چپتر 216: بدون عنوان
0بعد از اینکه اوضاع کاملاً مرتب شد، یو ایلهانآسیبی و لیرا اول به دژ پرنده برگشتند. میستیک هنوزدرست کمی دلخور بود، اما ایلهان او را نادیده گرفت.
اما وقتی داشت با لیرا درولی آغوشش برمیگشت، یو ایلهان به یک چیزیادم فکر کرد؛ اینکه لیرا دیگر «لیرا» نبود.
«پس الان چی صدات کنم؟»
«مهم نیست چی صدام کنی.بودم راستش، هر اسمی که توباشد روم بذاری رو دوست دارم.»
الان هر سوالی میپرسید،چهارم همین مدلی جواب میگرفت. یوآسیبی ایلهان با لبخندی تلخ پرسید.
«اسمی که وقتی انساننبودن بودی استفاده میکردی... وایسا، توصادق قبلاً انسان بودی، مگه نه؟»
«آره، با اینکه فرشتههای زیادییعنی هستن که قبلاً انسان نبودن، اماباشیم من انسان بودم. ولی خب، هممم.»
تصمیم گرفت صادق باشد.
«اسمم رو از زمانی که انسانامکان بودم یادم نمیاد. پس همین اسم فعلیماستراحت خوب نیست؟ یا باید برگردم به لیتا؟»
«نه، فکر نکنم نیازینبودن به این کار باشه. بیاصادق با همون لیرا ادامه بدیم.»
«باشه!»
یو ایلهان اول لیرا را به داخل حمام هل داد،باشد چون از بس انرژی مثبتِ تقریباً بینهایتی از او ساطعلیتا میشد، میترسید حتی یک کلمه دیگر با او حرف بزند.
او یک شفای در مقیاس عظیم را از قلب تا پوستش تجربه کرده بود، و از آنجا کهدرست از رده ششم به رده چهارم سقوط کرده بود، امکان نداشت بدنش آسیبی ندیده باشد. چیزی که الانمطمئن نیاز داشت چیزی جز استراحت نبود. این نظر متخصص استراحت، یعنی یو ایلهان بود، پس قطعاً درست بود.
«با هم!»
«ما کلی وقت داریم کهیعنی با هم باشیم. اول، خودتداریم یواشیواش خستگیت رو در کن.»
«با هم~!»
لیرا آب را به اطراف پاشید و لبولوچهاش را آویزان کرد، اما یواستراحت ایلهان او را نادیده گرفت. در واقع، بزرگترین نگرانیاش در حال حاضر اینهم~ بود که مطمئن نبود اگر الان به او نزدیک شود چه اتفاقی میافتد.
«هییینگ.»
لپهایش را باد کرد اما در نهایت در حالی که بهباشیم او خیره شده بود، دوباره در آب فرو رفت. لبهای صورتی روشنش،حال که نیمی از آن بالای آب بود، شروع به پرتاب توهین کرد.
«خسیس، ترسو، اختلال نعوظ...»
«آخری دیگه نه!»
یو ایلهان لیرا را تنها گذاشت،ولی از آنجا رفت و در نهایتزمانی با یک نفس عمیق آرام شد.
«هوووو.»
هرجومرجِ اوضاع هم باید حدی میداشت. ازهممم سردرد داشت غش میکرد. خودش هم تعجب کردهاسم بود که چطور تا الان دوام آورده است.
[از شدت چندش بودن داشتمسقوط میمردم. همه اینا رو از توچیزی کتابا یاد گرفتی، مگه نه؟ نه؟]
[تلاشت رو کردی.]
در حالی که میستیک سعی میکرد با هر روشی او را دست بیندازد، فقطخستگیت اوروچی با صدایی کوتاه و خشک به او دلداری داد. شاید چون مذکر بود اواتفاقی را درک میکرد؟ یو ایلهان خندید و دو بار روی کالبد اژدهای جهنمی ضربه زد.
در هر صورت، حالا آرام شده بود. بالاخره احساس کردباشد قلبش، که از لحظه رفتن لیرا به میدان نبرد بالیتا صدای بلند و سریع میتپید، دارد به ضربان عادی برمیگردد.
«خب، پس.»
