---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

همه به جز من بازگشته‌اند

چپتر 139: نبرد با جانور شیطانی • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 139: نبرد با جانور شیطانی

0

قابلیت «تشدید» روی چکش تنها به ارتعاشات تشدیدی محدود نمی‌شد. به بیان دقیق‌تر، بیشتر شبیه به یک «انتقال‌چرخیدن​ وضعیت» بود. منجمد کردن چکش به یخ زدن آیتم‌های متصل به تشدید ختم می‌شد و پوشاندن آن با شعله‌های‌بتواند​ آتش، دقیقاً همان نتیجه را برای آن‌ها به همراه داشت؛ تقریباً یک انتقال کامل شرایط. یک چنین تشدیدی بود.

[خاااااک! کگگگگاگاگاگاگاگا!]

به همین ترتیب، تیرها و نیزه‌هایی که عمیقاً در بدن‌نداشت​ هیولا فرو رفته بودند، دقیقاً در لحظه‌ای که او با فعال‌دریل‌ها​ کردن شعله به هیولا ضربه زد، خودبه‌خود با شعله پوشیده شدند.

[کائوهواااااااااااه!]

جانور در حالی که‌کرده​ از درد فریاد می‌کشید،‌هیچ​ روی زمین غلت زد.

خب، یو ایل‌هان و شوالیه‌ها برای فرو کردن این همه استخوان اژدها در بدن‌چرخیدن​ آن حسابی به زحمت افتاده بودند، پس اگر بعد از این همه کار روی زمین‌شیطانی​ نمی‌غلتید، تمام تلاش‌هایشان به هدر رفته بود. حالا وقت دریافت پاداش این کار سخت بود!

«هوپ!»

یو ایل‌هان با رضایت سر تکان داد و دوباره از روی ایجیس به هوا پرید. پرش،‌تردیدی​ پرش مجدد، پرش مجدد، پرش مجدد! انگار که داشت در یک بازی دستوراتی را وارد می‌کرد،‌بمیر​ مهارت را بدون کوچک‌ترین خطایی فعال کرد و در عرض چند لحظه از سرعت حد عبور کرد.

«اووووووه!»

با اضافه کردن نامحسوس‌هیچ​ وزن اینونتوری به چکش، چرخش‌حمله‌ای​ خفیفی به حمله خود داد.

اگر زاویه را اشتباه محاسبه کرده بود، این خودش بود که به زمین کوبیده می‌شد،‌جریان​ اما یو ایل‌هان هیچ تردیدی نداشت. نتیجه یک موفقیت بی‌نقص بود! با سرعت حمله‌ای که‌ضعف​ هنوز در جریان بود، بدنش در هوا شروع به چرخیدن کرد. یادداشت ویراستار: دریل‌ها عشق مردانه‌ن.

«دیگه بمیر!»

این حرکت به یک ضربه تمام‌کننده قدرتمند اما پر از نقطه ضعف تبدیل شد! با‌جریان​ این حال، جانور شیطانی هنوز از درد روی زمین می‌غلتید و در موقعیتی نبود که‌ضعف​ بتواند از این نقاط ضعف استفاده کند. چکش چرخان یو ایل‌هان به پشتش کوبیده شد!

ضربه مهلک!

مهارت ضربه مهلک به سطح ۵۳ ارتقا یافت.

[کیاوووووااااااااااگاگاگاک!]

به دلیل انتقال وزن، چکش صدها تن وزن داشت و‌نداشت​ سرعت و چرخش هم به آن اضافه شده بود! جانور شیطانی‌دریل‌ها​ به خاطر حمله تمام‌کننده یو ایل‌هان هوشیاری‌اش را از دست داد.

یک جانور شیطانی با سطح بالای‌حمله​ ۲۶۰، به خاطر ضربه انسانی با‌خودش​ سطح کمتر از ۱۵۰ بیهوش شد!

«فووو.»

یو ایل‌هان از ترس خشکش زده بود، چون با وجود اینکه جانور شیطانی‌شروع​ هوشیاری‌اش را از دست داده بود، شعله‌های سیاه همچنان می‌سوختند. اما دندان‌هایش را‌ضعف​ به هم فشرد و با وجود آسیب مستمری که شعله‌ها وارد می‌کردند، محکم ایستاد.

مقاومت بالای او در برابر ویژگی آتش دقیقاً برای همین لحظات ساخته شده بود.‌هنوز​ مگه نباید تا وقتی هیولا تو حالت بی‌دفاع بود بیشترین آسیب ممکن رو بهش‌قدرتمند​ وارد می‌کرد؟ اگه از این شعله‌ها عقب می‌کشید، چنین فرصت خوبی رو از دست می‌داد.

