چپتر 85: فصل ۸۵ - موانع
0بعد از اینکه غرفه را پشت سر گذاشتند، وینتورهستن سه کارمندش را به گوشهای کشید و به آنها توضیحکردنش داد که چطور باید موانعشان را فعال و تنظیم کنند.
استفاده از این موانع خیلیرفت راحت بود، چون فقط دوپرید سه تا گزینه برای انتخاب داشتند.
وینتور گفت: «موانعی که خریدینببینمش تراشههای هوش مصنوعی ندارن، یعنیسمت کار زیادی نمیتونین باهاشون بکنین.»
نیک باتوی گیجی پرسید:یونیفرمش «تراشههای هوش مصنوعی؟»
جنی و تروورنیاز هم نمیدانستند معنیگرونترین این حرف چیست.
وینتور گفت: «هر وقت لازم شد با جزئیات بهتون میگم. موانع پیشرفته به تراشههای هوش مصنوعی نیاز دارن و این تراشهها گرونترینانتظار بخش یه مانع هستن. اونا اندازه، قدرت و ویژگیهای مانع رو تنظیم میکنن و در عین حال وظیفه فعال و غیرفعال کردنشعبور رو هم بر عهده دارن. میتونین تراشههای هوش مصنوعی رو مثل یه ذهن مستقل در نظر بگیرین که مانعتون رو کنترل میکنه.»
وینتور ادامه داد: «موانع شما تراشههای هوش مصنوعی ندارن،مستقیم برای همین تونستیم موانع خوبی رو با قیمت نسبتاًچشمان پایینی گیر بیاریم. عیبش اینه که باید خودتون فعالشون کنین.»
بعد از کمی وریونیفرمش رفتن، هر سه نفرشان توانستندعقب موانع خود را فعال کنند.
نیک بعد از اینکهدارن مانع فعالشدهاش را توی جیبهستن یونیفرمش گذاشت، گفت: «نمیتونم ببینمش.»
وینتور گفت: «تماشا کن.»
بعد، وینتور کمی عقب رفت...
و مستقیمتوی به سمتیونیفرمش نیک هجوم برد.
وینتور پریدپیشرفته و لگدی بهتراشهها جلو پرتاب کرد.
چشمان نیکببینمش از تعجبعقب گشاد شد.
'مانع فعال میشه؟'
بنگ!
همانطور که انتظار میرفت، یک کرهگرونترین برنزی فقط برای یک ثانیه دور بدنویژگیهای نیک ظاهر شد و دوباره ناپدید شد.
وینتور متوقفببینمش شد و رویرفت پاهایش فرود آمد.
لحظهای بعد، وینتور بازویش راببینمش از فضایی که مانع همین چندهجوم لحظه پیش آنجا بود، عبور داد.
اما اینتوی بار، مانعیونیفرمش فعال نشد.
وینتور پرسید: «دیدی؟ موانعیدارن که خریدین کارآمدن، امامانع محرکهای فعالسازی خیلی سادهای دارن.»
«اگه یه جسم با حرارت بالا، سرمایسمت شدید، سرعت زیاد یا نیروی خیلی قویکرد بخواد از مانع عبور کنه، فعال میشه.»
«چند تا محرکگذاشت دیگه هم هست،تماشا اما اینا اصلیها هستن.»
«متأسفانه...»
لحظهای بعد، وینتورنیاز بهآرامی یک چاقویگرونترین نقرهای بیرون آورد.
سپس، چاقو را بهآرامی ازرفت مانع نیک عبور داد و بعدلگدی با سرعت به جلو ضربه زد.
بدیهی بود کهگذاشت وینتور قبل از برخوردعقب به نیک متوقف شد.
در همین حال، نیک، تروورگذاشت و جنی از چیزی کهرفت تازه دیده بودند غافلگیر شدند.
مانع نیک فعال نشده بود، باگرونترین اینکه وینتور عملاً با یک چاقویقدرت تیز به سمت نیک ضربه زده بود!
وینتور در حالی که عقب میکشید، پرسید: «میبینین؟هجوم اگه خیلی آروم از نقطه فعالسازی مانع ردتعجب بشم، میتونم از داخل محدوده خودش حمله کنم.»
«اگه یه جسم جامد نسبتاً بزرگ فضای مانعرفت رو اشغال کنه، مانع نمیتونه فعال بشه. موانعیپرتاب که شما خریدین قابلیت شکافتن اجسام سخت رو ندارن.»
«البته، اگه بخواین از یه سلاح بلندببینمش مثل نیزه استفاده کنین، باید حواستون باشهبرد که نیزهتون از مانع خودتون بیرون نزنه.»
هر چه این سهدارن نفر بیشتر درباره موانعشانمانع میشنیدند، بیشتر وحشت میکردند.
آنهمه پولببینمش برای اینعقب داده بودند؟!
نیک با صدای بلند، طوریببینمش که تقریباً فریاد میزد، گفت:سمت «اینکه اینهمه نقطه ضعف داره!»
