---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

همه به جز من بازگشته‌اند

چپتر 175: 175 • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 175: 175

0

آسمان‌هایی به رنگ خون بدون حتی لکه‌ای ابر، و سرزمین‌هایی که در نوری ناخوشایند غرق شده بودند. با‌همه‌چیز​ اینکه یو ایل‌هان دنیاهای زیادی را تجربه کرده بود، این اولین دنیایی بود که فقط با تماشایش احساس‌ارتعاش​ ناخوشایندی به او دست می‌داد. اگر به خاطر بگو مگوی فرشتگان در کنارش نبود، نمی‌توانست لبخندش را حفظ کند.

[کووووووه!]

[??? ???? ?????? ?????????? تجربه.]

«اوه، و اینم از تجربه‌ش.»

یو ایل‌هان در حالی که به سقوط شیطان ارتعاشی منحرفی که تا به حال‌هیولا​ تعداد زیادی از آن‌ها را شکست داده بود نگاه می‌کرد، زیر لب غرولند کرد.‌بانکر​ در دستانش، راننده مرگ که کار هیولا را تمام کرده بود، هنوز گرما ساطع می‌کرد.

«هوف، این یکی سخت بود.»

همه‌چیز تا آنجا خوب پیش می‌رفت‌می‌شن​ که با پایل بانکر، یک پیچ استخوانی‌بیرون​ را عمیقاً در بدن آن فرو کرد.

با این حال، بعد از آن هر چقدر هم که با چکش رعدآسا به آن ضربه زد، هیولا در برابر‌خوب​ ارتعاش مقاومت کرد و نبرد به این سادگی‌ها تمام نمی‌شد؛ این موضوع باعث شد تا او خطرات را به جان بخرد‌موضوع​ و با راننده مرگ در دستانش به جلو یورش ببرد و دیوانه‌وار رویش دریل کند. این نوع رنج غیرقابل توصیف بود.

[این شیاطین، قطعاً‌شکست​ دارن قوی‌تر می‌شن. از‌زیر​ این بابت مطمئنم.] (لیرا)

لیرا در حالی که نزدیک شدن یو ایل‌هان به‌کرد​ شیطان برای بیرون کشیدن پیچ را تماشا می‌کرد، این‌ساطع​ را زیر لب گفت. ارتا هم با او موافق بود.

[از اونجایی که یو ایل‌هان داره قوی‌تر می‌شه، نبردها‌لیرا​ باید آسون‌تر بشن، اما یه جورایی حس می‌کنم تو هر‌اونجایی​ نبرد داره تو موقعیت‌های افراطی و خطرناکی قرار می‌گیره.] (ارتا)

[این به خاطر اینه که اختلاف سطح بین این شیاطین و یو ایل‌هان از‌ساطع​ همون اول خیلی زیاده، برای همین سرعت پیشرفت یو ایل‌هان در مقایسه باهاشون ناچیز‌بدن​ به نظر می‌رسه. باید بهتون یادآوری کنم که اون هنوز تو رده سومه.] (اسپیرا)

[درسته، اما...]

در حالی که فرشتگان مشغول گپ زدن بودند، یو ایل‌هان شیطان ارتعاشی را تجزیه کرد.‌تمام​ او اندام جادویی که روی پوست هیولا ارتعاش ایجاد می‌کرد را کنار گذاشت و رطوبتش‌استخوانی​ را کشید تا خشک شود. تمام این فرآیندها در دستان او بسیار طبیعی به نظر می‌رسیدند.

با این حال، او مجبور شد کارش را در همان جا متوقف کند، چرا که دیگر فضایی برای ساخت‌اونجایی​ باروت جادویی نداشت. وقتی با استفاده از ساعت شنی ابدیت یک حصار باز می‌کرد، به حساب اجساد روی هم تلنبار‌اول​ شده رسیدگی می‌شد. با وجود اینکه او اندازه کلی وسایل را چندین بار فشرده کرده بود، اینونتوری‌اش داشت پر می‌شد.

«به نظر می‌رسه‌زیر​ باید یه مدت‌دستانش​ برگردم به زمین.»

[پس قصد داری برگردی؟] (لیرا)

«البته. اگه بهم بگی که روی‌می‌کرد​ زمین هم یه منطقه شکار مثل اینجا‌کار​ هست، ممکنه یه جور دیگه فکر کنم.»