«فووو...»

با کشیدن آهی‌محاسبه​ کوتاه، چکش در‌کوبیده​ دستش را بالا برد.

«اوااااااااااااااااااااه!»

سپس، با یک فریاد از ته‌کوبیده​ دل، مثل یک دیوانه شروع به‌بی‌نقص​ کوبیدن ضربات روی بدن هیولا کرد!

ضربه مهلک!

ضربه مهلک!

[کیااااااااک!]

جانور شیطانی فوراً بیدار شد و با فریادی وحشتناک سعی کرد‌موفقیت​ بدنش را بلند کند، اما قبل از آن به خاطر ارتعاشات‌عشق​ و شعله‌های نیزه‌ها و تیرهای سراسر بدنش، دوباره به زمین افتاد.

وقتی بدن عظیمش بی‌وقفه می‌لرزید، زمین‌ها به لرزه افتادند و باران نیز از آسمان شروع به باریدن کرد. شعله‌های‌مردانه‌ن​ سیاهی که با باران سیل‌آسا خاموش نمی‌شدند، شروع به فروکش کردن کردند و شعله آتش سرخ که فقط در‌پشتش​ لحظه ضربه یو ایل‌هان ظاهر می‌شد، همچنان در حال سوختن باقی ماند. این نشان‌دهنده نیروی برتر بین این دو بود.

صحنه سقوط یک جانور آخرالزمانی با ده‌ها‌اما​ متر قد در مقابل یک انسان، بسیار احساسی‌جریان​ و در عین حال به شدت ترسناک بود.

شوالیه‌هایی که به خاطر غرق شدن‌حمله​ در جو فرار نکرده بودند نیز شاهد‌کوبیده​ این صحنه بودند و به خود لرزیدند.

[کیاهااااک!]

«اوووووووه!»

آن‌ها با فریاد یو ایل‌هان، جیغ هیولا و لرزش زمین روبه‌رو‌موفقیت​ شدند. و تنها پس از اینکه باران از آسمان به سر‌عشق​ و رویشان خورد، خونسردی و عقل خود را به دست آوردند.

بازسازی امپراتوری؟ یک افسانه جدید؟ حتی اگر چنین چیزهایی وجود داشت، با نگاه کردن به یو ایل‌هان‌نداشت​ فهمیدند که هرگز فرصت انجام چنین کارهایی را نخواهند داشت. تنها یک قهرمان افسانه‌ای وجود داشت که به‌قدرتمند​ درخشانی می‌درخشید و آن فقط یو ایل‌هان بود. آن‌ها حتی به عنوان سیاهی‌لشکر هم در نظر گرفته نمی‌شدند.

آن‌ها تمام عمرشان به نام امپراتوری به این‌سو و آن‌سو کشیده‌موفقیت​ شده بودند و حالا، همراه با امپراتوری که به خاطر یک‌عشق​ اشتباه مهلک با سقوط مواجه شده بود، در ورطه نابودی غرق می‌شدند.

آن‌ها سعی کرده بودند با آن مرد بجنگند؟ با او برابر باشند؟‌بدنش​ سوءتفاهم هم حدی داشت. آن‌ها در لیگی کاملاً متفاوت از یو ایل‌هان‌قدرتمند​ بودند که به تنهایی در حال پیشگامی در یک مسیر غیرممکن بود.

این حقیقت به قدری دردناک بود که کار بعضی از‌نداشت​ شوالیه‌ها به گریه کشید. آن‌ها احمق بودند. با این حال، فرصتی‌دریل‌ها​ برای جبران اشتباهاتشان به آن‌ها داده نمی‌شد. این، تاوان حماقتشان بود.

«هووووووووه!»

[کیهیک! خااااا!]

چقدر از زمانی که یو ایل‌هان بدون عقب‌نشینی در برابر شعله‌های سیاه شروع به کوبیدن‌یادداشت​ چکش کرده بود، می‌گذشت؟ هیولا در حالی که به مرگش نزدیک می‌شد، جیغ می‌کشید. حتی آن‌موقعیتی​ هیولا که مانند بدن غول‌پیکرش نیروی حیاتی انفجاری داشت، به آرامی به مرز محدودیت‌هایش نزدیک می‌شد.