وینتور در حالی که نایفش رانمیتونم غلاف میکرد، گفت: «چارهای نیست. این همونهجوم بدهبستونشه، تازه هنوز حرفم دربارهشون تموم نشده.»
نیک نفس عمیقی کشید.
وینتور گفت: «حالت آمادهبهکارِ مانع، مقدارمستقیم قابلتوجهی زفیکس میکشه. تا الان بایدجلو افت انرژیت رو حس کرده باشی.»
نیک اخم کردگذاشت و بازوهایش راتماشا کمی تکان داد.
حس میکردتوی کمی سنگینیونیفرمش و کُند شده.
نیک گفت: «آره،نیاز یه کم احساسگرونترین خستگی و سنگینی میکنم.»
وینتور سر تکان داد. «وقتی مانع رو حالت آمادهبهکاره، مدام زفیکستلگدی رو میکشه. بدون هیچ کمک خارجی، یه استخراجکننده زفیکس حدود یکانتظار ساعت زمان نیاز داره تا مخزن زفیکسش رو دوباره پر کنه.»
«به عنوان کسی که تا حالا چند سطح پیشرفت کرده، منبع اصلی انرژیت داره کمکمجلو به زفیکس تبدیل میشه. هرچی بیشتر پیشرفت کنی، آب و غذا اهمیت کمتری پیدا میکنن وبدن بیشترِ نیروی تو از زفیکسی تأمین میشه که بدنت از پریفیکسِ موجود در هوا تولید میکنه.»
«متأسفانه برخلاف اسپکترها، آدما نمیتونن زفیکسی رو که تولید میکننرفت از بدنشون جدا کنن، واسه همین برداشتش غیرممکنه. حرفم روچشمان باور کن، بشریت واقعاً، واقعاً واسه این کار جون کند.»
«به هر حال، زفیکسی که بدنت برای حرکت وهستن مبارزه استفاده میکنه، توسط مانع کشیده میشه؛ مگه اینکهغیرفعال غیرفعالش کنی یا اینکه انرژیت به طرز خطرناکی افت کنه.»
وینتور توضیح داد: «به خاطر همین، مانعِ توهجوم باید بیشترِ اوقات غیرفعال بمونه، و فقط وقتیتعجب قراره وارد مبارزه بشی، باید دستی فعالش کنی.»
هیچکدام از آنگذاشت سه نفر ازتماشا این قضیه خوششان نیامد.
موانع به نظر افتضاح میآمدند.
وینتور گفت: «اما موانع رو دستکم نگیرین. همون یههستن مانعی که تو خریدی، نیک، باید بهت این امکانغیرفعال رو بده که با خیال راحت رویاپرداز رو شکست بدی.»
نیک باببینمش تعجب یک ابرویشرفت را بالا انداخت.
واقعاً؟
وینتور طوری سر تکان داد که انگار ذهن نیک را خوانده بود. «اگه رویاپرداز بخواد بهت حمله کنه، مانعت فعال میشه و رویاپرداز'مانع رو درست یه کم جلوتر از تو متوقف میکنه. اون لحظه، فقط تو هوا ثابت میمونه. همون موقع میتونی خیلی راحت با یهلحظه لوله یا هر کوفت دیگهای بهش ضربه بزنی و چند تا از استخونهاش رو خرد کنی. البته اگه سلاح داشتی که چه بهتر.»
«اینکه بتونی در برابر یهتراشهها حمله قدرتمند مقاومت کنی بینهایت مفیدهاندازه و خیلی وقتها ورق رو برمیگردونه.»
نیک به حرفهایتماشا وینتور فکر کرد وسمت دید حق با اوست.
مثل این بود کهنمیتونم رویاپرداز با سر برودرفت توی یک دیوار سخت.
لحظه بعد، دیوار ناپدید میشد و نیکببینمش میتوانست خیلی راحت به بالاتنه رویاپرداز لگدبرد بزند و قفسه سینهاش را خرد کند.
با وجود اینکه بدن نیک کمی ضعیفتر ازمانع رویاپرداز بود، اما یک لگد با تمام قواحال به قفسه سینه، باز هم برای رویاپرداز ویرانگر بود.
علاوه بر این، مانععقب احتمالاً میتوانست بیشتر ازهجوم یک حمله را دفع کند.
یک سناریوی دیگر برای مبارزه این بودعقب که نیک مستقیماً روی رویاپرداز بپرد و بازوهایشجلو را دور آن حلقه کند تا مهارش کند.
از آن هم بهتر، نیک بانمیتونم داشتن مانع میتوانست بدون اینکه کشتهسمت شود، از واحد مهار رویاپرداز بیرون بدود.
نگاه نیک به جیبدارن یونیفرمش افتاد که مانعمانع در آن قرار داشت.
واقعاً خیلی بیشترتماشا از چیزی که فکرسمت میکردم به درد بخوره.
وینتور گفت: «حالاگذاشت بیایید یه نگاهیتماشا به سلاحها بندازیم.»