---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تناسخ لعنتی

چپتر 85: فصل 85 • ⏱ 11 دقیقه

چپتر 85: فصل 85

0

وقتی یوجین چشمانش را باز کرد، اولین کاری که‌غیر​ انجام داد بررسی لباس زیرش بود. نگران بود مبادا همان‌طور‌هری​ که ملکیت هشدار داده بود، خودش را خیس کرده باشد.

خوشبختانه، لباس زیرش نرم و خشک بود. با این حال، یوجین نمی‌توانست‌خجالت‌آور​ فقط با این واقعیت احساس آرامش کند. نگاه مر که در همان‌هری​ نزدیکی ایستاده بود و به او نگاه می‌کرد، کمی غیرعادی به نظر می‌رسید.

یوجین در حالی که به شدت‌نباش​ تلاش می‌کرد آرامشش را حفظ کند،‌بیرون​ پرسید: «وقتی بیهوش بودم کار خجالت‌آوری کردم؟»

مر با طعنه گفت:‌دهنت​ «خب، اینکه اون‌طوری غش‌شدی​ کردی یکم خجالت‌آور بود.»

یوجین با‌گفت​ حرص گفت:‌اون‌طوری​ «غیر از اون.»

مر با پوزخندی شیطنت‌آمیز‌خجالت‌آوری​ پرسید: «نگران بودی نکنه‌اینکه​ تو شلوارت جیش کرده باشی؟»

قلب یوجین هری ریخت، با‌نگرانش​ ناامیدی سرش را تکان داد و‌اومد​ گفت: «عمراً همچین کاری کرده باشم.»

مر آهی کشید:‌هرچند​ «نشنیدی که می‌گن‌بیرون​ حقیقت همیشه تلخه؟»

لحن یوجین حتی مستأصل‌تر شد: «خواهشاً‌یکم​ این چرت‌وپرت‌ها رو تحویلم نده. چون همون‌طور‌بودی​ که گفتم، عمراً همچین کاری کرده باشم!»

مر بالاخره دست از سر یوجین بیچاره برداشت:‌اینکه​ «دیگه نگرانش نباش. حداقل شلوارت رو خیس نکردی،‌پوزخندی​ سر یوجین. هرچند یکم از دهنت کف اومد بیرون.»

«...پس فقط کف؟»

«یکم هم خون‌دماغ شدی. ولی به هر حال، مگه‌ولی​ بهت نگفتم خودت رو خیس نکردی؟ سر یوجین، اگه‌طرز​ تو شلوارت جیش کرده بودی، عمراً این‌قدر نزدیکت می‌ایستادم...»

«...از طرز حرف زدنت این‌طور‌کردی​ برمیاد که کسایی بودن که‌اون​ شلوارشون رو خیس کرده باشن.»

«البته، خیلیا بودن. استاد برج سفید فعلی،‌گفت​ ملکیت الحیاه هم خودش رو خیس کرد...‌غیر​ و همین‌طور استاد برج آبی، هیریدوس اوزلند.»

یوجین چهره‌ی عصا قورت‌داده‌ی استاد برج آبی را به یاد آورد. یعنی‌بیرون​ آن پیرمرد جادوگر با آن شخصیت زودرنجش، واقعاً با ورود به ویچ‌کرافت‌طرز​ خودش را خیس کرده بود؟ اصلاً دلش نمی‌خواست چنین صحنه‌ای را تصور کند...

یوجین در حالی که از جایش بلند می‌شد،‌شدی​ با لحنی آسوده‌خاطر گفت: «که این‌طور، پس یعنی واقعاً‌می‌ایستادم​ خودم رو خیس نکردم. اگه این‌طوره، پس مشکلی نیست.»

چقدر زمان گذشته بود؟ در حالی که‌خجالت‌آور​ با این سؤال در ذهن به دنبال‌نکنه​ ساعتی می‌گشت، مر ناگهان به حرف آمد.

مر در پاسخ به سؤال‌کردم​ ناگفته‌ی او گفت: «سر یوجین‌کردی​ حدود دو ساعت بیهوش بود.»

