---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

خورشید را بکش

چپتر 444: توانایی‌های جاودانان • ⏱ 6 دقیقه

چپتر 444: توانایی‌های جاودانان

0

هر تولیدکننده‌ای له‌له می‌زد تا‌آوردن​ راهی پیدا کند که توانایی‌های‌فقط​ جاودانان را به استخراج‌کننده‌ها بدهد.

هر چه باشد، جاودانان قدرتمندترین‌بودن​ اسپکترها بودند و یک اسپکتر‌یعنی​ قدرتمند، حتماً توانایی قدرتمندی هم داشت.

متأسفانه جاودانان آن‌قدر قدرتمند بودند که یک نفر‌همچنین​ تنها در صورتی می‌توانست یکی از توانایی‌هایشان را‌نقطه​ به دست آورد که خودشان مایل به بخشیدنش باشند.

برای اینکه یک انسان توانایی‌پوچ​ جدیدی بگیرد یا به ارتقای توانایی‌یعنی​ برسد، باید دو پیش‌شرط برآورده می‌شد.

اول، بدن اسپکتر‌مرگ​ باید در فاصله‌اساساً​ نزدیکی قرار می‌داشت.

دوم، اسپکتر‌کرده​ باید زفیکس‌پوچ​ تولید می‌کرد.

تا زمانی که شخصی به مدت کافی در موقعیتی‌احتمال​ قرار می‌گرفت که هر دوی این پیش‌شرط‌ها برآورده می‌شد،‌جهان​ اگر از قبل توانایی نداشت، یک توانایی به دست می‌آورد.

پس با در نظر گرفتن این‌بودن​ پیش‌شرط‌ها، یک نفر چطور می‌توانست توانایی‌مرگ​ یک جاودانه را به دست بیاورد؟

خورشید؟

خورشید در اوج آسمان بود و‌معنای​ هر انسانی را که بیشتر از‌بنابراین​ یکی دو کیلومتر بالا می‌رفت، می‌کشت.

نزدیک شدن‌حافظه‌اش​ به آن‌زمان​ غیرممکن بود.

البته سابقه چنین چیزی در مورد قهرمان‌معنای​ نور وجود داشت، اما نیک نمی‌دانست قهرمان‌آوردن​ نور چطور توانسته بود به آن برسد.

تنها راهی که به ذهن‌آوردن​ نیک می‌رسید این بود که‌فقط​ خورشید او را انتخاب کرده باشد.

نال (پوچ)؟

نزدیک بودن به نال (پوچ)‌ممکن​ به معنای درک کردن آن‌آگاهانه​ بود و درک کردنش یعنی مرگ.

بنابراین، به دست‌کرده​ آوردن توانایی آن‌بودن​ هم اساساً غیرممکن بود.

درست است که نیک توانست آن را به‌است​ دست بیاورد، اما فقط با از دست دادن حافظه‌اش‌کار​ در بهترین زمان ممکن موفق به این کار شد.

همچنین این احتمال بالا وجود‌بودن​ داشت که نال (پوچ) آگاهانه‌یعنی​ تصمیم گرفته بود نیک را نکشد.

کابوس؟

با اینکه نفوذ کابوس به‌پوچ​ هر نقطه تاریکی در جهان کشیده‌یعنی​ می‌شد، اما بدن واقعی‌اش حضور نداشت.

هیچ‌کس نمی‌دانست بدن کابوس کجاست.

بشریت فقط می‌دانست که‌پوچ​ بدن کابوس باید یک‌کردن​ جایی در این دنیا باشد.

با این حال، از آنجا که‌موفق​ بدنش نزدیک هیچ انسانی نبود، به‌گرفته​ دست آوردن توانایی‌اش هم غیرممکن بود.

پرستار آلیس؟

خب، از نظر‌مرگ​ فنی، گرفتن توانایی‌اساساً​ پرستار آلیس ممکن بود.

