چپتر 100: استراتژی سی و ششم: آب را گلآلود کن تا ماهی بگیری (۳)
0دوره «برف کوچک» گذشتهنامتعارف بود و روز زمستانیشمالی روشنی را پشت سر میگذاشتیم.
اتحاد دنیای رزمی حالا سخت مشغولخیابانهای آمادهسازی برای مجمع اژدها و ققنوسلذت بود که چیزی به آغازش نمانده بود.
جمعیت عظیمی گرد هم آمده بودند، تالارهایتاریک مخصوص مهمانان افتخاری پر شده بود و تمامسرخ مسافرخانههای ووچانگ از حضور مشتریان رونق گرفته بودند.
ضیافتهای کوچک و بزرگ،مورمورکننده هر روز برای اینبزرگی جمعیت انبوه برگزار میشد.
این جشنواره باشکوهی بودنامتعارف که فقط هر چندشمالی سال یکبار برگزار میشد.
تمام مردم و رزمیکاران حاضر درخیابانهای ووچانگ در خیابانهای شهر پرسه میزدندلذت و حسابی از این فضا لذت میبردند.
و در شلوغترین جای ممکن.
در عمارتهای باشکوه تالار پذیرایی، جایینظر که مهمانان افتخاری فرقههای بزرگ صالح ازحتی سراسر دشتهای مرکزی در آن اقامت داشتند.
«اون... اون دیگه چه کوفتیه؟»
«اون مرد... همونه؟»
«چرا اتحاد فقطبیرون وایساده و اینمسیر گستاخی رو تماشا میکنه؟»
مرد جوانی با خیالمورمورکننده راحت قدم میزد و همراهانشحال را به دنبال خود میکشید.
سه همراه او، هر کدام پرچمیتاریک خیرهکننده در دست داشتند، انگار که فقطشیطان برای یک پیادهروی ساده بیرون آمده باشند.
-اتحاد نامتعارف مسیر تاریک
-اتحاد اژدهای شمالی
-خاندان بزرگ پنگ هبی
پرچمی که روی آننامتعارف یک شیطان سرخ باشمالی نگاهی مورمورکننده خیره شده بود.
پرچمی که به نظررزمیکاران میرسید اژدهای بزرگی روی آنمیزدند در حال فریاد کشیدن است.
و حتیساده پرچم خانوادگیباشند خاندان پنگ.
اینها مشهورترین نمادهاینگاهی مسیر تاریک درنظر دنیای رزمی صالح بودند.
و حالا، درست در قلب دنیای رزمیاژدهای صالح و مقابل چشمان تمام فرقههای صالح،سرخ در باد زمستانی به اهتزاز درآمده بودند.
این یک توهین بزرگ بود.
حداقل نیمی از حاضران، عمیقاً درگیرمسیر کینههای کوچک و بزرگ به جا ماندهروی از جنگ بزرگ صالح و نامتعارف بودند.
اینکه آن مرد جوان اینطور جلوینظر چشمانشان جوری قدم میزد که انگاراست در حال خودنمایی است، اوج تکبر بود.
«چطور یه تولهسگ از جناحمسیر مسیر تاریک جرئت میکنه تو یههبی همچین جایی اینقدر مغرورانه رفتار کنه؟»
به دنبال فریاد یکرزمیکاران رزمیکار، فریادهای دیگر یکی پسمیزدند از دیگری به هوا برخاست.
استادانی که به عنوان چهرههای سرشناس فرقههای صالحاژدهای شناخته میشدند نیز آشکارا نارضایتی خود را نشاننگاهی دادند و به مرد جوان خاندان پنگ چشمغره رفتند.
نیت قتلسرخ در فضامورمورکننده متراکم شد.
تنشی بر آن منطقه سایه افکندتاریک که انگار اگر حتی یک نفرروی اولین حرکت را میکرد، همهچیز منفجر میشد.
در میان این همههیاهو،رزمیکاران مرد جوان خاندان پنگ،پرسه در کمال تعجب لبخند زد.
«این آدمای جناح صالح جزنامتعارف پارس کردن و نشون دادن عصبانیتشونپنگ با دهن، کار دیگهای بلد نیستن؟»
جمعیت در سکوت فرو رفت.
رزمیکارانی که با غرش اومسیر را دنبال میکردند، زبانشان بند آمدهبی و به مرد جوان خیره شدند.
مرد جوان خاندان پنگ با نگاهی بهشهر آنها، تیغهاش را بیرون کشید، آن را رویجای شانهاش انداخت و با حالتی درنده لبخند زد.
«هر کی ادعای عدالت و حقانیت دارهتاریک بیاد جلو. این ارباب جوان با رسم وسرخ رسوم اتحاد نامتعارف مسیر تاریک ازتون پذیرایی میکنه.»
«حرومزادههه!!»
یک رزمیکاربیرون به جلونامتعارف هجوم برد.
اما در همان لحظه، رزمیکارانیحاضر از اقامتگاه رهبر اتحاد به سرعتفضا دویدند تا جلوی او را بگیرند.
بسیاری از استادانبیرون سرشناس، رزمیکاران اتحادمسیر را سرزنش کردند.
