---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

همه به جز من بازگشته‌اند

چپتر 148: بدون عنوان • ⏱ 18 دقیقه

چپتر 148: بدون عنوان

0

با وجود اینکه فاجعه‌ی اخراج سیصد نفر از چهارصد و نوزده نفر رخ داده بود،‌مثل​ هیچ نیازی نبود که از اختلاف قدرت بین خودشان و شرکت‌کنندگان مسابقات ارشد ناامید شوند.‌اشک‌های​ فرقی نمی‌کرد خودشان باشند یا حریفانشان؛ در برابر یو ایل‌هان، همگی موجوداتی ناچیز به حساب می‌آمدند.

«و من‌کسانی​ واقعاً سعی کردم‌کرده​ باهاش رقابت کنم...»

«لعنتی...!»

«باید از همون موقعی که به‌جزم​ راحتی گرگ‌های کیروا رو تار و‌میکائیل​ مار کرد می‌فهمیدم. ولی یه روزی من...!»

البته، عده‌ای هم بودند که از کارهای یو ایل‌هان دلِ خوشی نداشتند. کسانی که عزمشان را جزم کرده‌همان​ بودند تا روزی از او پیشی بگیرند و افرادی مثل میکائیل اسمیثسون که از همان ابتدا از او‌سرعت​ بدشان می‌آمد، در این دسته قرار می‌گرفتند. اما به نظر یو ایل‌هان، این موضوع آن‌قدرها هم بد نبود.

اشک‌های ضعیفان و اراده‌ی تسلیم‌ناپذیرشان؛ همین چیزها بود که سرعت‌میکائیل​ رشدشان را بالا می‌برد. در هر صورت، یو ایل‌هان از‌اما​ هر چیزی که باعث می‌شد مردم زمین قوی‌تر شوند، استقبال می‌کرد.

و پس از آن در نیمه‌نهایی، یو ایل‌هان یک قدم فراتر رفت. در برابر‌می‌خواست​ هشتاد و چهار رده سوم و دو رده چهارم، او با شلاقی که به رنگ‌آره​ سرخ می‌سوخت، به تنهایی حریف یکی از رده چهارم‌ها شد و پایاپای با او جنگید!

فلمیر هم که حالا حریفی برای خودش پیدا کرده‌بگیرند​ بود، با اجازه‌ی یو ایل‌هان تا جایی که دلش‌این​ می‌خواست در میدان مسابقه جولان داد و وحشی‌گری کرد.

«چـ... چطور‌عده‌ای​ ممکنه این‌کارهای​ یه تازه‌کار باشه...!»

«تو گولم زدی فرشتههههههه!»

«اون یه هیولاست، لعنتی!»

«آره، من رهبر مفتخر نگهبانان‌عزمشان​ سلطنتی نژاد گرگ‌زاد هستم که‌افرادی​ از برکت ماه برخورداره، فلمیر!»

تمام رده چهارم‌های شرکت‌کننده در مسابقه، چابک‌نداشتند​ و قدرتمند بودند، اما یو ایل‌هان و‌افرادی​ فلمیر حتی از آن‌ها هم فراتر بودند.

به لطف ویژگی‌های متصل به ندای تباهی، قدرت فراانسانی‌اش، وضعیت او را تا سطحی بالا برد که دست‌کمی‌قرار​ از رده چهارم‌ها نداشت! تصویر یو ایل‌هان که در هوا پرواز می‌کرد و در حالی که با شلاقش‌باعث​ دشمنان را تار و مار می‌کرد، امواج شوک به هر سو می‌فرستاد، دقیقاً شبیه به یک فاجعه بود.

«اییک، اول‌چهارم‌ها​ حساب بقیه‌ی‌جنگید​ زمینی‌ها رو برسید!»

«اول حساب اون‌نداشتند​ زنِ رعد و‌جزم​ برقی رو برسید!»

در حالی که دو رده چهارم به شدت تحت فشار قرار گرفته بودند، بقیه‌ی رده سوم‌ها به این‌همان​ نتیجه‌ی منطقی رسیدند که اول باید حساب کانگ می‌ره را برسند که خطرناک‌ترین جادو را در آنجا استفاده می‌کرد.‌رشدشان​ اما از بخت بدشان، پس از برخورد با تعداد مضحک و غیرقابل‌باوری از گلوله‌های باد، از میدان اخراج شدند.

