---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

بازگشت بی‌همتای یک اژدهاکش

چپتر 144: بدون عنوان • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 144: بدون عنوان

0

زیک پس از‌کشت​ شنیدن حرف‌های کاپیتان واحد‌اجسادشان​ هفتم، سر تکان داد.

«شروع خوبیه. همین‌طوری‌کشت​ باید باشه. کی بهت‌اجسادشان​ گفته اینجا یه یادگاره؟»

کاپیتان در‌بین​ حالی که‌نظر​ می‌لرزید گفت:

«مـ... مطمئن‌استفاده​ نیستم، اما...‌پوسیدگی​ از... دریکر اومده...»

«همم. دریکر.»

«مـ... مطمئن نیستم!‌کشت​ مـ... من فقط‌پوسیدگی​ از یکی دیگه شنیدم...»

زیک و بوریس با حوصله نه‌تنها کاپیتان واحد هفتم،‌می‌خواید​ بلکه سایر اعضای واحد را هم بازجویی کردند تا‌بکنیم​ اطلاعات را جمع‌آوری کرده و با هم تطبیق دهند.

زیک در حالی‌قدرت​ که به اطلاعات‌بین​ ثبت‌شده نگاه می‌کرد، گفت:

«پس می‌گی‌تمام​ اون حرومزاده‌های ابیس‌قدرت​ هم اومدن اینجا؟»

کاپیتان با صدایی‌کشت​ خسته سر تکان‌پوسیدگی​ داد و جواب داد:

«بـ... بله... درسته.»

«می‌دونی زیردست کدوم شیطانن؟»

«ا... این رو نمی‌دونم.»

«هر چیزی که‌کشت​ می‌دونی رو بگو،‌پوسیدگی​ هر ویژگی دیگه‌ای.»

کاپیتان واحد هفتم چشمانش‌نظر​ را چرخاند و به‌یکسانه​ سختی دهان باز کرد:

«سـ... سبز...»

«سبز؟»

«اونا آدمایی‌تمام​ بودن که همیشه‌قدرت​ لباس سبز می‌پوشیدن.»

«سبز.»

زاهد داستان فقط با همین حرف‌بین​ می‌فهمید که آن‌ها زیردست کدام شیطان‌یکسانه​ هستند، اما برای زیک غیرممکن بود.

انگار اونا شیطانی متفاوت از‌قدرت​ «پیام‌آور خون و جنون» یا‌نظر​ «ارباب پایین‌ترین اعماق» رو می‌پرستن.

او نمی‌دانست دقیقاً چند شیطان و‌پوسیدگی​ زیردست وجود دارد، بنابراین همیشه هنگام‌هشتم​ مقابله با ابیس باید محتاطانه عمل می‌کرد.

پس از جمع‌آوری تمام اطلاعات، زیک اعضای‌تقریباً​ واحد هفتم را کشت و با استفاده‌نکنم​ از قدرت پوسیدگی، اجسادشان را از بین برد.

زیک به بوریس گفت:

«به نظر می‌رسه‌کشت​ اطلاعات واحد هشتم و‌اجسادشان​ واحد هفتم تقریباً یکسانه.»

«بله. می‌خواید‌تمام​ واحد نهم رو‌قدرت​ هم بررسی کنید؟»

«فکر نکنم نیازی‌برد​ باشه. بهتره فقط‌هشتم​ کلکشون رو بکنیم.»

«متوجهم.»

زیک و بوریس تمام ردپاها‌قدرت​ را پاک کردند و به‌نظر​ سمت دره مرگ به راه افتادند.

واحد نهم که با بیشترین احتیاط وارد دره‌بین​ مرگ شده بود، با دنبال کردن ردپای واحد‌نهم​ هفتم، در حال نزدیک شدن به غار بود.

زیک و بوریس که در دو‌هشتم​ طرف کمین کرده بودند، تله‌ای را‌کنید​ که آماده کرده بودند فعال کردند.

گرااامب!

بمب‌های جادویی منفجر شدند‌استفاده​ و تلی از صخره‌ها‌بین​ در دره باریک فرو ریخت.

سپس، کاپیتان واحد‌کشت​ نهم با عجله‌پوسیدگی​ چیزی را احضار کرد.

ووش!

سه عقرب سیاه‌قدرت​ غول‌پیکر از دل‌بین​ زمین بیرون آمدند.

