---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

همه به جز من بازگشته‌اند

چپتر 180: بدون عنوان • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 180: بدون عنوان

0

زمان زیادی نمی‌گذشت که‌کرده‌ام​ یو ایل‌هان به شکار‌نمی‌تونیم​ این هیولاها عادت کرده بود.

«دیگه از شیطان ارتعاش نمی‌ترسم.»

[تو که‌چنین​ از همون اولش‌آورده​ هم نمی‌ترسیدی.] (لیرا)

[ما هنوز‌حاضر​ هم ازشون‌میاره​ می‌ترسیم.] (ارتا)

«نه، منظورم این نیست.‌کرده‌ام​ الان احساس می‌کنم جلوی هیچ‌چیزی‌درکشون​ تو این سیاه‌چال شکست نمی‌خورم.»

نبرد با این هیولاها آن‌قدر آسان شده بود که شیطانی‌سوابقی​ را که همین الان کشته بود، تنها با دو ضربه‌دروازه‌های​ از پا درآورد، آن هم با احتساب یک حمله غافلگیرانه.

خب، البته که آن دو حمله احتمالاً آن‌قدر قوی بودند که زمین‌دشمنان​ را به دو نیم کنند، اما تا به الان، این شیاطین در‌می‌ماند​ برابر چنین حملاتی دوام آورده بودند. برای همین هم اسمش حالت جهنمی بود.

آیا این به آن معنا بود که دشمنان‌اول​ ضعیف شده بودند؟ اصلاً و ابداً. با بالا رفتن‌این‌طور​ سطح یو ایل‌هان، آن‌ها حتی قوی‌تر هم شده بودند.

پس، تنها یک جواب باقی می‌ماند. سوابق پر از علامت‌کنیم​ سؤالی که تا الان پس از کشتن تعداد زیادی از‌کنه​ آن‌ها جذب کرده بود، داشتند اثر خود را نشان می‌دادند.

[فکر می‌کنم اثرات جذب این سوابق‌کنیم​ تازه زمانی خودشون رو نشون دادن که‌دست​ فهمیدی این مکان بخشی از زمینه.] (لیرا)

«حق با توئه. منم موافقم.»

[با این‌که مدت خیلی زیادی زندگی کرده‌ام، آکاشیک رکورد پر از چیزهاییه‌متصل​ که نمی‌تونیم درکشون کنیم. ما حتی نمی‌دونیم چرا آکاشیک رکورد نمی‌تونه سوابقی‌حاصل​ رو که یو ایل‌هان در حال حاضر به دست میاره، تفسیر کنه.] (اسپیرا)

[زمین از همون اول هم عجیب بود‌چیزهاییه​ که دروازه‌های دنیاهای دیگه رو به هم‌سوابقی​ متصل می‌کرد. شاید تفسیر شدنش زمان می‌بره.] (ارتا)

این‌طور نبود که او از راه‌های عادی وارد این مکان شده باشد. این نتیجه عجیب،‌تفسیر​ حاصل پدیده‌های عجیبی بود که روی زمین رخ می‌داد، و موجودی حتی عجیب‌تر که از‌عادی​ آن بهره می‌برد. البته، او در حال حاضر هیچ فرصتی برای مطالعه آکاشیک رکورد نداشت.

یو ایل‌هان به نبردی که همین الان داشت فکر کرد. آن، بزرگ‌ترین و قوی‌ترین شیطان‌ابداً​ ارتعاشی بود که تا به حال با آن روبه‌رو شده بود، اما به نوعی، از‌جذب​ همان لحظه‌ای که هیکلش را از دور دید، توانست فوراً ضعیف‌ترین نقطه بدنش را تشخیص دهد.

او بلافاصله هجوم برد و شمع‌کوب را به همان قسمت از بدنش شلیک کرد، و قبل از این‌که در همان لحظه با چکش‌نتیجه​ رعدآسا حمله کند، فرصتی پیدا کرد تا بیشترین آسیب ممکن را وارد کند. سپس، شعله که از طریق شعله ابدی و خون اژدهایی‌لحظه‌ای​ تقویت شده بود، با پیچ استخوانی طنین‌انداز شد و درون بدنش را خاکستر کرد. دیگر نیازی به محرک مرگ یا نیزه اژدهای هشت‌دم نبود.

