---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

نامزدم شیطان آسمانی جوانِ

چپتر 120: جنگ نابودی خاندان (۱) • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 120: جنگ نابودی خاندان (۱)

0

امروز روز‌داد​ آرامی در‌فرقه​ تیانجین بود.

در این سرزمین که قلب «اتحاد اژدهای شمالی» در آن‌خیانت​ می‌تپید، شبِ جوانانِ سرزنده مسیر تاریک که حتی در چله‌این‌طوره​ زمستان هم سعی داشتند جوانی‌شان را به آتش بکشند، ادامه داشت.

فیش، بوم.

آتش‌بازی‌ها آسمان را تزئین کرده بودند‌اجازه​ و مردم در گروه‌های سه یا‌یعنی​ پنج نفره می‌خندیدند و گپ می‌زد

برای اینکه سهمشان را بکنیم و از‌یعنی​ شر بازرسی‌های دیوان حکومتی در امان بمانیم،‌کاملاً​ این کار پیش‌نیازی بود که باید انجام می‌شد.

این همان پس‌زمینه‌ای است که به خاندان ما اجازه‌معادل​ داد تا قدرت فرقه شماره یک مسیر تاریک در‌این‌طور​ هبی، یعنی خانه خاندان امپراتوری مینگ، را به رخ بکشد.

آیا باید این را یک اقدام کاملاً بهینه‌شده برای سیستم روابط عنکبوتی چین قرون وسطی‌سنگینی​ بنامم؟ یا باید آن‌ها را جوانان سالمی بنامم که در پرداخت مالیات صادق‌اند (و البته‌کرد​ سابقه به راه انداختن جنگ بزرگ جناح حق و نامتعارف را هم در کارنامه دارند)؟

به هر حال.

در میان این اوضاع، فاش‌شماره​ شدن هنرهای رزمی فرقه شیطانی‌مینگ​ برای کل دنیا دردسرساز است.

فرقه الهی شیطان آسمانی یکی از‌آدم‌ها​ سه فرقه بزرگ الحادی است که‌می‌آید​ توسط دربار امپراتوری تعیین شده است.

درگیر شدن علنی با‌آسمانی​ این آدم‌ها جرم سنگینی‌دربار​ معادل خیانت به حساب می‌آید.

«خب، اوضاع‌همان​ از این‌است​ قراره. هوایونگ.»

«چون ریونگ‌هوا.»

«بانو چون.»

«آه... که این‌طور. اگه این‌طوره، کاریش نمی‌شه‌توسط​ کرد. چطور می‌تونم مسیری رو انتخاب کنم‌جرم​ که باری روی دوش آینده درخشان ناجی‌ام باشه؟»

هوایونگ دستش را روی‌است​ پیشانی‌اش گذاشت و با‌قدرت​ حالتی غمگین فین‌فین کرد.

حس انرژی یک استاد اعظم بسیار‌هبی​ حساس است، بنابراین کاملاً می‌توانستم تأیید کنم‌اقدام​ که گوشه چشم‌های هوایونگ کاملاً خشک بود.

با حسی شبیه به آرام کردن‌آدم‌ها​ یک خرس عصبانی، هوایونگ را دلداری‌می‌آید​ دادم و به ژوگه یونگ نگاه کردم.

این پسر بیشتر از‌آسمانی​ چیزی که فکر می‌کردم‌دربار​ به درد بخور است.

حتی به‌همان​ شکل غافلگیرکننده‌ای‌است​ تیزهوش است.

در وهله اول، به جز جو‌هبی​ اورین، هرگز با هم‌سن‌وسالی برخورد نکرده بودم‌اقدام​ که بتوانم با او ارتباط برقرار کنم.

این از روی غرور نیست.

استعداد ذاتی پنگ‌شیطان​ هیونهوی در سطح‌الحادی​ بی‌نظیری قرار دارد.

حتی من که سطح فکری‌ام در‌اجازه​ قرن بیست و یکم را به یاد‌خانه​ دارم، می‌توانستم از این بابت مطمئن باشم.

فقط، خود‌داد​ مشخصات پایه‌فرقه​ متفاوت است.

از جمله مهارت‌های تفکر، توانایی‌های شناختی و‌جرم​ حافظه؛ خود توانایی ذهنی در طیف وسیعی‌هوایونگ​ از زمینه‌ها یک سطح ارتقا یافته است.

