---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

خورشید را بکش

چپتر 68: تولید جسد • ⏱ 7 دقیقه

چپتر 68: تولید جسد

0

نیک فقط با سر‌عنوان​ به راهروی باز اشاره‌ای‌مثل​ کرد و رفت تو.

دو نگهبان نفس‌۲۴۰​ عمیق دیگری کشیدند‌چیزی​ و دنبالش راه افتادند.

خوشبختانه، این‌کوبید​ استخراج‌کننده زفیکس‌فلزی​ دشمنشان نبود.

کمی بعد از ورودشان، دو‌کوبید​ مرد قدبلند از یکی از‌بلند​ درهای کنار راهرو بیرون آمدند.

از سر و وضع‌عنوان​ نیمه‌برهنه‌شان، نیک فهمید که احتمالاً‌مردی​ تا همین الان خواب بوده‌اند.

«چه گوهـ...»

بنگ!

قبل از اینکه حرف مرد اول تمام شود،‌خرچ​ نیک خیلی خونسرد دستش را برد سمت صورتش‌دوم​ و سر او را کوبید تو دیوار فلزی.

خرچ!

صدای بلند شکستن یک چیز‌عضله​ سفت تو راهرو پیچید و چشم‌های‌نمی‌توانست​ مرد دوم از وحشت گشاد شد.

فوراً یک لوله فلزی بلند‌خرچ​ بیرون کشید و با وحشت‌سفت​ آن را گرفت جلوی خودش.

نیک در یک‌سمت​ چشم‌به‌هم‌زدن رسید جلویش‌دیوار​ و لوله را چسبید.

مرد حس کرد انگار‌عنوان​ یک غول دارد لوله را‌مردی​ به یک طرف هل می‌دهد.

لحظه بعد، نیک شانه‌حجم​ مرد را گرفت و‌هیچ​ او را کوبید زمین.

مرد حتی‌کوبید​ نتوانست کوچک‌ترین‌فلزی​ مقاومتی بکند.

هیکل مرد با استانداردهای درگز کاملاً درشت‌فلزی​ و قدرتمند به حساب می‌آمد؛ یعنی حدود‌پیچید​ ۸۵ کیلو وزن با درصد چربی پایین.

این ویژگی‌ها او را‌عنوان​ کمی بالاتر از حد متوسط‌مردی​ یک انسان عادی قرار می‌داد.

و نیک؟

خب، اگر قرار بود این مرد را به‌شکستن​ عنوان معیار در نظر بگیرند، نیک مثل مردی‌فوراً​ بود با ۲۴۰ کیلو وزن و درصد چربی پایین.

این حجم از عضله چیزی بود‌دیوار​ که تقریباً هیچ انسان عادی‌ای در‌چیز​ تمام عمرش نمی‌توانست به آن برسد.

شاید فقط با یک عمر‌معیار​ تمرینات وحشتناک و داشتن قدی‌۲۴۰​ بالای ۲۱۰ سانتی‌متر ممکن می‌شد.

با این حال، تمام آن قدرت‌چیزی​ در هیکلی فشرده شده بود که‌برسد​ به زور ۱۷۵ سانتی‌متر قد داشت.

در نگاه اول، اینکه ۳.۴ برابر یک مرد معمولی قدرت داشته‌پیچید​ باشی شاید آن‌قدرها هم چشمگیر به نظر نمی‌رسید، اما وقتی پای‌چشم‌به‌هم‌زدن​ اعداد و ارقام واقعی وسط می‌آمد، این در واقع قدرت وحشتناکی بود.

به محض اینکه مرد روی زمین افتاد،‌فلزی​ نیک سرش را گرفت و آن‌قدر پیچاند‌پیچید​ تا صدای چند شکستگی وحشتناک به گوشش رسید.

نیک به آدم‌کشی عادت نداشت، اما می‌دانست که‌مثل​ برای کشتن یک نفر، فقط کافی است در‌عادی‌ای​ جاهای حساس، به اندازه کافی شکستگی ایجاد کند.

نیک یکی از آن‌ها را‌عضله​ گرفت و خیلی راحت جسدش‌عمرش​ را پرت کرد سمت ورودی.