جانور شیطانی که متوجه این حقیقت شده بود، با خودش‌نداشت​ فکر کرد که هرگز این‌گونه نخواهد مرد و همچنین به این‌دریل‌ها​ نتیجه رسید که باید ضربه‌ای به آن انسان لعنتی وارد کند.

با ناامیدی مانا جمع کرد. مانایی که در طول هزاران سال انباشته بود. اگرچه بیشتر آن در‌نداشت​ طول نبرد مصرف شده بود، اما هنوز آن‌قدر مانا وجود داشت که یک شهر کوچک را به‌تمام‌کننده​ تکه‌های کوچک تبدیل کند، و هیولا تمام آن مقدار مانا را در یک نقطه جمع کرده بود!

از آنجا که جانور شیطانی در زمینه کنترل مانا توانایی به مراتب‌بی‌نقص​ برتری نسبت به یو ایل‌هان داشت، حتی یو ایل‌هان هم نتوانست متوجه‌دیگه​ این موضوع شود. تا زمانی که مانا دقیقاً زیر پوست هیولا جمع شد.

«کوهک!؟»

[کوااااااااااااهک!]

زمانی که متوجه شد، دیگر خیلی دیر شده بود. مهم نبود رفلکس‌های یو‌کوبیده​ ایل‌هان چقدر سریع باشند، او نمی‌توانست در میان کوبیدن چکش پرش کند. تعادلش به‌ویراستار​ هم می‌خورد و وضعیتی بدتر از دفاع کردن در برابر آن حمله پیدا می‌کرد.

«اییییییییک!»

به همین دلیل، یو ایل‌هان با ایجیس از بدنش محافظت کرد و با تمام توان چکش خود را‌عشق​ پایین آورد. مهم نبود موج مانایی که به او حمله می‌کرد چقدر قوی باشد، او می‌توانست با آن ضربه‌چرخان​ همه‌چیز را نابود کند! این نخستین و آخرین تبادل رو در رو بین جانور شیطانی و یو ایل‌هان بود.

بوووووووووم!

مانای هیولا منفجر شد. چکشی که تمام مانای باقی‌مانده‌اشتباه​ یو ایل‌هان را در خود داشت نیز شعله آتش‌موفقیت​ سرخ را بیرون داد و متقابلاً به آن ضربه زد.

در حالی که دو شعله نور درخشانی ساطع می‌کردند،‌تردیدی​ شعله آتش سرخ از استخوان‌های اژدها در سراسر بدنش به‌یادداشت​ درون آن نفوذ کرد و قدرت هیولا را تضعیف نمود.

زمان‌بندی به طرز عجیبی عالی بود. درست زمانی که مانای متمرکز‌جریان​ شده به خاطر سیگنال‌های اضطراری بدنش در حال پراکنده شدن بود،‌حرکت​ آتش سرخ بر مانا غلبه کرد و به پایین سرازیر شد!

[کووک، کواااااااااااااغ!]

در آن لحظه، چیزی که قبلاً تجربه کرده بود، اتفاق افتاد. جریان‌خودش​ شعله‌های سیاه که توسط یو ایل‌هان قطع شده بود، جذب شعله‌های سرخ‌شروع​ چکش یو ایل‌هان شد و دوباره به داخل بدن هیولا جریان یافت!

شما یکی دیگر از پیش‌نیازهای به دست آوردن مهارت فعال ضدحمله را برآورده کرده‌اید. در صورت برآورده کردن دو پیش‌نیاز دیگر، امکان کسب مهارت ضدحمله وجود دارد.

از آنجا که او تمام مانا، قدرت عضلانی و اعصابش‌نداشت​ را روی حمله متمرکز کرده بود، پیام را درست نخواند. با‌دریل‌ها​ این حال، می‌دانست که یک قدم دیگر به جلو برداشته است.

در برابر هیولایی که چندین برابر او عمر کرده بود، با وجود تقلبی‌کوبیده​ به نام «تشدید استخوان اژدها»، او در یک نبرد مانا در برابر مانا‌یادداشت​ پیروز شده بود! خوشحالی او در این لحظه با کلمات قابل توصیف نبود.

[کیهیک، کیهییییییییییه!]

جانور شیطانی که پس از گذراندن تمام عمرش در بند‌هنوز​ قرارداد با امپراتوری تازه آزاد شده بود، متوجه شد که‌دیگه​ زندگی‌اش به پایان نزدیک می‌شود و با اندوهی عمیق فریاد کشید.