به نظر می‌رسید آن‌ها‌استفاده​ کایمراهایی باشند که از‌بین​ طریق جادوی سیاه خلق شده‌اند.

عقرب‌های سیاه صخره‌های‌کشت​ در حال سقوط را‌اجسادشان​ به کناری پس زدند.

در پشت عقرب‌های سیاه، جادوگران‌می‌رسه​ سیاه جادوی خود را آماده‌نهم​ کرده و مهیای حمله شدند.

سپس، کاپیتان‌استفاده​ بر سر عقرب‌های‌اجسادشان​ سیاه فریاد زد:

«بگیریدشون!»

دو تا از عقرب‌های سیاه‌قدرت​ به سرعت به سمت جایی‌نظر​ که زیک قرار داشت، خزیدند.

زیک باهاموت را بیرون کشید و‌هشتم​ شمشیرش را به سمت عقرب سیاهی‌کنید​ که به سویش یورش می‌آورد، تاب داد.

سویییش!

پوسته عقرب سیاه که از‌قدرت​ ورقه‌های فولادی هم سخت‌تر بود، به‌می‌رسه​ شکلی تمیز و بی‌نقص شکافته شد.

کییییک!

عقرب سیاه از شدت درد به خود پیچید‌یکسانه​ و با تمام توان، دم خود را در حالی‌کلکشون​ که نیش زهرآگینش برافراشته بود، به سمت زیک کوبید.

اما زیک کسی‌قدرت​ نبود که با‌بین​ چنین حمله‌ای شکست بخورد.

ووش!

زیک با شمشیرش دم عقرب را‌پوسیدگی​ قطع کرد، به هوا پرید و شمشیرش‌تقریباً​ را در سر عقرب سیاه فرو برد.

خرچ!

باهاموت پوسته سخت‌قدرت​ را سوراخ کرد و‌برد​ در آن فرو رفت.

عقرب سیاه‌تمام​ بی‌جان روی‌استفاده​ زمین افتاد.

عقرب سیاه‌تمام​ دیگری به سمت‌قدرت​ زیک خیز برداشت.

اما نتیجه همان بود.

سر این عقرب نیز با خنجری‌بین​ که زیک پرتاب کرده بود شکافته‌یکسانه​ شد، جان داد و بی‌حرکت افتاد.

کاپیتان واحد نهم با دیدن اینکه زیک به این‌برد​ سرعت کلک هر دو عقرب سیاه را کند، فهمید‌کنید​ که زیک کسی نیست که او بتواند از پسش بربیاید.

«لعنتی! از بمب‌های‌کشت​ دودزا استفاده کنید!‌پوسیدگی​ ما از اینجا می‌ریم!»

جادوگران سیاه بمب‌های دودزا‌نظر​ را از جیب‌هایشان بیرون آوردند‌می‌خواید​ و به اطراف پرتاب کردند.

آن‌ها سعی‌استفاده​ کردند در پناه‌اجسادشان​ دود فرار کنند.

اما بمب‌های دودزا در‌استفاده​ برابر زیک که چشمان اژدها‌برد​ را داشت، کاملاً بی‌فایده بودند.

زیک وارد دود شد‌استفاده​ و جادوگران سیاه را به‌برد​ معنای واقعی کلمه قتل‌عام کرد.

«کیااااک!»

تیغه هاله خروشان، بی‌رحمانه‌پوسیدگی​ گردن و اندام‌های جادوگران‌نظر​ سیاه را قطع می‌کرد.

جادوگران سیاهی که آن‌قدر خوش‌شانس بودند تا‌اجسادشان​ از مهلکه فرار کنند، توسط شمشیر بوریس که‌می‌خواید​ در پشت سرشان کمین کرده بود، کشته شدند.

به زودی دود پراکنده‌استفاده​ شد و اجساد جادوگران مرده‌برد​ در کف دره پخش شد.

«خیلی راحت‌تر از‌برد​ چیزی که فکر‌هشتم​ می‌کردم کلکشون رو کندیم.»

اگر جادوگران سیاه فرار نمی‌کردند و متقابلاً می‌جنگیدند، مقابله با آن‌ها‌تقریباً​ زمان بیشتری می‌برد، اما از آنجایی که آن‌ها در یک فضای‌بکنیم​ باریک بمب‌های دودزا را منفجر کردند، کار برای زیک بسیار راحت‌تر شد.