مهم نبود که زمین چقدر سریع توسعه یافته بود، آنجا هنوز دنیایی بود که زمان زیادی‌گفت​ از دومین فاجعه بزرگ آن نمی‌گذشت. هنوز سیاه‌چاله‌های بی‌شماری وجود داشتند که فقط هیولاهای رده اول‌قرار​ بیرون می‌دادند، افراد رده سوم زیادی وجود نداشتند و رده چهارم‌ها را در هیچ کجا نمی‌شد دید.

در مقابل، اینجا چطور بود؟ با وجود اینکه تک‌تک آن‌ها قدرت ترسناکی داشتند، اما‌ساطع​ مقدار تجربه به دست آمده نیز قطعاً زیاد بود. یو ایل‌هان قصد داشت تا‌بدن​ آخر این مکان را ببیند، حتی اگر مجبور می‌شد برای تجدید قوا به زمین برود.

«اما هنوزم دلم می‌خواست اینجا‌نگاه​ یه گونه هوشمند وجود داشته باشه.‌راننده​ به نظر می‌رسه که هیچ‌کدومشون نیستن.»

[اگه این شیاطین‌شکست​ همون گونه هوشمند باشن‌زیر​ چی کار می‌کنی؟] (لیرا)

«اون وقت دیگه‌قطعاً​ از انسان بودن‌می‌شن​ دست می‌کشم، لیرا!»

[باشه، پس‌می‌کرد​ بیا فرشته‌غرولند​ بشیم!] (لیرا)

او این‌طور به لیرا جواب داد، اما در واقع، یو ایل‌هان فکر می‌کرد که بسیار بعید است این شیاطین گونه‌های هوشمند‌سخت​ اینجا باشند. دلیلش ساده بود. آن‌ها نه صحبت می‌کردند و نه ارتباطی برقرار می‌کردند. هیچ احتمالی وجود نداشت که آن‌ها به‌نبرد​ روشی ارتباط برقرار کنند که یو ایل‌هان نتواند درک کند، زیرا او مدت‌ها پیش مهارت درک زبان را به استادی رسانده بود.

به نظر می‌رسید گشت‌زنی در این دنیا پایانی ندارد. حتی زمانی که با استفاده از ندای تباهی با سرعت بالایی‌یکی​ پرواز می‌کرد، تنها چیزی که می‌دید شیاطینی با رنگ‌های مختلف و درختان بائوباب بود که به نظر می‌رسید زمین را‌ارتعاش​ به آسمان متصل می‌کردند. خب، نه، او دقیقاً نمی‌دانست اسمشان چیست. فقط چون شبیه آن‌ها بودند، بهشان می‌گفت درختان بائوباب.

«چقدر زمان گذشته؟»

یو ایل‌هان در حالی که داشت آب یا همان‌کار​ سم مهلک درخت بائوباب را می‌نوشید، این موضوع را‌همه‌چیز​ با لیرا چک کرد. او با لبخندی پاسخ داد.

[چهار و نیم ماه.‌داده​ می‌خوای بری میر رو‌غرولند​ ببینی، مگه نه؟] (لیرا)

«آره، بدجور دلم می‌خواد ببینمش.»

یو ایل‌هان مطیعانه این موضوع را تأیید کرد و میوه‌ای را از درخت بائوباب چید که البته آن‌موافق​ هم به شدت سمی بود. طعمش کاملاً خوب بود، هرچند بعد از اینکه پوستش را کند و با‌سطح​ شعله ابدی کبابش کرد، کمی ترش شده بود. او گازی زد و با دهان پر به صحبتش ادامه داد.

«اما این واقعیت که هیچ‌کس با من تماسی نگرفته، یعنی هیچ مشکلی پیش نیومده. اون دنبال من نمی‌گرده،‌همه‌چیز​ پس چه فایده‌ای داره که من اول برم ببینمش؟ اگه آدم هر کاری که دلش می‌خواد رو انجام بده،‌مقاومت​ دیگه نمی‌تونه به کارایی که واقعاً نیاز به رسیدگی دارن برسه. این فقط تبدیل به یه حلقه بی‌پایان می‌شه.»

