---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

همه به جز من بازگشته‌اند

چپتر 142: ساخت یک عمارت بزرگ • ⏱ 18 دقیقه

چپتر 142: ساخت یک عمارت بزرگ

0

[به دلیل رشد زیردستانتان، مهارت حکمرانی به سطح ۳۰ ارتقا یافت.]

لحظه‌ای که یو ایل‌هان، پس از یک خواب‌فکر​ راحت به لطف ترکیب آغوش و لالایی لیرا،‌رکورد​ چشمانش را باز کرد، این اعلان را دید.

«ها؟ چی؟»

یو ایل‌هان دو سه بار پلک زد تا اینکه متوجه‌خیالش​ شد در چه وضعیتی قرار دارد. یومیر و زیردستانش در‌می‌تونن​ این لحظه با سرعت نسبتاً زیادی در حال رشد بودند!

یو ایل‌هان با عجله وضعیت خودش را بررسی کرد‌خوبی​ و متوجه شد که نه تنها مهارت حکمرانی، بلکه‌دروازه​ مهارت‌های «تشدید انسان-اژدها» و «خون اژدها» نیز ارتقا یافته‌اند.

میر زنده بود. و‌داشت​ داشت رشد می‌کرد! آن‌فکر​ هم با سرعت خیلی زیاد!

«فکر می‌کردم اون دنیا‌دنیا​ بسته شده... پس هنوزم‌آکاشیک​ با آکاشیک رکورد در ارتباطه؟»

اگر این‌طور نبود، امکان نداشت که سوابق خود یو ایل‌هان‌خیالش​ فقط به خاطر رشد آن‌ها به‌روز شود. با رسیدن به‌می‌تونن​ این فکر، یو ایل‌هان با عجله مهارت حکمرانی‌اش را بررسی کرد.

به بیان دقیق‌تر، او داشت از‌ضعیف​ طریق این مهارت وضعیت زیردستانش را چک‌همین‌طوره​ می‌کرد و این روش کاملاً موفقیت‌آمیز بود.

[زیردستان متصل از طریق مهارت حکمرانی: یومیر، میری، پاته، جیرل، فیریا، اریکیا]

«...خوبه، همه‌شون زنده‌ن.»

آه کوچکی از سر آسودگی کشید. اگر همه آن‌ها زنده بودند، احتمالاً‌قطعاً​ می‌توانست بگوید که بقیه هم در امان هستند. اگرچه نمی‌دانست کِی می‌توانند‌بهتر​ دوباره همدیگر را ببینند، اما از اینکه هنوز زنده بودند خیالش راحت شد.

«از اونجایی که نیروهای اون طرف به‌زیاد​ خاطر نبرد روی زمین باید ضعیف شده باشن،‌آکاشیک​ احتمالاً می‌تونن به خوبی دوام بیارن. قطعاً همین‌طوره.»

البته او نمی‌دانست که کمتر از ۱۰ درصد‌آکاشیک​ از نیروهای دشمن از دروازه خارج شده بودند،‌سوابق​ اما فعلاً، ندانستن این موضوع برایش بهتر بود.

«حالا گرسنه‌م شد.»

حالا که نگرانی‌اش برای یومیر‌باید​ و بقیه فروکش کرده بود،‌دوام​ حس گرسنگی به سراغش آمد.

درست زمانی که می‌خواست از رختخواب بلند شود و همزمان از‌دنیا​ بدنش به خاطر تسلیم شدن در برابر خواسته‌هایش بیزار بود، متوجه شد‌سوابق​ که به خاطر لیرا که به او چسبیده بود، نمی‌تواند تکان بخورد.

[اووووم. ایهی، اوهوهو.]

«اِییی، این فرشته‌ی بی‌مصرف.»

یو ایل‌هان خودش را از دست‌ها و پاهای لیرا که به ترتیب‌قطعاً​ دور سینه و پایش پیچیده شده بودند رها کرد و سپس این فرشته‌ی‌حالا​ خجالت‌آور را که در خواب به او چسبیده بود، به آن طرف غلتاند.

به نظر می‌رسید که او برای مدت طولانی به ایل‌هان چسبیده‌دنیا​ بود، چرا که عطر تنش روی بدن او باقی مانده بود.‌نداشت​ ایل‌هان مجبور شد تلاش زیادی کند تا صورت سرخ‌شده‌اش را آرام کند.

