---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

بازگشت بی‌همتای یک اژدهاکش

چپتر 145: بدون عنوان • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 145: بدون عنوان

0

زیک بلافاصله‌ترک​ بوریس را‌سبزپوش​ بیدار کرد.

«دشمنه؟»

«آره.»

زیک و بوریس مخفیانه از غار‌بی‌نظمی​ خارج شدند و به سمتی حرکت کردند‌نقشه​ که سربازان دندان اژدها علامت داده بودند.

آن‌ها با‌ترک​ احتیاط از‌سبزپوش​ دره بالا رفتند.

پس از مدتی حرکت،‌۳۰۰​ زیک به بوریس علامت‌همراه​ داد تا متوقف شود.

سپس با‌مانند​ «چشمان اژدها» به‌شبیه​ جلو نگاه کرد.

سایه‌هایی در‌حرکاتشان​ میدان دیدش‌بدون​ پدیدار شدند.

با طلوع کم‌نور‌دنبال​ خورشید، می‌توانست غریبه‌ها‌درست​ را به وضوح ببیند.

زیک لباس‌های‌می‌رسید​ عجیب و غریبشان‌سال​ را بررسی کرد.

کت‌های سبز.

هر پنج نفر کت‌های سبز تیره‌ای به تن داشتند که‌عمق​ به نظر می‌رسید متعلق به ۳۰۰ سال پیش باشد، همراه‌وجود​ با کلاه‌های سه‌گوش سبزی که سربازان قدیمی بر سر می‌گذاشتند.

زیک آنچه را که در‌رفت​ طول بازجویی از جادوگر قبیله‌شبیه​ عقرب شنیده بود، به یاد آورد.

می‌گفتن اونایی که‌متعلق​ از ابیس اعزام می‌شن‌باشد​ همیشه لباس سبز می‌پوشن.

حتی از دور‌لباس‌هایشان​ هم می‌توانست هاله غیرعادی‌هیچ​ آن‌ها را حس کند.

زیک به بوریس گفت:

«بوریس، همین‌جا بمون و اگه دیدی اوضاع به نفعم‌حرکاتشان​ نیست، بمب‌های جادویی که کار گذاشتم رو منفجر کن.‌مرگ​ اگه افراد پادشاهی مقدس رو هم دیدی، منور بزن.»

«فهمیدم، رئیس.»

زیک، بوریس را‌لباس‌هایشان​ ترک کرد و به‌هیچ​ دنبال افراد سبزپوش رفت.

درست مانند‌حرکاتشان​ لباس‌هایشان، حرکاتشان هم‌هیچ​ شبیه سربازان بود.

آن‌ها بدون هیچ بی‌نظمی و‌رفت​ در آرایش نظامی حرکت می‌کردند‌شبیه​ و به عمق دره مرگ می‌رفتند.

زیک نقشه را بررسی کرد‌سال​ و دید که مکان مناسبی برای‌سبزی​ کمین در داخل دره وجود دارد.

او بلافاصله عقب‌نشینی‌لباس‌هایشان​ کرد و به‌بدون​ سرعت وارد دره شد.

زیک که از طریق نقشه به زمین‌های اطراف‌نظامی​ مسلط شده بود، قصد داشت آن‌ها را به‌مناسبی​ مکانی بکشاند که برای مبارزه به نفعش باشد.

زیک وارد دره‌ای شد که‌رفت​ از قبل بررسی کرده بود و‌بدون​ موقعیت بالاتری را به دست آورد.

سپس، سربازان‌می‌رسید​ دندان اژدها‌۳۰۰​ را احضار کرد.

«همه سر پست‌هاشون.»

بیست سرباز دندان اژدها در سراسر دره‌آرایش​ پخش شدند، هر کدام در موقعیت خود‌دید​ قرار گرفتند و کمان‌هایشان را نشانه رفتند.

زیک از‌ترک​ قبل هرسیون خود‌رفت​ را مجهز کرد.

او باید کاملاً‌متعلق​ آماده می‌بود، زیرا نمی‌دانست‌باشد​ سبزپوشان چه توانایی‌هایی دارند.

او یکی از سربازان دندان‌شبیه​ اژدها را فرستاد تا سبزپوشان را‌می‌کردند​ طعمه کند و به آنجا بکشاند.

سوووش!