یوجین با تعجب زمزمه‌دیگه​ کرد: «پس یعنی یه‌نکردی​ مدت طولانی بیهوش بودم.»

مر در حالی که چشمانش‌اومد​ برق می‌زد و منتظر شنیدن برداشت‌بهت​ او بود، پرسید: «خب، چطور بود؟»

با این حال، توصیف واکنشش به‌یکم​ تمام چیزهایی که تازه دیده و حس‌بودی​ کرده بود، برای یوجین تقریباً غیرممکن بود.

یوجین بالاخره تصمیم گرفت با این کلمه شروع کند: «...سخت بود. و طاقت‌فرسا. حتی نمی‌دونم داشتم‌پوزخندی​ به چی نگاه می‌کردم... نه، فکر کنم بتونم مبهم و گنگ چیزی که دیدم رو درک کنم.‌کشید​ با این حال، برام سخته که اون رو به عنوان حقیقت یا حتی فقط یه نظریه بپذیرم.»

مر با‌بیچاره​ تأیید اعلام کرد:‌نگرانش​ «معلومه که همین‌طوره.»

مر واقعاً از برداشت قلبی و صادقانه‌ی یوجین قدردانی می‌کرد. جادوگران‌بهت​ اعظم که غروری سرشار نسبت به مهارت‌ها و دانش خود داشتند،‌برمیاد​ به ندرت پس از تجربه‌ی محتویات ویچ‌کرافت، برداشت صادقانه‌شان را بیان می‌کردند.

مر با افتخار تأیید کرد: «دقیقاً به‌خجالت‌آور​ همین دلیله که ویچ‌کرافت و کسی که‌نکنه​ اون رو ساخته، یعنی بانو سیه‌نا، این‌قدر شگفت‌انگیزن.»

یوجین بدون‌بودم​ انکار این واقعیت،‌کردم​ اعتراف کرد: «درسته.»

یا بهتر بود‌برداشت​ بگوید، اصلاً نمی‌توانست‌نباش​ آن را انکار کند.

با وجود اینکه با تمام وجود باور داشت سیه‌نا بزرگ‌ترین جادوگر است، اما هنوز هم کنجکاو‌نزدیکت​ بود بداند چه چیزی او را تا این حد شگفت‌انگیز کرده که حتی سایر جادوگران هم‌فعلی​ مجبور بودند چنین جایگاه بالایی برایش قائل شوند. دست خودش نبود که چنین افکاری به سرش می‌زد.

یوجین — نه، هامل سیه‌نا را بی‌نهایت خوب می‌شناخت. نه به عنوان جادوگر اعظم، سیه‌نای خردمند، بلکه به‌قلب​ عنوان سیه‌نا مردین، کسی که زمانی هم‌رزمش بود. او خیلی خوب می‌دانست که سیه‌نا چقدر می‌توانست دست‌وپا چلفتی،‌مستأصل‌تر​ بی‌ادب و بددهن باشد و همچنین چقدر در روی اعصاب دیگران راه رفتن به خاطر غرور بادکرده‌اش مهارت داشت.

«البته فکر کنم‌کار​ حق داره همچین‌طعنه​ غروری داشته باشه.»

یوجین سرش را‌برداشت​ برگرداند تا دوباره‌نباش​ به ویچ‌کرافت نگاه کند.

راستش را بخواهید، اگر فقط به خودآموزی تکیه‌شدی​ می‌کرد، احساس می‌کرد حتی اگر تا آخر عمرش‌نزدیکت​ هم تقلا می‌کرد، نمی‌توانست ویچ‌کرافت را درک کند.

یوجین با خودش‌اینکه​ زمزمه کرد: «...حرکات‌یکم​ حلقه‌ها واقعاً مسحورکننده بود.»

با شنیدن زمزمه‌های‌کار​ یوجین، چشمان مر‌طعنه​ برقی زد: «اوه؟»

مر با نگاه به‌دیگه​ یوجین که در افکارش‌نکردی​ غرق شده بود، لبخندی زد.

مر به آرامی یوجین را تحلیل کرد: «در واقع. حتماً چشمان‌بهت​ تیزی داره که متوجه شده ویچ‌کرافت با تمام جادوهایی که تا الان‌کسایی​ یاد گرفته قابل مقایسه نیست. به نظر می‌رسه درکش هم خیلی خوبه.»