مهم نبود چقدر به هم نزدیک بودند... گاهی اوقات، با‌ارتباطه​ دیدن کارهای لیرا نمی‌دانست که او چه فکری درباره‌اش می‌کند. با‌به‌روز​ کشیدن آهی سبک، ایستاد و بدنش را کش و قوس داد.

«خب پس.»

بذار یه چیزی بخورم و حالم جا‌باشن​ بیاد. این چیزی بود که در حین باز‌کمتر​ کردن موجودی‌اش به آن فکر می‌کرد که ناگهان...

[به دلیل رشد زیردستانتان، مهارت حکمرانی به سطح ۳۱ ارتقا یافت.]

«...ها؟»

مهارت همین الان ارتقا پیدا کرده بود، اما‌می‌تونن​ دوباره سطحش بالا رفت؟ آن‌ها دقیقاً با چند تا‌دشمن​ هیولا درگیر بودند؟ او دوباره با شوک پلک زد.

با این حال، رشد مهارت به همین جا ختم نشد. بعد از خوردن ناهار، بعد از تمام‌ارتباطه​ کردن آهنگری‌اش در شب، حتی وقتی که برای خواب دراز کشید! درست زمانی که داشت این موضوع‌طریق​ را فراموش می‌کرد، سطح مهارت حکمرانی بالا می‌رفت و هر بار یو ایل‌هان را مات و مبهوت می‌کرد.

[اگه این‌طور فکر کنی که دارن تو هر ثانیه ۱۰۰ تا هیولای‌این‌طور​ رده سوم رو می‌کشن، منطقی نیست؟ تو ۶ تا زیردست داری، پس می‌شه‌بیان​ نفری ۱۶ تا تو هر ثانیه... همم، اگه ایل‌هان نباشه غیرممکنه، نه؟] (لیرا)

«بدون جمع‌آوری‌نمی‌دانست​ از راه دور،‌دوباره​ برای منم غیرممکنه.»

البته، جمع‌آوری از راه دور که جای خود داشت، کسانی که به دنیای دیگر‌البته​ رفته بودند حتی موجودی هم نداشتند. دقیقاً چه اتفاقی برایشان می‌افتاد؟ مسلماً هیچ راهی برای‌فروکش​ فهمیدنش وجود نداشت. او فقط زمانی که دوباره همدیگر را می‌دیدند می‌توانست از آن‌ها بپرسد!

زندگی روزمره‌اش بدون یومیر و بقیه زیردستانش، او را به یاد‌دنیا​ دوران جا ماندنش می‌انداخت. از آنجایی که هیچ فرشته‌ی دیگری جز لیرا‌سوابق​ آنجا نبود، این موضوع بیشتر او را به یاد آن دوران می‌انداخت.

به همین خاطر بود؟‌دنیا​ او همچنین احساس می‌کرد‌آکاشیک​ که زمان نیز سریع‌تر می‌گذرد.

[همه‌شون دارن با‌کِی​ دستپاچگی درباره دومین فاجعه‌ببینند​ بزرگ حرف می‌زنن.] (لیرا)

«محبوبیت ونگارد‌نبرد​ هم داره‌زمین​ بالا می‌ره.»

در روز نبرد با دنیای متروکه، یو‌زیاد​ ایل‌هان به دومین فاجعه بزرگ اشاره کرده‌هنوزم​ بود و تأثیر آن بسیار عظیم بود.

مردم زمین پس از اینکه فهمیدند این زمینِ پر از هرج و مرج قرار است حتی آشفته‌تر هم بشود، به شدت‌به‌روز​ ترسیده بودند و می‌خواستند قدرت و حس امنیت خود را چند پله ارتقا دهند. به همین دلیل، همه آن‌ها آرزو داشتند با‌کشید​ ونگارد تجارت کنند؛ برندی که سلاح‌هایش، چه در زمینه سلاح‌های شخصی و چه سلاح‌های نصبی، قدرت شگفت‌انگیزی از خود نشان داده بودند.

البته، افراد زیادی هم بودند که می‌خواستند از ونگارد پیشی بگیرند. بسیاری از شرکت‌ها‌نبرد​ فکر می‌کردند که با ترکیب تکنیک‌های توسعه سلاح زمینی و مهارت‌های ساخت سلاح آکاشیک‌درصد​ رکورد می‌توانند از ونگارد جلو بزنند، اما این کار به آن آسانی که می‌گفتند نبود.

