---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

بازگشت بی‌همتای یک اژدهاکش

چپتر 147: [نامشخص] • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 147: [نامشخص]

0

بوم!

با کوچک‌تر‌تیغه​ شدن اندازه‌اش، حرکاتش‌حرکت​ بسیار سریع‌تر شد.

آراتاسو به هوا پرید‌نبود​ و شمشیرش را به‌روح​ سمت زیک تاب داد.

جرینگ! جرینگ!

هاله سبزی که از‌دست​ شمشیر فوران می‌کرد، زیک‌تطهیر​ را در بر گرفت.

با این حال،‌تطهیر​ هرسیون زیک تمام هاله‌فرو​ سبز را دفع کرد.

آراتاسو که در هوا شناور‌بلکه​ بود، پایین آمد و با شمشیرش‌روحش​ ضربه‌ای به سمت پایین وارد کرد.

غرمب!

شمشیر فوراً بزرگ شد‌دست​ و با وزن وحشتناکی‌تطهیر​ روی زیک فشار آورد.

بنگ!

شمشیر آراتاسو و‌فیزیکی​ شمشیر زیک با‌دقیقاً​ هم برخورد کردند.

جرینگ!

زیک باهاموت را با‌دست​ هاله طلایی آغشته کرد و‌سرعت​ شمشیر آراتاسو را پس زد.

سپس، شمشیر اوریکالکوم را‌سرعت​ از موجودی‌اش بیرون آورد‌ترق​ و در دست دیگرش گرفت.

ووونگ!

تیغه تطهیر‌کند​ از شمشیر‌فیزیکی​ اوریکالکوم فوران کرد.

زیک به سرعت تیغه آغشته به‌ووونگ​ هاله طلایی را حرکت داد و‌فرو​ آن را در قلب آراتاسو فرو کرد.

ترق!

شمشیر اوریکالکوم بدن سخت‌نبود​ آراتاسو را سوراخ کرد‌روح​ و در آن فرو رفت.

آراتاسو بدنش را‌موجودیت​ پیچ و تاب‌بلکه​ داد و فریاد کشید.

تیغه تطهیر‌موجودی‌اش​ روی شمشیر، درون‌دیگرش​ آراتاسو را سوزاند.

جلز و ولز!

دود سبزی‌موجودیت​ از بدنش‌نبود​ بلند شد.

[کیااااک! چطور‌کند​ یه انسان پست‌نبود​ چنین جرئتی می‌کنه!]

چشمان آراتاسو‌موجودی‌اش​ به رنگ‌دست​ سبز درخشید.

شاخه‌هایی از‌تیغه​ تمام بدنش‌سرعت​ رشد کردند.

آن‌ها سعی کردند‌فیزیکی​ مانند شاخک‌های زنده‌دقیقاً​ دور بدن زیک بپیچند.

سپس، زیک در‌موجودیت​ همان حالت از مهارت‌دقیقاً​ مجازات نور استفاده کرد.

تراق!

رعد و برق سفیدی جرقه‌حرکت​ زد و نور سفیدی از‌سخت​ درون بدن آراتاسو منفجر شد.

[که‌اغ!]

شاخه‌هایی که سعی داشتند‌فیزیکی​ دور بدن زیک بپیچند،‌خود​ خاکستر و پراکنده شدند.

دوباره مه‌موجودی‌اش​ سبزی از بدن‌دیگرش​ آراتاسو بلند شد.

[ا-ای انسان! چطور جرئت‌سرعت​ می‌کنی! من تو رو‌ترق​ به مرگ نفرین می‌کنم!]

مه سبز سعی کرد‌نبود​ از طریق هرسیون به‌روح​ بدن زیک نفوذ کند.

مه سبز یک موجودیت‌فیزیکی​ فیزیکی نبود، بلکه دقیقاً‌خود​ خود روح آراتاسو بود.

نقشه او این بود که با‌ووونگ​ استفاده از بخشی از روحش زیک را‌ترق​ نفرین کند و به دنیای شیاطین بازگردد.

درست در همان لحظه، زیک‌حرکت​ که هنوز شمشیرش را در‌سخت​ دست داشت، دهانش را باز کرد.

«انعکاس نفرین.»

تراق!

