چپتر 538: تمدنهای گذشته
0چند ماهی گذشت ونشده حلزون مغزگنده چند رازغارها دیگر را هم فاش کرد.
آن گشتوگذارحال کوتاه حسابیتولیدکنندگان جواب داده بود.
تولید زفیکسِ نیروهای شهر فقط به خاطر خود حلزونمردم مغزگنده حدود ۵ درصد افزایش یافته بود و باجان رازهای اضافهای که گفت، شهر درآمد بیشتری هم کسب کرد.
حالا دیگر رسیدن به هدف جدید براینیاز خراج ایجس کار سختی نبود و شهر۱۲۰۰ سرمایهی مازاد زیادی برای سرمایهگذاری مجدد داشت.
تعداد اکسترکتورها هم بهطور پیوسته درمیخواست حال افزایش بود، چون تولیدکنندگان کوچکتر براینداشت جستجوی اسپکترها به آدمهای بیشتری نیاز داشتند.
حدود ۱۰ درصد از کلکوچکتر مردم شهر اکسترکتور بودند، کهداشتند میشد چیزی حدود ۱۲۰۰ اکسترکتور.
حدود ۴۰۰ تازهکار، ۵۰۰ جان،اسپکترها ۲۰۰ کهنهکار، ۷۰ متخصص واکسترکتور ۳۰ متخصص ارشد وجود داشت.
علاوه بر این، تعداد اسپکترهاییاسپکترها که شهر زرشکی در خود نگهبودند میداشت، با گذشت زمان بیشتر میشد.
شهر زرشکی خیلی بیشتر ازابتدا اسپکترهایی که از دست میداد،کند اسپکتر جدید به دست میآورد.
خراج ایجس با قدرتتولیدکنندگان و تعداد اسپکترهای مهارشده درنیاز یک شهر تطبیق پیدا میکرد.
طبیعتاً، هرچه شهر اسپکترهایجستجوی بیشتری به دست میآورد،داشتند باید خراج بیشتری هم میپرداخت.
دلیل اینکه حلزون مغزگنده درآمد شهر را تاداشتند این حد افزایش داده بود، این بود کهتازهکار ۹۰ درصد از زفیکس تولیدیاش مستقیماً به ایجس میرسید.
هرچه خود شهر اسپکترهاینشده بیشتری در اختیار داشت،غارها پرداخت خراج راحتتر میشد.
هرچه باشد، تولیدکنندگان فقط بین ۳۰ تا ۴۰آدمهای درصد از زفیکس خود را به ایجس میدادند،۱۲۰۰ در حالی که شهر ۹۰ درصد را میپرداخت.
در چند ماهکوچکتر گذشته، نیک ازآدمهای شهر خارج نشده بود.
در ابتدا، میخواست سیستم غارها راآدمهای بیشتر بررسی کند، اما با وجود حلزونچیزی مغزگنده، دیگر نیازی به این کار نداشت.
فقط باید صبر میکردنشده تا حلزون مغزگنده بیشترغارها دربارهی سیستم غارها حرف بزند.
و درحال نهایت، همین کارکوچکتر را هم کرد.
بعد از تحویل دادن چنداسپکترها نوزاد و نوجوان، حلزون مغزگنده حاضربودند شد دربارهی رازهای مهمی حرف بزند.
نیک پیش حلزون مغزگنده رفت و به رازهایشداشتند گوش داد. وقتی دوباره بیرون آمد، میدانست که اسیر۵۰۰ کردن این موجود به نفع بشریت تمام شده است.
بعد از یک بحثنشده کوتاه با آریا، نیکغارها راهی سیستم غارها شد.
طبیعتاً، آریا میخواست باتولیدکنندگان او بیاید، اما مثلآدمهای همیشه، نیک مخالفت کرد.
دلیل اصلیاش این بود که مقصد نیک درداشتند محاصرهی تاریکی قرار داشت و او نمیخواست آریاتازهکار بفهمد که در برابر نفوذ کابوس مصون است.
وقتی نیک به سیستم غارها رسید،آدمهای به دنبال غاری گشت که حلزونمیشد مغزگنده به آن اشاره کرده بود.
کمی طولنیک کشید، اما نیکابتدا بالاخره پیدایش کرد.
بعد از بررسی اطرافش،تولیدکنندگان نیک وارد غار شد ونیاز به سمت پایین حرکت کرد.
هرچه نیک پایینتر میرفت، تاریکی فراگیرتر میشد، اما همچنان میتوانستاکسترکتور همهچیز را طوری ببیند که انگار روز روشن است... یاکهنهکار شب... که البته فرقی هم نمیکرد، چون خورشید همیشه میتابید.
سیستم غارها نسبتاً پیچیده بود وآدمهای نیک مجبور شد چند باری ازمیشد مسیرهای فرعی و شکافهای تنگ عبور کند.