اگر از بمب‌های هسته‌ای و هیدروژنی که قبل از کشتن هیولاها به راحتی‌همین‌طوره​ انسان‌های بی‌شماری را به کشتن می‌دادند بگذریم، سلاح‌های شیمیایی و بیولوژیکی که در جنگ‌های‌نگرانی‌اش​ بین انسان‌ها قدرت عظیمی از خود نشان داده بودند، اصلاً روی هیولاها کارساز نبودند.

در مورد سلاح‌های گرم، تپانچه‌ها فقط در برابر رده اول‌ها کار می‌کردند و سلاح‌های‌هنوزم​ سنگین به سختی می‌توانستند یک رده دوم را شکست دهند. و تازه این با‌به‌روز​ فرض این بود که هیولاها بی‌حرکت بایستند و دقیقاً به نقاط ضعفشان ضربه وارد شود.

در رابطه با کلاهک‌های انفجاری غیرهسته‌ای نیز مشکلات زیادی وجود داشت؛ کلاهک‌های در‌نبود​ مقیاس کوچک بی‌فایده بودند و کلاهک‌های در مقیاس بزرگتر باعث مرگ انسان‌ها نیز‌دقیق‌تر​ می‌شدند. علاوه بر این، هیولاها مقاومت بسیار بالاتری در برابر انواع باروت داشتند.

به طور قاطع، حتی موشک‌هایی که با سرعت بیش از ۱۰ ماخ پرواز می‌کردند‌نبرد​ نیز بی‌فایده بودند، مگر اینکه دقیقاً جلوی صورت هیولاها منفجر می‌شدند و از آنجایی‌درصد​ که اکثریت هیولاها می‌توانستند از آن‌ها جاخالی دهند، سلاح‌های در مقیاس بزرگ اکثراً بی‌فایده بودند.

از آنجا که کار به اینجا کشیده شد، بشریت نگاه خود را به‌همین‌طوره​ مواد جدیدی معطوف کرد که زمین به دلیل فاجعه بزرگ به دست آورده‌گرسنه‌م​ بود، اما ساخت سلاح‌های جدید با مواد جدید به هیچ وجه کار آسانی نبود.

با این اوصاف، چه کسی روی زمین قادر به انجام تمام‌دنیا​ این کارها بود؟ بله، فقط ونگارد وجود داشت! به همین ترتیب،‌نداشت​ هرچه آن‌ها بیشتر شکست می‌خوردند، نام ونگارد بیشتر بر سر زبان‌ها می‌افتاد.

«ونگارد با‌می‌کردم​ اخاذی از‌دنیا​ فضایی‌ها سلاح می‌سازه.»

این شوخی‌ای بود که مردم بعد از نبرد با دنیای متروکه بین خودشان می‌کردند. از آنجا که سلاح‌هایی که حتی در‌خوبی​ دنیاهای دیگر هم دیده نمی‌شدند، چه برسد به زمین، یکی پس از دیگری ظاهر می‌شدند، طبیعی بود که چنین حرف‌هایی زده شود.‌گرسنگی​ در حالی که در حقیقت، همه این‌ها به لطف مواد هیولاهای سطح بالا، شعله ابدی و مهارت آهنگریِ به حداکثر رسیده‌اش بود!

در سومین روز پس از کشیده شدن یومیر و بقیه به‌بیارن​ دنیای متروکه، یو ایل‌هان دومین تجارت سلاح‌های پیشرفته را به سلامت پشت‌برایش​ سر گذاشت و به یک مرد ثروتمند در سطح جهانی تبدیل شد.

از آنجایی که پول نقدش از پارو بالا می‌رفت، در این تجارت، او نه تنها با پول نقد، بلکه با‌نبود​ مواد هیولاهای بالاتر از رده دوم، ساختمان‌ها یا زمین معامله کرد. اما پس از دریافت آن‌ها، مدیریت همه‌شان دردسر بزرگی‌میری​ بود، بنابراین همه آن‌ها را به حال خود رها کرد. به هر حال آن‌ها برای یو ایل‌هان اهمیت چندانی نداشتند.

در همان زمان‌اون​ بود که او با‌هنوزم​ کانگ هاجین ملاقات کرد.

