---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

خورشید را بکش

چپتر 56: جلسه موفقیت‌آمیز • ⏱ 6 دقیقه

چپتر 56: جلسه موفقیت‌آمیز

0

وقتی نیک دید‌روالش​ جنی خوابش برد، با‌زود​ غرور سر تکان داد.

با خودش‌روی​ فکر کرد: «خیلی‌بست​ راحت پیش رفت.»

نیک برای سی دقیقه بعدی‌بیرونه​ توی واحد مهار منتظر ماند‌کمی​ تا مطمئن شود هیچ اتفاقی نمی‌افتد.

هیچ اتفاقی نیفتاد.

نیک در حالی که از‌برگشته​ واحد مهار بیرون می‌رفت، به‌هتل​ رویاپرداز گفت: «یه کم دیگه برمی‌گردم.»

طبیعتاً رویاپرداز جوابی نداد.

وینتور که جلوی خروجی‌برگشته​ واحد مهار ایستاده بود،‌برگشتن​ پرسید: «چطور پیش رفت؟»

نیک با نیشخند گفت: «عالی.‌کمی​ معلوم بود ترسیده، اما فرار نکرد‌روی​ و خودش داوطلبانه نشست تا بخوابه.»

وینتور هم لبخند زد.‌پاتور​ «این دفعه یه آدم‌قبل​ خوب پیدا کردی، نیک.»

نیک سر تکان داد. «آره! اگه همه‌چیز خوب پیش بره، شیفت بعد از من‌اینکه​ رو برمی‌داره، یعنی از دو ظهر تا ده شب. از این به بعد هر‌مدتی​ روز صبح ساعت شش می‌رسم، چون دیگه تنها کسی نیستم که با رویاپرداز کار می‌کنه.»

وینتور گفت: «عالی به‌برگشته​ نظر می‌رسه. حالا فقط‌برگشتن​ یه نفر دیگه لازم داریم.»

نیک آهی کشید. «اصلاً دلم نمی‌خواد‌حرف​ بازم از این مصاحبه‌ها داشته باشم، ولی‌نقش​ خب برای همینه که حقوق بیشتری می‌گیرم.»

وینتور ریز‌خندید​ خندید. «آره،‌پاتور​ روالش همینه.»

نیک پرسید: «پاتور برگشته؟»

وینتور گفت: «بیرونه.»

نیک سر تکان‌برگشتن​ داد و از‌حرف​ در بیرون رفت.

نیک خیلی زود پاتور را پیدا‌بیرونه​ کرد و قبل از برگشتن به‌حرف​ هتل، کمی با او حرف زد.

بعد از ورود به اتاق هوروا،‌کنار​ لبخند تلخی روی صورت نیک نقش‌نشسته​ بست و کنار هوروا روی تخت نشست.

مثل همیشه در طول روز، هوروا روی‌قبل​ تختش نشسته بود و بدون اینکه کاری‌هوروا​ کند، فقط به فضای خالی خیره شده بود.

«هی، هوروا. کارمند جدیدی‌هتل​ که امروز صبح بهت‌اتاق​ گفتم رو یادت میاد؟»

نیک مدتی با هوروا حرف‌برگشته​ زد و همه‌چیز را درباره‌هتل​ روزش برای او تعریف کرد.

بعد از آن،‌صورت​ نیک برای هوروا کمی‌تخت​ سوپ و آب آورد.

نیک قبل از برگشتن به‌بیرونه​ انبار گفت: «الان برمی‌گردم. باید‌کمی​ به جنی هم یه سر بزنم.»

نیک وارد واحد مهار‌هتل​ شد و دید که‌اتاق​ هیچ‌چیز تغییر نکرده است.

در هشت ساعت بعدی،‌پاتور​ نیک بین انبار و‌قبل​ اتاق هوروا در رفت‌وآمد بود.

سرانجام، هشت ساعت تمام‌نقش​ شد و وقتش بود که‌همیشه​ نیک جنی را بیدار کند.

نیک به رویاپرداز که هنوز‌بیرونه​ بالای سر جنی ایستاده بود،‌کمی​ گفت: «هی، هشت ساعت تموم شد.»

رویاپرداز روی چشمان بسته جنی‌کمی​ تمرکز کرده بود، اما لحظه‌ای بعد،‌روی​ سرش آرام به عقب حرکت کرد.

آرام چرخید تا به‌پاتور​ نیک نگاه کند و‌قبل​ بعد به گوشه خودش برگشت.

نیک فقط سر‌صورت​ تکان داد و بعد‌تخت​ به طرف جنی رفت.

بعد از اینکه مدتی‌برگشته​ آرام تکانش داد، جنی به‌هتل​ آرامی چشمانش را باز کرد.

اما بعد، ناگهان چشمانش کاملاً باز شد‌ورود​ و بلافاصله بازوهایش را بالا آورد، انگار می‌خواست‌کنار​ از خودش در برابر یک مهاجم محافظت کند.

نیک داد‌خندید​ زد: «هی، هی،‌برگشته​ آروم باش جنی!»

جنی خشکش‌روی​ زد. با‌نقش​ گیجی پرسید: «نیک؟»

بعد، آرام بازوهایش‌پاتور​ را پایین آورد و‌قبل​ به اطراف نگاه کرد.

قبل از اینکه چشمانش‌هتل​ روی رویاپرداز قفل شود،‌اتاق​ داد زد: «آهان، درسته!»

هنوز هم از نگاه‌پاتور​ کردن به آن می‌ترسید،‌قبل​ اما به بدی قبل نبود.