«میر خیلی خفنه!»

«آره، بابا‌چهارم‌ها​ هم بهم‌جنگید​ گفت خفن!»

نا یونا حالا که به رده سوم رسیده بود و برکت قدرتمندتری از الهه‌ی زیبایی دریافت کرده بود، می‌توانست از جادوی برکت بسیار قوی‌تری استفاده‌آن‌قدرها​ کند که با هیچ کاهن یا کاهنه‌ی دیگری قابل مقایسه نبود! به علاوه، یومیر هم با استفاده از تقویت‌کننده‌های او در حال شلیک جادوی باد بود!‌رده​ گلوله‌های بادی که در مبارزات واقعی صیقل خورده بودند، چه از نظر سرعت، چه قدرت تخریب و چه دقت، از توانایی‌های رده سوم‌ها فراتر رفته بودند.

«حمله کنید، همین حالا!»

«حالا! همه حمله کنید!»

وقتی او این‌گونه برایشان زمان می‌خرید، جادوی گسترد‌ه‌ی کانگ می‌ره رده سوم‌ها‌جایی​ را به خاک سیاه می‌نشاند و اعضای باقی‌مانده فقط کافی بود به‌گولم​ آن‌ها لگدی بزنند تا از میدان اخراج شوند. این یک ترکیب بی‌نقص بود.

البته از آنجا که تعداد دشمنان زیاد بود، هیچ راهی وجود نداشت که یو ایل‌هان و گروهش بتوانند‌این​ حساب همه را برسند و بیشتر بازماندگان زمین در این دور اخراج شدند. تعداد باقی‌مانده‌ها تنها به چهل‌صورت​ و سه نفر می‌رسید؛ گروه یو ایل‌هان، اعضای اصلی قبیله‌ی خدای رعد و برخی از روسای قبایل و نخبگانشان.

با این حال، همه به جز گروه یو ایل‌هان می‌دانستند که نوبت آن‌ها به پایان رسیده است. نوبت آن‌ها از همان زمانی‌این​ که مسابقات مقدماتی تمام شده بود، به پایان رسیده بود. از آنجا که برای رسیدن به اینجا از میدان‌های نبرد آشفته‌ی زیادی‌مردم​ عبور کرده بودند، رشد زیادی کرده بودند و حالا حداقل می‌توانستند تفاوت بین شجاعت و اعتماد به نفس کاذب را تشخیص دهند.

«اون تو یه سطح دیگه‌ست.‌کرده​ خجالت می‌کشم که سعی کردم‌میکائیل​ خودم رو هم‌رده‌ی اون قرار بدم.»

«با اینکه بعضی‌ها درست جلوی‌فلمیر​ چشمام اخراج شدن، حتی نتونستم‌پیدا​ ببینم چطور بهشون حمله شد...»

«با این حال، حالا که تا اینجا اومدم، تا‌بگیرند​ آخرش تماشا می‌کنم. فکر کنم این تنها احترامیه که‌این​ می‌تونم به خدای مرگی که برای سرنوشت زمین می‌جنگه، بذارم.»

البته گروه یو ایل‌هان هم غافلگیر شده بودند. یو ایل‌هان از افزایش توانایی‌های زیردستانش و‌مثل​ کانگ می‌ره به طرز خوشایندی شگفت‌زده شده بود، اما آن‌ها از رشد ویرانگر یو ایل‌هان‌اشک‌های​ که هنوز هم باعث می‌شد در گرد و غبار پشت سرش جا بمانند، در شوک بودند.

«فکر کنم‌کسانی​ حتی بدون پنهان‌کاریش‌کرده​ هم ازش می‌ترسم.»

«کی کار‌چهارم‌ها​ با شلاق‌جنگید​ رو یاد گرفت؟»

«درست وقتی فکر‌نداشتند​ کردم بهش رسیدم، یه‌کرده​ قدم دیگه می‌ره جلوتر...»

«این مربوط‌عده‌ای​ به عشق‌کارهای​ یه طرفه‌ی می‌ره‌ست؟»

«نه!»

در همین حال، یومیر که مانند یک اژدها قدرت‌خودش​ را تحسین می‌کرد، پس از دیدن مبارزه‌ی پرسرعت یو‌داد​ ایل‌هان با استفاده از ندای تباهی، حسابی هیجان‌زده شده بود.