با این حال، یو ایل‌هان متوقف نشد. یو ایل‌هان که بعد‌موفقیت​ از آن تبادل ضربات کاملاً از نفس افتاده بود، فقط چکش‌عشق​ را رها کرد و تمام وزن اینونتوری‌اش را به آن انتقال داد.

استخوان‌های اژدها که در سراسر بدن‌حمله​ جانور شیطانی فرو رفته بودند، با‌خودش​ وزنی طاقت‌فرسا به بدنش فشار آوردند!

[کاهـاک!]

جانور شیطانی‌کوبیده​ با تمام توان‌تردیدی​ باقی‌مانده‌اش فریاد کشید.

و این‌اشتباه​ آخرین «کلمات»‌کرده​ او بود.

شما ۳۲۷,۱۸۵,۴۰۶,۳۹۲ تجربه به دست آوردید.

شما به سطح ۱۴۴ رسیدید. ۴ قدرت، ۳ چابکی، ۳ سلامتی و ۵ جادو افزایش یافت.

شما ثبت جانور شیطانی آتشفشانی سطح ۲۶۷ را به دست آوردید.

شما لقب «قهرمان آتش» را به دست آوردید. مقاومت در برابر ویژگی آتش و حمله با ویژگی آتش ۴۰٪ افزایش می‌یابد.

مهارت شعله به سطح ۲۴ رسید. اکنون می‌توانید شعله را همزمان به چند سلاح مختلف آغشته کنید.

نبرد به پایان رسید. یو ایل‌هان که به خاطر اختلاف فاحش در امتیازات‌شروع​ تجربه، در واقع یک رقم کامل اختلاف نسبت به البانی، به یکباره ۳ سطح‌تبدیل​ ارتقا یافته بود، بازسازی بدن کوفته‌اش را حس کرد و در سکوت همان‌جا ایستاد.

راستش را بخواهید، چون آخرین قطره از توانش را‌تردیدی​ در آن ضربه چکش ریخته بود، حتی قدرت تکان دادن‌یادداشت​ انگشت کوچکش را هم نداشت. فقط خنده‌ای توخالی سر داد.

قدرت جانور شیطانی که در آخرین لحظه حس کرده بود، واقعاً ترسناک بود. اگر حتی کوچک‌ترین شانسی برای‌موفقیت​ جاخالی دادن وجود داشت، حتماً این کار را می‌کرد، اما نمی‌توانست. تنها کاری که از دستش برمی‌آمد این بود‌ضعف​ که به آخرین ضربه چکش ایمان بیاورد و در نهایت حمله‌ای قوی‌تر از همیشه انجام داد. خنده‌دار بود، نه؟

«هووو...»

وقتی بدنش کمی قدرت گرفت، یو ایل‌هان چکشی را‌حمله‌ای​ که هنوز از آن بخار بلند می‌شد، در اینونتوری‌اش گذاشت‌مردانه‌ن​ و سرش را بالا گرفت تا به آسمان نگاه کند.

باران بی‌وقفه از آسمان تیره می‌بارید، گویی می‌خواست قهرمان‌تردیدی​ آتشی را که با مهار آتشی غیرقابل‌عبور توسط شعله‌هایی‌چرخیدن​ از لیگی کاملاً متفاوت متولد شده بود، متبرک کند.

یو ایل‌هان کلاه‌خود خفه‌کننده‌اش را دور انداخت و گذاشت‌اشتباه​ قطرات باران روی پوستش بنشینند. صورت عرق‌کرده‌اش حالا غرق در‌بی‌نقص​ باران شده بود، اما احساس بهتری نسبت به قبل داشت.

«خوبه.»

یو ایل‌هان در حالی که انگار با خودش عهد می‌بست زیر لب زمزمه کرد و سرش‌ویراستار​ را چرخاند تا به اطراف نگاه کند. آنجا، شوالیه‌هایی بودند که با حواس‌پرتی به او خیره شده‌بتواند​ بودند و صورت‌هایشان با مایعی پوشیده شده بود که تشخیص اشک یا باران بودن آن دشوار بود.

حتی اگر هر کدام از آن‌ها فرار‌اما​ می‌کردند جای تعجب نداشت، اما برای یو‌هنوز​ ایل‌هان عجیب بود که هیچ‌کدامشان چنین کاری نکردند.

«خـ... خواهش می‌کنم.»

یک نفر‌اشتباه​ دهانش را برای‌خودش​ صحبت باز کرد.

«حتی اگه ما‌اما​ رو می‌کشی... لطفاً‌نداشت​ بذار شهروندای پایتخت، برن...»