اما آیا‌کرده​ پرستار آلیس توانایی‌اش‌بودن​ را واگذار می‌کرد؟

مواردی وجود داشت که پرستار‌ممکن​ آلیس به یک رهگذر تصادفی نگاه‌تصمیم​ کرده و او را کشته بود.

نکته مهم این‌کرده​ بود که این رهگذران،‌معنای​ تقاضای مرگ نکرده بودند.

نباید فراموش می‌شد که هرچند پرستار آلیس عمدتاً کسانی‌توانست​ را می‌کشت که تقاضای مرگ داشتند، اما او همچنان یک‌احتمال​ اسپکتر فوق‌العاده قدرتمند و همچنین موجودی هوشمند و خودمختار بود.

تنها چیزی که مانع او‌بودن​ از کشتن آدم‌ها می‌شد، این بود‌مرگ​ که خودش دلش می‌خواست یا نه.

هیچ قانونی وجود نداشت‌زمان​ که بگوید او اجازه‌همچنین​ ندارد انسان‌های تصادفی را بکشد.

به احتمال زیاد، انسان‌هایی که او به‌طور تصادفی‌درک​ می‌کشت، توانایی‌ای از او دریافت کرده بودند و‌درست​ او نمی‌خواست توانایی‌اش به هیچ انسانی اعطا شود.

در نهایت، ماو (کام) چطور؟

خنده‌دار اینکه، ماو (کام)‌پوچ​ تنها جاودانه‌ای بود که‌کردن​ توانایی‌اش را به‌طور منظم می‌بخشید.

هر بار که استخراج‌کننده‌ها را‌ممکن​ برای بتل رویال عظیمش می‌دزدید،‌آگاهانه​ توانایی‌اش را به برنده جایزه می‌داد.

دلیل این کارش نامشخص بود.

با این حال، از آنجا که ماو (کام)‌است​ فقط استخراج‌کننده‌ها را می‌دزدید، هیچ‌کس تا به حال‌موفق​ توانایی خالص ماو (کام) را دریافت نکرده بود.

برای ربوده شدن، شخص باید‌بودن​ یک استخراج‌کننده می‌بود و برای استخراج‌کننده‌مرگ​ بودن، باید از قبل توانایی می‌داشت.

پس تنها چیزی که‌زمان​ ماو (کام) واقعاً به‌همچنین​ بقیه می‌داد، ارتقای توانایی بود.

و تمام.

دیگر هیچ‌یعنی​ جاودانه‌ای در‌بنابراین​ کار نبود.

گرفتن توانایی‌کرده​ از یک جاودانه‌بودن​ تقریباً غیرممکن بود.

اما دقیقاً به همین دلیل بود‌موفق​ که همه می‌خواستند راهی مطمئن برای به‌نکشد​ دست آوردن یکی از آن‌ها پیدا کنند.

آناتومی بارها‌انتخاب​ روی اتاق تاریک‌پوچ​ آزمایش کرده بود.

میزان زفیکسی که اتاق تاریک تولید می‌کرد، برای یک نوجوان‌فقط​ ابتدایی به طرز غیرمنطقی‌ای زیاد بود؛ همین باعث می‌شد فکر‌آگاهانه​ کنند بخشی از این زفیکس باید از جای دیگری بیاید.

طبیعتاً، واضح‌ترین حدس کابوس بود.

با این حال، بعد از سال‌ها تلاش و‌همچنین​ آزمایش‌های بی‌شمار، به این نتیجه رسیده بودند که‌نقطه​ هیچ راهی برای به دست آوردنش وجود ندارد.

در ابتدا، اتاق تاریک شبیه یک‌بودن​ معدن طلای بالقوه به نظر می‌رسید، اما‌بنابراین​ در نهایت، فقط یک دارایی ساده بود.

نیک کمی بیشتر به‌بنابراین​ واحد مهار نگاه کرد‌است​ و بعد آهی کشید.