پس از پایان تجارت سلاح‌های پیشرفته، آن دو به‌هنوز​ سمت یک محوطه باز در گانگنام رفتند؛ جایی که‌ضعیف​ دروازه متصل به «کیروا»، خانه گرگ‌ها، در آن قرار داشت.

«حالت خوبه؟»

«راستش رو بخوای، نه.»

کانگ هاجین لبخند تلخی زد. اما حتی همین هم بهتر از قبل بود. وقتی در نیویورک‌سوابق​ همدیگر را دیدند، او آن‌قدر حواس‌پرتی داشت که حتی نتوانست او را صدا بزند. نه، خب،‌متصل​ به بیان دقیق‌تر، باید گفت که یو ایل‌هان هم در حال و هوای انجام این کار نبود.

«اما نمی‌تونیم تا ابد دست روی‌همدیگر​ دست بذاریم... اگه می‌ره یا یونا هم‌طرف​ جای من بودن، همین کار رو می‌کردن.»

ایل‌هان به جای گفتن حرف غیرمسئولانه‌ای مثل «از اونجایی‌خوبی​ که زیردستان من زنده‌ن، ممکنه دوست و خواهر تو‌دروازه​ هم زنده باشن»، در سکوت به حرف‌هایش گوش داد.

«از اونجایی که انتقال مالکیت زمین‌خیلی​ به راحتی انجام شد، می‌خواستم در موردش‌شده​ باهات صحبت کنم. و قبل از اون...»

کانگ هاجین به نشانه‌دنیا​ عذرخواهی سرش را به‌آکاشیک​ سمت یو ایل‌هان خم کرد.

«زیردستان آقای یو ایل‌هان به‌دوباره​ خاطر خواهر من گرفتار این‌خیالش​ ماجرا شدن. من واقعاً متأسفم.»

«نیازی به‌نبرد​ عذرخواهی نیست،‌زمین​ تصمیم خودشون بود.»

کانگ هاجین نیز با پاسخ صادقانه یو‌زیاد​ ایل‌هان کمی آرام شد. او گفت: «که این‌طور؟»‌آکاشیک​ و سپس کمی به عقب رفت و پرسید:

«شنیدم هیولاهایی که روشون حکمرانی می‌کنی هم درگیر‌آکاشیک​ این ماجرا شدن. با اینکه از پرسیدنش شرمنده‌م،‌سوابق​ اما آیا هنوزم می‌تونیم به اون گرگ‌ها اعتماد کنیم؟»

«خب، مسلماً اگه‌کِی​ اریکیا بمیره از‌همدیگر​ کنترل من خارج می‌شن.»

«اگه این‌طوره...»

«من مسئولیت همه‌چیز رو‌داشت​ به عهده می‌گیرم، پس نیازی‌می‌کردم​ نیست نگران این موضوع باشی.»

«...ممنونم، و واقعاً متأسفم.»

این احتمالاً همان چیزی بود که او از همان ابتدا می‌خواست بشنود. یو ایل‌هان دلش‌روی​ برای کانگ هاجین سوخت، چرا که او مجبور بود به خاطر کشیده شدن خواهرش به‌دروازه​ دنیای متروکه این‌طور رفتار کند؛ از آنجایی که ایل‌هان کاملاً او را درک می‌کرد، چیزی نگفت.

در آن لحظه،‌روی​ کانگ هاجین دوباره‌ضعیف​ دهان باز کرد.

«می‌تونم یه چیز دیگه بپرسم؟»

«چی شده؟»

«برنامه‌ای داری که می‌خوای با این‌همدیگر​ زمینِ اینجا چیکار کنی؟ اگه کاری‌نیروهای​ هست که بتونیم توش کمکت کنیم...»

«اوه، نه. من کاری برای‌باید​ انجام دادن دارم، اما به‌دوام​ کمک شما نیازی نخواهم داشت.»

یو ایل‌هان‌زنده​ این را گفت‌می‌کرد​ و لبخند زد.

«قصد دارم یه خونه بسازم.»

«یه خونه... گفتی؟»

«حالا که دارم‌روی​ می‌سازم، قصد دارم‌ضعیف​ یه عمارت بزرگ بسازم.»

«به تنهایی؟»

«آره، به تنهایی.»

چهره کانگ هاجین رنگ سردرگمی و شک به‌اما​ خود گرفت. در همین حین، لبخند یو ایل‌هان عمیق‌تر‌باید​ شد. او با اعتقاد و انتظار قوی‌ای صحبت کرد.

