---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

خورشید را بکش

چپتر 466: پذیرش ریسک • ⏱ 6 دقیقه

چپتر 466: پذیرش ریسک

0

نیک نفس عمیقی کشید و با خودش فکر‌کنم​ کرد: «بیشتر از ۲۰ برابر. یه پوسته معمولی قراره‌داد​ بازیابی زفیکس رو فقط حدود ده برابر بیشتر کنه!»

فکر کرد: «تا‌عمل​ حالا کسی این‌باز​ کار رو کرده؟»

نیک به این فکر کرد‌بدتر​ که بدون اکسیر چطور می‌خواست‌چشماش​ این کار رو انجام بده.

«بدون اکسیر، عمراً دست به همچین کارایی می‌زدم. منم مثل بقیه فقط یه توپ‌همین​ می‌ساختم. بازیابی سریع‌تر زفیکس ارزشش رو نداره که بخوام حدود ۲۰ سال دیگه رو‌نگاه​ به عنوان یه کهنه‌کار اوج هدر بدم. من اصلاً وقت این کار رو ندارم.»

«تازه، هدفم لزوماً این نیست که قوی‌ترین آدم‌کنم​ دنیا بشم. آره، این کار تو رسیدن به‌جواب​ هدفم کمکم می‌کنه، اما خود هدفم اولویت داره.»

نیک به تمام مردم فقیری که تو‌آریا​ شهر خارجی زندگی می‌کردن فکر کرد و‌تکون​ فوراً حس کرد خونش به جوش اومده.

بعد به فرماندار‌بهتر​ فکر کرد که اصلاً‌استخراج‌گرها​ باعث نشد آروم بشه.

بعد از اون، کوگل‌بلیتز از ذهنش‌استخراج‌گرها​ گذشت و قارچ زرشکی رو تصور کرد‌مهم​ که داره تو خون فقرا حمام می‌کنه.

در نهایت،‌کشتیم​ آناتومی تو‌سهم​ ذهنش نقش بست.

نیک مطمئن نبود که اگه‌عمیق​ آناتومی به قدرت برسه، زندگی‌نگاه​ مردم عادی بهتر می‌شه یا بدتر.

البته که زندگی‌بهتر​ استخراج‌گرها بدتر می‌شد، اما‌استخراج‌گرها​ استخراج‌گرها مردم عادی نبودن.

نیک چشماش رو باریک کرد و با خودش فکر کرد: «اما‌الان​ الان اینا مهم نیست. من همین الانش با کوگل‌بلیتز تو یه‌کنم​ کشتیم و باید به سهم خودم تو این معامله عمل کنم.»

نیک یه نفس‌باید​ عمیق دیگه کشید و‌عمل​ چشماش رو باز کرد.

آریا و ورنون‌عمل​ با انتظار به‌باز​ نیک نگاه می‌کردن.

ورنون پرسید: «جواب داد؟»

نیک سر‌بهتر​ تکون داد. «آره،‌البته​ پوسته‌م رو دارم.»

ورنون نفس راحتی کشید.

خطرناک‌ترین بخش‌معامله​ ارتقا تموم‌کنم​ شده بود.

حالا، نیک فقط به‌می‌شه​ یه توانایی جدید نیاز داشت‌نبودن​ و می‌تونست ارتقا پیدا کنه.

ورنون قبل از‌می‌شه​ اینکه به آریا‌استخراج‌گرها​ نگاه کنه، گفت: «خوبه.»

آریا با حالتی‌باید​ خنثی به نیک نگاه‌عمل​ کرد. «چه توانایی‌ای می‌خوای؟»

طبیعتاً، وقتی پای اسپکترهای‌کنم​ کوگل‌بلیتز و توانایی‌هاشون در‌ورنون​ میون بود، آریا باتجربه‌تر بود.

نیک از قبل می‌دونست‌می‌شه​ چه توانایی‌ای می‌خواد، اما‌می‌شد​ جلوی خودش رو گرفت.