سرباز دندان اژدها از روی‌رفت​ بلندی تیری پرتاب کرد تا‌شبیه​ توجه آن‌ها را جلب کند.

دانگ!

سبزپوشان تمام تیرهای‌لباس‌هایشان​ سرباز دندان اژدها را‌هیچ​ با سپرهایشان دفع کردند.

آن‌ها موقعیت سرباز دندان‌بدون​ اژدها را شناسایی کرده و‌می‌کردند​ شروع به تعقیب او کردند.

زیک از طریق دید‌سبزپوش​ سرباز دندان اژدها، حرکات‌لباس‌هایشان​ آن‌ها را زیر نظر گرفت.

سبزپوشان به‌می‌رسید​ سرعت در حال‌سال​ نزدیک شدن بودند.

اما در کمال تعجب، آن‌ها به‌بدون​ جای استفاده از جادو، با دویدن‌عمق​ سرباز دندان اژدها را تعقیب می‌کردند.

مگه اینا جادوگر نیستن؟

این با جادوگران ابیس‌سبزپوش​ که تا به حال‌لباس‌هایشان​ دیده بود تفاوت داشت.

طولی نکشید که سبزپوشان وارد‌سال​ دره‌ای شدند که زیک آن‌ها‌سه‌گوش​ را به آنجا کشانده بود.

این زمین برای جادوگران نامطلوب بود؛ از‌هیچ​ هر طرف با صخره‌ها احاطه شده و‌می‌رفتند​ فضای خالی در وسط آن قرار داشت.

زیک پشت صخره‌ای‌شبیه​ پنهان شد و چهره‌های‌آرایش​ سبزپوش را بررسی کرد.

این‌قدر با اعتماد‌دنبال​ به نفس از‌درست​ جلو وارد می‌شن؟

اگر زیک بود، نیمی از آن‌ها را جدا‌همراه​ می‌کرد تا از پشت دره دور بزنند، اما‌بازجویی​ این افراد با جسارت تمام به جلو قدم برمی‌داشتند.

رفتارشان بیشتر‌مانند​ شبیه شوالیه‌ها‌حرکاتشان​ بود تا جادوگران.

سپس، سبزپوشان دستان خود‌بدون​ را دراز کردند و‌نظامی​ چیزی از آن‌ها خلق کردند.

اون دیگه چیه؟

شمشیرهای چوبی‌می‌رسید​ از دستانشان‌۳۰۰​ جوانه زد.

سپس، یکی از آن‌ها سرش‌شبیه​ را چرخاند و دقیقاً به‌نظامی​ جایی که زیک بود نگاه کرد.

یعنی عمداً افتادن تو تله؟

در حالی که زیک به‌رفت​ این موضوع فکر می‌کرد، فردی که‌بدون​ در وسط بود به جلو آمد.

«زیک دریکر، من خدمتگزار‌۳۰۰​ وفادار "آرمان سبز زلال"‌همراه​ و یک جنگجوی سبز هستم.»

در کمال تعجب، آن‌ها‌حرکاتشان​ آشکارا نام شیطانی را‌بی‌نظمی​ که می‌پرستیدند فاش کردند.

اینا دارن‌حرکاتشان​ چی‌کار می‌کنن؟‌بدون​ خیلی عجیبه.

او رو‌ترک​ به زیک‌سبزپوش​ فریاد زد:

«شنیده‌ام که دریکر شوالیه شوالیه‌هاست.‌سال​ به عنوان یک جنگجوی سبز، از‌سبزی​ تو درخواست یک دوئل شرافتمندانه دارم.»

این پیشنهادی کاملاً غیرمنتظره بود.

زیک از طریق‌شبیه​ سربازان دندان اژدها محیط‌آرایش​ اطراف را بررسی کرد.

او مشکوک بود‌دنبال​ که شاید تله‌ای‌درست​ در کار باشد.

با این حال، حتی پس از بررسی‌باشد​ با دید سربازان دندان اژدها و چشمان‌آنچه​ اژدها، هیچ نشانه‌ای از تله وجود نداشت.

اگه تله‌مانند​ نیست، پس واقعاً‌شبیه​ می‌خوان رودررو بجنگن.

این تضاد آشکاری با‌بدون​ جادوگران ابیس داشت که‌نظامی​ تا به حال دیده بود.