دو نگهبان در حالی که با‌صدای​ ابروهای بالا رفته به جسد نگاه‌چشم‌های​ می‌کردند، از سر راهش کنار رفتند.

نیک گفت: «حواستون بهشون باشه.»

یکی از آن‌ها در حالی که‌نظر​ خیره به جسدِ کنار پایش مانده‌عضله​ بود، با حواس‌پرتی گفت: «آه... باشه.»

نیک سر تکان داد و رفت‌چیزی​ داخل یکی از اتاق‌هایی که آن‌برسد​ دو نفر ازش بیرون آمده بودند.

داخل اتاق،‌کوبید​ نیک چند‌فلزی​ تخت دوطبقه دید.

روی یکی از تخت‌ها، مردی را‌دیوار​ دید که با کلافگی سرش را می‌مالید‌سفت​ و بعد به سمت در نگاه کرد.

نیک به سمت تخت دوطبقه‌معیار​ رفت و مرد با چشمانی گیج‌حجم​ و سردرگم او را دنبال کرد.

نیک با یک پرش رفت‌عضله​ روی تخت بالایی و با هر‌نمی‌توانست​ دو دستش گردن مرد را چسبید.

بعد، فشار داد.

نیک زیر دست‌هایش چند تق‌تقِ‌کوبید​ خفیف حس کرد و هم‌زمان چهره‌شکستن​ مرد از وحشت در هم رفت.

مرد با دست و پا تقلا می‌کرد و‌مثل​ سعی داشت به نیک مشت و لگد بزند،‌عادی‌ای​ اما حس می‌کرد دارد به یک دیوار ضربه می‌زند.

مرد در آخرین تلاش ناامیدانه‌اش سعی کرد دستش را به‌عمرش​ چشم‌های نیک برساند، اما نیک خیلی راحت سرش را کشید‌۲۱۰​ کنار و آن‌قدر همان‌جا ماند تا بدن مرد کاملاً شل شد.

فقط برای محکم‌کاری، نیک سر‌خرچ​ مرد را چرخاند تا جایی که‌پیچید​ دیگر تقریباً هیچ مقاومتی حس نکرد.

اگر قدرت بدنی بالایی‌صورتش​ داشتی، کشتن یک آدم‌خرچ​ اصلاً کار سختی نبود.

بعد، صدای سروصدایی به گوش نیک خورد و‌مثل​ دید یک نفر از روی یکی از تخت‌ها‌عادی‌ای​ پایین پرید و به سمت در هجوم برد.

بوم!

تخت دوطبقه‌ای که نیک رویش زانو زده‌بلند​ بود، زیر پایش متلاشی شد و او‌وحشت​ مثل گلوله به سمت مرد پرتاب شد.

مرد تازه داشت از در بیرون می‌رفت‌فلزی​ که نیک بازویش را چنگ زد و‌پیچید​ او را محکم به داخل اتاق برگرداند.

باز هم، نیک فقط سر‌معیار​ مرد را آن‌قدر خم کرد‌۲۴۰​ تا اتصالش با گردن قطع شد.

از آنجا که دیگر کسی در حال فرار‌هیچ​ نبود، نیک زیر نگاه‌های کنجکاو دو نگهبان، هر‌وحشتناک​ دو جسد را به سمت ورودی پرت کرد.

بعد، نیک به داخل‌فلزی​ اتاق برگشت و با دقت‌چیز​ بیشتری همه‌جا را برانداز کرد.

«نه، تو رو خدا!»

بوم!

وقتی نیک درِ یکی از کمدها‌چیزی​ را باز کرد، مردی را دید که‌شاید​ آنجا مچاله شده بود و جیغ می‌کشید.

یک لگد به‌دیوار​ صورتش، خیلی زود‌صدای​ او را ساکت کرد.

برای محکم‌کاری، نیک‌سمت​ گردن مرد را هم‌فلزی​ تا حدی خرد کرد.

او آخرین‌اگر​ نفرِ توی‌عنوان​ اتاق بود.

بعد از پرت کردن‌حجم​ آن جسد روی بقیه جنازه‌ها،‌عادی‌ای​ نیک وارد اتاق دیگری شد.

