---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

خورشید را بکش

چپتر 30: مذاکره • ⏱ 7 دقیقه

چپتر 30: مذاکره

0

چراغ‌های واحد‌ناگهانی​ مهار از‌یعنی​ قبل روشن بود.

هر ثانیه روشن‌درمی‌آمد​ ماندنشان خرج برمی‌داشت،‌سطح​ اما هزینه‌ای ضروری بود.

هرچه نباشد، نمی‌توانستند‌ناگهانی​ توی تاریکی با‌برای​ شبح کار کنند.

نیک که وارد واحد‌صدا​ مهار شد، سایه‌ای سیاه‌سطح​ را گوشه اتاق دید.

رویاپرداز در‌ناگهانی​ دورترین گوشه‌یعنی​ افتاده بود. بی‌حرکت.

آلبرت در حالی که به سمت‌سطح​ رویاپرداز می‌رفت، با صدای بلند گفت: «خب‌یعنی​ پرنسس، دیگه زانوی غم بغل گرفتن بسه.»

رویاپرداز تکان نخورد.

آلبرت بطری کوچک را باز کرد‌جهش​ و با احتیاط کامل، یک قطره‌می‌شد​ از مایع را با انگشتش برداشت.

بعد، فقط انگشتش را‌یعنی​ روی سر رویاپرداز مالید‌ظاهراً​ و کمی عقب رفت.

لحظه‌ای بعد، بدن رویاپرداز‌جهش​ لرزید و بعد، از‌داخل​ بدنش دود بلند شد.

نیک به چشم خودش دید‌یعنی​ که چطور چشم‌های رویاپرداز با‌اصلاً​ سرعتی محسوس، دوباره رشد می‌کنند.

علاوه بر آن، بال‌ها‌صدا​ و دنده‌های شکسته‌اش با صدای‌پریفیکسِ​ ترق‌وتروقِ استخوان، سر جایشان برمی‌گشتند.

حدود یک دقیقه‌پریفیکس​ بعد، رویاپرداز کاملاً‌حمله​ ترمیم شده بود.

با اینکه نیک می‌دانست پشت‌شدیدی​ سر آلبرت جایش امن است،‌می‌شد​ اما باز هم کمی دلهره داشت.

هرچه نباشد،‌می‌شد​ این یک‌پریفیکس​ شبح بود.

رویاپرداز آرام چشم‌هایش را‌صدا​ باز کرد و نگاهی‌سطح​ به اطراف واحد مهار انداخت.

بعد، نگاهش‌ناگهانی​ روی نیک‌یعنی​ قفل شد.

دینگ! دینگ! دینگ! دینگ!

ناگهان صدای‌می‌شد​ بلند آژیری‌پریفیکس​ در اتاق پیچید.

نیک می‌دانست‌چیست​ معنی این‌صدا​ آژیر چیست.

آژیر زمانی به صدا درمی‌آمد‌برای​ که جهش شدیدی در سطح‌خوشش​ پریفیکسِ داخل واحد مهار ثبت می‌شد.

جهش ناگهانی سطح‌درمی‌آمد​ پریفیکس یعنی شبح داشت‌پریفیکسِ​ برای حمله آماده می‌شد.

ظاهراً رویاپرداز‌می‌شد​ اصلاً از‌پریفیکس​ نیک خوشش نمی‌آمد.

در یک چشم‌به‌هم‌زدن، رویاپرداز‌صدا​ از جا پرید و‌سطح​ به سمت نیک هجوم برد.

«وایسا ببینم، دخترجون!»

بنگ!

دست چپ آلبرت باز‌پریفیکس​ شد و با حرکتی روان،‌ظاهراً​ سر رویاپرداز را چنگ زد.

رویاپرداز بال‌بال زد و‌صدا​ سعی کرد با چنگال‌هایش‌سطح​ به پهلوی آلبرت ضربه بزند.

دینگ!

اما وقتی چنگال‌های رویاپرداز به بدن آلبرت‌پریفیکسِ​ کوبیده شد، صدای برخورد فلز در اتاق‌برای​ پیچید و آلبرت حتی یک خراش هم برنداشت.

دینگ! دینگ! دینگ!

رویاپرداز چند ضربه دیگر‌صدا​ هم زد، اما هر کاری‌پریفیکسِ​ می‌کرد، آلبرت کوچک‌ترین آسیبی نمی‌دید.

آلبرت حتی‌ناگهانی​ از جایش‌یعنی​ تکان هم نخورد.

بعد از‌صدا​ حدود ۳۰ ثانیه،‌شدیدی​ رویاپرداز تسلیم شد.

کاملاً مشخص بود مردی‌پریفیکس​ که جلویش ایستاده، خیلی‌آماده​ از او قوی‌تر است.