[اگه همه مثل تو‌داده​ فکر می‌کردن، دیگه هیچ گونه‌کرد​ هوشمند منقرض‌شده‌ای وجود نداشت.] (لیرا)

[در عوض، همه تبدیل به یه آدم‌زیر​ گوشه‌گیر می‌شدن. انجام دادن کارها تو زمانی که‌تمام​ آدم دلش می‌خواد، یه راه‌حل معمولیه. آخخخخخ.] (ارتا)

یو ایل‌هان گونه‌های ارتا را کشید. او‌بابت​ به اندازه کافی تنها بود و ارتا‌کشیدن​ دقیقاً باید دست می‌گذاشت روی نقطه ضعفش!

[اییک، فقط به خاطر اینکه ما‌دستانش​ نمی‌تونیم اینجا از قدرت‌هامون به عنوان‌هنوز​ فرشته استفاده کنیم، تو خیلی داری...] (ارتا)

[همم، از این جوری که داری بال‌هات رو‌غرولند​ به هم می‌زنی، به نظر می‌رسه داری ازش‌هنوز​ لذت می‌بری. یا شاید این فقط تصور منه؟] (اسپیرا)

[ارتا یه منحرفه که فقط با‌می‌کرد​ این‌جور کارها می‌تونه حس کنه تو‌مرگ​ یه رابطه‌ست، پس کاریش نمی‌شه کرد.] (لیرا)

یو ایل‌هان ارتا را حسابی تنبیه کرد‌بابت​ و دو تا میوه کباب‌شده دیگر هم خورد.‌تماشا​ طعم ترش و تلخش واقعاً درجه یک بود.

[حالا تلخیش به‌زیر​ کنار، این فقط‌دستانش​ یه سمه!] (ارتا)

«راستش، دلم می‌خواد مقاومت‌داده​ در برابر سم مهلک‌غرولند​ رو هم تکامل بدم...»

[پس کل‌آن‌ها​ زندگیت شده‌داده​ تمرین.] (لیرا)

فقط مقاومت در برابر سم مهلک نبود. یو ایل‌هان در‌نزدیک​ همان جا بیش از ده میوه را بلعید و در‌داره​ حالی که آنجا ایستاده بود، مهارت‌های دیگرش را هم تمرین کرد.

این‌ها شامل مهارت کلاسش یعنی خدای مرگ، شعله، مهارت‌هایی که اکنون مدام به کار‌ساطع​ می‌گرفت مانند قدرت فوق بشری و بازسازی متعالی، و همچنین مهارت‌هایی که در آن‌بدن​ حالت تمرین می‌کرد، مانند نیزه با مسیر غیرقابل ردیابی و نیزه شکافنده کیهان کبیر می‌شد!

«هنوز یه ماه نشده‌داده​ که آخرین بار از‌غرولند​ ساعت شنی استفاده کردم، درسته؟»

[هنوز نه.] (ارتا)

«لعنتی، باید هر جور شده‌قوی‌تر​ قبل از رده چهارم، نیزه‌نزدیک​ شکافنده کیهان کبیر رو یاد بگیرم...»

[کارهای زیادی هست که‌غرولند​ می‌خوای قبل از رده‌مرگ​ چهارم انجام بدی.] (لیرا)

«اما هر چی بیشتر مهارت‌هام رو قبل‌زیر​ از رده چهارم بالا ببرم، احتمال به‌هیولا​ دست آوردن یه کلاس بهتر بیشتر می‌شه.»

[البته، این درسته. اما برای‌نگاه​ جبرانش، سختی ماموریت ارتقای کلاس هم‌راننده​ تا کهکشان آندرومدا بالا می‌ره.] (لیرا)

یو ایل‌هان اصلاً به آینده اهمیتی نمی‌داد. او فقط باید‌نزدیک​ در همان زمان نگران تغییر کلاسش می‌بود. مشکل فعلی، نیزه شکافنده‌می‌شه​ کیهان کبیر بود که باید همین الان آن را یاد می‌گرفت.

تا الان، نیزه با مسیر غیرقابل ردیابی آن‌قدر کم‌دردسر شده بود که‌هنوز​ او در استفاده همزمان از سه ضربه تقریباً هیچ فشاری حس نمی‌کرد، اما‌پیچ​ در مورد نیزه شکافنده کیهان کبیر، نمی‌توانست یک نکته کلیدی را درک کند.