«آخه چرا دارین ازمورمورکننده اون مرد محافظت میکنین؟ بهحال این رفتار قانونشکنش نگاه کنین!»
«قهرمان بزرگ،بیرون اون مردنامتعارف فرستاده اتحاد نامتعارفه.»
به نظر نمیرسید خودرزمیکاران رزمیکاران اتحاد هم ازپرسه این وضعیت راضی باشند.
آنها با چهرههایی به شدتنامتعارف ناراضی به پنگ هیونهوی نگاهخاندان کردند و نفس عمیقی کشیدند.
ما چارهای نداریمنگاهی چون از بالانظر بهمون دستور دادن.
لطفاً درک کنید.
آنها این احساساتمردم ناگفته را باخیابانهای تمام وجودشان ابراز میکردند.
«برای این همه جنگجوی صالحی که اینجان، اعدام کردنشمالی اون مرد کار راحتیه، اما اگه کار به اونجا بکشه،نظر درگیری بزرگی بین جناحهای صالح و نامتعارف به وجود میاد.»
«از کی تا حالا اتحاد دنیاینظر رزمی مراسمهاش رو با ترس واست لرز از جناحهای مسیر تاریک برگزار میکنه؟!»
«روز جشن نزدیکه، واقعاًنامتعارف باید شاهد یه اتفاقشمالی ناگوار باشیم؟ لطفاً درک کنید.»
رزمیکاری که نگهبانان اتحاد را سرزنشخیابانهای کرده بود، چارهای نداشت جز اینکه دندانهایشمیبردند را به هم بساید و عقبنشینی کند.
این موضوع را باید به عنوانمسیر مسئلهای در نظر گرفت که تاهبی حدودی به مسائل ژئوپلیتیکی مربوط میشد.
هرچه به منطقه هبیمورمورکننده نزدیکتر میشدی، کینه نسبت بهحال خاندان پنگ هبی عمیقتر میشد.
این کاملاً طبیعی بود.
در طول آخرین جنگ بزرگ صالحخیابانهای و نامتعارف، اولین کسانی که از بینمیبردند رفتند، فرقههای صالح نزدیک به هبی بودند.
و برعکس، آنهاییبیرون که از هبیمسیر بسیار دور بودند.
برای مثال، فرقههای رزمی خط سیچوان، به رهبریبزرگی فرقه کونگتونگ، فرقه اومی، فرقه چینگچنگ و خاندان تانگمشهورترین سیچوان، کینه چندانی از خاندان پنگ به دل نداشتند.
در زمان جنگ بزرگ صالح و نامتعارف،اژدهای آنها مجبور بودند با اتحاد دهها هزارسرخ روح چونگکینگ که بیخ گوششان بود بجنگند.
مشکل از همینجا ناشی میشد.
آنهایی که عمیقترین کینهها را داشتند، با کمال میل حاضر بودند یک جنگ بزرگشیطان صالح و نامتعارف دیگر را تحمل کنند تا پنگ هیونهوی را سلاخی کنند، اماخانوادگی سایر فرقههای رزمی با به یاد آوردن خسارات جنگ، تمایلی به راهاندازی چنین درگیریای نداشتند.
بنابراین، اگر اجماع جناحهایمورمورکننده جنگ بزرگ، یعنی اتحاد دنیایحال رزمی صالح، نمیتوانست یکپارچه شود...
کار به جایی میکشید که آنها بایداژدهای به تنهایی تمام خشم اتحاد اژدهای شمالی رانگاهی به خاطر کشته شدن فرستادهشان به جان میخریدند.
از قضا، آنهایی که نزدیک هبی بودندشهر و کینههای عمیقی داشتند، دقیقاً به همینشلوغترین دلیل مجبور بودند مراقب اتحاد اژدهای شمالی باشند.
اگر پنگ هیونهویبیرون این را میشنید، میگفت:تاریک «این همون آفت دموکراسیه!»
به هر حال،نگاهی با وضعیتی کهنظر پیش آمده بود.
زمان باقیمانده تا مجمعنامتعارف اژدها و ققنوس حالاشمالی تنها سه روز بود.
در طول این سه روز، پنگ هیونهوی در هر گوشه از محوطه اتحاد جوریشلوغترین قدم میزد که انگار در حال پیادهروی است، آن هم در حالی که حتیداشتند یک زن بزمجو را کنار خود داشت و با لبخند به راهش ادامه میداد.
حالا که همه در اتحاد دنیای رزمیتاریک این صحنه را دیده بودند، کاملاً واضحشیطان بود که چه اتفاقی قرار است بیفتد.
«لعنتی، لعنت به همهچیز!!»
آن روز هم، ژوگهرزمیکاران یونگ در حالی که کاملاًمیزدند مست بود وارد اتاقش شد.
او به بخش استراتژی کل تعلق داشت و یکیشمالی از رزمیکاران ثابت اتحاد دنیای رزمی بود که اقامتگاه مخصوصنظر خودش را داشت، بنابراین هیچکس به رفتار او خرده نمیگرفت.
وضعیت خشمکنندهای بود.
او حالا میلرزید ونامتعارف حس وحشتناک شکست تمامشمالی وجودش را فرا گرفته بود.