[با این سرعت، ممکنه‌کرده‌ام​ واقعاً تو پنج سال‌نمی‌تونیم​ به رده چهارم برسه.] (لیرا)

[با این‌که دلم می‌خواد‌نمی‌تونیم​ همچین چیزی رو ببینم،‌چرا​ دلم هم نمی‌خواد ببینمش...!] (ارتا)

لیرا و ارتا به ترتیب با انتظار و نگرانی‌جهنمی​ صحبت کردند. با این حال، در کمال تعجب، یو‌سطح​ ایل‌هان پس از شنیدن حرف‌هایشان سرش را تکان داد.

«با این سرعت فایده‌ای نداره.»

[منظورت چیه که فایده‌ای‌کرده‌ام​ نداره؟ مگه تجربه‌ت مثل‌نمی‌تونیم​ دیوونه‌ها بالا نمیره؟] (ارتا)

«اما با این سرعت...»

یو ایل‌هان سرش را بالا آورد. غروب خونینی که بیست و‌معنا​ چهار ساعته پابرجا بود، صورتش را روشن کرد. خب، خورشیدی در اینجا‌باقی​ وجود نداشت، بنابراین معلوم نبود که اصلاً بتواند آن را «غروب» بنامد.

[با این سرعت چی؟] (لیرا)

«مهارت‌ها نمی‌تونن‌خیلی​ درست و حسابی‌آکاشیک​ ارتقا پیدا کنن...»

[اوه...]

[همم...]

«فقط با کوبیدن شمع‌کوب و ضربه زدن با چکش، هیچ جایی‌دنیاهای​ برای رشد مهارت‌ها باقی نمی‌مونه. تا الان مجبور بودم برای مبارزه‌باشد​ هر کاری بکنم تا همه مهارت‌ها به یک اندازه رشد کنن.»

در حالی که فرشتگان از حرف‌های غیرقابل‌تصور یو ایل‌هان‌درکشون​ لال شده بودند، اسپیرا که در اعماق وجودش با او‌تفسیر​ هم‌عقیده بود، حرفش را تأیید کرد، هرچند با کمی تأخیر.

[... هـ، همون‌طور که‌نمی‌تونیم​ از کارآموز نیزه بزرگ‌چرا​ شکافنده کیهان انتظار می‌رفت!] (اسپیرا)

[تظاهر نکن که آرومی!] (لیرا)

یو ایل‌هان دوباره وضعیتش را بررسی کرد و به این نتیجه رسید که واقعاً نمی‌تواند‌شدنش​ این‌گونه ادامه دهد. مهارت‌های زیادی وجود داشت که می‌خواست قبل از رده چهارم در آن‌ها‌عجیب‌تر​ استاد شود، اما با این روند، حتی یکی از آن‌ها هم رشد رضایت‌بخشی نخواهد داشت!

«و این‌طوری هم‌زندگی​ نیست که الان بتونم‌چیزهاییه​ باس رو شکست بدم.»

در وهله اول، او اصلاً‌درکشون​ نمی‌دانست باس کجاست. فرشتگان هیچ‌وقت‌سوابقی​ به اندازه الان شکرگزار نبودند.

«چاره‌ای نیست. فقط می‌تونم‌دوام​ تعداد دشمن‌هایی رو که‌حالت​ باهاشون روبه‌رو میشم افزایش بدم.»

[ها، منظورت همین هیولاهاست؟] (لیرا)

[همین هیولاهایی که‌زندگی​ پیش‌بینی میشه سطح ۲۶۰‌چیزهاییه​ یا بالاتر باشن؟] (ارتا)

[... تمام‌رکورد​ تلاشت رو بکن،‌درکشون​ یو ایل‌هان!] (اسپیرا)

لیرا و ارتا از ترس لرزیدند‌برای​ و اسپیرا او را تشویق کرد. لیرا‌ضعیف​ و ارتا برگشتند و هم‌زمان فریاد زدند.