«بابا، چطور‌خوشی​ می‌تونی این‌قدر‌کسانی​ سریع پرواز کنی؟»

«میر اژدهاییه که باد رو کنترل می‌کنه، برای همین اگه به رده‌پیشی​ چهارم برسی، می‌تونی سریع‌تر از بابا پرواز کنی. با این حال، مهم‌تر اینه‌می‌گرفتند​ که بتونی خودت رو با مبارزه تو اون سرعت بالا هم وفق بدی.»

«قراره سخت تمرین کنم!»

«آره، آره. آفرین پسرم.»

معلوم نبود پسر یو ایل‌هان کِی به رده‌پیشی​ چهارم می‌رسد، اما او با خودش فکر کرد که‌می‌آمد​ بد نیست قبل از آن اجازه دهد تمرین کند.

«اگه تلاش‌عده‌ای​ کنم می‌تونم مثل‌دلِ​ بابا قوی بشم؟»

«البته، هرچند تا‌عزمشان​ اون موقع بابا از‌بگیرند​ این هم قوی‌تر شده.»

«بابا خیلی خفنه!»

اگرچه میر مانند اژدهایان دیگر طی سالیان بی‌شمار رشد نکرده بود، اما اگر از‌همان​ بزرگ‌ترین استعدادهایش، یعنی جادوی باد و پنهان‌کاری به خوبی استفاده می‌کرد، ممکن بود شاهد تولد‌تسلیم‌ناپذیرشان​ اژدهایی بی‌سابقه باشند. البته، یو ایل‌هان هم به عنوان سوارکار، از مزایای مشابهی بهره‌مند می‌شد.

«اوه، حالا که بهش فکر‌دلِ​ می‌کنم، یه چیزی هست که‌جزم​ همین الان می‌تونم ازش استفاده کنم.»

از آنجایی که مهارت «تشدید انسان-اژدها» وجود داشت، جدا از افزایش ده‌همان​ درصدی تمام توانایی‌ها هنگام مبارزه در کنار هم، حالا که میر به‌اشک‌های​ رده سوم رسیده بود، او هم می‌توانست از خون اژدها استفاده کند.

مهارتی که با استفاده‌ی همزمان، قدرت دیگر مهارت‌های فعال را تقویت‌اجازه‌ی​ می‌کرد! از آن لحظه به بعد، او به این فکر افتاد‌تازه‌کار​ که کدام مهارت را تقویت کند تا مورد تحسین قرار بگیرد.

«کوهک!»

در آن زمان، اتفاقی جو میان مردم زمین را در هم شکست.‌پیشی​ چند نفر ناگهان مهارت‌هایشان را روی قلب خودشان استفاده کردند. طبیعتاً سپر شکسته‌می‌گرفتند​ شد و آن‌ها اخراج شدند. مشکل این بود که این پایان ماجرا نبود.

«معلوم هست چه غلطی می‌کنید!»

«منم همین‌جا کناره‌گیری می‌کنم.‌جنگید​ تو تا آخر باهاشون‌برای​ بمون. من تشویقت می‌کنم.»

«خوبه که خدای مرگ‌کسانی​ اینجا با ماست. ما‌پیشی​ اول برمی‌گردیم به زمین.»

در حالی که شوک در بین مردم زمین در حال گسترش بود، دو‌بگیرند​ نفر دیگر هم با میل خودشان کناره‌گیری کردند. از آنجا که تنها حدود‌اما​ چهل نفر باقی مانده بودند، این شکاف ناگهان بسیار بزرگ‌تر به نظر رسید.

«چه اتفاقی افتاد؟»

«نکنه قبلاً تحت‌پایاپای​ تأثیر یه جادوی‌حالا​ حمله‌ی ذهنی قرار گرفتن؟»

«کاهن‌ها، کاهن‌ها کجان!»

یو ایل‌هان برای لحظه‌ای فکر کرد که شاید کارهایش بیش از حد اغراق‌آمیز بوده‌افرادی​ و باعث شده مردم زمین احساس حقارت کنند، اما خیلی زود به یاد آورد‌موضوع​ که تمام افرادی که به تازگی کناره‌گیری کرده بودند، به یک قبیله تعلق داشتند.