این اتاق هم سه‌فلزی​ تخت دوطبقه داشت، اما نیک‌چیز​ کسی را روی آن‌ها ندید.

کمی به اطراف نگاه‌صورتش​ کرد و هیچ راه‌خرچ​ خروج دیگری در اتاق ندید.

تق!

نیک در را بست‌حجم​ و لولایش را آن‌قدر خم‌عادی‌ای​ کرد تا دیگر باز نشود.

بعد، شروع‌کوبید​ به گشتن‌فلزی​ اتاق کرد.

«آآآآآآآه!»

یک نفر‌اگر​ را زیر‌عنوان​ تخت پیدا کرد.

یک لگد و‌۲۴۰​ صدای شکستن استخوان،‌چیزی​ او را ساکت کرد.

وقتی نیک درِ یکی دیگر از‌صدای​ کمدها را باز کرد، مرد وحشت‌زده‌ای را‌دوم​ دید که روی زمین مچاله شده بود.

در کمال تعجب،‌سمت​ مرد نه تکان می‌خورد‌فلزی​ و نه جیغ می‌کشید.

فقط با چشم‌هایی‌بود​ از حدقه درآمده به‌بگیرند​ نیک زل زده بود.

نیک آرام دستش را به‌عضله​ سمت سر مرد برد، در حالی‌نمی‌توانست​ که مرد با وحشت تماشایش می‌کرد.

بوم!

بعد از کوبیدن سر مرد به‌دیوار​ دیواره‌ی کمد، نیک برای محکم‌کاری دوباره‌چیز​ گردن را از جمجمه جدا کرد.

یک دقیقه‌اگر​ بعد، کار گشتن‌معیار​ اتاق تمام شد.

هیچ‌کس دیگری آنجا نبود.

اما بعد، نیک اخم کرد.

در آن لحظه،‌سمت​ نیک در سکوت‌دیوار​ وسط اتاق ایستاده بود.

با این‌اگر​ حال، توانایی‌اش دوباره‌معیار​ فعال نشده بود.

نیک کمی در اتاق چرخید و‌چیزی​ هر بار به مدت سه ثانیه‌برسد​ در نقطه‌هایی ظاهراً تصادفی توقف کرد.

بعضی وقت‌ها، توانایی نیک‌فلزی​ قبل از اینکه دوباره غیرفعال‌چیز​ شود، برای لحظه‌ای فعال می‌شد.

بالاخره، نیک‌برد​ سرش را‌صورتش​ بالا آورد.

یک دریچه‌ی‌اگر​ مشبک زنگ‌زده‌عنوان​ بالای سرش بود.

نیک بالا پرید، دریچه‌حجم​ را چسبید و آن‌هیچ​ را از سقف بیرون کشید.

بلافاصله، صدای دست‌وپازدن‌های‌دیوار​ سراسیمه‌ای از بالا‌صدای​ به گوشش خورد.

وقتی نیک سرش را داخل سوراخِ بازشده‌ی سقف‌خرچ​ برد، مردی را دید که داشت سعی می‌کرد در‌وحشت​ چیزی شبیه به کانال تهویه بخزد و فرار کند.

نیک وارد کانال شد، پاهای‌معیار​ مرد را چنگ زد و‌۲۴۰​ او را به عقب کشید.

«آآآآه! کمکم کنین!»

مرد ناامیدانه تقلا می‌کرد تا جلوی کشیده‌بلند​ شدنش به عقب را بگیرد؛ ناخن‌هایش شکستند و‌گشاد​ رد خونینی روی دیواره‌های کانال به جا گذاشتند.

چند ثانیه بعد، درِ اتاق‌کوبید​ متلاشی شد و نیک جنازه‌ها‌بلند​ را به داخل راهرو پرت کرد.

نگهبان‌ها با چهره‌هایی بی‌تفاوت به‌معیار​ جنازه‌ها نگاه کردند و آن‌ها‌۲۴۰​ را کنار بقیه اجساد کشیدند.

نیک با لحنی سرد گفت:‌عضله​ «یکی دیگه می‌خوام.» و بعد،‌عمرش​ به بخش‌های عمیق‌تر مخفیگاه رفت.

ناولها | novelha.net