«قبل از اینکه‌روی​ اونا برگردن، قصد دارم‌باشن​ یه عمارت باشکوه بسازم.»

اگرچه ساختن یک عمارت ایده خوبی‌خیلی​ بود، اما چیز دیگری وجود داشت‌بسته​ که او باید قبل از آن می‌ساخت.

که البته، همان آیتمی بود که حتی در حین «دویدن» به سمت آمریکای جنوبی نقشه‌اش‌نداشت​ را کشیده بود؛ بال‌ها! بال‌هایی با هزاران یا ده‌ها هزار پر نازک، به یک تجهیزات‌موفقیت‌آمیز​ پشتیبانی بی‌نقص تبدیل می‌شدند که در نبرد، دفاع و حتی تحرک به او کمک می‌کردند.

در واقع، وقتی نقشه ساخت را می‌کشید، قصد داشت آن را با استفاده از استخوان‌های اژدها بسازد،‌باید​ اما پس از به دست آوردن جسد جانور شیطانی آتشفشانی سطح ۲۶۷، برنامه‌اش تغییر کرد. به طور دقیق‌تر،‌برایش​ پس از پیدا کردن یک سنگ جادویی رده چهارم در نزدیکی قلبش هنگام تجزیه آن، نظرش عوض شد.

[واو، این واقعاً شگفت‌انگیزه...] (لیرا)

حتی لیرا هم با دیدن آن با شگفتی فریاد زد. سنگ جادویی نور مرموزی از خود ساطع می‌کرد و آن‌قدر بزرگ بود‌نداشت​ که غیرقابل‌باور به نظر می‌رسید از یک موجود فروتر به دست آمده باشد! اگر از این واقعیت بگذریم که سم و نفرینی شرورانه‌خوبه​ در آن نهفته بود و حتی در دست گرفتن آن هم کار سختی به شمار می‌رفت، این سنگ جادویی تجلی کمال مطلق بود.

«خوبه، بال‌ها رو‌اون​ با سنگ جادویی و‌هنوزم​ استخوان‌های همین یارو می‌سازم.»

[حالا که سنگ جادوییش‌می‌توانند​ این‌قدر خوبه، نظرت چیه‌اما​ یه سلاح بسازی؟] (لیرا)

«پس بیا شروع کنیم!»

[هی! منو نادیده نگیر!] (لیرا)

با این‌که او فقط با نگاه کردن به قلبش این تصمیم را گرفته بود، اما استخوان‌هایش‌سوابق​ هم بی‌نظیر بودند. استخوان‌های قرمز مایل به سیاه آن، از جمجمه گرفته تا استخوان‌های انگشت پا،‌متصل​ باعث می‌شد از خودش بپرسد این جانور چه چیزی خورده که این‌قدر سفت و سخت شده است.

اگر فقط یک ایراد وجود داشت، این بود که فرآوری به کنار، حتی بریدن آن هم بسیار دشوار‌ضعیف​ بود. با وجود این‌که استخوان‌های جانور شیطانی مانند اژدهایان فلزی بود، اما شاید به دلیل توانایی‌هایش در زمان‌بهتر​ حیات، ویژگی لجبازانه‌ای در جذب آتش تا حد معینی داشت و حتی با این کار سخت‌تر هم می‌شد.

از آن‌جا که حتی شعله ابدی هم مهم نبود چقدر سنگ جادویی به خوردش می‌داد نمی‌توانست آن را ذوب کند، او شعله‌های بنفش را از نیزه اژدهای‌نگرانی‌اش​ هشت‌دم خود فراخواند، مهارت حریق را به آن اضافه کرد و روی آن را با شعله ابدی پوشاند و همه را با هم ترکیب کرد. تنها در‌فرشته‌ی​ آن زمان بود که توانست به سختی آن را ذوب کند. از آن‌جا که خود یو ایل‌هان هیچ معجون مانایی نداشت، این فرآیند به شدت طاقت‌فرسا بود.

ذوب کردن کامل استخوان‌های جانور شیطانی غیرممکن بود، و حتی اگر ذوب‌بسته​ می‌شد، تقریباً بلافاصله دوباره سفت می‌شد، بنابراین یو ایل‌هان مجبور بود آرتیفکت‌خود​ را با ذهنیت و حرکات جانوری که در کمین شکارش نشسته، بسازد.