مورونگ چونگ.
عشق اول و نامزدباشند سابقش، مرد دیگری را درشمالی قلب خود جا داده بود.
این البته موضوعی بود که باعث میشد دندانهایش راحال از حرص روی هم بساید، اما بعد از بهنمادهای هم خوردن نامزدی، دیگر نمیتوانست حرفی از آن بزند.
این مسئلهایبیرون مربوط بهنامتعارف خاندان مورونگ بود.
اما مرد مورد نظر، ازحاضر نسل مستقیم خاندان پنگ هبی،حسابی از اتحاد نامتعارف مسیر تاریک بود.
حتی همین موضوع همباشند باعث میشد دندانهایش رااژدهای روی هم فشار دهد، اما...
«لعنت به همهچیز!!»
چون او به بخش استراتژی کلتاریک تعلق داشت، بیشتر از بقیه ازروی اتفاقات داخل اتحاد دنیای رزمی خبر داشت.
آن مرد هرزه که هر روزخیابانهای با یک زن بزمجو در اطراف پرسهمیبردند میزد، آشکارا تحت حمایت رهبر اتحاد بود.
دلیلش واضح بود.
او رسماً اولین فرستاده صلحجوییخیره بود که از طرف اتحادفریاد اژدهای شمالی فرستاده شده بود.
میشد او را نادیده گرفت،مسیر یا حتی کشت، اما قطعاً بههبی دنبال آن خون به پا میشد.
خاندان نیزه الهی یانگ از دنیایخیابانهای رزمی شانشی، در جریان یکی از توطئههایمیبردند بخش استراتژی کل آسیب جبرانناپذیری دیده بود.
فرقه گدایان به شدت به این موضوع اعتراض کردهشمالی بود و فرقه کوه هنگ، اتحاد دنیای رزمی راخیره ترک کرده بود تا دنیای رزمی شانشی را متحد کند.
فرقه کوه هنگنگاهی به پنج فرقهنظر بزرگ شمشیر تعلق داشت.
اگرچه قدرت آنها از نه فرقه بزرگ کمتر بود، اما فرقههبی قدیمیای بودند که به خاطر تاریخچه طولانیشان مورد احترام قرار داشتند؛ یککشیدن فرقه رزمی که به عنوان خاندانی بزرگ در دنیای رزمی شناخته میشد.
چنین گروهییکبار اتحاد رارزمیکاران ترک کرده بود.
عمویش، ژوگه یون، با پذیرش مسئولیت این اتفاق، ازشمالی بخش استراتژی کل اخراج و در املاک خانوادگی حبس شدهنظر بود و جایگاه خاندان ژوگه به شدت افت کرده بود.
این اتفاق فقطنگاهی مربوط به نیمنظر سال پیش بود.
بخش استراتژی کل دیگر نمیتوانست عجولانهتاریک علیه خاندان پنگ توطئه کند، وروی نه میتوانست رهبر اتحاد را مهار کند.
بنابراین، آنها چارهای نداشتند جزحاضر اینکه طبق خواست رهبر اتحاد،حسابی از پنگ هیونهوی محافظت کنند.
این مرد نفرتانگیز که نامزد سابقش را دزدیده بود، کسی که در حالیروی که او آشکارا تماشا میکرد، با یک زن بزمجو رژه میرفت، کسی کهحتی آشکارا آنها را مسخره میکرد و آبروی بخش استراتژی کل را برده بود.
«یونگ، اونجایی؟»
درست در همان لحظه،نامتعارف صدای پایینی از پشتشمالی در اقامتگاهش به گوش رسید.
ژوگه یونگ سعی کردرزمیکاران مستیاش را پنهان کندپرسه و به خودش مسلط شود.
او در حال حاضر در وضعیت آشفتهایتاریک بود که به عنوان پسر ارشد خاندانشیطان ژوگه، نمیتوانست آن را به دیگران نشان دهد.
وقتی خشمش را فرو خورد و درمیرسید را باز کرد، شخصی که وارد شدپرچم کسی بود که او به خوبی میشناخت.
علاوه بر این، آن شخص کسی بود که اصلاً نبایدپنگ در اتحاد دنیای رزمی میبود، آنقدر که احساس کرد مستی باقیماندهاش،حال که نتوانسته بود از پس آن بربیاید، خود به خود پرید.
«قهرمان بزرگ، شما الان نباید توخیابانهای اتحاد باشید. من وانمود میکنم کهلذت امروز شما رو ندیدم، پس لطفاً برید.»
«هاها، با این قلب پر ازمسیر درد، چطور میتونستم حتی از هزارهبی بودا در لبه صخره دوری کنم؟»
مردی که در را باز کردهنظر و وارد شده بود، در حالیاست که بطری مشروبی بیرون میآورد، خندید.
«میدونم که اینباشند اواخر آتیش درونتتاریک به شدت شعلهور شده.»
او بطری رامردم به ژوگه یونگخیابانهای داد و زمزمه کرد:
«من یه نقشهبیرون مخفی خوب دارم.مسیر دلت میخواد بشنویش؟»
پیشنهادی که نمیشد رد کرد.
