---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

خورشید را بکش

چپتر 124: سیم شبح • ⏱ 7 دقیقه

چپتر 124: سیم شبح

0

وقتی نیک به‌گفت​ خانه رسید، تمام عضلاتش‌کردیم​ از درد تیر می‌کشید.

سابقه نداشت‌دوران​ اوضاعش تا این‌حالا​ حد خراب باشد.

با این وجود، نیک قبل‌تمرین​ از اینکه خودش را روی تخت‌چون​ بیندازد، به زور کمی غذا خورد.

این بار بیش از نه ساعت خوابید؛‌مانلا​ برای او زمان زیادی بود. و به محض‌می‌کنیم​ اینکه بیدار شد، بدنش کاملاً بازیابی شده بود.

نیک هنوز یادش بود که قبل‌تموم​ از تبدیل شدن به یک استخراج‌کننده زفیکس‌هیچ​ رسمی، کوفتگی بدنش چند روز طول می‌کشید.

با آن حجم از دردی که‌فقط​ دیشب داشت، اگر هنوز مثل آن دوران‌جای​ بود، عضلاتش تا یک هفته تیر می‌کشید.

اما حالا، فقط چند‌محوطه​ ساعت طول کشیده بود‌مسیر​ تا کاملاً ترمیم شوند.

هرچند، شاید‌نهایت​ آن‌قدرها هم‌شروع​ جای تعجب نداشت.

اسپکترها می‌توانستند در عرض فقط چند روز از جراحات‌زودتر​ مرگبار جان سالم به در ببرند. استخراج‌کننده‌ها هم با‌برداشت​ استفاده از همان قدرت اسپکترها، یعنی زفیکس، قوی‌تر می‌شدند.

از یک نگاه، بالا‌اما​ رفتن سرعت ترمیم یک‌ترمیم​ استخراج‌کننده زفیکس کاملاً طبیعی بود.

شاید در آینده، حتی می‌شد‌تمرین​ بدون نیاز به مایع ترمیم،‌راحت‌تر​ اندام‌های قطع‌شده را هم دوباره برگرداند؟

بعد از تمام شدن‌شروع​ کارش، نیک دوباره به‌گفت​ سمت محوطه تمرین راه افتاد.

این بار مسیر خیلی راحت‌تر بود، چون نیک از‌زودتر​ قبل راهی برای رسیدن به مقصدش باز کرده بود.‌برداشت​ علاوه بر این، او حالا یک تازه‌کار اوج بود.

در نهایت، ده دقیقه‌اما​ قبل از زمان شروع‌ترمیم​ تمرین به آنجا رسید.

در کمال تعجب،‌سمت​ مانلا هم از‌راه​ قبل آنجا بود.

گفت: «چون دیروز‌دقیقه​ زود تموم کردیم،‌کمال​ امروز زودتر شروع می‌کنیم.»

نیک سر تکان داد.

مانلا بدون هیچ حرف اضافه‌ای، پنج‌فقط​ نیزه نیک را برداشت و آن‌ها را‌جای​ به سمت همان نقطه دیروز پرتاب کرد.

«کمتر از‌کارش​ ۲۰ دقیقه‌محوطه​ وقت داری. برو.»

نیک سر‌نهایت​ تکان داد و‌آنجا​ بلافاصله راه افتاد.

چون کاملاً سرحال و بازیابی شده بود،‌کردیم​ خیلی سریع‌تر از دیروز حرکت می‌کرد. کل مسیر‌اضافه‌ای​ را در کمتر از ۱۵ دقیقه تمام کرد.

نفس‌های نیک به شماره‌اما​ افتاده بود، اما اصلاً‌ترمیم​ به مرز خستگی نرسیده بود.

همان‌طور که انتظار‌سمت​ می‌رفت، این فقط‌راه​ یک دست‌گرمی بود.

مانلا در حالی که دست‌آنجا​ خالی‌اش را جلو آورده بود،‌زود​ گفت: «امروز روی این تمرکز می‌کنیم.»