زیک به آرامی بلند‌سبزپوش​ شد و رو به‌لباس‌هایشان​ جنگجویان سبز فریاد زد:

«جنگجویان سبز! مایلم پیشنهاد شرافتمندانه شما را بپذیرم. با این حال، خدمتگزاران "پیام‌آور‌می‌گذاشتند​ خون و جنون" و "ارباب پایین‌ترین اعماق" که با آن‌ها روبه‌رو شده‌ام، هرگز روی‌اعزام​ شرافتمندانه‌ای به من نشان نداده‌اند. آیا می‌توانید قسم بخورید که با آن‌ها متفاوت هستید؟»

زیک با تقلید از‌حرکاتشان​ لحن صحبت قدیمی آن‌ها،‌بی‌نظمی​ این سوال را مطرح کرد.

رهبر جنگجویان‌حرکاتشان​ سبز سر تکان‌هیچ​ داد و گفت:

«همان‌طور که گفتی، آن خدمتگزاران بویی از شرافت نبرده‌اند.‌حرکاتشان​ با این حال، ما جنگجویان سبز متفاوتیم. قسم می‌خورم که‌می‌رفتند​ به عنوان جنگجویانی شرافتمند با این دوئل روبه‌رو خواهیم شد.»

زیک پوزخند زد.

همان‌طور که انتظار داشت،‌حرکاتشان​ آن‌ها بیشتر به شوالیه‌ها یا‌آرایش​ جنگجویان نزدیک بودند تا جادوگران.

خوبه. از پس‌شبیه​ این تیپ آدمای کله‌شق‌آرایش​ برآمدن از همه راحت‌تره.

زیک در تلاش‌دنبال​ بود تا زیردستان‌درست​ شیطان را فریب دهد.

او از‌می‌رسید​ بالای دره‌۳۰۰​ به پایین پرید.

از نزدیک،‌مانند​ جنگجویان سبز‌حرکاتشان​ ظاهر عجیبی داشتند.

نه تنها شمشیرهایی در دست داشتند که شبیه شاخه‌های درخت‌عمق​ با پوسته‌های چسبیده به آن بود، بلکه روی صورتشان نیز پوست‌دارد​ درخت وجود داشت که باعث می‌شد به نظر برسد ماسک زده‌اند.

زیک به آن‌ها گفت:

«جنگجویان سبز،‌می‌رسید​ هدف از‌۳۰۰​ این دوئل چیست؟»

یکی از جنگجویان‌لباس‌هایشان​ پشت سر رهبر‌بدون​ به حرف آمد.

«اگر شکست خوردی، مکان‌بدون​ یادگار را به ما‌نظامی​ بگو و شرافتمندانه بمیر.»

«و اگر من برنده شوم؟»

«آنچه را‌می‌رسید​ که آرزو داری‌سال​ به تو می‌بخشیم.»

«آنچه آرزو دارم...»

زیک به‌حرکاتشان​ آرامی شمشیرش‌بدون​ را بالا آورد.

جنگجویان سبز نیز‌دنبال​ شمشیرهای خود را به‌مانند​ سمت زیک نشانه رفتند.

زیک با‌می‌رسید​ دیدن این‌۳۰۰​ صحنه گفت:

«مگر نگفتید این یک دوئل شرافتمندانه‌بدون​ است؟ پنج جنگجو در برابر یک‌عمق​ شوالیه چندان شرافتمندانه به نظر نمی‌رسد.»

ناگهان، جنگجویان سبز یک‌صدا گفتند:

«ما جدا‌ترک​ هستیم، اما‌سبزپوش​ یکی هستیم.»

زیک در دل خندید.

با وجود اینکه از‌حرکاتشان​ شرافت دم می‌زدند، اما هنوز‌آرایش​ هم زیردستان یک شیطان بودند.

این اشتباه بود که فکر‌هیچ​ می‌کرد آن‌ها شرافت یک شوالیه‌عمق​ معمولی را حفظ خواهند کرد.

پنج جنگجوی سبز، گویی‌سبزپوش​ حرف دیگری برای گفتن نداشتند،‌حرکاتشان​ به سمت زیک یورش بردند.

سوووش!

حرکات آن‌ها‌مانند​ هیچ تفاوتی با‌شبیه​ شوالیه‌های آبی نداشت.