از نظر تئوری، نیک میتوانست با دستهایشسیستم سنگها را حفر کند، اما اگر باعث ریزشدربارهی غار میشد، پیدا کردن هدفش کار سختی میشد.
تقریباً دو ساعت طول کشید تا نیک بهآدمهای جایی برسد که حلزون مغزگنده از آن حرف زده۴۰۰ بود، چون چند باری هم راه را گم کرد.
اما حالا، اینجا بود.
نیک با چشمانیکوچکتر نیمهباز به چیزی کهنیاز جلویش بود خیره شد.
یک در فلزی.
یک ویرانه!
حلزون مغزگنده به نیک گفته بودآدمهای که یک ویرانهی انسانی داخل سیستممیشد غارها وجود دارد، اما نمیدانست داخلش چیست.
در ابتدا، نیککوچکتر حرف حلزون مغزگندهآدمهای را باور نکرد.
هرچه باشد، چراخارج نباید خودش میخواستمیخواست داخل ویرانه را بگردد؟
با این حال، جوابشتولیدکنندگان همانقدر که ساده بود،آدمهای منطقی هم به نظر میرسید.
«هیچ انسانی اونجا نیست.»
خب، اسپکترها فقط میخواستندجستجوی قویتر شوند و برای اینمردم کار به انسانها نیاز داشتند.
عملاً هیچ دلیلیخارج وجود نداشت که حلزونسیستم بخواهد آنجا را بگردد.
نیک همانطور کهچون به در نگاه میکرد،اسپکترها اخمهایش در هم رفت.
نیک در حالی که به درهای کجوکولهنیاز نگاه میکرد، با خودش فکر کرد: «وضعیت این۴۰۰ یکی از قبلی که پیدا کردم خیلی بدتره.»
درها با زاویهی ۶۰ درجه قرار داشتند وداشتند نیک نسبتاً مطمئن بود که سازندگان این مکانتازهکار قصد نداشتند درها اینطور به یک طرف کج باشند.
«حدود پنج کیلومتر زیر زمینم، و فکرسیستم نمیکنم کسی بخواد چیزی رو اینقدر عمیق بسازه.دربارهی فقط رسیدن به اینجا خودش یه مکافات محضه.»
«به احتمال زیاد این ساختمون قبلاً بالاتراسپکترها بوده، ولی به خاطر یهچیزی تو زمین فروچیزی رفته و سر از اینجا درآورده. شاید زلزله.»
نیک به درکوچکتر نزدیک شد وآدمهای آن را لمس کرد.
نیک در حالی که دستش راآدمهای روی فلز سرد میکشید، با خود فکرچیزی کرد: «زفیکس. پس ویرانهای از باستانیها نیست.»
«این خرابهینیک یکی دیگهنشده از تمدنهای گذشتهست.»
طی دههی گذشته، نیکتولیدکنندگان چیزهای زیادی درباره تمدنهایآدمهای گذشته یاد گرفته بود.
نه تنها جولیان خیلی دربارهشان حرف زده بود،داشتند بلکه نیک هم بعد از پیوستن به ایجستازهکار به اطلاعات محرمانهی زیادی دسترسی پیدا کرده بود.
مهم بود که فرماندارها درباره تمدنهایآدمهای گذشته بدانند تا اگر چیزی پیدامیشد کردند، بتوانند اطلاعات دقیقی به ایجس بدهند.
طبق گفتهی ایجس، بیشنشده از ۲۰,۰۰۰ سال ازغارها ناپدید شدن باستانیها میگذشت.
نکته مهم این بودتولیدکنندگان که ۲۰,۰۰۰ سال، کمترین حدنیاز این تخمین به حساب میآمد.
تخمینهای بالاترتولیدکنندگان تا ۱۵۰,۰۰۰جستجوی سال هم میرسید.
وقتی نیک دیوارکوچکتر را لمس کرد، فشارنیاز بیشتری به آن آورد.
دیوار زیر قدرت فزایندهینشده نیک شروع به خمغارها شدن و ترک برداشتن کرد.
نیک در حالی که قدرتش را کم میکرد با خودش فکر کرد: «خیلی مقاوم نیست. توی دیوارها۴۰۰ زفیکس هست، ولی اصلاً به پیشرفتگی دیوارهای باستانیها نیستن. با این حال زفیکس دارن، ولی ترکیب زفیکسخیلی و مواد خام به نظر خیلی ابتدایی میاد. انگار فقط فولاد رو ریختن تو زفیکس و سرهمبندیش کردن.»
«علاوه بر اون، باید زمان خیلیآدمهای زیادی گذشته باشه که این ساختمونمیشد تا این حد توی زمین فرو رفته.»
«به احتمالتولیدکنندگان زیاد، اینجستجوی مال احیاگرانه.»
