---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

خورشید را بکش

چپتر 509: تغییر مالیات • ⏱ 9 دقیقه

چپتر 509: تغییر مالیات

0

«ببخشید، الان چی گفتی؟»‌حرفم​ جورنیس زیلو، مدیرعامل جدید‌دیگه​ کوگل‌بلیتز، با بهت پرسید.

ونسا کورینت، رئیس جدید استخراج‌کنندگان‌نمی‌شد​ زفیکس کوگل‌بلیتز، با همان اندازه‌چرا​ بهت به آریا نگاه کرد.

میندی واندر، مدیرعامل‌عظیمی​ جمنای، با ابروهای گره‌خورده‌دیوانه‌وار​ به میز خیره شد.

خواهرش، سیندی واندر،‌نمی‌شد​ رئیس استخراج‌کنندگان زفیکس جمنای،‌سودشان​ نگاهی به او انداخت.

رامونا ایلیوم، مدیرعامل رویای آسمان، جوری به نظر می‌رسید که‌تولیدکننده​ انگار تازه شنیده بود کسب‌وکارش قرار است توسط شهر مصادره‌نسبت​ شود، و هرا هم به همان اندازه متزلزل و شوکه بود.

خب، کسب‌وکارشان مصادره‌شوکه​ نمی‌شد، اما بخش‌اما​ عظیمی از سودشان چرا!

این دیوانه‌وار بود!

در آن لحظه،‌نمی‌شد​ هرا حرف‌های نیک‌عظیمی​ را به یاد آورد.

نیک گفته بود سیاست‌هایی وضع می‌کند که به‌دیگه​ نظر برسد مشخصاً رویای آسمان را هدف گرفته،‌اسپکترهای​ اما در واقع دارد از آن‌ها محافظت می‌کند.

اگر حرف‌های نیک را نشنیده‌نمی‌شد​ بود، هرگز باور نمی‌کرد که‌چرا​ نیک آن‌ها را هدف نگرفته است.

درست همان‌طور که گفته بود،‌چرا​ رویای آسمان تولیدکننده‌ای بود که بیشترین‌یاد​ ضربه را از این سیاست می‌خورد.

با اختلاف زیاد!

همه داخل مقر جدید شهر در‌می‌کنم​ وسط لایه پایینی بودند و با‌بپردازه​ بهت به فرماندارشان، آریا، نگاه می‌کردند.

آریا تازه‌متزلزل​ یک بمب‌کسب‌وکارشان​ منفجر کرده بود.

آریا با‌بخش​ خونسردی گفت: «حرفم‌چرا​ رو تکرار می‌کنم.»

«از شش ماه دیگه، مالیاتی که هر تولیدکننده باید بپردازه، معادل‌لحظه​ درصد تعداد اسپکترهای مهارشده‌ایه که در اختیار داره نسبت به کل اسپکترهایی‌گرفته​ که تمام تولیدکننده‌های خصوصی مهار کردن، با حداقل کف مالیات ۳۰ درصد.»

«پنج اسپکتر اول تو افزایش مالیات‌می‌کنم​ حساب نمی‌شن، اما اگه اسپکتر ششم‌بپردازه​ رو داشته باشید، مالیات بالا می‌ره.»

«برای مثال، اگه ۱۰۰ اسپکتر تو تولیدکننده‌های خصوصی کل شهر مهار شده باشن و شما پنج اسپکتر داشته‌گفته​ باشید، ۳۰ درصد مالیات می‌دید. اگه شش اسپکتر داشته باشید، ۳۱ درصد مالیات می‌دید. اگه هفت تا از‌درست​ اون ۱۰۰ اسپکتر رو داشته باشید، می‌شه ۳۲ درصد. اگه ۱۰۰ اسپکتر داشته باشید، مالیاتتون می‌شه ۱۲۵ درصد.»

آریا توضیح داد: «تعداد کل اسپکترهایی که الان‌لحظه​ دست تولیدکننده‌های خصوصیه، حدود ۱۵۰ تاست. اسپکترهایی که متعلق‌برسد​ به خود شهر هستن تو این مجموع حساب نمی‌شن.»

سکوت.

حاضران اول باید‌گفت​ چیزی را که‌می‌کنم​ شنیده بودند هضم می‌کردند.

در گذشته، بعد از اینکه یک تولیدکننده‌بخش​ به اندازه خاصی می‌رسید، مالیات‌ها اساساً ثابت می‌ماند،‌نیک​ که در مورد تمام تولیدکننده‌های حاضر صدق می‌کرد.

۵۰ درصد.

همیشه همین‌قدر بود.

۵۰ درصد‌خونسردی​ از سود به‌تکرار​ شهر داده می‌شد.

