چپتر 169: 169
0«اون دیگه چه کوفتیه!»
«داره تیکههای گولم میباره...!»
«یه دریل! خیلی خفنه!»
سلاح جدید یو ایلهان نه تنها گولم، بلکه بقیه را همقابلیتهای شوکه کرد. او واقعاً از مهمات استخوانی به عنوان پیچ استفادهمیشود کرده بود؟ و یک دریل «الکتریکی» روی آن نصب کرده بود؟
مهمتر از همه، اومیخواست داشت آن گولم غولپیکرجوابش را در لحظه رنده میکرد!
[کووااااااک!]
«اووووووه!»
[خیلی سریعه!سال همین الانشم ۵قدم متر کنده!؟] (لیرا)
[حرصآوره... خیلی حرصآوره!] (ارتا)
در همین حین، یو ایلهان در نهایت یک مهارتمرتبط جدید یاد گرفته بود. او وارد قلمرویی شده بود کهمیشود در هزار سال تنهاییاش هرگز به آن قدم نگذاشته بود.
[مهارت «حفاری» را به دست آوردید. تمام قابلیتهای مرتبط با حفاری با افزایش سطح مهارت بالا میروند و کیفیت آیتمهای استخراجشده نیز بیشتر میشود.]
حتی تصورش را هممیخواست نمیکرد روزی برسد کهجوابش چنین مهارتی یاد بگیرد!
«مسیر حمالیقدم واقعاً هیچحفاری تهی نداره.»
[الان دیگه واقعاً دارم میترسمدست که نکنه بخواد تو تمام مسیرهایسطح ممکن کار یدی استاد بشه...] (لیرا)
لیرا به حرف صادقانه یو ایلهان تیکه انداخت. یو ایلهان میخواست در مورد اینکه لیرابالا او را چه فرض کرده جوابش را بدهد، اما از آنجایی که به معنای واقعیبگیرد کلمه داشت یک گولم را رنده میکرد، حق به جانب نبود و جلوی خودش را گرفت.
[مهارت حفاری به سطح ۲ رسید.]
[مهارت حفاری به سطح ۳ رسید.]
[مهارت حفاری...]
[مهارت...]
هرچه بیشتر در بدن گولم حفر میکرد و هرچه دریل بیشتر میچرخید و قطعات فلزی رانبود به اطراف پخش میکرد، سطح مهارت حفاری بالاتر میرفت. مهم نبود یو ایلهان چقدر در کارچقدر یدی مهارت داشت، اینکه یک مهارت از سطح ۱ با این سرعت بالا برود کاملاً غیرطبیعی بود.
با این حال، «هدف» حفاری در حال حاضر، در قلمرو حفاری، میتوانست به عنوان غولآیتمهای مرحله آخر در نظر گرفته شود؛ گولمی ساخته شده از آلیاژ فلزی باستانی! جای تعجبهیچ نداشت که افزایش مهارت او با کلنگ زدن برای استخراج سنگ آهن قابل قیاس نبود!
[مهارت حفاری به سطح ۱۵ رسید.]
در اصل، مهارت باید حتی سریعتر از این بالا میرفت، اما ازمعنای آنجا که قطعات پراکندهای که بدن گولم را تشکیل میدادند هنوز توسطمیچرخید خود گولم کنترل میشدند، حفاری یو ایلهان در واقع اصلاً موفقیتآمیز نبود.
به این معنی که یو ایلهان در واقع داشت باافزایش آزمون و خطا و شکست خوردن، مهارتش را بالا میبرد!حتی میشد دید که این گولم چه حریف شگفتانگیز و وحشتناکی است.
[گووووووووه!]
در حالی که یو ایلهان داشت از فرصت زدن دو نشان با یک تیر برای تمرین مهارتها و باز هم تمرین مهارتهامیشود لذت میبرد، گولم از اینکه بدنش داشت متلاشی و خرد میشد احساس خطر کرد. حتی وقتی سعی کرد با جمع کردن دوبارهیدی قطعات، بدنش را بازسازی کند، انسانهای حقیر زیر پاهایش با تمام توان مانع این کار میشدند، بنابراین نتوانست کاری از پیش ببرد!
بنابراین، در نهایت یک انتخاب افراطی کرد. مقدار عظیم ثبتها و مانایی کهواقعی در طولانیمدت در این کوه سنگی جمعآوری کرده بود! با استفاده از تمامفلزی آنها، حمله برگ برندهای را پیاده کرد که در حالت عادی برایش غیرممکن بود!
