---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

بازگشت بی‌همتای یک اژدهاکش

چپتر 146: 146 • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 146: 146

0

زیک زبان دنیای شیاطین‌مضحک​ را که توسط سیستم‌قوم​ ترجمه شده بود، خواند.

ما جدا هستیم، اما یکی هستیم. ما جدا هستیم، اما یکی هستیم.

با ادامه یافتن این وردخوانی‌نظر​ وهم‌آور، شاخه‌ها و ریشه‌ها از بدن‌کسی​ جنگجویان سبز شروع به روییدن کردند.

این دیگه چیه؟

شاخه‌ها و ریشه‌هایی که از‌حریفش​ بدن جنگجویان روییده بودند، شروع‌عجیب​ به در هم تنیده شدن کردند.

درختان در هم تنیده،‌هستند​ شکل یک جنگجوی غول‌پیکر‌بنابراین​ را به خود گرفتند.

پنج جنگجو در هم ادغام شدند و‌باشد​ هر کدام تبدیل به یک دست، یک‌اراده​ پا یا بالاتنه این جنگجوی چوبی غول‌پیکر شدند.

غرش!

جنگجوی غول‌پیکر‌مضحک​ چوبی از‌اینکه​ جا برخاست.

اون دیگه چه کوفتیه؟

سپس، شاخه‌های قسمتی که به نظر می‌رسید‌باشد​ سر جنگجوی چوبی باشد به حرکت درآمده‌اراده​ و با زیک شروع به صحبت کردند.

«من کسی هستم که‌مضحک​ پاسدار «اراده سبز زلال»‌قوم​ شرافتمندانه است. من آراتاسو هستم.»

زیک متوجه شد که‌اینکه​ جنگجویان سبز، زیردست اراده‌شیطان​ سبز زلال را احضار کرده‌اند.

دم از شرافت می‌زدن، اما‌واقع​ تا دیدن دارن می‌بازن، سریع‌یافت​ یه زیردست رو احضار کردن.

اصلاً منطقی نبود کسانی که‌نظر​ شیاطین را می‌پرستیدند، از همان‌صحبت​ ابتدا حرف از شرافت بزنند.

زیک به آراتاسو گفت:

«من تو یه دوئل شرافتمندانه با پنج جنگجویی بودم که تو رو‌می‌گن​ احضار کردن. اما خیلی ناراحت‌کننده‌ست که یه موجود دیگه ناگهان دخالت می‌کنه.‌فهمیده​ اجازه می‌دی دوئل شرافتمندانه‌ام رو با اون پنج تا جنگجو تموم کنم؟»

آراتاسو سرش را تکان داد.

«زیردستان اراده سبز زلال جدا هستند، اما در‌حرکت​ واقع یکی هستند. آن پنج نفر همتای من هستند،‌است​ بنابراین این دوئل شرافتمندانه با من ادامه خواهد یافت.»

این یک سفسطه مضحک بود، اما با توجه‌قوم​ به اینکه حریفش از قوم شیطانی و زیردست‌مفیدترین​ یک شیطان بود، چندان عجیب به نظر نمی‌رسید.

می‌گن سفسطه و دروغ مفیدترین سلاح‌هاییه‌قوم​ که انسان‌ها از شیاطین یاد گرفتن.‌می‌گن​ تجربه کردنش از نزدیک واقعاً چندش‌آوره.

زیک که فهمیده بود بحث بیشتر‌نفر​ فقط اعصابش را خرد می‌کند، باهاموت‌مضحک​ را به سمت آراتاسو نشانه رفت.

با خودش فکر کرد چه پنج جنگجوی سبز‌حرکت​ باشند و چه یک نفر از قوم شیطانی،‌شرافتمندانه​ اگر فقط حمله کند، بالاخره نتیجه‌ای حاصل می‌شود.

آراتاسو با دیدن‌سفسطه​ این حالت زیک، بدن‌حریفش​ غول‌پیکرش را کش داد.

سپس، شمشیر چوبی‌ای را‌اینکه​ که در دست داشت،‌شیطان​ در زمین فرو کرد.

غرش!

ریشه‌های درخت با هاله‌ای‌قسمتی​ سبز رنگ شروع به‌حرکت​ پخش شدن روی زمین کردند.

