چپتر 179: بدون عنوان
0آنها بلافاصله شروع به حرکت کردند. و مشخصاً، اولین دنیایی که به آن سر زدند، لانپاس بود؛ دنیاییزود که کانگ میره به آن متصل بود. آنها امیدوار بودند که از آن تشکیلات جادویی در آنجا نباشد، اماخوانده انگار برای اینکه امیدشان را ناامید کند، یک تشکیلات جادویی کاملاً آشکار و در دید عموم رها شده بود.
البته، در واقع در گوشهای از قاره پنهان شدهیونا بود، اما نمیتوانست از چشمان دو جادوگر که باغافلگیر جستجوی فعالانه ویژگیهایشان به دنبال آنها بودند، پنهان بماند.
از این موضوع، آنها میتوانستند یک چیز را استنتاجکرده کنند. آفرینش این تشکیلات جادویی کار یک موجود برتر بود،خود اما نصب آن توسط یک موجود فروتر انجام شده بود.
البته، آنها پیشبینی کرده بودند که کسانی که در حال حرکت و اقدامکرد هستند موجودات فروتر خواهند بود، زیرا موجودات برتر نمیتوانستند از قدرتهای خود درپوشاند دنیاهایی که دنیاهای برتر نیستند استفاده کنند، و این واقعیت باعث آرامش گروه شد.
با این حال،دست کار فقط باهمه کشف تشکیلات تمام نشد.
«با اینکه قبلاً هم این رو گفتم، تشکیلات جادویی یک سیستمبرکت دفاعی داره، پس باید مراقب باشید. شاید الگوی دیگهای غیر اززود اونی که گفتم وجود داشته باشه، پس حواستون رو جمع کنید.»
«بله.»
کانگ میره با لحنی خشک جواب داد و عصایش را محکم در دست گرفت. نا یونا بهپیشرفتهای همه برکت داد. کیم یهسئول که از توانایی تقویتکننده مضحک و عجیب او غافلگیر شده بود، نگاهینیست به نا یونا انداخت، اما خیلی زود به خودش آمد و با عصایش جادویی را اجرا کرد.
«توقف زمان!»
مانای پیشرفتهای که کانگ میره قادر به تفسیرش نبود، به بیرون سرازیر شدیهسئول و منطقهای را که تشکیلات جادویی در آن قرار داشت پوشاند. کانگ میرهکرد کلماتی را که کیم یهسئول خوانده بود فهمید و با شوک فریاد زد.
«توقف زمان؟!»
«اوه، چیز خیلی بزرگی نیست. فقطنگاهی با استفاده از جادو، هدف رواجرا توی یک فضای مشخص کند میکنه.»
همین هممحکم به اندازهگرفت کافی بزرگ بود!
با این حال، بیخیال شوک کانگ میره، کیم یهسئول همزمان با استفاده از جادوی زمان، با گلولههای جادویی که تا حد ممکنزود فشرده شده بودند به تشکیلات جادویی حمله کرد. تشکیلات جادویی به محض اینکه حملهای از سوی دشمن را تشخیص داد، مقدار عظیمی مانااوه از خود ساطع کرد تا یک سپر بسازد، و تازه آن موقع بود که کانگ میره فهمید نوبت اوست که وارد عمل شود.
«طوفان رعد و برق!»
در لحظهای که دو موج از مانای غیرقابلسنجش با هم برخورد کردند، بالاترین رده از جادوی رعد و برق، کهنبود با قربانی کردن تمام مانای متحدان و همچنین مانای دشمنان از طریق یک نیروی جاذبه فوقالعاده قوی فعال میشد، منطقه راهمین درنوردید. این واقعیت که او توانایی استفاده از حملات دیگران برای ایجاد حمله خودش را داشت، واقعاً برازنده یک امپراتریس بود!
«اوه خدایمحکم من، اینگرفت واقعاً شگفتانگیزه.»
«هااااپ!»
طوفانهای رعد و برق بر فراز تشکیلات جادویی تمام گلولههای جادویی را بلعیدند و در نهایت، حتی سپری کهخود از تشکیلات جادویی محافظت میکرد را نیز در هم بلعیدند. علاوه بر آن، جادوی تهاجمی کیم یهسئول یک بار دیگرباشید سرازیر شد. اینها گلولههای جادویی بودند که روی تمام اقدامات هدف، چه بازیابی مانا و چه دفاع، تأخیر ایجاد میکردند!