شوالیه پس از پایان حرف‌هایش خودش را روی‌هیچ​ زانوهایش انداخت. با وجود اینکه آن شوالیه رهبر گروه‌شروع​ نبود، بقیه هم یکی پس از دیگری زانو زدند.

یو ایل‌هان برای لحظه‌ای تمرکزش را از دست‌زاویه​ داد. اینا دارن فیلم بازی می‌کنن؟ چون می‌خوان‌تردیدی​ زنده بمونن؟ دارن ادای راهبای روشن‌ضمیر رو درمیارن؟

به نظر می‌رسید این‌طور‌کرده​ نبود. باورش سخت بود،‌هیچ​ اما انگار واقعاً صادق بودند.

«هاه.»

یو ایل‌هان‌اشتباه​ پیش از ادامه‌خودش​ دادن آهی کشید.

«باید از همون‌اینونتوری​ اول می‌گفتم. شهروندای‌حمله​ پایتخت هیچ گناهی ندارن.»

«آه.»

«ممنونم. ممنونم.»

این آدم‌ها از اول تا آخر خنده‌دار بودند. کسانی که فقط به خاطر دستور، پوست مردم زمین‌شروع​ را کنده بودند، وقتی جانشان در خطر بود در برابر یک جانور عظیم‌الجثه وحشیانه جنگیدند، و حالا‌می‌غلتید​ چی، به درک دائو یا چنین چیزی رسیده‌اند؟ می‌خواهند همه‌چیز را دور بیندازند و در آرامش باشند؟

چندش‌آور است. او بیش‌چرخش​ از حد احساس انزجار‌زاویه​ می‌کرد. نمی‌توانست آن‌ها را ببخشد.

«اگه شماها بمیرین کی از‌خودش​ پایتخت محافظت می‌کنه؟ سربازایی که حتی‌موفقیت​ یه کلاس دومی هم بینشون نیست؟»

«...ببخشید؟»

شوالیه‌ها همگی سرهایشان را بالا آوردند. یو ایل‌هان‌هیچ​ به تک‌تک شوالیه‌هایی که تعدادشان کمتر از هزار‌بدنش​ نفر بود نگاهی انداخت و دوباره به حرف آمد.

«شما نمی‌تونین آزاد باشین. از اونجایی که از همون اول دکمه اشتباه‌خودش​ رو فشار دادین، نباید تا آخرش همین مسیر رو برین؟ من بی‌رحمانه‌ترین‌شروع​ مجازات رو بهتون می‌دم. شما به کسایی که مردن حسودی خواهید کرد!»

شوالیه‌ها از کلمات بی‌رحمانه یو ایل‌هان مبهوت شدند‌هیچ​ و بدون اینکه بتوانند جوابی بدهند، بی‌حرکت ماندند،‌بدنش​ تا اینکه یو ایل‌هان با لحنی قاطع اعلام کرد.

«دنیای شما به زودی با سومین فاجعه بزرگ روبرو می‌شه. از اونجایی که‌شروع​ بیشتر قدرت‌های امپراتوری بزرگ از بین رفتن، شما نمی‌تونین تو نبرد رقابت در‌ضعف​ برابر هیچ‌کس پیروز بشین و تحمل کردن تو آینده براتون واقعاً سخت می‌شه.»

تمام حرف‌هایش درست بود. اگر آن‌ها هیچ طمعی برای امکاناتی که‌موفقیت​ زمین ارائه می‌داد نداشتند، حداقل می‌توانستند با جمع‌آوری قدرت مقاومت کنند،‌عشق​ اما کل امپراتوری به خاطر یک تک‌رو همه‌کیهانی سقوط کرده بود.

به همین دلیل.

«شما باید در حالی که به صحنه‌ای نگاه می‌کنین که فراتا به خاطر کارمای‌هنوز​ امپراتوریتون به پایان می‌رسه، دست‌وپا بزنین. شما باید برای محافظت از شهروندای بی‌گناه زجر‌قدرتمند​ بکشین. شما حسرت می‌خورین و ناامید می‌شین. حتی به فرار کردن هم فکر نکنین.»

در حالی که شوالیه‌ها خشکشان زده بود و زانو‌حمله‌ای​ زده بودند و هنوز متوجه حرف‌هایش نشده بودند، یو‌عشق​ ایل‌هان جسد جانور شیطانی را جمع کرد و ناپدید شد.

کمی بیشتر طول‌محاسبه​ کشید تا شوالیه‌ها متوجه‌اما​ شوند که زنده مانده‌اند.