اگر در قرن بیست و یکم‌الحادی​ در این سطح بودم، آیا به‌علنی​ عنوان یک آدم بیکار زندگی می‌کردم؟

علاوه بر این، من‌است​ صرفاً یک جوان هجده ساله‌فرقه​ در چین قرون وسطی نیستم.

باید بیست و هفت‌فرقه​ سال دیگر هم به‌خانه​ این سن اضافه کنید.

هرچند شاید به دلیل تأثیرات این بدن، سن عقلی‌ام‌معادل​ تا آن حد رشد نکرده باشد، اما حداقل دامنه‌این‌طور​ دانشی که دارم، قطعاً در مقایسه با هم‌سن‌وسالانم گسترده‌تر است.

بنابراین، این ارزیابی که توانایی تفکر او شبیه به‌تعیین​ من است، منی که از نقطه شروع متفاوتی آغاز کرده‌ام،‌می‌آید​ بیشتر به یک تحسین و تمجید سطح بالا شباهت دارد.

اینکه طرز فکر نوجوانانی که برنامه درسی چین‌قدرت​ قرون وسطی را گذرانده‌اند و زندگی عادی‌ای داشته‌اند‌بکشد​ شبیه به من است، یعنی آن‌ها نابغه هستند.

مثل جو اورین، که تمام‌شماره​ جناح علمای کنفوسیوس او را‌مینگ​ به عنوان نابغه دوران تحسین می‌کردند.

و مثل این پسر‌درگیر​ که در همان سطح‌سنگینی​ جو اورین، مرا همراهی می‌کند.

جو اورین به هر حال در موقعیتی‌توسط​ است که نمی‌تواند با من باشد، پس بیایید‌سنگینی​ از او بگذریم، اما این پسر این‌طور نیست.

من او‌همان​ را برای‌است​ خودم می‌خواهم.

به عنوان‌داد​ یک دوست؟‌فرقه​ نه، این‌طور نیست.

بیشتر از آن.

با در نظر‌شیطان​ گرفتن اینکه این پسر‌توسط​ از خاندان ژوگه است.

آیا باید اسمش را همان احساسی‌اجازه​ بگذارم که امپراتور شو لیه هنگام‌یعنی​ نگاه کردن به ژوگه، مارکیز وو، داشت؟

فرمانداری ژندینگ در هبی،‌درگیر​ بزرگ‌ترین شهر تجاری در‌سنگینی​ جنوب ژیلی شمالی است.

اگر مستقیم به سمت شمال بروید، به فرمانداری‌دربار​ شونچونِ پکن می‌رسد؛ اگر به سمت شرق بروید، تیانجین‌خیانت​ ظاهر می‌شود؛ و در غرب آن جینجو قرار دارد.

در این نقطه، اینجا‌است​ متعلق به حوزه قضایی‌قدرت​ اتحاد اژدهای شمالی است.

به عبارت دیگر، اگر‌فرقه​ تا اینجا می‌آمدیم، دیگر‌خانه​ نیازی نبود نگران حملات باشیم.

خاندان اون از جینجو همین‌علنی​ نزدیکی است، اما دقیقاً به‌خیانت​ همین دلیل، امنیت بیشتر بود.

خاندان اون از جینجو خاندانی است که مدت‌هاست با اتحاد اژدهای‌درگیر​ شمالی در تضاد بوده و به همین دلیل، شبکه نظارتی اتحاد‌چون​ اژدهای شمالی با بیشترین تراکم در شهر جینجو متمرکز شده است.

مخصوصاً در وضعیت اخیر.

بنابراین توانستیم مسافرخانه‌ای‌قدرت​ پیدا کنیم و بعد‌یعنی​ از مدت‌ها استراحت کنیم.

با نادیده گرفتن دعوت ظریف هوایونگ و دعوت‌های تا‌معادل​ حدودی زورگویانه دوستان مهربان فرقه شیطانی، درِ اتاق مهمانی‌این‌طور​ را که ژوگه یونگ در آن اقامت داشت، زدم.

«تو این‌الهی​ دل شب دیگه‌یکی​ چه کاری مونده؟»

«بیا فقط حرف بزنیم.»

وقتی بطری مشروب را تکان دادم و‌یعنی​ این را گفتم، ژوگه یونگ اخم کرد،‌کاملاً​ سپس آهی کشید و در را باز کرد.

