---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

بازگشت بی‌همتای یک اژدهاکش

چپتر 135: [بدون عنوان] • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 135: [بدون عنوان]

0

هیس!

گوراب که حالا پس از جذب قدرت هیدرا و‌زره​ افزایش اندازه‌اش، تقریباً شبیه به یک باسیلیسک شده بود،‌اکنون​ زبانش را بیرون آورد و صداهای تهدیدآمیزی از خود درآورد.

«یـ-یک هیولا!»

«اووااااک!»

مردمی که در‌آندد​ جاده اصلی بودند، وحشت‌زده‌پرتاب​ پا به فرار گذاشتند.

هیس! هیس!

در حالی که گوراب سم هیدرا را به‌پرتاب​ این طرف و آن طرف می‌پاشید، دود تند و‌مورد​ سوزانی از میان علف‌ها و درختان به هوا برخاست.

پالادین‌های تغییر قیافه‌داده که از ظاهر‌کین​ شدن گوراب غافلگیر شده بودند، سپرهایشان‌ساخته​ را بالا آوردند و آرایش دفاعی گرفتند.

سگ‌های شکاری با‌آندد​ دیدن این صحنه‌اطراف​ گیج و مبهوت شدند.

'اینا دیگه کین؟'

در همان لحظه بود.

تق! تق!

آنددهایی که از‌آندد​ استخوان هیولاها ساخته‌اطراف​ شده بودند، پدیدار شدند.

هم‌زمان، دمی لیچ ظاهر‌شکستند​ شد و با صدایی‌پیکری​ تاریک و دلخراش فریاد زد:

«من زیردست "پیام‌آور خون‌آندد​ و جنون" هستم! اون‌پرتاب​ پیروان نور رو نابود کنید!»

دمی لیچ ناگهان به‌'اینا​ سگ‌های شکاری که تغییر‌لحظه​ قیافه داده بودند، دستور داد.

سگ‌های شکاری از اینکه لیچ ناگهان به‌پرتاب​ آن‌ها دستور می‌داد، گیج شده بودند. آن‌ها‌کرد​ که جا خورده بودند، سلاح‌هایشان را بیرون کشیدند.

پالادین‌ها هم‌آندد​ به همان اندازه‌اطراف​ غافلگیر شده بودند.

'اینا دیگه کین؟'

پالادین‌ها که آن‌ها را همدست هیولاها‌کین​ و دشمن خود فرض کرده بودند،‌ساخته​ بلافاصله با سپرهای برافراشته هجوم بردند.

«حمله‌ه‌ه‌ه!»

بوم!

هیولاهای آندد با ضربه‌آندد​ سپرهای پالادین‌ها در هم شکستند‌درست​ و به اطراف پرتاب شدند.

درست در همان لحظه، پیکری با‌کین​ زره سیاه از میان هیولاها بیرون‌ساخته​ آمد و به پالادین‌ها حمله کرد.

جرینگ!

پالادین‌ها که مورد حمله قرار‌اطراف​ گرفته بودند، اکنون سگ‌های شکاری‌سیاه​ را کاملاً به عنوان دشمن می‌دیدند.

«کافران! این‌بوم​ کافرها هیولا‌آندد​ احضار کردن!»

پالادین‌ها که ایمان کورشان‌'اینا​ کرده بود، وضعیت را به‌آنددهایی​ نفع باورهای خود تفسیر کردند.

آن‌ها با نگاه‌هایی جنون‌آمیز‌ضربه​ و سپرهای برافراشته، به‌درست​ سمت سگ‌های شکاری یورش بردند.

سگ‌های شکاری نیز وقتی با‌اطراف​ حمله پالادین‌ها مواجه شدند، چاره‌ای جز‌آمد​ کشیدن سلاح‌هایشان و مبارزه متقابل نداشتند.

با شروع این‌هیولاهای​ نبرد پر هرج‌ومرج، دیگر‌اطراف​ دلیل درگیری اهمیتی نداشت.