مهارت انعکاس نفرین، که پس‌دیگرش​ از جذب شبح باستانی نفرین‌کننده آنجلینا‌قلب​ به دست آورده بود، فعال شد.

[س-سرفه!]

آراتاسو که سعی در نفرین کردن‌دقیقاً​ زیک داشت، خودش به خاطر این‌دنیای​ مهارت از ناحیه روح آسیب دید.

مه سبزی که سعی‌فیزیکی​ داشت زیک را تسخیر‌خود​ کند، به بدن اصلی‌اش بازگشت.

چشمان سبز‌موجودی‌اش​ آراتاسو به‌دست​ آرامی تاریک می‌شدند.

او دندان‌هایش را‌تطهیر​ به هم سایید و‌فرو​ به زیک ناسزا گفت.

[انسان پست... این پایان کار نیست...‌دقیقاً​ تا زمانی که آرزوی سبز ادامه‌دنیای​ داره... تو هرگز روی آرامش رو نمی‌بینی...]

تراق!

ناگهان، آراتاسو‌موجودی‌اش​ از درد‌دست​ طاقت‌فرسایی فریاد کشید.

[که‌اغ!]

آراتاسو متوجه شد که‌نبود​ بدنش با زنجیرهایی از‌روح​ جنس نور بسته شده است.

درست قبل از ناپدید شدن آراتاسو، زیک‌دقیقاً​ از تکنیک مهر و موم روح استفاده کرد‌بازگردد​ تا روح او را به بدنش پیوند دهد.

آراتاسو که ناپدید شدن ارواح احضارکنندگانش را حس می‌کرد، گمان می‌کرد‌قلب​ روح او نیز به دنیای شیاطین بازمی‌گردد. اما وقتی متوجه شد‌درون​ هنوز در دنیای فیزیکی حضور دارد، نتوانست شگفتی‌اش را پنهان کند.

[چ-چطور ممکنه؟]

زیک در حالی که‌نبود​ به چشمان رو به‌روح​ خاموشی آراتاسو نگاه می‌کرد، گفت:

«نمی‌تونی همین‌طوری بری.‌موجودیت​ تو باختی، پس باید‌دقیقاً​ به قولت عمل کنی.»

[م-من نمی‌دونم‌موجودی‌اش​ در مورد‌دست​ چی حرف می‌زنی.]

«مگه قبلاً نگفتی‌تطهیر​ که شما جدا‌قلب​ هستید، اما یکی هستید؟»

[خفه شو! چطور جرئت می‌کنی‌بلکه​ با چنین سفسطه‌ای سعی کنی‌بخشی​ من رو تحقیر کنی، تو...]

زیک وسیله شکنجه‌موجودیت​ قوم شیطانی، شعله‌بلکه​ مقدس، را بیرون آورد.

ووش!

او شعله مقدس را روی بدن‌قلب​ آراتاسو که با تکنیک مهر و‌رفت​ موم روح گرفتار کرده بود، تاباند.

[اوااااک!]

تأثیر آن فوری بود.

مثل گریزمدال، آراتاسو هم‌دست​ از درد ناشی از‌تطهیر​ شعله مقدس فریاد کشید.

[آااااک! دورش‌تیغه​ کن! اون‌سرعت​ رو دور کن!]

زیک شعله مقدس‌فیزیکی​ را کنار برد‌دقیقاً​ و دوباره صحبت کرد.

«خب، حالا آماده‌ای حرف بزنی؟»

[تحمیل چنین تحقیری به من، یک‌ووونگ​ جنگجوی شرافتمند... اربابم حتماً تو رو دستگیر‌ترق​ می‌کنه و روحت رو از هم می‌دره...]

«خب، اگه به‌تطهیر​ این زودی حرف‌قلب​ می‌زدی یکم ناامیدکننده می‌شد.»

زیک دوباره روح‌فیزیکی​ آراتاسو را با‌دقیقاً​ شعله مقدس سوزاند.

پس از حدود یک ساعت سوزاندن دقیق‌دقیقاً​ این طرف و آن طرف او با شعله‌بازگردد​ مقدس، بالاخره شروع به درست حرف زدن کرد.

[بس کن،‌موجودی‌اش​ خواهش می‌کنم‌دست​ بس کن!]