«ها؟»
از آنجا که یو ایلهان روی دریلتمام کردن بدن گولم تمرکز کرده بود، اولینکیفیت کسی که متوجه تغییر شد نا یونا بود.
«خرابهها دارن یهتنهاییاش نور عجیب ازنگذاشته خودشون ساطع میکنن!»
«چرا خرابههاتیکه باید بدرخشن...میخواست همه برین عقب!»
کانگ میره بلافاصله بعد از او فریاد زد. پس از آن، ورودی با یککیفیت «بوم!» منفجر شد و فلزات سفیدی که راهروی داخلی را تشکیل میدادند همگی بهمسیر هوا پرتاب شدند! نا یونا به محض دیدن این صحنه با چشمانی درخشان فریاد زد!
«داره ترکیب میشه!»
«متوقفش کنین! جلوشو بگیرین!»
کانگ میره در حالی که یک نیزه رعد و برق شلیک میکرد، فریاد زد.کلمه صاعقه قدرتمندی که بسیار فراتر از جادوی رده سوم بود، به بخشی از تودههایپخش فلزی سفید برخورد کرد، اما به نظر نمیرسید آن فلز مرموز اصلاً آسیبی دیده باشد.
«هااااپ!»
نفر بعدی یومیر بود. از آنجا که او همین الان شکست کانگ میره را دیده بود، سعی کردبیشتر به جای نابود کردنشان، آنها را به دوردست پرت کند، اما فلز در واقع طوفان بادی را که اوبخواد ایجاد کرده بود کاملاً بلعید. هرچه نباشد داشتیم در مورد جادوی اژدها حرف میزدیم، حتی اگر رده سوم بود!
«گریه، بابا!»
وقتی شکست خورد، دنبال بابایش گشت! خوشبختانه، در آن زمان، یو ایلهان نیز تغییرات کوهجانب سنگی را حس کرده بود. در حال حاضر، فقط فلزاتی که خرابهها را تشکیل میدادندمیرفت واکنش نشان میدادند، اما در چشمان یو ایلهان، کارهای این گولم به همینجا ختم نمیشد.
از لرزشهای جزئی زمین یا حرکت مشکوک مانا، اومرتبط کاملاً مطمئن بود. در بدترین حالت، ممکن بود کلبیشتر کوه سنگی متلاشی شده و با بدن گولم ترکیب شود!
«اَه، چاره دیگهای ندارم...!»
حتی در حالی که غر میزد که تازه برای یادگیریتمام مهندسی جادو به اینجا آمده بود و حالا داشت همهنیز چیزش به تاراج میرفت، مجموعه بعدی کارتهایش را بیرون آورد.
در حالی که خودش هنوز «دریل مرگ» را محکم چسبیدهاما بود، با استفاده از قابلیت جمعآوری از راه دورِ موجودیاش،رسید چیزی را روی شانههای گولم احضار کرد که عبارت بود از...
«چهارگانه بالیستای مرگ!»
[اسمشون خیلی کلیشهایه.] (لیرا)
[ولی واقعاً مجبوری هرهرگز بار که چیزی رودست درمیاری اینطوری داد بزنی؟] ۱
[مگه نمیدونی ارتا،انداخت رویاهاش تو همیناینکه چیزا نهفتهست.] (اسپیرا)
دور تا دور سوراخ عظیمی که یو ایلهان هنگام حفر کردن ایجاد کرده بود،کیفیت چهار بالیستای غولپیکر در جهتهای شرق، غرب، جنوب و شمال ظاهر شدند. آنها بامسیر خشابهایی پر شده بودند که حداکثر ۵۰ تیغه تیزِ قابل بارگذاری در خود داشتند.
راستش را بخواهید، فقط از روی ظاهر، تفاوت چندانی با بالیستاهای نصبی کهمیروند قبلاً ساخته بود نداشتند ۲، اما او از مقایسه شدن با آنها امتناعمهارتی میکرد، چرا که این یکی «برای کار کردن نیازی به دست انسان نداشت».
«هوپ! یکمسال نیزه استخوانیهرگز بخور هیولای فضایی!»
یو ایلهان برای لحظهای دریل را رها کرد و ۴ سنگ جادویی رده سوم از موجودیاشنبود بیرون آورد و سریع پرتابشان کرد. وقتی چهار سنگ جادویی در هوا نور درخشانی از خود ساطعاینکه کردند، بالیستاها که حالا مانای لازم برای فعالسازی را دریافت کرده بودند، همگی شروع به شلیک کردند.