آن‌ها فقط بر روی‌'اینا​ شکست دادن دشمنانی که‌لحظه​ پیش رویشان بودند تمرکز کردند.

زیک که در حالت پنهان‌کاری‌شکستند​ از پشت بوته‌ها تمام این‌زره​ ماجرا را تماشا می‌کرد، پوزخندی زد.

'کارتون عالی بود،‌ضربه​ سربازهای دندان اژدهای شماره‌درست​ یک، دو و سه.'

زیک مخفیانه سربازهای دندان اژدها را در میان سگ‌های‌درست​ شکاری پنهان کرده بود و آن‌ها را وادار کرده بود‌گرفته​ تا برای تحریک و شروع درگیری، به پالادین‌ها حمله کنند.

همان‌طور که زیک برنامه‌ریزی کرده بود، پالادین‌ها‌همان​ و سگ‌های شکاری با سوءتفاهم درباره هویت‌هم‌زمان​ یکدیگر، در حال جنگیدن با هم بودند.

'خیلی عالی می‌شه‌آندد​ اگه همین‌جوری همدیگه‌اطراف​ رو نابود کنن.'

در همان لحظه بود.

سوت!

صدای سوت بلندی‌شدند​ از پشت سر‌کین​ به گوش رسید.

به محض شنیده شدن صدای سوت،‌اطراف​ سگ‌های شکاری که در حال مبارزه بودند‌حمله​ بلافاصله برگشتند و شروع به عقب‌نشینی کردند.

پالادین‌ها با سماجت به تعقیب سگ‌های‌پرتاب​ شکاری پرداختند، اما نتوانستند به کسانی که‌کرد​ تخصصشان در تعقیب و گریز بود، برسند.

زیک از گوراب و ریچموند خواسته‌شکستند​ بود تا پالادین‌ها را تا جای‌سیاه​ ممکن از جاده اصلی دور کنند.

سپس خودش عقب کشید‌'اینا​ و به تعقیب سگ‌های‌لحظه​ شکاریِ در حال فرار پرداخت.

او باید قبل از اینکه سگ‌های شکاری تورشان‌درست​ را پهن کنند، ارتباطشان را قطع می‌کرد تا‌مورد​ آرینا و گروهش فرصتی برای فرار داشته باشند.

ووش!

زیک که در حالت پنهان‌کاری در حال‌اطراف​ تعقیب سگ‌های شکاری بود، دید که آن‌ها‌حمله​ جلوی یک کلبه در جنگل توقف کردند.

سپس، شوالیه‌ای که خود را‌دیگه​ به شکل یک مزدور درآورده‌استخوان​ بود، از کلبه بیرون آمد.

'به نظر می‌رسه‌آندد​ در سطح شوالیه‌اطراف​ آبی باشه. فرمانده میدانیه؟'

شوالیه امپراتوری‌آندد​ بر سر سگ‌های‌اطراف​ شکاری فریاد زد:

«احمق‌ها! بهتون گفتم خط‌آندد​ خونی لوبرن رو دستگیر کنید،‌درست​ چرا با پالادین‌ها درگیر شدید؟!»

سگ‌های شکاری احساس می‌کردند در حقشان‌کین​ ظلم شده چون همه‌چیز خیلی ناگهانی اتفاق‌پدیدار​ افتاده بود، اما کاری از دستشان برنمی‌آمد.

در ارتش،‌هیولاهای​ حرف مافوق‌ضربه​ قانون بود.

شوالیه دندان‌هایش را‌ضربه​ به هم سایید‌پرتاب​ و فریاد زد:

«لعنت بهش! حتی نمی‌تونید یه مأموریت نظارتی‌اطراف​ ساده رو درست انجام بدید! اگه فرمانده سپاه‌کرد​ داریا بفهمه، سرم رو از تنم جدا می‌کنه!»