وقت آن بود که ثبتهایی را بررسیهممم کند که در طول نبرد و به خاطراسم لیرا، فرصت نکرده بود نگاهی به آنها بیندازد.
شروع و مهمترین نکتهی این تغییر، تکامل مهارت درک زبان به مهارت ثبت بود. در واقع، اینپاشید مهارتی بود که کاملاً با انتظارات یو ایلهان تفاوت داشت و اگر میخواست آن را خلاصه توضیحنهایت دهد، مهارتی بود که به او اجازه میداد خودش و جهان را از دیدگاه آکاشیک رکورد درک کند.
اگر بقیه افراد با شکست دادن یک هیولا بخشی از ثبت را درک میکردند و به دست میآوردند،باید او کل آن را به دست میآورد. اگر بقیه مجبور بودند برای درک یک آیتم صدها روز باتقریباً آن تمرین کنند و از آن استفاده کنند، برای او یک یا دو بار تاب دادن آن کافی بود.
عجیب نبود که تمام تجربههای کسبشدهاش و مهارتش در استفاده ازچیزی تواناییها دو برابر شود. همچنین طبیعی بود که نرخ ضربه بحرانیباشیم در برابر دشمنانی که قبلاً با آنها جنگیده بود افزایش یابد.
این مهارت دقیقاً چنین چیزی بود؛ از آنجا کهصادق او زبان تمام دنیاها را یاد گرفته بود، حالاباید در خط شروعِ درک زبان آکاشیک رکورد قرار داشت.
«به عبارتاستراحت دیگه، بیشمتخصص از حد قویه.»
[واقعاً بیشزیادی از حدنبودن قویه.] (اوروچی)
[خیلی بیشرده از حدچهارم قویه.] (میستیک)
یو ایلهان این رانبودن اعلام کرد. اوروچی و میستیکصادق هم با او موافق بودند.
این مهارت از هر مهارت دیگری که تا الان یاد گرفته و استفاده کرده بود، قویتر بود. بعد ازآویزان فاجعه بزرگ، قابلاعتمادترین هدف چه بود؟ مگه آکاشیک رکورد نبود؟ حتی موجودات برتر هم توسط این قانون مطلق و تغییرناپذیرفرو به این طرف و آن طرف کشیده میشدند. اما او حالا میتوانست درک کند که این سیستم چطور کار میکند!
آیا کس دیگری هم این مهارت را یادتصمیم گرفته بود؟ احتمالاً، بله. شاید رهبر هر یک ازخوب جناحهای موجودات برتر این مهارت را یاد گرفته باشند.
«و این یعنیششم اونا از طریقامکان این مهارت قویتر شدن.»
دوباره احساس کرد که هنوز راه درازی در پیش دارد. مهم نبود که چقدرنمیاد احساس میکرد قوی شده، او هنوز فقط در رده چهارم بود. مهم نبود چقدر تواناییبدیم داشت، هنوز نمیتوانست کسانی را که در قلمروهای دوردست بودند شکست دهد، حداقل نه فعلاً.
«البته، اگه اونا سعیمتخصص نکنن من رو بکشن، نیازیوقت نیست بهشون کاری داشته باشم...»
با اینکه گفتنش روی اعصاب بود، اما با این روند،باشد شانس خیلی بالایی برای درگیر شدن با آنها داشت. یولیتا ایلهان در دلش تصمیمش را گرفت. حداقل شروع خوبی داشت!
او به دویدن رو به جلو ادامه میداد. مثل ماراتن مسابقاتچیزی ورزشی دوران ابتدایی که با وجود اینکه هیچکس نگاهش نمیکرد، آن راخودت به پایان رساند. آه، وقتی بهش فکر میکرد، پدرش داشت تشویقش میکرد!
در هر صورت، درک او از سایر مهارتها در لحظهای که مهارت ثبت رانمیاد به دست آورد جهش پیدا کرد، و در نتیجه، فوراً در مهارت شعله استاد شد.بدیم موهبت الهه آتش جوری به او داده شد که انگار دقیقاً منتظر همین لحظه بود.
استادی در مهارت شعله به او این امکان را میداد که تمام شعلهها را آزادانه بهاطراف کار بگیرد، و موهبت الهه آتش به او ۵۰ درصد افزایش در حمله و مقاومت درلپهایش برابر ویژگی آتش داد، و همچنین سطح تمام مهارتهای مرتبط با آتش او را افزایش داد.