«هوپ! مراقب باش!»
«کِیاک!»
با این حال، حمله او کمی دیر بود. لحظهای کههمه تشکیلات جادویی متحمل مقدار غیرقابلتحملی از حملات شد، در حالیانداخت که به شدت میلرزید، دیوانهوار شروع به انتشار دود سیاه کرد.
این یک حمله خطرناک بود که اگر حتی کمترین مقدار از آن مه را استنشاقخواهند میکردند، آنها را میکشت، چرا که این یک سم مهلک بود که از ترکیب جادوهای مختلفنشد ساخته شده بود. کیم یهسئول نیز در مواجهه با این وضعیت در شرایط خطرناکی قرار گرفت.
بنابراین، او سعی کرد دود سیاه را با توقف زمان و گلولههای جادویی مسدودتوقف کند، اما متأسفانه، برد گازی که تشکیلات جادویی منتشر میکرد خارج از کنترل اوخوانده بود. هرچند، اگر به خاطر جادوی او نبود، گروه فوراً توسط گاز از بین میرفت.
البته، از آنجایی که کیم یهسئول از قبل درباره این گاز هشدارمضحک داده بود، فکر میکرد که همه میتوانند به موقع از خود دفاعزمان کنند. درست زمانی که میخواست با عصایش جادوی دیگری را اجرا کند،
«هاپ.»
یومیر، که با سرعت برق روی تشکیلات جادوییپیشبینی فرود آمده بود، با استفاده از جادو یک متهنمیتوانستند بادی ایجاد کرد و تشکیلات جادویی را سوراخ کرد!
ضربه بحرانی!
پایداری تشکیلات جادویی نتوانست دوام بیاورد و به دلیل زمانبندیهمه غیرمنتظره حمله، درست زمانی که قدرت محافظتی آن در فرآیندانداخت انتشار مه سمی کمی کاهش یافته بود، کاملاً در هم شکست.
با این حال، از آنجا که یومیر با وجودکرده شکستن تشکیلات، توسط مه سمی پوشانده شده بود، اینقدرتهای کار چه فایدهای داشت! کیم یهسئول با شوک فریاد زد.
«میر!»
«اوه، حال میر خوبه، مادر.»
کانگ میره به او دلداری داد. کیم یهسئول چشمانش را برایبرکت او گشاد کرد، اما خیلی زود، مه سیاهی که سعی داشتزود در زمینها پخش شود، شروع به مکیده شدن به سمت مرکز کرد.
هنوز نابود نشده بود و داشت سعی میکرد کاری انجام دهد؟! درست زمانی که او با اضطراب آماده میشدخود تا جادوی دیگری را اجرا کند، تمام مه باقیمانده به یکباره ناپدید شد و یومیر بیرون آمد. در حالی کهباشید صورتش را در هم کشیده بود، نگرانیهای کیم یهسئول عمیقتر شد، اما فقط تا قبل از شنیدن کلمات بعدی او.
«این اصلاً خوشمزه نیست.»
«...»
«میر مقاومت در برابر سمعصایش مهلک و همچنین مقاومت درهمه برابر نفرین بالاتری داره، مادر.»
«پس همچینموجود مهارتهایی همنصب وجود دارن...»
طبیعی بود که کیم یهسئول هیچ دانشی درباره این مهارت نداشته باشد. مگر اینکه کسی آن را از طریق پاداشهاینبود ماموریت فرشتگان یا چیز دیگری به دست میآورد، در غیر این صورت فقط پس از تحمل درد بسیار زیادی میتوانستمیکنه مهارت پایه را یاد بگیرد. با این حال، به لطف داشتن یک پدر خوب، یومیر با این مهارت متولد شده بود!
درست زمانی که کیم یهسئول پس از دیدن اینکه پتانسیل نوهاش را دستکم گرفته بودنگاهی احساس ناتوانی کرد، یومیر، که در فرآیند مکیدن تمام مه حاوی سم و مانا سطح مهارتشسرازیر را ارتقا داده بود، در حالی که سرش را کج کرده بود او را صدا زد.
«مادربزرگ.»