نام داریا‌مبهوت​ توجه زیک‌'اینا​ را جلب کرد.

'داریا... منظورش‌هیولاهای​ داریا کالوی،‌ضربه​ شوالیه اسب‌سواره؟'

داریا کالوی، شوالیه کماندار،‌شکستند​ ماهرترین فرد در میان‌پیکری​ شوالیه‌های زن امپراتوری بود.

او عمدتاً به جای شمشیر از کمان استفاده می‌کرد‌درست​ و می‌گفتند که می‌تواند از فاصله چند کیلومتری، یک‌قرار​ مورچه را روی دیوار با دقت هدف قرار دهد.

'اگه داریا‌مبهوت​ کالوی اینجاست،‌'اینا​ دردسرساز می‌شه.'

مورگان بوپون، شوالیه مارافسای، در‌شکستند​ واقع شوالیه قدرتمندی نبود، بلکه‌زره​ بیشتر یک استراتژیست درخشان بود.

با این حال، داریا به عنوان نزدیک‌ترین‌درست​ شخص به سطح شوالیه سیاه در میان شوالیه‌های‌مورد​ قرمز امپراتوری شناخته می‌شد و مهارت‌های استثنایی داشت.

زیک ناخودآگاه‌بوم​ احساس فشار‌آندد​ و سنگینی کرد.

'نمی‌دونستم امپراتوری اون‌قدر برای خط‌دیگه​ خونی لوبرن ارزش قائله که پای‌هیولاها​ یک فرمانده سپاه رو وسط بکشه.'

زیک ناگهان حرف‌های آرینا را به یاد آورد که‌پیکری​ می‌گفت تمام افراد قدرتمند قاره می‌خواهند خط خونی لوبرن را‌اکنون​ که قادر به انجام معجزه است، در اختیار داشته باشند.

جای تعجب نداشت که امپراتور،‌اطراف​ با آن وسواس فکری‌اش نسبت‌سیاه​ به جاودانگی، وسوسه شده باشد.

زیک شمشیرش را‌هیولاهای​ کشید و نقابی‌شکستند​ به چهره زد.

'باید تا جایی‌شدند​ که ممکنه حواسشون‌کین​ رو پرت کنم.'

زیک به ریچموند دستور داد تا‌اطراف​ ارتش هیولاها را رهبری کند و‌آمد​ پالادین‌ها را به سمت سگ‌های شکاری بکشاند.

حالا که این دو گروه با هم متحد‌پیکری​ نبودند، او باید تا حد امکان آن‌ها را با‌گرفته​ هم درگیر می‌کرد تا اوضاع را به هم بریزد.

غرش!

صدای غرش‌مبهوت​ گوراب از دور‌دیگه​ به گوش رسید.

شوالیه‌های امپراتوری و سگ‌های‌ضربه​ شکاری منقبض شدند و‌درست​ سلاح‌هایشان را بیرون کشیدند.

«لعنت بهش، یه‌ضربه​ گله هیولا از‌پرتاب​ کجا پیداشون شد.»

شوالیه امپراتوری به سگ‌های‌آندد​ شکاریِ اطراف علامت داد‌پرتاب​ تا به نیروی اصلی بپیوندند.

زیک مخفیانه آن‌ها را تعقیب‌دیگه​ کرد و در همان حال‌استخوان​ ریچموند و گوراب را هدایت می‌کرد.

سگ‌های شکاری با ورود به کوهستان،‌اطراف​ در مقابل غاری که کمپی در‌آمد​ آن برپا شده بود، جمع شدند.

'هیچ‌جا نیست‌آندد​ که اینا توش‌اطراف​ کمپ نزده باشن.'

زیک موقعیت غار‌هیولاهای​ را به ریچموند‌شکستند​ و گوراب اطلاع داد.

و سعی کرد در‌'اینا​ حالی که پنهان مانده بود،‌آنددهایی​ اوضاع را زیر نظر بگیرد.