آلبرت در حالی که رویاپرداز را دوباره‌شدیدی​ زمین می‌گذاشت، گفت: «آها، حالا شد. الان‌پریفیکس​ می‌تونیم مثل آدم با هم حرف بزنیم؟»

رویاپرداز فقط با غیظ‌یعنی​ به نیکی که دورتر‌ظاهراً​ ایستاده بود خیره شد.

واقعاً چشم‌صدا​ دیدن نیک‌جهش​ را نداشت.

آلبرت در حالی که می‌رفت‌یعنی​ تا بین رویاپرداز و نیک‌اصلاً​ بایستد، گفت: «فعلاً نادیده‌اش بگیر.»

لحظه‌ای بعد، آلبرت‌زمانی​ چمباتمه زد تا‌جهش​ هم‌سطح چشم‌های رویاپرداز شود.

در کمال تعجب،‌پریفیکس​ رویاپرداز هم به‌حمله​ چشم‌های آلبرت زل زد.

هیچ ترسی در نگاهش نبود.

آلبرت گفت: «تو شبحی هستی که از روان‌آماده​ تغذیه می‌کنه. شبحی نیستی که از خون، اندام،‌برد​ جسد، مرگ یا بدبختی شکمش رو سیر کنه.»

«تو از روان تغذیه می‌کنی، یعنی اون‌قدر‌شدیدی​ خاطرات رو زیر و رو کردی که بفهمی‌یعنی​ چی دارم می‌گم. کاملاً از این بابت مطمئنم.»

رویاپرداز هیچ واکنشی نشان نداد.

«مطمئن نیستم متوجه‌درمی‌آمد​ شرایط فعلیت شده باشی.‌پریفیکسِ​ پس بذار روشنت کنم.»

«تو اسیر شدی، و‌پریفیکس​ الان داخل واحد مهارِ‌آماده​ یه تولیدکننده زفیکس هستی.»

رویاپرداز واکنشی نشان نداد.

«قرار نیست فرار کنی.‌یعنی​ همچین اتفاقی نمی‌افته. اینجا‌ظاهراً​ تا اطلاع ثانوی خونه جدیدته.»

«با این حال، اگه بتونی اعتماد‌سطح​ شرکت رو جلب کنی، شاید بتونیم‌پریفیکس​ تو آینده با هم همکاری کنیم.»

«اون موقع‌می‌شد​ می‌تونی از واحد‌یعنی​ مهار بری بیرون.»

«اما تا اون زمان، همین‌جا گیر‌جهش​ افتادی، و کاملاً هم مطمئنم می‌دونی چرا‌ناگهانی​ ما آدما شبح‌ها رو می‌گیریم، مگه نه؟»

رویاپرداز واکنشی نشان نداد.

آلبرت توضیح داد: «ما زفیکس‌شدیدی​ می‌خوایم. همون چیزی که با جذب‌ناگهانی​ اون‌همه انرژی از هوا تولید می‌کنی.»

«تا وقتی بهمون زفیکس‌پریفیکس​ بدی، زندگیت بد نمی‌شه.‌آماده​ حتی کمکت می‌کنیم قوی‌تر بشی.»

«هرچی قوی‌تر بشی، پریفیکس و زفیکس بیشتری تو خودت نگه می‌داری،‌ثبت​ و این یعنی پریفیکس و زفیکس کمتری برای اسپکترهایی که هنوز‌نمی‌آمد​ آزادانه می‌چرخن باقی می‌مونه. افزایش قدرت تو به نفع ما هم هست.»

«برای همین، قرار نیست تمام زفیکست‌حمله​ رو بدزدیم. فقط بیشترش رو. مقدار دقیقش‌پرید​ دست من نیست، اما معمولاً روالش همینه.»

«ما بهت غذا می‌دیم. تو‌شدیدی​ بهمون زفیکس می‌دی. تو قوی‌تر‌می‌شد​ می‌شی. ما پول به جیب می‌زنیم.»

«فهمیدی؟»

رویاپرداز هیچ واکنشی نشان نداد.

فقط به‌ناگهانی​ روبه‌رو خیره‌یعنی​ مانده بود.

آلبرت در حالی که دوباره می‌ایستاد، گفت: «خیلی خب. چند ساعت‌ناگهانی​ بهت وقت می‌دم تا فکر کنی. حالا، این دوست کوچولوی من اینجا‌هجوم​ قراره بیشتر کارها رو انجام بده. پس دلم نمی‌خواد بهش حمله کنی.»

رویاپرداز کمی به پهلو‌پریفیکس​ چرخید تا بتواند دوباره‌آماده​ به نیک نگاه کند.

نیک فقط‌چیست​ بی‌احساس نگاهش‌صدا​ را جواب داد.

لحظه بعد، آلبرت گجت کوچکی‌برای​ از یکی از جیب‌هایش بیرون‌خوشش​ آورد و به آن نگاه کرد.

