---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

مکانیک افسانه ای

چپتر 416: ارتقای کلاس و افسون‌گری • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 416: ارتقای کلاس و افسون‌گری

0

پیش‌نیازهاش نسبتاً بالاست. برای مکانیک‌های عادیِ سطحِ ۹۰ خیلی سخته که ۲۰۰ امتیاز استقامت داشته باشن، تازه اگر هم داشته باشن، فقط تبدیل می‌شه‌دارای​ به ۸٬۰۰۰ جان. پوشیدنِ این زره و از دست دادنِ ۳٬۰۰۰ جان یعنی تقریباً نصفِ جانشون می‌پره. از طرفی، توانایی‌های سایکیک هم به‌راحتی از‌می‌زد​ زره رد می‌شن. اما برای من، این فقط یک‌پنجمِ جانمه، پس با پوشیدنش بازم حسابی تانک می‌شم. دادنِ ۳٬۰۰۰ جان برای ۳۰٬۰۰۰ زره کاملاً می‌ارزه.

هان شیائو سر تکان داد.

اژدهای خلأ قوی‌ترین زرهِ جنگی‌ای بود که در این لحظه می‌توانست بسازد. تمامِ موادِ اولیه‌اش مصرف شده بود، بنابراین نمی‌توانست یکی دیگر بسازد. چه از نظرِ سرسختی و چه خروجیِ آسیب، در سطحِ خودش‌پیشرفته​ بی‌نظیر بود. دو تواناییِ افزودهٔ اصلی‌اش سرسختیِ نابودنشدنی و اسپریِ جتِ خلأ بود. اولی دوامش را بالا می‌برد و به آن قابلیتِ خودترمیمی می‌داد، در حالی که دومی آسیبِ انفجاریِ بسیار بالایی داشت و از‌طلسم‌های​ جادوی ته‌نشین‌شده در استخوانِ اژدهای خلأ سرچشمه می‌گرفت. اگرچه هان شیائو یک مکانیک بود، اما به دلیلِ منحصربه‌فرد بودنِ موادِ اولیه، زرهِ مکانیکیِ اژدهای خلأ که ساخته بود، تجهیزاتی نیمه‌جادویی و نیمه‌مکانیکی به حساب می‌آمد.

برای ساختِ تجهیزاتِ خودترمیم‌شونده از طریقِ روش‌های مکانیکی راه‌های زیادی وجود داشت؛ مانندِ ربات‌های تعمیرکارِ‌طریقِ​ فناوریِ نانو که نیازمندِ دانشِ سطح بالای شاخهٔ انرژی، یعنی انرژیِ نانو بود، یا ساختِ آن‌انرژی​ با آلیاژهای دارای حافظهٔ شکلی که به تواناییِ شاخهٔ تسلیحات، یعنی فناوریِ موادِ پیشرفته نیاز داشت.

حالا که حرفِ جادو شد...

چشمانِ هان شیائو برقی زد. سه برادرِ ولگا را فراخواند. این‌بالای​ سه نفر بسیار شبیهِ هم بودند و تشخیصشان از یکدیگر سخت‌حالا​ بود. معمولاً برادرِ بزرگ‌تر از طرفِ هر سه نفر حرف می‌زد.

«کاپیتان، برای چی صدامون کردید؟»

هان شیائو به برادرِ بزرگ‌ترِ‌مکانیکیِ​ ولگا نگاه کرد و پرسید:‌حساب​ «شماها چه نوع طلسم‌هایی بلدید؟»

برادرِ بزرگ‌ترِ ولگا گفت: «من جادوگرِ متخصصِ طلسم‌های آبم. برادرِ وسطی تو طلسم‌های تغییرِ شکل و هاله‌های تقویتی مهارت داره. برادرِ کوچیکمون هم یه سایکیکه. راستش،‌شکلی​ وقتی هر سه تامون جوون‌تر بودیم، برای آکادمیِ جادوگرانِ فیل درخواست دادیم و فقط برادرِ کوچیکمون رد شد. هنوز یادمه که اون مربیِ استخدام بهش چی گفت.‌نگاه​ گفت: "بی‌خیالِ جادو شو، استعدادت به دردش نمی‌خوره. برای تو، جادو مثلِ کوهِ واریسله؛ هیچ‌وقت نمی‌تونی ازش بالا بری." می‌دونید کوهِ واریسل کجاست؟ بلندترین کوهِ سیارهٔ مادریمونه...»