«حالا آماده‌ای حرف بزنی؟»

آراتاسو دندان‌هایش را‌فیزیکی​ به هم سایید و‌خود​ به زیک خیره شد.

زیک از آراتاسو پرسید:

«با اون‌موجودی‌اش​ یادگار می‌خواید‌دست​ چیکار کنید؟»

[بین زیردستان رقابت وجود داشت...]

«اینو از قبل می‌دونم. بهم‌بلکه​ بگو شیطانی که یادگار رو می‌خواد‌روحش​ کیه و می‌خوان باهاش چیکار کنن.»

[م-من اینو نمی‌دونم. واقعاً.]

«که این‌طور؟ شاید‌بیرون​ اگه بدنت یکم گرم‌تر‌تیغه​ بشه بهتر یادت بیاد.»

[ن-نه! آاااک!]

زیک بی‌رحمانه در حال شکنجه‌بلکه​ کردن عضو قوم شیطانی بود‌بخشی​ که در حالت روحی قرار داشت.

پس از یک ساعت دیگر استفاده مجدانه از کمپرس‌روح​ شعله مقدس، آراتاسو شروع به بیرون ریختن تمام چیزهایی‌هنوز​ کرد که می‌دانست، چه اطلاعات واقعی بود چه نبود.

[پادشاه شیاطین!‌موجودی‌اش​ پادشاه شیاطین‌دست​ یادگار رو می‌خواد!]

با ظاهر شدن‌تطهیر​ اطلاعات جدید، زیک شعله‌فرو​ مقدس را عقب کشید.

«پادشاه شیاطین دیگه چیه؟»

آراتاسو در‌کند​ حالی که نفس‌نفس‌نبود​ می‌زد، ادامه داد:

[ا-این به صورت‌بیرون​ فلکی‌ای اشاره داره که‌تیغه​ اربابم بهش خدمت می‌کنه.]

«منظورت از ارباب،‌تطهیر​ همون 'آرزوی سبز‌قلب​ شفاف'ـه که قبلاً گفتی؟»

[درسته.]

«ارباب تو هم یه شیطانه که نام‌دقیقاً​ صورت فلکی داره، و تو می‌گی اونا به‌بازگردد​ یه شیطان دیگه به عنوان اربابشون خدمت می‌کنن؟»

[هاف، هاف. د-دنیای‌بیرون​ شیاطین دنیای بقای قدرتمندترین‌هاست.‌تیغه​ قوی‌ترها همه‌چیز رو می‌گیرن.]

این خبر غافلگیرکننده‌ای بود.

این بدان معنا بود که شیطان‌دقیقاً​ عالی‌رتبه‌تری وجود دارد که بر شیاطین‌دنیای​ دارای نام صورت فلکی حکومت می‌کند.

«شیطانی که بر‌موجودیت​ شیاطین حکومت می‌کنه.‌بلکه​ اون دیگه چقدر قویه؟»

زیک زنجیرها‌موجودی‌اش​ را کشید و‌دیگرش​ از آراتاسو پرسید:

«چرا اون پادشاه شیاطین‌سرعت​ که اربابت بهش خدمت‌ترق​ می‌کنه، یادگار رو می‌خواد؟»

آراتاسو دندان‌هایش را‌فیزیکی​ به هم سایید‌دقیقاً​ و پاسخ داد:

[م-من واقعاً نمی‌دونم‌موجودیت​ می‌خوان باهاش چیکار‌بلکه​ کنن. به شرافتم قسم.]

«شرافت یه عضو قوم شیطانی به‌ووونگ​ چه دردم می‌خوره؟ خب، اسم پادشاه‌فرو​ شیاطینی که یادگار رو می‌خواد چیه؟»

آراتاسو سرش را تکان داد.

[ن-نمی‌تونم بگم.]

«شعله مقدس بیشتری نیاز داری؟»

[این‌طور نیست! ما زیردستان نمی‌تونیم‌دیگرش​ اسم صورت فلکی‌ای رو که اربابم‌قلب​ بهش خدمت می‌کنه به زبون بیاریم!]

آراتاسو طوری فریاد‌تطهیر​ زد که گویی‌قلب​ خون بالا می‌آورد.