آنها ابتدا خودشان را روی زمین محکم کردند و باافزایش صدای جیرجیر مسیرشان را تنظیم کردند، و سپس قطعات فلزیحتی را که سعی داشتند با بدن گولم ترکیب شوند، هدف گرفتند.
باروت جادویی و کش لاستیکی غول که به مقدار زیاد ساخته بود، درمیروند آن بالیستاها استفاده شده بود، بنابراین قدرت مخرب بینظیری نسبت به قبل داشتندمهارتی و شروع به تکهتکه کردن فلزات سفیدی کردند که سعی در بازسازی گولم داشتند!
[ضربه مهلک!]
«حالا این دیگه چه کوفتیه!»
«دردناک به نظر میرسه.»
«آقای یو ایلهان.تنهاییاش شما واقعاً هیچنگذاشته مهندسی جادویی یاد نگرفتین...؟»
«ما وقت برای حرفمیخواست زدن نداریم! اعلیحضرت، کلجوابش کوه سنگی داره میلرزه!»
[کوگوگووووووووووووووه!]
گولم نیز متوجه اتفاقاتی که روی شانههایش میافتادقابلیتهای شد. فلزاتی که برای ترمیم بدنش فراخوانده بود،استخراجشده در حال انفجار و بارش به پایین بودند!
با این حال، فقط همین کافی نبود تا ارادهاش را خاموش کند. مانای اینسطح منطقه از قبل با آن طنینانداز شده بود. با پذیرش اراده برای قویتر و محکمترمهارتی شدن به منظور شکست دادن متجاوزان، مانا زمین را برای استفاده در اختیارش قرار میداد.
[کووووووه!]
اگر از بالا به پایین غیرممکن بود، پس از پایین شروع میکرد! زمینی که مردم روی آن پا گذاشته بودند،حتی طوری بالا آمد که گویی ارادهای از خود داشت و با بدن گولم ترکیب شد. طبیعتاً زلزلههایی رخ داد وکار سوراخهایی در همهجا ظاهر شد، و افراد روی زمین مجبور شدند به جای مبارزه، اول روی نجات دادن خودشان تمرکز کنند.
در این لحظه،نگذاشته این گولم فرمانروایآوردید این منطقه بود!
لیرا فریاد زد: «داریهرگز سر یاد گرفتن مهندسی جادوآوردید به کشتن میدی خودت رو!»
ارتا گفت: «آه،انداخت کارمون تمومه. ویرانههااینکه کاملاً فرو ریختن!»
ایلهان گفت: «مشکلی نیست.حفاری اگه یه کاری برای اینمرتبط گولم بکنیم، همهچی درست میشه!»
اسپیرا گفت: «عالیه،نگذاشته یو ایلهان. روحیهتآوردید باید همینطور باشه!»
ارتا با کنایه گفت:هرگز «ولی به چشم من،دست اون فقط یه خوشبینِ ناامیدکنندهست!»
یو ایلهان دندانهایش را به هم سایید و با قدرت بیشتری دث درایور را در دست فشرد.جلوی در هر صورت، او داشت عمیقتر به درون بدن گولم نفوذ میکرد. اگر تا انتها و پایینتریناین قسمت بدنش را سوراخ میکرد، دیگر مهم نبود چقدر سعی کند خودش را تقویت کند، از حرکت میافتاد!
«ویرانهها کاملاً فرو ریختن!»
«ویرانههای ریختهشدهقدم دارن باحفاری گولم ترکیب میشن!»
فارغ از اینکه زمین در حال فروپاشی بود، یا اینکه بدن گولم با گذشتسطح زمان بزرگتر میشد، یو ایلهان فقط روی سوراخ کردن گولم تمرکز کرد. او هر چهمهارتی مانا داشت به کار گرفت و تمام حواسش را معطوف به مته و خودش کرد.
کار یدی چیزی بود که به محض همسو شدن جسم و روح در یک جهت،جانب بازدهیاش به سرعت افزایش مییافت! همانطور که یو ایلهان پیش از این با نیزه و شمشیرمهم یکی شده بود، حالا با مته یکی شد و به حفاری در بدن گولم ادامه داد!