اما با این سیاست جدید...

کوگل‌بلیتز باید‌بخش​ حدود ۵۸‌سودشان​ درصد مالیات می‌داد.

جمنای باید‌کسب‌وکارشان​ حدود ۴۵‌اما​ درصد مالیات می‌داد.

و رویای آسمان‌گفت​ باید تقریباً ۷۰‌می‌کنم​ درصد مالیات می‌داد.

سهم کوگل‌بلیتز افزایش یافت.

سهم جمنای کاهش یافت.

و سهم‌کسب‌وکارشان​ رویای آسمان‌اما​ افزایشی نجومی داشت.

جورنیس با صدای بم و‌تکرار​ باابهتش با صدای بلند پرسید: «چرا؟!‌باید​ همون ۵۰ درصد براتون کافی نبود؟»

آن دو‌متزلزل​ نفر از‌کسب‌وکارشان​ جمنای ساکت ماندند.

آن‌ها از‌بخش​ این تغییر‌سودشان​ سود می‌بردند.

رامونا و هرا هنوز‌اما​ گیج بودند که چرا‌چرا​ نیک باید چنین کاری بکند.

نیک با لحنی‌گفت​ یکنواخت از کنار‌می‌کنم​ آریا گفت: «کوگل‌بلیتز.»

جورنیس با‌متزلزل​ چشم‌های ریزشده به‌نمی‌شد​ نیک نگاه کرد.

نیک گفت: «حاضره.»‌عظیمی​ و باعث شد‌این​ جورنیس اخم کند.

نیک نگاهی‌کسب‌وکارشان​ به دور‌اما​ میز انداخت.

«آناتومی. دیگه وجود نداره.»

«آزمایشگاه گوستی. دیگه وجود نداره.»

«جمنای. حاضره.»

«رویای آسمان. حاضره.»

«اسپارتان‌ها. دیگه وجود ندارن.»

«چرخه. دیگه وجود نداره.»

نیک دو ثانیه ساکت ماند.

«اگه سولاس قدیم و رویای تاریک رو به‌عنوان‌چرا​ یه تولیدکننده در نظر بگیریم، حتی تو گذشته‌گفته​ هم، ما از هفت تولیدکننده رسیدیم به سه تا.»

«این شهر‌خونسردی​ فقط سه‌حرفم​ تا تولیدکننده داره.»

«رویای تاریک جدیدترین تولیدکننده‌ای بود که تونست‌بخش​ یه کم جون بگیره و خودی نشون بده،‌نیک​ و اونم مال بیش از ۱۵ سال پیشه.»

«از اون موقع، چهار تا‌چرا​ تولیدکننده محو شدن، اما هیچ‌نیک​ تولیدکننده جدید و قابل‌توجهی ظاهر نشد.»

«ایجس از انحصار خوشش‌اما​ نمیاد، و این شهر داره‌این​ به سمت انحصار پیش می‌ره.»

نیک بلند شد‌گفت​ و به افراد‌می‌کنم​ حاضر نگاه کرد.

«من حدود ۱۵ سال رئیس استخراج‌کنندگان زفیکس رویای تاریک بودم، و می‌دونم زیر این‌حرف‌های​ پوست شهر چه خبره. من مثل مارکوس نیستم که دهه‌ها تو برج عاجش نشسته باشه‌محافظت​ و یادش بره که بخشی از بخش خصوصی تجارت تو این شهر بودن یعنی چی.»

«و راستش رو بخواید، دیگه‌چرا​ از تمام نقشه‌های پنهانی‌تون برای‌نیک​ زمین زدن همدیگه خسته شدم.»

«همین چند ماه پیش، همه‌چیز داشت با آناتومی به‌این​ سمت انحصار می‌رفت؛ چیزی که شکست دولت قبلی بود،‌وضع​ چون از همون اول اصلاً نباید کار به اینجا می‌کشید.»

«اما الان یه دولت جدیده،‌تکرار​ و من قرار نیست بذارم‌تولیدکننده​ اوضاع دوباره به اون نقطه برسه.»

نیک به آن دو نفر از کوگل‌بلیتز نگاه‌عظیمی​ کرد. «شما هنوزم همه گوشت‌های تو سوپ رو‌یاد​ می‌خورید، اما باید آبش رو برای بقیه بذارید.»

جورنیس با‌بخش​ چشم‌هایی خشمگین به‌چرا​ نیک نگاه کرد.

این متخصصِ حقیر!

این متخصص داشت با اون،‌تکرار​ یه قهرمان، جوری حرف می‌زد‌تولیدکننده​ که انگار یه کارمند معمولیه!