همانطور که از یک الهه انتظار میرفت، واقعاً یک مهارت «داغ» بود. برخلاف موهبت خدای آهنگریفعلیم که فقط رگهای از رنگ خاکستری روی موهایش ایجاد کرد، این بار چشمانش مثل آتش بهداد رنگ قرمز درآمدند. البته فقط زمانی که با استفاده از مانا آتش را به کار میگرفت.
با استاد شدن در مهارت شعله و دریافت موهبت الهه آتش، او فوراً توانستنظر به رده چهارم ارتقا پیدا کند. بنابراین، یو ایلهان میل قلبیاش برای رفتن و نجاتلبولوچهاش فوری لیرا را سرکوب کرده بود تا در همان لحظه به رده چهارم ارتقا یابد.
ارتقا از دروگر شعلهور به آورنده جهنم. او فکر میکرد که این یک نسخهنمیاد پیشرفتهتر از کلاسهای قبلیاش خواهد بود، اما کاملاً در اشتباه بود. اگر دروگر شعلهورادامه یک قاتل با حداکثر قدرت حمله بود، آورنده جهنم یک نابودگر با مهارتهای ترور بود.
[شما به آورنده جهنم تبدیل شدید. پنهانکاری ۵۰ درصد افزایش مییابد، و مقاومت در برابر ویژگی آتش و قدرت حمله ۵۰ درصد افزایش مییابد. شما در برابر حملات غافلگیرانه آسیبناپذیر هستید. شما در برابر تمام نفرینها و سموم مصون هستید.]
افزایش آمار او نسبت به دوران دروگر شعلهور عبارت بودند از: ۲۰ درصد افزایش در پنهانکاری، ۲۰ درصد افزایش دروقت مقاومت در برابر ویژگی آتش و حمله، ۴۰ درصد افزایش در قدرت حمله در حملات غافلگیرانه، و همچنین ۳۰ درصد افزایشمیافتد در قدرت حمله در برابر اشکال حیات. شاید میشد گفت که تواناییهایش با به دست آوردن این کلاس کاهش یافته بود.
با این حال، برای او ۳۰ درصد افزایشِ بیشتر در پنهانکاری که قویترین تواناییاش بود، امتیازفعلیم بزرگتری نسبت به قدرت حمله غافلگیرانه محسوب میشد. این موضوع در مورد مقاومت در برابر ویژگیداد آتش و قدرت حمله که بخش بسیار بزرگی از حملات او را تشکیل میدادند نیز صدق میکرد.
به طور خلاصه، میشد گفت که او تمام آمارهای حمایتی جزئی را دور انداخته و مزیتهایش راپاشید به حداکثر رسانده بود. یو ایلهان از این بابت راضی بود. حالا میتوانست نسبت به قبل کهنهایت مجبور بود تمام نبردها را با یک حمله غافلگیرانه به پایان برساند، تاکتیکهای نبرد متنوعتری را انتخاب کند.
آسیبناپذیری در برابر حملات غافلگیرانه باید از لقب «غیرقابل لمس» نشأت گرفته باشد، و مصونیتاسم در برابر نفرین و سم باید از دو مهارت مقاومت به دست آمده باشد. او بهحمام نوعی تبدیل به هیولایی شده بود که دیگر واقعاً نمیشد او را یک «موجود فروتر» نامید.
با ارتقا او به رده چهارم، تمام تجربههایی که تا الان به دست آورده بود نیز محاسبه شد، وکلی شاید به خاطر به دست آوردن کل تجربه یک موجود رده ششم در آخرین لحظه، سطح او به ۲۷۰نزدیک رسیده بود. این یک تفاوت خیرهکننده نسبت به زمانی بود که ارتقا رده سوم خود را به پایان رسانده بود!
البته این هم قابلقبول بود، چون در آن زمان، او کمی بیشتر از ۱,۰۰۰ اژدهای رده چهارم و چند ده هزار اژدهای رده سوم را کشته بود، اما اینبدیم بار، نه تنها تمام هیولاهایی که در طول ۳ سال روی زمین ظاهر شده بودند را از بین برده بود، بلکه هیولاهای رده پنجم و حتی یک رده ششمنداشت را هم کشته بود! علاوه بر این، او اراده آشوبِ رده ششم را زمانی کشته بود که مهارت ثبتش فعال بود، و آن مقدار تجربه خیرهکننده دو برابر شده بود.