زیک اجساد جادوگران سیاه را جمع‌آوری‌پوسیدگی​ کرد و با استفاده از قدرت‌هشتم​ پوسیدگی آن‌ها را از بین برد.

او تنها مواد لازم برای ساخت آیتم‌اجسادشان​ را از لاشه عقرب‌های سیاه مرده نگه‌یکسانه​ داشت و بقیه را با پرخوری بلعید.

بوریس به زیک نزدیک شد.

«رئیس، به نظر‌قدرت​ می‌رسه کار قبیله‌بین​ عقرب تموم شده.»

«خوبه. به زودی هوا تاریک می‌شه. دمای‌اجسادشان​ هوا تو دره مرگ در شب به‌یکسانه​ شدت افت می‌کنه، پس بیا برگردیم به غار.»

زیک و بوریس‌برد​ به غار برگشتند و‌تقریباً​ برای اتراق آماده شدند.

پس از جویدن گوشت‌های خشک و سفت،‌برد​ آن‌ها دستگاه‌های هشداردهنده‌ای را در مقابل غار نصب‌بررسی​ کردند تا برای مقابله با مزاحمان آماده باشند.

از آنجایی که زیک سربازان دندان‌پوسیدگی​ اژدها را در بیرون احضار کرده بود،‌تقریباً​ نیازی نبود که به نوبت کشیک بدهند.

بوریس که در حال گرم کردن خود‌اجسادشان​ با بخاری جادویی‌ای بود که زیک از‌یکسانه​ موجودی‌اش بیرون آورده بود، ناگهان دهان باز کرد.

«رئیس.»

بوریس از زیک پرسید:

«چرا اون موقع‌کشت​ تو دلفی من‌پوسیدگی​ رو نجات دادی؟»

زیک که به شعله‌های بخاری‌قدرت​ خیره شده بود، سرش را‌نظر​ چرخاند و به بوریس نگاه کرد.

«دلت می‌خواست بمیری؟»

«نه دقیقاً، اما...»

زیک خندید و گفت:

«تو رو زنده نگه داشتم‌قدرت​ چون فکر می‌کردم به دردم‌نظر​ می‌خوری. هیچ دلیل دیگه‌ای نداره.»

«تا حالا فکر‌برد​ کردی که ممکنه‌هشتم​ بهت خیانت کنم؟»

زیک سرش‌استفاده​ را تکان‌پوسیدگی​ داد و گفت:

«نه، برعکس. من‌کشت​ فکر می‌کنم هر‌پوسیدگی​ کسی ممکنه خیانت کنه.»

چشمان زیک‌تمام​ ناگهان تیز‌استفاده​ و برنده شد.

«نه فقط تو، بوریس، بلکه کی،‌هشتم​ استاد فینون، هر کسی. اونا می‌تونن‌کنید​ خیانت کنن. آدما موجودات تغییرناپذیری نیستن.»

بوریس با دیدن چشمان‌پوسیدگی​ زیک، لرزشی را در‌نظر​ ستون فقراتش احساس کرد.

این آدم چه جور‌استفاده​ زندگی‌ای داشته؟ به خاطر‌بین​ اینه که یه دریکره؟

این نگاهی نبود‌کشت​ که یک جوان هجده‌اجسادشان​ ساله باید داشته باشد.

سپس، زیک‌بین​ دوباره دهان‌نظر​ باز کرد.

«حالا که حرف از خیانت‌اجسادشان​ شد... من فکر می‌کردم که‌هشتم​ ممکنه یه خائن وجود داشته باشه.»

«ها؟ منظورت چیه؟»

«آبل دقیقاً می‌دونست که من برای پیدا کردن یادگار‌برد​ به منطقه صحرایی می‌آم و این اطلاعات رو به‌کنید​ پادشاهی مقدس، قبیله عقرب و انجمن قاتلان لو داده.»

«مگه بعد از اینکه‌نظر​ حرکت شما رو دید،‌یکسانه​ سریع وارد عمل نشد؟»

«نه، آبل نمی‌دونه که من‌اجسادشان​ دنبال یادگارم. وقتی با زیردستاش‌هشتم​ می‌جنگیدم، هویتم رو مخفی کرده بودم.»

زیک ادامه داد:

«آبل فهمیده که این من بودم‌پوسیدگی​ که کاروس رو فراری دادم و‌هشتم​ به اردوگاه سگ‌های شکاری حمله کردم.»