زیک با‌موجودیت​ سوءظن به‌نبود​ آراتاسو خیره شد.

آراتاسو با ناامیدی گفت:

[واـ واقعیت داره.‌بیرون​ واقعاً راسته، پس‌ووونگ​ حرفم رو باور کن!]

«همم.»

زیک با دیدن رفتار‌نبود​ مستأصل آراتاسو، حس کرد که‌نقشه​ شاید حرف‌هایش حقیقت داشته باشد.

زیک تصمیم گرفت دیگر‌فیزیکی​ برای شنیدن آن نام اصرار‌روح​ نکند و به آراتاسو گفت:

«یه سوال دارم.»

آراتاسو دیگر تسلیم شده بود.

[...چیه؟]

«هاله سبزی که استفاده کردی. حسش‌بلکه​ با کینه و شرارت فرق داشت. اون‌دنیای​ تکنیکیه که از هاله انسان‌ها تقلید شده؟»

آراتاسو طوری خندید‌بیرون​ که انگار حرف‌ووونگ​ مضحکی شنیده است.

[فکرش رو بکن بعد از‌حرکت​ این همه سال زندگی، همچین چرندیاتی‌سوراخ​ بشنوم! انسان! تو احمقی، خیلی احمق!]

زیک شمشیر اوریکالکوم را در‌بلکه​ دست گرفت و مجازات نور‌بخشی​ را به درون آن هدایت کرد.

جرقه!

[کیااااک!]

«چرند گفتن رو‌تطهیر​ تموم کن و‌قلب​ جواب سوالم رو بده.»

[آخ. انسان احمق! مگه هاله‌ای‌بلکه​ که شما استفاده می‌کنید، تکنیکی‌بخشی​ نیست که از ما دزدیده شده؟!]

زیک از‌کند​ حرف‌های آراتاسو‌فیزیکی​ غافلگیر شد.

«هاله یه‌موجودی‌اش​ تکنیک از‌دست​ قوم شیطانیه؟»

آراتاسو دیوانه‌وار خندید.

[این قدرتیه که فقط زیردستان برگزیده‌ای که قدرت یه صورت فلکی‌روحش​ بزرگ رو دریافت کردن، می‌تونن ازش استفاده کنن! این در سطحی‌جذب​ کاملاً متفاوت از اون تقلیدیه که انسان‌های پست به کار می‌برن...]

«اگه با هاله ساخته‌فیزیکی​ نشده، پس اون هاله از‌روح​ چی به وجود اومده بود؟»

آراتاسو لحظه‌ای تأمل‌بیرون​ کرد و به‌ووونگ​ آرامی دهان باز کرد.

[...این قدرت ارباب منه. زیردستان‌حرکت​ برگزیده می‌تونن از قدرت صورت فلکی‌ای‌سوراخ​ که بهش خدمت می‌کنن، استفاده کنن.]

زیک با شنیدن‌فیزیکی​ حرف‌های آراتاسو به‌دقیقاً​ فکر فرو رفت.

تا به امروز، زیک می‌دانست که هاله‌دقیقاً​ توسط ساترن دریکر خلق شده است. این اطلاعاتی‌بازگردد​ بود که بیشتر مردم از آن بی‌خبر بودند.

اما طبق گفته‌های آراتاسو، این تکنیکی متعلق به‌تطهیر​ قوم شیطانی بود که توسط انسان‌ها دزدیده شده‌سوراخ​ بود؛ موضوعی که به شدت گیج‌کننده به نظر می‌رسید.

'یعنی ساترن دریکر روش‌سرعت​ پرورش هاله رو از‌ترق​ قوم شیطانی یاد گرفته بود؟'

او داستانی را به یاد آورد که می‌گفت‌روح​ ساترن به سراسر قاره سفر کرده و برای ابداع‌هنوز​ روش پرورش هاله، از تکنیک‌های مختلفی الهام گرفته است.

شاید در میان آن‌ها، تکنیکی‌نبود​ وجود داشت که از قدرت‌نقشه​ قوم شیطانی الگوبرداری شده بود.

زیک که به حقیقتی‌دست​ غیرمنتظره پی برده بود،‌تطهیر​ سوال دیگری از آراتاسو پرسید.