زیک به عقب‌سفسطه​ پرید و از‌اینکه​ ریشه‌های درخت جاخالی داد.

ا... این دیگه چیه؟

وووونگ!

ارتعاشاتی از جایی‌شاخه‌های​ که ریشه‌های درخت پخش‌باشد​ شده بودند، طنین‌انداز شد.

هم‌زمان، جرقه‌هایی‌یافت​ از هرسیون‌مضحک​ به پرواز درآمد.

یک پنجره پیام ظاهر شد.

تحت تأثیر جادوی حصار ایجاد شده توسط قوم شیطانی قرار گرفتید.

عملکرد سیستم در داخل حصار محدود شده است.

قدرت‌ها و مهارت‌ها در داخل حصار قابل فعال‌سازی نیستند.

مصرف استقامت به دلیل تأثیر حصار افزایش می‌یابد.

حصار قوم شیطانی؟

این روش مبارزه کاملاً با افراد‌شیطانی​ قوم شیطانی که زیک تا به حال‌مفیدترین​ با آن‌ها روبرو شده بود، تفاوت داشت.

آراتاسو از جا برخاست و‌حریفش​ شمشیری را که در زمین‌عجیب​ فرو کرده بود، همان‌جا رها کرد.

شمشیر جدیدی از دستش رویید.

او شمشیر‌می‌دی​ را به سمت‌کنم​ زیک بالا برد.

«شمشیرت را بردار، شوالیه‌حریفش​ فانی! شجاعتت را با شمشیرت‌عجیب​ و با شرافت ثابت کن!»

آراتاسو که ناگهان و بدون‌حریفش​ هیچ هشداری حصاری ایجاد کرده بود،‌نمی‌رسید​ حالا کلماتی پرطمطراق به زبان می‌آورد.

از آنجایی که سیستم، قدرت‌ها و مهارت‌ها‌شیطانی​ به درستی کار نمی‌کردند، او نمی‌توانست از‌مفیدترین​ هرسیون، ماسک آگاممنون یا جادوی نور استفاده کند.

این یه مخمصه‌ست.

زیک باهاموت‌توجه​ را به سمت‌قوم​ آراتاسو نشانه رفت.

«شرافت بخوره تو‌توجه​ سرت. کاری می‌کنم‌قوم​ روی زمین بخزی.»

وووونگ!

شمشیر زیک‌می‌دی​ در هاله‌تموم​ پوشیده شد.

زیک با گرفتن گارد‌حریفش​ تکنیک اژدهاکش، مستقیماً به‌چندان​ سمت آراتاسو یورش برد.

سووووش!

ضربه شمشیر‌مضحک​ زیک به سمت‌حریفش​ آراتاسو پرواز کرد.

بوم!

سپر چوبی‌ای که آراتاسو‌حریفش​ ساخته بود، ضربه شمشیر‌چندان​ زیک را دفع کرد.

تراشه‌های چوب به اطراف‌اینکه​ پراکنده شدند، اما آراتاسو‌شیطان​ اصلاً خم به ابرو نیاورد.

تنها مچ دست زیک‌اینکه​ که به سپر ضربه‌شیطان​ زده بود، تیر کشید.

انگار به‌می‌دی​ یه تیکه‌تموم​ آهن ضربه زدم.

آراتاسو در حالی که‌حریفش​ سپر را در دست داشت،‌عجیب​ به سمت زیک یورش برد.

غرش!

سپری که توسط بدن‌اینکه​ غول‌پیکر آراتاسو چرخانده شده بود،‌چندان​ به سمت زیک پرتاب شد.

«هیاااا!»

زیک از سد آبی‌حریفش​ استفاده کرد تا به نرمی‌عجیب​ حمله آراتاسو را دفع کند.

هوووش!

آراتاسو که حمله‌اش توسط شمشیر موج خنثی‌شیطانی​ شده بود، نتوانست وزن خودش را تحمل‌مفیدترین​ کند و به یک طرف کج شد.

زیک این‌می‌دی​ فرصت را‌تموم​ از دست نداد.

«اراده قطع کردن!»

او سپر آراتاسو را برید.

سووووش!

با کمال تعجب، سپر‌تموم​ آراتاسو به دو نیم تقسیم‌زیردستان​ شد و روی زمین افتاد.

با دیدن‌توجه​ این صحنه، نگاه‌قوم​ آراتاسو تغییر کرد.