نه، پیشنهادیبیرون که اونامتعارف نمیخواست رد کند.
«مردان صالحییکبار هستن که حاضرنحاضر بهت کمک کنن.»
«خیلی بیشتر ازنگاهی اون چیزی کهنظر فکر میکردم صبورن.»
پنهان کردن ناامیدیام سخت بود.
باید این رو به حساب تفاوت فرهنگی بذارم؟ اگه باحسابی پرچم اتحاد دنیای رزمی جلوی مقر اتحاد اژدهای شمالی توپذیرایی تیانجین قدم میزدم، تو کمتر از دو ساعت اعلام مفقودی میشدم.
البته، قانونیساده در مورد نکشتننامتعارف فرستادهها وجود داره.
قانون نکشتن فرستادهای که از راهنظر میرسید، از دوره ایالتهای جنگطلب بخشیاست از عقل سلیم چین قرون وسطی بود.
با این حال، معاهدهای که نیاز بهاژدهای نوشتن و نامگذاری صریح داره، به این معنینگاهی هم هست که آدمای کمی ازش پیروی میکنن.
اما صبر اعضای این فرقههای صالح، این ورزشکاران نخبهایمیزدند که تمام عمرشون رو فقط صرف یادگیری نحوه به دستتالار گرفتن تیغه و کشتن آدما کردن، بیش از حد خوبه.
تا الان باید یکی طعمه رو گاز میگرفت،اژدهای اما در نهایت، اونا فقط تا این لحظهنگاهی حرص خوردن و هیچکس دست به کار نشد.
«خب پس، مننگاهی از امروز برای مدتیمیرسید میرم. مشکلی که نیست؟»
«نه، بابتبیرون همهچیز ممنونم،نامتعارف خواهر ارشد بزرگ.»
«حرفش رو هم نزن. به منمخیابانهای خوش گذشت. کیِ دیگه فرصت میکردملذت داخل اتحاد دنیای رزمی رو ببینم؟»
دان سوهیهساده با پوزخندی ازنامتعارف جایش بلند شد.
مجمع اژدهاسرخ و ققنوسمورمورکننده فردا برگزار میشد.
خیابانهای شبانه ووچانگ از همینمسیر حالا به مناسبت شب قبلپنگ از جشنواره، روشن و باشکوه بودند.
آتشبازیها به هوا میرفتندرزمیکاران و صدای تشویق وپرسه خنده مردم پرهیاهو بود.
اگر الان یک نفرباشند مثل دان سوهیه غیبشاژدهای میزد، خیلی به چشم نمیآمد.
«من از امکانات داخلی مقرخیره اتحاد دنیای رزمی ووچانگ سر درآوردم،کشیدن پس یه روزی به درد میخوره.»
«لطفاً تشکر من رونامتعارف به برادر بائک برسون. کمکخاندان خیلی بزرگی به من کرد.»
«اوه خداییکبار من، پسرزمیکاران من چی؟»
«البته که منبیرون همیشه قدردان شمامسیر هستم، خواهر ارشد بزرگ.»
دان سوهیه ریز خندیدمورمورکننده و با قدمهایی سبکبزرگی عمارت را ترک کرد.
قبل از بستنباشند پنجره، مدتی بهتاریک رفتنش خیره شدم.
وقت آماده شدنمردم برای مجمع اژدهاخیابانهای و ققنوس بود.
وضعیت من که از زمان حادثه کوهستان برفی کمیشمالی افت کرده بود، حالا تقریباً در اوج خودش بود ونظر جریان نیروی درونی در کانالهای انرژیام به نرمی حرکت میکرد.
با این روند، میتونستم روزیخیره پنج یا شش بار بدون هیچکشیدن مشکلی از دانتیان میانیام استفاده کنم.
و با این حساب، میشدمسیر گفت که تقریباً هیچ رقیبی درهبی بین همسن و سالهای خودم ندارم.
در وهله اول، مجمع اژدها و ققنوسشهر یک مبارزه دوستانه برای نسل جوانه وشلوغترین شرکتکنندگانش به افراد زیر بیست سال محدود میشن.
این یه المپیکبیرون جوانانه که استادانمسیر اعظم توش شرکت نمیکنن.
هوایونگ که در شانزده سالگی بهنظر قلمرو استاد اعظم رسید، یک مورداست بسیار غیرعادی در تاریخ دنیای رزمیه.
در حالت عادی، حتی یه نابغهتاریک هم به سختی میتونه مدتها بعد ازشیطان بیست سالگی به قلمرو استاد اعظم برسه.
به هر حال، بیشتر رزمیکارانحاضر دوران حرفهای خودشون رو درحسابی سطح درجه یک به پایان میرسونن.
فقط باز کردن دانتیان میانی به تنهایی، بایداژدهای شخص رو در بین ۵ تا ۱۰ درصدنگاهی برتر جمعیت رزمیکاران در کل دشتهای مرکزی قرار بده.
«چرا خواهرتسرخ اینجا نیست؟ نبایدخیره تا الان میرسید؟»
«همم، اگه روزا رو حساب کنم، نهایتاً تا فردا بدونپنگ مشکل میرسه. ما یه مسیر طولانیتر رو انتخاب کردیم تا مشتحال رعد آسمانی رو گمراه کنیم، برای همین یه کم طول کشید.»