چاقوی کنده‌کاری، چکش، اسکنه و سندان یو ایل‌هان همگی در هماهنگی کامل با یکدیگر، استخوان‌های جانور شیطانی را ذره ذره شکل می‌دادند. این‌رسیدن​ صحنه واقعاً آن‌قدر خفن بود که حیف بود فقط لیرا به تنهایی آن را تماشا کند. از آن‌جا که لیرا از قبل تماشای‌می‌توانست​ چکش به دست گرفتن یو ایل‌هان را بیشتر از هر چیزی دوست داشت، این مدت زمان برای او مانند یک موهبت الهی بود.

البته، او نمی‌توانست فقط‌می‌توانند​ بیکار بنشیند. باید در این‌هنوز​ فرآیند از او حمایت می‌کرد.

[ایل‌هان، اون‌نبرد​ قسمت داره‌زمین​ سفت می‌شه!] (لیرا)

«اوووووووه!»

[اونجا، یکم‌می‌کردم​ پایین‌تر! داره‌دنیا​ می‌چسبه!] (لیرا)

«اوووووووه!»

این نبرد که حتی از کشتن خود جانور شیطانی هم دشوارتر بود،‌قطعاً​ تقریباً سه روز طول کشید تا به پایان رسید. دقیقاً ۷۸۶۷ پرِ‌بهتر​ تیغه‌دار و اسکلت‌بندی که همه آن‌ها را به هم متصل می‌کرد، تکمیل شدند.

[واو، خیلی قشنگه.‌بود​ این فقط با حرکات‌زیاد​ شونه‌هات تکون می‌خوره؟] (لیرا)

«البته.»

یو ایل‌هان بال‌ها را پشت سرش تجهیز کرد و وقتی عضلات پشت و شانه‌اش را با ظرافت‌باید​ منقبض کرد، بال‌های ساخته شده از پرهای تیغه‌دار با ایجاد صداهای تیز و ترسناکی به هم خوردند.‌موضوع​ او آن را طوری طراحی کرده بود که فقط با نیروی فیزیکی و نه با مانا حرکت کند.

البته، خود این تکنیک بسیار شگفت‌انگیز بود،‌باشن​ اما توانایی یو ایل‌هان در منقبض کردن‌البته​ آزادانه تمام عضلاتش تکان‌دهنده‌تر به نظر می‌رسید.

[الان می‌تونی پرواز کنی؟] (لیرا)

«با این‌که اگه از آسمون بیفتم احتمالاً می‌تونم جهتم رو کنترل‌اگر​ کنم، اما روی زمین هر چقدر هم این بال‌های سنگین رو به‌رسیدن​ هم بزنم، هیچ کار خاصی جز تمرین دادن عضلات پشتم انجام نمی‌ده.»

[به نظر من‌کِی​ که اصلاً بد‌همدیگر​ نیست. هورت.] (لیرا)

بال‌های فعلی همین حالا هم یک آرتیفکت رده افسانه‌ای بودند. اگر او عضلات شانه و پشت‌درصد​ خود را به خوبی حرکت می‌داد، می‌توانست در حالی که با سلاحش به جلو حمله می‌کند، با‌آمد​ بال‌هایش به سمت عقب ضربه بزند. قدرت حمله آن صرفاً به عنوان یک سلاح به ۷۰۰۰ می‌رسید!

با این حال، چیزی که یو ایل‌هان می‌خواست صرفاً یک‌اون​ سلاح نبود. او یک ابزار پشتیبانی برای به کمال رساندن‌نبود​ حرکات سریعش می‌خواست که پایه و اساس آن مهارت پرش بود.

«اگه بخوام این کار رو بکنم، باید روی‌آکاشیک​ تک‌تک این پرها زبان جادویی حک کنم. دارم‌سوابق​ در مورد این پرهای بی‌نهایت محکم حرف می‌زنم.»

[آه، آره...‌نمی‌دانست​ نهایت تلاشت‌می‌توانند​ رو بکن...!] (لیرا)

به این ترتیب، حالا نوبت مرحله دوم بود.‌می‌تونن​ یو ایل‌هان با استفاده از تمام انواع شعله‌هایی که‌دشمن​ در اختیار داشت، شروع به حکاکی روی بال‌ها کرد.

