چپتر 162: 162
0«این یکی فروشی نیست.»
[معلومه که نیست.] (لیرا)
[۴۰ تا جادو؟ این معادل استاتوسِ ۸ سطحه. انگار کهکرده سطحت برای ۳۰ دقیقه ۸ تا بره بالا. اصلاً نذارمحافظت شروع کنم به گفتن اینکه چقدر همچین چیزی مسخرهست.] (ارتا)
در واقع، برای یو ایلهان، به خاطر ارتقای مهارت آشپزیاش به سطح ۹۰غذای و افزایش متناسب تأثیر کلوچهها، این اثر به ۷۵ جادو برای یک ساعت افزایشبرابر یافته بود، اما تصمیم گرفت چیزی نگوید. در عوض، به پختن کلوچهها ادامه داد.
[نباید اول بررسی کنیکوچهعلیچپ که چطور همچین واکنشهنوز جادوییای اتفاق افتاده؟] (اسپیرا)
«حتی اگه اینطوری هم بهم التماس کنی، بازمبودند بهت نمیدم. اصلاً به وجود اومدن 'سطل غولپیکر'نکن از همون اولش هم یه اتفاق تصادفی بود.»
[تنها فرضیه اینه که 'نفس' که از خون اژدها ساخته شده،نظر احتمالاً با استفاده از خمیر کلوچه به عنوان واسطه، دوباره بادستهای سطل غولپیکر تشدید شده. همونطور که میدونی، اژدهایان نژاد مرموزی هستن.] (ارتا)
با وجود اینکه ارتا به یو ایلهان پریده بود، خودش هم دقیقاًزیادی به همان نتیجه رسیده بود. وقتی یو ایلهان به او خیره شد، خودشدوخته را به کوچهعلیچپ زد و سرش را برگرداند، اما گونههایش هنوز سرخ بودند.
[اژدهایان... پسوقتی یعنی باید برمسرش اژدها بکشم...؟] (اسپیرا)
[میر اینجاست، پسسرش حتی شوخیش روهنوز هم نکن!] (لیرا)
اسپیرا که به طرز غیرمنتظرهای تمایل زیادی به غذای خوب پیدا کرده بود، به نظر میرسید کاملاً شیفتهی کلوچههادوخته شده است و در حالی که یو ایلهان به پختن ادامه میداد، به او چشم دوخته بود. یو ایلهانهمیشه برای محافظت از کلوچهها در برابر دستهای شیطانی او، سریع آنها را بستهبندی کرد و در موجودیاش قرار داد.
«بیاین اسمباید اینا رو بذاریممیر 'کلوچههای مغزدار جادویی'.»
[سادهترین همیشه بهترینه!] (لیرا)
[اسم خوبیه. حتی اگه موقعیتی پیش بیادسرخ که مجبور بشیم اسمش رو بگیم، ازاینجاست بس خجالتآوره نمیتونی به زبون بیاریش!] (ارتا)
به این ترتیب، کلوچههای مغزدار جادویی بازخورد مثبتی از همه دریافت کردند. حدود ۵۰شیفتهی هزار عدد دیگر با استفاده از ۱۰۰ لیتر 'نفس' تولید شد و همگی به موجودیقرار یو ایلهان رفتند. این کار، یو ایلهانِ قدرتمند را حتی از قبل هم قویتر میکرد.
تمرین نیزه بزرگ شکافندهی کیهان، خلق محصولات، پختن کلوچه و تولید 'نفس' —غذای برنامهی یو ایلهان هنوز هم حسابی پر بود. اگر امکان داشت، میخواست اینمحافظت دو ماه را به همین منوال تمام کند... اما پایان کار فرا رسیده بود.
«اعلیحضرت، دیگهوقتی هیولایی برایکوچهعلیچپ تجزیه نداریم.»
«فکر کنم محصولات وبرگرداند موجودی کافی برای 'اشکبودند فرشته' هم تهیه کردیم.»
[ایلهان، بیا حالاطرز 'شیطان ارتعاش منحرف'زیادی رو تجزیه کنیم!] (لیرا)
«اَه!»
یو ایلهان خون بالا آورد وبرگرداند بدنش را در هم پیچید. با اینبرم حال، فرشتهی بیرحم به او رحم نکرد.