بعد اخم کرد‌می‌شه​ و آریا یکی از‌می‌شد​ ابروهاش رو بالا انداخت.

نیک ساکت‌کشتیم​ شد و به‌خودم​ زمین خیره موند.

نیک با خودش فکر‌کنم​ کرد: «مطمئن نیستم کسی تا‌انتظار​ حالا همچین پوسته‌ای ساخته باشه.»

«همه می‌گن باید یه پوسته‌بدتر​ گرد بسازی، اما به نظر نمیاد‌باریک​ این بهترین راه برای پیشرفت باشه.»

«این یعنی وقتی بحث‌بدتر​ قوی‌تر شدن وسطه، شاید هنوز‌چشماش​ جای بهینه‌سازی وجود داشته باشه.»

«و من تونستم یکی از این راه‌ها رو پیدا کنم. البته،‌آریا​ اگه بقیه هم به اکسیر دسترسی داشتن، شاید می‌تونستن این کار‌خطرناک‌ترین​ رو بکنن، اما نشنیدم کسی تا حالا این کار رو کرده باشه.»

«پس، حالا که یه راه برای بهینه‌سازی‌آریا​ بیشتر مسیر پیشرفت پیدا کردم، این احتمال‌تکون​ وجود نداره که راه دیگه‌ای هم باشه؟»

«جولیان همین الانش داره به شدت سریع‌استخراج‌گرها​ رشد می‌کنه و مطمئنم قبل از اینکه یه‌همین​ متخصص ویژه بشم، سعی می‌کنه من رو بکشه.»

«من به هر ذره قدرت اضافه‌ای که‌می‌شد​ بتونم به دست بیارم نیاز دارم، اونم‌همین​ بدون اینکه وقت زیادی براش تلف کنم.»

نیک نفس عمیقی کشید.

«باورم نمی‌شه که واقعاً می‌خوام این‌باز​ کار رو بکنم. می‌دونم که تا‌جواب​ چند دقیقه دیگه از خودم متنفر می‌شم.»

بعد، به آریا نگاه کرد.

نیک پرسید: «اگه‌می‌شه​ اهریمن تاریکی منو ببلعه،‌می‌شد​ راهی برای نجاتم هست؟»

چشم‌های ورنون گشاد شد‌سهم​ و ابروهای آریا از‌کنم​ روی تعجب بالا پرید.

سکوت.

آریا با تعجب‌بهتر​ پرسید: «می‌خوای اهریمن‌البته​ تاریکی تو رو ببلعه؟»

نیک سر تکان داد.

آریا پرسید: «چرا؟»

نیک گفت: «من تو زندگیم بارها با‌آریا​ کابوس روبه‌رو شدم، و باور دارم که می‌تونم‌پوسته‌م​ یه مدت نسبتاً طولانی در برابرش مقاومت کنم.»

«می‌خوام ببینم می‌شه از طریق‌بدتر​ اهریمن تاریکی، توانایی کابوس رو‌چشماش​ به دست آورد یا نه.»

ورنون و آریا آرام گرفتند.

آریا گفت:‌کشتیم​ «غیرممکنه. ما‌سهم​ قبلاً امتحانش کردیم.»

نیک گفت:‌معامله​ «به‌هرحال، بذار‌کنم​ منم امتحان کنم.»

آریا کمی‌عادی​ کلافه به‌می‌شه​ نظر می‌رسید.

ورنون گفت: «اگه این چیزیه‌البته​ که می‌خواد، باید قبول کنیم.‌باریک​ این بخشی از پیمان مرگه.»

آریا آهی‌کشتیم​ کشید و‌سهم​ چشم‌هایش را چرخاند.

این کار‌معامله​ شبیه یک‌کنم​ ریسک غیرضروری بود.

اهریمن تاریکی پیش از‌می‌شه​ این هم استخراج‌کنندگان را‌می‌شد​ به کشتن داده بود.

کار کردن با آن آسان‌البته​ نبود و بلعیده شدن توسط‌باریک​ آن، به‌طور ویژه‌ای خطرناک بود.