به هر حال، از آنجا که‌آدم‌ها​ فعلاً در وضعیتی هستیم که سرنوشت‌می‌آید​ مشترکی داریم، او چه انتخاب دیگری دارد؟

به نظر می‌رسید این پسر در طول روز به‌تعیین​ داروخانه بازار سر زده بود تا چیزهای مختلفی سفارش‌حساب​ دهد و برای باز کردن یک آزمایشگاه کیمیاگری بی‌تاب بود.

او در حال مخلوط‌است​ کردن گیاهان دارویی آماده‌قدرت​ بود و داشت چیزی می‌ساخت.

«سرت شلوغه؟»

«همون‌طور که می‌بینی.»

«با این حال، امروز‌آسمانی​ یه کم وقت بذار.‌دربار​ حرفی دارم که باید بزنم.»

صندلی‌ای را‌همان​ جلو کشیدم و‌خاندان​ بدون اجازه نشستم.

با دیدن این رفتارم،‌فرقه​ ژوگه یونگ کج و‌خانه​ کوله در طرف مقابل نشست.

یک بطری مشروب جلوی او انداختم‌آدم‌ها​ و خودم هم بطری دیگری بیرون آوردم‌قراره​ و مهر و مومش را پاره کردم.

مدتی در سکوت مشروب نوشیدیم.

«من قراره رهبر خاندان بشم.»

وقتی بطری تقریباً‌قدرت​ نیمه شده بود،‌هبی​ به حرف آمدم.

«برادر بزرگم وقتی هفت سالم بود سعی کرد من رو بکشه.‌حساب​ یک سال پیش هم سعی کرد با استفاده از یک استاد‌نمی‌شه​ فرقه نیلوفر سفید، با چاقوی عاریه‌ای من رو به قتل برسونه.»

«برادر دومم هم با شخصی به نام ژوگه‌دربار​ یون از خاندان شما دست به یکی کرد‌معادل​ و سعی کرد خاندان پنگ رو چندپاره کنه.»

«یه افتضاح کامله.»

«درسته. از اونجایی که این دو‌هبی​ نفر محتمل‌ترین کاندیداها برای رهبری خاندان‌آیا​ هستن، آیا خاندان من آینده‌ای داره؟»

«اگه نسل پدرم به پایان برسه،‌آدم‌ها​ خاندان ما قطعاً از هم می‌پاشه.‌می‌آید​ پس من باید رهبر خاندان بشم.»

«چرا اینا‌الهی​ رو به‌آسمانی​ من می‌گی؟»

باقی‌مانده مشروب را‌پس‌زمینه‌ای​ در دهانم ریختم و‌داد​ بطری جدیدی بیرون آوردم.

این بار فنجان‌هایی را هم‌شماره​ بیرون آوردم، آن‌ها را جلوی‌مینگ​ چشمانش گذاشتم و پرشان کردم.

«هدف تو چیه؟»

«...»

ژوگه یونگ با چهره‌ای بی‌تفاوت به‌اجازه​ حرکت دستم خیره شد، سپس بطری‌یعنی​ توی دستش را یک‌نفس سر کشید.

این پسر باهوش است.

آن‌قدر احمق نیست‌شده​ که حرفم را‌آدم‌ها​ اشتباه متوجه شود.

بنابراین.

این واقعیت که من‌است​ و شیطان آسمانی جوان‌قدرت​ در یک رابطه صمیمی هستیم.

تاریخچه مخفی خاندان‌قدرت​ که همین الان‌هبی​ خودم فاش کردم.

محال است معنی این را‌علنی​ نداند که در حین گفتن‌خیانت​ این حرف‌ها، فنجانی به دستش می‌دهم.

در چین قرون وسطی، به اشتراک‌الحادی​ گذاشتن فنجان‌ها در یک مجلس، به عنوان‌آدم‌ها​ سوار شدن در یک قایق بیان می‌شود.

ژوگه یونگ در حالی که‌خاندان​ بطری خالی را زمین می‌گذاشت، گفت:‌هبی​ «من هم باید رهبر خاندان بشم.»

«پدرم مسیر اشتباهی رو انتخاب کرد و ارشدهای خاندانم هم دارن‌بکشد​ از چنین پدری حمایت می‌کنن. با این حال، من این‌طور نخواهم‌بنامم​ بود. پس برای اصلاح این بی‌نظمی‌ها، من باید رهبر خاندان بشم.»