[خیلی هیجانزدهامکوچهعلیچپ که ببینم باهاشگونههایش چی میسازه.] (لیرا)
[خب، واقعاًنکن نوع خاصی ازتمایل هیولا بود.] (ارتا)
[نمیخوام دوباره ببینمش.برم مدام من رو یادشوخیش اون مانگا میندازه.] (اسپیرا)
«مانگا؟»
کانگ میره طعمه را گازگونههایش گرفت! با این وضعیت، جایگاهباید امپراتورِ اسمیِ او به باد میرفت!
یو ایلهان باطرز چهرهای شرورانه به سهغذای فرشته برگشت و پرسید:
«چی میخواین؟»
[کلوچه.]
[کلوچه.]
[بو... کلوچه!]
او یک بسته کلوچهی مغزدار جادویی باز کرد و در دهان هر کدام ازخوب فرشتهها یکی گذاشت. با نگاهِ «بازم میخوام» آنها مواجه شد، اما از آنجا که ممکنشیطانی بود بیشتر تهدیدش کنند، برنامهریزی کرد که آنها را در فواصل زمانی مشخص بهشان بدهد.
سپس، جسد شیطانخیره ارتعاش منحرف رابرگرداند از موجودیاش بیرون آورد.
«واو، اینکوچهعلیچپ تیکهی چندشآوربرگرداند دیگه چه کوفتیه؟»
«با اینکهنکن مرده، پوستشغیرمنتظرهای داره میلرزه...»
«هیس، شماها برین یهبکشم کم مبارزهی تمرینی یانکن یه همچین چیزی بکنین.»
یو ایلهان چاقوی تجزیه را بیرون آورد و قبل از شروع به کار، دربکشم فکری عمیق فرو رفت؛ چطور باید این... چیزی را که هنوز با وزوز میلرزید،میرسید تجزیه میکرد؟ مهم نبود چقدر در تجزیه استاد بود، نمیتوانست فوراً این را بفهمد.
'آیا به خاطر ویژگیهای ذاتی پوستشه که میلرزه؟ نه،یعنی امکان نداره اینطوری باشه. بافتها به هم متصلن. بهغیرمنتظرهای قلب... آره، میدونستم. یه اندام جادوییِ مجزا وجود داره.'
پس از رسیدن به این نتیجه، یو ایلهان بالاخره چاقو را به دست گرفت. با وجود اینکه ارتعاش کمتر از زمانبرابر زنده بودنش بود، اما مجبور شد برای بریدن پوستش مقدار عظیمی از قدرت فیزیکی و قدرت جادویی صرف کند و درپیش نهایت مجبور شد چند کلوچهی مغزدار جادویی در دهانش بیندازد و خروجی مهارت 'شعله' را بالا ببرد تا بتواند آن را ببرد.
از سرش که کاملاً سوراخ شده بودشوخیش شروع کرد، بدن را دقیقاً به دوخوب نیم تقسیم کرد و پوستش را کند.
در این فرآیند، او باید رشتههای قدرت جادویی را که بهیعنی پوست چسبیده بودند با دقت بیرون میآورد؛ برای بیرون کشیدنِ کاملِزیادی رشتهی جادویی، مجبور بود گوشت را ببرد و استخوانها را تکهتکه کند.
در نهایت، قلب را بیرون کشید و کُرهی ارتعاشکنندهی ناخوشایندیباید را که به رنگ سفید مایل به خاکستری بود، خارج کرد.غذای این همان اندام جادوییِ اصلی بود که باعث لرزش پوست میشد.
[حس ناخوشایندی میده.] (لیرا)
[خیلی شجاعی که با دستمیر خالی بهش دست میزنی. من یهتمایل نفرین وحشتناک ازش حس میکنم.] (اسپیرا)
«آره، مهارت 'مقاومت درکوچهعلیچپ برابر نفرین برتر' من دارهسرخ دقیقه به دقیقه میره بالا.»
اندام جادویی حاوی مقدار مضحکی مانا بود، تا حدی که او را به این فکر انداخت که آیاغیرمنتظرهای این در واقع همان سنگ جادوست؟ اما برخلاف سنگهای جادو که کاربر میتوانست آزادانه آنها را کنترل کند،دستهای این چیز همزمان با تولید مانا، ویژگیهای مانا را فقط در یک جهت تغییر میداد = قدرت ارتعاش.
«فکر کنمنکن فقط بتونم همینطوریتمایل ازش استفاده کنم.»
[چرا صدات اینقدربرم ضعیف به نظراینجاست میرسه؟ این غیرمنتظرهست.] (لیرا)
تمام موادی که یو ایلهان تا به حال با آنها کار کرده بود، موادی بودند کهاینجاست خودشان به تنهایی هدفشان را انجام میدادند. مواردی هم بودند که متقابلاً به مواد دیگر سودحالی میرساندند، اما این اولین باری بود که چیزی به این شکل از نظر فیزیکی متصل بود.