«بله، چی شده؟»
«یه عده دارنمضحک ما رو نگاهنگاهی میکنن. برم بگیرمشون؟»
با شنیدن این حرف، نه تنها کیم یهسئول، بلکهیهسئول کانگ میره و نا یونا هم از جا پریدند.زود کانگ میره به جای کیم یهسئول سر تکان داد.
«باشه، پسخشک لطفاً اینداد کار رو بکن.»
«فهمیدم!»
«تنهایی مشکلی برات پیش نمیاد؟»
«آره!»
«یه لحظه صبرجواب کن، نونا بهتمحکم یه جادوی دفاعی میده.»
«نه، اونموجود بچهها ضعیفن،نصب پس مشکلی نیست!»
با این حرف، میر در همان نقطه ناپدید شد. از بادهای سطحی که جایگزین او شده بودند، میشدقادر تخمین زد که او بدن خود را با استفاده از جادوی باد تقویت کرده است. کیم یهسئول درهدف حالی که با حیرت به نقطهای که او از آنجا ناپدید شده بود نگاه میکرد، زیر لب زمزمه کرد.
«اون واقعاً چند استعدادهست.»
«اگه استعداد ساخت آرتیفکت رو از آقایدست ایلهان بگیرید و استعداد استفاده از جادو روتقویتکننده جاش بذارید، اونوقت میر رو به دست میارید~.»
گرچه او در قدرت جنگی نیز به طرز طاقتفرسایی از یو ایلهان پایینتر بود، اما این فاصله در حال کم شدن بود.نیستند البته، این به خاطر آن بود که میر از طریق مبارزه با دشمنان متعدد و پی در پی رشد کرده بود، اما دلیلوجود دیگرش این بود که او میتوانست با خوردن گوشت اژدهایی که یو ایلهان از خود به جا گذاشته بود، ارتقا سطح پیدا کند.
بله، میر متفاوت به دنیا آمده بود. او در جایگاهی به دنیا آمده بود که هر کسی به آنتفسیرش حسادت میکرد، همچنین برای خواستهاش مبنی بر قویتر شدن تلاش بیپایانی به کار میگرفت و حتی آنقدر خوششانس بودفضای که فرصتهایی برای این کار به دست بیاورد؛ بنابراین، جای تعجب نبود که در حال حاضر اینقدر قوی باشد.
اما چیزی که حتی عجیبتر بود، کیم یهسئول بود که در حال حاضر حتی از میر هم قویتر به نظر میرسید. جادویی که او همین الانپیشرفتهای پشت سر هم اجرا کرده بود، چیزی بود که کانگ میره حتی اسمش را هم نشنیده بود، و تکتک آنها بهطور بیسابقهای قدرتمند بودند. بر اساسکافی دانش او، استفاده از جادویی که در زمان دخالت کند پیش از تبدیل شدن به یک موجود برتر غیرممکن بود... اما او هم یک موجود برتر نبود...
«مادر... نه، هیچی.»
کانگ میره میخواست از او بپرسد اما این کار را نکرد. از اینهستند گذشته، قدرتهای یو ایلهان هم غیرقابل توضیح بودند. با وجود اینکه میدانست پرسیدنآرامش این سوال بیادبی است، اما به خاطر فضای آرام پیشآمده، دچار اشتباه شده بود.
با این حال، به نظر میرسید کیمانداخت یهسئول فهمیده بود که او چه میخواهدتوقف بگوید و با لبخندی سرش را تکان داد.
«منم نمیدونممحکم چرا اینقدر قوییونا شدم. واقعاً... چرا؟»
«خب، شما استعداد داشتید...»
«نه، استعداد نیست. میتونم با قاطعیت بگم کهپیشبینی هیچ استعدادی ندارم. بیشتر به این خاطره که دارمنمیتوانستند توی حلقههای تکراری گیر میافتم و نمیتونم برم جلو.»
«حلقهها؟»
کانگ میره با شنیدن این کلمات نامفهوم سرش را کج کرد، اما کیمعجیب یهسئول دیگر چیزی نگفت. خیلی زود، یومیر چند مرد را که بر اثر جادوقادر بیهوش شده بودند آورد و کانگ میره هم مکالمهی همین الان را فراموش کرد.
کانگ میره توانایی بازجویی یو ایلهان را نداشت (البته برای او،برکت بازجویی فقط کتک زدن روحها بود). بنابراین نگران بود که چطورزود باید از آنها اطلاعات بیرون بکشد، اما همهی نگرانیهایش بیمورد بود.
