---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

خورشید را بکش

چپتر 474: نهایی کردن نقشه • ⏱ 6 دقیقه

چپتر 474: نهایی کردن نقشه

0

خوشبختانه، زفیکس‌حتماً​ نیک با سرعت‌دست‌بالا​ فوق‌العاده‌ای بازیابی شد.

با آن پوسته شگفت‌انگیز و‌محضه​ سطح بالایش، بازیابی تمام زفیکسش‌حتماً​ به زحمت یک دقیقه طول کشید.

آریا گفت: «پس، ما‌جای​ به سهم خودمون تو‌کلافه​ پیمان مرگ عمل کردیم.»

نیک سر تکان داد.‌جای​ «فعلاً. اگه موفق بشم، هنوزم‌چیز​ باید یه ارشد بهم بدید.»

آریا گفت: «اگه.»

نیک گفت: «با این حال، درسته که کارهای الزامی انجام شده، اما‌خودت​ اگه یه کمک دیگه هم بهم بکنید قطعاً شانس موفقیتم بیشتر می‌شه.‌ورنون​ فکر کنم به نفع هردومونه که شانس موفقیتم تا جای ممکن بالا باشه.»

آریا کلافه‌نفع​ شد. «چیز‌جای​ خاصی تو ذهنته؟»

نیک سر تکان داد.

گفت: «تجهیزات. این یه مأموریت مخفیانه‌ست، به محض اینکه لو‌خودم​ برم، مأموریت شکست می‌خوره و می‌میرم. به خاطر همین، چیزهایی‌حاضره​ می‌خوام که برای فرار، مخفی موندن و ترور کردن کمکم کنن.»

شینگ!

تیغه نیک از مچش بیرون پرید و آن را رو به‌ذهنته​ آریا گرفت. «این تیغه شاید تو یه مبارزه عادی به درد‌همین​ بخوره، اما اگه باهاش به یه متخصص ویژه حمله کنم ممکنه بشکنه.»

آریا با شوک تکرار کرد: «حمله به یه متخصص ویژه؟‌خاصی​ این حماقت محضه! می‌فهمم که بعد از تبدیل شدن به‌می‌میرم​ یه متخصص حتماً حس فوق‌العاده‌ای داری، اما خودت رو دست‌بالا نگیر.»

نیک با خونسردی گفت: «بذار این مشکل خودم باشه. کسی که قراره بره تو آناتومی منم،‌ورنون​ ورنون هم اون‌قدر بهم ایمان داره که حاضره یه اکسیر بهم بده. من چیزهایی که نیاز دارم‌بدی​ رو بهت می‌گم، و اگه می‌خوای شانسم رو ببری بالا، به نفعتونه که به حرفم گوش بدی.»

آریا از غرور نیک کلافه شده‌می‌فهمم​ بود، اما می‌دانست الان وقت مناسبی‌خودت​ برای درگیری سر این چیزهای بی‌اهمیت نیست.

با کمی حرص گفت: «باشه.»

نیک سر تکان‌هردومونه​ داد. «ممنون. اگه ممکنه،‌باشه​ یه کفن سایه می‌خوام.»

چشمان آریا ریز شد‌خودت​ و شوک و خشم‌بذار​ در آن‌ها پدیدار گشت.

نیک لعنتی چطور‌کرد​ از وجود کفن‌های‌می‌فهمم​ سایه خبر داشت؟!

آن‌ها کاملاً محرمانه بودند!

چند ثانیه‌نفع​ به نیک‌جای​ چشم‌غره رفت.

نیک فقط با‌داری​ چهره‌ای بی‌تفاوت نگاهش‌نگیر​ را جواب داد.

آریا بعد از مدتی گفت:‌محضه​ «فکر کنم ورنون مشکلی نداشته‌حتماً​ باشه مال خودش رو بده بهت.»

در حال حاضر، مهم‌جای​ نبود نیک چطور از‌کلافه​ وجود کفن‌های سایه خبر دارد.

فعلاً در یک جبهه بودند.

نیک سر تکان داد. «یه جفت تیغه‌خونسردی​ مشت هم می‌خوام که اگه یه متخصص‌آناتومی​ ویژه با تمام قدرتش بهشون ضربه زد، نشکنن.»

آریا نمی‌فهمید نیک‌کرد​ چرا به چنین‌می‌فهمم​ چیز گرانی نیاز دارد.

هر چه باشد، اگر به یک متخصص‌باشه​ ویژه حمله می‌کرد، زمان باقی‌مانده از عمرش‌مخفیانه‌ست​ در این دنیا با ثانیه شمرده می‌شد.

با این حال،‌هردومونه​ پای بقای کوگل‌بلیتز‌بالا​ در میان بود.

علاوه بر این، آن‌ها همین حالا هم‌خونسردی​ اکسیر را به نیک داده بودند که‌آناتومی​ خیلی گران‌تر از یک جفت تیغه بود.

آریا گفت: «در حال حاضر‌محضه​ همچین چیزی نداریم، اما می‌تونیم‌حتماً​ تو چند ساعت آینده یکی بسازیم.»

نیک سر تکان داد.

بعد از آن، چند‌جای​ گجت دیگر هم درخواست‌کلافه​ کرد که چندان گران‌قیمت نبودند.

او مجموعه گران‌قیمتی از نیزه‌های‌دست‌بالا​ پرتابی نخواست، چون آن‌ها فقط‌خودم​ در فضاهای باز به کار می‌آمدند.