او اکنون می‌توانست قدرت یک شمشیر و یک شلاق را همزمان بیرون بکشد، و همچنین قدرت یک شمشیر و یک سلاح کند را با‌خوب​ هم ترکیب کند، اما به محض اینکه واقعاً این کار را انجام می‌داد، مزیت‌های نیزه‌ها به نوعی ناپدید می‌شدند یا تعادل فیزیکی‌اش به هم‌جان​ می‌خورد. او می‌توانست درک کند که چرا اسپیرا تازه بعد از رسیدن به رده ششم توانسته بود به سختی این مهارت را یاد بگیرد.

[تنها چیزی که کم داری زمانه. پیشرفتت‌زیر​ همین الانش هم خیلی سریعه. با کمی‌هیولا​ زمان بیشتر، قطعا می‌تونی موفق بشی.] (اسپیرا)

«نه، باید راهی باشه‌دارن​ که بیشتر از این‌مطمئنم​ کوتاهش کنم. مطمئنم که هست...!»

اما نتونست توی سه ساعت ناقابل اون راه رو پیدا‌هیولا​ کنه. از اونجایی که نمی‌تونست تا ابد اینجا بمونه و‌خوب​ نیزه‌اش رو تاب بده، تمرین امروزش باید همین‌جا تموم می‌شد.

«لعنت بهش، لعععععععنننننتتتتت!»

یو ایل‌هان تصمیم گرفت پیدا کردن راه رو به بعد موکول کنه و نیزه رو با تمام توانش،‌ساطع​ همراه با ناامیدی، نفرت و البته وزن اینونتوری‌اش، به زمین کوبید. زمین با صدای مهیبی لرزید و یو‌چکش​ ایل‌هان با این فکر که کنترل کاملی روی انتقال وزن یک سلاح کند به نیزه داره، سر تکون داد.

اما اون ضربه نیزه که می‌شد اون رو یه‌لیرا​ بررسی میان‌دوره‌ای و تخلیه خشم در نظر گرفت، عواقب‌موافق​ خیلی جدی‌تری از چیزی که فکر می‌کرد به همراه داشت.

شوک وارد شده به زمین عظیم بود و از اونجایی که تعادل‌هنوز​ قدرت هم به طرز عجیبی هنرمندانه بود، زمین هم‌زمان با ضربه‌ای که‌بانکر​ زد شکافته شد و منظره‌ای در ده‌ها متر زیر زمین نمایان شد.

«ها، هی. فکر کنم بتونم‌نگاه​ از این استفاده کنم. اسم‌دستانش​ این تکنیک رو چی بذارم؟»

[فکر می‌کنی فقط با اسم گذاشتن روی‌زیر​ یه چیزی مهارت به دست میاری؟ مهارت‌های فعال‌تمام​ به اون آسونی که فکر می‌کنی نیستن.] (لیرا)

[من به اسم تکنیک‌ها‌دارن​ اهمیتی نمی‌دم، پس بیا‌مطمئنم​ حرکت کنیم... ها؟] (ارتا)

چشمان ارتا برقی زد. نگاهش به سوراخ عمیق زیرزمینی در شکافی بود که یو ایل‌هان‌هوف​ باز کرده بود. یو ایل‌هان هم رد نگاهش رو دنبال کرد و به اونجا خیره‌بعد​ شد، اما نتونست چیزی پیدا کنه. با این حال، ارتا با صدایی پر از انتظار گفت.

[فکر کنم‌آن‌ها​ تراکم مانا اون‌نگاه​ پایین بیشتره.] (ارتا)

[حالا که‌آن‌ها​ دقت می‌کنم،‌داده​ واقعاً همین‌طوره...] (لیرا)

[نه، من‌شیاطین​ مطمئنم. قطعاً اون‌قوی‌تر​ پایین بیشتره.] (اسپیرا)

«خب؟ این دنیا حتماً زیر زمین‌دستانش​ تراکم مانای بیشتری نسبت به سطحش‌هنوز​ داره. این چه ربطی به من داره...؟»

یو ایل‌هان جمله‌اش رو به صورت سوالی بیان کرد. حالا که نگاه‌مرگ​ کرد، متوجه شد نگاه فرشتگان روی او قفل شده. اون چشم‌ها شبیه‌خوب​ چشم‌های یه مسافر تشنه بود که توی بیابون یه واحه پیدا کرده.