جنی پرسید: «تموم شد؟»

نیک جواب داد: «آره. هشت ساعت‌زود​ تموم شد. اولین جلسه‌ت با یه شبح‌اتاق​ رو با موفقیت تموم کردی! تبریک می‌گم!»

جنی تقریباً باورش نمی‌شد.

بالاخره انجامش داده بود!

واقعاً با‌روی​ یک شبح‌نقش​ کار کرده بود!

یعنی حالا دیگر‌پاتور​ یک استخراج‌کننده زفیکس‌زود​ واقعی محسوب می‌شد؟

اما هیچ حس متفاوتی نداشت.

نیک گفت: «بیا، بریم بیرون.»

جنی همان‌طور که پشت سر‌بست​ نیک از واحد مهار بیرون‌طول​ می‌رفت، نگاه دیگری به رویاپرداز انداخت.

با بسته شدن در پشت‌بیرونه​ سرش، حس کرد بار سنگینی‌کمی​ از روی دوشش برداشته شد.

نیک با لبخندی‌برگشتن​ پرسید: «می‌خوای ببینی‌حرف​ چقدر زفیکس ساختی؟»

چشمان جنی از‌روالش​ روی کنجکاوی گرد شد‌زود​ و سر تکان داد.

نیک او را به‌نقش​ سمت کنسول برد و‌مثل​ به نشانگر نگاه کرد.

اما با‌روالش​ دیدن نتیجه،‌برگشته​ جا خورد.

با لحنی‌قبل​ مشتاق گفت:‌هتل​ «چهار گرم.»

جنی پرسید: «زیاده؟»

نیک گفت: «برای شرکت،‌نقش​ چهار گرم یعنی ۴۰۰۰ اعتبار.‌همیشه​ برای تو، می‌شه ۴۰۰ اعتبار.»

جنی فقط با‌پاتور​ شوک و ناباوری‌زود​ به نشانگر خیره ماند.

۴۰۰ اعتبار.

همین الان‌خندید​ ۴۰۰ اعتبار به‌برگشته​ دست آورده بود.

فقط برای هشت ساعت کار.

فقط با همین مقدار کار،‌بیرونه​ جنی پول مالیات دو ماه خودش‌حرف​ و شریکش را جور کرده بود.

مسخره بود!

نیک پرسید: «پولت رو می‌خوای؟»

جنی کمی معذب شد، اما‌بست​ با خجالت سر تکان داد.‌طول​ «ببخشید، ولی واقعاً بهش نیاز دارم.»

نیک با خنده‌ای کوتاه گفت:‌بیرونه​ «البته. وینتور که رفته خونه.‌کمی​ پس بذار پولت رو بیارم.»

نیک به سمت دفتر‌هتل​ وینتور رفت و در‌اتاق​ را با کلید باز کرد.

داخل دفتر وینتور، نیک یک‌برگشته​ ورقه نازک از فلزی انعطاف‌پذیر‌هتل​ بیرون آورد و روی میز گذاشت.

لحظه بعد، نیک چند مهر فلزی‌کنار​ مختلف برداشت و آن‌ها را روی‌نشسته​ یک نوع صفحه حرارتی داغ کرد.

در نهایت، نیک عدد ۴۰۰ را روی‌قبل​ ورقه فلزی کوبید و بعد مهر رسمی‌هوروا​ رویای تاریک را پایین آن حک کرد.

بعد از کمی مکث،‌هتل​ نیک لبه پایینی ورقه‌اتاق​ فلزی را گرفت و کشید.

ورقه فلزی دومی با‌پاتور​ رنگی متفاوت، از دل‌قبل​ ورقه اول بیرون آمد.

روی ورقه دوم هم‌نقش​ عدد ۴۰۰ و مهر‌مثل​ شرکت نقش بسته بود.

مشخصاً، ورقه اول نوعی سند بود که به صاحبش‌هتل​ اجازه می‌داد ۴۰۰ اعتبار از حساب رویای تاریک برداشت‌نقش​ کند و ورقه دوم هم نسخه کپی آن بود.

نیک کپی را روی میز‌کمی​ وینتور گذاشت و با ورقه‌تلخی​ اصلی از دفتر بیرون رفت.

نیک در حالی که‌پاتور​ ورقه اصلی را به‌قبل​ جنی می‌داد، گفت: «بفرما.»

جنی با‌روی​ گیجی به‌نقش​ آن خیره شد.

نیک در حالی که به نمادی در گوشه ورقه فلزی‌کمی​ اشاره می‌کرد، گفت: «این رو بده به این بانک. اونا این‌تخت​ پلاک رو نگه می‌دارن و در عوض بهت ۴۰۰ اعتبار می‌دن.»

جنی با‌قبل​ شگفتی به‌هتل​ پلاک نگاه کرد.

نیک که انگار چیزی یادش‌برگشته​ آمده باشد، گفت: «راستی، الان‌هتل​ دیگه باید یه توانایی داشته باشی.»

جنی با‌روی​ کمی گیجی به‌بست​ نیک نگاه کرد.

نیک گفت: «می‌دونی، یه توانایی از‌زود​ یه شبح. دقیقاً همون چیزی که استخراج‌کننده‌های‌اتاق​ زفیکس رو به استخراج‌کننده زفیکس تبدیل می‌کنه.»

جنی تازه منظور نیک‌هتل​ را فهمید و با‌اتاق​ شگفتی به دستانش نگاه کرد.

پرسید: «چه جور توانایی‌ای؟»

«نمی‌دونم.»

ناولها | novelha.net