«در مورد‌تیغه​ ابیس یا آبل‌حرکت​ دریکر چیزی می‌دونی؟»

آراتاسو با‌موجودیت​ شدت سرش‌نبود​ را تکان داد.

[من هیچ‌چیز در مورد فانی‌های پست‌بلکه​ نمی‌دونم. وقتی اونا قربانی پیشکش می‌کنن،‌روحش​ ما فقط خواسته‌هاشون رو برآورده می‌کنیم.]

زیک با دیدن اینکه آراتاسو‌دیگرش​ تا حدودی یک موجود شیطانی منطقی‌قلب​ است، فکر دیگری به سرش زد.

'اطلاعاتش زیاده و به درد بخوره. نمی‌تونم‌فرو​ با تکنیک مهر و موم روح، این‌پیچ​ یارو رو توی دنیای فیزیکی نگه دارم؟'

زیک کتابچه راهنمای تکنیک مهر و موم روح را که‌بخشی​ در بایگانی امن خود ذخیره کرده بود، باز کرد تا‌باز​ ببیند آیا اطلاعات مرتبطی در آن وجود دارد یا نه.

'اوه؟ یه‌کند​ چیز مشابه‌فیزیکی​ اینجا هست.'

موضوع در مورد انتقال روحی بود که‌تیغه​ با تکنیک مهر و موم روح تسخیر شده‌سخت​ و قرار دادن آن در یک واسطه فیزیکی.

زیک پس از کمی فکر، شمشیر‌قلب​ وونچول را که این روزها زیاد‌رفت​ از آن استفاده نمی‌کرد، بیرون آورد.

آراتاسو که انرژی عجیبی‌نبود​ را حس کرده بود،‌روح​ با صدایی مستأصل گفت:

[مـ می‌خوای چیکار کنی؟!]

زیک با پیروی از دستورالعمل‌های کتابچه، از‌تیغه​ تکنیک مهر و موم روح استفاده کرد تا‌سخت​ روح آراتاسو را از تکه چوب بیرون بکشد.

[کیااااااک!]

روح آراتاسو‌موجودیت​ با جیغی کرکننده‌‌بلکه​ بیرون کشیده شد.

زیک شمشیر را با زنجیرها پیچید‌بلکه​ و با زور، روح موجود شیطانی‌روحش​ را به درون آن فرو کرد.

[نـ نه!]

«خفه شو و برو تو.»

همزمان که زیک روح را‌بلکه​ با شعله مقدس می‌سوزاند، آراتاسو‌بخشی​ فریادی کشید و وارد شمشیر شد.

سپس، شمشیر به شدت لرزید.

پس از مدتی،‌بیرون​ تیغه شمشیر به‌ووونگ​ رنگ سبز کم‌رنگی درآمد.

این یعنی روح‌تطهیر​ آراتاسو با موفقیت در‌فرو​ شمشیر مستقر شده بود.

«گولین می‌گفت که این شمشیر‌بلکه​ انرژی رو خوب جذب می‌کنه.‌بخشی​ برای مقید کردن ارواح عالیه.»

زیک شمشیر را‌موجودیت​ که درخشش سبز کم‌رنگی‌دقیقاً​ داشت، در دست گرفت.

سپس، صدای‌موجودی‌اش​ آراتاسو را‌دست​ در سرش شنید.

'انسان لعنتی! توی دنیای شیاطین، همه به من، آراتاسو، کسی‌سخت​ که هزاران شوالیه مرگ رو رهبری می‌کنه، احترام می‌ذارن و‌ولز​ ازم می‌ترسن! چطور جرئت می‌کنی این‌طوری تحقیرم کنی! هرگز نمی‌بخشمت!'

«حالا اگه‌موجودیت​ نبخشی می‌خوای‌نبود​ چیکار کنی؟»

«خـ خب...»

«به تمرین‌موجودی‌اش​ ذهنی بیشتری‌دست​ نیاز داری.»

زیک زنجیرها را دور شمشیر‌حرکت​ پیچید و آن را با تکنیک‌سوراخ​ مهر و موم روح پلمپ کرد.

با نفوذ زنجیرهای محکم پیچیده‌شده‌بلکه​ به درون شمشیر، الگویی به‌بخشی​ شکل زنجیر روی تیغه حک شد.