[طوری فکر می‌کنی انگار مشکل یکی دیگه‌ست، اما‌اول​ اگه ایل‌هان بمیره، ما هم می‌میریم! تازه، لحظه‌ای که‌این‌طور​ از قدرتت استفاده کنی، از بهشت اخراج میشی!] (لیرا)

[یو ایل‌هان به خاطر طمعش برای رشد‌چیزهاییه​ عقلش رو از دست داده. باید جلوش‌سوابقی​ رو بگیریم و به خودش بیاریمش!] (ارتا)

[اما اگه‌رکورد​ یو ایل‌هان باشه،‌درکشون​ غیرممکن نیست...؟] (اسپیرا)

همه فرشتگان در سردرگمی فرو رفتند. با این حال، یو ایل‌هان‌معنا​ هیچ اهمیتی به این موضوع نمی‌داد. نه، در واقع، حتی اگر‌جواب​ یک دختر زیبا هم از آسمان می‌افتاد، باز هم برایش مهم نبود!

«اول، باید با یه حمله پیشگیرانه‌کنه​ با شمع‌کوب شروع کنم، پس باید تمرین‌می‌کرد​ کنم که شمع‌کوب‌ها رو سریع‌تر پر کنم.»

[واقعاً می‌خوای‌خیلی​ این کار‌کرده‌ام​ رو بکنی!؟] (لیرا)

«بعد از اون، تو چند جا تله می‌ذارم‌چرا​ و از آرتیفکت‌هایی استفاده می‌کنم که وقتی دشمنا نزدیک‌اسپیرا​ میشن، خودکار هدف‌گیری می‌کنن... اوروچی، چند تا روح‌فکر داریم؟»

مدیریت یک روح‌فکر درون یک آرتیفکت آسان‌تر بود. از آنجا‌آیا​ که اکنون به دلیل رشد مهارت حکمرانی‌اش، تقریباً هیچ محدودیتی‌حتی​ برای آن وجود نداشت. او هیچ دلیلی برای تردید نداشت.

[گررر... ۸۱ تا رده چهارم، تعداد رده‌اسپیرا​ سوم‌ها از این هم بیشتره، اما در برابر‌شدنش​ اون هیولاها، روح‌فکرهای رده سوم کافی نیستن.] (اوروچی)

«و روح‌فکرهای اون شیاطین چی؟»

[الان هنوز خیلی سخته.]

این‌طور نبود که شیاطین از خود روح‌فکر به جا نگذارند. با این حال، آن‌ها‌اصلاً​ دقیقاً مانند زمان زنده‌بودنشان فقط غرش می‌کردند، بنابراین اوروچی برای رویارویی با آن‌ها کار سختی‌تعداد​ در پیش داشت. نه، در واقع، حتی پیروزی در یک مبارزه تن‌به‌تن هم دشوار بود.

«پس فعلاً با همین چیزایی که داریم سر می‌کنیم.‌عجیب​ کاری می‌کنم که آرتیفکت‌ها راحت نصب و جدا بشن...‌نبود​ خوبه، حالا فقط خودم باید کارم رو درست انجام بدم.»

[نقشه‌هاش دارن‌خیلی​ عملی میشن،‌کرده‌ام​ چیکار کنیم؟] (لیرا)

[آه، بالاخره داریم تاوان‌نمی‌تونیم​ رها کردنش روی زمین‌چرا​ رو پس می‌دیم...] (ارتا)

یو ایل‌هان ساعت شنی ابدیت را که برحسب تصادف دوباره قابل استفاده‌دشمنان​ شده بود فعال کرد تا زمان تنهایی‌اش را در این سیاه‌چال وسیع به‌سوابق​ دست آورد، و با بیرون آوردن سندان و کوره‌اش شروع به کار کرد.

او بالیستاهای رهگیر خودکاری ساخت که وقتی دشمنان در محدوده خاصی قرار می‌گرفتند به‌طور خودکار‌شدنش​ تیر شلیک می‌کردند، و همچنین مین‌ها، نارنجک‌ها، تله‌های رعدوبرق و تله‌های یخی برای گیج کردن‌عجیب‌تر​ دشمن! همه این‌ها به لطف مهارت مهندسی جادو در حال ارتقای یو ایل‌هان امکان‌پذیر شد.

«اوه، خنده‌داره که‌زندگی​ می‌بینم رتبه‌های افسانه‌ای به‌چیزهاییه​ این راحتی ظاهر میشن.»