طبق اطلاعات ایجس، پنج تمدن در این دنیاغارها وجود داشت. احتمال داشت تعدادشان بیشتر هم باشد،حرف اما شواهد کافی برای اثبات این فرضیه وجود نداشت.
مردم تمدن اولچون باستانیها نامیده میشدندجستجوی و تکنولوژیشان بیرقیب بود.
سلاحهایی کهتولیدکنندگان میتوانستند قارههاجستجوی را نابود کنند.
قدرت برداشتتولیدکنندگان انرژی ازجستجوی دنیاهای دیگر.
قدرتشان وحشتناک بود.
اما بعد، همهشان ناپدیدتولیدکنندگان شدند و مدتی بعد،آدمهای تمدن جدیدی ظهور کرد.
طبق خرابهها، تمدن دوم سعی کردهآدمهای بود دانش باستانیها را بازیابی کند، درچیزی حالی که آرامآرام درباره زفیکس یاد میگرفت.
متأسفانه، سرعت پیشرفتشان کند بود.
به نظر میرسید اختلاف قدمت بین قدیمیترینسیستم و جدیدترین خرابههای کشفشده از آن تمدن، بیشتردربارهی از اختلاف قدیمیترین و جدیدترین خرابههای باستانیها باشد.
با اینحال حال، سطح تکنولوژیشانکوچکتر چندان بالا نبود.
حتی در اواخر کارشان.
با اینکه مهارتشان در دستکاری زفیکس بسیار بیشترداشتند شده بود، اما سطح تکنولوژیشان از چیزی که ایجس۵۰۰ در حال حاضر به آن دسترسی داشت، بدتر بود.
در واقع، ایجس حتی میتوانستابتدا مواد بسیار بهتری نسبت بهکند احیاگران از زفیکس تولید کند.
تمدن کنونیحال بسیار قویتر ازکوچکتر تمدن احیاگران بود.
با این وجود، احیاگرانجستجوی هم یک روز ناپدید شدندمردم و تمدن جدیدی شکل گرفت.
روشنضمیران.
به خاطرنیک سرعت بالای پیشرفتشانابتدا اینطور نامیده میشدند.
قدیمیترین و جدیدترین خرابههای آنکوچکتر تمدن، از نظر قدمت بسیار بهمردم هم نزدیکتر از خرابههای باستانیها بودند.
علاوه بر این، آنها به سطوح چشمگیرینیاز از تکنولوژی دست یافته بودند که از تمام۴۰۰ تکنولوژیهای در دسترس ایجس، به مراتب برتر بود.
فراتر از آن، تسلطشانجستجوی بر زفیکس هم بهداشتند سطح بسیار بالایی رسیده بود.
تسلط آنها بر زفیکس،نشده تقریباً با تسلط ایجسغارها بر زفیکس برابری میکرد.
متأسفانه، روشنضمیرانحال هم درتولیدکنندگان مقطعی ناپدید شدند.
تمدن چهارم، رنجکشیدگان نام داشت.
دلیل این نامگذاری، کمیابیِ باورنکردنیِ خرابههایشان بود،نیاز و همان معدود خرابههایی هم که پیدا۱۲۰۰ شده بود، ابتدایی، کوچک و منزوی بودند.
خرابهها از انزوایخارج آنها نسبت بهمیخواست یکدیگر خبر میداد.
در آن دوران یا تقریباً هیچ انسانیاسپکترها وجود نداشته، یا همگی مجبور شده بودندمیشد در انزوا و دور از هم زندگی کنند.
رنجکشیدگان تنهاتولیدکنندگان اندکی ازجستجوی احیاگران پیشرفتهتر بودند.
با این حال،کوچکتر درست مثل تمدنهای دیگر،نیاز رنجکشیدگان هم ناپدید شدند.
و تمدن بعدی...
همین تمدن کنونی بود.
تمدن کنونی در مقایسهجستجوی با گذشته کاملاً پیشرفتهداشتند بود، اما بهترین نبود.
روشنضمیران در مجموع پیشرفتهتر بودند،اسپکترها در حالی که باستانیها ازاکسترکتور نظر تکنولوژی به مراتب جلوتر بودند.
با توجه به ساختار ابتدایی دیوار و سطحغارها پایین زفیکس، نیک معتقد بود که این مکان فقطبزند میتوانست به دست احیاگران یا رنجکشیدگان ساخته شده باشد.
اما اگر کار رنجکشیدگانتولیدکنندگان بود، نمیتوانست تا این حدنیاز در اعماق زمین فرو برود.
نیک فکر نمیکرد از آناسپکترها زمان تا الان وقت کافیاکسترکتور برای چنین اتفاقی گذشته باشد.
نیک با خودشکوچکتر فکر کرد: «یهآدمهای خرابه از احیاگران، هان؟»
«برام سؤاله کهخارج اون تو چیمیخواست قراره پیدا کنم.»
سپس، نیکحال به درتولیدکنندگان نزدیک شد.