یوجین در حالی که خون خشک‌شده‌ی ناشی‌خجالت‌آور​ از خون‌دماغش را پاک می‌کرد، پرسید: «اون‌نکنه​ حلقه، آخه اون دیگه چه کوفتی بود؟»

غافلگیرکننده‌ترین و غیرقابل‌درک‌ترین چیز در ویچ‌کرافت —‌گفت​ یعنی همان حلقه — دقیقاً جوهره‌ی فرمول‌غیر​ جادویی بود که توسط ویچ‌کرافت آموزش داده می‌شد.

یوجین می‌دانست حلقه چیست. سیصد سال از زمانی که سیه‌نا فرمول جادوی حلقه‌ای را پایه‌گذاری کرد، می‌گذشت. در طول این چند‌این‌قدر​ صد سال گذشته، جادوگران آروث زمان خود را صرف کاوش در قابلیت‌های حلقه، بهبود عملکردهای آن و توسعه‌ی نسخه‌های جدید کرده‌هیریدوس​ بودند. در عصر کنونی، نه‌تنها در آروث، بلکه بیشتر جادوگران در سراسر جهان تمرین جادو را از طریق حلقه‌ها آغاز کرده بودند.

به عبارت دیگر، حلقه‌ها به این دلیل محبوب شده بودند که درک و یادگیری آن‌ها آسان بود. حتی کتاب‌های مقدماتی جادو که یوجین‌کسایی​ خوانده بود، همگی می‌توانستند حلقه‌ها را به روشی دقیق و در عین حال قابل‌فهم توصیف کنند. با وجود اینکه او در برج جادوی‌شخصیت​ سرخ بیش از ده‌ها جلد از این کتاب‌ها را خوانده بود، توصیف حلقه‌ها در میان این همه متون جادویی اکثراً مشابه یکدیگر بود.

مر با لبخندی‌اینکه​ شیطنت‌آمیز پرسید: «و‌یکم​ دقیقاً چی دیدی؟»

به نظر می‌رسید که او واقعاً می‌خواست‌گفت​ ارزیابی‌های بیشتری از یوجین بشنود، یا دقیق‌تر بگوییم،‌اون​ می‌خواست شگفتی او را از دستاوردهای سیه‌نا ببیند.

یوجین متوجه شد:‌برداشت​ «پس سیه‌نا حتی تو‌حداقل​ جوونیش هم همین‌طوری بوده.»

مر گفته بود که او بر اساس شخصیت دوران کودکی سیه‌نا‌بهت​ خلق شده است. سیه‌نایی که یوجین می‌شناخت هم از شنیدن برداشت‌های حیرت‌زده‌ی‌کسایی​ دیگران لذت می‌برد تا به این روش غرور خودش را باد کند.

یوجین در حالی که سرِ دردناکش رو می‌مالید،‌حرص​ گفت: «اون حلقه... همین‌طور تکثیر می‌شد. اما حلقه‌هایی‌جیش​ که من می‌شناسم... فقط تا حلقه نهم می‌رسن.»

حلقه نهم.

این روزها، هیچ جادوگری نبود که موفق شده باشد به حلقه نهم برسد. حتی استادان برج‌مگه​ که پیشگامان جادو به حساب می‌آمدند، به حلقه هشتم محدود بودند و حتی جادوگران سیاه هلموث‌باشن​ هم که با یک پادشاه شیاطین قرارداد شخصی بسته بودند، نمی‌توانستند از سد حلقه نهم عبور کنند.

حلقه نهم آخرین مرحله از فرمول جادوی حلقه‌ها بود. اگرچه یوجین این جمله‌خودت​ را در بسیاری از کتاب‌های جادویی که خوانده بود دیده بود، اما تنها سیه‌نای‌البته​ خردمند توانسته بود پس از پایه‌گذاری فرمول جادوی حلقه‌ها، واقعاً به حلقه نهم برسد.