[چرا، مگه‌رکورد​ رتبه‌های حماسی‌نمی‌تونیم​ در نمیان؟] (لیرا)

«همین الان یکی به دست آوردم. یه تله‌ست که منطقه اطراف رو با رعدوبرق می‌پوشونه، اما در واقع یه ویژگی‌حتی​ بهش اضافه شده که با جذب مانای دشمن، اون رو قوی‌تر می‌کنه. هی، یه ویژگی بازتاب حمله هم داره. حتی‌خودشون​ برای منم دردناک به نظر می‌رسه. اما به این موضوع هم فکر کردم و یه ویژگی محافظت از متحد داره!»

[.......] (لیرا)

لیرا با خودش فکر کرد که اگر ایل‌هان فقط یک جمله «فقط برای امروز، می‌تونید یکی‌حاضر​ از این‌ها رو به قیمت ۳۹.۹۹ بخرید!» به آن اضافه می‌کرد، همه‌چیز بی‌نقص می‌شد. اما با‌نبود​ دیدن آرتیفکت‌ها و تله‌های رده حماسی که هر از گاهی بیرون می‌آمدند، دیگر حتی نمی‌توانست شوخی کند.

در سیاه‌چالی مخفی که هیچ‌کس از‌کنیم​ آن خبر نداشت، دستاوردی در حال‌حاضر​ وقوع بود که در تاریخ ثبت می‌شد.

او آرتیفکت می‌ساخت، با نیزه قطع‌کننده کیهان کبیر، نیزه‌جهنمی​ مسیر غیرقابل‌ردیابی و چند مهارت دیگر تمرین می‌کرد، و‌سطح​ بدین ترتیب دو ماه زمان در یک چشم‌به‌هم‌زدن گذشت.

دیگران احتمالاً حتی اگر ساعت شنی ابدیت به آن‌ها داده می‌شد، سعی‌متصل​ نمی‌کردند مدت‌زمان انزوای خود را در یک سیاه‌چال طولانی‌تر کنند، اما برای‌حاصل​ یو ایل‌هان، این کار تفاوت چندانی با زنگ تفریح ناهار در دبیرستان نداشت.

«هرچند حیفه که نتونستم‌کرده‌ام​ نیزه قطع‌کننده کیهان کبیر رو‌درکشون​ یاد بگیرم، ولی بیاین بریم.»

[باشه، بریم!] (لیرا)

[بیا زودتر‌چنین​ این رو‌دوام​ تموم کنیم!] (ارتا)

در آن دو ماه که حتی یک ثانیه هم طول نکشید، فرشتگان همگی‌می‌کرد​ در حالت نیروانا قرار داشتند. اگر نمی‌توانستند از آن اجتناب کنند، فقط می‌توانستند‌عجیبی​ از آن لذت ببرند! دخترها به‌عنوان موجودات برتر یک قدم به جلو برداشتند.

و به‌خیلی​ این ترتیب، به‌آکاشیک​ زمان حال می‌رسیم.

[کیاااااک! همون‌طور که انتظار داشتم،‌درکشون​ نمی‌تونم این کار رو بکنم!‌سوابقی​ دو تای دیگه دارن میاااااان!] (لیرا)

[یو ایل‌هان،‌چنین​ زیر پات!‌دوام​ پایین!] (ارتا)

نیروانا کدومه بابا. حتی در‌تفسیر​ ترسناک‌ترین ترن هوایی دنیا هم این‌طور‌دنیاهای​ که الان جیغ می‌کشیدند، جیغ نمی‌کشیدند!

«هوپ!»

یو ایل‌هان بدن خود را بر اساس‌نمی‌دونیم​ گزارش‌های وفادارانه دو فرشته که بدون پرسش‌میاره​ او موقعیت دشمنان را اعلام می‌کردند، حرکت داد.

[کوووووه!]

[کیهییییک!]

بدون اینکه حتی نیازی به نگاه کردن به پشت سرش داشته باشد، فقط از روی‌حال​ صدایشان می‌توانست بفهمد – هیولاهایی که شاخک‌های لرزان، آتش، سرما یا رعدوبرق شلیک می‌کردند، حتی با‌این‌طور​ وجود اینکه اعضای حیاتی‌شان مانند قلب سوراخ شده بود، منتظر بودند تا او را درسته ببلعند!

«خوبه، می‌دونستم مهارت‌ها‌چیزهاییه​ بدون یه همچین‌کنیم​ هیجانی رشد نمی‌کنن!»