بوریس که عرق سردی روی پیشانی‌اش‌هشتم​ نشسته بود، با شنیدن این حرف‌ها‌کنید​ سرش را به نشانه نفی تکان داد.

«ر-رئیس، ق-قطعا کار‌قدرت​ من نیست. خ-خواهش می‌کنم‌برد​ حرفم رو باور کنید.»

بوریس از ترس می‌لرزید؛ او خوب می‌دانست زیک‌بین​ با وجود ظاهر معمولاً آرام و ملایمش، اگر‌نهم​ اراده کند تا چه حد می‌تواند بی‌رحم باشد.

زیک نگاهی‌تمام​ به بوریس‌استفاده​ انداخت و گفت:

«بوریس، نمی‌گم اصلاً بهت شک نداشتم،‌هشتم​ اما با توجه به شرایط، بعید‌کنید​ می‌دونم تو اطلاعات رو لو داده باشی.»

«دقیقاً. من بدون‌قدرت​ شما هیچ جایی‌بین​ برای رفتن ندارم، رئیس.»

تنها زیک، رهبر واقعی «سندیکا» و یک‌اجسادشان​ دریکر اصیل، می‌توانست هویت بوریس را به عنوان‌می‌خواید​ عضو سابق بخش سیزدهم اطلاعات امپراتوری پاک کند.

زیک به‌تمام​ بوریس نگاه‌استفاده​ کرد و گفت:

«باید بفهمم که واقعاً خائنی در کاره، یا اینکه آبل‌نهم​ از یه ترفند دیگه استفاده کرده. بعد از اینکه این‌ردپاها​ ماجرا تموم بشه، کارهای زیادی برای انجام دادن داری، بوریس.»

«مـ-من؟»

«من اون آدم‌های انجمن قاتلان رو الکی استخدام‌بین​ نکردم. بعضی وقت‌ها برای پیدا کردن خائن داخلی،‌نهم​ بهتره از کمک نیروهای قابل‌اعتماد خارجی استفاده کنی.»

«می‌خواید با استفاده‌کشت​ از قاتل‌های انجمن قاتلان،‌اجسادشان​ خائن رو پیدا کنید؟»

«البته اگه‌بین​ واقعاً خائنی‌نظر​ وجود داشته باشه.»

زیک دو احتمال را در نظر داشت: اول اینکه‌می‌رسه​ واقعاً خائنی در میانشان بود و دوم اینکه شاید آبل‌نیازی​ با استفاده از جادوی عجیب «ابیس» اطلاعات را دزدیده باشد.

اگر در حالی که هیچ خائنی وجود نداشت، شروع‌برد​ به جستجو می‌کرد و باعث از بین رفتن اعتماد‌کنید​ درون سازمان می‌شد، دقیقاً در زمین آبل بازی کرده بود.

از آنجا که این سازمان با عجله‌اجسادشان​ و به تازگی شکل گرفته بود، اگر‌یکسانه​ اعتماد بین اعضایش خدشه‌دار می‌شد، دیگر جبران‌ناپذیر بود.

او حدس می‌زد که شاید هدف آبل هم دقیقاً همین باشد.‌بررسی​ اما خوشبختانه برای زیک که سال‌ها در یک کارتل خلافکاری زندگی کرده‌دره​ بود، پیدا کردن خائن‌ها به اندازه نفس کشیدن طبیعی و راحت بود.

در یک کارتل، حتی دوستان دیروز یا اعضای هم‌خون خانواده‌هشتم​ هم ممکن بود فردا به یک خائن تبدیل شوند؛ به‌بهتره​ همین دلیل او همیشه باید گاردش را بالا نگه می‌داشت.

بوریس با دیدن خونسردی زیک،‌قدرت​ همزمان احساس اعتماد و ترس‌نظر​ را در وجودش حس کرد.

خیانت... من‌تمام​ هیچ‌وقت نباید‌استفاده​ بهش خیانت کنم.

در چشم بوریس، زیک‌نظر​ حتی از امپراتورِ امپراتوری‌یکسانه​ هم ترسناک‌تر به نظر می‌رسید.

در مدتی که بوریس‌استفاده​ خواب بود، زیک دسته‌بندی‌بین​ فروشگاه سیستم را باز کرد.