برادرِ بزرگ‌تر بسیار پرحرف بود و نمی‌توانست جلوی زبانش را بگیرد. در یک چشم‌به‌هم‌زدن‌انرژیِ​ از موضوع دور شد. هان شیائو فقط دو ثانیه گیج شد و در همان‌ولگا​ فاصله، بحث به این رسیده بود که اولین حیوانِ خانگیِ دورانِ کودکی‌شان چطور مرده است.

هان شیائو با عجله حرفِ برادرِ بزرگ‌تر را‌ساختِ​ قطع کرد، سرفه‌ای کرد و گفت: «وایسا... صداتون‌وجود​ کردم اینجا تا یه سری سلاح رو افسون کنید.»

در حینِ حرف‌بودنِ​ زدن، به ماشین‌آلاتِ‌ساخته​ روی میز اشاره کرد.

آن سه نفر هیچ اعتراضی به‌روش‌های​ درخواستِ کاپیتان نداشتند، اما وقتی برگشتند و‌تعمیرکارِ​ ماشین‌آلات را دیدند، چهره‌شان در هم رفت.

این‌همه ماشین‌آلات... حجمِ‌مانندِ​ کار بیش از‌فناوریِ​ حد زیاد بود.

هان شیائو دست تکان داد و با قدم‌های بلند بیرون رفت و آن سه‌راه‌های​ نفر را در حالی که به هم نگاه می‌کردند، تنها گذاشت: «پیش‌نیازهای دقیق رو‌انرژیِ​ روی کاغذی که رو میزه نوشتم. وقت‌هایی که مأموریت ندارید می‌تونید یواش‌یواش انجامش بدید.»

برادرِ کوچک‌ترِ ولگا بسیار خوشحال بود. او جادوگر نبود، بنابراین این کار هیچ ربطی به او نداشت.‌مکانیکی​ با چشمانی پر از شادی به دو برادرِ بزرگ‌ترش نگاه کرد و با خوشحالی رفت. آن دو‌دارای​ به قامتِ شادمانِ او که دور می‌شد نگاه کردند و چیزی نمانده بود یک پرتوِ جادویی نثارش کنند.

از نظرِ تئوری، بیشترِ اشیاءِ بی‌جان از جمله ماشین‌آلات قابلیتِ افسون شدن داشتند. افسون‌گری همچنین شغلی بود که‌سطح​ بازیکنانِ کلاسِ جادوگر به‌طورِ پیش‌فرض داشتند. در زندگیِ قبلی‌اش، بیشترِ جادوگران برای کسبِ درآمدِ بیشتر خدماتِ افسون‌گری ارائه می‌دادند.‌فراخواند​ افسونِ نوعِ آب کاهشِ آسیبِ فیزیکی را افزایش می‌داد و نوعِ تغییرِ شکل معمولاً آسیبِ اضافه به همراه داشت.

تواناییِ هان شیائو برای ارتقای سلاح‌ها از طریقِ روش‌های مکانیکی‌اش به سقفِ خود‌انرژی​ رسیده بود، بنابراین به دنبالِ راه‌های جدیدی برای ارتقا می‌گشت. حالا که در‌برقی​ تیمش جادوگرانی حضور داشتند، بد نبود که نهایتِ استفاده را از آن‌ها ببرد.

الان سطحِ ۹۵ هستم، پنج سطح فاصله تا سقفِ ارتقای سطحِ ۱۰۰. با این حال،‌زیادی​ کلاسِ اصلیِ مکانیک تو پیش‌نیازِ ارتقای کلاس گیر کرده که ازم می‌خواد دو تا دانشِ‌دارای​ سطح بالا یاد بگیرم... هعی، هنوز حتی یادگیریِ تمامِ دانش‌های پیشرفته رو هم تموم نکردم...