«مثل بچهیموجود آدم دربارهینصب اون تشکیلات جا...»
«میگیم! توتقویتکننده رو خداعجیب جونمون رو ببخش!»
«مـ... من هر چیگرفت بخواید میگم به شرطیکیم که قول بدید منو نکشید!»
پیش از آنکه او بتواند با جادوی رعد و برقی که برایکیم تهدید در دستانش آماده کرده بود چیزی بگوید، آنها به سرعت متوجه بحراناجرا قریبالوقوع شدند و مثل شیر آبی که چکه کند، اطلاعات را بیرون ریختند.
«ا... اگه چه اونا اینجاتوسط نیستن، اما اشراف و شوالیههاییکسانی بودن که با ما همکاری میکردن...»
«ما فقط یهمضحک فرشته سقوطکرده دیدیم.نگاهی اما طبق گفتههای اون...!»
آنها اشرافی بودند که در پایتخت امپراتوری سکونت داشتند و کانگ میره قبلاً آنها را در قلعهی امپراتوری دیدهخودش بود. همان افراد فاسدی که نه ارادهای داشتند و نه تواناییای، اما پر از طمع بودند. دقیقاً به همینفهمید دلیل توسط فرشته سقوطکرده بازیچه قرار گرفته بودند و حالا هم به همین راحتی هر چه میدانستند را بیرون میریختند.
«اینطوری نمیشه.»
کانگ میره که تمام اطلاعات بهدستآمده از آنهاپیشبینی را دستهبندی کرده بود، همهشان را خاکستر کردزیرا و در حالی که میایستاد زیر لب گفت.
«با اینکه پیشبینی میکردم، اماغافلگیر امکان نداره فرشتههای سقوطکرده اینقدرخودش اطلاعات رو به اینا سپرده باشن.»
«ولی بازم یه چیزایی فهمیدیم؛ این تشکیلات جادویی دقیقاً همون چیزیه که پیشبینی میکردیم، یهنگاهی نقشه برای انجام کاری روی زمین. و همینطور یه نقشهی مشترک از طرف اونایی کهبیرون بهشون میگن ارتش نور درخشان و ارتش شیاطین نابودی، و اسم این جادو هم «آزادی»ـه.»
آزادی، ها.
کیم یهسئول دربارهی این کلمه فکر کرد، اما چیزی به ذهنش نرسید.اقدام فقط یک چیز قطعی بود، و آن هم این بود که اگر اینباعث موضوع را به حال خود رها میکردند، اوضاع به طرز جبرانناپذیری وخیم میشد.
افرادی از دهها دنیای مختلف از قبل داشتند با آنهاخودش همکاری میکردند. عملاً، تمام دنیاهایی که در حال حاضر بهنبود زمین متصل بودند، به نوعی در این قضیه دست داشتند.
«مسیر گسترش اینا...»
نا یونا با آهی گفت: «نیازی نیست بهشگرفت فکر کنی. کار انجمن مزدوراست~؛ اگه بخوام دقیق بگم،عجیب سیستم مزدوری مستقر شدهست که باعث این اتفاق شده.»
زمانبندی آنقدر تصادفی بودنصب که فکر میکردند فرشتههای سقوطکردهکرده دقیقاً منتظر همین فرصت بودهاند.
«اولش، اون آدما فقطعجیب از پشتپردهی یه دنیایخیلی واحد کاراشون رو پیش میبردن.»
و نقشههایشان توسط یو ایلهان کاملاً در همکیم شکسته شده بود. با وجود اینکه این کار راخیلی چند بار تکرار کرده بودند، نتایج تغییری نکرده بود.
در نهایت، آنها متوجه این حقیقت شدند که همکارییونا با تنها یک دنیا با شکست مواجه میشود، مگرغافلگیر اینکه راهی برای استفاده از قدرت موجودات برتر پیدا کنند.
با این حال، با دومین فاجعه بزرگ، زمین شروع به اتصال فیزیکی با بسیاری از دنیاهای مختلفنمیتوانستند کرد. با وجود اینکه این اتفاق نتیجهی مثبتی مثل دور هم جمع شدن آدمهای خوب داشت، اماسیستم در مقابل، نتیجهی دیگری هم داشت و آن جمع شدن تمام آشغالهای هر دنیا در یک مکان بود.