«اگه این‌طوره...»

«با این وجود.»

او فنجان را پس زد.

«من می‌تونم با مسیر تاریک‌شماره​ دست به یکی کنم، اما‌مینگ​ نمی‌تونم تو همون مسیر قدم بردارم.»

اگر هدفش بازگرداندن پرچم خاندان به عنوان‌جرم​ یک فرقه رزمی از مسیر سفیدِ جناح حق‌چون​ باشد، پس هرگز این کار را نخواهد کرد.

با شنیدن حرف‌های ژوگه‌آسمانی​ یونگ، چاره‌ای جز تکان دادن‌تعیین​ سرم به نشانه تأیید نداشتم.

درسته، تو سه بار‌است​ بازدید از کلبه گلی‌قدرت​ رو می‌خوای، مگه نه؟

«من فکر نمی‌کنم که تفاوت بین جناح حق و نامتعارف در جوانمردی و عدالت باشه. اتحاد اژدهای شمالی صرفاً گروهیه‌قرون​ که برای منافع رودخانه زرد، رودخانه یانگ‌تسه و هبی متحد شدن، و انجمن جنگل سفید جیانگنان هم فرقی باهاشون نداره.‌میان​ آیا فرقه‌های مسیر تاریک پرچم‌هاشون رو فقط برای اعمال شیطانی برافراشتن؟ آیا فرقه‌های جناح حق فقط برای جوانمردی عمل کردن؟»

رفتار خاندان‌تعیین​ اون از جینجو‌علنی​ و خاندان ژوگه.

و به نگرش اتحاد دنیای رزمی نگاه کنید، که حتی از مجازات چنین‌آدم‌ها​ خاندانی با این محاسبه که هیچ سودی به دنبال ندارد، غفلت کرد و‌اگه​ اتحاد اژدهای شمالی را تحریک کرد تا با چاقوی عاریه‌ای آن‌ها را بکشد.

اگر اتحاد واقعاً برای جوانمردی عمل می‌کرد، باید همان‌فرقه​ لحظه‌ای که خاندان اون از جینجو را به عنوان‌اقدام​ دشمن عمومی معرفی کرد، یک ارتش خصوصی اعزام می‌کرد.

با این‌داد​ حال، آن‌ها این‌شماره​ کار را نکردند.

آن‌ها می‌گویند این برای آماده شدن جهت قتل‌عام‌های‌سنگینی​ خونین در سیچوان و یون‌نان است، اما در‌ریونگ‌هوا​ نهایت، این مسئله‌ای از منافع در هم تنیده است.

آن‌ها به جای اعزام یک ارتش‌الحادی​ خصوصی، بهای آن را با فرستادن یک‌آدم‌ها​ نامه ساده به اتحاد اژدهای شمالی پرداختند.

اجازه برای نشستن و تماشا‌خاندان​ کردن، حتی اگر ما خاندان‌شماره​ اون از جینجو را نابود کنیم.

ارزشی که صرف آن کاغذ‌شماره​ و جوهر شد، وزن جوانمردی‌ای‌مینگ​ است که اتحاد در اختیار دارد.

بنابراین، می‌توانم با قاطعیت بگویم.

تقابل بین خیر و‌آسمانی​ شر یک شایعه قدیمی و‌تعیین​ کلیشه‌ای در داستان‌های جنگی است.

البته که تعریف کردن حریف به عنوان یک شرور راحت‌شماره​ و قابل درک است، اما این چیزی بیش از دستکاری‌بهینه‌شده​ افکار عمومی به خاطر فریب دادن جهان و توجیه‌تراشی نیست.

در دوره بهار و پاییز و دوره ایالت‌های متخاصم، آیا‌مینگ​ هرگز معیار تشخیص حاکم و بازنده، خیر و شر بود؟‌قرون​ تنها منافع و بقا بودند که این تفاوت را رقم می‌زدند.

در آن دوران، تنها کسی که از‌جرم​ پرچم درستی سخن گفت، فقط کنفوسیوس بود‌هوایونگ​ و حرکت او، شورشیان را تعریف کرد.

کشیدن یک خط.

تعیین یک مسیر ممنوعه.

در دنیایی زیر این‌فرقه​ آسمان‌ها که جوانمردی در‌خانه​ آن فرو ریخته است.

