---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

خورشید را بکش

چپتر 24: تقلا • ⏱ 6 دقیقه

چپتر 24: تقلا

0

نیک خودش را آماده کرد.

باید کاری می‌کرد!

در همان لحظه، پشت‌روی​ نیک شروع به سوختن کرد،‌گردن​ یا دست‌کم حسش این‌طور بود.

نوری دور نیک پدیدار شد.

و بعد، اتفاق شوکه‌کننده‌ای افتاد.

چشمان رویاپرداز شعله‌ور شد!

«جییییییغ!»

رویاپرداز جیغی کشید و‌شکست​ تمام تلاشش را کرد‌نبود​ تا شیرجه‌اش را متوقف کند.

نیک اصلاً‌شدت​ نمی‌دانست چه‌زودتر​ خبر است.

کسی در‌شدت​ میان سرفه‌هایش‌زودتر​ فریاد زد: «نیک!»

نیک به عقب نگاه کرد.

وینتور!

وینتور درست پشت سرش ایستاده‌فرود​ بود، در حالی که کت‌وشلوار‌هجوم​ گران‌قیمتش غرق در آب فاضلاب بود!

در این لحظه، آتش‌زودتر​ درخشانی دور وینتور می‌سوخت و‌بیفتد​ چشمانش کاملاً سفید شده بود.

وینتور قبل از اینکه عق‌لگدی​ بزند و نگاهش را از‌کلفت​ نیک بگیرد، فریاد زد: «بگیرش!»

بلافاصله، نیک حس‌چیزی​ کرد توانایی‌اش دوباره‌یکی​ فعال شده است.

وقتی چشمان رویاپرداز آتش گرفت،‌فرود​ بینایی‌اش کور شد، که یعنی دیگر‌برد​ نمی‌توانست حضور نیک را درک کند!

نیک فوراً به سمت رویاپرداز‌فرود​ چرخید، که داشت از فاصله‌هجوم​ دو متری بالای سرش رد می‌شد.

خشم در‌شلپ​ چشمان نیک‌روی​ پدیدار شد.

بوم!

نیک با تمام‌نامنظم​ توانش پرید و‌آمد​ آبِ دورش منفجر شد.

و بعد، مشت زد.

تَرَق!

مشت نیک به وسط سینه‌بار​ رویاپرداز برخورد کرد و نیک قسم‌بال​ می‌خورد که حس کرد چیزی شکست!

و این‌شدت​ بار، یکی از‌فرود​ استخوان‌های خودش نبود!

بدن رویاپرداز در هوا‌زودتر​ چرخید و بال زدنش‌قرار​ به شدت نامنظم شد.

نیک زودتر فرود آمد و‌لگدی​ فوراً به نقطه‌ای که رویاپرداز‌کلفت​ قرار بود بیفتد، هجوم برد.

شلپ!

رویاپرداز به آب‌نامنظم​ خورد و نیک‌آمد​ روی آن پرید.

بوم!

نیک لگدی به یکی‌روی​ از بال‌های رویاپرداز زد و‌گردن​ به راحتی آن را شکست.

لحظه‌ای بعد، نیک گردن کلفت‌بار​ رویاپرداز را با هر دو‌هوا​ دستش گرفت و فشار داد.

توانایی نیک‌شدت​ دوباره غیرفعال شد،‌فرود​ اما اهمیتی نداشت.

فشار دادن گردن‌نامنظم​ کسی به اختلاف‌آمد​ قدرت زیادی نیاز نداشت.

در این لحظه، نیک و رویاپرداز‌بال‌های​ در مایع وحشتناک فاضلاب غلت می‌خوردند‌فشار​ و نیک سعی می‌کرد خفه‌اش کند.

اما چند ثانیه‌چیزی​ بعد، سر رویاپرداز‌یکی​ ۱۸۰ درجه چرخید.

نیک با وحشت با‌زودتر​ خودش فکر کرد: آره،‌قرار​ این یه جغد لعنتیه!