«بهت کهیکبار گفتم، اون پیرمردحاضر همهجا پیداش میشه.»
چرا هیساده اینور وباشند اونور سبز میشه؟
به هرسرخ حال، واقعاًمورمورکننده سر درنمیارم.
«چرا اینقدر ساکته؟»
«شاید همه دارن احتیاط میکنن؟ مجمع اژدها و ققنوس بزرگترین رویداد برایلذت فرقههای جناح حقه. اصلاً کار راحتی نیست که تو جایی که استادهایسراسر نامدار از سراسر دنیا جمع شدن، کسی بخواد آشوب به پا کنه.»
«درسته، ولی با اینباشند حساب کارای اون دوچوناژدهای با عقل جور درنمیاد.»
دوچون...
«...»
اصل اساسییکبار کارهای اون دوچونحاضر کاملاً واضح بود.
او داشت سعیبیرون میکرد تا جایمسیر ممکن زمان بخرد.
حمله بهسرخ کانال بزرگ همخیره دقیقاً همینطور بود.
حتی اگر میتوانست با آن حمله حساباژدهای مورونگ جون و مورونگ چونگ را برسد،سرخ زمانی که میخرید نهایتاً حدود بیست روز بود.
اگر ناوگان ممنوعیت دریایی خاندانحاضر مورونگ به سلامت در ووچانگ پهلوفضا میگرفت، تمام تلاشهایش به باد میرفت.
خاندان اون جینجو ناگزیرباشند به عنوان دشمن عمومیاژدهای دنیای رزمی معرفی میشد.
آن مرد دشمنان زیادی برای خودشنظر تراشیده بود و مدارک علیه اواست هم بیشتر از حد نیاز بود.
«همینطور روشی که برای همراهمسیر کردن "یک نفر" از انجمنپنگ جنگل سفید جیانگنان استفاده کرد.»
تلاشهایش برای اعمال نفوذرزمیکاران در اتحاد دنیای رزمی ازمیزدند طریق جیانگنان هم همینطور بود.
هر چقدر هم که تلاشنامتعارف میکرد، نمیتوانست از تبدیل شدنخاندان به یک دشمن عمومی فرار کند.
خاندانهایی که الان با او مخالفتنظر میکردند، وقتی به آن فکر میکردی،است در واقع فقط داشتند زمان میخریدند.
آخه برای چی؟ اینکه بگوییم اوتاریک برای انتقال امن خاندانش به چونگکینگروی به زمان نیاز داشته، کمی اغراقآمیز است.
- هیچ فعالیت غیرعادیرزمیکاران در عمارت اصلی خاندانپرسه اون جینجو دیده نمیشود.
- محلساده حضور مشت رعدنامتعارف آسمانی نامشخص است.
- ارباب مشت تکستاره اونخیره سجونگ به عنوان رهبر موقتفریاد خاندان در حال خدمت است.
نامه برادر بائک سویی کهمسیر از طریق دان سوهیه بهپنگ دستم رسید، مشکل اصلی بود.
خاندان اون جینجو، با وجودحاضر اینکه این همه زمان خریدهحسابی بود، هیچ آمادگیای برای جابهجایی نداشت.
این یعنی خودبیرون زمان خریدن بایدمسیر هدف خاصی داشته باشد.
فقط نمیتوانستم دلیلش را بفهمم.
اطلاعاتم حتی برایباشند یک نتیجهگیری سادهتاریک هم کافی نبود.
«منم دیگه باید برم داخل.حاضر در نهایت که قبل از مجمعفضا اژدها و ققنوس هیچ اتفاقی نیفتاد.»
«باشه، شب بخیر.»
«شب تو هم بخیر.»
مورونگ چونگ چاییباشند را که مینوشید پاییناژدهای گذاشت و بلند شد.
لبخند درخشانی زد،مردم خداحافظی کرد وخیابانهای به سمت در رفت.
در حالی که با نگاهم او را دنبالاژدهای میکردم و افکارم را سر و سامان میدادم،نگاهی صدای بلند آتشبازی از بیرون پنجره به گوش رسید.
فویییی—
بوم!
کاغذ پنجرهیکبار با رنگهایرزمیکاران روشنی درخشید.
شبی بود که شهرباشند صلح و عشق، تیانجیناژدهای را به یاد میآورد.
مخصوصاً از این نظر که کمی پرمیرسید سر و صدا بود، صدای آتشبازی بهپرچم گوش میرسید و بیش از حد روشن بود.
فوییی، پنگ!
«خدا میدونه امشب میتونم راحت بخوابم یا نه.پرسه هر بار که یه جشنواره هان رو میبینم،ممکن حس میکنم بیش از حد پر سر و صداست.»
درست قبل از اینکه درنامتعارف را ببندد، میخواستم در جواب حرفهایپنگ شوخطبعانه مورونگ چونگ لبخند بزنم که...
فوییی، پنگ،سرخ کاغذ پنجرهمورمورکننده روشن شد.
«این یه کم... نزدیک نیست؟»
این فکریکبار به ذهنمرزمیکاران خطور کرد.