هان شیائو با کلافگی سر تکان داد. کلاسِ اصلی‌اش در مرحلهٔ پنجم بود که ۶۵ سطح را در بر می‌گرفت. وقتی بازیکنان چنین سطحِ بالایی در کلاسِ اصلی‌شان داشتند، مدت‌ها از نسخهٔ‌انرژیِ​ ۲٫۰ گذشته بود و ارتقای کلاسِ بعدی فقط در نسخهٔ ۳٫۰ امکان‌پذیر می‌شد، چرا که در آن زمان می‌توانستند به دانش‌های سطح بالا دست پیدا کنند. حتی در نسخهٔ ۳٫۰ هم هزینهٔ‌کرد​ یادگیریِ دانشِ سطح بالا بسیار گزاف بود. این دانش‌ها اساساً فقط در فروشگاه‌های اعضای جناح قابلِ معاوضه بودند و بازیکنان مجبور می‌شدند زمانِ زیادی را برای جمع‌آوریِ محبوبیت و پول صرف کنند.

ارتقای کلاسی که به‌طورِ تصادفی دریافت کرده بود، بسیار دشوار بود. فقط به دست آوردنِ دانشِ پیشرفته برایش زحمتِ زیادی به همراه داشت؛ چه برسد به دانشِ‌تسلیحات​ سطح بالا که یافتنش حتی سخت‌تر هم بود. مرکزِ تبادلِ منطقه‌ای در کهکشانِ گارتون فقط یک دانشِ سطح بالا برای فروش داشت که آن هم دانشِ نسبتاً‌کرد​ بی‌اهمیتی بود. با این وجود، قیمتش صد برابر گران‌تر از دانش‌های پیشرفته بود. او حدودِ صد هزار اِنا در حسابش داشت، اما باز هم توانِ خریدش را نداشت.

این پیش‌نیازِ ارتقای کلاس دو دشواری داشت. اولی پول بود و دومی مسیرهای ارتباطی. اولی برای به دست آمدن نیازمندِ زمان و تلاش بود‌جادو​ و دومی ایجاب می‌کرد که برای پیدا کردنِ یک فروشنده، کهکشان‌های مختلف را در حلقهٔ ستاره‌ایِ شکسته جست‌وجو کند. مکانیک‌های بسیار کمی حاضر بودند دانششان‌نوع​ را به اشتراک بگذارند. بنابراین، هان شیائو حس می‌کرد که حتی با وجودِ پیشینه‌اش در جناحِ اژدهای شناور، به این زودی‌ها نمی‌تواند ارتقای کلاس بگیرد.

وقتی به سطحِ ۱۰۰ برسم، پیش‌نیازهای ارتقای بیشتری هم در کار خواهد بود. بهتره‌راه‌های​ اول یه کلاسِ فرعیِ جدید پیدا کنم، تا سطحِ ۱۰۰ بالا برم و یه‌انرژیِ​ نگاهی به پیش‌نیازهای ارتقا بندازم. اگه راه داشت، می‌تونم جفتش رو با هم تکمیل کنم.

مهرهٔ پیامِ مخفی سه تا مأموریتِ بزرگ برام فعال کرد که همه‌شون به گودورا و‌طریقِ​ ستارهٔ تاریک ربط دارن. باید یواش‌یواش براش برنامه‌ریزی کنم. بهتره تا قبل از نسخهٔ بعدی‌شاخهٔ​ هیچ حرکتی نزنم... وایسا، با احتسابِ مأموریتِ مخفیِ آروشیا، چهار تا مأموریت با دشواریِ بالا دارم.

آروشیا بسیار مرموز بود. او تواناییِ اِسپرِ تبدیل شدن به انرژی را بیدار کرده بود و به نظر می‌رسید این موضوع او را نسبت به توانایی‌های اِسپر کنجکاو کرده است. هان شیائو‌جادو​ به هرلوس گفته بود که نحوهٔ استفاده از انرژی‌اش را به او آموزش دهد و خودش هم گاهی راهنمایی‌اش می‌کرد. او متوجه شد که آروشیا بسیار بااستعداد است و با سرعتِ فوق‌العاده‌ای پیشرفت‌وسطی​ می‌کند. او استعدادی خارق‌العاده همچون گنجی خفته در درونش داشت. قدرتش از استعدادش تغذیه می‌کرد و به‌سرعت قوی‌تر می‌شد. هان شیائو تخمین می‌زد که او ظرفِ یک ماه رسماً به رتبهٔ سی برسد.