فروشگاه—

۱. خرید/فروش آیتم

۲. تجزیه/تعمیر آیتم

۳. ارتقای آیتم

۴. ساخت آیتم

زیک ابتدا آیتم‌هایی را که از جادوگران‌تقریباً​ سیاه غارت کرده بود داخل موجودی‌اش قرار‌نکنم​ داد و سپس وارد دسته‌بندی «تجزیه/تعمیر» شد.

وقتی آیتم‌ها را به پنجره‌اجسادشان​ تجزیه منتقل کرد، مواد تشکیل‌دهنده‌شان به‌تقریباً​ طور خودکار از هم جدا شدند.

در مورد آرتیفکت‌ها، رون‌هایی‌استفاده​ که جادو روی آن‌ها حک‌برد​ شده بود نیز نمایان شدند.

اوه، رون‌ها. پس‌کشت​ جادوی روی آرتیفکت‌ها‌پوسیدگی​ این‌طوری آزاد می‌شه.

زیک با استفاده از مواد استخراج‌شده و‌تقریباً​ بقایای عقرب سیاهی که بعد از نبرد جمع‌آوری‌نیازی​ کرده بود، فرایند ساخت آیتم را آغاز کرد.

بذار ببینم. با بقایای عقرب‌اجسادشان​ سیاه چی می‌تونم بسازم؟ آها، اینجاست.‌تقریباً​ سعی می‌کنم یه سپر ساده بسازم.

زیک طبق لیست مواد موردنیاز‌قدرت​ برای ساخت، متریال‌ها را از‌نظر​ موجودی‌اش به پنجره ساخت‌وساز منتقل کرد.

پوسته عقرب‌تمام​ سیاه، دمش، شمش‌قدرت​ آهن... و چرم.

او مهم‌ترین بخش، یعنی پوسته دم عقرب‌تقریباً​ سیاه را به همراه سایر مواد داخل سیستم‌نیازی​ قرار داد و فرایند ساخت را تأیید کرد.

پنجره‌ای با عنوان «در حال ساخت»‌بین​ ظاهر شد و درصد پیشرفت آن‌یکسانه​ به‌تدریج شروع به بالا رفتن کرد.

حدود دو‌تمام​ ساعت طول می‌کشه‌قدرت​ تا تموم بشه.

موقع ساختن معجون‌ها هم این حس را تجربه کرده بود،‌نظر​ اما اینکه چطور آیتم‌ها فقط با جمع‌آوری مواد اولیه و‌نکنم​ پیروی از دستورات سیستم به‌طور خودکار ساخته می‌شدند، واقعاً شگفت‌انگیز بود.

به نظر می‌رسید این همان روش‌هشتم​ ساخت مبتنی بر کارما باشد که‌کنید​ زاهد داستان به آن اشاره کرده بود.

هرچند برای ساخت معجون نیازی به امتیازات‌برد​ کارما نبود، اما برای ساخت سلاح و‌نهم​ تجهیزات، مقدار کمی از این امتیازات کسر می‌شد.

با این وجود، جمع‌آوری مواد اولیه و ساخت‌بین​ تجهیزات بسیار به‌صرفه‌تر بود، چرا که تقریباً ده برابر‌بررسی​ ارزان‌تر از خرید مستقیم آن‌ها از فروشگاه تمام می‌شد.

پس از دو‌کشت​ ساعت، درصد پیشرفت‌پوسیدگی​ به ۱۰۰٪ رسید.

[«سپر سخت از پوسته عقرب سیاه» ساخته شد.]

سپر ساخته‌تمام​ شده در موجودی‌قدرت​ زیک ظاهر شد.

«این فوق‌العاده‌ست،‌تمام​ اولین باره که‌قدرت​ خودم سلاح می‌سازم.»

زیک سپر سخت‌برد​ از پوسته عقرب‌هشتم​ سیاه را بیرون آورد.

سپر نسبتاً بزرگی بود.

اما نسبت به‌کشت​ اندازه‌اش، به طرز شگفت‌انگیزی‌اجسادشان​ سبک به نظر می‌رسید.

با نگاهی به ساختارش، مشخص بود که از پردازش‌برد​ پوسته عقرب سیاه ساخته شده؛ لبه‌هایش با آهن تقویت‌کنید​ شده و بخش داخلی آن با چرم پوشانده شده بود.

می‌شد آن را‌برد​ با دست گرفت‌هشتم​ یا روی ساعد بست.

زیک با استفاده‌قدرت​ از «چشمان اژدها»، اطلاعات‌برد​ سپر را بررسی کرد.