با در نظر گرفتن این موضوع، عجیب بود که بلافاصله به سطح ۲۹۹یواشیواش نرسیده بود، اما اگر این را به ارتا میگفت، قطعاً در جوابش میگفتاگر که او یک دزد لعنتی است. یو ایلهان به همین مقدار هم راضی بود.
دو تغییر دیگر هم وجود داشت؛ همانطور که فرشتگان پیشبینی کرده بودند، مهارتهایی که برای رده چهارم باید بهبرگردم تسلط کامل میرسیدند - یعنی شعله، خدای مرگ، جمعآورنده مرگ، افسون روح، بازسازی متعالی، مقاومت در برابر سم مهلکساطع و مقاومت در برابر نفرین برتر - همگی با هم ترکیب شده و مهارت «سقوط» را به وجود آورده بودند.
شما مهارت، سقوط را به دست آوردید. این مهارت با توجه به سطح، منطقه خاصی از فضا را با استفاده از شعله به دام میاندازد. در این منطقه، تمام دشمنان یک رده سقوط میکنند و دائماً توسط شعلههایی که حاوی قدرت ارواح، نفرینها و سموم هستند، گرفتار شده و آسیب میبینند. در این منطقه، قدرت بازیابی کاربر ۵۰۰ درصد افزایش مییابد و با کشته شدن هر دشمن، قدرت منطقه ۵ درصد بیشتر میشود. این مهارت در برابر دشمنانی که قلمروشان بسیار بالاتر از کاربر باشد کار نخواهد کرد، اما این موضوع ممکن است با رشد مهارت تغییر کند. این مهارت برای فعالسازی ۷۰ درصد از کل ظرفیت مانا را مصرف میکند و برای حفظ آن در هر دقیقه ۳ درصد دیگر نیاز است.
واقعاً مهارت مناسبی برای یک آورنده جهنم بود که خشم جهنم راخودت بر سرزمینها نازل میکرد! نکتهای که بیشتر از همه به دل یو ایلهانمطمئن نشست، این بود که هرچه دشمنان بیشتری را میکشت، قدرت بازیابیاش افزایش مییافت.
این مهارتی بود که حتی پیدا کردنش در میان موجودات برتر هم سختیادم بود، چه برسد به موجودات فروتر. تمام چیزهایی که یو ایلهان تا اینبیا لحظه در مسیرش به دست آورده بود، در همین یک مهارت خلاصه میشد.
و مورد آخر، مهارت ترکیبی قدرت فوقبشری و ضربهآسیبی مهلک بود. با اینکه بقیه موارد را تا حدودیدرست پیشبینی کرده بود، اما درباره این دو کوچکترین ایدهای نداشت!
در واقع، یو ایلهان تقریباً از تکامل ترکیبی این دو مهارت قطع امید کرده بود، چون بعد از رسیدن به تسلط کامل در آنها، هرباشه کاری میکرد نمیتوانست شرایط ترکیبشان را بفهمد. اما در کمال تعجب، درست در لحظهای که به رده چهارم رسید، پیشنیازهای ترکیب فعال شدند. بنابراین، او بهکرده این فرضیه رسید که تکامل مهارت نه تنها به درک مهارتها و سنگ جادو نیاز دارد، بلکه جایگاه و رده کاربر هم در آن دخیل است.
به هر حال، مهارتی کهیعنی بعد از ترکیب آن دو بهباشیم دست آورده بود بسیار ساده بود.
شما مهارت، نیروی الهی را به دست آوردید. در سطح ۱ قدرت عضلانی ۳۰۰ درصد افزایش مییابد. این مهارت فشار عظیمی به بدن وارد میکند، بنابراین پس از استفاده ممکن است به ماهها استراحت برای بهبودی نیاز داشته باشید.
در مقایسه با تمام آن مهارتهای غیرقابل درک و سخت برایاسمم استفاده، چقدر ساده بود! با این حال، میگویند سادهترین چیزها ترسناکترینشاننیازی هستند و قدرت نهفته در مهارت نیروی الهی واقعاً ترسناک بود.