سپس، چیزی‌کسانی​ به ذهنش‌جزم​ خطور کرد.

«الان چی شد؟»

«هیچی نشد. فقط اینکه حریف ما تو فینال، دنیایی‌بگیرند​ به اسم کناتوئه، و به نظر می‌رسه که قراره‌این​ به زودی با چهارمین فاجعه بزرگشون روبه‌رو بشن. شاید ترسیدن؟»

این را نا یونا که در حال قلقلک دادن‌عزمشان​ میر بود، جواب داد. با این حال، همین کافی بود.‌ابتدا​ یو ایل‌هان این موضوع را مضحک یافت و آهی کشید.

«نیازی نبود‌کسانی​ این کار‌جزم​ رو بکنن.»

«اِه؟ از‌چهارم‌ها​ حرفای من‌جنگید​ چیزی فهمیدی؟»

«فکر کنم‌خوشی​ خانم نا‌کسانی​ یونا هم می‌دونه.»

یو ایل‌هان این را گفت و از جایش بلند شد. او‌کرده​ دو بار به پشت یومیر که با نگرانی به او نگاه‌این​ می‌کرد زد و در میان مردم زمین شروع به صحبت کرد.

«کسانی که‌کسانی​ همین الان‌جزم​ به زمین برگشتن،»

تمام مردم‌چهارم‌ها​ توجهشان را به‌فلمیر​ او معطوف کردند.

«توسط حریفانمون تو دور قبلی اخراج شدن. لطفاً همه همین‌طور در‌مثل​ نظر بگیرینش. حتی اگه شرکت‌کنندگان کناتو با شما به زبان انگلیسی‌اما​ یا بقیه‌ی زبان‌های زمین صحبت کردن، می‌تونید به سادگی نادیده‌شون بگیرید.»

«چطور...؟ اوه.»

یکی می‌خواست سوالی بپرسد‌جزم​ که به نظر رسید‌افرادی​ تازه متوجه ماجرا شده است.

«پس قضیه اینه.‌پایاپای​ برای همین با‌حالا​ میل خودشون کناره‌گیری کردن.»

«چی؟ قضیه چیه؟»

«حریفای ما از دنیایی به اسم کناتو هستن. کسانی که همین الان غیب‌بگیرند​ شدن، به احتمال زیاد قبیله‌ای بودن که توسط افرادی تشکیل شده که به‌اما​ اون دنیا رفته بودن. برای همین هم گفت ممکنه با ما انگلیسی حرف بزنن.»

«اوه.»

اگر این‌طور بود، می‌شد نتیجه گرفت که آن‌ها نمی‌توانند برای به دست آوردن تله‌های تخریب با دنیایی‌جولان​ که با آن آشنایی داشتند، بجنگند. برای زمین، آن‌ها باید بدون توجه به هیچ آشنایی و رفاقتی‌نژاد​ حمله می‌کردند، اما برای اعضای قبیله‌ای که به لطف کمک آن‌ها رشد کرده بودند، این تصمیم آسانی نبود.

یو ایل‌هان که در منفی‌بافی تخصص داشت،‌کرده​ فکر کرد که شاید دلیل دیگری هم وجود‌ابتدا​ داشته باشد، اما آن را به زبان نیاورد.

در هر صورت، آن‌ها چون نمی‌خواستند با دوستانشان درگیر شوند، تسلیم شدن را‌بگیرند​ انتخاب کردند و حالا، هیچ‌کدام از شرکت‌کنندگان زمین ارتباطی با کناتو نداشتند. تنها چیزی‌نظر​ که باقی مانده بود این بود که با تمام توانشان بجنگند، همین و بس.

میدان مبارزه برای فینال، کاملاً از یخ پوشیده شده بود. از آنجا که هوا بیش از حد‌دسته​ سرد بود، رده دوم‌ها به سختی می‌توانستند برای مدت طولانی دوام بیاورند و همچنین مشخص نبود که‌صورت​ کی و کجا ممکن است شکافی در یخ ظاهر شود؛ بنابراین، محیطی بسیار دلهره‌آور و هیجان‌انگیز بود.