ونسا پرسید: «اسپکترهای شرکت‌های‌کسب‌وکارشان​ تابعه هم توی مالیات‌عظیمی​ کل شرکت مادر حساب می‌شن؟»

نیک جواب داد: «آره.»

ونسا اخم کرد.

اولین فکرش این بود که چند تا تولیدکننده تابعه تأسیس‌تولیدکننده​ کنه تا تمام اسپکترهای ضعیف رو به اونا بسپاره و قوی‌ترین‌اسپکترهایی​ اسپکترها رو برای کوگل‌بلیتز نگه داره، این‌جوری مالیات کمی هم می‌دادن.

اما ظاهراً‌متزلزل​ این نقشه‌کسب‌وکارشان​ جواب نمی‌داد.

جورنیس پرسید: «شهر چی؟‌سودشان​ چرا شهر تو تعداد کل‌حرف‌های​ اسپکترها حساب نمی‌شه؟ این ناعادلانه‌ست.»

همه به نیک نگاه کردند.

شهر دیگه‌خونسردی​ اون شهر‌حرفم​ قدیم نبود.

همین یک سال‌شوکه​ پیش، شهر به‌زور‌اما​ ۴۰ تا اسپکتر داشت.

اما حالا، شهر آزمایشگاه گوستی‌چرا​ رو جذب کرده بود؛ تولیدکننده‌ای‌نیک​ که بیشترین تعداد اسپکتر رو داشت.

با اضافه شدن‌نمی‌شد​ آزمایشگاه گوستی، شهر حالا‌سودشان​ حدود ۲۵۰ اسپکتر داشت.

نباید فراموش می‌کردن که آزمایشگاه گوستی تعداد غیرقابل‌تصوری‌دیگه​ از نوزادان و نوجوانان رو داشت و در‌اسپکترهای​ عین حال، بیشترین تعداد بالغ‌ها هم مال اونا بود.

اگه کسی اسپکترهای شهر رو تو‌اما​ تعداد کل اسپکترها حساب می‌کرد، این‌دیوانه‌وار​ رقم از ۱۵۰ به ۴۰۰ می‌رسید.

شهر بیش از‌عظیمی​ ۶۰ درصد کل اسپکترها‌دیوانه‌وار​ رو در اختیار داشت.

نیک گفت: «می‌تونیم این کار‌بخش​ رو هم بکنیم. مطرحش نکردم‌دیوانه‌وار​ چون می‌دونستم خودتون اینو نمی‌خواید.»

جورنیس با‌خونسردی​ شک و تردید‌تکرار​ ابرویی بالا انداخت.

نیک گفت: «می‌تونیم اسپکترهای شهر رو هم تو کل حساب کنیم.‌این​ اما خراجی که ایجس می‌خواد همچنان باید پرداخت بشه، و با‌برسد​ این پیشنهادِ تو، خودِ شهر مالیات کمتری نسبت به الانش می‌ده.»

«اگه می‌خواید اسپکترهای شهر هم حساب بشن،‌دیوانه‌وار​ باید حداقل مالیات رو از ۳۰ درصد به‌وضع​ ۵۰ درصد برسونیم تا بتونیم خراج رو بدیم.»

چند جفت‌کسب‌وکارشان​ چشم از‌اما​ تعجب گشاد شد.

جورنیس داد زد:‌گفت​ «۵۰ درصد! چطور‌می‌کنم​ می‌تونی اینو توجیه کنی؟!»

نیک گفت: «چون ۹۰ درصد‌نمی‌شد​ زفیکسی که اسپکترهای شهر تولید‌چرا​ می‌کنن، برای ایجس فرستاده می‌شه.»

سکوت.

نیک به صندلی‌اش تکیه داد.

نیک گفت: «درآمد من و فرماندار جدید‌ماه​ روی هم رفته، به‌زور می‌شه ۱۰ درصدِ پولی‌تعداد​ که مارکوس تصمیم گرفته بود به خودش بده.»

«من به‌عنوان رابط، درآمدم از‌نمی‌شد​ زمانی که رئیس استخراج‌کنندگان زفیکسِ‌چرا​ رویای تاریک بودم هم کمتره.»

نیک به همه نگاه کرد.

«و چرا؟»

«چون ایجس تو اولویته، و اگه‌می‌کنم​ خودم الگو نباشم، نمی‌تونم از شما‌بپردازه​ انتظار داشته باشم که پیروی کنید.»

نیک بلند شد‌شوکه​ و با چهره‌ای جدی‌بخش​ به همه نگاه کرد.