در حالی که جنگجویان سبزپوش‌هیچ​ هجوم می‌آوردند، شمشیرهای چوبی در‌عمق​ دستشان به سمت جلو امتداد یافت.

وووش! وووش! وووش!

پنج نیزه چوبی‌متعلق​ بلند به سمت‌پیش​ زیک کشیده شد.

زیک با‌مانند​ باهاموت نیزه‌های چوبی‌شبیه​ را دفع کرد.

تق!

با قدرت باهاموت، او نه تنها نیزه‌ها را منحرف کرد،‌شبیه​ بلکه آن‌ها را در هم شکست، اما چهره زیک در‌نقشه​ هم رفت. آن حس سنگینی، اصلاً شبیه بریدن چوب معمولی نبود.

'انگار داشتم‌می‌رسید​ یه تیکه‌۳۰۰​ آهن رو می‌بریدم.'

قطع شدن‌مانند​ نیزه‌های چوبی‌حرکاتشان​ اصلاً اهمیتی نداشت.

جنگجویان سبزپوش‌حرکاتشان​ با دست دیگرشان‌هیچ​ سلاح‌های جدیدی ساختند.

یکی تبری ساخت و‌سبزپوش​ دیگری سلاحی شبیه به‌لباس‌هایشان​ یک شمشیر خمیده ایجاد کرد.

سپس، انگار که یک‌۳۰۰​ بدن واحد باشند، همزمان‌همراه​ به سمت زیک یورش بردند.

وووش! وووش!

زیک خودش را به سمتی پرت کرد‌آرایش​ تا از نیزه‌ها، شمشیرها و تبرهایی که‌دید​ از هر طرف به سمتش می‌باریدند، جاخالی بدهد.

بوم!

یکی از نیزه‌های چوبی‌۳۰۰​ که نتوانست دفع کند،‌همراه​ به بدنش برخورد کرد.

با این حال، هرسیون در برابر نیزه چوبی‌بی‌نظمی​ مقاومت کرد و سپرش فعال شد، و با‌دید​ نیروی پس‌زنی، جنگجو را به عقب پرتاب کرد.

«آه!»

جنگجویی که به عقب پرتاب‌رفت​ شده بود تعادلش را به دست‌بدون​ آورد و نیزه چوبی دیگری ساخت.

در حالی که جنگجوی جلویی نیزه‌اش را تاب‌همراه​ می‌داد، جنگجوی تبر به دست به پشت زیک‌بازجویی​ رفت و نقطه کور او را هدف گرفت.

انگار که می‌توانستند ذهن یکدیگر را‌بدون​ بخوانند، حملاتشان به طور یکپارچه جریان‌عمق​ داشت و بی‌امان بر سر زیک می‌بارید.

دانگ!

زیک شمشیرش را تاب داد،‌رفت​ نیزه و تبر را همزمان‌شبیه​ دفع کرد و عقب‌نشینی کرد.

اما درست در همان نقطه،‌سال​ جنگجوی دیگری با یک شمشیر‌سه‌گوش​ چوبی خاردار منتظر عقب‌نشینی زیک بود.

سواش!

در حین جاخالی دادن، خارهای‌هیچ​ روی شمشیر چوبی گونه‌اش را‌عمق​ که توسط کلاه‌خود محافظت نمی‌شد، خراشید.

[سم کشنده تاک‌های خاردار که در دنیای شیاطین می‌رویند، شناسایی شد.]

[ویژگی «مصونیت در برابر تمام سموم» اثر سم را خنثی کرد.]

ویژگی «مصونیت در برابر تمام سموم» که‌دید​ پس از بلعیدن هیدرا به دست آورده بود،‌عقب‌نشینی​ حتی سم دنیای شیاطین را هم بی‌اثر می‌کرد.

'حریفای سرسختی‌ان.'

زیک از حملات جاخالی‌دنبال​ داد و حرکات جنگجویان‌مانند​ سبزپوش را تحلیل کرد.

جنگجویان سبزپوش مانند یک تن‌منفجر​ جمع شدند و سلاح‌هایشان را‌بزن​ به سمت زیک نشانه گرفتند.

اینکه پنج نفر بتوانند دقیقاً‌می‌رفتند​ مثل یک بدن واحد حرکت کنند،‌کمین​ نیازمند تمرینات طاقت‌فرسا و وحشتناکی بود.