در چنین میدانی بود که مردم زمین و مردم کناتو با یکدیگر‌جایی​ روبه‌رو شدند. از آنجا که نیروهای طرف مقابل در مقایسه با مسابقات‌گولم​ مقدماتی بسیار کم بودند، میدان مسابقه نیز به همان نسبت کوچک‌تر شده بود.

«این دیگه چیه؟ بیست نفرن؟»

«اما به نظر‌بودند​ قوی‌تر از اونایی میان‌نداشتند​ که دفعه‌ی پیش دیدیم...»

«چند نفرشون رده چهارم هستن؟ لعنتی،‌پیشی​ من تو دنیایی که رفته بودم‌همان​ حتی یه رده چهارم هم ندیدم...!»

تعداد افراد زمین کمی بیشتر از ۴۰ نفر بود، اما تعداد حریفان حتی از این هم کمتر بود.‌داد​ خب، مسابقات رده‌بالا قاعدتاً باید نبردهایی بین افراد هم‌سطح و قدرتمند باشد، بنابراین این موضوع چندان هم غیرمنطقی‌هستم​ نبود. در واقع، جای تعجب داشت که هنوز این تعداد از افراد قدرتمند در فینال باقی مانده بودند.

«قبیله "پرچم سوزان" منقرض شده؟»

با این حال، قبل از شروع نبرد، یکی از افراد کناتو‌کرده​ با زبان انگلیسی با آن‌ها صحبت کرد. خب، حالا دیگر حتی‌این​ نیازی نبود بپرسند چه کسی به قبیله «پرچم سوزان» تعلق دارد.

پیش‌بینی‌های یو ایل‌هان و‌جزم​ بقیه درست بود. کانگ می‌ره‌مثل​ به عنوان نماینده صحبت کرد.

«آره، خوب‌چهارم‌ها​ جنگیدن، ولی‌جنگید​ همه‌شون اخراج شدن.»

«فهمیدم. ممنون از پاسخ مهربانانه‌تون.»

پس از اینکه با انگلیسی بسیار دست‌وپاشکسته‌ای‌نداشتند​ صحبت کرد، رویش را برگرداند و به‌افرادی​ زبان دنیای خودشان زیر لب چیزی زمزمه کرد.

«آشغالای بی‌مصرف. زمین به‌جزم​ فینال رسیده ولی اونا‌افرادی​ حتی جزو اعضا هم نیستن.»

«فرشته‌ها اینجان.»

وقتی شخص دیگری بلافاصله این را گفت، او فوراً‌بگیرند​ دهانش را بست. اما جدا از فرشتگان، یو ایل‌هان‌این​ که استاد مهارت درک زبان بود، همه‌چیز را فهمید.

آن‌ها بی‌مصرف بودند چون هیچ‌کدام از اعضای حاضر در فینال از‌کرده​ بین آن‌ها نبودند؟ پس اگر بودند به دردی می‌خوردند؟ به عبارت دیگر،‌دسته​ این یعنی آن‌ها از افرادی که خودشان کنار کشیده بودند، چیزی می‌خواستند.

و آن «چیز» احتمالاً...

«هوف...»

یو ایل‌هان آهی کشید. خیلی خوب می‌شد اگر‌پیشی​ نگرانی‌هایش فقط در حد همان نگرانی باقی می‌ماندند،‌بدشان​ اما روی اعصاب بود که همیشه به حقیقت می‌پیوستند.

افرادی که صدای آه او را‌خوشی​ شنیدند به سمتش نگاه کردند، اما‌پیشی​ یو ایل‌هان دیگر در آنجا نبود.

خب، حداقل‌کسانی​ به نظر می‌رسید‌کرده​ که آنجا نیست.

ارتا گفت: [سطح پنهان‌کاری‌ات دیوانه‌کننده‌ست.]

«به لطف میره.»

لقب «سایه بزرگ و پهناور» که یومیر در دنیای‌عزمشان​ متروکه به دست آورده بود، همراه با ویژگی‌های یک اژدهاسوار،‌ابتدا​ مهارت پنهان‌کاری یو ایل‌هان را یک پله ارتقا داده بود.

یو ایل‌هان در همان حالت، نیزه اژدهای هشت‌دم خود را بیرون آورد،‌همان​ مهارت قدرت فراانسانی را فعال کرد و بدنش را پایین آورد. بال‌های‌اشک‌های​ روی پشتش با صدای خفیف شکافتن هوا به سمت بیرون باز شدند.