در راهروهای تنگ آناتومی،‌حماقت​ نیزه‌های پرتابی با وزنشان‌تبدیل​ فقط سرعتش را کم می‌کردند.

آریا پرسید: «همین؟»

نیک سر‌نفع​ تکان داد و‌ممکن​ گفت: «آره، همینه.»

آریا گفت: «خوبه. تا پنج ساعت‌نگیر​ دیگه همه‌چیز آماده می‌شه. فعلاً باید برگردیم‌بره​ پیش ورنون و برای حمله نقشه بکشیم.»

هر دو از واحد‌حماقت​ مهار بیرون آمدند و نیک‌شدن​ دوباره وارد کیف دستی شد.

آن‌ها به سمت‌هردومونه​ بالاترین طبقه برگشتند‌بالا​ و دنبال ورنون گشتند.

از آنجا که چند‌جای​ ساعت گذشته بود، ورنون‌کلافه​ دیگر در دفتر آریا نبود.

در عوض، توی دفتر خودش بود و حسابی‌بذار​ نگران به نظر می‌رسید؛ که البته منطقی بود،‌ورنون​ چون اوضاع برای کوگل‌بلیتز اصلاً خوب پیش نمی‌رفت.

درست بود که نیک شاید‌محضه​ به آن‌ها شانسی می‌داد، اما‌حتماً​ این شانس خیلی ناچیز بود.

آریا بعد از گذاشتن نیک در‌بالا​ دفتر ورنون، رفت تا به تجهیزاتی که‌مأموریت​ نیک برای مأموریت نیاز داشت رسیدگی کند.

در طول مدتی که‌جای​ گذشت، نیک و ورنون‌کلافه​ برای حمله برنامه‌ریزی کردند.

چون پای بقای کوگل‌بلیتز‌خودت​ در میان بود، ورنون‌بذار​ از هیچ‌چیز دریغ نکرد.

او با دادن نقشه‌ای تقریباً کامل از‌بعد​ ساختمان آناتومی به نیک، قدرت توانایی کوگل‌بلیتز‌نگیر​ در جمع‌آوری اطلاعات را به رخ کشید.

چند قسمت خاکستری و نامشخص بود، چون فقط‌کلافه​ قدرتمندترین اعضای آناتومی به آن‌ها دسترسی داشتند، اما‌اینکه​ نود درصد ساختمان با دقت کامل نقشه‌برداری شده بود.

آن‌ها حتی می‌دانستند نیمی‌جای​ از اسپکترها در کدام‌کلافه​ واحدهای مهار قرار دارند.

طبیعتاً، ورنون به نیک گفت‌دست‌بالا​ که این اسپکترها چه هستند‌خودم​ و چه کاری از دستشان برمی‌آید.

نیک به لطف پیشنهادی که آناتومی به تمام تولیدکنندگان داده‌حتماً​ بود، همه‌چیز را درباره نوزادان، نوجوانان، بالغ‌ها و ارشدها می‌دانست،‌قراره​ اما آناتومی هیچ اطلاعاتی درباره متعصبان خود منتشر نکرده بود.

اینجا بود‌نفع​ که ورنون‌جای​ به کمکش آمد.

طبق گفته ورنون، کوگل‌بلیتز از وجود چهار متعصب‌کلافه​ که متعلق به آناتومی بودند خبر داشت، اما نمی‌توانستند‌برم​ مطمئن باشند که پنجمی هم وجود دارد یا نه.

احتمالش بود که پنج‌خودت​ تا باشند و با‌بذار​ احتمالی بسیار ضعیف، شش تا.

اما قطعاً هفت تا نبودند.

وگرنه آناتومی در‌هردومونه​ دهه‌های گذشته خیلی‌بالا​ سریع‌تر رشد می‌کرد.

سرانجام، آریا با تمام تجهیزاتی که‌بالا​ نیک درخواست کرده بود برگشت و‌تجهیزات​ نیک همه‌شان را توی جیبش گذاشت.

آن سه نفر کمی بیشتر‌دست‌بالا​ برنامه‌ریزی کردند و در نهایت،‌خودم​ تصویر یک نقشه کامل شکل گرفت.

آریا پرسید:‌تکرار​ «همه با‌حماقت​ این نقشه موافقن؟»

ورنون سر تکان داد.

نیک اخم کرد.

آن دو‌حتماً​ نفر به‌خودت​ او نگاه کردند.

نیک گفت: «همین الان یه فکری به‌بعد​ سرم زد. ریسک داره، اما اگه جواب‌نگیر​ بده، ممکنه شانس‌مون رو به‌شدت ببره بالا.»

آریا و ورنون کنجکاو شدند.

در ابتدا، آن‌ها بیشتر نظرات نیک را‌باشه​ در مورد نقشه نادیده می‌گرفتند، اما او در‌محض​ طول بحث چند پیشنهاد بسیار ارزشمند داده بود.

آریا پرسید: «خب؟»

نیک گفت: «باید منو‌حماقت​ ببرین پیش یه نفر‌تبدیل​ تا بتونم باهاش حرف بزنم.»

آریا ابرویی بالا انداخت و‌ممکن​ گفت: «درگیر کردن هر کس‌خاصی​ دیگه‌ای همه‌چیز رو به خطر می‌ندازه.»

نیک گفت:‌نفع​ «می‌دونم، برای همین‌ممکن​ گفتم ریسک داره.»

بالاخره آریا پرسید: «کی؟»

چشمان نیک برقی زد.

«می‌خوام با گوستی حرف بزنم.»

ناولها | novelha.net