آریا گفت: «آره،‌باید​ راهی برای بیرون‌معامله​ کشیدنت هست. همینو می‌خوای؟»

نیک سر تکان داد.

آریا گفت: «خیلی‌خب.‌بهتر​ نمی‌تونم جلوتو بگیرم، مگه‌استخراج‌گرها​ اینکه ورنون رو بکشم.»

سپس، چمدان ورنون را‌بدتر​ برداشت و آن را‌نبودن​ به سمت نیک گرفت.

گفت: «برو‌کشتیم​ تو. من‌سهم​ می‌برمت اونجا.»

نیک بدون اینکه حتی نگاهی‌عمیق​ به ورنون بیندازد، به مه تبدیل‌پرسید​ شد و به داخل چمدان رفت.

ورنون فقط آه کشید.

و او تازه با خودش‌البته​ فکر کرده بود که خطرناک‌ترین‌باریک​ بخش ارتقا دیگر تمام شده است.

حالا، نیک‌کشتیم​ می‌خواست اهریمن تاریکی‌خودم​ او را ببلعد.

واقعاً مسخره بود.

آریا به ورنون نگاه‌می‌شه​ کرد و حالت درماندگی‌می‌شد​ خفیفی در چهره‌اش نمایان شد.

ورنون فقط شانه‌ای بالا انداخت.

آریا بی‌صدا آهی کشید.

سپس، چهره‌اش حالتی جدی‌کنم​ و مطمئن به خود گرفت‌انتظار​ و از دفترش بیرون رفت.

رفتار و ظاهر‌بهتر​ برای یک رئیس استخراج‌کنندگان‌استخراج‌گرها​ زفیکس اهمیت زیادی داشت.

دلیل اینکه نیک را داخل‌البته​ چمدان گذاشته بود، این بود‌باریک​ که حضورش را مخفی نگه دارد.

مهم بود‌کشتیم​ که کسی‌سهم​ نیک را نبیند.

رویای تاریک یکی از رقبای‌عمیق​ کوگل‌بلیتز بود و نیک با‌نگاه​ هیچ‌کس در کوگل‌بلیتز رابطه نزدیکی نداشت.

دیدن او که در‌می‌شه​ چنین وضعیت متشنجی همراه با‌نبودن​ آریا قدم می‌زند، شک‌برانگیز می‌شد.

آریا از کنار‌می‌شه​ چند کارمند گذشت و‌می‌شد​ چند طبقه پایین رفت.

آریا خیلی عادی دستش را روی‌معامله​ بخش نامحسوسی از دیوار کشید و‌ورنون​ به حرکتش در امتداد راهرو ادامه داد.

طبیعتاً این راهروها به‌شدت امنیتی بودند و‌آریا​ اگر کسی نمی‌دانست باید مراقب چه چیزهایی در‌پوسته‌م​ آن‌ها باشد، زنگ خطر را به صدا درمی‌آورد.

آریا به دری نزدیک‌می‌شه​ شد و دستش را روی‌نبودن​ کنسولی در کنار آن کشید.

در باز شد و او قدم‌استخراج‌گرها​ به داخل رختکنی گذاشت که پر‌اینا​ از یونیفرم‌ها و ابزارهای مختلف بود.

درِ پشت سرش‌باید​ بسته شد و او‌عمل​ چمدان را باز کرد.

نیک از چمدان‌عمل​ بیرون آمد و به‌آریا​ حالت عادی خود بازگشت.

آریا به سمت یکی‌می‌شه​ از دیوارها رفت و چیزی‌نبودن​ را برداشت. بعد گفت: «رسیدیم.»

چیزی که برداشت، شبیه به‌البته​ یک زوبین بود که طناب سفید‌الان​ بلندی به آن متصل شده بود.

نیک پرسید:‌کشتیم​ «قراره با همین‌خودم​ منو بکشین بیرون؟»

آریا سر تکان داد.

ناولها | novelha.net