نیک با گیجی‌گفت​ به دست خالی‌تموم​ او خیره شد.

پرسید: «روی چی؟»

مانلا دستش را کمی در هوا‌راه​ تکان داد و نیک حس کرد‌راهی​ چیزی ناگهان به گونه‌اش کشیده شد.

اما چیزی که‌دقیقه​ به او برخورد کرده‌مانلا​ بود، بی‌نهایت سبک بود.

همان لحظه بود که نیک یادش آمد. اولین باری‌زودتر​ که مانلا را دیده بود، وقتی یکی از نیزه‌هایش را‌آن‌ها​ پرتاب کرد، یک سیم تقریباً نامرئی به آن وصل بود.

نیک با دقت به دست‌حالا​ او خیره شد و تازه توانست‌شاید​ یک سیم بسیار نازک را ببیند.

سیم را گذاشت توی‌محوطه​ دست راست نیک و گفت:‌خیلی​ «بگیرش. خوب بهش نگاه کن.»

نیک برای چند‌دقیقه​ لحظه فقط سیم‌کمال​ را بررسی کرد.

بی‌نهایت سبک بود.

آن‌قدر سبک‌دوران​ که تقریباً هیچ‌حالا​ وزنی حس نمی‌کرد.

با این‌کارش​ وجود، به طرز‌تمرین​ عجیبی محکم بود.

نیک از تمام قدرتش استفاده نکرد، اما فشار‌گفت​ زیادی آورد، و با این حال به نظر‌تکان​ نمی‌رسید این سیم نازک حتی ذره‌ای آسیب ببیند.

بدتر از آن،‌گفت​ سیم نازک داشت‌تموم​ دست نیک را می‌برید!

خیلی عجیب بود که‌اما​ چیزی به این نازکی، می‌توانست‌شوند​ تا این حد مقاوم باشد!

بعد از چند لحظه، مانلا‌تمرین​ گفت: «بهش می‌گن سیم شبح.‌راحت‌تر​ برای خیلی چیزا ازش استفاده می‌شه.»

مانلا اضافه کرد: «هیچ ماده‌ی معمولی‌ای نمی‌تونه‌مانلا​ با این ضخامتِ کم این‌قدر مقاوم باشه،‌زودتر​ واسه همین مشخصه این سیم از کجا اومده.»

نیک سر تکان‌گفت​ داد. «از یه‌تموم​ شبح گرفته شده.»

مانلا در جواب سر تکان داد. «ملکه ترس یه عنکبوت بیوه‌سیاه با اندازه معمولیه‌تعجب​ که عاشق اینه تا می‌تونه تو جون قربانی‌هاش ترس بندازه. معمولاً با تارش گیرشون‌قوی‌تر​ می‌ندازه و سم‌های مختلفی بهشون تزریق می‌کنه که باعث ترس و سرخوشی شدیدی می‌شه.»

«این سیم ترکیب چند تا از تارهای اونه که به هم‌چون​ بافته شده و یه رشته واحد رو ساخته. ملکه ترس به عنوان‌آنجا​ یه شبح بالغ، خیلی قدرتمنده و تارش هم به همون اندازه قویه.»

مانلا در حالی که چهار حلقه سیم‌مانلا​ دیگر بیرون می‌آورد، گفت: «می‌تونی اون یکی‌زودتر​ و این چهار تا رو واسه خودت برداری.»

نیک با تعجب به‌دیروز​ آن‌ها نگاه کرد و‌امروز​ گفت: «به نظر گرون میان.»

مانلا گفت: «رئیست‌هفته​ پولشون رو داده.‌فقط​ رسماً مال خودتن.»

نیک اصلاً حس خوبی‌محوطه​ نداشت که وینتور مدام‌مسیر​ به او چیزهای بیشتری می‌داد.