آلبرت با خنده‌ای ریز به نیک گفت:‌پریفیکسِ​ «پسر، این واقعاً ازت خوشش نمیاد. می‌دونی،‌برای​ اسپکترها معمولاً وقتی گیر می‌افتن این‌قدر عصبانی نیستن.»

گجتی که آلبرت در دست داشت، یک اسکنر‌آماده​ سیار پریفیکس بود. همان کارکرد آژیر قبلی را داشت،‌وایسا​ اما قابل‌حمل بود و حساسیت بیشتری را ثبت می‌کرد.

همین الان، سطح پریفیکس بالا و پایین‌شدیدی​ می‌شد؛ انگار رویاپرداز داشت با خودش کلنجار می‌رفت‌یعنی​ که دوباره به نیک حمله کند یا نه.

آلبرت سر رویاپرداز را هل داد‌حمله​ تا دوباره به او نگاه کند و‌پرید​ گفت: «حالا گوش کن. یه چیز دیگه.»

«اگه همکاری نکنی، مجبور می‌شیم از‌سطح​ روش سبد حراج استفاده کنیم، و‌پریفیکس​ تو اصلاً همچین چیزی رو نمی‌خوای.»

نیک یکی از‌ناگهانی​ ابروهایش را بالا‌برای​ داد. روش سبد حراج؟

رویاپرداز دوباره‌چیست​ به آلبرت‌صدا​ نگاه کرد.

«اکثر اسپکترها تا یه حدی همکاری می‌کنن. همه‌شون کامل‌اصلاً​ راه نمیان، اما حداقل یه چیزایی مصرف می‌کنن تا‌دخترجون​ به رشدشون ادامه بدن، که همین باعث تولید زفیکس می‌شه.»

«اما اسپکترهایی هم هستن که کلاً از انجام هر کاری امتناع‌ناگهانی​ می‌کنن. فکر می‌کنن می‌تونن با مجبور کردن ما به خرج کردن منابع‌هجوم​ برای مهارشون، بدون اینکه چیزی بهمون بدن، فقط پولمون رو حروم کنن.»

«این اسپکترها بین تولیدکننده‌ها خیلی‌یعنی​ محبوب نیستن، اما هنوزم یه‌اصلاً​ راهی برای پول درآوردن ازشون هست.»

لحظه بعد، آلبرت‌زمانی​ نوک بال راست‌جهش​ رویاپرداز را گرفت.

جرررر!

و آن را کند.

رویاپرداز بالش را عقب‌پریفیکس​ کشید، اما به نظر‌آماده​ نمی‌رسید دردی حس کرده باشد.

آلبرت تکه‌ای از بال‌صدا​ را که کنده بود،‌سطح​ به رویاپرداز نشان داد.

سپس، جعبه کوچکی بیرون‌یعنی​ آورد که روی آن‌ظاهراً​ یک خردکن قرار داشت.

آلبرت تکه کنده شده‌ی رویاپرداز را‌سطح​ روی خردکن گذاشت و خردکن بلافاصله‌پریفیکس​ آن را به ذرات ریزی تبدیل کرد.

پس از آن، جریان برق در سیم‌های‌حمله​ دورتادور جعبه به راه افتاد و یک‌پرید​ دقیقه بعد، ذرات درون جعبه ناپدید شدند.

آلبرت جعبه را باز‌صدا​ کرد و آن را‌سطح​ به رویاپرداز نشان داد.

آلبرت پرسید: «گرفتی چی شد؟»

رویاپرداز به‌صدا​ داخل جعبه‌جهش​ نگاه کرد.

همین الان، حس کرده‌پریفیکس​ بود که مقدار کمی‌آماده​ زفیکس از جعبه بیرون می‌آید.

آلبرت گفت: «این همون روش سبد حراجه. می‌تونیم حدود ۷۰ درصد از‌می‌شد​ بدنت رو بدون اینکه بکشیمت، بکنیم. اون تیکه‌ها رو می‌تپونیم تو مخلوط‌کن، زفیکسمون‌هجوم​ رو می‌گیریم و یه هفته بهت فرصت می‌دیم تا خودت رو بازیابی کنی.»

آلبرت آرام‌ناگهانی​ از جا‌یعنی​ بلند شد.

«یا همکاری‌صدا​ می‌کنی، یا‌جهش​ آینده‌ت همینه.»

«تصمیم با خودته.»

«حدود سه ساعت دیگه برمی‌گردیم.»

پس از آن،‌پریفیکس​ آلبرت از واحد‌حمله​ مهار بیرون رفت.

رویاپرداز فقط‌صدا​ به نیک‌جهش​ نگاه کرد.

نیک نگاهش را جواب داد،‌یعنی​ اما چند ثانیه بعد او‌اصلاً​ هم آنجا را ترک کرد.

رویاپرداز فقط‌چیست​ به در‌صدا​ خیره ماند.

ناولها | novelha.net