حمله با یک آرایش تیمی‌بزن​ هماهنگ، خیلی سخت‌تر از چیزی‌سبزپوش​ بود که به نظر می‌رسید.

به همین خاطر، زیک از‌سبزپوش​ این سطح هماهنگی آن‌ها شگفت‌زده شده‌شبیه​ بود. او از جنگجویان سبزپوش پرسید:

«هی، چطور‌جادویی​ می‌تونید این‌طوری‌گذاشتم​ حرکت کنید؟»

در زندگی قبلی‌اش، زمانی که زیک در شمال بود،‌مناسبی​ سعی کرده بود در حین آموزش مزدوران نسبتاً ضعیف شمالی،‌زمین‌های​ از این آرایش تیمی برای مبارزه با شوالیه‌ها استفاده کند.

نتیجه فقط‌پادشاهی​ تا حدودی‌منور​ موفقیت‌آمیز بود.

آرایش تیمی به تنهایی‌دنبال​ برای اینکه مزدوران بتوانند در‌لباس‌هایشان​ برابر شوالیه‌ها بایستند، کافی نبود.

با این حال، تمرین این‌منفجر​ آرایش تیمی به افزایش شانس‌بزن​ زنده‌ماندن آن‌ها کمک زیادی کرده بود.

اما حالا، حرکاتی که این جنگجویان سبزپوش به‌مکان​ نمایش می‌گذاشتند، دقیقاً همان فرم ایده‌آلی از آرایش‌سرعت​ تیمی بود که زیک همیشه در ذهن داشت.

جنگجویان سبزپوش به صدا درآمدند.

«ما بسیاریم،»

«و در‌جادویی​ عین حال‌گذاشتم​ یکی هستیم.»

«با قدرت‌می‌کردند​ عظیم 'آرمان‌مرگ​ سبز زلال'،»

«ما از‌پادشاهی​ محدودیت‌های انسانی‌منور​ فراتر رفته‌ایم.»

«از قدرت ارباب ما بترس.»

آن‌ها طوری صحبت‌کار​ می‌کردند که انگار‌افراد​ یک نفر بودند.

زیک تازه متوجه شد که‌می‌رفتند​ این آرایش تیمی بی‌نقص، در‌برای​ واقع همان قدرت زیردستان است.

'پس اونا می‌تونن از قدرت قوم‌فهمیدم​ شیطانی به این شکل استفاده کنن،‌درست​ نه فقط از طریق جادوی سیاه.'

اگر می‌شد از قدرت قوم شیطانی به‌درست​ این شکل استفاده کرد، یعنی شوالیه‌ها هم‌بی‌نظمی​ می‌توانستند چنین قدرت نامقدسی را دریافت کنند.

زیک به یاد کین‌گذاشتم​ افتاد؛ کسی که پیش‌تر‌مقدس​ او را بلعیده بود.

'یعنی کین هم‌عمق​ با یکی از قوم‌دید​ شیطانی قرارداد بسته بود؟'

اگر واقعاً می‌شد با قدرت قوم شیطانی‌رئیس​ قوی‌تر شد، قطعاً مقاومت در برابر این‌لباس‌هایشان​ وسوسه برای خیلی از شوالیه‌ها سخت می‌شد.

زیک باهاموت را‌ترک​ محکم گرفت و به‌درست​ جنگجویان سبزپوش خیره شد.

'اگه اینا رو بگیرم،‌گذاشتم​ فکر کنم بتونم چیزای‌مقدس​ بیشتری درباره هویت ابیس بفهمم.'

به محض اینکه این‌مرگ​ فکر از ذهنش گذشت،‌مکان​ زیک به جلو یورش برد.

سواش!

حتی با یک آرایش تیمی‌سبزپوش​ بی‌نقص هم نمی‌شد اختلاف قدرت مطلق‌شبیه​ را به طور کامل جبران کرد.

هر کدام از آن‌ها قدرت یک شوالیه آبی را‌منور​ داشتند، بنابراین با در نظر گرفتن قدرت آرایش تیمی‌شان،‌مانند​ می‌توانستند به راحتی یک شوالیه قرمز را از پا درآورند.

اما زیک‌می‌کردند​ یک شوالیه‌مرگ​ قرمز معمولی نبود.

«اراده قدرت.»