اما ناگهان، یک صاعقه‌ضربه​ سیاه درست به جایی که‌پیکری​ زیک قرار داشت برخورد کرد.

بوم!

زیک با عجله‌هیولاهای​ بدنش را غلتاند تا‌اطراف​ از صاعقه جاخالی دهد.

'چی؟'

زیک نمی‌توانست دستپاچگی‌اش را پنهان کند، چرا‌پرتاب​ که جادو با وجود اینکه او در حالت‌جرینگ​ پنهان‌کاری بود، دقیقاً به او برخورد کرده بود.

سپس، چیزی‌آندد​ از ذهن‌شکستند​ زیک گذشت.

'اون جادوگر ابیس توی‌آندد​ معبد زوئین هم موقعیتم‌پرتاب​ رو تشخیص داده بود.'

او مکانیزمش را نمی‌دانست، اما به نظر‌همان​ می‌رسید در میان جادوهای ابیس تکنیک ردیابی‌ای‌هم‌زمان​ وجود دارد که می‌تواند در پنهان‌کاری نفوذ کند.

زیک از چشمان‌آندد​ اژدها برای بررسی‌اطراف​ محیط اطراف استفاده کرد.

سپس، جادوگری در‌ضربه​ ردای سیاه از‌پرتاب​ داخل غار ظاهر شد.

«احمق‌ها! اونجاست!»

جادوگر بار دیگر‌شدند​ دقیقاً به جایی که‌همان​ زیک بود اشاره کرد.

شوالیه‌ها و سگ‌های شکاری به‌شکستند​ سمت نقطه‌ای که جادوگر با‌زره​ عصایش نشان داده بود، هجوم بردند.

ووش!

زیک پنهان‌کاری‌اش را غیرفعال کرد‌ضربه​ و سگ‌های شکاری و شوالیه‌ها‌پیکری​ را به سمت جنگل کشاند.

در حین این کار، خنجرهایی‌دیگه​ از جیبش بیرون آورد و‌استخوان​ به سمت سگ‌های شکاری پرتاب کرد.

سوووش!

خنجرها در پاها‌ضربه​ و بازوهای سگ‌های‌پرتاب​ شکاری فرو رفتند.

شوالیه‌ها با شمشیرهایشان خنجرها‌آندد​ را دفع کردند و‌پرتاب​ به سمت زیک هجوم بردند.

جرینگ!

شمشیر شوالیه امپراتوری‌آندد​ و شمشیر زیک‌اطراف​ با هم برخورد کردند.

«هااااپ!»

شوالیه امپراتوری یک تیغه‌آندد​ هاله رها کرد و‌پرتاب​ زیک را به عقب راند.

'این کافی نیست.'

زیک از سد آب استفاده کرد‌اطراف​ تا در برابر حمله فشاری شوالیه‌آمد​ مقاومت کند و سپس ضد حمله زد.

بوم!

ضربه شمشیر‌بوم​ قدرتمندی به زره‌ضربه​ شوالیه برخورد کرد.

«آخ!»

زره شوالیه کاملاً فرو رفت‌شکستند​ و بر اثر این ضربه مستقیم،‌سیاه​ در آستانه خرد شدن قرار گرفت.

شوالیه‌های امپراتوری که متوجه شده‌اطراف​ بودند مهارت‌های زیک خارق‌العاده است،‌سیاه​ گارد خود را تنظیم کردند.

زیک سد باد‌هیولاهای​ را در برابر‌شکستند​ آن‌ها رها کرد.

ووش!

باد قدرتمندی از شمشیر زیک‌شکستند​ وزید. سپس او یک شمشیر‌زره​ طوفان به سمت شوالیه‌ها رها کرد.

شواک!

طوفان عظیمی شوالیه‌ها را در‌ضربه​ بر گرفت و آن‌ها را‌پیکری​ به داخل جنگل پرتاب کرد.