[تو یه منحرفی! منحرف!] (لیرا)

یو ایل‌هان باید در پرواز از میان حملات دشمنانی‌عجیب​ که ثانیه‌به‌ثانیه بر سرش می‌ریختند و جاخالی دادن از‌نبود​ تمام آتش‌ها، رعدوبرق‌ها، یخ‌ها و شاخک‌ها مهارت پیدا می‌کرد!

با این حال، حتی هنگام جاخالی دادن هم فقط به یک جاخالی‌چرا​ ساده بسنده نمی‌کرد. لحظه‌ای که برای پرش یک موج شوک به سمت‌دروازه‌های​ عقب هدایت کرد، یک پوکه ساچمه‌ای در جهت موج شوک ظاهر شد.

«و شلیک!»

پوکه آشکارا در اثر موج شوک از هم پاشید. پوکه‌ای که به دلیل ساخته‌اصلاً​ شدن از مواد شیطان لرزش، قدرت جذب و تقویت را در خود داشت، تمام‌کشتن​ شوک را جذب کرد، آن را تقویت نمود و به تمام جهات به بیرون فرستاد!

[ضربه مهلک!]

[کوووووه!]

[کواااانگ!]

پوکه ساچمه‌ای به زیبایی منفجر و تکه‌تکه شد. شیاطین به دلیل آسیب‌متصل​ دیدن از آیتمی که از استخوان‌های خودشان ساخته شده بود، از درد‌حاصل​ فریاد کشیدند. رده چهارم‌های دنیای بیرون احتمالاً فقط با همین یک حمله می‌مردند.

اما غوغای یو ایل‌هان به همین‌جا ختم نشد. او موفق‌کنیم​ شده بود آن‌ها را به محدوده‌ای بکشاند که در آن بالیستاهای‌اسپیرا​ کوچک، متوسط، بزرگ و فوق‌بزرگ را مانند یک ارکستر چیده بود.

با وجود اینکه تا الان به‌طور ناامیدکننده‌ای مورد حمله نارنجک‌ها و مین‌های زمینی قرار‌میاره​ گرفته بودند، و دقیقاً به همین دلیل، شیاطین کورکورانه یو ایل‌هان را تعقیب می‌کردند‌نبود​ در حالی که بیشتر از قبل وحشی شده بودند. نتیجه اصلاً نیازی به گفتن نداشت.

[کووااااه!]

[کیهیه! کیهییییه!]

ارتش بالیستاها که بی‌رحمانه نیزه‌های استخوانی را به سمت دشمنان شلیک می‌کردند، با استفاده از فریاد شیاطینی که در برابر هارمونی باروت جادویی و‌دروازه‌های​ نوار لاستیکی غول به‌عنوان ساز، در حال تجربه دنیای جدیدی بودند، کنسرتی را آغاز کردند! با وجود اینکه آن‌ها فقط می‌خواستند از مردی که سینه‌هایشان‌مطالعه​ را سوراخ کرده بود انتقام بگیرند، اما مجبور بودند با انواع و اقسام روش‌هایی که ممکن بود در این دنیا وجود داشته باشد، کتک بخورند!

[همه‌شون دارن‌رکورد​ گول می‌خورن!‌نمی‌تونیم​ همه‌شون!] (لیرا)

[معلومه که می‌خورن. یو ایل‌هان به نقطه‌ای رسیده‌حالت​ که می‌تونه از طریق سنگ‌های جادویی، قدرت پنهان‌کاری‌بالا​ خودش رو به یه آرتیفکت اعطا کنه...] (ارتا)

یو ایل‌هان با شتاب به اطراف حرکت می‌کرد و با استفاده از انواع آرتیفکت‌ها و تله‌ها به‌این‌طور​ دشمنان ضربه می‌زد، و همچنین با استفاده از پرش و پرش مجدد برای فرار از دید آن‌ها و‌مطالعه​ ایجاد محیط پنهان‌کاری، بی‌رحمانه سر دشمنانی را که بی‌دفاع بودند با یک حمله غافلگیرانه از تن جدا می‌کرد.

و متنی که دیوانه‌وار‌کرده‌ام​ روی شبکیه چشم یو‌نمی‌تونیم​ ایل‌هان ظاهر شد این بود!