«ایجس سپرِ بشریته. ما نمی‌تونیم پشتش قایم بشیم‌لحظه​ و هم‌زمان بقیه آدمای پشت این سپر رو ببلعیم،‌برسد​ فقط چون از شکم‌های از قبل ورم‌کرده‌مون راضی نیستیم.»

نیک دوباره نشست.

کوگل‌بلیتز و جمنای‌گفت​ اصلاً از حرف‌های‌می‌کنم​ نیک خوششون نیومد.

حتی یه ذره.

اونا سودشون رو‌عظیمی​ با زحمت به‌این​ دست آورده بودن!

از تو گل‌ولای بیرون‌اما​ کشیده بودن و تونسته بودن‌این​ تا جایگاه فعلی‌شون بالا بیان!

دهه‌ها کار کرده بودن تا به چیزی که دارن‌مالیاتی​ برسن، و حالا یه جوجه‌بچه که شانس بهش رو‌اختیار​ کرده بود، داشت تصمیم می‌گرفت همه‌چیز رو از چنگشون دربیاره!

آریا تو‌متزلزل​ تمام این‌کسب‌وکارشان​ مدت ساکت موند.

اون این نقشه رو با نیک‌این​ کشیده بود، اما نیک گفته بود‌آورد​ که می‌خواد خودش هدفِ همه باشه.

قرار بود‌کسب‌وکارشان​ اون آدم‌بده‌ی‌اما​ داستان باشه.

پس گذاشت همون آدم‌بده بمونه.

جورنیس خواست دوباره اعتراض کنه،‌نمی‌شد​ اما ونسا دستش رو گذاشت‌چرا​ رو شونه‌اش تا ساکتش کنه.

جورنیس با حرص بهش نگاه کرد،‌این​ اما وقتی برقِ حیله‌گری رو تو‌آورد​ چشم‌های ونسا دید، تصمیم گرفت ساکت بمونه.

به نظر‌کسب‌وکارشان​ می‌رسید ونسا چیز‌بخش​ جالبی پیدا کرده.

ونسا پرسید: «مالیات فقط‌حرفم​ بر اساس تعداده، نه قدرت‌مالیاتی​ یا میزان تولیدِ اسپکتر، درسته؟»

نیک به ونسا نگاه کرد.

تو دلش‌بخش​ گفت: بالاخره‌سودشان​ یکی گرفت.

نیک گفت: «درسته. تولیدکننده‌ای که ده‌عظیمی​ تا نوزاد داره، همون‌قدر مالیات می‌ده‌حرف‌های​ که یه تولیدکننده با ده تا متعصب.»

تو اون لحظه،‌گفت​ همه فهمیدن قضیه‌می‌کنم​ از چه قراره.

همه تو سرشون‌شوکه​ یه حساب‌کتابی کردن‌اما​ و متوجهِ چیزی شدن.

این تغییر‌بخش​ در واقع به‌چرا​ نفع قدرتمندها بود!

مثلاً، ۹۰ درصد درآمد کوگل‌بلیتز از متعصبان و‌چرا​ قارچ زرشکی به دست می‌اومد، اما این اسپکترها فقط‌سیاست‌هایی​ ۱۵ تا ۲۰ درصدِ کلِ اسپکترهاشون رو تشکیل می‌دادن.

بنابراین، اگه کوگل‌بلیتز از شر تمام اسپکترهای ضعیف‌تر از‌مالیاتی​ متعصبان خلاص می‌شد، ۹۰ درصد درآمدش رو حفظ می‌کرد‌اختیار​ در حالی که کمتر از ۴۰ درصد مالیات می‌داد.

این قانون جدید‌شوکه​ در واقع سودِ‌اما​ کوگل‌بلیتز رو بیشتر می‌کرد!

خب، البته به‌عظیمی​ شرطی که از شرِ‌دیوانه‌وار​ ضعیف‌ترین اسپکترهاشون خلاص می‌شدن.

تو همون لحظه، هرا و رامونا‌عظیمی​ هم فهمیدن چرا نیک گفته بود با‌نیک​ این سیاست داره از اونا محافظت می‌کنه.

نابود کردن و جذبِ تولیدکننده‌های ضعیف‌تر در‌ماه​ واقع سود تولیدکننده‌های قدرتمند رو کم می‌کرد، چون‌تعداد​ داشتنِ اسپکترهای ضعیفِ زیاد، مالیات رو می‌برد بالا.

کوگل‌بلیتز دیگه نمی‌خواست به‌کسب‌وکارشان​ رویای آسمان دست بزنه، چون‌سودشان​ مالیاتش سر به فلک می‌کشید.

در واقع، اونا حتی‌سودشان​ دلشون می‌خواست رویای آسمان‌لحظه​ به حیاتش ادامه بده!

ناولها | novelha.net