منقار رویاپرداز باز‌نامنظم​ شد تا گردن‌آمد​ نیک را پاره کند.

نیک سریع‌شلپ​ گردن رویاپرداز‌روی​ را ول کرد.

بازوی چپش رویاپرداز را از گردنش‌یکی​ پس زد، در حالی که بازوی‌زدنش​ راستش به سمت سر آن پرتاب شد.

لحظه‌ای بعد، رویاپرداز فقط دو‌فرود​ انگشت را دید که در‌هجوم​ میدان دیدش بزرگ و بزرگ‌تر می‌شدند.

خِرِچ!

وقتی انگشتان نیک‌خورد​ چشمانش را له‌بال‌های​ کرد، رویاپرداز جیغ کشید.

با ورود مایع‌چیزی​ فاضلاب به گلویش،‌یکی​ جیغ رویاپرداز قطع شد.

نیک از شدت خشم دندان قروچه‌آمد​ کرد و دو انگشتش را عمیقاً‌شلپ​ در حدقه چشمان رویاپرداز فرو برد.

شست نیک زیر منقار‌زودتر​ رویاپرداز قفل شد و با‌بیفتد​ تمام توانش آن را چسبید.

لحظه‌ای بعد، نیک به شکلی ناشیانه با رویاپرداز گلاویز‌گردن​ شد تا اینکه بالاخره توانست به پشتش برود، در‌نداشت​ حالی که انگشتانش هنوز در حدقه چشمان هیولا بود.

شلپ!

صدای شلپ دیگری کنار‌زودتر​ نیک بلند شد و‌قرار​ وینتور کنارش ظاهر شد.

وینتور فریاد‌شدت​ زد: «همین‌طوری‌زودتر​ نگه‌ش دار!»

حالا دیگر پاهای نیک هم دور بدن‌راحتی​ رویاپرداز قفل شده بود و او تمام‌توانایی​ تلاشش را می‌کرد تا در فاضلاب غرق نشود.

رویاپرداز هنوز با وحشت دست‌وپا می‌زد و‌استخوان‌های​ نیک باید هر کاری از دستش برمی‌آمد‌نامنظم​ انجام می‌داد تا او را مهار کند.

لحظه بعد، وینتور نوعی‌زودتر​ کابل فلزی انعطاف‌پذیر درآورد‌قرار​ و دور گردن رویاپرداز پیچید.

کابل خیلی زود به‌زودتر​ رنگ قرمز درخشید و‌قرار​ تقلاهای رویاپرداز شدیدتر شد.

اما نیک محکم نگهش داشت.

ده ثانیه بعد، تقلاهای رویاپرداز‌بار​ ضعیف‌تر شد و بعد از‌هوا​ نیم دقیقه، کاملاً از حرکت ایستاد.

نیک پرسید: «می‌تونم ولش کنم؟»

وینتور با حالت‌نامنظم​ تهوع گفت: «می‌تونی...‌آمد​ اوووق... ولش کنی.»

نیک آرام دستش را از‌لگدی​ حدقه‌های رویاپرداز بیرون کشید، اما‌کلفت​ همچنان رویاپرداز را نگه داشت.

وینتور سریع، قبل از‌شکست​ اینکه دوباره عق بزند گفت:‌بدن​ «بذارش تو گونیِ روی خشکی.»

نیک سر تکان‌نامنظم​ داد و رویاپرداز را‌نقطه‌ای​ به سمت خروجی کشید.

حدود یک دقیقه بعد، نیک‌فرود​ به خروجی فاضلاب رسید و‌هجوم​ رویاپرداز را روی خشکی کشید.

حالا نیک‌شلپ​ می‌توانست رویاپرداز را‌لگدی​ درست‌وحسابی برانداز کند.

قفسه سینه‌اش فرو رفته بود.

هر دو بالش شکسته‌زودتر​ بود؛ بال دوم در‌قرار​ حین درگیری خرد شده بود.