مهارت حفاری به سطح ۳۰ ارتقا یافت. بازدهی مربوط به تمام حفاریها افزایش مییابد و اکنون قادر به استخراج فلزات جادویی هستید که با روشهای معمول قابل استخراج نیستند.
این لحظه، یک معجزه بود.
[گوهوک، گوووووووااااااه!]
قطعات فلز سفید که پس از سوراختمام شدن توسط یو ایلهان همچنان تحت کنترلکیفیت گولم حرکت میکردند، همگی از حرکت ایستادند!
بله. توانایی استخراج فلزات جادویی به این معنا بود که فلزات جادویی استخراجشده توسط یو ایلهاناستخراجشده دیگر تحت کنترل گولم نبودند. البته، او برای به دست آوردن مالکیت فلز جادویی باید مقدارنداره مشخصی مانا مصرف میکرد، اما در حال حاضر، این موضوع اصلاً برایش فشاری به حساب نمیآمد!
مهارت حفاری به سطح ۳۱ ارتقا یافت.
مهارت حفاری به سطح ۳۲ ارتقا یافت.
مهارت حفاری...
مهارت...
وقتی مالکیت فلزات جادویی که تا الان نمیتوانست بهآوردید دست بیاورد، همگی به یو ایلهان منتقل شد، سطحآیتمهای مهارت حفاری دوباره با سرعت شروع به افزایش کرد.
با این حال، یو ایلهان تمام اعلانهای ارتقا سطح روی شبکیه چشمش را نادیده گرفتجانب و کاری را که الان باید انجام میداد، پیش گرفت؛ یعنی قرار دادن تمام فلزاتمیرفت جادوییِ بیحرکت در اینونتوریاش. آن هم قبل از اینکه گولم بخواهد کار دیگری با آنها بکند!
«هاه.»
«یه جورایی حس میکنمحفاری فشار گولم داره کم میشه...مرتبط فقط من اینطور فکر میکنم؟»
نه.
خب، بدن گولم سریعتر از چیزی که یو ایلهان بتواند حفر کند در حالکلمه بزرگ شدن بود، اما تمام آنها فقط تختهسنگهایی بودند که کوه سنگی را تشکیل میدادند.بالاتر قدرت اصلی پشت گولم، یعنی فلز جادویی، داشت در لحظه وارد اینونتوری یو ایلهان میشد!
[گوووه، گوووووووووه!]
گولم غرش کرد؛ گویی میخواست بگوید که استخراج شدن توسط یک انسان آن همکیفیت در حالی که زنده است، غیرقابلقبول است. در همان لحظه، نیزههای تیزی از دیوارهمسیر سوراخی که یو ایلهان با دث درایور و پیچ استخوانی حفر کرده بود، بیرون زدند!
«کرگ؟!»
ارتا فریاد زد: «یو ایلهان!»
لیرا با شوک گفت:حفاری «میتونه فرم داخل بدنشقابلیتهای رو هم تغییر بده؟!»
این فریاد شوکهشده ارتا و لیرا بود. یو ایلهان به محض اینکه متوجه تغییرکیفیت در مانا شد، ایجیس را فراخواند و از آسیب در امان ماند، اما گولممسیر روی تغییر شکل درونش تمرکز کرد و دهها، صدها و هزاران نیزه بیرون کشید!
نه تنها این، بلکه به آرامی، خیلی آرام، اما به طور حتم، سوراخی که یو ایلهان حفر کرده بود نیز دربیشتر حال کوچک شدن بود. از آنجایی که یو ایلهان تمام قطعات فلزی تشکیلدهنده بدن را در اینونتوریاش قرار داده بود، این یککار بازسازی نبود. گولم فقط داشت مانند دیوانهها بدنش را فشرده میکرد و در عین حال بخشهای بیرونی را فقط با تختهسنگها میساخت!
یو ایلهان حتی پس از تایید اینکه سوراخ در حال کوچکآنجایی شدن است، دث درایور را رها نکرد، اما وقتی صدها نیزهبدن فلزی به ایجیس برخورد کردند، نتوانست جلوی عرق سردش را بگیرد.
با خودش گفت: «فکرحفاری کنم یه صحنه مشابهقابلیتهای تو فیلم اره دیده بودم...!»
لیرا جیغ کشید:نگذاشته «کیااااک! اسم همچینآوردید فیلم ترسناکی رو نیار!»