اگر او لقب «قهرمان آتش» را به دست نیاورده بود‌اون​ که حمله ویژگی آتش او را ۴۰ درصد افزایش می‌داد،‌نبود​ خروجی آتش کاهش می‌یافت و ساخت این بال‌ها غیرممکن می‌شد!

«تموم شد!»

یو ایل‌هان ۳ روز دیگر زمان صرف کرد تا توانست چاقوی کنده‌کاری را زمین‌نبرد​ بگذارد. با نگاه کردن به آرایش جادویی که از طریق یک فرآیند کاری به‌درصد​ مراتب دشوارتر از ساخت تله‌های تخریب تکمیل شده بود، ناخودآگاه لبخندی بر لبانش نقش بست.

با این حال، مهم‌ترین‌زمین​ مرحله برای اتمام کار‌می‌تونن​ هنوز باقی مانده بود.

[واقعاً می‌خوای از‌بود​ اون سنگ جادویی‌خیلی​ استفاده کنی؟] (لیرا)

«من از قبل‌اون​ گزینه‌های روی ردا رو‌هنوزم​ استخراج کردم، پس آره.»

یو ایل‌هان چند نفس عمیق کشید و سنگ جادویی رده چهارم که از جانور شیطانی به‌زمین​ جا مانده بود را برداشت. از آن‌جا که قدرت سنگ جادویی به طرز طاقت‌فرسایی از قدرت‌فعلاً​ گزینه‌ها بیشتر بود، باید امکان ایجاد گزینه‌های جدیدی که یو ایل‌هان می‌خواست وجود می‌داشت! باید می‌شد!

یو ایل‌هان با ظرافت سنگ جادویی را روی بال‌های دارای پرهای‌بیارن​ تیغه‌دار گذاشت و قبل از بستن هر دو چشمش، دستانش را‌موضوع​ روی آن قرار داد. حالا زمان انجام دست‌ورزی مانا فرا رسیده بود.

چیزی که او تصور می‌کرد، هیکل قوی و سریع جانور شیطانی بود. هیکل جانور شیطانی‌آکاشیک​ که تنها با حضورش آخرالزمانی به پا می‌کرد! یو ایل‌هان اصلاً شک نداشت که این‌رسیدن​ قدرت در این مجموعه بال‌ها دمیده می‌شود و در آینده به او کمک خواهد کرد.

هم‌زمان که او به فرم آرتیفکت تکمیل‌شده فکر می‌کرد،‌رکورد​ نور تاریک و سنگینی کارگاه را فرا گرفت. با‌فقط​ این حال، رگه‌ای از نور درخشان به بیرون فوران کرد.

ندای تباهی تکمیل شد.

مهارت دست‌ورزی مانا به سطح ۶۰ ارتقا یافت. شما می‌توانید با مانای کمتری، قدرت آرتیفکت را بیرون بکشید.

لحظه‌ای که این پیام روی شبکیه‌شده​ چشم یو ایل‌هان ظاهر شد، او‌این‌طور​ مطمئن شد که موفق شده است.

ندای تباهی

رتبه: حماسی

قدرت حمله: ۷۳۰۰

دفاع: ۶۵۰۰

پایداری: ۱۵۵۰۰/۱۵۵۰۰

محدودیت‌های کاربر: قهرمان آتش، تسلط بر مبارزه تن‌به‌تن سطح مکس

گزینه‌ها:

۱. تمام تیغه‌هایی که بال‌ها را تشکیل می‌دهند، دارای قدرت آتش قدرتمندی در درون خود هستند. تمامی شعله‌ها در محدوده پایداری جذب شده و می‌توانند آزادانه رها شوند.

۲. زمان فعال‌سازی تمامی مهارت‌های کلاس مبارزه تن‌به‌تن را کاهش می‌دهد و اثر آن‌ها را ۳۰ درصد افزایش می‌دهد.

۳. با مصرف مانا، یک موج شوک در یک جهت مشخص ایجاد می‌کند. قدرت موج شوک نسبت مستقیم با مانای مصرفی دارد.

معجزه‌ای خلق‌شده توسط بهترین آهنگر با استفاده از بهترین موادی که می‌تواند از یک دنیای فروتر به دست آید.

[...ها؟] (لیرا)

لیرا سرش را کج کرد.