حس می‌کرد وینتور خیلی بیشتر از کاری که‌گفت​ او برایش انجام می‌دهد، به او بها می‌دهد؛‌تکان​ چیزی که باعث می‌شد کمی عذاب وجدان بگیرد.

نیک تقریباً حس‌گفت​ می‌کرد دارد از‌تموم​ وینتور سوءاستفاده می‌کند.

اما در نهایت،‌هفته​ نیک فقط توانست‌فقط​ آهی بکشد. «ممنون.»

در سه ساعت بعدی، مانلا‌تمرین​ به نیک درباره سیم شبح و‌چون​ نحوه استفاده از آن آموزش داد.

نیک می‌توانست کارهای‌دقیقه​ مختلف زیادی با چنین‌مانلا​ سیم مقاومی انجام دهد.

مثلاً می‌توانست آن را بین دو ساختمان‌کردیم​ در ارتفاع گردن ببندد، و هیچ‌کس قبل‌حرف​ از اینکه مستقیم توی آن برود، متوجهش نمی‌شد.

با این حال، مهم‌ترین ویژگی سیم‌فقط​ شبح برای نیک، قابلیت آن به‌آن‌قدرها​ عنوان ابزاری برای بازیابی نیزه‌هایش بود.

قبلاً متوجهش نشده بود،‌محوطه​ اما در کنار نیزه‌های پرتابی‌اش‌خیلی​ سوراخ بسیار ریزی وجود داشت.

این سوراخ مشخصاً‌دقیقه​ برای سیم‌های شبح‌کمال​ تعبیه شده بود.

با رد کردن سیم شبح از‌تموم​ درون آن، نیک عملاً یک افسار‌داد​ بلند و نامرئی برای نیزه‌اش ساخته بود.

طول هر سیم شبح حدود ۱۰۰ متر بود، به‌شوند​ این معنی که نیک می‌توانست نیزه‌هایش را برگرداند، به‌جراحات​ شرطی که آن‌ها را دورتر از این فاصله پرتاب نمی‌کرد.

اگر می‌خواست نیزه‌ها را دورتر پرتاب کند،‌افتاد​ فقط کافی بود سیم شبح را رها کند‌باز​ و نیزه را به روش سنتی پس بگیرد.

برای امروز، نیک مدام نیزه‌هایش را‌کمال​ از بالای خانه پایین می‌انداخت و‌کردیم​ با سیم آن‌ها را بالا می‌کشید.

برگرداندن نیزه‌ها به سمت خودش بدون‌تموم​ اینکه در مسیر برگشت به چیزی‌داد​ گیر کنند، به طرز عجیبی سخت بود.

اما در نهایت، نیک موفق‌حالا​ شد آن‌ها را به طور‌هرچند​ مداوم و بدون هیچ مشکلی برگرداند.

وقتی تقریباً زمان پایان تمرینِ آن روز‌افتاد​ فرا رسید، مانلا به نیک گفت که‌مقصدش​ پنج نیزه‌اش را یک بار دیگر جمع کند.

طبیعتاً، قبل از اینکه از او‌کمال​ بخواهد این کار را بکند، سیم‌های‌کردیم​ شبح را از نیزه‌ها جدا کرد.

بعد از اینکه نیک اولین نیزه را پس گرفت، به سرعت‌تکان​ سیم شبح را به آن وصل کرد؛ کاری که حتی ده ثانیه‌کمتر​ هم طول نکشید، و بعد از آن، انگار همه چیز تغییر کرد.

دیگر نیازی نبود نگرانِ نحوه بازیابیِ‌فقط​ نیزه پس از پرتاب باشد، چون راحت‌جای​ می‌توانست با سیم شبح آن را برگرداند.

این کار همه چیز‌محوطه​ را بسیار آسان‌تر کرد و‌خیلی​ حرکات نیک بسیار روان‌تر شد.

در نهایت، به زحمت‌شروع​ نُه دقیقه طول کشید‌گفت​ تا مسیر را تمام کند.

ناولها | novelha.net