ووش!

زیک شمشیرش را به سمت‌شکستند​ شوالیه‌هایی که تعادلشان را از‌زره​ دست داده بودند، تاب داد.

جرینگ!

اگرچه برخی از شوالیه‌ها موفق شدند حتی در میان طوفان‌پیکری​ شمشیرهای خود را بالا بیاورند و ضد حمله بزنند، اما بیشتر‌کاملاً​ آن‌ها با ضربه شمشیر زیک برخورد کرده و به زمین افتادند.

«آخ!»

پس از فروکش کردن طوفان،‌شکستند​ بیش از نیمی از نیروهای‌زره​ امپراتوری از بین رفته بودند.

شوالیه امپراتوری دندان‌هایش را به‌اطراف​ هم سایید و شمشیرش را‌سیاه​ به سمت زیک نشانه رفت.

او عزمی را احساس‌آندد​ می‌کرد که حتی از‌پرتاب​ مرگ هم هراسی نداشت.

زیک در حالی که‌'اینا​ به شوالیه امپراتوری نگاه‌لحظه​ می‌کرد، با خود فکر کرد:

'چرا اینا‌هیولاهای​ انقدر به اون‌شکستند​ امپراتور دیوانه وفادارن؟'

او نمی‌توانست بفهمد چرا شوالیه‌های امپراتوری این‌قدر ناامیدانه در‌زره​ تلاش بودند تا دستورات امپراتور را اجرا کنند؛ کسی که‌کاملاً​ در جستجوی جاودانگی، تمام سیاه‌چاله‌های قاره را به هم می‌ریخت.

با وجود سوال‌هیولاهای​ زیک، تیغه‌های هاله از‌اطراف​ شمشیر شوالیه‌ها فوران کرد.

«هاااات!»

شوالیه‌های امپراتوری همگی‌آندد​ با هم به‌اطراف​ سمت زیک هجوم بردند.

بوم!

شمشیر زیک که با‌آندد​ اراده تخریب عجین شده بود،‌درست​ با شمشیر شوالیه‌ها برخورد کرد.

«آخ!»

شوالیه‌ای که اراده تخریب را‌شکستند​ مستقیماً دریافت کرده بود، خون‌زره​ سرفه کرد و به زمین افتاد.

'باید از اینجا فرار‌شکستند​ کنم و اینا رو‌پیکری​ بیشتر به سمت دوردست بکشونم.'

درست زمانی که زیک، با‌ضربه​ دیدن تزلزل شوالیه‌ها از این‌پیکری​ برخورد عظیم، قصد عقب‌نشینی داشت...

بوم!

رعد و برق سیاهی‌ضربه​ دوباره به همان نقطه‌ای که‌پیکری​ زیک ایستاده بود اصابت کرد.

'اون جادوگر لعنتی.'

جادوگرِ سیاه‌پوش‌بوم​ همراه با دودی‌ضربه​ سیاه ظاهر شد.

او عصایش را‌شدند​ به سمت زیک‌کین​ گرفت و گفت:

«از کجا پیدات شد؟»

زیک بدون اینکه جوابی‌شکستند​ بدهد، شمشیرش را به‌پیکری​ سمت جادوگر نشانه رفت.

'زمان‌بندی خوبیه.‌بوم​ اینا رو از‌ضربه​ اینجا دور می‌کنم.'

زیک به عقب قدم‌'اینا​ برداشت و از گرز‌لحظه​ نور علیه جادوگر استفاده کرد.

بوم!

نور عظیمی مانند‌ضربه​ یک صاعقه به‌پرتاب​ سمت جادوگر فرود آمد.

فیشش!

دود سیاهی از نیم‌کره‌'اینا​ سیاهی که بدن جادوگر‌لحظه​ را پوشانده بود، بلند شد.

«جادوی لعنتی‌هیولاهای​ لوبرن. بگیرینش! اون‌شکستند​ از نوادگان لوبرنه!»