[۱۰ ثانیه تا شروع نبرد.]

شمارش معکوس آغاز شد. افراد زمین نیز از ترس اینکه فوراً اخراج‌پیشی​ شوند، حالت دفاعی به خود گرفتند. افراد کناتو هم که اصلاً از‌قرار​ وجود یو ایل‌هان خبر نداشتند، آماده شدند و در برابر بقیه گارد گرفتند.

[۹ ثانیه.]

[کواووووووه!]

با فشردن محکم نیزه در دستانش، صدای غژغژ به‌عزمشان​ گوش رسید. اوروچی که عاشق نبرد و تخریب بود، نیت‌ابتدا​ یو ایل‌هان را دریافت کرد و با لذت غرش کرد.

[۸ ثانیه.]

یو ایل‌هان یکی از قابلیت‌های نیزه اژدهای هشت‌دم را فعال کرد. نوک‌میکائیل​ نیزه به هشت شاخه تقسیم شد و حالا می‌توانست هم‌زمان به هشت‌موضوع​ نفر حمله کند؛ این قابلیتی نبود که او معمولاً از آن استفاده کند.

[۷ ثانیه.]

با این حال، فرمی که اکنون دیده می‌شد، کمی با حالت معمولش تفاوت داشت. هشت‌میدان​ شاخه به دور هم پیچیدند و بی‌نهایت دراز شدند! با اینکه نیزه از قبل هم‌رهبر​ بسیار بزرگ و بلند بود، اما فرم فعلی‌اش حتی از آن هم فراتر رفته بود.

[۵ ثانیه.]

۵ متر، ۸ متر و ۱۰ متر! تیغه مارپیچ بسیار خطرناک به نظر می‌رسید،‌بدشان​ چرا که تیغه‌هایی داشت که به جهات مختلف اشاره می‌کردند، اما در عین حال‌همین​ به طرز ظریفی نازک بودند. با این حال، یو ایل‌هان نگران این موضوع نبود.

«در برابر‌چهارم‌ها​ این ضعیفه‌ها که‌فلمیر​ نمی‌شکنی، مگه نه؟»

[کروووووووووه!]

[۴ ثانیه.]

اوروچی غرش کرد، به این منظور که بگوید‌برای​ نیازی نیست او را دست‌کم بگیرد. یو ایل‌هان فقط‌جولان​ لبخندی زد و یک چیز دیگر هم اضافه کرد.

در دلش‌خوشی​ زمزمه کرد:‌کسانی​ «خون اژدها.»

ناگهان تمام بدنش شروع به جوشیدن کرد. قدرت خشن اژدهایانی که یومیر در‌بگیرند​ اختیار داشت، اکنون به درون او تزریق می‌شد! هر مهارتی که قرار بود استفاده‌نظر​ کند، در مقایسه با قبل از به دست آوردن این قدرت، غیرقابل قیاس بود!

[۳ ثانیه.]

در آن حالت، یو ایل‌هان شعله‌های بنفش متصل به‌بگیرند​ نیزه اژدهای هشت‌دم را فعال کرد. شعله‌های بنفش‌رنگ نیزه‌این​ مارپیچی را که بیش از ۸ متر طول داشت، پوشاند.

اما این پایان کار نبود. وقتی یو ایل‌هان بال‌هایش را به هم زد، به‌افرادی​ نظر رسید که نور درخشانی از آن‌ها ساطع شد، و سپس جرقه‌ای از شعله‌موضوع​ طلایی از آن جدا شد و با شعله‌های بنفش روی نیزه اژدهای هشت‌دم ترکیب شد!

[۲ ثانیه.]

بله، هرچند حتی خود یو ایل‌هان هم نمی‌دانست، اما قابلیت‌افرادی​ آلفای «ندای تباهی»، یعنی «توانایی جذب و انتشار آزادانه شعله‌ها»،‌قرار​ می‌توانست شعله ابدی موجود در کارگاهش را نیز جذب کند!

یو ایل‌هان به محض اینکه متوجه این موضوع شد، فوراً خانه آن‌پیشی​ را از کارگاه به بال‌هایش منتقل کرد. چیزی که یو ایل‌هان علاوه بر‌می‌گرفتند​ ساخت زره یومیر از کارگاه با خود آورده بود، همان شعله ابدی بود.