«بله؟»
«آتشبازی، یهسرخ کم بیشمورمورکننده از حد نزدیکه.»
بیش از حد نزدیک.
عمارتهای محوطه اتحاد دنیای رزمیحاضر همانطور که برازنده مکانی برای هنرمندانفضا رزمی بود، بزرگ و بلند بودند.
و تقریباً تمامبیرون سازههای این دوران،مسیر ساختمانهای چوبی بودند.
ساختمانهای چوبی در برابر آتشخیره آسیبپذیرند و فشفشههای این دوران همکشیدن چیزی به نام فیوز ایمنی ندارند.
شاید در کیفیت و کمیت باروت تفاوتهایی وجود داشتهخاندان باشد، اما این چیزها از نظر ساختاری از هماننظر باروتی استفاده میکنند که در توپهای جنگی ریخته میشود.
به عبارت دیگر،مردم آنها در دستهخیابانهای خطرات آتشسوزی طبقهبندی میشوند.
یک خطرساده آتشسوزی که بهنامتعارف آسمان شلیک میشود.
جرقهها به پروازنگاهی درمیآیند و خطرنظر آتشسوزی وجود دارد.
حتی در شهر آزاد تیانجین هم اینها راشمالی فقط در خیابانهایی با ساختمانهای کم یا کوتاهمورمورکننده شلیک میکنند، نه نزدیک مجتمعی از عمارتها مثل اینجا.
اگر آتشی بهمردم پا شود، سرخیابانهای آتشافروز را قطع میکنیم.
مگر فرقههایساده جناح حق تفاوتینامتعارف با ما دارند؟
فویییی—
میتوانستم ببینم کهباشند کاغذ پنجره از شعلهاژدهای آتشبازی به شدت میدرخشد.
زمان شروعیکبار به تکهتکهرزمیکاران شدن کرد.
در جریان زمانی که مانند یک نختاریک کشیده میشد، حتی یک ذره غبار معلقشیطان در هوا هم کند به نظر میرسید.
ذهنم که آنقدر داغ شده بودنظر که میتوانستم گرمایش را حس کنم،است با دقت منطق را روی هم میچید.
شروع به تطبیق اطلاعاتینامتعارف کرد که تا بهشمالی حال دریافت کرده بودم.
- اون دوچون برای مسئلهای کهخیابانهای فقط قرار بود زمان بخرد، بارلذت بیش از حدی را به دوش کشید.
- با این وجود، خاندان اونمسیر جینجو هنوز حتی کوچکترین تلاشی برایهبی حرکت از استان شاندونگ نکرده است.
- اون دوچون بامورمورکننده اتحاد هزار شبح چونگکینگبزرگی دست به یکی کرده است.
- افرادی هستند که با خاندانتاریک اون جینجو تبانی کرده و مخفیانهروی در داخل اتحاد دنیای رزمی فعالیت میکنند.
- رهبر اتحادمردم در تلاش است تاشهر آنها را پیدا کند.
- آتشبازیها آنقدر نزدیکباشند شلیک میشوند که میتواننداژدهای عمارتها را به آتش بکشند.
در هر جشنوارهای در اینخیره دوران، اصلاً عجیب نیست کهفریاد یک منطقه ثروتمند آتشبازی راه بیندازد.
و ساختمانهای چوبی درنامتعارف زمستان در وهله اولشمالی خیلی راحت آتش میگیرند.
«ای وای.»
سریع بدنم را چرخاندم.
زمانی برای تردید نبود.
در این لحظه، در حالی که کاغذاژدهای پنجره روشن و روشنتر میشد، دست چپمسرخ جای خود را روی قلبم پیدا کرد—
تق.
به یک نقطه کانال انرژی ضربهمسیر زدم و با قدرت نیروی درونیامهبی را به سمت دانتیان میانی هدایت کردم.
فویییی—
بومم!!
زمان دوبارهیکبار سرعتش رارزمیکاران به دست آورد.
درست همان لحظهای که بدننامتعارف مورونگ چونگ را چنگ زدمخاندان و از روی پاگرد پلهها پریدم.
انفجاری از پشتم غرید.
«این... این دیگه چیه؟!»
«اون نمیخواستیکبار برای جابهجا کردنحاضر خاندانش زمان بخره.»
«الان داریساده در موردباشند چی حرف میزنی!»
مورونگ چونگ را نگهمورمورکننده داشتم و خودم رابزرگی به یک دیوار کوبیدم.
دیوار داخلی عمارتباشند فرو ریخت وتاریک سوراخی ایجاد کرد.
پایم را رویمردم نرده گذاشتم وخیابانهای به پایین نگاه کردم.
در تاریکی عمیق شب، درست بعدمسیر از اینکه آتشبازی منفجر و محوهبی شد، بدنم را به پایین پرتاب کردم.
«من اشتباه قضاوت کردم.»
بیست روزی که اوننامتعارف دوچون نیاز داشت، زمانی برایخاندان انتقال خاندانش به چونگکینگ نبود.
زمانی برای آمادهسازی جهترزمیکاران شروع جنگ بزرگ جناحپرسه حق و مسیر نامتعارف بود.