مر در حالی که دست‌هایش را محکم به کمر زده بود و به یوجین نگاه می‌کرد، با قاطعیت گفت: «ویچ‌کرافت آخرین گریمواریه که‌تکان​ بانو سیه‌نا خلق کرده. وقتی بانو سیه‌نا برای اولین بار فرمول جادوی حلقه‌ها رو به وجود آورد، خودش تو حلقه نهم بود. با‌بیچاره​ این حال، بانو سیه‌نا همچنان به تحقیق و تمرین جادوش ادامه داد. و همین‌طوری... از محدودیت‌هایی که برای خودش تعیین کرده بود، فراتر رفت.»

یوجین حدس زد: «اگه بعد‌کردم​ از حلقه نهمه، پس یعنی‌کردی​ حلقه دهمی هم وجود داره؟»

مر با‌بیچاره​ گستاخی پرسید:‌دیگه​ «احمقی، سر یوجین؟»

او فقط بر اساس یک حساب‌وکتاب ساده حدسی زده بود، اما حالا مجبور بود بشنود که کسی‌می‌ایستادم​ او را احمق خطاب می‌کند. یوجین قیافه‌ای رنجیده به خود گرفت و در سکوت از او خواست که‌آبی​ مراقب حرف زدنش باشد، اما حالت چهره‌ی مر از نگاه ترحم‌آمیزی که به او می‌انداخت، هیچ تغییری نکرد.

مر با شک و تردید پرسید: «سر یوجین، شما هم‌اون​ باید محتویات ویچ‌کرافت رو با چشمای خودتون دیده باشید. که‌ریخت​ قبل از رسیدنِ نمایش به ده حلقه غش نکردید، مگه نه؟»

یوجین اعتراف کرد: «من دیدم بعدش چی شد. از لحظه‌ای که اون ده حلقه از هم‌پوزخندی​ جدا شدن... ماناشون شروع به در هم تنیده شدن کرد و یک حلقه عظیم واحد رو تشکیل‌کشید​ داد. بعد، داخل اون حلقه، حلقه‌های بی‌شماری در حال تکثیر، تقسیم و در هم تنیده شدن بودن...»

مر که انگار منتظر همین بود، انگشتش را مثل استادی که می‌خواهد توجه همه را جلب کند بالا برد و گفت: «همون‌نزدیکت​ جا حقیقت اصلی ویچ‌کرافت بود. بهش می‌گن حفره جاودان. هدف نهایی فرمول جادوی حلقه‌ها که فقط بانو سیه‌نا تونسته بهش برسه. از‌چهره‌ی​ زمانی که ویچ‌کرافت منتشر شد، جادوگرهای بی‌شماری سعی کردن حفره جاودان رو بازسازی کنن، اما هیچ‌کدوم نتونستن از سد حلقه نهم عبور کنن.»

«...» یوجین‌نکردی​ با حوصله‌دهنت​ گوش داد.

«بدون اینکه حتی یک قطره از مانات رو هدر بدی، باید تمام مانات رو درون یک سری عظیم از حلقه‌ها‌ریخت​ نگه داری، بعد اونا رو از هم جدا کنی و دوباره با هم ترکیب کنی تا یک حلقه جدید بسازی. می‌شه‌چون​ گفت این کار، کارآمدترین و تقویت‌کننده‌ترین مدل یک حلقه رو شکل می‌ده. و به اندازه یک حلقه معمولی هم پیچیده نیست.»

«داری می‌گی‌بودم​ پیچیده نیست؟‌خجالت‌آوری​ یه همچین چیزی؟»

«با اینکه ساختن حفره جاودان سخته، اما‌حداقل​ اجرای جادو از طریق اون در واقع خیلی‌ولی​ ساده و آسونه. قبلاً اینو بهت نگفته بودم؟»

یک سیستمِ بهینه‌سازی‌شده‌ی کاربرد مانا برای حلقه‌ها که قدرت جادوییِ ایجادشده توسط یک حلقه را تقویت می‌کرد، هر تکنیکی را ساده‌این‌طور​ می‌ساخت، کارایی آن را افزایش می‌داد و همچنین نیاز به ورد خواندن را از بین می‌برد. سیستمی که اجازه می‌داد با‌آورد​ یک بار اجرا، یک طلسم چندین بار پیاده‌سازی شود و طلسم‌ها در ضمیر ناخودآگاه حک شوند تا برای استفاده‌های بعدی ذخیره بمانند.