[ضربه مهلک!]

[ضربه مهلک!]

[ضربه مهلک!]

[ضربه مهلک!]

این‌طور نبود که آکاشیک رکورد بالاخره خراب شده باشد. فقط این بود که یو‌اصلاً​ ایل‌هان می‌توانست با یک ضربه نیزه، سه مسیر غیرقابل‌ردیابی رسم کند. از آنجایی که‌کشتن​ همه آن‌ها آسیب مهلک وارد کردند، حتی یکی از آن‌ها هم نتوانست دوام بیاورد.

[شما ۴??۹??۸۷??۵??۱ تجربه به دست آوردید.]

[شما به سطح ۱۸۷ رسیدید. ۲ قدرت، ۱ چابکی، ۱ سلامتی، ۱ جادو افزایش یافت.]

[مهارت نیزه مسیر غیرقابل‌ردیابی به سطح ۶۸ رسید!]

[مهارت پرش به سطح ۹۶ رسید!]

از آنجایی که اگر از مسیر پیش‌بینی‌شده‌اش منحرف می‌شد، جهنم و بهشت را به چشم می‌دید، تمرکزش‌دست​ تا حد ممکن بالا رفته بود، بنابراین هدف اصلی یو ایل‌هان، یعنی تمرین مهارت، بسیار خوب پیش می‌رفت.‌وارد​ او حتی در حالی که همه آن‌ها را در یک حرکت شکار می‌کرد، یک سطح هم ارتقا یافت!

یو ایل‌هان سلامتی و جادوی کاملاً بازیابی شده‌اش را احساس کرد و یک‌دست​ بار دیگر با لبخند به جلو یورش برد. بر نوک این نیزه، شعله‌ای‌می‌بره​ سفید، ترکیبی از شعله ابدی و حریق، نور سفید درخشانی از خود ساطع می‌کرد.

«همه‌تون! بیاید جلووووووو!»

[می‌تونیم... تا وقتی‌دست​ ایل‌هان به رده چهارم‌اسپیرا​ برسه دوام بیاریم؟] (لیرا)

[وقتی کار به اونجا کشید لطفاً هوام‌چیزهاییه​ رو داشته باش، لیرا. یو ایل‌هان رو‌سوابقی​ بالا نیار، تو می‌تونی بری پایین.] (ارتا)

[فوفو، اول‌رکورد​ تو رو‌نمی‌تونیم​ می‌کشم پایین!] (لیرا)

لحظه‌ای که پرده هفتمین جنگ کوچک‌برای​ بالا رفت، روزهای شکار یو ایل‌هان‌دشمنان​ با درجه سختی جهنمی نیز آغاز شد.

.......بدون اینکه حتی بداند‌میاره​ مردم زمین در حال حاضر‌عجیب​ با چه چیزی روبرو هستند.

یادداشت نویسنده:

با اینکه شخصیت اصلیه، هیچ سهمی تو خط‌چرا​ داستانی اصلی نداره. هر چی هم بشه، نباید‌کنه​ از خط داستانی اصلی بیفته بیرون، مگه نه!؟

نظرات رو یه نگاهی انداختم... اما به نظر می‌رسه‌جهنمی​ جمع‌آوری اون نظرات در نهایت به یه مجموعه کامل‌سطح​ از یه رمان تبدیل می‌شه! تخیل واقعاً چیز شگفت‌انگیزیه.

ما فقط از‌دست​ بخش‌های مهم می‌گذریم‌کنه​ و سریع پیش می‌ریم.

یادداشت مترجم:

خب بچه‌ها. دیگه حتی اسم هم نمی‌برم.‌نمی‌دونیم​ چون تازه‌واردها رفتار ویژه‌ای دریافت نمی‌کنن. (با اینکه‌تفسیر​ یه نفر به تنهایی اسپانسر ۵ تا شده)

به هر حال، این چهار تا فصل منتشر شد.‌جهنمی​ هنوز یکی تو صفه. امیدوارم با این همه ترجمه،‌سطح​ تکالیف مدرسه و پروژه‌های تیمی نمیرم. برام آرزوی موفقیت کنید!

از خوندنش لذت ببرید!

ناولها | novelha.net

یادداشت مترجم

متن مبدأ فاقد شماره و عنوان فصل بود.