«اگه جنگ بزرگ جناح حق و مسیر نامتعارفاژدهای در بگیره، دیگه هیچکس وقت نداره به معرفی کردنمورمورکننده خاندان اون جینجو به عنوان دشمن عمومی اهمیت بده!»
«چی؟ چی؟»
«وقتی اونا مجبورن فوراً با اتحاد نامتعارف مسیر تاریک بجنگن، دیگه نمیتوننروی یکی از چهار ستون جناح حق رو که دقیقاً تو خط مقدماست هبی قرار داره، به عنوان دشمن عمومی دنیای رزمی معرفی کنن، مگه نه؟!»
جمعیت عظیمییکبار در سراسر ووچانگحاضر جمع شده بودند.
برای افراد اتحاد نامتعارف چونگکینگ اصلاًمسیر سخت نبود که خودشان را تغییر قیافهروی بدهند و در میان آنها پنهان شوند.
آنها باید از چشمان فرقهخیره گدایان دور میماندند، اما الانفریاد حتی آن هم مشکلی نداشت.
درست مثل فرقه جهان زیرین ما، توجه فرقه گدایانخاندان هم در حال حاضر روی قتلعام خونینی متمرکز بودنظر که گفته میشد در یوننان در حال رخ دادن است.
گدای سرگردان، جاودانه شمشیررزمیکاران و رهبر فرقه جهان زیرینمیزدند به آن منطقه رفته بودند.
شاید اتحاد دنیای رزمی متوجه حرکات رهبر فرقهاژدهای جهان زیرین نشده بود، اما حرکت گدای سرگردان ومورمورکننده جاودانه شمشیر به تنهایی برای جلب توجه کافی بود.
اگر آنها ازنگاهی این شکاف برای نفوذمیرسید به ووچانگ استفاده میکردند...
«حتی اگر خائنان داخلی هم همکاری کنند، آن تعدادخاندان کم از افراد نمیتوانند آسیب قابلتوجهی به اتحاد دنیاینظر رزمی ووچانگ وارد کنند. این یک واقعیت مسلم است.
استادهای نامدار ازمردم فرقههای بزرگ و قدرتمندشهر همه اینجا جمع شدهاند.
آنها میتوانند بهبیرون سرعت هرگونه آشوبیمسیر را سرکوب کنند.
اتحاد دنیای رزمینگاهی گروهی با ایننظر سطح از قدرت است.
با این حال، یکنامتعارف حمله غافلگیرانه به خودیشمالی خود میتواند رخ دهد و...»
«آ... آتیش به هر حال زود خاموش میشه. اصلاًمیزدند همین الان تو سالن پذیرایی استادهای زیادی بین چهرههایباشکوه نامدار حضور دارن! اونا اینجا هیچ کاری نمیتونن بکنن...»
«این یه فریب سادهباشند به سمت شرق واژدهای حمله به سمت غربه.»
«بله؟»
«اگه آتیشی به اون بزرگی به پا بشه کهخاندان بتونه یه عمارت رو بسوزونه، تمام نگاها به سمتش جلبمیرسید میشه! الان هیچکدوم از ستارههای نوظهور تو سالن پذیرایی نیستن!»
هدف اصلی مجمعمردم اژدها و ققنوس رقابتشهر در هنرهای رزمی نیست.
دلیل برگزاریاش تشویق به گردهمایی ستونهای فرقههای جناح حق است که معمولاً هیچ فرصتیشیطان برای تعامل با هم ندارند؛ در واقع این بیشتر یک رویداد اجتماعی است تاخانوادگی بین ستارههای نوظهوری که روزی جناح حق را رهبری خواهند کرد، رفاقت ایجاد کند.
شاید من خبر نداشته باشم، اما مورونگمیرسید چونگ احتمالاً در این چند روز اخیرپرچم چندین بار به چنین ضیافتهایی دعوت شده است.
در واقع، همان روز اولی که به اینجاشمالی آمدیم، مگر ستارههای نوظهور انجمن جنگل سفید جیانگنان درخیره یک عمارت شرابخوری تا حد مرگ مست نکرده بودند؟
شب قبلیکبار از مجمعرزمیکاران اژدها و ققنوس.
حالا که «تمام»بیرون ستارههای نوظهور دورمسیر هم جمع شدهاند.
هنرمندان رزمیای کهنگاهی در بهترین حالت، درمیرسید سطح درجه یک هستند.
با اینبیرون حال غرورشان سرمسیر به فلک میکشد.
از آنجایی که ووچانگ قطعا یک سرزمینشهر امن برای هنرمندان رزمی جناح حق بهشلوغترین حساب میآید، آنها طبیعتاً با خودشان محافظ نمیآورند.
هنرمندان رزمی دربیرون آن سن و سالتاریک هرگز چنین کاری نمیکنند.
همراهی شدن توسط محافظان خاندان، ضربه بزرگی بهبزرگی غرور یک هنرمند رزمی جوان است که رویایاینها زندگی در دنیای رزمی را در سر میپروراند.
فرقههایشان همبیرون توجه چندانی بهمسیر این موضوع نمیکنند.