«حتی پوست هم اندامهای جادوییِ کوچیکِ بیشماری داره، رشتههای جادوییباید که جای خود دارن، هستهی اصلی هم همونطوریه. اگه بخوام اینغذای رو توصیف کنم، این چیز خودش به تنهایی یه آرتیفکت کامله.»
[پس انجام هرگونهطرز پردازش اضافی روشزیادی برات سخته، درسته؟] (ارتا)
«دقیقاً.»
یو ایلهان با لبخندی تلخ سر تکان داد. البته، اگر تلاش میکرد میتوانستبرم با استخراج ساختار آن چیزی بسازد، اما این کار چیزی بیشتر از یک کپیِنظر ضعیف از شیطان ارتعاش منحرف نمیشد. او باید این ماده را بیشتر بررسی میکرد.
او مدتی به این فکر کرد کهسرخ چگونه از این مادهی چندشآور اما استثناییاینجاست استفاده کند و زیر لب زمزمه کرد:
«مهندسی جادو.»
بله، شاید با مهندسی جادو امکانپذیر میشد. احساس میکردطرز برکت زندهی خدای آهنگری دارد این را به او میگوید.کاملاً بنابراین، تصمیم گرفت فعلاً آن را در موجودیاش نگه دارد.
[بقیهش فقط آشغاله؟] (ارتا)
«گوشت و استخوانها هم کاملاً عجیب و غریبن. اونهایعنی این توانایی رو دارن که انرژی رو تقویت و ساطعتمایل کنن، در حالی که ویژگیهای انرژیِ دریافتشده رو حفظ میکنن.»
[این شبیهِ...] (لیرا)
«آره، تشدید. با وجود اینکه قابلیت تشدیدش از این نظرغیرمنتظرهای که باید در تماس با انرژی باشه، مثل 'چکش رعد'،شیفتهی خیلی ضعیفتره، اما خودِ قابلیت تقویتکنندگیش در واقع خیلی خوبه.»
به همین دلیل بود که قابلیت آن تقریباً هیچ تأخیر زمانی نداشت. پوست که جای خوداینجاست داشت، حتی استخوانها و گوشت هم اندامهای جادویی داشتند. این اثباتی بر این بود که اینحالی هیولا با تمام هیولاهایی که تا به حال با آنها روبهرو شده بود، کاملاً تفاوت داشت.
اما اگر نقطه ضعفی هم وجود داشت، این بود که حتی منابع انرژی خارجی که بهنکن بدنش نفوذ میکردند را هم تقویت میکرد. ارتعاش اندام جادوییاش و ارتعاش حمله یو ایلهان باچشم هم تداخل پیدا کرده، تعادل را به هم زده و در نهایت جانش را گرفته بود.
به عبارتی، این یک شمشیر دولبه بود، اماخوب البته، اگر یو ایلهان آن را به روشیحالی مناسب پردازش میکرد، به یک سلاح استثنایی تبدیل میشد.
«اگه یکی دوبرم تا دیگه ازشاینجاست بود، خیلی بهتر میشد.»
[داشتم باوقتی خودم میگفتمکوچهعلیچپ چرا اینو نگفتی...]
یو ایلهان اول آزمایش کرد که آیا میتواند استخوانها را با استفاده ازمیر «شعله ابدی» پردازش کند یا نه، اما نتیجه یک شکست مفتضحانه بود. نسبتمیرسید قابلتوجهی از هیولاها استخوانهایی با خواص فلزی داشتند، اما این هیولا جزو آنها نبود.
علاوه بر این، به محض تماس با شعله میسوخت و وقتی هم کهکاملاً سعی میکرد آن را ببرد، به ارتعاش درمیآمد و گند میزد به همهچیز؛بستهبندی بنابراین مادهای بود که تقریباً داشت او را از شدت اعصابخوردی دق میداد.
«هوووف.»
[داری تسلیم میشی؟]
«عمراً، کلمه "عقبنشینی" تو فرهنگگونههایش لغت من وجود نداره. فقطباید گردش به چپ و راست داریم!»
منظورش از «گردش به راست» این بود کهخوب گوشت و استخوانها را به قطعات ریز خردحالی کند، رطوبتشان را بکشد و از آنها پودر بسازد.