[۱ ثانیه.]

شعله ابدی که تا الان فقط‌جزم​ قابلیت‌های تولیدی‌اش را نشان داده بود، حالا‌اسمیثسون​ می‌توانست در خط مقدم به وحشی‌گری بپردازد.

اگرچه توانایی‌های هجومی آن تنها با کنترل یو ایل‌هان روی شعله کمی کاستی داشت، اما اگر با‌اسمیثسون​ شعله‌های بنفش نیزه اژدهای هشت‌دم و شعله‌های خونی شلاق اژدهای سیاه ترکیب می‌شد، امکان داشت قدرت شعله‌همین​ را از بالاترین خروجی ممکن هم فراتر ببرد. به بیان ساده، شعله ابدی بالاترین سطح تقویت‌کننده شعله بود!

«شعله‌ور.»

و قابلیتی که از شعله ابدی پشتیبانی می‌کرد و درخشان‌ترین‌پیدا​ نور را ساطع می‌کرد، چیزی جز مهارت کلاسی یو ایل‌هان، یعنی‌ممکنه​ «شعله‌ور» نبود که به لطف قدرت خون اژدها تقویت شده بود!

مهارت شعله‌ور که پس از شعله‌های بنفش، شعله ابدی و خون اژدها فعال شده‌همان​ بود، سرنیزه اژدهای هشت‌دم را پوشاند و به رنگ سفید درخشید. اگر به خاطر‌اراده‌ی​ پنهان‌کاری یو ایل‌هان نبود، هیچ‌کس در میدان نبرد نمی‌توانست چشمانش را به درستی باز کند.

مصرف مانای یو ایل‌هان دیوانه‌وار بود، اما‌نداشتند​ او این اعتمادبه‌نفس را داشت که قبل از‌مثل​ تمام شدن مانایش، کار همه‌چیز را یکسره کند.

[شروع نبرد.]

«هوپ.»

لحظه‌ای که فرشته فرمان آغاز نبرد نهایی را صادر کرد، یو ایل‌هان موج شوکی‌افرادی​ به سمت عقب پرتاب کرد و پرید، و سه بار دیگر جهش خود را‌موضوع​ تکرار کرد. قبل از یک چشم به هم زدن، او به قلمرو دشمن رسید.

[ضربه مهلک!]

[مهارت قدرت فراانسانی به سطح ۶۶ رسید. محدودیت‌های تقویت عضلات حتی بالاتر می‌روند.]

با این کار، او نیزه‌اش را به صورت افقی چرخاند تا هفت حریف را به‌طور‌می‌آمد​ هم‌زمان اخراج کند. همین به‌اندازه کافی شگفت‌انگیز بود، اما چیزی که شوکه‌کننده‌تر بود، این بود‌سرعت​ که مسیر حمله او هر چهار فرد رده چهارم متعلق به کناتو را در بر می‌گرفت!

افراد رده چهارم بدون‌جنگید​ اینکه حتی بتوانند از قدرتشان‌خودش​ به‌درستی استفاده کنند، اخراج شدند.

«...چی؟»

او در میان پنهان‌کاری حمله کرد و‌نداشتند​ کسی را نکشت. بنابراین، پنهان‌کاری‌اش باید باطل‌افرادی​ می‌شد. با این حال، این اتفاق نیفتاد.

اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم،‌جزم​ درست در لحظه‌ای که‌افرادی​ باطل شد، دوباره فعال شد.

«کاهک!»

«کواک!»

دلیلش ساده بود. لحظه‌ای که حمله‌اش را تمام کرد، از‌جزم​ ترکیب موج شوک و جهش استفاده کرد تا سریع‌تر از‌بدشان​ آنکه چشم کسی بتواند او را دنبال کند، حرکت کند!

حتی اگر پنهان‌کاری باطل می‌شد، تا زمانی که دشمنان نتوانند حتی نگاهی گذرا‌ابتدا​ به او بیندازند، این موضوع هیچ اهمیتی نداشت. لقب تک‌رو همه‌کیهانی، درست در‌اراده‌ی​ لحظه‌ای که او از دید دیگران خارج می‌شد، دوباره او را با پنهان‌کاری می‌پوشاند.

«آخه این دیگه چیه...»