همان‌طور که زیک‌ضربه​ انتظار داشت، جادوگر جادوی‌درست​ نور را تشخیص داد.

زیک چرخید‌بوم​ و به‌آندد​ اعماق جنگل گریخت.

سوت!

صدای سوت‌هیولاهای​ از همه‌ضربه​ جهات طنین‌انداز شد.

این سیگنالی برای سگ‌های شکاری بود‌پرتاب​ تا تور خود را پهن کنند و‌کرد​ به تدریج حلقه محاصره را تنگ‌تر کنند.

'ریچموند، چه‌بوم​ بلایی سر‌آندد​ پالادین‌ها اومد؟'

'آه... ارباب. اینا خیلی‌'اینا​ سمجن. من و گوراب‌لحظه​ با این وضعیت می‌میریم.'

با شنیدن این حرف، زیک‌شکستند​ از ریچموند و گوراب خواست تا‌سیاه​ عمیق‌تر وارد تور سگ‌های شکاری شوند.

او قصد داشت‌ضربه​ پالادین‌ها را درون‌پرتاب​ تور به دام بیندازد.

در همین حال، جادوگر که‌ضربه​ در هوا شناور بود، به‌پیکری​ دنبال زیک رفت و فریاد زد:

«بگیرینش! باید بگیرینش!»

زیک در حالی که فاصله‌شکستند​ مناسبی را حفظ می‌کرد، جادوگر‌زره​ را به دنبال خود کشاند.

این یک‌آندد​ پله برای دستگیری‌اطراف​ جادوگر ابیس بود.

غررر!

در مقطعی، غرش‌شدند​ گوراب از دور‌کین​ به گوش رسید.

زیک با درک اینکه پالادین‌ها‌شکستند​ عمیقاً وارد محدوده تور شده‌اند، احضار‌سیاه​ گوراب و ریچموند را لغو کرد.

سپس دست از‌ضربه​ دویدن کشید و‌پرتاب​ به سمت جادوگر برگشت.

جادوگر که در هوا در حال‌شکستند​ پرواز بود، عصایش را بالا برد‌سیاه​ و آن را به سمت زیک چرخاند.

«زنده‌زنده فلجت می‌کنم!»

ترق!

ده‌ها توپ انرژی‌ضربه​ سیاه به سمت‌پرتاب​ زیک پرواز کردند.

در آن لحظه، زیک شمشیر‌ضربه​ اوریکالکوم را که در موجودی‌پیکری​ خود ذخیره کرده بود، بیرون آورد.

ووونگ!

و بلافاصله‌هیولاهای​ از مهارت مجازات‌شکستند​ نور استفاده کرد.

ترق!

الکتریسیته‌ای شبیه به‌هیولاهای​ نور در شمشیر‌شکستند​ زیک جریان یافت.

'اوه؟'

زیک توپ‌های انرژی را که جادوگر شلیک‌پرتاب​ کرده بود، با شمشیر اوریکالکوم که به‌کرد​ مجازات نور آغشته شده بود، دفع کرد.

فیشش!

توپ‌های انرژی با برش‌آندد​ شمشیر اوریکالکوم به خاکستر‌پرتاب​ تبدیل و پراکنده شدند.

با دیدن این‌شدند​ صحنه، جادوگر با تعجب‌همان​ در هوا متوقف شد.

«ا-امکان نداره!‌هیولاهای​ بریدن جادو‌ضربه​ با شمشیر!»

زیک تمام توپ‌های‌ضربه​ انرژی را که به‌درست​ سمتش پرواز می‌کردند، برید.

سپس به هوا پرید‌آندد​ و شمشیرش را به‌پرتاب​ سمت جادوگر تاب داد.

تسسسس!

با این حال، تنها‌ضربه​ دود سیاهی در جایی که‌پیکری​ جادوگر حضور داشت، باقی ماند.