مثلِ همیشه انجمن را باز کرد تا ببیند بازیکنان مشغولِ چه‌کاری‌اند. دید در میانِ بازیکنانِ گروهِ مزدورانِ ستارهٔ‌شکلی​ سیاه، کسی روند و دشواری‌های دانجنِ سطحِ ۹۰ را پست کرده است. این اولین بار بود بازیکنان دانجنی‌معمولاً​ می‌دیدند که از سقفِ سطحِ نسخهٔ فعلی فراتر می‌رفت. این پست بحثِ بسیار داغی به راه انداخته بود.

هان شیائو نگاهی به آن انداخت و تازه آن موقع فهمید داخلِ دانجن چه‌راه‌های​ خبر است. در ذهنش حساب‌کتاب کرد و با توجه به تجربه‌اش، بازیکنانِ سطحِ ۶۰ باید‌آلیاژهای​ شانسی برای قسر دررفتن از دانجن و تکمیلِ آن با رتبه‌ای بسیار پایین داشته باشند.

نون‌بزن‌به‌سگ باز‌منحصربه‌فرد​ هم ویدیوی‌اولیه​ جدید داده؟

متوجهِ ویدیوی جدیدِ‌تجهیزاتِ​ [نون‌بزن‌به‌سگ] شد؛ قسمتِ‌روش‌های​ چهارمِ مجموعهٔ ستارهٔ سیاه.

هان شیائو جا خورد.‌ربات‌های​ ویدیو را باز کرد و‌دانشِ​ نگاهی گذرا به آن انداخت.

این قسمت ادامهٔ قسمتِ قبلی بود، یعنی نیمهٔ دومِ ماجرای استخدام. از جزیرهٔ اژدهای شناور تا تعقیبِ ستارهٔ تاریک و ظهورِ امپراتورِ اژدها. [نون‌بزن‌به‌سگ] هنوز نتوانسته بود دانجنِ‌انرژیِ​ جنگ: قدرتِ امپراتورِ اژدها را رد کند؛ برای همین تسلیم شده بود و خودش این تصویر را کشیده بود. از این رو، چیزی که بینندگان می‌دیدند، اسلایدشویی از نقاشی‌های‌کردید​ یک بچه مهدکودکی بود. این تصاویر، همراه با توصیفِ غنی و پراحساسِ [نون‌بزن‌به‌سگ]، حسِ فروشنده‌ای را می‌داد که سعی داشت یک تکه آشغال را به جای گنج قالب کند.

«...سفینهٔ مادرِ ستارهٔ تاریک دید که اوضاع خیلی خیلی خیطه. داد زدن "باید فلنگو ببندیم" و همون موقع پا به فرار گذاشتن. ایمز به ستارهٔ‌نانو​ تاریک زل زد و داد کشید: "هی! فرار بی‌فرار!" بعد قدرتش رو فعال کرد و جزیرهٔ اژدهای شناور رو عینِ آب خوردن گرفت و پرت‌بودند​ کرد طرفِ سفینهٔ مادرِ ستارهٔ تاریک! آسمون از برخوردِ این دو تا لرزید و سفینهٔ مادر مثلِ تخم‌مرغی که بخوره به سنگ، کوبیده شد زمین...»

توصیفِ [نون‌بزن‌به‌سگ] پر از فرازوفرود بود، انگار استروئید مصرف کرده باشد. لحنش از یک فروشنده هم هیجان‌زده‌تر بود، گویی داشت نبردِ قرن را گزارش می‌کرد. با این‌تسلیحات​ حال، تصویر بی‌نهایت محقر و ضایع بود؛ یک آدمکِ خطیِ سیاه که توپِ طلایی‌رنگی را پرتاب می‌کرد و خط‌چینی پشتِ سرش کشیده می‌شد تا حرکتش را نشان دهد.‌پرسید​ سپس توپ به لکهٔ سیاه و بزرگی می‌خورد که نشانگرِ سفینهٔ مادرِ ستارهٔ تاریک بود. بعد هم کلمهٔ «بنگ!» با حروفِ درشت و قرمز کنارِ تصویر ظاهر می‌شد.