«تو یک انسان معمولی نیستی.»

غرش!

نور سبزی‌می‌دی​ در چشمانش‌تموم​ سوسو زد.

چوب دوباره جوانه زد‌حریفش​ و سپری بزرگ‌تر و‌چندان​ محکم‌تر از قبل ایجاد کرد.

هم‌زمان، هاله‌ای سبز رنگ از شمشیر آراتاسو ساطع‌شیطان​ شد. این هاله تفاوت ظریفی با زمانی داشت‌انسان‌ها​ که او پیش‌تر حصار را ایجاد کرده بود.

در نگاه اول‌توجه​ شبیه به هاله‌قوم​ به نظر می‌رسید.

یه نفر از‌شرافتمندانه‌ام​ قوم شیطانی که‌سرش​ از هاله استفاده می‌کنه؟

تیغه هاله‌ای‌توجه​ نیز از شمشیر‌قوم​ زیک فوران کرد.

«هیاااا!»

شمشیر زیک و‌توجه​ شمشیر آراتاسو با‌قوم​ هم برخورد کردند.

ترق!

هر بار که تیغه هاله آبی و هاله‌چندان​ سبز با هم برخورد می‌کردند، جرقه‌هایی به پرواز‌یاد​ درمی‌آمد و زمین از شدت ضربه ترک برمی‌داشت.

شمشیرهایشان ده‌ها‌مضحک​ بار با‌اینکه​ هم درگیر شدند.

آراتاسو زیر‌مضحک​ خنده زد‌اینکه​ و فریاد کشید:

«شوالیه انسانی! شمشیرت را بیشتر تاب‌سرش​ بده! و فریاد بکش! ناامیدی و ترس‌همتای​ تو به قدرت من تبدیل خواهد شد!»

ضربات شمشیر‌توجه​ آراتاسو سنگین‌حریفش​ و تیز بودند.

اوووف!

زیک بی‌وقفه‌مضحک​ باهاموت را‌اینکه​ تاب می‌داد.

با اینکه زیک استقامت بی‌نهایت‌کنم​ داشت، اما با طولانی شدن‌هستند​ نبرد، قدرت او نیز حدی داشت.

اگر مراقب نبود، ممکن بود‌قوم​ در طول مبارزه از هوش برود‌می‌گن​ که این بدترین سناریوی ممکن بود.

زیک عقب‌نشینی کرد‌توجه​ و شمشیر آراتاسو‌قوم​ را دفاع کرد.

بوم!

شمشیر آراتاسو متوقف‌شرافتمندانه‌ام​ نشد و همچنان به‌تکان​ سمت زیک سرازیر می‌شد.

زیک از شمشیرزنی تندباد که‌قوم​ ضربات شمشیر سریعی داشت، برای‌نمی‌رسید​ دفع شمشیر آراتاسو استفاده کرد.

اما خیلی زود‌توجه​ قدرت حریف بر‌قوم​ او چیره شد.

بوم!

زیک که ضربه شمشیر آراتاسو‌کنم​ به او اصابت کرده بود،‌هستند​ به سمت دیوار پرتاب شد.

«هاه... هاه...»

زیک احساس کرد که به دلیل‌قوم​ تأثیر حصار، قدرتش سریع‌تر از حد‌می‌گن​ معمول در حال تخلیه شدن است.

او شمشیرش را محکم‌اینکه​ گرفت و به سختی‌شیطان​ توانست دوباره روی پاهایش بایستد.

آراتاسو در حالی که شمشیرش را‌سرش​ در دست داشت، آن را به‌نفر​ سمت زیک نشانه رفت و گفت:

«برای یک انسان، مهارت‌های قابل قبولی داری. اما این‌عجیب​ برای روبرو شدن با من، آراتاسو، کسی که هزاران‌تجربه​ جنگجوی دنیای شیاطین را رهبری می‌کند، اصلاً کافی نیست.»

با وجود کلمات مغرورانه آراتاسو، زیک جوابی‌شیطانی​ نداد، بلکه نفسش را تازه کرد و‌مفیدترین​ با آرامش دوباره شمشیرش را بالا برد.

زیک یک بار دیگر تیغه‌حریفش​ هاله را ایجاد کرد و‌عجیب​ به سمت آراتاسو یورش برد.