مهم نبود دفاع ایجیس چقدر خوب باشد، او نمیتوانست تضمین کندقابلیتهای که تا ابد دوام بیاورد. یو ایلهان در حالی که نیزههاییمیشود که از زیرش ظاهر میشدند را دفع میکرد، وضعیت را بررسی کرد.
«چقدر دیگه بایدانداخت حفر کنم تااینکه به زمین برسم؟»
ارتا گفت: «تقریباً تمام بخشهای فلز جادویی رو رد کردی. مهم نیست چقدر سعی میکنه با استفادهنیز از تختهسنگهای کوه بدنش رو شکل بده، در نهایت، دلیل اینکه میتونه بدنش رو حرکت بده اینهدارم که از فلزات جادویی ساخته شده، پس اگه بتونی اون رو قطع کنی، میتونی بکشیش. مشکل اینجاست که...»
اسپیرا حرفش را کامل کرد: «اینکهآوردید قبل از اون اتفاق، بلعیده میشیم. یومیروند ایلهان، اول باید از اینجا فرار کنیم.»
«نه.»
یو ایلهانتیکه پرید وسطمیخواست حرف اسپیرا.
«اگه از بیرون حمله کنیم هیچ راهحلیتمام وجود نداره. باید از داخل کارش رو تمومآیتمهای کنیم. پس... بیاین از کارت آخر استفاده کنیم.»
او آهی کشید. اگر دردست حفاری استاد شده بود، نیازی نبودسطح چنین خطراتی را به جان بخرد!
یو ایلهان با جسارت دث درایور را در اینونتوریاشآوردید گذاشت. گولم پس از اینکه متوجه شد مته متوقف شده،استخراجشده غرش پیروزمندانهای سر داد، اما یو ایلهان هنوز نمرده بود!
او تمام بدنشانداخت را با ایجیس پوشاندفرض و نفس عمیقی کشید.
«واقعاً دلمقدم نمیخواست ازحفاری این استفاده کنم.»
لیرا گفت:قدم «اوووه، خیلی مشکوکدست به نظر میرسه.»
ارتا گفت: «یو ایلهان، مهمقدم نیست مقاومتت در برابر ویژگی آتشقابلیتهای چقدر بالا باشه، این کار فقط...»
او درتیکه دلش گفت:میخواست «مشکلی نیست. احتمالاً.»
مهمترین بخش ماجرا الان شروع میشد. در حالیقابلیتهای که پیچ استخوانی هنوز در داخل گولم مقاومتاستخراجشده میکرد! چشمان یو ایلهان به طرز مرموزی درخشید.
حتی الان هم، داخل بدن گولم کمکم در حال کوچک شدن بود. اگر پیچ استخوانی به بیرون پرتاببیشتر میشد، بلافاصله سعی میکرد شکاف را پر کند. یو ایلهان قصد داشت قبل از پر شدن آن شکاف، یکبخواد بمب کار بگذارد؛ با استفاده از تکنیک جابهجایی که اینقدر تمرینش کرده بود. جمعآوری و رهاسازی به طور همزمان!
«فووو.»
اگر این کار را با دقت انجام نمیداد، جان خودش هم در خطر میافتاد.کلمه اگرچه او مقاومت در برابر ویژگی آتش را داشت، اما هیچ مقاومتی در برابرپخش انفجار نداشت. بنابراین تحت هر شرایطی باید از برخورد انفجار با خودش جلوگیری میکرد.
او به پیچ استخوانی خیره شد و در یک لحظه، پلک زد. بلافاصله پس از آن، پیچ استخوانیبیشتر ناپدید شد و گولم آن قسمت را کوچک کرد و شکاف را پر کرد. این واقعاً در یکنکنه چشم به هم زدن اتفاق افتاد؛ لحظهای که به نظر میرسید هیچکس نمیتواند در مورد آن کاری انجام دهد.
حتی در حالی که سوراخدست داشت به سمت او کوچک میشد،سطح یو ایلهان لبخند بر لب داشت.
یادداشت نویسنده:
اسپیرا میفهمد رویاها چیستند.
لبخند یوتیکه ایلهان چهمیخواست معنایی دارد؟!
یادداشت مترجم:
۱. فکر کنمحفر این اشارهای بهفلزی انیمه دورایمون باشه.
۲. استفاده شده در فراتا.
۳. منفرض سری فیلمهایبدهد اره رو ندیدم...
یادداشت مترجم
شماره و عنوان فصل در متن مبدأ موجود نبود.