زیک شمشیری را که آراتاسو‌نبود​ در آن مهر و موم شده‌بخشی​ بود، به داخل موجودی خود انداخت.

سپس، به جنگجویان سبز که آراتاسو‌ووونگ​ را احضار کرده بودند، نگاه کرد. آن‌ها‌ترق​ از قبل مرده و مومیایی شده بودند.

«این سرنوشت کسانیه‌تطهیر​ که با قوم‌قلب​ شیطانی قرارداد می‌بندن؟»

زیک با نگاه به‌نبود​ مردگان، خودش را در‌روح​ زندگی قبلی‌اش به یاد آورد.

آن زمان، او‌موجودیت​ برای قوی‌تر شدن دست‌دقیقاً​ به هر کاری می‌زد.

کینه نسبت به قبیله دریکر که او را طرد‌سرعت​ کرده بودند و ناامیدی از ضعف خودش به خاطر ناتوانی‌پیچ​ در محافظت از کسانی که باید از آن‌ها محافظت می‌کرد.

زیک که با آن احساسات‌حرکت​ زندگی می‌کرد، بیشتر از هر‌سخت​ کس دیگری تشنه قدرت بود.

'اگه منِ اون زمان‌نبود​ بودم، می‌تونستم قرارداد با یه‌نقشه​ موجود شیطانی رو رد کنم؟'

هیچ موجودی بیشتر‌موجودیت​ از انسان‌ها مستعد‌بلکه​ وسوسه شدن نبود.

زیک به اجساد خشکیده جنگجویان سبز مرده نگاه کرد،‌سرعت​ سپس سرش را تکان داد تا افکارش را پاک‌بدنش​ کند و با قدرت پوسیدگی آن‌ها را از بین برد.

فیسسس!

اجساد مومیایی‌شده ذوب‌فیزیکی​ شدند و به‌دقیقاً​ درون زمین نفوذ کردند.

پس از اتمام پاکسازی،‌فیزیکی​ زیک به جایی که‌خود​ بوریس منتظرش بود، بازگشت.

«رئیس!»

بوریس به محض‌تطهیر​ ظاهر شدن زیک،‌قلب​ به او سلام کرد.

زیک که استقامت زیادی را برای مقابله با آراتاسو‌نقشه​ مصرف کرده بود، تکه‌ای گوشت خشک‌شده بیرون آورد و‌داشت​ در حالی که آن را می‌جویید، از بوریس پرسید:

«تحرکی از‌کند​ طرف پادشاهی‌فیزیکی​ مقدس دیده شد؟»

چشمان بوریس‌موجودی‌اش​ برقی زد‌دست​ و گفت:

«راستش، تحرکاتی رو شناسایی کردیم. اونا‌قلب​ ردپاهایی که به جا گذاشته بودیم رو‌بدنش​ دنبال کردن و وارد دره مرگ شدن.»

بوریس اندازه و وضعیت‌نبود​ واحد پادشاهی مقدس را که‌نقشه​ شناسایی کرده بود، گزارش داد.

زیک از‌کند​ شنیدن گزارش‌فیزیکی​ بوریس غافلگیر شد.

«گفتی بچه هم همراهشونه؟»

«بله. بچه‌هایی‌تیغه​ با موهای‌سرعت​ بلوند پلاتینی بودن.»

زیک متوجه شد‌فیزیکی​ که آن کودکان‌دقیقاً​ از نوادگان لوبرن هستند.

'انگار فقط با شنیدن اینکه خط خونی‌دقیقاً​ لوبرن اونا رو به سمت یادگار راهنمایی‌شیاطین​ می‌کنه، کورکورانه بچه‌ها رو با خودشون آوردن.'

با در نظر گرفتن این احتمال‌ووونگ​ که آگاممنون از نوادگان لوبرن باشد،‌فرو​ او نمی‌توانست آن کودکان را نادیده بگیرد.

زیک پس‌تیغه​ از کمی فکر‌حرکت​ به بوریس گفت:

«باید اونا رو‌فیزیکی​ به جایی که‌دقیقاً​ یادگار قرار داره، بکشونیم.»

ناولها | novelha.net

یادداشت مترجم

مترجم: Peptobismal / ویراستار: Max