خدای مرگ بود!
یادداشت نویسنده:
توضیحات مربوط بهجهت سرریزها موقع ساختن تلههایحتی تخریب داده شد، درسته؟
حملات عادی اونقدر قویمیکرد هستن که شبیه مهارتحوادثی به نظر میرسن، خخخ.
یادداشت مترجم:
کلمهی Tackle در اینجا به معنای Tsukkomi (کنایه زدن / گیر دادن در کمدی ژاپنی) است.
کلمهی Deathgod به صورت تحتاللفظی ترجمه شده و معادل انگلیسی آن Reaper (عزرائیل) است.
این فصل خیلیبیرونی خندهدار بود... بواهاهاهاها!!!! مخصوصاًاینه اون پیشنمایش کاملاً واضح...