«اگه من رهبر خاندان بشم.»

حداقل بین‌الهی​ جناح حق‌آسمانی​ و نامتعارف.

اگر یک‌همان​ قدم فراتر‌است​ از آن برویم.

«قصد دارم دنیایی زیر این‌شماره​ آسمان‌ها بسازم که توش هیچ‌مینگ​ تفاوتی بین سیاه و سفید نباشه.»

فرار از نظریه توجیهی که‌علنی​ دشت‌های مرکزی را به مسیر‌خیانت​ تاریک و مسیر سفید تقسیم می‌کند.

شرم‌آور ندانستن مناطق و‌آسمانی​ منافع، بلکه با جسارت‌دربار​ سخن گفتن از آن‌ها.

شکلی که در آن، سیاه و سفید صرفاً به‌فرقه​ خاطر سیاه و سفید بودن با هم دشمنی نمی‌کنند،‌اقدام​ بلکه جایی که این دو رنگ در هم تنیده شده‌اند.

مکتب تائوئیست آن را تایجی می‌نامد، مکتب‌یعنی​ بودایی به آن چرخ دارما می‌گوید و‌کاملاً​ مکتب کنفوسیوس آن را آشوب نخستین می‌خواند.

«این واقعاً...»

ژوگه یونگ‌الهی​ فنجان را‌آسمانی​ بالا برد.

«یک عصر آشوب خواهد بود.»

استراتژیست‌ها در عصر آشوب می‌درخشند.

ژوگه یونگ در‌شده​ حالی که فنجان را‌جرم​ به اشتراک می‌گذاشت، خندید.

اگر هیچ عدالتی در جناح حق نباشد‌توسط​ و هیچ شری در جناح نامتعارف وجود نداشته‌سنگینی​ باشد، جنگیدن با تقسیم کردن جناح‌ها بی‌فایده است.

به معنای‌همان​ کشیدن آن خط‌خاندان​ به همراه من.

و هنگام کشیدن آن خط،‌شماره​ اشاره به این است که‌مینگ​ حداقل پرچم جوانمردی باید برافراشته شود.

پسر ارشدی که از جناح حق رانده شده‌سنگینی​ بود، با کوچک‌ترین پسری که قصد دارد تمایز‌ریونگ‌هوا​ مسیر تاریک را دگرگون کند، نوشیدنی‌اش را شریک شد.

بر اساس استانداردهای چین قرون وسطی،‌الحادی​ بیان اینکه آن‌ها با هم دست‌علنی​ به یکی کردند، کاملاً درست است.

بله، برای خاندان پنگ هبی تقریباً غیرممکن‌یعنی​ است که کینه‌های بی‌شمار امروزی را بشکند‌کاملاً​ و به یک جناح حق تبدیل شود.

با این حال.

اگر در وضعیتی باشد که معیار تقسیم جناح حق و‌شده​ نامتعارف در هم تنیده شود، و جناح حق و نامتعارف‌قراره​ و دنیای زیر این آسمان‌ها به سمت آشوب کشیده شوند.

کسی که هژمونی را در‌خاندان​ دست دارد، خط تقسیم جناح‌شماره​ حق و نامتعارف را تعیین می‌کند.

وقتی آن زمان فرا برسد، نام کسانی که من صدا می‌زنم‌بکشد​ تبدیل به لیست جناح حق خواهد شد، و نام کسانی که‌بنامم​ با من مخالفت می‌کنند به عنوان جناح‌های نامتعارفِ مسیر تاریک طبقه‌بندی می‌شود.

در آن زمان، حتی اگر خاندان من ادعا‌سنگینی​ کند که یک فرقه بر حق است، آیا‌ریونگ‌هوا​ کسی جرئت مخالفت با آن را خواهد داشت؟

در دنیای آینده زیر این آسمان‌ها، جایی که رهبر خاندان پنگ فرمان‌علنی​ می‌دهد و رهبر خاندان ژوگه قلم‌مو را برمی‌دارد، تنها همان حرکت قلم‌مو‌بانو​ است که منطقه خاکستری را دوباره به سیاه و سفید تقسیم می‌کند.

با تماشای ژوگه یونگ که فنجانش‌اجازه​ را کج کرد و نوشید، من‌یعنی​ هم هم‌زمان مشروب را در دهانم ریختم.

ناولها | novelha.net