«...چی؟ منظورتون اینه‌شکست​ که باید بکنمش؟‌می‌کرد​ اون... چیز... بی‌پایان رو؟»

[نور رستگاری‌شیاطین​ باید اون‌دارن​ پایین باشه.] (لیرا)

[با مهارت‌های‌می‌کرد​ حفاری‌ات باید بتونی‌کرد​ انجامش بدی.] (ارتا)

[چرا همین‌جا رو کمپ اصلی‌ات‌نگاه​ نمی‌کنی؟ هر وقت شکار نمی‌کنی،‌دستانش​ می‌تونی زمین رو بکنی.] (اسپیرا)

حالا که کوچیک‌ترین سرنخی پیدا شده بود،‌زیر​ یو ایل‌هان چاره دیگه‌ای نداشت. گذشته از‌هیولا​ این، در نهایت هدفش شناسایی این دنیا بود!

با آهی عمیق، پایل بانکر مجهز به پیچ‌مطمئنم​ استخوانی رو بیرون آورد. روشی وجود داشت که هم‌زمان‌ارتا​ نیمه دیگه هدفش، یعنی شکار رو هم محقق کنه.

«آره، خب.‌می‌کرد​ به جاش همین‌جا‌کرد​ صداشون می‌کنم بیان.»

یو ایل‌هان پنهان‌کاری غیرفعالش رو لغو کرد و اول با ندای تباهی به‌کار​ هوا پرید، و بعد با هدایت یه موج ضربه‌ای به سمت بالا، به‌می‌رفت​ سرعت پایین اومد و پایل بانکرش رو به ده‌ها متر زیر زمین کوبید.

بووووووووووووم!

صدایی که انگار آسمون در حال فرو ریختن بود، تا فاصله‌های خیلی‌برای​ خیلی دور طنین‌انداز شد. اما این پایان کار نبود. پایل بانکر درایور‌آسون‌تر​ مرگ یو ایل‌هان هنوز منتظر نوبتش بود تا از اعماق وجودش فریاد بکشه.

«اگه چیزی پیدا‌زیر​ نشه، اینجا رو‌دستانش​ با خاک یکسان می‌کنم.»

[اون وقت‌آن‌ها​ بهت یه‌داده​ بوس می‌دم!] (لیرا)

«تو که‌آن‌ها​ همیشه همین‌داده​ کارو می‌کنی.»

یو ایل‌هان حتی در حال غر زدن هم درایور مرگ رو به پیچ متصل کرد. لطفاً‌گفت​ یه چیزی اون پایین باشه، و لطفاً حداقل یه عالمه از اون شیاطین منحرف رو احضار‌قرار​ کنه – یو ایل‌هان در حالی که مانا رو وارد درایور مرگ می‌کرد، این‌طور دعا کرد.

در حالی که یو ایل‌هان بدون اینکه بدونه یا براش مهم باشه‌مرگ​ که چطور مردم زمین نیروهاشون رو برای توسعه زمین یا هماهنگی با‌خوب​ دنیاهای دیگه متحد کردن، مشغول کارش به عنوان یه حفار بود –

در دنیایی خارج از دانش یو ایل‌هان،‌زیر​ توطئه‌ای که هر کسی ممکن بود بهش فکر‌تمام​ کنه و نگرانش باشه، در حال وقوع بود.

«ارتش شیاطین نابودی و ارتش‌قوی‌تر​ نور درخشان؟ اون دوتا چطور‌نزدیک​ می‌تونن با هم همکاری کنن؟»

«باور کردن یا نکردنش به خودت بستگی داره.‌مرگ​ به هر حال، با این وضعیتی که پیش‌یکی​ می‌ره، مطمئناً اوضاع برای شما خسته‌کننده می‌شه، نه؟»

در دنیایی که یو ایل‌هان هرگز به اونجا نرفته بود، یا بهتره بگیم نمی‌دونست‌هیولا​ که «دروازه‌ای به سمتش» وجود داره، افراد زیادی در حال گفتگو بودن. اما بزرگ‌ترین‌بانکر​ مشکل این بود که افراد حاضر در اونجا هر کدوم از دنیاهای متفاوتی بودن.