این یارو واقعاً نابغه‌ست...

گوشهٔ لبِ هان شیائو پرید. همان‌طور که انتظار‌ساختِ​ داشت، کامنت‌های این صحنه مثلِ سیل سرازیر شده بود‌مانندِ​ و میلِ مخاطبان برای مسخره‌کردنش به اوج رسیده بود.

خوشبختانه غیر از این صحنه، تصاویرِ بعدی به همان ویدیوهای ضبط‌شده برگشت. ویدیو با بازگشتشان‌طریقِ​ به ایستگاهِ جوبرلی به پایان رسید و ماجرا تمام شد. بازیکنان فقط ظاهرِ قضیه را دیده‌انرژی​ بودند، بنابراین از توطئهٔ ستارهٔ تاریک خبر نداشتند و فقط هان شیائو از آن مطلع بود.

غیر از «تصاویری» که روی قدرت‌های امپراتورِ اژدها تأکید می‌کرد، تمرکزِ دیگرِ ویدیو روی افسرِ جدیدِ گروهِ مزدورانِ ستارهٔ سیاه، یعنی آروشیا بود. در مقایسه با او، برادرانِ ولگا به حاشیه رفتند و‌چشمانِ​ کاملاً نادیده گرفته شدند. پس از شوروشوقی که دفعهٔ قبل ایمز به پا کرده بود، آروشیا غوغای دیگری به راه انداخت. ظاهرش از ایمز سرتر بود و تقریباً بی‌نقص به نظر می‌رسید. هرچند‌تغییرِ​ از قدرت، توانایی، ابهت و دیگر ویژگی‌های برجستهٔ ایمز بی‌بهره بود، اما جذابیتِ خاصِ خودش را داشت. فراموشی‌اش او را ترحم‌انگیز و مرموز می‌کرد و از همه مهم‌تر... سینه‌های بزرگی داشت، خیلی بزرگ!

جای تعجب نداشت که‌ربات‌های​ جنگ میانِ جناحِ سینه‌تخت‌ها و‌دانشِ​ جناحِ سینه‌بزرگ‌ها دوباره شعله‌ور شد!

«امپراتورِ اژدها خیلی قوی‌نیمه‌جادویی​ و خوشگله و پاهای‌ساختِ​ بلندی داره، اما... تخته!»

«پوستِ سفید زشتی رو می‌پوشونه؛ سینهٔ‌ساخته​ تخت همه‌چیز رو نابود می‌کنه. شرمنده،‌ساختِ​ عشقِ من الان مالِ یکی دیگه‌ست.»

«نمی‌خوام اینو بگم، ولی شماها واقعاً‌روش‌های​ افتضاحید. مغزتون پر از سینه شده،‌ربات‌های​ مگه بزرگ بودن چه خوبی‌ای داره؟»

«بزرگ بودن یعنی زیبایی!»

این افراد بینِ جناحِ ایمز و جناحِ آروشیا دودسته شده بودند. هان‌روش‌های​ شیائو از دیدنِ این وضع خوشحال بود. هرچه بیشتر بحث می‌کردند، این‌سطح​ موضوع محبوب‌تر می‌شد. به‌هرحال، او به‌عنوانِ یک مرد هرگز قاتیِ این بحث‌ها نمی‌شد.

هان شیائو پس از‌اولیه​ بستنِ انجمن، به قدمِ‌نیمه‌جادویی​ بعدیِ نقشه‌اش فکر کرد.

این دفعه اتفاقاتِ بزرگِ زیادی رو از سر گذروندم و پایم به نبردهای سطح بالاتری کشیده‌نیازمندِ​ شد و رفتم تو رادارِ ستارهٔ تاریک. بهتره از الان تا مدتی چراغ‌خاموش حرکت کنم، بی‌سروصدا‌جادو​ درخواست‌ها رو بپذیرم و جایگاهِ فعلیم رو تثبیت کنم. تو این مدت یه پولی هم پس‌انداز می‌کنم.