مر در حالی که مثالی می‌آورد، به یوجین اطمینان داد: «اگه بتونی یک حفره جاودان بسازی، می‌تونی تمام این کارها رو به‌سرش​ طبیعی بودنِ نفس کشیدن انجام بدی. یک گلوله آتشین که از طریق حفره جاودان اجرا بشه، از طلسم آتش جهنم که تو حلقه‌دست​ نهم اجرا می‌شه قوی‌تره. در عین حال، به مصرف وحشتناک مانای آتش جهنم نیازی نداره و تکنیک اجراش هم پیچیده‌تر از قبل نمی‌شه.»

یوجین با کنجکاوی پرسید: «اگه بتونم‌طعنه​ یک حفره جاودان بسازم، می‌تونم حتی طلسم‌های‌حرص​ حلقه نهم رو بدون ورد اجرا کنم؟»

«البته که می‌تونی، اما هیچ نیازی بهش نخواهی داشت. وقتی می‌تونی قدرت طلسم آتش جهنم رو فقط با یک گلوله آتشین بازتولید کنی، اصلاً چه نیازی داری که‌برمیاد​ از آتش جهنم استفاده کنی؟ خیلی راحت‌تره که فقط به پرتاب گلوله‌های آتشین ادامه بدی. آه، البته، اگه به قدرت بیشتری از اون نیاز داشته باشی، شاید بهتر‌ویچ‌کرافت​ باشه آتش جهنم رو اجرا کنی، اما تا زمانی که بانو سیه‌نا حفره جاودان رو خلق کرد... حتی یک بار هم احساس نیاز به استفاده از آتش جهنم نکرد.»

در آن زمان، او دیگر در تلاش برای فتح قلعه‌های پادشاهان شیاطین نبود و با پادشاهان‌نزدیکت​ شیاطین و سایر شیاطینِ بلندپایه از قوم شیاطین هم مبارزه نمی‌کرد. پس از «سوگند»، جهان در‌فعلی​ صلح به سر می‌برد؛ بنابراین سیه‌نا دیگر مانند زمانی که در هلموث پرسه می‌زدند، زندگی پرماجرایی نداشت.

مر در حالی که انگشت بالا برده‌اش را به چپ و راست تکان می‌داد، پرسید: «تا الان دیگه باید متوجه شده باشی،‌سرش​ نه؟ اینکه بانو سیه‌نا توسط جادوگران سیاه ترور بشه، اصلاً امکان نداره همچین اتفاقی بیفته. با خلق حفره جاودان، می‌شه گفت بانو‌بالاخره​ سیه‌نا شکست‌ناپذیر شده بود. با اینکه خودش شخصاً این رو تأیید نکرد، اما احتمالاً می‌تونست به تنهایی یک پادشاه شیاطین رو بکشه.»

یوجین که نمی‌توانست‌کار​ این حرف‌ها را‌طعنه​ انکار کند، گفت: «شاید.»

سیه‌نایی که همراه با او در سراسر هلموث پرسه زده بود، از‌بیرون​ همان زمان هم جادوگری فوق‌العاده قدرتمند بود، اما به نظر می‌رسید پس‌طرز​ از پایان جنگ با پادشاهان شیاطین، حتی از قبل هم قوی‌تر شده است.

درک سطحیِ یوجین نمی‌توانست عظمت ویچ‌کرافت را به طور کامل هضم کند.‌نگفتم​ با این حال، او می‌فهمید که سیه‌نای خالق ویچ‌کرافت، بسیار قوی‌تر از آن‌شلوارشون​ سیه‌نایی است که یوجین از روزهای حضور در میدان نبرد به یاد داشت.

«سیه‌نا فقط‌گفت​ وقتش رو‌اون‌طوری​ بیهوده تلف نمی‌کرده.»

بقیه هم احتمالاً همین‌خجالت‌آوری​ مسیر را طی کرده‌اینکه​ بودند، به جز یک نفر.

ناولها | novelha.net