در این فرایند، ویژگیهای «زره تمامتنه استخوان ترکیبی» خودی نشان دادند. او با استفاده از قابلیتی کهنظر به او اجازه میداد با استفاده از آب و مانا یخ بسازد، رطوبت موجود در استخوانها وموجودیاش گوشت را جمعآوری کرد تا در بیرون یخ ایجاد کند که نتیجهاش خشک شدن فوری آنها بود!
[به نظر میرسهخیره مهارت خیلی خفنیبرگرداند برای مبارزه باشه.]
«آره، به شرطی که حریفیگونههایش پیدا بشه که همونطور ثابت وایسهبرم تا من رطوبت بدنش رو بکشم.»
یو ایلهان با مهربانی جواب لیرا را داد و تمام پودرنظر را داخل «سطل غولپیکر» ریخت. دلیلش این بود که خواص پودر درشیطانی حال حاضر برای استفاده در هر چیزی بیش از حد ضعیف بود.
خواص ذاتی پودر بسیار قوی بود و مانای اژدهایی که سطل غولپیکر را تشکیل میداد همکرده نمیتوانست به راحتی به آن نفوذ کند، اما از آنجایی که تا به حال هیچچیزی وجود نداشتکرد که سطل غولپیکر نتواند بر آن غلبه کند، تصمیم گرفت آن را به همان حال رها کند.
اگر همهچیز طبق پیشبینی یو ایلهانبرگرداند پیش میرفت، سلاحهایی که تولید میکردباید بار دیگر صنعت تسلیحات را دگرگون میساخت!
[پس تا وقتی که اونگونههایش آماده بشه میخوای چیکار کنی؟باید میخوای مثل اینا تمرین مبارزه کنی؟]
«نه، با اینکه گفتنش یکم شرمآوره، اما اونا برایپیدا اینکه تو تمریناتم کمکی باشن خیلی ضعیفن... و آره،چشم باید مهارت "نیزه قطعکننده کیهان بزرگ" رو تمرین کنم.»
[همم، خوبه.]
یو ایلهان که دیگر نمیتوانست نگاه خیره و چشمان درخشان اسپیرا راباید تحمل کند، در نهایت نیزهاش را برداشت. او عزمش را جزم کردخوب تا آن را سریع یاد بگیرد و از شر غرغرهای اسپیرا خلاص شود!
سه روزکوچهعلیچپ از آنبرگرداند زمان گذشت.
حالا دیگر زمان زیادی تا از بین رفتن حصارپیدا باقی نمانده بود. یو ایلهان در نهایت به اینچشم نتیجه رسید که فرایند آمادهسازی پودر به پایان رسیده است.
[همهشون قرمز شدن؟]
[آخه میخوایوقتی با اینکوچهعلیچپ پودر چیکار کنی؟]
[ظاهرش که شبیه پودر کریستاله. اماهنوز چون میدونم در اصل گوشت و استخونمیر بوده، بیشتر حالم رو به هم میزنه.]
«اگه قابلیتهاش روطرز ببینی، احتمالاً حرفتزیادی رو پس میگیری.»
طی این سه روز پردازش در داخل سطل غولپیکر، مانای اژدها ذرات پودر را فشرده کرده و آنهامیرسید را کوچکتر و سختتر ساخته بود. این کار حتی خواص آنها را تقویت کرده بود و حالا، ویژگیبیاین جدیدی پیدا کرده بودند که حتی با یک حرارت دادن ساده توسط مهارت «شعله»، با قدرتی وحشتناک منفجر میشدند.
او آن را آزمایش کرد و تخمین زدهنوز که احتمالاً یک مشت از این پودر میتواند یکشوخیش هیولای رده سوم در سطح ۱۲۰ را پودر کند.
[ها؟]
[این...]
«آره، باروت.»
و البته باروتی که با نمونههای اصلی متفاوت بود، بهبودند این معنا که هرچه انرژی بیشتری به آن تزریق میشد، چهتمایل آتش و چه رعد و برق، قدرت انفجاری بیشتری پیدا میکرد!
این انقلابی بود که میتوانستگونههایش بر ضعف مطلق قدرت آتشباید بشریت در برابر هیولاها غلبه کند.
[پس قضیهنکن اینه. میتونستی باهاشتمایل همچین کاری کنی.]
[حتی نمیتونستم تصورش رو بکنم. فکر میکردم ایننکن یه نسخه نسبتاً ضعیفتر از تشدیده، اما اصلاًکرده باورم نمیشد که سطل غولپیکر بتونه تقویتش کنه.]