جرنگ! جرنگ! جرنگ!

او با استفاده از تکنیک اژدهاکش‌شیطانی​ شمشیرش را تاب داد، اما حملاتش به‌مفیدترین​ طرز ناامیدکننده‌ای توسط سپر آراتاسو دفع می‌شدند.

«هاا... هاا...»

زیک با بدنی سنگین،‌اینکه​ شمشیرش را در پایین‌ترین‌شیطان​ حالت ممکن نگه داشته بود.

درست در همان لحظه بود.

جرق!

ناگهان، جرقه‌هایی‌مضحک​ از زمین‌اینکه​ به هوا برخاست.

آراتاسو دستپاچه شد.

[چـ-چی؟]

ریشه‌های پخش شده روی‌حریفش​ زمین، توسط تیغه هاله زیک‌عجیب​ در حال کنده شدن بودند.

آراتاسو بر‌مضحک​ سر زیک‌اینکه​ فریاد کشید:

[حرامزاده! داری سعی‌توجه​ می‌کنی حصار من‌قوم​ رو نابود کنی؟!]

تا وقتی که متوجه‌تموم​ این موضوع شد، دیگر‌داد​ خیلی دیر شده بود.

زیک «پنجه اژدها» را به‌قوم​ سمت شمشیر چوبی آراتاسو که در‌می‌گن​ زمین فرو رفته بود، رها کرد.

تق!

شمشیر که از قبل‌اینکه​ ضعیف شده بود، خرد شد‌چندان​ و حصار از بین رفت.

بازیابی عملکردهای سیستم.

ووش!

زیک دوباره هرسیون خود‌اینکه​ را مجهز کرد و ماسک‌چندان​ آگاممنون را به صورت زد.

«گرز نور!»

زیک بلافاصله جادوی‌اینکه​ نور را به‌شیطانی​ سمت آراتاسو پرتاب کرد.

بوم!

او نمی‌توانست به‌توجه​ آراتاسو فرصتی برای ایجاد‌شیطانی​ یک حصار دیگر بدهد.

زیک از قبل مهارت شعله مقدس را فعال‌داد​ کرده بود تا برای احتمال ایجاد حصار آماده‌یافت​ باشد و بتواند از تأثیر آن فرار کند.

او از نبردش با آراتاسو درس‌شیطانی​ ارزشمندی درباره چیزهایی که هنگام مبارزه‌دروغ​ با قوم شیطانی باید مراقبشان باشد، گرفت.

غرش!

ابر گرد و غبار کنار رفت و آراتاسو‌شیطان​ که مورد اصابت گرز نور قرار گرفته و‌انسان‌ها​ پوسته‌اش در چندین جا کنده شده بود، نمایان شد.

چشمانش با نوری‌شرافتمندانه‌ام​ سبز درخشید و‌سرش​ به زیک گفت:

[انسان! شجاعتت رو تحسین می‌کنم. من،‌شیطانی​ آراتاسو، هم تمام تلاشم رو می‌کنم‌دروغ​ تا شرافت اربابم رو حفظ کنم!]

ناگهان، بدن آراتاسو که‌اینکه​ روی دو پا ایستاده‌شیطان​ بود، شروع به تغییر کرد.

پایین‌تنه آراتاسو مانند یک سانتور به بدن یک‌شیطان​ اسب تبدیل شد و یکی از بازوهایش به‌انسان‌ها​ سپر و دیگری به نیزه تغییر شکل داد.

آراتاسو طوری که انگار‌تموم​ یک اسب واقعی است،‌داد​ سم‌هایش را روی زمین کشید.

زیک تیغه‌توجه​ تطهیر را‌حریفش​ فعال کرد.

وقتی یک هاله طلایی آغشته به قدرت تطهیر،‌شیطان​ باهاموت را احاطه کرد، آراتاسو که ظاهراً غافلگیر شده‌یاد​ بود، پای جلویی‌اش را بلند کرد و فریاد زد:

[چقدر وحشتناک! می‌ترسم روح سبز و شفافم که از اربابم دریافت کردم، با اون‌مفیدترین​ نور کثیف آلوده بشه! آیا این هم آزمونی جنگجویانه از طرف اربابمه؟! گریه کنید!‌اعصابش​ زاری کنید! امروز، من، آراتاسو، حماسه یک جنگجو رو با بیتی جدید خلق خواهم کرد!]