زیک روی زمین فرود‌شکستند​ آمد و با چشمان‌پیکری​ اژدها اطراف را بررسی کرد.

سپس پنجه اژدها را‌آندد​ به سمتی که حضور مشکوکی‌درست​ را حس می‌کرد، پرتاب کرد.

شواک!

او احساس کرد‌آندد​ چیزی در پنجه‌اطراف​ اژدها گیر افتاده است.

«آخ!»

دود جمع‌بوم​ شد و‌آندد​ جادوگر ظاهر گشت.

خون سیاه از سینه‌اش می‌چکید.

«ز-زخم التیام پیدا نمی‌کنه... چطور...»

این اولین باری نبود که او از پنجه اژدها استفاده می‌کرد، اما‌حمله​ اولین باری بود که چنین تأثیری را می‌دید؛ یا کاملاً مسدود می‌شد یا‌کردن​ درجا می‌کشت. به نظر می‌رسید زخم‌های ناشی از مهارت‌های اژدهایی قابل التیام نیستند.

'نمی‌دونستم مهارت‌های‌بوم​ اژدهایی همچین‌آندد​ تأثیری دارن.'

تیغه تطهیر و مهارت‌های نور شرارت را ریشه‌کن‌لحظه​ می‌کردند، اما به نظر می‌رسید مهارت‌های اژدهایی به‌لیچ​ روشی متفاوت زخم‌های کشنده‌ای به آن‌ها وارد می‌کنند.

ترق!

زیک با شمشیر سفیدی که‌اطراف​ با مجازات نور عجین شده بود،‌آمد​ به آرامی به جادوگر نزدیک شد.

جادوگر در حالی که جلوی خونریزی‌شکستند​ را می‌گرفت، با یک دست عصایش‌سیاه​ را به سمت زیک نشانه رفت.

زیک به جادوگر گفت:

«تو زیردست کدوم شیطانی؟»

جادوگر با‌آندد​ شنیدن این‌شکستند​ حرف‌ها جا خورد.

سپس ناله‌ای‌بوم​ شبیه به‌آندد​ فریاد سر داد.

«خودتی. همونی که پروژه آلنسیا‌دیگه​ رو نابود کرد. باورم نمیشه‌استخوان​ حرومزاده‌های لوبرن هم درگیر ماجرا بودن.»

همان‌طور که انتظار می‌رفت، به‌شکستند​ نظر می‌رسید این جادوگر نیز‌زره​ یکی از اعضای ابیس باشد.

زیک شمشیرش‌آندد​ را نشانه‌شکستند​ رفت و گفت:

«اگه برای معجزه دنبال ما‌ضربه​ افتادین، بی‌فایده‌ست. به اون امپراتور دیوانه‌زره​ بگو دست از این توهمات برداره.»

جادوگر دهانی پر از‌'اینا​ خون تف کرد و‌لحظه​ به طرز شومی خندید.

«شما هرگز‌هیولاهای​ از اینجا‌ضربه​ فرار نمی‌کنید.»

سپس جادوگر ناگهان‌ضربه​ خنجری بیرون آورد و‌درست​ گلوی خودش را برید.

زیک از‌بوم​ خودکشی ناگهانی‌آندد​ جادوگر غافلگیر شد.

'لعنتی، باید زنده‌اش‌شدند​ رو می‌گرفتم و‌کین​ ازش اطلاعات می‌کشیدم بیرون.'

زیک در حالی که به بدن جادوگر‌پرتاب​ که در حال خونریزی بود و به زمین‌جرینگ​ می‌افتاد نگاه می‌کرد، دندان‌هایش را به هم سایید.

در همان لحظه.

فیششش!

دود سیاهی از‌شدند​ بدن جادوگر شروع‌کین​ به برخاستن کرد.

ناولها | novelha.net

یادداشت مترجم

[مترجم: Peptobismal | ویراستار: Max]