قدرت عضلانی به آمار قدرت اشاره داشت و افزایش ۳ برابری آمار قدرتیواشیواش به این معنا بود که سطح او در آن مدت زمان به مقداراگر مشخصی بالا میرفت. این هم مهارتی بود که اصلاً با موجودات فروتر تناسبی نداشت.
البته، درست مثل هشداری که روی مهارت نوشته شده بود، مجازاتهایشاسمم هم ترسناک بودند. با وجود اینکه مهارت بازسازی متعالی را داشت،نیازی بعد از استفاده از آن باید حداقل ۳ روز در رختخواب میماند.
با اینکه همین هم به اندازه کافی مضحک بود کهندیده چند ماه به ۳ روز کاهش یافته بود، اما میشد گفتداریم که استفاده از آن در یک نبرد واقعی بسیار دشوار است.
البته بهزیادی شرطی که مهارتبودم سقوط را نداشت.
بله. در داخل آن منطقه، قدرت بازیابیاش ۵۰۰ درصد افزایش مییافت وخودت استفاده از بازسازی متعالی در آنجا به او اجازه میداد تا بدونحاضر هیچ عارضه جانبی از نیروی الهی استفاده کند. کمبوی مهارتها یعنی همین!
[خیلی بیش از حد قویه.]
«آره، واقعاً قویه!»
[نکنه میخوایزیادی تنهایی زمیننبودن رو فتح کنی؟]
«اوه، بهاستراحت نظر دردسرسازمتخصص میاد، پس نه.»
یو ایلهان وضعیتش را روی شبکیه چشمش فراخواندتصمیم و آن را بررسی کرد. رشتهای از کلماتفعلیم که نیروی عظیمی از خود ساطع میکردند، نمایان شد.
یو ایلهان (انسان)
کلاس اصلی - آورنده جهنم سطح ۲۷۰
کلاس فرعی - شریک فرشته، اژدهاسوار
عناوین - تکرو همهکیهانی، غیرقابل لمس، یک ضربه برای او یک ضربه برای تو، خالق افسانهها، هزار در یک ضربه، قاتل اژدها، متحد اژدها، سریعترین، قهرمان آتش، قورباغهای که از چاه بیرون پرید، برکت خدای آهنگری، برکت الهه آتش
قدرت - ۵۴۶ چابکی - ۴۷۵ سلامتی - ۳۸۷ جادو - ۵۵۴
مهارتهای فعال - سقوط (خدای مرگ، افسون روح، شعله، جمعآورنده مرگ، بازسازی متعالی، مقاومت در برابر سم مهلک، مقاومت در برابر نفرین برتر) سطح ۷، دستورزی مانا سطح ۹۶، نیروی الهی (قدرت فوقبشری، ضربه مهلک) سطح ۲، پشتیبانی فرشته سطح ۸۹، حکمرانی سطح ۹۸، خون اژدهایی سطح ۸۴، وارپ (پرش) سطح ۷
مهارتهای غیرفعال - محافظت فرشته، تشدید انسان-اژدها سطح ۸۷، تسلط بر مبارزه تنبهتن سطح مکس، تسلط بر سلاحهای کند سطح مکس، تسلط بر شمشیر سطح مکس، تسلط بر شلاق سطح مکس، تجزیه سطح مکس، آهنگری سطح مکس، ثبت (درک زبان) سطح ۲، مهندسی جادو سطح ۹۹، حفاری سطح ۹۹، نیزه مسیر غیرقابل ردیابی (تسلط بر نیزه) سطح ۹۴، دقت مطلق (پرتاب، شلیک) سطح ۹۶، آشپزی سطح ۹۷
«خوبه.»
یو ایلهانزیادی با رضایتنبودن سر تکان داد.
«تا تبدیل شدننظر به موجود برترقطعاً راه زیادی نمونده.»
[تمام دنیاها ازهستن دیدن این وضعیتولی انگشت به دهن میمونن.]
«نمیخوام اینو از تویی بشنومسقوط که از همون اول یهندیده موجود برتر به دنیا اومدی.»