این بار برای فناوریِ فشرده‌سازی دردسرهای زیادی کشیده بود، بنابراین فعلاً قصد نداشت ریسک کند. برای خودش‌حافظهٔ​ اسم‌ورسمی به هم زده بود، توانایی‌هایش را بالا برده بود و ارتباطاتی هم شکل داده بود. شرکا مأموریت‌های‌سخت​ پردرآمدِ زیادی ارائه می‌دادند، پس تصمیم گرفت این درخواست‌ها را یکی‌یکی به انجام برساند. نیازی به عجله نبود.

علاوه بر این، بازیکنان هم نقشِ پررنگی در رشدش داشتند. الان فقط نسخهٔ‌مکانیکی​ ۱٫۰ بود، برای همین تواناییِ بازیکنان بسیار محدود بود. وقتی بازیکنان در نسخهٔ بعدی‌انرژی​ دوباره رشد می‌کردند، سودی که می‌توانست از آن‌ها به دست بیاورد، چندین برابر می‌شد.

به سالنِ پایگاه برگشت. همهٔ‌مکانیکیِ​ بازیکنان آنجا بودند. با دیدنِ‌حساب​ هان شیائو، همگی دورش حلقه زدند.

[تیغِ دیوانه] پرسید:‌تجهیزاتِ​ «ستارهٔ سیاه، کِی‌روش‌های​ می‌ریم سراغِ مأموریتِ بعدی؟»

این بازیکنان مدام در حالِ مبارزه در‌نانو​ دانجن‌ها بودند، برای همین در پایگاه بی‌نهایت حوصله‌شان‌آلیاژهای​ سر رفته بود. چهره‌هایشان پر از انتظار بود.

«وسایلتان را‌ساخته​ جمع کنید،‌نیمه‌جادویی​ امروز راه می‌افتیم.»

هان شیائو در راهِ بازگشت، درخواست‌های استخدامِ متحدانش را پذیرفته بود. مأموریت‌ها دشوار نبود‌خودترمیم‌شونده​ و پاداشِ چشمگیری داشت. آماده می‌شد تا پیش از آمدنِ نسخهٔ بعدی، فقط چنین مأموریت‌هایی‌بالای​ را بپذیرد تا ثروتی به هم بزند، جایگاهش را محکم کند و چراغ‌خاموش رشد کند.

پس از چنین‌تجهیزاتِ​ رویدادِ عظیمی، باید‌روش‌های​ مدتی استراحت می‌کردند.

بازیکنان در دم جانِ تازه‌ای گرفتند.‌فناوریِ​ خیلی زود وسایلشان را جمع کردند. پنجاه‌انرژی​ جنگجوی زره‌پوش منظم روبه‌روی هان شیائو ایستادند.

هان شیائو نگاهی به آن‌ها انداخت، برگشت‌می‌آمد​ و با قدم‌های بلند به بیرون رفت.‌راه‌های​ بازیکنان هم بلافاصله پشتِ سرش راه افتادند.

«بریم!»

...

هان شیائو نقشه‌اش را قطعی کرده بود؛‌نانو​ پذیرشِ پی‌درپیِ درخواست‌های شرکا. آن‌ها در منظومه‌های‌انرژیِ​ مختلفی در حلقهٔ ستاره‌ایِ شکسته فعالیت می‌کردند.

پس از خوابیدنِ تب‌وتابِ ماجرای اژدهای شناور،‌می‌آمد​ جایگاه و نامِ گروهِ مزدوران مأموریت به‌راه‌های​ مأموریت آرام‌آرام شکل می‌گرفت. کارنامه‌شان رفته‌رفته پربارتر می‌شد.

گروهِ مزدورانِ ستارهٔ سیاه سخت مشغولِ‌ساخته​ پذیرشِ مأموریت‌ها یکی پس از دیگری‌ساختِ​ بود و نُه ماه در چشم‌برهم‌زدنی گذشت.

ناولها | novelha.net