با فعال شدن کار مزدوری و باز شدن مسیر تجارت بین دنیاهای‌مرگ​ مختلف، اون‌هایی که از تورهایی که با بیشترین دقت پهن شده بود‌خوب​ فرار کرده بودن، آروم آروم مثل کپک روی نون شروع به رشد کردن.

«زمین خیلی خطرناکه. و وضعیت فعلی که توش‌مطمئنم​ دنیاهای زیادی از طریق زمین به هم متصل شدن،‌ارتا​ حتی خطرناک‌تر هم هست. همه با این موافق نیستن؟»

«ناخوشایند و دردسرسازه. بله، درسته.»

«وقتی غریبه‌ها به دنیامون حمله کردن‌می‌کرد​ و فهمیدیم که نه می‌تونیم بیرونشون‌مرگ​ کنیم و نه بکشیمشون، واقعاً ناخوشایند بود.»

«پس حتماً داری درباره‌داده​ روش حل همه این مشکلات‌کرد​ حرف می‌زنی. اون روش چیه؟»

نگاه همه روی یک نفر متمرکز شد‌بابت​ – کسی که همه اون‌ها رو به‌کشیدن​ اینجا دعوت کرده بود. او با پوزخندی گفت.

«چیز سختی نیست. فقط کافیه پشت سر فرشتگان، توی هر کدوم‌تمام​ از دنیاهاتون یه «آرایش جادویی ساده» بسازید. با فعال کردن هم‌زمان‌می‌رفت​ همه اون‌ها، جادو کامل می‌شه و دیگه نیازی نیست نگران زمین باشید.»

میزبان مراسم، بدون اینکه حتی به احتمال پنهان کردن چیزی فکر کنه،‌مرگ​ نقشه رو نشون داده بود. بال‌های سیاه و تاریک پشت سرش، به وضوح‌پیش​ نشون می‌داد که وابستگی او به ارتش نور درخشان، سازمان فرشتگان سقوط‌کرده است.

«فقط اینکه، چون این یه جادوی در مقیاس جهانیه، هر چی تو دنیاهای بیشتری این کار رو انجام بدیم بهتره. دنیاهای زیادی نیازه تا‌خوب​ قدرت زمین و همین‌طور قدرت خدایی که روش تأثیر می‌ذاره رو کاملاً سرکوب کنیم. پس از حالا به بعد، شما باید وارد عمل بشید‌جان​ – به عنوان مزدور و تاجر – با زمین و افراد زیادی از دنیاهای دیگه ارتباط برقرار کنید و دایره نفوذمون رو افزایش بدید.»

«چه تو گذشته و چه‌قوی‌تر​ الان، نمی‌تونم بفهمم موجودات برتر چی‌شدن​ می‌گن. خب، باشه. این جادو چیه؟»

«سوال خوبیه. ما بهش می‌گیم...»

فرشته سقوط‌کرده پوزخندی زد. لبخند روی‌می‌کرد​ صورتش به همون اندازه که جذاب‌مرگ​ بود، شیطانی هم به نظر می‌رسید.

«"آزادی".»

یادداشت نویسنده:

این یاروها مثل‌زیر​ سوسک می‌مونن، حتی نمی‌میرن‌راننده​ و هی بالا میان.

آرک تازه تموم‌شکست​ شده و اون دوباره‌زیر​ داره کار حفاری می‌کنه!

ایل‌هان داره‌آن‌ها​ توسط لیرا‌داده​ آموزش می‌بینه!؟

یادداشت مترجم:

من از کلمه «گونه‌های هوشمند» استفاده کردم اما نویسنده در واقع چیزی رو نوشته‌ساطع​ که به «بشریت» ترجمه می‌شه. پس اساساً وقتی می‌گم «گونه‌های هوشمند» منظورم اون‌هایی هستن که‌فرو​ مسئولیت رو بر عهده دارن یا گونه‌های اصلی هستن. اه، لعنت بهش. منم نمی‌دونم، باشه؟

یه سوال، باید به جاش از کلمه «بشریت» استفاده کنم؟‌دستانش​ در نظر داشته باشید که این «بشریت» ممکنه به الف‌ها،‌یکی​ دورف‌ها، بیست‌من‌ها یا چیزهایی از این دست اشاره داشته باشه.

ناولها | novelha.net

یادداشت مترجم

متن مبدأ فاقد شماره و عنوان فصل بود.