برای او در این لحظه، تنها مشکل این بود که مصرف مانای مهارت سقوط بسیار بالا بود، باباید وجود اینکه قرار بود هسته اصلی نبردهایش باشد. و در این مورد، چارهای نداشت جز اینکه تمام تلاشش رابینهایتی بکند تا به نحوی مدت زمان آن را افزایش دهد. بالا بردن سطح مهارت یک راه حل بود، اما...
«اون کاراستراحت خیلی طول میکشه،یعنی و فعلاً میتونم...»
از بقایای موجودات برتر، زیورآلاتی بسازد تا بازدهی مانا راباشد افزایش دهد. این محتملترین گزینه بود. نه، اگر این کارلیتا خوب پیش میرفت، ممکن بود کل مشکل را حل کند.
«همین الانرده دست بهچهارم کار میشم.»
[کار کردن در حالی که همچین زنی رو کهصادق کاملاً آمادهست، به حال خودش رها میکنی. اَه، مردا همیشهبرگردم همینطورن. تازه همین الان اون همه حرفای شیرین زدی، هان؟]
«اَه.»
[«جای شکرش باقیههستن که مجبور نیستیولی مرتکب جرم بشی...!»]
«اووووگااااااه!»
[منم دوستت دارم.]
«اوهااااااه! کرغ!»
این دیگر حد تحمل یو ایلهان بود. با تحریکات مداوم میستیک، یو ایلهان که تازه متوجه خجالتآور بودنباید قضیه شده بود، با سرعتی که رکوردهای قبلی اوسین بولت را در هم میشکست، شروع به غلت زدنتقریباً در اطراف عمارت کرد! میستیک که بالاخره صحنه دلخواهش را خلق کرده بود، با صدایی بسیار راضی گفت:
[ارباب، حالا که داری غلت میزنی، چندنداشت تا دستمال دور خودت بپیچ و تونظر راهروهای کثیف غلت بزن تا تمیز بشن.]
[عجب ساختمون ظالمی...] (اوروچی)
اوروچی با اربابش همدردی میکرد، اماقطعاً چیز بیشتری نگفت. او به خوبیخودت از ناامیدی و خستگی میستیک خبر داشت.
اما در اواسط غلت زدنش، یو ایلهان ناگهانتصمیم ایستاد. او موج عظیمی از مانا را احساسفعلیم کرد و بلافاصله فهمید که این به چه معناست.
«ایلهان!»
به نظر میرسید او هم متوجهولی شده بود. لیرا از حمام بیرون آمدهیادم بود و داشت به سمت بیرون میدوید.
«سیاهچال! همون سیاهچال!»
«میدونم. سیاهچالی کههستن میر و بقیه بچههاهممم توش گیر افتاده بودن...»
چطور به این موضوع فکر نکرده بود؟نداشت ارباب سیاهچال ناپدید شده بود، بنابراین ناپدیدنظر شدن خود سیاهچال هم یک روند طبیعی بود!
با این اتفاق، میر و بقیه بچهها آزاد میشدند، و نه تنها آنها، بلکه شیاطین منحرف هم در همانبرگردم وضعیت قرار میگرفتند! با اینکه جای شکرش باقی بود که در حال حاضر هیچ انسانی روی زمین حضور نداشت،ساطع اما او باید همین الان حرکت میکرد تا از اتفاقات آزاردهندهای که ممکن بود بعداً رخ دهد، جلوگیری کند.
«ایلهان، بیااستراحت بریم! بیامتخصص زودتر بریم!»
«آره، باید عجلههستن کنیم! اما قبلولی از اون، لیرا.»
یو ایلهانرده با لحنی جدیسقوط و قاطع گفت:
«یه لباس بپوش.»
یادداشت نویسنده:
همگی، رمان «همه بازگشتهاندقطعاً جز من» برای تمامداریم سنین مناسب است!! احتمالاً!
یادداشت مترجم:
مواهاهاها، با این پایانِ حساس گیرتون انداختم! با اینکهآسیبی سه فصل اسپانسری زدم، صف اسپانسرها باید ۱۵۰ تادرست کم میشد، اما به جاش ۱۵ تا زیاد شد...
سعی میکنم روزی ۳ فصل اسپانسری بدم بیرون. فقطقطعاً منو با این همه پول بمباران نکنید... ۴۰۰ دلار تواطراف ۲۴ ساعتِ اولِ باز کردن کمکهای مالی، برام خیلی سنگینه...