«اییک، تو همین الان!»

بقیه افراد کناتو بدون اینکه حتی بتوانند چیزی بگویند، اخراج شدند. شکاف یخی؟ محیط‌های یخ‌زده؟ آن‌ها‌میکائیل​ نتوانستند یو ایل‌هان را حتی برای ۰.۰۱ ثانیه متوقف کنند. او با استفاده مکرر از موج شوک‌تسلیم‌ناپذیرشان​ و جهش در هوا، شتاب گرفت، به‌سرعت تغییر مسیر داد و دشمن را تار و مار کرد.

نیزه اژدهای هشت‌دم و «ندای تباهی» که دست‌کمی از آن‌میکائیل​ نداشت، دشمنان را از هم دریدند. اگر آن‌ها سپر موجودات برتر‌نظر​ را نداشتند، صحنه واقعی ممکن بود بسیار خونین و وحشتناک باشد.

«اون دیگه چه کوفتیه...»

«ها، هاها...»

مردم زمین پس از دیدن اینکه شرکت‌کنندگان یک مسابقه رده‌بالا، آن‌کرده​ هم کسانی که در آستانه رویارویی با چهارمین فاجعه بزرگ خود‌این​ بودند، مانند ذرات ناچیز گرد و غبار جارو می‌شدند، زبانشان بند آمد.

و این حتی تمام قدرت‌کرده​ او هم نبود. او در‌میکائیل​ حال حاضر از آسمان نیزه نمی‌بارید!

«حالا ما باید چیکار کنیم؟»

یکی از افراد جبهه زمین، از کانگ می‌ره پرسید. آن‌ها هیچ اعتمادبه‌نفسی برای‌اسمیثسون​ پیوستن به نبردی در یک بُعد کاملاً متفاوت مانند آن نداشتند. آن‌ها فقط این‌ضعیفان​ امید را داشتند که شاید استاد قبیله خدای رعد حرفی برای گفتن داشته باشد.

«ما،»

کانگ می‌ره نگاهی به جبهه دشمن انداخت که در کمتر از یک دقیقه نیمی‌بدشان​ از آن نابود شده بود. از آنجایی که توانایی‌های او در جادو نهفته بود،‌همین​ تقریباً برایش غیرممکن بود که بتواند حتی نگاهی گذرا به قامت یو ایل‌هان بیندازد.

اما به نوعی احساس می‌کرد که می‌تواند او را ببیند. لبخندی‌اجازه‌ی​ که روی صورتش نقش بست، کافی بود تا نشان دهد که‌تازه‌کار​ او یک بیمار مبتلا به عشق یک‌طرفه در مراحل پیشرفته است.

«فقط باید لبخند‌نداشتند​ بزنیم، این چیزیه‌جزم​ که من فکر می‌کنم.»

نبرد به پایان رسیده بود.

نبرد نهایی که در میان تمام مسابقات رقابتی تا به امروز سریع‌تر از همه به پایان رسید، رکوردی بی‌سابقه و‌اما​ تکرارنشدنی از دنیایی در اولین فاجعه بزرگ خود ثبت کرد که دنیایی در آستانه چهارمین فاجعه بزرگش را تنها در‌قوی‌تر​ عرض یک دقیقه و ۳۰ ثانیه نابود کرد. همچنین، این نبرد بعدها در میان فرشتگان بسیار مورد بحث قرار گرفت.

یادداشت‌های نویسنده

مسابقات رقابتی به پایان رسید!

متأسفم که الان این را می‌گویم، اما مسابقات رقابتی به خودی خود هیچ معنای واقعی نداشت و فقط پلی‌ابتدا​ بود برای جمع‌آوری طعمه‌های پرتاب‌شده، پرتاب طعمه‌های جدید، و تثبیت تصویر یو ایل‌هان به عنوان قدرت مطلق روی زمین.‌بالا​ هرچند، برای اطمینان از این موضوع باید به واکنش‌های شما خوانندگان نگاه کنم... (به کوهی در دوردست خیره می‌شود)

آیا کسی پیش‌بینی می‌کرد‌جزم​ که «ندای تباهی» بتواند‌افرادی​ شعله ابدی را جذب کند؟

یادداشت‌های مترجم

مترجم: Chamber

ویراستار: Koukouseidesu

ناولها | novelha.net