[این‌که رتبه‌ش حماسیه واقعاً شگفت‌انگیزه...‌بگوید​ اما این فقط یه سلاح‌نمی‌دانست​ نیست که به پشتت چسبیده؟] (لیرا)

«پس گزینه دوم کجا رفت؟»

[دقیقاً! این یه‌می‌کردم​ تقویت‌کننده مهارت مبارزه تن‌به‌تنه!‌شده​ یه سلاح بی‌نقصه!] (لیرا)

«مگه نمی‌دونی که قدرت‌ببینند​ فراانسانی هم تو دسته‌بندی‌اونجایی​ مهارت‌های مبارزه تن‌به‌تن قرار می‌گیره؟»

[آه، چی؟] (لیرا)

قدرت فراانسانی از کلاس مبارزه تن‌به‌تن بود و البته، مهارت‌دوام​ پرش هم همین‌طور. این بال‌ها، یعنی ندای تباهی، تنها با‌فعلاً​ تجهیز شدن، عملکرد مهارت پرش او را ۳۰ درصد افزایش می‌داد.

علاوه بر این، با اضافه شدن گزینه‌شده​ سوم که نسخه تقویت‌شده گزینه‌های ردا بود، سرعت‌امکان​ یو ایل‌هان ۳ برابر یا حتی بیشتر می‌شد!

[فکر نکنم تا‌همدیگر​ خودم نبینم متوجه بشم.‌خیالش​ پس بیا اول...] (لیرا)

درست در لحظه‌ای که لیرا به دلیل درک‌هستند​ نکردن قدرت واقعی بال‌ها قصد داشت این حرف‌اما​ را بزند، صدای عجولانه اسپیرا به گوش رسید.

[سریع با یو ایل‌هان‌زمین​ بیا نیویورک! به نظر می‌رسه‌خوبی​ دروازه داره باز می‌شه!] (اسپیرا)

لیرا ناگهان سرش را بالا آورد و بازوی یو‌آکاشیک​ ایل‌هان را گرفت. بدون توجه به واکنش او، ایل‌هان‌خود​ را به دنبال خود کشید و بال‌هایش را باز کرد.

[ایل‌هان، بیا همین الان‌ببینند​ از اون بال‌ها استفاده‌اونجایی​ کنیم. بزن بریم!] (لیرا)

«چـ... چی شده؟»

[همین الان!] (لیرا)

«بال‌ها! باید ببرمشون!»

ده روز از زمانی که‌اما​ یومیر و همراهانش به یک‌طرف​ دنیای متروکه کشیده شده بودند، می‌گذشت.

یادداشت نویسنده:

با این‌که نتونست یه عمارت‌باید​ بسازه، اما بال‌ها کامل شدن!‌دوام​ حالا می‌ریم که ملاقاتشون کنیم!

اشاره‌های زیادی شده بود که سرعت ارتقا سطح ایل‌هان خیلی کندتر از سرعت ارتقا سطح یومیر و همراهانشه. می‌خواستم تو یادداشت نویسنده در‌شود​ مورد این‌که چرا سرعت ارتقا سطح یومیر و همراهانش منطقیه توضیح بدم و نزدیک بود از حجم یه فصل هم بیشتر بشه، اما‌احتمالاً​ همه‌شون رو پاک کردم. باید کاری می‌کردم که فقط با خوندن خود رمان این موضوع رو بپذیرید، اما تقصیر منه که نتونستم. خیلی متأسفم.

با خودم عهد بسته بودم که وقتی داستانم رو‌نیروهای​ می‌خونید فقط بهتون لذت بدم، اما بعضی از شما‌خوبی​ به جای لذت بردن، احساس ناراحتی می‌کنید. بازم متأسفم.

با این‌که نمی‌تونم سطح‌هاشون رو تغییر بدم چون سفر یومیر و همراهانش تو یه‌همدیگر​ دنیای دیگه برای پیشرفت داستان ضروریه، اما سعی می‌کنم تو آینده با در نظر‌می‌تونن​ گرفتن تعادل تجربه، با دقت بیشتری بنویسم. لطفاً با قلبی مهربون داستان رو دنبال کنید.

یادداشت مترجم:

(مترجم انگلیسی): من از یه ویرایشگر متن برای ترجمه تو مدرسه استفاده می‌کنم چون اینترنت اینجا خیلی کنده... پس اگه غلط املایی پیدا کردید، تقصیر Koukousei بندازید. (آره، تقصیر من نیست، تقصیر Koukousei و البته اینترنت افتضاح مدرسه‌مه)

ناولها | novelha.net