هر کسی که به‌پوچ​ اتاق تاریک نگاه می‌کرد، این‌کردنش​ فکر هیجان‌انگیز به سرش می‌زد.

چه می‌شد اگر؟

چه می‌شد‌انتخاب​ اگر او همان‌پوچ​ شخص موعود بود؟

چه می‌شد‌یعنی​ اگر موفق‌بنابراین​ به انجامش می‌شد؟

اما در‌کرده​ نهایت، آدم‌پوچ​ باید واقع‌بین می‌بود.

آناتومی احتمالاً صدها میلیون‌زمان​ اعتبار برای آزمایش روی‌همچنین​ اتاق تاریک سرمایه‌گذاری کرده بود.

اگر حتی آن‌ها هم‌نال​ نمی‌توانستند این کار را‌درک​ بکنند، نیک چطور می‌توانست؟

عیب‌جوها شاید مخالفت می‌کردند و زمانی را پیش می‌کشیدند که‌فقط​ نیک بطری سرریز را پیدا کرده بود. هر چه باشد، تولیدکننده‌ها‌تصمیم​ هم دنبالش گشته بودند، اما فقط نیک توانسته بود پیدایش کند.

با این حال، کسانی که چنین حرفی می‌زدند، یا در‌یعنی​ دنیای خیالات سیر می‌کردند، یا خوش‌بین‌هایی درمانده بودند، و یا‌حافظه‌اش​ اصلاً مهارت تفکر انتقادی برای ارزیابی درست واقعیت را نداشتند.

همه می‌دانستند که باتلاق بلعنده‌ممکن​ یک جوجه بود و اساساً هیچ‌تصمیم​ انگیزه‌ای برای تحقیق درباره‌اش وجود نداشت.

واو، عالی شد،‌کرده​ یک جوجه که‌بودن​ صدها متر وسعت داشت.

مهار کردن آن لعنتی خیلی بیشتر‌اساساً​ از چیزی که در تمام عمرش‌حافظه‌اش​ تولید می‌کرد، خرج روی دستشان می‌گذاشت.

به همین خاطر، هیچ‌کس‌پوچ​ واقعاً منابع قابل‌توجهی برای‌کردن​ بطری سرریز صرف نکرده بود.

این تنها دلیلی بود‌زمان​ که نیک توانست آن‌همچنین​ را به چنگ بیاورد.

اگر آناتومی یا کوگل‌بلیتز فقط ۲۰ کهنه‌کار یا‌درک​ بیشتر را می‌فرستادند تا باتلاق بلعنده را زیر‌درست​ و رو کنند، قطعاً بطری سرریز را پیدا می‌کردند.

اما در مورد اتاق‌بنابراین​ تاریک، آناتومی منابع عظیمی‌است​ را صرف کرده بود.

در واقع، آن‌قدر روی آن وقت و هزینه‌کردن​ گذاشته بودند که دیگر مشکلی نداشتند آن را به‌توانست​ عنوان بخشی از معامله‌شان به رویای تاریک واگذار کنند.

نیک با خودش فکر کرد: «با اتاق‌کار​ تاریک نمی‌تونم توانایی کابوس رو به دست‌کابوس​ بیارم. راستش، اصلاً نباید بهش فکر کنم.»

«فقط مثل‌انتخاب​ انتظار عذاب‌آور‌نال​ باهاش برخورد می‌کنم.»

لحظه‌ای بعد، نیک نگاهش را‌آوردن​ از واحد مهارِ اتاق تاریک گرفت‌دادن​ و روی واحد کناری متمرکز شد.

نیک پیش خود‌نال​ گفت: «فقط یه‌معنای​ شبح تسخیرکننده دیگه مونده.»

نیک اتاق تاریک را از‌ممکن​ ذهنش بیرون کرد و به‌آگاهانه​ سمت واحد مهار دیگر رفت.

بعد نفس عمیقی‌کرده​ کشید و در‌بودن​ را باز کرد.

ناولها | novelha.net