زیک با تماشای آراتاسو که داشت جملات‌تکان​ خجالت‌آوری به زبان می‌آورد، بی‌سروصدا گارد تکنیک‌بنابراین​ اژدهاکش، سبک سوارکار را به خود گرفت.

وووونگ!

هاله طلایی رنگی‌توجه​ از تمام بدن‌قوم​ زیک ساطع شد.

همزمان، نور سبز‌توجه​ تیره‌ای از بدن‌قوم​ آراتاسو ساطع شد.

غرش!

نور سبز مانند یک‌حریفش​ تیغه هاله به درون‌چندان​ نیزه آراتاسو نفوذ کرد.

نیزه که از قبل بلند بود،‌قوم​ با انرژی سبزی که به آن‌می‌گن​ تزریق شد، حتی بزرگ‌تر به نظر می‌رسید.

آراتاسو اول‌مضحک​ به سمت‌اینکه​ زیک یورش برد.

تاپ! تاپ! تاپ!

با صدایی که زمین‌حریفش​ را می‌لرزاند، آراتاسو نیزه‌اش‌چندان​ را به جلو پرتاب کرد.

غرش!

گردابی از نور‌توجه​ سبز به سمت‌قوم​ زیک پرواز کرد.

زیک نیز با باهاموت که‌کنم​ به تیغه تطهیر آغشته شده‌هستند​ بود، از تکنیک اژدهاکش استفاده کرد.

تکنیک اژدهاکش،‌توجه​ سبک شمشیرزنی‌حریفش​ اژدهای حقیقی

فصل ۴، بند ۲

پرتاب ماه کامل

یک ماه کامل غول‌پیکر،‌تموم​ گرداب سبز را شکافت و‌زیردستان​ به بدن آراتاسو برخورد کرد.

بوم!

ماه کامل که‌توجه​ حاوی هاله طلایی بود،‌شیطانی​ بدن آراتاسو را برید.

[سرفه!]

آراتاسو که مستقیماً مورد اصابت‌کنم​ این ضربه شمشیر قدرتمند و‌هستند​ غیرمنتظره قرار گرفته بود، عقب‌نشینی کرد.

از آنجا که این حمله به‌شیطانی​ قدرت تطهیر آغشته بود، زخم‌های او به‌مفیدترین​ عنوان یکی از قوم شیطانی التیام نیافت.

بدن چوبی‌اش تقریباً از وسط دو‌قوم​ نیم شده بود و شکاف بلندی‌می‌گن​ از شانه تا پهلویش به چشم می‌خورد.

دود سبزی‌مضحک​ از زخم‌اینکه​ بلند شد.

[اون انسان گستاخ...]

آراتاسو که شکست خورده بود و تا‌شیطان​ همین چند لحظه پیش بسیار خونسرد به‌سلاح‌هاییه​ نظر می‌رسید، حالا کلمات تندی به زبان می‌آورد.

زیک به همین جا بسنده‌حریفش​ نکرد و گرز نور را‌عجیب​ به سمت آراتاسو پرتاب کرد.

بوم!

گرز نور‌می‌دی​ قدرتمند بر سر‌کنم​ آراتاسو فرود آمد.

بام!

آراتاسو گرز‌مضحک​ نور را با‌حریفش​ سپرش دفع کرد.

زیک از این روزنه استفاده کرد، حصار‌شیطانی​ آتش را فعال نمود و «رقص شعله‌مفیدترین​ آبی» را روی بدن آراتاسو رها کرد.

ووش!

یک نیزه آتشین‌اینکه​ غول‌پیکر بدن آراتاسو‌شیطانی​ را سوراخ کرد.

[آرغ!]

از آنجا که این آتش خالص با قدرت‌شیطان​ عنصری ایجاد شده بود، بدن آراتاسو که از‌انسان‌ها​ کینه و شرارت ساخته شده بود نیز آتش گرفت.

آراتاسو با عجله قسمت‌های‌تموم​ در حال سوختن را برید‌زیردستان​ و بدنش را بازسازی کرد.

روی اعضای قطع شده بدن، «جنگجوی‌شیطانی​ سبز» مرده افتاده بود؛ مومیایی شده‌دروغ​ و نیروی حیاتش کاملاً تخلیه شده بود.