خون سیاه‌شدت​ از حدقه‌های‌زودتر​ خالی‌اش بیرون می‌زد.

یکی از پاهایش‌خورد​ با زاویه‌ای غیرطبیعی‌بال‌های​ خم شده بود.

خیلی از‌می‌خورد​ پرهایش کنده‌شکست​ شده بود.

خوشبختانه، این یک شبح بود.

این زخم‌ها برای کشتن یک‌فرود​ شبح کافی نبود و نهایتاً تا‌برد​ یک هفته دیگر کاملاً ترمیم می‌شد.

نیک نفس عمیقی کشید.

و بعد،‌می‌خورد​ درد به‌شکست​ جانش افتاد.

دو تا از‌نامنظم​ ناخن‌های دست چپ‌آمد​ نیک کنده شده بود.

سه تا‌شدت​ از انگشتانش‌زودتر​ شکسته بود.

بدنش پر از بریدگی بود.

سه شکاف عمیق‌چیزی​ و بزرگ روی کمرش‌استخوان‌های​ دهان باز کرده بود.

نیک حتی‌شدت​ درد شدیدی در‌فرود​ دنده‌هایش حس می‌کرد.

حدس می‌زد در‌نامنظم​ جریان درگیریِ زیر آب،‌نقطه‌ای​ کبود یا شکسته باشند.

و بدتر‌شلپ​ از همه، بینی‌اش‌لگدی​ هم شکسته بود.

نیک غرق در درد بود. می‌دانست زخم‌هایش‌استخوان‌های​ قطعاً دچار عفونت وحشتناکی می‌شوند، چون تمامشان حسابی‌زودتر​ در مایع چندش‌آور فاضلاب شستشو داده شده بودند.

فقط امیدوار بود‌نامنظم​ وینتور راهی برای‌آمد​ درمانش داشته باشد.

نیک می‌دانست اگر بخواهد‌زودتر​ به داروهای موجود در درگز‌بیفتد​ دل ببندد، مرگش حتمی است.

توانایی‌اش کمی مقاومت در برابر عفونت‌ها و‌راحتی​ سموم به او می‌داد، اما مطمئن نبود‌توانایی​ برای این وضعیت کافی باشد یا نه.

«اووووق!»

نیک صدای عق‌نامنظم​ زدن وینتور را هنگام‌نقطه‌ای​ خروج از فاضلاب شنید.

نیک به سمت‌نامنظم​ وینتور چرخید و‌آمد​ به او نگاه کرد.

در آن لحظه، وینتور چهار دست‌وپا روی‌راحتی​ زمین افتاده بود و طوری سرفه می‌کرد‌توانایی​ و عق می‌زد که انگار داشت جان می‌داد.

«قبلش نتونست دنبالم بیاد تو‌بار​ فاضلاب، اما وقتی دید تو‌هوا​ خطرم، واقعاً پرید تو آب.»

اعتماد نیک به‌نامنظم​ وینتور به طرز‌آمد​ بی‌سابقه‌ای بیشتر شد.

وینتور، وارث اتوکشیده خانواده ملفیون، پسری که هر وقت‌بیفتد​ دستش به چیزِ ذره‌ای کثیف می‌خورد مدام آن را‌لحظه‌ای​ پاک می‌کرد، برای نجات او توی فاضلاب پریده بود.

«شاید اون‌قدرها هم‌خورد​ که اول فکر‌بال‌های​ می‌کردم افاده‌ای نیست.»

«پاش که‌می‌خورد​ بیفته، واقعاً‌شکست​ آدم قابل‌اعتمادیه.»

نیک نفس عمیقی کشید.

در آن‌شدت​ لحظه، غرق‌زودتر​ در سرخوشی بود.

ریسکش جواب داده بود!

موفق شده بود!

نیک گفت: «وینتور.»

نیک فقط‌شدت​ صدای عق زدن‌فرود​ دیگری را شنید.

«موفق شدیم!»

ناولها | novelha.net