«ارتش نور درخشان آدمای بدی هستن، و خائنهای متعلق به ارتش بهشت هم فقط یه اقلیتمانای کوچیکن، اونا نباید میتونستن با تمام دنیاهای تحت مدیریت بهشت تماس برقرار کنن. با این حال، بابزرگی باز شدن دروازهها روی زمین، اونا میتونن آشکارا و از طریق انسانها کارای شرورانهشون رو انجام بدن.»
«پس بدترین سناریویی که بهشیونا فکر میکردیم، به بدترین شکلتوانایی ممکن به واقعیت تبدیل شده.»
کانگ میره این را با آهیمحکم زیر لب گفت. اما خیلی زود، بدنشیهسئول را منقبض کرد و با فریادی گفت.
«بیاید تا جایی که میتونیم حرکت کنیم. اونا گفتن هرکسانی چی دنیاهای بیشتری درگیر باشن، تأثیر جادو بیشتر میشه، درسته؟ پسدنیاهای باید تا جایی که ممکنه این تشکیلات جادویی رو پاکسازی کنیم.»
«هینگ... خیلی خوبمضحک میشد اگه آقاینگاهی ایلهان اینجا بود~.»
«صدای گریه درنیار. ما فوراًیونا میریم به بریا. برای استراحت توقفتقویتکننده نمیکنیم پس خودت رو آماده کن.»
«نههههه، آقای ایلهان~~~~~~ آخ.»
کانگ میره ضربهی آرومی به پیشانی نا یونا زد تا اوحال را ساکت کند. کیم یهسئول با رضایت به این صحنه نگاهنیستند کرد و یومیر را در آغوش گرفت. یومیر سرش را کج کرد.
«مادربزرگ، عطر زدی؟»
«نه.»
«بوی خوبی میدی.»
«اوه واقعاً؟»
درست زمانی که داشت از تماس فیزیکی با نوهاش که فقط برایش شیرینزبانی میکرد لذت میبرد، نگاههای خیرهی کانگتفسیرش میره و نا یونا او را معذب کرد. او را رها کرد و یومیر دقیقاً همان حرف را بهفضای دخترها زد و آنها را بغل کرد. کیم یهسئول با دیدن این صحنه، بیآنکه کسی متوجه شود آه کوچکی کشید.
«این پسر...محکم داره چیکارگرفت میکنه؟ هوف.»
او در تمام این مدت سرش شلوغ بود. کیم یهسئول فکر نمیکرد که او پس ازمضحک قطع تمام ارتباطات در حال تنبلی باشد، اما حالا که چنین اتفاق دردسرسازی روی زمین افتاده بود،نبود نمیتوانست دلتنگ پسرش نشود؛ کسی که تمام گندکاریها را پیش از آنکه حتی شروع شوند، جمع میکرد.
«مادر، بیا بریم.»
«باشه.»
کیم یهسئول افکارش را در همانجا متوقف کرد و به دنبالتقویتکننده کانگ میره راه افتاد. دروازهای که دائماً ارتباط با زمین راکرد حفظ میکرد، درون قلعهی امپراتوری قرار داشت، بنابراین باید سریع حرکت میکردند.
در همین حین، کسی کهتوسط همه اینقدر دلتنگش بودند، یعنیکسانی یو ایلهان، در حال حاضر...
«اوریاااااااا!»
[کوووواااااااااااااه!]
[کواااه! کوگااااااک!]
[کیهیااااااااک!]
[تو دیوونهای! روانی! چطور به سرتنگاهی زد همهشون رو یه جا جمعاجرا کنی تا با هم شکارشون کنی!] (لیرا)
[کیااااااااک! داره میاددست اینجا! داره میاد اینجا!برکت یو ایلهان! ایلهااااااان!] (ارتا)
«من دیوونه نیستم،جواب فقط درجهی سختیمحکم تمرین رو بردم بالا!»
او سختی جهنمیبرتر را به سختیفروتر دوزخی ارتقا داده بود!
یادداشتهای نویسنده:
خانوادهی یومحکم ایلهان هیچکدامگرفت معمولی نیستند.
بعد ازخشک دوزخی چیداد بود دوباره...؟
یادداشتهای مترجم:
یادداشت مترجم
متن مبدأ فاقد شماره و عنوان فصل بود.