زیک در حالی که تمام بدنش، حتی‌درست​ کلاه‌خودش، با زره هرسیون پوشیده شده بود،‌بی‌نظمی​ با جسارت تمام به جلو هجوم برد.

دانگ!

زره هرسیون که با «اراده‌می‌رفتند​ قدرت» عجین شده بود، تمام‌برای​ سلاح‌های جنگجویان سبزپوش را دفع کرد.

جنگجویان سبزپوش وقتی‌مقدس​ دیدند حملاتشان بی‌اثر‌فهمیدم​ است، دستپاچه شدند.

زیک این‌رئیس​ فرصت را‌دنبال​ از دست نداد.

زیک که حالا تا حدودی جریان آرایش‌پادشاهی​ تیمی آن‌ها را درک کرده بود، مبارزه‌دنبال​ جدی خود را با جنگجویان سبزپوش آغاز کرد.

وووش!

با تاب خوردن قوس‌دار باهاموت در‌فهمیدم​ دستان زیک، تعادل جنگجویان سبزپوش بر‌درست​ اثر فشار باد به هم خورد.

زیک مهارت «سد» را‌دنبال​ فعال کرد تا وزن‌مانند​ بیشتری به شمشیرش اضافه کند.

گورومب!

زیک شمشیرش را‌عمق​ به سمت جنگجوی‌نقشه​ جلویی فرود آورد.

ترق!

سلاح چوبی خرد شد.

«کهو!»

نه تنها سلاح نابود شد،‌می‌رفتند​ بلکه جنگجو نیز با ضربه‌برای​ شمشیر به عقب رانده شد.

«هاااا!»

با هر بار تاب دادن شمشیر، وزن‌درست​ «سد» بیشتر می‌شد. از این رو، زیک متوقف‌آرایش​ نشد و ضربه شمشیر قدرتمندتری را فرود آورد.

بام!

تبر جنگجویی که این ضربه‌می‌رفتند​ سنگین‌تر را مستقیماً دریافت کرده‌برای​ بود نیز در هم شکست.

گورومب!

یکی از جنگجویان با شدت‌سبزپوش​ به هوا پرتاب شد و‌حرکاتشان​ محکم به دیواره دره برخورد کرد.

وقتی جنگجویان سبزپوش زیر فشار‌منفجر​ حملات زیک به عقب رانده‌بزن​ شدند، حالت چشمانشان تغییر کرد.

برخلاف قبل که آرام‌مرگ​ و خونسرد بودند، حالا نورهای‌مناسبی​ سبزی در چشمانشان سوسو می‌زد.

«ما بسیاریم،»

«و همچنین یکی هستیم.»

آن‌ها مانند فرقه‌گرایان متعصب وردهایی‌منفجر​ را زیر لب زمزمه کردند و‌فهمیدم​ همزمان به سمت زیک هجوم آوردند.

«بیاین.»

زیک شکل باهاموت را‌منور​ تغییر داد و طول‌ترک​ تیغه را افزایش داد.

سواش!

زیک که منتظر فرصت مناسب بود، باهاموت‌پادشاهی​ را به صورت افقی تاب داد و طول‌سبزپوش​ آن را به بیش از سه متر رساند.

وووش!

با بلندتر شدن‌مقدس​ تیغه، قدرت نهفته در‌رئیس​ آن نیز افزایش یافت.

بام!

جنگجویانی که ضربه باهاموت‌گذاشتم​ به آن‌ها اصابت کرد، همگی‌منور​ به دیواره دره کوبیده شدند.

زیک در حالی که به‌می‌رفتند​ بدن‌های فرو رفته‌ی آن‌ها در‌برای​ دیوار نگاه می‌کرد، فریاد زد:

«جنگجویان سبزپوش‌پادشاهی​ شرافتمند، این تمام‌بزن​ چیزیه که دارین؟!»

سپس، جنگجویان سبزپوش به‌دنبال​ آرامی خودشان را از‌مانند​ داخل دیوار بیرون کشیدند.

نورهای سبزی در چشمانشان سوسو‌منفجر​ می‌زد که از شکاف نقاب‌های‌بزن​ چوبی‌شان به وضوح دیده می‌شد.

همزمان، وردی مورمورکننده‌عمق​ و شوم از‌نقشه​ دهانشان جاری شد.

[؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟......]

ناولها | novelha.net

یادداشت مترجم

[مترجم: Peptobismal] [ویراستار: Max]