آراتاسو بر خلاف‌توجه​ قبل، با صدایی پر‌شیطانی​ از خشم فریاد زد:

[برای شرافت اربابم! سرت‌اینکه​ رو قطع می‌کنم و‌شیطان​ به محراب تقدیمش می‌کنم!]

تاپ! تاپ! تاپ!

آراتاسو با نیزه‌اش‌اینکه​ مستقیماً به سمت‌شیطانی​ زیک یورش برد.

ووش!

آراتاسو با مهارت نیزه‌اینکه​ غول‌پیکر را به حرکت درآورد‌چندان​ و به زیک حمله کرد.

ووش!

مهارت نیزه‌زنی‌توجه​ آراتاسو به طرز‌قوم​ باورنکردنی‌ای عجیب بود.

به نظر می‌رسید که در حال فرو کردن نیزه‌چندان​ است، اما بعد به پهلو ضربه می‌زد و وقتی به‌تجربه​ نظر می‌رسید به پهلو ضربه می‌زند، نیزه را فرو می‌کرد.

به نظر می‌رسید که فقط زیک‌قوم​ را خراش می‌دهد، اما ناگهان نیزه‌می‌گن​ دراز می‌شد و به جلو نفوذ می‌کرد.

«نیزه‌زنی غیرقابل پیش‌بینی‌ایه.»

حس آن‌توجه​ کاملاً با نیزه‌زنی‌قوم​ انسان‌ها متفاوت بود.

زیک به طور دست‌اول متوجه شد که هنگام رویارویی‌چندان​ با شیاطین یا قوم شیطانی، باید حملاتی را در‌گرفتن​ نظر بگیرد که با عقل سلیم انسان‌ها در تضاد هستند.

بنگ!

نیزه از زاویه‌ای‌شرافتمندانه‌ام​ غیرمنتظره به پشت‌سرش​ زیک برخورد کرد.

«آخ!»

اگر به خاطر هرسیون‌اینکه​ نبود، ممکن بود با این‌چندان​ حمله به شدت مجروح شود.

زیک نیزه آراتاسو را که به طور نامنظم در‌چندان​ هوا می‌چرخید دفع کرد و سعی داشت مهارت نیزه‌زنی‌گرفتن​ این عضو قوم شیطانی را با بدنش درک کند.

درست در همان‌شرافتمندانه‌ام​ لحظه، مه سبزی از‌تکان​ بدن آراتاسو بلند شد.

«به نظر می‌رسه‌اینکه​ نیروی حیات احضارکننده‌ها‌شیطانی​ تقریباً تموم شده.»

زیک در حالی که‌اینکه​ نیزه آراتاسو را دفع می‌کرد،‌چندان​ به دنبال یک روزنه گشت.

سپس، زنجیری از دست چپش بیرون‌قوم​ کشید و به سرعت پای آراتاسو را‌دروغ​ گیر انداخت و او را زمین زد.

بام!

آراتاسو تعادلش را از دست داد و‌شیطان​ در حالی که پایش توسط زنجیر بسته‌سلاح‌هاییه​ و مهار شده بود، به زمین افتاد.

سپس، آراتاسو قسمت اسب‌مانند بدنش‌حریفش​ را رها کرد، فقط بالاتنه‌اش را‌نمی‌رسید​ جدا نمود و بدن جدیدی ساخت.

اندازه بدنش بسیار کوچک‌تر از‌حریفش​ قبل شده بود و حالا‌عجیب​ به اندازه یک بربر بود.

[اینکه یک انسان من رو،‌کنم​ زیردست «آرزوی سبز شفاف»، تا این‌واقع​ حد تحت فشار قرار بده... تحسین‌برانگیزه.]

آراتاسو ناگهان‌توجه​ خونسردی‌اش را‌حریفش​ به دست آورد.

او یک سپر و یک شمشیر‌قوم​ ایجاد کرد، آن‌ها را به سمت‌می‌گن​ زیک نشانه رفت و فریاد زد:

[قبل از اینکه به دنیای‌حریفش​ شیاطین برگردم، روحت رو می‌بلعم و‌نمی‌رسید​ درد ابدی رو بهت تحمیل می‌کنم!]

ناولها | novelha.net

یادداشت مترجم

مترجم: Peptobismal / ویراستار: Max