در حالی که رطوبت را استخراج میکرد، حجم کلی آن کاهش یافته بود و ذرات در داخل سطل غولپیکر حتیغیرمنتظرهای بیشتر فشرده شده بودند، بنابراین مقدار نهایی پودری که یو ایلهان به دست آورده بود تنها حدود ۳۰۰ کیلوگرم بود. باآنها این حال، اگر سعی میکرد همه اینها را یکجا با مهارت «شعله» مشتعل کند، یک کشور کامل با خاک یکسان میشد.
[این یه ماده فوقالعادهبرگرداند خطرناکه. شاید در حال حاضریعنی خطرناکترین ماده روی زمین باشه.]
[نکنه میخواینکن اینا روغیرمنتظرهای هم بفروشی!؟]
«نه، این فقط برایبکشم تجهیزاتی استفاده میشه کهنکن قراره برای خودم بسازم.»
یو ایلهان از قبل موتور محرکی به نام «کش لاستیکیبودند غولپیکر» را در اختیار داشت. «پایل بانکر» هم سلاحی بودغیرمنتظرهای که از خاصیت ارتجاعی همین کش لاستیکی غولپیکر استفاده میکرد.
اما چه میشد اگر باروتی به آن اضافه میکرد که با وام گرفتن آتش ازشوخیش مهارت «شعله»، نیروی حتی بیشتری تولید میکرد؟ آیا کار کردن هماهنگ این دو موتور محرکحالی نتیجهای غیرقابلتصور به همراه نداشت؟ چیزهایی که تا الان غیرممکن به نظر میرسیدند، حالا ممکن میشدند.
بهخصوص در رابطه باغیرمنتظرهای چالشی که اخیراً بایدخوب با آن روبرو میشد.
[داری اینو آماده میکنی تامیر اگه لازم شد بری داخلغیرمنتظرهای اون دنیا ازش استفاده کنی؟]
[آه، پسوقتی اینطوریه. پسکوچهعلیچپ هدفت اینه که...]
«دقیقاً.»
یو ایلهان بدون تردید تأیید کرد. باغذای اینکه گفتنش با زبان خودش بهشدت ناخوشایندشیفتهی بود، اما در حال حاضر چارهای نداشت.
«من به سلاحی نیاز دارم که قدرت آتش کافیطرز برای نفوذ به پوست اون شیطان ارتعاش منحرف رومیرسید داشته باشه، حتی زمانی که تو حالت پنهانکاری نیستم.»
مدت کوتاهی پس از آن، حصار ایجادگونههایش شده توسط «ساعت شنی ابدیت» از بینبکشم رفت و گروه یو ایلهان به بیرون آمدند.
گذشته از برند چندجهانی و احیاشده «ونگارد»، او ذخیرهای به اندازه چندین سال برای برند دسر درجهیکطرز «اشک فرشته» آماده کرده بود و حتی تجهیزات جدیدی ساخته بود تا جانور شیطانی منحرف را که بهبرابر راحتی تکنیک باران نیزههای دوربرد و قابلبازیابی یو ایلهان را دفع کرده بود، از روی زمین محو کند.
پردههای عصرنکن تجارت در زمینتمایل بالا رفته بود.
یادداشتهای نویسنده:
اینکه او چه چیزی ساختهاینجاست یک راز است. ببخشید؟ خیلیتمایل واضح است؟ اوه، میدانستم اینطور میشود.
یادداشتهای مترجم:
بچهها شما امروز ترکاندید! نکند تولدم است؟ این پنجمین فصلباید حمایتشده در این هفته است! الان فقط حدود ۵ فصل ذخیرهغذای دارم. به نظر میرسد که واقعاً باید بنشینم و ترجمه کنم...
این یک فصل حمایتشده است!
و... آره. به نظر میرسد که اوغذای دیگر نیازی ندارد نگران موجودی تجهیزات ونگارد باشد...است او به اندازه «چندین سال» از آنها ساخته...
لذت ببرید!
پ.ن: کسانی که مشکل تبلیغات دارند، به نظر میرسدطرز غیرفعال کردن جاوا اسکریپت خوب جواب میدهد. امتحانش کنید.میرسید روشش را اینجا نمیگویم، چون من متخصص کامپیوتر نیستم.
ویرایش شده توسط: Chamber (احتمالاً Koukouseidesu بعداً نگاهی به آن میاندازد.)
نیاهاها آره! 😀
۱. مطمئن نیستم چطور این راطرز ترجمه کنم، اما در ژاپنی چیزیپیدا شبیه به «کوکیهای پر از جادو» میشود.