—اطلاعات سپر—

توضیحات: سپری که از پردازش سخت‌ترین قسمت پوسته یک عقرب سیاه ساخته شده است.

توانایی ذاتی: ندارد

نکته ویژه: با چرخاندن اهرم تعبیه‌شده در داخل سپر، نیش عقرب سیاه از قسمت پایینی آن بیرون می‌زند. زهر عقرب به‌طور خودکار در داخل آن تولید می‌شود.

زیک همان‌طور که در‌استفاده​ نکته ویژه ذکر شده بود،‌برد​ اهرم داخلی سپر را چرخاند.

تق!

نیشی شبیه به‌قدرت​ دم عقرب، از قسمت‌برد​ پایینی سپر بیرون زد.

«با این‌تمام​ می‌تونم دشمنا‌استفاده​ رو سوراخ کنم.»

علاوه بر این، از آنجا که به‌طور‌اجسادشان​ خودکار زهر عقرب سیاه را تولید می‌کرد، ارزشی‌می‌خواید​ بسیار فراتر از یک سپر دفاعی ساده داشت.

زیک ناگهان به یاد رونِ جادویی افتاد که کمی قبل به‌بررسی​ دست آورده بود. پنجره ارتقا را باز کرد، سپر و رون را‌دره​ با هم داخل آن قرار داد و فرایند ارتقا را آغاز کرد.

[ارتقای «سپر سخت از پوسته عقرب سیاه» با اعمال رون «نفرین تضعیف» در حال انجام است.]

طولی نکشید که ارتقا‌استفاده​ کامل شد و پنجره اطلاعات‌برد​ جدیدی روی هوا ظاهر شد.

—اطلاعات سپر—

توضیحات: سپری که از پردازش سخت‌ترین قسمت پوسته یک عقرب سیاه ساخته شده است.

توانایی ذاتی: دشمنانی که مورد اصابت سپر قرار می‌گیرند، ۲۰٪ احتمال دارد که به «نفرین تضعیف» مبتلا شوند.

نکته ویژه: با چرخاندن اهرم تعبیه‌شده در داخل سپر، نیش عقرب سیاه از قسمت پایینی آن بیرون می‌زند. زهر عقرب به‌طور خودکار در داخل آن تولید می‌شود.

زیک با دیدن‌قدرت​ پنجره اطلاعات جدید، از‌برد​ تعجب دهانش باز ماند.

«این فوق‌العاده‌ست. می‌تونی فقط با‌قدرت​ استفاده از رون‌ها، آیتم‌های معمولی‌نظر​ رو به آرتیفکت تبدیل کنی.»

ارزش آرتیفکت‌هایی که‌کشت​ جادو رویشان حک شده‌اجسادشان​ بود، بی‌نهایت بالا بود.

برای آغشته کردن سلاح‌ها به جادو، به‌تقریباً​ مهارت‌های همزمانِ یک جادوگر سطح بالا، یک‌نکنم​ صنعتگر ابزار جادویی و یک کیمیاگر نیاز بود.

هرچه سطح جادو بالاتر‌پوسیدگی​ می‌رفت، ساخت آرتیفکت نیز‌نظر​ به مراتب دشوارتر می‌شد.

جای تعجب نداشت که لوبرن، کسی که می‌توانست سلاح‌های‌برد​ مقدس آغشته به جادوی نور بسازد، توانسته بود کل‌کنید​ قاره را متحد کرده و «امپراتوری مقدس» را تأسیس کند.

زیک با چهره‌ای سرشار‌استفاده​ از رضایت، سپر ارتقایافته‌بین​ را در هوا تکان داد.

«اگه مواد اولیه‌اش رو داشته‌می‌رسه​ باشم، می‌تونم تمام شوالیه‌های شمشیر‌نهم​ سیاه رو به آرتیفکت مجهز کنم.»

درست در همان لحظه که‌اجسادشان​ زیک از کشف قابلیت‌های ساخت و‌تقریباً​ ارتقای سیستم غرق در لذت بود،

سربازان دندان اژدها که در‌قدرت​ حال گشت‌زنی بودند، سیگنالی فرستادند‌نظر​ که نشان می‌داد چیزی پیدا کرده‌اند.

ناولها | novelha.net

یادداشت مترجم

[مترجم: Peptobismal] [ویراستار: Max]