اتحاد دنیای رزمی نفوذ تقریباً مطلقی در ووچانگپرسه دارد، بنابراین در این مدت، اتحاد در آمادهباشممکن کامل است و روزهای متوالی از ووچانگ محافظت میکند!
«اگه فقط چند تاباشند از اون بچهها رو بکشی،شمالی فکر میکنی چه اتفاقی میافته؟»
حتی اگر آنها موفق شوند تمامنظر جاسوسها و قاتلان نفوذی را بکشند،است غرور اتحاد به شدت جریحهدار خواهد شد.
اتحاد بایدبیرون تقاص این اتفاقمسیر را پس بگیرد.
این افتخار کسانیمردم است که نماینده دنیایشهر رزمی جناح حق هستند.
اگر در این فرآیند، مشت رعد آسمانی اتحاد اژدهای شمالیخاندان را تحریک کند، آنوقت هر شانسی برای صلح بین اتحادمیرسید دنیای رزمی و اتحاد نامتعارف برای همیشه از بین میرود.
او کانال بزرگ رامورمورکننده نابود کرد چون حیاتیترینبزرگی تشکیلات اتحاد اژدهای شمالی بود.
هنرمندان رزمی ازباشند اتحاد اژدهای شمالیتاریک اعزام خواهند شد.
اگر او با آنها درگیر شودخیابانهای و اتهامات علیه خودش را به عنوانمیبردند پاپوشی از طرف اتحاد نامتعارف جلوه دهد...
«اتحاد دنیای رزمی، تا زمانینامتعارف که این ماجرا حل نشه،خاندان نمیتونه اون دوچون رو بیرون بندازه.»
با وجود سایه جنگ بزرگ جناح حق و مسیر نامتعارف، آنها به هیچحتی وجه نمیتوانند یکی از اعضای چهار ستون جناح حق و یکی از پانزده اربابحداقل دشتهای مرکزی را که ناظر بر هبی است، به عنوان دشمن عمومی معرفی کنند.
و وقتی که جنگنامتعارف بزرگ جناح حق وشمالی مسیر نامتعارف تمام شود...
در آن هرج و مرج،حاضر آیا کسی که بخواهد اون دوچونفضا را مؤاخذه کند، اصلاً زنده میماند؟
همراه باساده مورونگ چونگ روینامتعارف زمین فرود آمدم.
عمارتی که درنگاهی آن بودیم به شدتمیرسید در حال سوختن بود.
و فراتر از آن، شعلههایمسیر آتش در سراسر این مجتمعِپنگ عمارتها در حال گسترش بود.
محافظان اتحادیکبار دنیای رزمیرزمیکاران هیچجا دیده نمیشدند.
خدمتکاران متعلق به اقامتگاهباشند رهبر اتحاد با وحشتاژدهای به اینطرف و آنطرف میدویدند.
در حالی که سطلهاییمورمورکننده را برای خاموش کردنبزرگی آتش حمل میکردند، جیغ میکشیدند.
آن هرجبیرون و مرج،نامتعارف در آنجا.
زیر صدای آتشبازیها ورزمیکاران تشویقهایی که از خیابانهای شهرمیزدند ووچانگ بلند میشد، دفن میشد.
قتلعام خونین در یوننان، فرقه پنج سم که برایشمالی راهاندازی یک حمله به سیچوان پیشروی کرده بود، خاندان جونگرینظر که سعی کرد از شهرستان چینگشیان به هبی حمله کند.
خاندان اون جینجو، که دستخیره در دست آنها گذاشت وفریاد روی تکنیکهای عروسک جسد تحقیق کرد.
حتی اون دوچون،باشند که کانال بزرگتاریک را نابود کرد.
اینکه فرض کنیم تمام اینها زمینهسازی برایشهر این یک حرکت واحد بوده است، باعثشلوغترین میشد تمام اتفاقات کاملاً با هم جور دربیایند.
به مورونگساده چونگ رنگپریدهباشند نگاه کردم.
او همسرخ داشت بهمورمورکننده من نگاه میکرد.
چشمانش که ازباشند بازتاب شعلهها قرمز شدهاژدهای بود، به شدت میلرزید.
«پس... پس الان بایدرزمیکاران چیکار کنیم...؟ اگه کارپرسه از کار گذشته، آخه ما...؟»
«باید نجاتشون بدیم.»
آهی کشیدمسرخ و دست چپمخیره را تکان دادم.
یک محافظ ساعد ازنامتعارف آستینم پایین لغزید وشمالی دور دست چپم پیچید.
«تا جایی که ممکنه.»
اینکه خودم را در موقعیتی پیدا کنم که مجبور باشم ستارههای نوظهور جناحروی حق را از دست قاتلان فرقههای مسیر تاریک نجات دهم، آن هم در زمینپرچم خانگی دنیای رزمی جناح حق، آنقدر خندهدار بود که میتوانست مرا به خنده بیندازد.
بله، به این دلیل بهخیره آن عصر آشوب میگفتند کهفریاد دوست و دشمن مشخص نبودند.
آب رابیرون گلآلود کننامتعارف تا ماهی بگیری.
در واقع، هرچهمردم آب گلآلودتر میشود، ماهیهاشهر شروع به پریدن میکنند.