البته، یو ایل‌هان در‌چرخش​ حالت پنهان‌کاری، داشت به‌زاویه​ سمت قلعه امپراتوری می‌دوید.

«می‌خوام زودتر برگردم.»

او چه از نظر جسمی و چه از نظر روحی بیش از حد‌شروع​ خسته بود. دلش می‌خواست در حالی که همه‌چیز را فراموش می‌کند، در یک‌ضعف​ تخت نرم بخوابد. باید موقع خواب میر رو بغل کنم؟ این بهترین کار می‌شه.

او خیلی سریع‌تر از زمانی که قلعه امپراتوری را ترک کرده بود، به آنجا‌هنوز​ برگشت. بارانی که روی بقایای سوخته قلعه می‌بارید، آتش را خاموش کرده بود. قلعه‌قدرتمند​ باشکوهی که ویران شده و غرق در باران بود، کاملاً ناامیدکننده به نظر می‌رسید.

«هوو.»

یو ایل‌هان به سمت دروازه‌ای رفت که با آن به اینجا آمده بود. او‌هنوز​ حضور لیرا را در آنجا حس کرد و با دیدن اینکه نمی‌توانست حضور هیچ فرشته‌نقطه​ دیگری را حس کند، به نظر می‌رسید که او مجازات خائن را تمام کرده است.

البته، او فکر می‌کرد که فقط‌نداشت​ آن یک نفر خائن نیست، اما‌بدنش​ پیدا کردن بقیه خائن‌ها وظیفه او نبود.

با این حال، درست وقتی‌خودش​ به آنجا رسید، لیرا با‌نداشت​ چهره‌ای گریان به استقبالش آمد.

«ایل‌هـاااااااان!»

«چـ... چی شده؟ صدمه دیدی؟!»

«نه، من نه. من نیستم...»

لیرا در حالی که زار می‌زد این را گفت. دل یو ایل‌هان هری‌حمله‌ای​ ریخت و فکر کرد که واقعاً اتفاقی افتاده است. اما دروازه که به‌حرکت​ نظر سالم میاد؟ فعاله و هر وقت بخوایم می‌تونیم برگردیم، پس آخه چی...؟!

«میر برای نجات کانگ می‌ره به‌حمله​ یه دنیای متروکه رفت! و اون‌خودش​ دروازه بسته شد! حالا باید چی‌کار کنیم؟؟!!!»

«...ببخشید؟»

میر؟ نجات‌کوبیده​ کانگ می‌ره؟‌هیچ​ رفت اونجا؟

«با ارتا، اریکیا،‌محاسبه​ فلمیر و تمام الف‌ها!‌اما​ همه‌شون دنبال میر رفتن!»

افکار یو ایل‌هان متوقف شد.

ها؟ این‌طوری که نمی‌شه.

«چـــــــــــــــــــــی؟!»

این لحظه‌ای بود که یو ایل‌هان،‌کوبیده​ جدا از جا ماندنش روی زمین،‌بی‌نقص​ فراتر از حد تصور شوکه شد!

یادداشت نویسنده:

این یه طعمه از خیلی وقت پیش‌اما​ بود، برام جالبه که هنوز یادتونه؟ مهارت‌هنوز​ فعال، ضدحمله، مهارت خیلی سختی برای یادگیریه!

به وضعیت روانی یو ایل‌هان خیلی اشاره شده، درسته؟ آره. اون یه پسر بیست‌ساله‌چرخیدن​ معمولی نیست. یه تائوئیست روشن‌ضمیر هم نیست! اصلاً دلیلی که شوالیه‌ها رو ول کرد‌حال​ چی بود؟ البته، زیاد بهش فکر نکنین. این داستان، در نهایت، هدفش تازگی و جذابیته!

معنی پشت‌اشتباه​ عنوان چپتر‌کرده​ فاش شد!

یادداشت مترجم:

کامپیوتر جدیدم خراب شد. بنابراین مجبورم سرعت ترجمه رو کم کنم...‌موفقیت​ (البته هنوزم حدود ۵ چپتر در هفته ترجمه می‌کنم...) (وقتی کامپیوترم خراب‌مردانه‌ن​ نبود تو سه روز ۸ چپتر زدم، و روز چهارم خراب شد)

خب، تا زمانی که‌هیچ​ این چپتر آپلود بشه، شاید‌حمله‌ای​ کامپیوتر جدیدم درست شده باشه...

ناولها | novelha.net